۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری؛ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری

نامه ی سیزدهم محمد نوری زاد به رهبری

چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست.

 

به نام خدایی که اشک آفرید

 

اینک روضه!

 

سلام به محضر رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

بار دیگرمحرم سررسید و برای ما و شما که درنیمکره ی تاریکِ سرنوشتِ خویش گرفتار آمده ایم، فرصتی از تحرک و جولان پدید آورد. مگر این محرم، وگسیل منبریان مجیزگوی، وانطباق حسین و آل و راه او، با آل و راه ما، ورقِ سرنوشتِ ما بگرداند. ما و شما سخت به این محرم محتاجیم. آری سخت. چرا که هجوم تاریخیِ مردمان به مساجد و تکایا و حسینیه ها و خیابان ها، بیرقِ برقراری ما می افرازد وخشم ها را فرو می نشاند وحسرت ها را به حاشیه می راند. مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، چرا بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را  برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟

 

 بله، این است نشانیِ غلطی که ما از کربلا و عاشورا به مردمانِ تاریخیِ خویش تحکم فرموده ایم. که چه؟ که آهای آدم های به تنگ آمده، اگر نسبت به فاجعه ای معترضید، واگر هویت ایمانی و اجتماعی تان  به چارچرخِ ارابه های حاکمیت سپرده شده، واگر نفرت ها و کینه ها و انزجارها راه گلویتان را بسته، این شما و این کربلا. این شما و این شمر و حرمله. مظلومیت می خواهید؟ بفرمایید: مظلومیت حسین. شقاوت می خواهید؟ این هم شقاوت اشقیای صف بسته در برابر بانوان و کودکان حسین. ما حتی به زن یا مرد  دردمندی که درجوارِ انفجار و عصیان و خروج است، اخم می کنیم که: خجالت بکش! مصیبت تو بیشتراست یا مصیبت حسین؟ گرفتاری تو بیشتر است یا گرفتاری زینب؟ به بچه های تو بیشتر ظلم شده یا به بچه های امام حسین؟ وچنان تنگنایی از شرمساری براو بار می کنیم تا همه ی خشم ها و نفرت ها و رنج ها و آسیب هایش را یکجا به دور اندازد و عقده های تلنبارش را واکند و تا می تواند برای امام حسین اشک بریزد و برسروسینه بکوبد و نفرت هایش را به دوردست های تاریخ، به سمت خانه ی خولی حواله کند.

 

رهبرگرامی،

این روزها، روز روضه های پرسوز است. روز جاری شدن اشک های گرم. و روز احاله ی خشم ها و نفرت ها به یک جای دور. اگر مشتاق شنودنِ یک روضه ی داغ و آتشین اید، نه برهمان صندلی همیشگی، ونه جلوی دوربین صداوسیما، که ناشناس برزمین خاک آلود یک محله ی پرت و یک روستای بی نشان فرو بنشینید تا من از حنجره ی ملتهب مردم برای شما روضه بخوانم. روضه ای که اگراز عهده ی خوانشِ آن برآیم، اشک چیست، خون خواهید گریست.

روضه ام را از جایی آغاز می کنم که معاویه از دنیا رفته است و یزید از امام حسین برای خلافتِ خویش بیعت می خواهد. وحسین، نه هرکسی است که تن به این مذلت آشکار بسپارد. پس خروج می کند. خروج، نه برای ستیز. که از مدینه. به کجا؟ به مکه. به جایی که حریم امنِ آن برهمگان محرز است. که یعنی: آهای مردم، آهای تاریخ، شاهد باشید که من و اهلم تأمین جانی نداریم. به جایی پناه می بریم که آزردنِ یک حشره در آن گناهی نابخشودنی است، چه برسد به ریختنِ خون یک انسان بی گناه.

 

امام حسین خروج کرد، نه به این دلیل که عمله ی حکومت مزاحم او بودند و نماز او را برنمی تافتند. ونه به این دلیل که چشم مردم  به دیگری بود و به او نبود. بل به این دلیل که امام در همه ی ممالک اسلامی آن روزگار، یک منبرنداشت. همه ی درها به روی او بسته بود. و درستی راه پیامبر به غرقاب سلطنتِ خودکامگان انجامیده بود. این گونه بود که حسین منبر خود را به شانه گرفت و آن را در زمین کربلا بر زمین گذارد. تا شاید شنونده ای از راه برسد و سخن تاریخی او را شنود کند. گرچه جهلِ متراکم براو سنگ ببارد و دهانش را به ضرب نیزه و شمشیر بدوزد و اهلش را به اسیری بَرَد.

مردم ما نیز در سال های پیش از انقلاب، نه ازآن روی خروج کردند که آنان را  آب و نان و روزنامه نبود. بل به این دلیل که هزار فامیل پهلوی عمده ی فرصت های محوری کشور را به پایه های تخت شاه بسته بودند و برای بقای همان تخت، مردمان معترض ما را به تخت می بستند و آنان را از هویت و استقلال تهی می کردند.

 

مردمان ما از رژیم پهلوی به رژیم اسلامی پناه آوردند. چرا که یک باور تاریخی به آنان می گفت: در هرکجا اگر احساس نا امنی با شماست، در رژیم اسلامی – بخاطر امتزاجِ غلیظ وعمیقش با خیرها و خوبی ها – جزامنیتِ محض با شما نخواهد بود. مردم بی پناه ما با گزینش ما، از نا امنی به امنیت، از سرسپردگی به استقلال، از نبود آزادی به آزادی، از حقارت به تکریم، از دزدی به پاکدستی، از بی هویتی به هویت، از بداخلاقی به اخلاق، وخلاصه از شیطان به خدا پناه آوردند. و صادقانه رشته های اختیار را به تمامی، آری به تمامی، به ما و شما سپردند.

 

مردم ما رژیم اسلامی را حریمی سرشار از امنیت فهم کرده بودند. که اگر در هرکجای این دنیا، نا بحق خون می ریزند و نا بحق حقی ومالی را جابجا می کنند، در رژیم اسلامی خونی نا بحق برزمین نخواهد ریخت و نابحق نیز حقی و مالی و فرصتی ضایع نخواهد شد. مردمان ما صمیمانه به پرچمی که امام خمینی و روحانیان خوش سابقه و خوش نامی چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی، از خدا و پیغمبر و اهل بیت بالا گرفته بودند و درهر فریادشان نیزعِطری از حکمت و درستی منتشر می شد، اعتماد کردند.

 

رأیِ" آری" به جمهوری اسلامی یعنی: ای مردم، شما اگرما را برگزینید، ما روحانیان و همراهانمان به شما نشان خواهیم داد انسان و انصاف و مهر یعنی چه! شما به ما رأی بدهید، تا ما به شما نشان بدهیم صیانت از حق مردم و خواست های بحق شان یعنی چه! واینگونه بود که روحانیان ما برمنبرهای تاریخی خود غریو می کردند: آهای ایرانیان، ما روحانیانی که لباس پیامبرو علی به تن داریم، نمی توانیم به چیزی غیراز حکمت ها و درستی های علی و اولاد علی روی بریم. ما را اگر انتخاب کنید ما بارانی از همه ی آن برکات آسمانی را برشما خواهیم بارید. ما آمده ایم تا انسانیت را بازتعریف کنیم. وآنچنان حق را ازانزوا به در آوریم که یک روستایی بی نشان از شوقِ یکسانیِ حقوقش با رهبرانِ سرشناسِ انقلاب پای بکوبد و دست افشانی کند.

 

مردمان ما که اساساً خوش باور و زود جوش اند، این بار نیزما و شما را باورکردند. مخصوصاً این سخن ما را که: درهیچ کجای تاریخ ایران، امضای یک روحانی  پای یک سند استعماری ننشسته است. این مردم، آنقدر ساده و زود باور بودند که یکبار از خود نپرسیدند: امضا را کسی پای یک سند می نشاند که کاره ای باشد. روحانیان ما کجا کاره ای بوده اند که احتیاجی به امضای آنان بوده باشد؟ البته درادامه ی این نامه خواهم گفت: اکنون، آری اکنون، درپای کدام سند استعماری، امضای روحانیان ما ننشسته است؟!

 

امام حسین در مکه نیز در امان نبود. عده ای مأموریت یافته بودند که در خفا او را از پا درآورند. پس، با حاجیان بار بست و موقتاً در صحرای عرفات بارگشود. جمعی از کهنسالان و عالمان و بزرگان طوایف را گرد آورد و با آنان از تباهی ها سخن گفت. از این که: چه بودیم و چه شده ایم. به کجا می نگریستیم و به کجاها نزول کرده ایم. سخنرانی اش که پایان گرفت، به همگان خبرداد: من فردا حرکت می کنم. هرکه ازتباهی به تنگ آمده، و هرکس که خواهان نور است، با من همراه شود. پایان این خطابه از همان ابتدا روشن بود. مخاطبان او، آن همه راه را درنوردیده بودند تا "حاجی" شوند. نه آن که از نیمه راه مناسک، به سمت یک سرنوشت گنگ روانه شوند. امام از آن بزرگان و عالمان روی برگرداند و مثل همیشه به دامان خدا چنگ بُرد. وسخت گریست. و پایان کار خود را به خدا وانهاد. نامه های کوفیان اما راه او را به سمت کوفه کج کرد. از همه ی وسعت این کره ی خاکی، یک قطعه ی کوچک، یک زمین داغ، چشم به راه او بود: کربلا. جایی که از ملیون ها سال پیش به راهِ اوچشم داشت و برای کاروان کوچک او آغوش گشوده بود.

 

سرانجام وعده های ما وشما کارگر افتاد. ومردمی که با تردید به ریش ما و عبا و عمامه ی شما می نگریستند، کم کم مشتاق ما شدند. و باور کردند که از ریش ما ولباس متفاوت شما، وازهواداران سراسیمه وغصبناک این قیام همگانی، می توان انتظار لبخند و عاطفه و علم داشت. آنان با دو گوش خود از کلام امام و مطهری و همه ی ما، وعده های مفصلی از آزادی، و رواج پاکی، و غوغایی ازقشنگی های قانون شنیدند. ما آنقدر در جذب رأی مخالفان افراط کردیم که کمونیست های کشورمان نیز خود را در پس کرسیِ تدریسِ مارکسیسم تجسم کردند.

 

نامه های کوفیان نیزسراسروعده بود. که: اگربه سوی ما رو آری، ما تو را برخواهیم گزید و خاک قدمت را سرمه ی چشم خود خواهیم کرد. تو اگر به کوفه بیایی، برفرشی از دل های ما پا خواهی نهاد. درِ  خانه های ما به شوق تو واگشوده است. جوانان وکودکان ما هرصبح به امید رویت جمال تو تا دروازه ی شهرمی روند و غروبگاه، مغموم و افسرده باز می آیند. بیا و مارا با نور آشنا کن. بیا وآزادیِ رفته را به میان ما بازآور. بیا و ما را با پاکی و پاکدستی بیامیز.    

ایرانیان نیز با هزار حسرت و شوق به روی ما آغوش گشودند و ما را درشاه نشینِ دلِ خویش جای دادند و با انتخاب ما، همه ی مقدرات کشور را به ما سپردند. تا ما به نمایندگی از آنان، انسانیت را باز تعریف کنیم و به جهانِ چشم به راه، نشان بدهیم: دراین سوی کره ی زمین، آسمان آنقدر پایین آمده که مردم    می توانند با دست های خود ستاره ها را لمس کنند و به صورت خودِ خورشید دست بکشند.

 

وما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سرورویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم بند بدرمی آمد، همو به مردم بهت زده ی ایران و جهان نشان داد که می شود بدون محاکمه ووکیل وبدون اعتنا به همان وعده های آسمانی، هربنی بشری را  سینه ی دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه اش رگبار بست.

 

روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده ها وسخنان جاریِ ما وشما برمنبرهایمان. او می کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خودما که بعد از قرن ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می دیدیