۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

صفایی فراهانی چهار ماه است در بخش سی سی یو بیمارستان بستری است

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

مژگان مدرس علوم
   جرس: همسر صفایی فراهانی با اشاره به این مطلب که همسرش نزدیک به چهار ماه است در بخش سی سی یو بیمارستان بستری است، می گوید: " انتظار داریم که با توجه به شرایط  ویژه جسمانی آقای فراهانی، ایشان از بیمارستان به منزل برگردند که البته این نظر ما نیست بلکه پزشکان تاکید کرده اند که شرایط نامناسب محیط و استرس برای ایشان "خطرناک" است و نباید به زندان باز گردند."

  

 

مهندس محسن صفایی فراهانی عضو برجسته جبهه مشارکت، در روز سی خرداد سال گذشته یک هفته پس از انتخابات و حوادث بعد از آن، بازداشت و در دادگاههای نمایشی در تاریخ بیست وششم دی ماه سال قبل به ۶ سال حبس محکوم شد.

 

گفتنی است محسن صفایی فراهانی یکی از هفت چهرۀ برجستۀ اصلاح طلبی است که در شکایتنامه ای به اظهارات فردی موسوم به سردار مشفق اشاره کرده و آن را سند مهمی در جهت روشن شدن مسائل پشت پردۀ انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن و اقدامات خلاف قانون در جریان انتخابات و پس از آن دانسته بود. بعد از انتشار مصاحبۀ محسن صفایی فراهانی در مورد این شکایتنامه،مسئولان قضایی از او خواستند تا خود را به زندان اوین معرفی کند و صفایی فراهانی با تأکید بر اینکه شکایت خود را پس نخواهد گرفت اعلام کرد که به زندان باز خواهد گشت.



"جرس" با خانم عفت خطیبی در خصوص آخرین وضعیت جسمانی مهندس صفایی فراهانی به گفتگو پرداخته است که متن آن در پی می آید:

 

خانم خطیبی لطفا در خصوص آخرین وضعیت آقای صفایی فراهانی برایمان بگویید؟

 

الان حدود چهار ماه است که ایشان در بخش سی سی یو بیمارستان بستری هستند و در همین مدت چهار ماه هم دچار همان حالت سنکوپی که در زندان برای ایشان رخ داده بود، شدند اما خوشبختانه چون در بیمارستان بودند پزشک ها سریع اقدام کردند تا ایشان را به حالت عادی برگردانند. همه اینها باعث نگرانی شدید ما است چون هم افت فشار خون و هم افت ضربان قلب پیدا می کنند و به حالت بیهوشی می روند.

 

ایشان بعد از بازگشت مجددشان به زندان بعد از چه مدت دچار این مشکلات شدند و به بیمارستان منتقل شدند؟

 

به یک ماه هم نکشید و بعد بیست و چند روز دچار این حملات قلبی شدند و بعد از پیگیری های زیاد بالاخره آقای دادستان اجازه دادند ایشان در بیمارستان برای معالجه بستری شوند.

 

با توجه به وضعیت وخیم جسمی ایشان بازگشت مجدد به زندان چه خطراتی را می تواند برای ایشان بدنبال داشته باشد؟

 

الان در بیمارستان پنج پزشک متخصص قلب ایشان را تحت نظر دارند و یک دستگاه در سمت چپ بدنشان نزدیک قلب گذاشته اند و این دستگاه نشان می دهد که چرا این حالت برای ایشان بوجود می آید بنابراین بطور مداوم باید تحت نظر پزشکان متخصص باشد تا در صورت حمله مجدد سریعا رسیدگی شود.

 

فشارهای عصبی تا چه حد باعث تشدید این مشکلات می شود؟

 

فشارهای عصبی بی تاثیر نیست، ایشان سه تا از دریچه های قلبی اشان نارسایی دارد و دستگاهی که گذاشته اند به همین دلیل است. و تا شش ماه این دستگاه باید باشد و پزشک ها هم گفته اند ایشان باید تحت مراقبت های ویژه باشد چون ممکن است هر لحظه دوباره این حملات به ایشان دست دهد. ما تمام کاغذها و نامه ها و مدارک پزشکی ایشان را به دادستانی برده ایم.

 

آیا پاسخی در این زمینه گرفته اید؟

 

نخیر، هنوز جوابی نداده اند که مرخصی می دهند که به خانه برگردد یا باید به زندان برگردد؟ ما نامه های پزشکان را که نوشته اند "ایشان نباید به هیچوجه به زندان برگردد" و "استرس برای ایشان خطرناک می باشد" را به دادستانی ارائه کرده ایم اما تاکنون جوابی نگرفته ایم.

 

وضعیت روحی آقای صفایی فراهانی چطور است؟

 

الحمدالله، ایشان مثل همیشه "محکم" و "مقاوم" و بر سر مواضع خودشان هستند و به همین گونه هم خواهند بود.

 

خانم خطیبی هر صحبتی در پایان دارید بفرمایید.

 

صحبت خاصی ندارم اما در این مدت چهار ماه من هم با ایشان در بیمارستان بودم و شاهد ناراحتی جسمی همسرم بودم. خوب من و فرزندانم انتظار داریم که با توجه به شرایط  نامناسب جسمانی آقای فراهانی ایشان از بیمارستان به منزل برگردند. که البته این نظر ما نیست بلکه پزشکان تاکید کرده اند که شرایط نامناسب محیط و استرس برای ایشان خطرناک است و نباید به زندان برگردند. البته آقای دادستان تاکنون اجازه داده اند که آقای صفایی فراهانی چهار ماه در بیمارستان بستری باشند و امیدوارم با مرخصی همسرم موافقت شود تا ایشان به خانه برگردند و بقیه دوران نقاهتشان را در خانه بگذرانند.

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید.

 

 

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

رییس دیوان محاسبات: میزان درآمدها و هزینه‌های واقعی مملکت مشخص نیست

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

 جرس: رییس دیوان محاسبات تصریح کرد: درباره میزان هزینه‌های واقعی مملکت اطلاعات دقیقی وجود ندارد و نتایج این هزینه‌ها نیز معلوم نیست.


به گزارش فارس، عبدالرضا رحمانی‌فضلی در همایش ارتقای سلامت نظام اداری در گرگان با بیان اینکه اطلاع دقیقی از کل درآمدهای کشور در دست نیست، اظهار داشت: انضباط مالی به معنای تسلط کامل بر درآمدها و هزینه‌ها و کسب نتایج به صورت مشخص است اما واقعیت این است که هنوز کل درآمدهای نظام در یک جا به صورت متمرکز درنیامده و تحت یک سیاست واحد اعمال نظر و قدرت نمی‌شود.


وی تصریح کرد: همه کشورهای مترقی دنیا دارای یک نظام مالی متمرکز هستند و از یک طریق درباره نحوه هزینه کرد درآمدها سیاستگذاری می‌شود.


رئیس کل دیوان محاسبات اضافه کرد: در کشور ما شرکت‌هایی با میلیاردها ریال درآمد، شهرداری با هزاران میلیارد درآمد، بنیادهای مختلف با صدها میلیارد درآمد وجود دارند اما تاکنون این درآمدها در یک سیستم مالی منضبط جمع نشده است.


رحمانی فضلی با تاکید بر اینکه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در عرصه بین‌الملل در رقابت با سایر کشورها قرار داریم، اظهار داشت: ما به عنوان مسلمان و کسانی که ادعای حکومت دینی دارند باید بر نتیجه و اثر منابع درآمدی خود فکر و برنامه‌ریزی کنیم و بالاترین میزان بهره‌وری را داشته باشیم.

/


 
 

Things you can do from here:

 
 

كاريكاتور زمتون - كيش و مات


كاريكاتور زمتون - كيش و مات



zamtun.jpg



سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

فشارهای امنیتی بر روحانیون اصلاح طلب و پیروان مرحوم منتظری در خمینی شهر

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/5/11

جرس: بنا به گزارش منابع خبری جرس، مدتی است در خمینی شهر اصفهان نیروهای امنیتی فشارهای زیادی را بر روحانیون اصلاح طلبی که شاگردان وعلاقه مندان مرحوم آیت الله العظمی منتظری می باشند، وارد کرده و درصدد آن برآمده اند تا مساجدی را که آنان در آنها اقامه جماعت کرده و تبلیغات دینی انجام می دهند اشغال نمایند و روحانیون بسیجی را در آن مساجد مستقر نمایند.


این گزارش خاطرنشان کرد در همین رابطه در چند ماه گذشته به طور غافلگیرانه مسجد حجة الاسلام بدیعی  توسط نیروهای بسیجی و لباس شخصی اشغال شد و مانع از آمدن بدیعی و اقامه نماز توسط وی شدند.


پس از این حمله، سایر روحانیون مبارز و طرفدار اصلاحات در مساجد خود این برخورد غیر اخلاقی و غیر شرعی را محکوم کرده و با انتشار اعلامیه ای شدیدا آن را برخلاف موازین شرعی و اخلاقی اعلام کردند و از مردم خواستند به آن روحانی بسیجی که اقامه نماز جماعت می کند، اقتدا نکنند.


امضا کنندگان این بیانیه که همگی در مساجد دیگر به اقامه جماعت و تبلیغات دینی اشتغال دارند و همگی بین مردم، موجه و دارای پایگاه اجتماعی می باشند؛ علاوه بر آقای بدیعی عبارتند از حجج اسلام آقایان: سعیدیان فر، صلواتی، راشد، صهری، مولوی، رضایی و موذنی. از قرار اطلاع قطعی، مردم خمینی شهر به دنبال صدور این اعلامیه به طور کلی رفتن به آن مسجد که دراشغال نیروهای بسیجی می باشد را تحریم کرده، به نحوی که مقامات مربوطه مجبور شده اند نیروهای لباس شخصی و امنیتی را در آن مسجد برای نماز جماعت به نوبت بیاورند.


یادآوری می شود یکی از روحانیون خمینی شهر به نام آقای داودی در روزهایی که آقای محمود صلواتی در قم می باشد، در مسجد مربوط به ایشان اقامه نماز می کند. مطابق گزارش دیگر، اخیرا اداره اطلاعات خمینی شهر آقای داودی را احضار و او را تهدید کرده و از او خواسته است رابطه خود را با آقای صلواتی قطع کرده و در مسجد مربوط به او اقامه نماز نکند، که داودی نیز در مقابل تهدید اطلاعات خمینی شهر مقاومت کرده و خواسته اطلاعات را رد نموده است.


لازم به ذکر است سایر روحانیون موجه خمینی شهر همچون آقایان مشکات،ابوالبرکات هرچند در زمره طرفداران اصلاحات نمی باشند، ولی همگی مواضع ضد حکومتی دارند و عملا از روحانیون مبارز آن شهرستان حمایت می نمایند.


 
 

Things you can do from here:

 
 

تیراندازی به تجمع مردم در سنندج و اصابت گلوله به یک نوجوان

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

جرس: اصابت گلوله ماموران نیروهای انتظامی به یک نوجوان ۱۲ ساله در میدان گاز سنندج باعث واکنش مردم شد.


سامانه خبری هرانا به نقل از کردیش پرسپکتیو آوره است ظهر چهارشنبه ۱۵ دیماه (۵ ژانویه ۲۰۱۱) هنگامی که ماموران نیروی انتظامی در میدان گاز سنندج قصد دستگیری یکی از شهروندان را داشتند با مقاومت و امتناع وی روبرو شدند. مامورین این فرد را با باتوم مضروب و سپس با استفاده از اسپری فلفل قصد از پای انداختن او را داشتند، که با دخالت چند نفر از رهگذران فرد نامبرده از دست این ماموران خلاص یافته و با یک اتومبیل از محل حادثه دور می شود.


بر اثر تیراندازی ماموران به سمت اتومبیل و مردمی که تجمع کرده‌ بودند، پسر نوجوان ۱۲ ساله‌ای مورد اصابت گلوله قرار می گیرد، که واکنش مردم به خشم آمده را موجب شده و در نتیجه با دو ماموری که تیراندازی کرده بودند
به زد و خورد پرداختند.


از وضعیت نوجوان مصدوم که به بیمارستان انتقال یافته است اطلاعی در دست نیست، همچنین هویتِ افرادی که ماموران قصد بازداشت آنها را داشتند نیز مشخص و اعلام نشده است.


طی ماههای اخیر، به دلیل فشارهای وارده از سوی ماموران امنیتی و انتظامیِ مستقر در کردستان، شرایط و وضعیت امنیتی منطقه به شدت بحرانی بوده و نارضایتی ها را تشدید کرده است.
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

سازمان تامین اجتماعی در آستانه انحلال مالی قرار دارد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

در پی انباشت و تعویق بدهی های دولت به سازمان

جرس: بنا به گزارش منابع اقتصادی ایران، بدهی های معوقه و انباشت شدۀ دولت به سازمان تامین اجتماعی و همچنین کمبود منابع و درآمدها، بحران را به مرحله ای "لاینحل" رسانده و سازمان تامین اجتماعی در آستانه انحلال مالی قرار گرفته است.


به گزارش ایلنا، به‌رغم بحران مالی شدید در سازمان تامین اجتماعی و انباشت بدهی‌های میلیاردی دولت به این سازمان، تاکنون هیچ تلاش واقعی برای حفظ منافع بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران نیازمند صورت نگرفته و بحث کمبود منابع و درآمدها در سازمان تامین اجتماعی می‌رود تا به بحرانی حل‌ناشدنی تبدیل شود.


همزمان روزنامه جهان صنعت، چاپ تهران، روز پنجشنبه ۱۶ دی ماه ٨٩، با انتشار گزارشی پیرامون "نارضایتی بیمه‌شدگان" و "ادامه مشکلات در تامین اجتماعی" نوشته است "مدیران و مسئولان تامین اجتماعی به پرسش مردم، بیمه‌شدگان و مستمری‌بگیران نمی‌دهند که چرا دولت حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی بدهکار است."


گفتنی است مهم‌ترین مشکل سازمان تامین اجتماعی نداشتن نقدینگی لازم برای انجام تعهدات خود ذکر شده و دولت نیز که در سال‌های گذشته تلاش داشت با واگذاری سهام برخی شرکت‌ها و موسسات دولتی به سازمان تامین اجتماعی بخشی از بدهی‌های خود را پرداخت کند، نتوانست از قِبَلِ این واگذاری‌ها سازمان را از بحران مالی نجات دهد.


بر اساس گزارش خبرگزاری کار ایران، ایلنا، علاوه بر تهدیدهای جدی منابع مالی سازمان تامین اجتماعی، ازدحام و سرگردانی مردم در شعبه‌های این سازمان افزایش تنش‌ها و درگیری‌های لفظی ناخواسته میان کارکنان خسته و بی‌انگیزه با مراجعه‌کنندگان را به دنبال داشته است.


لازم به ذکر است سازمان تامین اجتماعی بزرگ‌ترین نهاد بیمه در ایران است، که حدود سی میلیون نفر را زیر پوشش خود می دهد و در حال حاضر ۴۳ درصد از جمعیت كل كشور که ۶۶ درصد آن جمعیت شهری است تحت پوشش مزایای سازمان تامین اجتماعی قرار دارند. سایت این سازمان همچنین اعلام کرده است که بیش از یک میلیون نفر مستمری بگیر تحت پوشش آن قرار دارند.

بنا بر این گزارش، در نتیجۀ بدهی سنگین و معوقۀ دولت به سازمان تامین اجتماعی، این سازمان نیز به کارمندان، بیمارستان‌های طرف قرارداد و همچنین افراد تحت پوشش خود بدهکار می باشد.
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

اخبار ضد و نقیض از بازداشت مرتضی حاجی، وزیر کابینه اصلاحات

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

جرس: بنا به گزارش منابع خبری، اخبار متناقضی از بازداشت مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش دولت اصلاحات منتشر شده است.


برخی اخبار حاکی است که مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش دولت اصلاحات، شامگاه ۱۵ دی ماه ٨٩، در منزلش توسط نیرو های امنیتی بازداشت شد.


منابع خبری آگاه در این زمینه گزارش دادند که این خبر موثق بوده و از سوی نزدیکان آقای حاجی تائید شده است.


این منبع اشاره ای به دلیل بازداشت این فعال اصلاح طلب نکرده، و تنها خاطرنشان ساخت "وی به زندان اوین منتقل شده است. "


در همین حال اخبار دیگری حاکی است که مرتضی حاجی بازداشت نشده است.


مرتضی حاجی در دولت اول اصلاحات عهده دار سمت وزارت تعاون و در دولت دوم وزیر آموزش و پرورش شد و پس از اتمام دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، به همراه چند تن از وزرای کابینه، بنیاد باران را پایه گذاری کردند.


حاجی که در جریان حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری، از سیاست یکجانبه صداوسیما بشدت انتقاد می کرد، هفتم دی ماه ۱۳۸۸(فردای عاشورای خونین)، در منزلش توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و بعد از دو هفته آزاد گردید.

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

برگزاری مراسم تولد دختر خردسال شهید شبنم سهرابی توسط خانواده های زندانیان سیاسی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

 جرس: خانواده های زندانیان سیاسی دیروز در سالروز تولد نگین دختر خردسال شهید شبنم سهرابی، از شهدای روز عاشورا ی تهران، درمراسمی ساده ،تولد او را با اهدای هدایایی در نبود مادرش تبریک گفتند.

به گزارش خبرنگار کلمه، این مراسم با حضور زهرا رهنورد ،نویسنده و استاد دانشگاه و همچنین خانواده زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات برگزار شد. آنها در این مراسم کوچک به نگین کوچک و مادربزرگش یاد آوری کردند که هرگز آنها و شهید شبنم سهرابی را فراموش نخواهند کرد. نگین که به تازگی مراسم نخستین سالگرد شهادت مادرش در بهشت زهرای تهران برگزار شده، امسال در کلاس اول ابتدایی درس می خواند. خودروی نیروی انتظامی در خیابان شادمان چند بار از روی پیکر شبنم رد شد.

نگین هفت ساله که با مادرش زندگی می کرد و جز او کسی را نداشت اکنون با مادربزرگ (مادری اش )زندگی می کند و اولین سال تحصیل اش را نیز بدون مادر آغاز کرده است.

مادربزرگ از بی قراری های نوه اش می گوید. نوه ای که حالا جز او کسی را در این دنیا ندارد:« روزها گاهی بی دلیل بغض می کند و اشک می ریزد وقتی دلیلش را می پرسم جوابی نمی دهد مدام می پرسد مامان کی از بهشت بر می گردد؟ چرا حداقل یک تلفن به من نمی زند.»

مادر شهید سهرابی رو به خانواده زندانیان سیاسی می گوید :«نوه ام فقط وقتی در میان جمع هست، خوشحال است و امروز یکی از همین روزهاست چون در بین شماست، شمایی که دوستش دارید و هیچ وقت در این مدت تنهایمان نگذاشته اید. من و نگین هم در روز تولدش برای همه زندانی ها ی سیاسی آرزوی آزادی می کنیم. تا این بار همه با هم جشن آزادی را برگزار کنیم.»

 

  ۵۰ دیدگاه        


 
 

Things you can do from here:

 
 

مهدی کروبی: عماد الدین باقی برای اصلاح جامعه از هیچ هزینه ای دریغ نکرده است

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via جنبش راه سبز - همه گزارش‌ها by جنبش راه سبز on 1/6/11

جرس: مهدی کروبی با تجلیل از عمادالدین باقی، فعال مطبوعاتی و حقوق بشری گفت: "باقی مصداق یک فرد مومن به آرمان های اجتماعی است که از هزینه کردن برای عقاید و اصلاح جامعه خود از هیچ هزینه ای دریغ نکرده است."

 

به گزارش سحام نیوز، مهدی کروبی روز پنجشنبه ۱۶ دی ماه، با خانواده باقی و مقامی دیدار کرد. در این دیدار که عصر روز چهارشنبه ۱۵ دی ماه در منزل عمادالدین باقی صورت گرفت، کروبی با ابراز تاسف از بازداشت علی مقامی داماد این خانواده گفت: "نظام سیاسی باید جوانان را در توجه نسبت به سرنوشت خود تشویق کند اما با این نوع برخوردها درصدد است انگیزه های اجتماعی را تضعیف کند."


کروبی خاطرنشان کرد "البته ما هرگز نباید از ورود به سرنوشت اجتماعی خود قطع امید و از حق خود چشم پوشی کنیم."


مهدی کروبی همچنین با تجلیل از عمادالدین باقی گفت:"باقی مصداق یک فرد مومن به آرمان های اجتماعی است که از هزینه کردن برای عقاید و اصلاح جامعه خود از هیچ هزینه ای دریغ نکرده است."


کروبی در پایان این دیدار ، با اشاره به اینکه در سال های اخیر من خود شاهد فشارهایی بودم که بر خانواده باقی وارد شده است ابراز امیدواری کرد همه زندانیان سیاسی به زودی آزاد شوند و با آزادی مقامی و رهایی باقی ، این خانواده نیز بار دیگر در کنار یکدیگر قرار گیرند.


عماد الدین باقی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر اخیرا برای اجرای حکم شش سال حبس به زندان اوین فراخوانده شد.


این محقق و نویسنده، به دلیل فعالیت سیاسی ، مطبوعاتی و حقوق بشری بیش از چهار سال ونیم را در زندان گذرانده بود و پس از انتخابات ریاست جمهوری نیز بازداشت شد و دادگاه انقلاب وی را در ارتباط با پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان به يک سال زندان و پنج سال محروميت از فعاليت‌های مطبوعاتی و مدنی، وبرای مصاحبه با آيت‌الله منتظری و پخش آن به شش سال زندان محکوم کرده است.
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

چگونه شکنجه گر می شويم؟

چگونه شکنجه گر می شويم؟
رضا کاظم زاده ، روانشناس

پس از پايان جنگ جهانی دوم و کشف ابعاد گسترده و دهشتناک جنايات نازی ها در اردوگاه های مرگ، اين پرسش که چگونه و چرا خيل عظيمی از افرادی که به طبقات و بخش های گوناگون اجتماع تعلق داشتند، به شکل های گوناگون و در مراحل مختلف، يا به طور مستقيم در اين جنايات شرکت کردند و يا به نوعی در شبکه ی پيچيده ی طراحی و اجرای آن نقش بازی کرده اند مطرح شد. از همان سالهای نخست پايان جنگ، محققان بسياری در علوم انسانی برای يافتن پاسخی قانع کننده در اين زمينه دست به يک سری تحقيقات دامنه دار و وسيع زدند. از ميان سرشناس ترين آنها می توان از تئودور آدرونو، استانلی ميليگرم، ويلهلم رايش، اريک فروم و زيگموند بومن نام برد.

در حوزه ی روانشناسی بالينی يا اجتماعی و از همان ابتدا، آنچه توجه محققان را بيش از هر چيز ديگری به خود جلب کرده بود، ساختار روانی و شخصيت افرادی بود که مستقيما در جنايات نازی ها دست داشتند. برای آدرنو در کتاب معروفش "شخصيت اقتدارگرا"، ميان منش ويرانگر افسران اس اس با "شخصيت اقتدارگرا" که تحت تاثير مستقيم نظام خويشاوندی و روابط خانوادگی در جامعه آلمان شکل می گرفت، ارتباط نزديک وجود داشت.

از نظر اريک فروم در کتاب معروفش "آناتومی ويرانسازی"، می توان ارتباطی مستقيم ميان منش ساديستی هيتلر با سياست های جنگ طلبانه و ويرانساز حکومت آلمان در دو دهه ی سی و چهل مشاهده کرد.
 
فروم، هيتلر را فردی منحرف با گرايش مرده گراي می دانست. در بسياری از اين دست تحليل ها که از دهه ی شصت تا به امروز همچنان ادامه دارند، افرادی که به طور مستقيم در سرکوب، شکنجه و همينطور از ميان برداشتن انسان های ديگر شرکت می کنند، يا دچار انحراف شخصيتی هستند و يا اين که در کودکی از کمبودهای عاطفی و نارسايی های تربيتی رنج برده اند. چنين نگرشی، با بحث های متفاوت و متناقضی که با خود به همراه آورده است، بسيار جالب و قابل تعمق می باشند و بحث و گفتگو پيرامون ارتباط ميان شخصيت فرد با نقشی که در اجتماع برعهده می گيرد همچنان موضوع مهمی برای تحقيقات روان شناسانه است بدون آن که نتايجی قطعی با خود به همراه آورده باشد.

نقش عوامل اجتماعی

در برابر چنين نگاهی که دلايل اصلی روی آوری به جنايت سياسی را در ساختار شخصيتی و دستگاه روانی افراد جستجو می کند، نگاه ديگری از دهه ی شصت پديد آمد که بررسی نقش عوامل محيطی را در دستور کار خود قرار داد. از اين ديدگاه هيچ فردی شکنجه گر بدنيا نمی آيد بلکه اين شرايط خاص اجتماع و موقعيت افراد است که می تواند ايشان را به سوی ارتکاب جنايت، آنهم در کادر نظام های سياسی معينی، هدايت نمايد.

زيگموند بومن در کتاب بسيار ارزشمند "مدرنيته و هولوکاست" و در بخش "جامعه شناسی پس از هولوکاست" می نويسد:"امروزه ديگر همه می دانند که اولين تلاش ها برای توضيح هولوکاست به مثابه جنايتی که توسط جانيان مادر زاد، موجودات ساديک، ديوانگان يا هر نوع افراد ديگری که از نظر اخلاقی دچار نارسايی های جدی باشند روی داده، در واقعيت مورد تاييد قرار نگرفته است."

از نظر ژورژ ام. کرن نمی توان بيش از ده درصد از اس اس ها را از نظر بالينی و روانی در زمره ی افراد "ناهنجار" دسته بندی کرد. هانا آرنت نيز در کتاب جنجال برانگيزش،"آيشمن در اورشليم"، با طرح نظريه ی "پيش پا افتادگی پليدی" معتقد بود که آيشمن (از طراحان اصلی "راه حل نهايی" که می بايست به نابودی کامل يهوديان در اروپا می انجاميد)، کارمندی متوسط، وظيفه شناس و متعصب بيش نبود. در دفاع از تز آرنت می توان به اين نکته اشاره کرد که روان پزشکانی که پيش از محاکمه آيشمن در سال ۱۹۶۱ با او گفتگو کرده بودند، هيچ مرض روانی خاصی در او تشخيص نداده بودند.

هربر س. کلمن در پاسخ به اين پرسش که چگونه آلمانی های معمولی به جانيان زنجيره ای تبديل شدند، معتقد است که می شود موانع اخلاقی بر سر راه ارتکاب جنايت سياسی را در صورتی که سه شرط زير فراهم باشند، از سر راه برداشت:
۱) خشونت مجاز باشد و توسط حکم رسمی مقامات صالح صادر شده باشد،
 ۲) نقش فرد با دقت توسط مقامات فرادستش تعيين شود و به اعمالی که از او سر می زند شکلی عادی و روزانه دهد،
 ۳) قربانيان خشونت به روش های گوناگون و توسط امکاناتی که ايدئولوژی در اختيار طراحان جنايت قرار داده است، به موجودی غير انسانی تبديل شود.


بدين تريب خشونت سازمان يافته، وقتی از مشرعيت اداری يا تشکيلاتی مافوقها برخوردار باشد و جنبه ی روزانه و عادی به خود گيرد، می تواند بر عليه افرادی که ايدئولوژی نظام سياسی ايشان را خارج از دايره ی انسانيت معرفی می کند، به شکلی وسيع و همه جانبه مورد استفاده قرار گيرد.

کسی شکنجه گر به دنيا نمی آيد

با اين حال از نظر بسياری از محققين، صرف فراهم آوردن شرايط بيرونی به شيوه ای که کلمن توضيح می دهد، نمی تواند برای تبديل فرد عادی به شکنجه گر و بازجو کافی باشد. از نظر پيريمو لوی ، از بازماندگان اردوگاه های مرگ نازی ها، از نظر شخصيتی نمی توان تفاوتی کيفی ميان جانيان نازی با افراد عادی قائل شد. برای پريمو لوی اعمال و جنايات نازی ها در درجه ی نخست نتيجه ی مستقيم تعليم و تربيتی است که از طراحان "راه حل نهايی" دريافت کرده اند. آليس ميلر نيز در همين ارتباط از نقش "آموزش سياه" در ارتکاب جنايت توسط نيروهای امنيتی در کشورهای گوناگون ياد می کند و برايش مسئوليت بسياری قائل است. بر اساس اين نظر، برای آن که فردی عادی به شکنجه گر تبديل شود، بايد از تعليم و آموزشی ويژه برخوردار گردد. آموزشی که در نهايت موجبات تغييراتی اساسی در شخصيت او را فراهم می آورد.

يکی از مهم ترين آثاری که در چند سال گذشته در دفاع از اين ديدگاه منتشر شده، کتاب "جلادان و قربانيان – روانشناسی شکنجه"، اثر مهم روانشناس فرانسوی فرانسوآز سيرونی است. سيرونی خود سال های متمادی به کار درمان با قربانيان شکنجه مشغول بوده است.

مراحل مختلف آموزش يک شکنجه گر

از نظر سيرونی می توان شباهت های بسياری ميان روندهای اعمال شکنجه به مخالفين سياسی از يک سو و روش های تربيت بازجو و شکنجه گر از سوی ديگر يافت. او آموزش و تربيت يک شکنجه گر و بازجو را به طور کلی به چهار مرحله تقسيم می کند.

در مرحله ی نخست و مقدماتی، به افرادی که برای گروه های ضربت و ويژه ی پليس انتخاب می شوند اين طور وانمود می شود که حضور ايشان در گروه به هيچ وجه اتفاقی نيست و مسئولان ايشان را از ميان بهترين داوطلبان دستچين کرده اند. در اين مرحله در واقع بر هويت اوليه فرد مهر تاييد زده می شود و توانايی و استعدادهايش بزرگ نمايی می شوند.

با اين حال در واقعيت اين افراد اغلب از ميان کسانی انتخاب می شوند که ارتباط عميق و تماس زيادی با محيط زندگی اوليه خود نداشته باشند، از بی ثباتی درآمد و حتی بی کاری در گذشته رنج برده باشند و علاوه بر آن نسبت به آينده دچار بی اطمينانی و نگرانی باشند.
در مرحله ی دوم درست عکس مرحله ی نخست عمل می شود و مربيان به شيوه های گوناگون تلاش می کنند تا هويت فردی و اوليه ی فرد را به شيوه های گوناگون مضمحل و نابود سازند. در اين دوره ايجاد ترس و وحشت به انحای گوناگون نقش مهمی در آموزش برعهده دارد.

مربی در اين مرحله به موجودی غير قابل پيش بينی و بی رحم تبديل می شود که از هيچ بهانه ای برای تحقير کردن و آزار دادن صرف نظر نمی کند: تراشيدن موی سر، اجبار افراد به کارهای پوچ و طاقت فرسا (کندن گودال و سپس پر کردنش به دفعات)، انجام کارهای خلاف عرف مانند کشتن حيوانات با دست خالی و غيره در نظام آموزشی بسياری از سرويس های اطلاعاتی مشترک می باشد. برای تاثير گذاری بر هويت فردی در اين مرحله، دو نکته ی بسيار مهم يکی حذف کامل زندگی و فضای خصوصی (افراد شبانه روز با هم زندگی می کنند) و ديگری قطع کامل ارتباط فرد با تمامی آن چيزهايی است که به زندگی قبلی او تعلق داشته اند.

پس از قطع رابطه ی فرد با گروهايی که در گذشته به آنها احساس تعلق می کرده مرحله ی سوم آغاز می شود. هدف اصلی در اين مرحله ايجاد احساس گروه بودن و القای حس وابستگی افراد به گروه می باشد. شرايط سخت و تحقير مداوم در اين دوره پايان می پذيرد و به فرد اين طور القا می شود که به گروه افراد برگزيده ای تعلق دارد که نقش و رسالتی حياتی و بسيار مهم بر دوش گرفته است.

رسالتی که به ايشان اجازه می دهد تا قوانين "انسانهای عادی" را زير پا بگذارند و در صورت لزوم به هيچ اخلاق و مرامی جز فرمان رهبر و قواعد گروه پايبند نباشند. در اين دروه احساس غرور، مردانگی و توانايی های فردی بسيار تقويت می شوند.

در مرحله ی آخر مراسم و نمايشی ويژه جهت اعلام رسمی پيوستگی فرد به گروه جديدش انجام می شود. در اين مرحله، دوره ی رسمی آشناسازی و رمزآموزی پايان می يابد و از آن پس از فرد انتظار می رود تا ارزش های گروه جديد خود را بر تمامی تعلقات ديگرش ارجح دانسته از نظام سلسله مراتبی حاکم بر آن به طور کامل تبعيت کند.

با توجه به مجموعه تحقيقاتی که تا کنون در اين زمينه انجام شده می توان در انتها چنين نتيجه گرفت که برای بدست آوردن فهمی جامع از نحوه ی پيدايش شکنجه گر و اعمال کنندگان خشونت سازمان يافته، بويژه در درون نظام های سياسی ديکتاتوری و تماميت خواه، توجه به خصوصيات شخصيتی، نظام حاکم سياسی، شرايط اجتماعی و دست آخر سيستم های آموزشی که برای تربيت اين افراد بکار گرفته می شوند از اهميت درجه اول برخوردار می باشند.

در حال حاضر بسياری از تحقيقات بر سر اين نکته اتفاق نظر دارند که نمی شود جنايت سازمان يافته ی سياسی در عصر مدرن را تنها با توسل به تئوری های بالينی و بيمارهای گوناگون روانی توضيح داد. درک و مطالعه ی دقيق شرايط محيطی، نظام اجتماعی، سياسی، ايدئولوژيک و همينطور خانوادگی و خويشاوندی نقشی مهم بازی در اين ميان برعهده دارند که نبايد آنها را ناديده انگاشت.

یکی از محکومان حوادث بعد از انتخابات: بازجوها به بیضه هایم ضربه می زدند


110102210802_arshi_226x170_rahana_nocredit.jpg

غلامحسین عرشی، از بازداشت شده های درگیری های عاشورای سال ۸۸ در تهران، در نامه ای به دادستان تهران از شکنجه هایی که در طول دوران بازجویی در مورد او اعمال شده، از جمله ضرب و شتم با کابل و سیم و ضربه زدن به بیضه ها خبر داده است.

چهره غلامحسین عرشی بیش از یک ماه بعد از درگیری های روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در عکس هایی که نیروی انتظامی از معترضان در آن روز منتشر کرده بود، شناسایی و در پی آن آقای عرشی بازداشت شد.

آقای عرشی در دادگاه بدوی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب و عمومی تهران به ریاست قاضی صلواتی به چهار سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم در دادگاه تجدیدنظر به یک سال حبس تعزیری کاهش یافت.

آقای عرشی در حال حاضر حدود یازده ماه از دوران محکومیتش را گذرانده و در این مدت از مرخصی استفاده نکرده است.

غلامحسین عرشی در نامه خود به عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی و انقلاب تهران، نوشته که بعد از انتشار عکس او در وب سایت ها و روزنامه های وابسته به نیروی انتظامی و سپاه پاسداران ایران، ماموران پلیس امنیت او را در منزلش بازداشت کرده و به مدت ده روز قبل از تحویل دادن به زندان اوین، از او بازجویی کرده اند.

به گفته آقای عرشی، این بازجویی ها با ضرب و شتم شدید و فحاشی همراه بوده و بازجوها از او می خواسته اند به آتش زدن خودروهای پلیس و اموال عمومی در روز عاشورای سال ۸۸ اعتراف کند.

آقای عرشی در بخشی از نامه خود درباره بازجویی ها نوشته است: "آن‌ها در این مرحله دستان مرا با دستبند آهنی به صندلی بستند و با کابل و سیم مفتول به جانم افتادند. به گونه ای که تا ماه ها آثار کابل و ضربات سیم مفتول بر بازو‌ها و پا‌هایم به جای مانده و مورد تایید هم بندانم نیز هست. بازجو‌ها برای اجبار به اعتراف به کار نکرده، یعنی آتش زدن خودروهای پلیس، به ضرب و شتم با کابل و سیم قناعت نکرده و با بازکردن پاهای من در حالی که دستانم بسته بود، بیضه های مرا به شدت فشار می داده و به آن ها ضربه می زدند به گونه ای که فریاد من از درد و ضعف به هوا می رفت و جواب التماس و استغاثه های من تنها فحش های ناموسی بود."

غلامحسین عرشی ۳۱ ساله در ادامه نامه خود نوشته که وقتی در جلسه بازپرسی و جلسه دادگاه، این شکنجه ها را به اطلاع قاضی اسدی، بازپرس شعبه ۵ دادسرای تهران، و قاضی صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران رسانده، اما آن دو به این مسئله توجهی نکرده اند.

آقای عرشی تنها انگیزه خود را از نوشتن این نامه، آگاه کردن مردم ایران از برخورد ماموران امنیتی و مسئولان قضایی با معترضان به انتخابات و دستگیرشدگان حوادث عاشورا و حوادث بعد از انتخابات ذکر کرده و نوشته است: "این امر بر من و دیگر دربندشدگان در نظام جمهوری اسلامی ثابت شده است که هیچ گونه رسیدگی به وضع حال حاضر ما و بلایایی که بر سر ما آمده است از سوی دستگاه قضایی نخواهد شد، همچنان که این امر از سوی شما و دیگر همکارانتان در ماه های گذشته ثابت شده است."

آقای عرشی که به جرم اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی به حبس محکوم شده است، خود را از این اتهام مبرا دانسته و نوشته است: "جرم من در روز عاشورا تنها جلوگیری از آسیب رسیدن به ماموران جمهوری اسلامی است که در دست خشم ملت ایران، تاوان رفتار وحشیانه خود را می دادند و به وسیله من و امثال من زنده ماندند و مورد عفو مردم مهربان این سرزمین قرار گرفتند. ۴ سال محکومیت من، احتمالا به علت نجات دادن ماموران نظام جمهوری اسلامی است."

غلامحسین عرشی یکی از هفده زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین بود که در مرداد سال ۱۳۸۹ و در اعتراض به اوضاع زندان اعتصاب غذا کردند.

تعداد دیگری از متهمان حوادث بعد از انتخابات یراست جمهوری سال ۸۸ از جمله عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (دفتر تحکیم وحدت)، محمد نوری زاد و حمزه کرمی (سردبیر وب سایت جمهوریت) در نامه های سرگشاده ای در یک سال و نیم اخیر از شکنجه های گسترده در دوران بازجویی خبر دادند.

سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

( چگونه شکنجه گر می شويم؟ - رضا کاظم زاده (روانشناس

جیغ اثر ادوارد مونک.jpg


پس از پايان جنگ جهانی دوم و کشف ابعاد گسترده و دهشتناک جنايات نازی ها در اردوگاه های مرگ، اين پرسش که چگونه و چرا خيل عظيمی از افرادی که به طبقات و بخش های گوناگون اجتماع تعلق داشتند، به شکل های گوناگون و در مراحل مختلف، يا به طور مستقيم در اين جنايات شرکت کردند و يا به نوعی در شبکه ی پيچيده ی طراحی و اجرای آن نقش بازی کرده اند مطرح شد. از همان سالهای نخست پايان جنگ، محققان بسياری در علوم انسانی برای يافتن پاسخی قانع کننده در اين زمينه دست به يک سری تحقيقات دامنه دار و وسيع زدند. از ميان سرشناس ترين آنها می توان از تئودور آدرونو، استانلی ميليگرم، ويلهلم رايش، اريک فروم و زيگموند بومن نام برد.

در حوزه ی روانشناسی بالينی يا اجتماعی و از همان ابتدا، آنچه توجه محققان را بيش از هر چيز ديگری به خود جلب کرده بود، ساختار روانی و شخصيت افرادی بود که مستقيما در جنايات نازی ها دست داشتند. برای آدرنو در کتاب معروفش "شخصيت اقتدارگرا"، ميان منش ويرانگر افسران اس اس با "شخصيت اقتدارگرا" که تحت تاثير مستقيم نظام خويشاوندی و روابط خانوادگی در جامعه آلمان شکل می گرفت، ارتباط نزديک وجود داشت.

از نظر اريک فروم در کتاب معروفش "آناتومی ويرانسازی"، می توان ارتباطی مستقيم ميان منش ساديستی هيتلر با سياست های جنگ طلبانه و ويرانساز حکومت آلمان در دو دهه ی سی و چهل مشاهده کرد.
 
فروم، هيتلر را فردی منحرف با گرايش مرده گراي می دانست. در بسياری از اين دست تحليل ها که از دهه ی شصت تا به امروز همچنان ادامه دارند، افرادی که به طور مستقيم در سرکوب، شکنجه و همينطور از ميان برداشتن انسان های ديگر شرکت می کنند، يا دچار انحراف شخصيتی هستند و يا اين که در کودکی از کمبودهای عاطفی و نارسايی های تربيتی رنج برده اند. چنين نگرشی، با بحث های متفاوت و متناقضی که با خود به همراه آورده است، بسيار جالب و قابل تعمق می باشند و بحث و گفتگو پيرامون ارتباط ميان شخصيت فرد با نقشی که در اجتماع برعهده می گيرد همچنان موضوع مهمی برای تحقيقات روان شناسانه است بدون آن که نتايجی قطعی با خود به همراه آورده باشد.

نقش عوامل اجتماعی

در برابر چنين نگاهی که دلايل اصلی روی آوری به جنايت سياسی را در ساختار شخصيتی و دستگاه روانی افراد جستجو می کند، نگاه ديگری از دهه ی شصت پديد آمد که بررسی نقش عوامل محيطی را در دستور کار خود قرار داد. از اين ديدگاه هيچ فردی شکنجه گر بدنيا نمی آيد بلکه اين شرايط خاص اجتماع و موقعيت افراد است که می تواند ايشان را به سوی ارتکاب جنايت، آنهم در کادر نظام های سياسی معينی، هدايت نمايد.

زيگموند بومن در کتاب بسيار ارزشمند "مدرنيته و هولوکاست" و در بخش "جامعه شناسی پس از هولوکاست" می نويسد:"امروزه ديگر همه می دانند که اولين تلاش ها برای توضيح هولوکاست به مثابه جنايتی که توسط جانيان مادر زاد، موجودات ساديک، ديوانگان يا هر نوع افراد ديگری که از نظر اخلاقی دچار نارسايی های جدی باشند روی داده، در واقعيت مورد تاييد قرار نگرفته است."

از نظر ژورژ ام. کرن نمی توان بيش از ده درصد از اس اس ها را از نظر بالينی و روانی در زمره ی افراد "ناهنجار" دسته بندی کرد. هانا آرنت نيز در کتاب جنجال برانگيزش،"آيشمن در اورشليم"، با طرح نظريه ی "پيش پا افتادگی پليدی" معتقد بود که آيشمن (از طراحان اصلی "راه حل نهايی" که می بايست به نابودی کامل يهوديان در اروپا می انجاميد)، کارمندی متوسط، وظيفه شناس و متعصب بيش نبود. در دفاع از تز آرنت می توان به اين نکته اشاره کرد که روان پزشکانی که پيش از محاکمه آيشمن در سال ۱۹۶۱ با او گفتگو کرده بودند، هيچ مرض روانی خاصی در او تشخيص نداده بودند.

هربر س. کلمن در پاسخ به اين پرسش که چگونه آلمانی های معمولی به جانيان زنجيره ای تبديل شدند، معتقد است که می شود موانع اخلاقی بر سر راه ارتکاب جنايت سياسی را در صورتی که سه شرط زير فراهم باشند، از سر راه برداشت: ۱) خشونت مجاز باشد و توسط حکم رسمی مقامات صالح صادر شده باشد، ۲) نقش فرد با دقت توسط مقامات فرادستش تعيين شود و به اعمالی که از او سر می زند شکلی عادی و روزانه دهد، ۳) قربانيان خشونت به روش های گوناگون و توسط امکاناتی که ايدئولوژی در اختيار طراحان جنايت قرار داده است، به موجودی غير انسانی تبديل شود.

بدين تريب خشونت سازمان يافته، وقتی از مشرعيت اداری يا تشکيلاتی مافوقها برخوردار باشد و جنبه ی روزانه و عادی به خود گيرد، می تواند بر عليه افرادی که ايدئولوژی نظام سياسی ايشان را خارج از دايره ی انسانيت معرفی می کند، به شکلی وسيع و همه جانبه مورد استفاده قرار گيرد.

کسی شکنجه گر به دنيا نمی آيد

با اين حال از نظر بسياری از محققين، صرف فراهم آوردن شرايط بيرونی به شيوه ای که کلمن توضيح می دهد، نمی تواند برای تبديل فرد عادی به شکنجه گر و بازجو کافی باشد. از نظر پيريمو لوی ، از بازماندگان اردوگاه های مرگ نازی ها، از نظر شخصيتی نمی توان تفاوتی کيفی ميان جانيان نازی با افراد عادی قائل شد. برای پريمو لوی اعمال و جنايات نازی ها در درجه ی نخست نتيجه ی مستقيم تعليم و تربيتی است که از طراحان "راه حل نهايی" دريافت کرده اند. آليس ميلر نيز در همين ارتباط از نقش "آموزش سياه" در ارتکاب جنايت توسط نيروهای امنيتی در کشورهای گوناگون ياد می کند و برايش مسئوليت بسياری قائل است. بر اساس اين نظر، برای آن که فردی عادی به شکنجه گر تبديل شود، بايد از تعليم و آموزشی ويژه برخوردار گردد. آموزشی که در نهايت موجبات تغييراتی اساسی در شخصيت او را فراهم می آورد.

يکی از مهم ترين آثاری که در چند سال گذشته در دفاع از اين ديدگاه منتشر شده، کتاب "جلادان و قربانيان – روانشناسی شکنجه"، اثر مهم روانشناس فرانسوی فرانسوآز سيرونی است. سيرونی خود سال های متمادی به کار درمان با قربانيان شکنجه مشغول بوده است.

مراحل مختلف آموزش يک شکنجه گر

از نظر سيرونی می توان شباهت های بسياری ميان روندهای اعمال شکنجه به مخالفين سياسی از يک سو و روش های تربيت بازجو و شکنجه گر از سوی ديگر يافت. او آموزش و تربيت يک شکنجه گر و بازجو را به طور کلی به چهار مرحله تقسيم می کند.

در مرحله ی نخست و مقدماتی، به افرادی که برای گروه های ضربت و ويژه ی پليس انتخاب می شوند اين طور وانمود می شود که حضور ايشان در گروه به هيچ وجه اتفاقی نيست و مسئولان ايشان را از ميان بهترين داوطلبان دستچين کرده اند. در اين مرحله در واقع بر هويت اوليه فرد مهر تاييد زده می شود و توانايی و استعدادهايش بزرگ نمايی می شوند.

با اين حال در واقعيت اين افراد اغلب از ميان کسانی انتخاب می شوند که ارتباط عميق و تماس زيادی با محيط زندگی اوليه خود نداشته باشند، از بی ثباتی درآمد و حتی بی کاری در گذشته رنج برده باشند و علاوه بر آن نسبت به آينده دچار بی اطمينانی و نگرانی باشند.
در مرحله ی دوم درست عکس مرحله ی نخست عمل می شود و مربيان به شيوه های گوناگون تلاش می کنند تا هويت فردی و اوليه ی فرد را به شيوه های گوناگون مضمحل و نابود سازند. در اين دوره ايجاد ترس و وحشت به انحای گوناگون نقش مهمی در آموزش برعهده دارد.

مربی در اين مرحله به موجودی غير قابل پيش بينی و بی رحم تبديل می شود که از هيچ بهانه ای برای تحقير کردن و آزار دادن صرف نظر نمی کند: تراشيدن موی سر، اجبار افراد به کارهای پوچ و طاقت فرسا (کندن گودال و سپس پر کردنش به دفعات)، انجام کارهای خلاف عرف مانند کشتن حيوانات با دست خالی و غيره در نظام آموزشی بسياری از سرويس های اطلاعاتی مشترک می باشد. برای تاثير گذاری بر هويت فردی در اين مرحله، دو نکته ی بسيار مهم يکی حذف کامل زندگی و فضای خصوصی (افراد شبانه روز با هم زندگی می کنند) و ديگری قطع کامل ارتباط فرد با تمامی آن چيزهايی است که به زندگی قبلی او تعلق داشته اند.

پس از قطع رابطه ی فرد با گروهايی که در گذشته به آنها احساس تعلق می کرده مرحله ی سوم آغاز می شود. هدف اصلی در اين مرحله ايجاد احساس گروه بودن و القای حس وابستگی افراد به گروه می باشد. شرايط سخت و تحقير مداوم در اين دوره پايان می پذيرد و به فرد اين طور القا می شود که به گروه افراد برگزيده ای تعلق دارد که نقش و رسالتی حياتی و بسيار مهم بر دوش گرفته است.

رسالتی که به ايشان اجازه می دهد تا قوانين "انسانهای عادی" را زير پا بگذارند و در صورت لزوم به هيچ اخلاق و مرامی جز فرمان رهبر و قواعد گروه پايبند نباشند. در اين دروه احساس غرور، مردانگی و توانايی های فردی بسيار تقويت می شوند.

در مرحله ی آخر مراسم و نمايشی ويژه جهت اعلام رسمی پيوستگی فرد به گروه جديدش انجام می شود. در اين مرحله، دوره ی رسمی آشناسازی و رمزآموزی پايان می يابد و از آن پس از فرد انتظار می رود تا ارزش های گروه جديد خود را بر تمامی تعلقات ديگرش ارجح دانسته از نظام سلسله مراتبی حاکم بر آن به طور کامل تبعيت کند.

با توجه به مجموعه تحقيقاتی که تا کنون در اين زمينه انجام شده می توان در انتها چنين نتيجه گرفت که برای بدست آوردن فهمی جامع از نحوه ی پيدايش شکنجه گر و اعمال کنندگان خشونت سازمان يافته، بويژه در درون نظام های سياسی ديکتاتوری و تماميت خواه، توجه به خصوصيات شخصيتی، نظام حاکم سياسی، شرايط اجتماعی و دست آخر سيستم های آموزشی که برای تربيت اين افراد بکار گرفته می شوند از اهميت درجه اول برخوردار می باشند.

در حال حاضر بسياری از تحقيقات بر سر اين نکته اتفاق نظر دارند که نمی شود جنايت سازمان يافته ی سياسی در عصر مدرن را تنها با توسل به تئوری های بالينی و بيمارهای گوناگون روانی توضيح داد. درک و مطالعه ی دقيق شرايط محيطی، نظام اجتماعی، سياسی، ايدئولوژيک و همينطور خانوادگی و خويشاوندی نقشی مهم بازی در اين ميان برعهده دارند که نبايد آنها را ناديده انگاشت.

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

چرا شاه نتوانست جلوی انقلاب را بگیرد؟-علی مزروعی

سئوال این است چرا رژیم پهلوی نتوانست انقلاب و سقوط خود را پیش بینی کند؟ یا بگونه دیگرچرا شاه نتوانست جلوی انقلاب و سقوط خود را بگیرد؟

دراینکه رژیم پهلوی همه امکانات مالی و فیزیکی و تبلیغاتی و بخش غالب نیروی انسانی کشور( اعم از سخت افزاری و نرم افزاری) را دراختیار داشت ،شکی نیست ، و دراینکه رژیم با تکیه بر درآمد نفت به ویژه پس از افزایش قیمت آن از سال ۱۳۵۰ به بعد توانسته بود یک ارتش و نیروی نظامی مدرن و سرکوبگر و یک سازمان امنیت قوی و رعب انگیز و یک نظام اداری بوروکراتیک فراهم آورد و تا حدودی روند توسعه اقتصادی کشوررا جهت دهد ، کمتر تردید می توان کرد ، و دراینکه رژیم روابط تنگاتنگ و نزدیکی با کشورهای قدرتمند غرب داشت و از همه امکانات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی آنها برای تثبیت و بقایش استفاده می کرد و این کشورها نیز در پی حفظ این " ژاندارم منطقه " بودند هم هیچگونه شکی نمی توان داشت ، پس چرا این رژیم که در سال ۱۳۵۰ با تبخترجشن های پرهزینه ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را براه انداخت و در پی آن شعار رسیدن ایران به دروازه های تمدن بزرگ را مطرح کرد و با صرف هزینه کلان از درآمد نفت در پی تبدیل شدن به برترین قدرت نظامی منطقه برآمد و با همین اعتماد به نفس و جاه طلبی بود که به مناسبت پنجاهمین سال سلطنت پهلوی پدر و پسر مبداء تاریخ رسمی کشور را از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرد ، نتوانست انقلاب مردم و سقوط خود را ، آنهم در کمتر از سه سال در پی این تغییر تاریخ پیش بینی کند؟

برای پاسخگویی به این سئوال البته به تفصیل و ریز باید تمام تاریخ دوره پهلوی را مرور کرد تا بتوان جواب یافت و اینکارقطعا از توان و حوصله این مقال و نویسنده خارج است اما بنطرم برای افراد کم حوصله ای همچون نویسنده خواندن یک بار " یادداشت های علم " براحتی می تواند پاسخگوی این سئوال باشد ، و اینکه چگونه حاکمیت مطلقه استبدادی و فردی می تواند ویرانگر خود باشد ؟

شاه که در نقطه کانونی اداره کشور نشسته بود و سرنخ همه امور بدو باز می گشت و همه اطلاعات امنیتی و نظامی و اقتصادی و اداری در اختیار او قرار می گرفت خود را دانای کل می دانست و به نظرهرکس غیرخود ، حتی نزدیکترین کارگزارانش مثل علم توجه چندانی نداشت و به نظرات کارشناسی کارشناسان کمتر وقعی نمی نهاد . اینگونه بود که او مسیر اداره کشوررا بی اشکال در راه رسیدن به تمدن بزرگ می دید و از اینکه افرادی هستند که از عملکرد رژیم انتقاد یا با آن مخالفت می کنند تعجب می کرد؟ و نمی توانست دلیلی براین انتقاد و مخالفت بیابد . نگاهش به موضوع از قلم وزیر دربارش علم اینگونه بوده است :

"فرمودند ؛ مسئله تروریست ها البته یک مسئله خارجی است و الا چطور ممکن است عملیات و تبلیغات آنها در همه ساعات و همه روزه و همه ماه در یک ساعت معین به این صورت هماهنگ در همه دنیا علیه ماباشد؟ عرض کردم ؛ همین طور است که می فرمائید و من اخیرا می بینم که بخصوص در مورد عدم آزادی در ایران و دادگاههای نظامی و عدم آزادی زندانیان سیاسی در تعیین وکیل خودشان ، مرتبا وسیله وسائل تبلیغاتی دسته جمعی آنها تحریک و گفتگو می شود . فرمودند ؛ ما هم که تکذیب می کنیم ، ولی فائده ندارد ، مثلا می گویند ۱۲۰ هزار زندانی سیاسی داریم . ما سه هزار زندانی (سیاسی و غیر سیاسی ) هم نداریم . عرض کردم ، دستگاه تبلیغات ما درست کار نمی کند ، بعلاوه در یک کشور مقتدری مثل ایران اعلیحضرت همایونی، ما چه اصرای داریم که مثلا محاکمات علنی نکنیم یا برای متهم سیاسی وکیل تسخیری بگیریم؟ بگذارید محاکمات علنی و مدافعه هم آزاد باشد . فرمودند ؛ آخر دادگاه نظامی است . عرض کردم ، دادگاه نظامی لازم نیست مخفی باشد . از این مقوله زیاد جسارت کردم ."( یادداشت های علم ، انتشارات مازیار، جلد ششم ، ص ۱۳۲ بتاریخ ۱۰/۳/۱۳۵۵)

جالب آنکه یکروز پس از این تاریخ علم نوشته است :" ضمن کارهای جاری و کارهای دانشگاهها که عرض می کردم ، یک دفعه فرمودند ؛ یک گروهبان وظیفه که در یک هنگ خارج از مرکز خدمت می کند ، گفته است چرا ما باید اسم این مردمان شجاع را تروریست بگذاریم ؟ اگر اینها نبودند دولت خون مردم را می مکید . از این آقا پسر باید پرسید ، اینکه از گهواره تا گور، دولت به شما خدمت و سرویس اجتماعی می دهد ؟ خون مکیدن است ؟ من کار به عمل تروریست ها ندارم که خود آدم کشتن را چه امتیازی می توان نامید ؟ عرض کردم ، همان طور که پریروز در گروه اندیشمندان فرمودید ، این بچه ها با خواندن یک کتاب یا گوش دادن به یک آدم بدخواه دگرگون می شوند. اشکالی ندارد و شاهنشاه اعتنا نفرمایید. البته چون در ارتش است ، شاید قوانین انضباطی شدیدی باید در باره ی او اجرا شود ، ولی به قول فوشه یا تالیران که خاطرم نیست کدام یکی است ، غر زدن از حقوق مسلم مردم است ، چه باید کرد؟ بالاخره هرکسی ، هرناراحتی از هرجا دارد ، فوری با عینک سیاه به همه چیز نگاه می کند . فرمودند ؛ آز آن خوشمزه تر، روزنامه های تایمز و گاردین ، رژیم ما را رژیمی خفقان آور ذکر کرده ، همچنین برنامه فارسی بی .بی.سی گفته ، ایران و عربستان سعودی رژیم های خفقان آوری هستند ، نباید به آنها اسلحه فروخت . از این پدرسوخته ها باید پرسید که رژیم عراق و الجزائر و لیبی از لحاظ شما آزادی خواه هستند؟ حال من اهمیتی به این حرف ها نمی دهم ، ولی تو سفیر انگلیس را احضار کن و بگو اگر روزنامه ها و رادیو و مجلس شما این طور عقیده در باره ی ما دارند ، چطور می توانیم از شما اسلحه بخریم و امید وار باشیم که در آینده اسلحه ما پشتیبانی خواهد شد؟…عرض کردم ، همچنان که پریروز هم عرض کردم ، اتهام به وجود خفقان ، به دلیل رفتاری است که می کنیم که به ظاهر چنین حسی را ایجاد می کند و این با قدرت فائقه و مطلقه که شاهنشاه دارید ، لزومی ندارد . چرا محاکمات این پدر سگ ها باید سری باشد؟ چرا با خانواده ی خود نباید ملاقات داشته باشند ؟ ما که نه ترسی و نه تزلزلی و نه حرف بی ربطی داریم . می گوئیم مخالفین رژیم و مخالفین آسایش مردم باید تعقیب شوند. سری نگهداشتن محاکمات عاملین مخالف چه معنی می دهد؟ شاهنشاه فکری کرد و دیگر چیزی نفرمودند."(صص۱۳۵-۱۳۶)

از اینگونه فقرات در یادداشت های علم بطور قابل توجه می توان یافت اما فکر می کنم در همین حد برای دریافت نگاه شاه به مخالفان و اداره کشور کفایت می کند . شاه فکر می کرد در زیر سایه او و دولتش همه امور برمدار درست به پیش می رود چراکه هرجا پا می نهاد با استقبال انبوه جمعیت و تعریف و تمجید و شعارهای زنده باد شاه مواجه می شد ( که در همین یادداشتها بکرات توضیح داده شده) و در این شرایط نمی باید منتقد و مخالفی وجود می داشت و از همین جا بود که نمی توانست وقوع انقلاب و سقوطش را پیش بینی کند .در واقع او خود حجاب خود شده بود و درحلقه قدرت زندانی شده بود و نمی توانست بیرون از خود راببیند .او با اتکای به درآمد نفت و نیروهای نظامی و امنیتی این توان را یافته بود که صدای هرمخالفی را خاموش کند ، مخالفین را به زندان انداخته و برای زهرچشم گرفتن از مردم برخی از آنها را به بهانه تروریست بودن اعدام کند و در طی زمان خیالش راحت شده بود که دیگر جریان منتقد و مخالفی وجود دارد و از اینرو با نادیده گرفتن هرگونه منتقد و مخالف و مخالفتی با رژیم ، با نگاهی کاملا تحقیرآمیز به منتقدین و مخالفین نگاه می کرد و با زبانی بسی تحقیرآمیزتر از آنها سخن می گفت که دراین میان بخصوص می توان به نوع نگاه و تحقیرش نسبت به روحانیت که با واژه " آخوندها " از آنها نام می برد ، اشاره کرد . به این جملات توجه کنید:" اصولا در دنیا بساط آخوند رو به اضمحلال است ."(ص۴۴) " عرض کردم ، مثلا چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد ، مشاهده زیادی دختر چادر به سر بود . وقتی که غلام رئیس دانشگاه بودم ، دختر چادر به سر را مسخره می کردیم ، یک نفر هم برای نمونه پیدا نمی شد . یعنی آنرا برای خود یک تحقیر حساب می کردند و حالا ده ها دختر چادری حتی در سالن سخنرانی دیدم ؛ ولی آنجا محلی نداشت که من در این باره صحبت بکنم . وبه هرحال شنیده ام که حتی بعضی دخترها با فرهنگ مهر رئیس دانشگاه دست نمی دهند که این کار حرام است . شاهنشاه خیلی تعجب فرمودند عصبانی شدند . عرض کردم ؛ بیچاره فرهنگ مهر خودش زرتشتی است و بسیار آدم مرد خوبی است ، ولی از ترس چماق تکفیر آخوندها بیشتر ازمسلمانان احتیاط می کند . فرمودند ، دیگر آخوندی نیست . عرض کردم روحیه آخوندی هنوز هست و مارکسیت های اسلامی برای هوچی گری خیلی خوب از آن بهره برداری می کنند ."(صص۶۵-۶۶)

شاه و به تبع او دستگاه و هیات حاکمه با همان اخلاق فرعونی و ندیدن و تحقیر منتقدین و مخالفین در نیافتند که سخن آن گروهبان وظیفه و وجود هرچند اندک زندانیان سیاسی و افرادی که به ترور مقامات حکومتی و مستشاران آمریکایی روی آورده بودند علائمی از یک جریان زیر پوستی نارضایتی و رشد یابنده مخالف به رهبری همان آخوندهایی بود که بساطشان رو به اضمحلال تصور می شد و اینکه اصلا دیگر آخوندی نیست! شاه چون نمی توانست غیر از خود را ببیند نمی توانست وقوع انقلاب و سقوط رژیم اش را پیش بینی کند، و اصولا این بیماری دامنگیر همه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری است و از اینرو به رغم در اختیار داشتن و بکارگیری همه امکانات سخت افزاری و نرم افزاری نمی توانند جلوی انقلاب مردم و سقوط خود را بگیرند همانگونه که رژیم پهلوی نتوانست .

اما و صد اما و مخلص کلام اینکه آدمی تعجب می کند از اینکه برخی مقامات کنونی حاکم در جمهوری اسلامی ایران ، که خود درک و تجربه دوران شاه و مبارزه با آن رژیم را دارند چگونه امروز در مسند قدرت همان شیوه رژیم سابق را در برخورد با منتقدان و مخالفان و معترضان در پیش گرفته اند . اگر به تحلیل محتوای سخنان مسئولان کشور در واکنش به اعتراضات مردمی پس از انتخابات پر مسئله سال گذشته ، به ویژه در آتش باری تبلیغاتی روزهای اخیر بپردازیم متاسفانه شباهتی تام و تمام با نگاه و سخنان شاه و هیات حاکمه رژیم پهلوی در برخورد با منتقدان و مخالفانش می یابیم . خوشمزه اینکه شاه با نادیده گرفتن و تحقیر منتقدان و مخالفان هرگز آنها را به برانداز بودن و…متهم نمی کرد اما اینان اصرار دارند همه منتقدان و مخالفان و معترضان را یک کاسه کرده و آنها را برانداز معرفی کنند درحالیکه عمده مخالفان رژیم شاه در پی براندازی آن بودند و بخشی از آنها نیزبرای تحقق براندازی به جنگ مسلحانه روی آورده بودند ولی منتقدان و مخالفان و معترضان فعلی در جمهوری اسلامی ایران خود را اصلاح طلب و نه برانداز می دانند ! اشکالی ندارد حاکمان فعلی بازهم می تواند به همین شیوه عمل ادامه دهد اما این درس تاریخ و تجربه نه چندان دور ماست که اینگونه عملکرد حاکمیت براندازی است و قطعا اسباب سقوط می شود و نه عملکرد منتقدان و مخالفان ، آنهم مخالفانی از جنس خاتمی ، موسوی ، کروبی ، تاج زاده ، نوری زاد ،…مخالفت و نقد اینان اگر شنیده شود و به اصلاحات اداره نظام منجر، نه تنها راه براندازی را بروی نظام مستقر می بندد تجربه رژیم های استبدادی و دیکتاتوری و بطور خاص رژیم پهلوی را می توان به داستان آن عقابی تمثیل کرد که در اوج پرواز و جاه طلبی و مستی قدرت ناگهان تیر انقلاب و جنبش بسویش روانه می شود و او را از اوج به زیر می کشد و عقاب آنگاه حیران و وامانده که چرا اینگونه سقوط کرد ؟ و آنگاه اگر نیک به خود نظر کند پرخویش در آن تیر می بیند اما چه سود که دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است ؟ پیام ها و سخنان رهبران جنبش سبز در یکسال و نیم گذشته و از جمله سخنان اخیر خاتمی را اگر حاکمیت بشنود برای این کار از کار نگذشتن و اتمام حجت است وگرنه حاکمیت بازهم می تواند به راهش ادامه دهد و اوج گیرد و…تا سرانجام نتیجه کار خود بیند ، و سرانجام استعلاطلبی فرعونی و شاهی جز فروپاشی و سقوط نیست .

روزنامه کلمه مورخ چهارشنبه ۸ دی ماه/ 2برگ

تقسیم کار می کنیم. مقاومت در زندان از فرزندان انقلاب، آگاهی بخشی با توزیع روزنامه کلمه در مسجد و محله و محل کار از نسل آرمانخواه امروز.

http://www.kaleme.com/1389/10/08/klm-42255/

روزنامه کلمه مورخ دوشنبه ششم دی ماه

http://www.kaleme.com/1389/10/06/klm-42091/

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

آقای جلال الدین فارسی کور خوانده اید!

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by ahmad on 12/30/10

«جلال‌الدین فارسی» یا همان کسی که مهدی کروبی «جلال الدین افغانی قاتل» خطابش می‌کند،(اینجا) نخستین نامزد حزب جمهوری اسلامی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران بود، اما پس از آنکه مشخص شد ملیت ایرانی ندارد از حضور در انتخابات باز ماند. جناب فارسی بعدها در یک نزاع شخصی با اسلحه شکاری یک نفر را به قتل رساند. قتلی که منجر به مجازات وی نشد اما برای مدت‌ها او را از عرصه سیاست کشور حذف کرد. حالا به نظر می‌رسد جناب فارسی هم با گذشت دو دهه بار دیگر احساس کرده‌اند که شهر آنقدر شلوغ شده است که فرصتی هم برای افاضات ایشان فراهم شود. پس به زبان آمده و فرموده اند: «(موسوی و کروبی) نزدیک به ١۵ میلیون ایرانی را فریب دادند و دروغ گفتند لذا بنابه پافشاری که بر مواضع باطل و دروغ خود دارند به واقع از منافقین پست‌تر هستند». (از اینجا بخوانید)

خدمت این نماد شرافت و انسانیت یادآور می‌شوم یکی از آنانی که به ادعای جناب‌عالی فریب موسوی و کروبی را خوردند و اتفاقا آنقدر هم فریب خوردند که سر از زندان درآوردند «آرمان رضاخانی» است. یعنی نوجوانی که حضرت عالی 18 سال پیش پدرش را به ضرب گلوله به قتل رساندید و از هرگونه مجازات هم در امان ماندید.(از اینجا بخوانید) برای امثال آرمان رضاخانی، هرقدر هم که سخنان موسوی و کروبی دروغ و بی‌پایه باشد، زجر و ظلمی که در تمامی این سال‌ها تحمل کرده‌اند حقیقتی تلخ و غیرقابل کتمان است. پس اگر هنوز در این توهم هستید که با حذف و یا بدنام کردن موسوی و کروبی بار دیگر به حاشیه امنی خواهید یافت و سر سلامت به در خواهید برد جسارتا عرض می‌شود که کور خوانده اید. این بار با نسل متفاوتی روبه رو هستید که برای برپایی دادگاه‌های فراموش شده‌ی بسیاری عزم خود را جزم کرده است.

پی نوشت:

آرمان رضاخانی را یک روز پس از آزادی از زندان دیدم. کاش می‌دانستم چقدر اجازه دارم از وضعیت روحی‌اش بنویسم، از بلایی که در طول بازداشت و زندان بر سر او آوردند. فعلا فقط به همان نامه سرگشاده آقای نوری‌زاد اکتفا می‌کنم که در آن به خوبی به وضعیت رضاخانی اشاره شده است.

آرمان امیری


 
 

Things you can do from here:

 
 

هشدار: کفن‌پوشان در کمین‌اند

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


اصلاح طلبان، مواظب عملیات روانی جبهه ضد اصلاحات باشند!

رحمت‌الله بیگدلی *

بعد از آیات عظام وحید خراسانی و صانعی، آیت الله دستغیب نیز در باره وضعیت فعلی کشور سخن گفت و از روند جاری حاکم بر کشور به شدت ابراز نارضایتی کرد.

اگر این فضای آرام ادامه پیدا کند، اکثر قریب به اتفاق مراجع عظام، ناراحتی خود را از وضعیت موجود ابراز خواهند داشت، و این امر می تواند تأثیری بنیادی در تحولات آتی کشور و جهان اسلام بالاخص تشیع داشته باشد، ولی من مطمئنم که برای جلوگیری از این روند که مشروعیت دینی محافل قدرت را متزلزل می کند، به زودی ستاد عملیات روانی و اتاق فکر شرکت سهامی ضد اصلاحات محافل قدرت وارد عمل خواهد شد و چه بسا با همکاری عوامل نفوذی خود در جبهه اصلاحات، اقدام به نوعی هتک حرمت نسبت به مقدسات خواهد کرد تا با نسبت دادن این هتک حرمت به جبهه اصلاحات، آب را گل آلود و فضا را شلوغ کند و مانع ادامه حضور سایر مراجع عظام در این عرصه شود!

لذاست که اصلاح طلبان باید بهوش باشند و اگر در اصلاح طلبی خود صادقند، عمله بی جیره و مواجب ستاد عملیات روانی و اتاق فکر شرکت سهامی ضد اصلاحات محافل قدرت نشوند و بهانه به دست آنان ندهند!!!

جبهه اصلاحات باید این حضور آگاهانه و از سر دردمندی مراجع عظام را مغتنم شمارد و فضا را برای حضور فعال تر و پرشورتر و مؤثرتر آنان آماده کند.

نظام اسلامی هم باید رهنمودهای مراجع عظام را چراغ راه خود قرار دهد و با اصلاح وضعیت موجود و رفع دغدغه های مراجع عظام مانع افول مشروعیت دینی نظام اسلامی شود!

آزادی بدون قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی و ایجاد فضای آزاد برای فعالیت همه احزاب و گروه‌ها و رفع محدودیت‌های نابه‌جا و موانع غیرقانونی فعالیت سیاسی، التزام و پای‌بندی کلیه جریان های سیاسی به‌خصوص مسؤولان کشور به قانون اساسی و اجرای همه‌جانبه و کامل آن بالاخص اصول مدافع حقوق اساسی ملت که سال هاست مغفول مانده است و اهتمام به روح قانون اساسی به جای اعمال شکلی آن و بسترسازی برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد می تواند از گام های اولیه مسؤولان اداره کشور برای تلطیف فضای حاکم برکشور و حل معضلات آن باشد!

*عضو هیأت علمی دانشگاه و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی

منبع: امروز


 
 

Things you can do from here:

 
 

در دوره احمدی نژاد، بیش از چهار برابر کل تاریخ ریال، پول چاپ شده است

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


کلمه – گروه اقتصادی: در پنج سال گذشته، یعنی دوره‌ای که احمدی نژاد رئیس دولت بوده، حجم پول چاپ‌شده، چهار برابر کل تاریخ ریال (تا سال ۸۳) بوده، پایه پولی کشور نیز از ۸۴ تا ۸۸ سه برابر شده و نقدینگی هم در این مدت ۱۷۰ درصد افزایش داشته است!

این واقعیت‌ها را گزارش‌های آماری بانک مرکزی ارائه می‌دهند. این آمارها را سایت آینده منتشر کرده و در گزارشی پرسیده است: حجم باورنکردنی پول چاپ شده در ۵ سال گذشته موجب شده است تا این پرسش به وجود آید که این همه پول برای چه چاپ شده است؟

به گزارش کلمه، پیش‌بینی می‌شود که در سال ۸۹ نیز میزان چاپ پول با همین شتاب وبلکه بیشتر رشد داشته باشد؛ چرا که برخی کارشناسان معتقدند دولت در فرایند توزیع یارانه‌های نقدی از اجرای قانون هدفمندی تخلف کرده و پرداخت یارانه‌های نقدی پیش از حذف یارانه‌ها را می‌توان ناشی از چاپ پول دانست؛ اتفاقی که تبعات تورمی ناگواری خواهد داشت.

بر اساس گزارش‌های بانک مرکزی که در آینده منعکس شده، حجم اسکناس چاپ شده از آغاز تاریخ شکل گیری ریال به عنوان واحد رسمی پول کشور، تا سال ۱۳۸۴ تنها ۵ هزار میلیارد تومان بوده است. اما در طول ۴ سال گذشته، این رقم به عدد باورنکردنی ۲۳ هزار میلیارد تومان رسیده و این به معنای آن است که در طول ۴ سال از ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸، ۴ برابر کل تاریخ ریال پول چاپ شده است.

میزان اسکناس و مسکوک منتشرشده در سال ۸۲ نیز ۳۸۰۰ و میزان آن در سال ۸۳ نیز ۴۴۰۰ میلیارد تومان بوده است. اما نکته جالب این که در همین ۴ سال هم بیشترین شتاب مربوط به سال ۸۷ است که ناگهان پول چاپ شده در کشور ۱۳۲ درصد افزایش یافته و بیش از ۲ برابر شده است.(لازم به ذکر است اعداد داخل پرانتز در گزارش رسمی بانک مرکزی، میزان رشد نسبت به سال قبل را نشان می دهد.)

پایه پولی کشور نیز از رقم ۲۲۰ هزار میلیارد ریال در سال ۱۳۸۴ به رقم ۶۰۳ هزار میلیارد ریال در سال ۱۳۸۸ رسیده که تقریبا ۳ برابر شده است. همین افزایش را در نقدینگی نیز مشاهده می کنیم، به نحوی که نقدینگی از ۹۱ هزار میلیارد تومان در سال ۱۳۸۴ به رقم ۲۴۶ هزار میلیارد تومان در ۳ ماهه اول سال ۱۳۸۹ می رسد. یعنی نقدینگی نیز افزایش ۱۷۰ درصدی را تنها ظرف ۴ سال شاهد بوده است.


 
 

Things you can do from here: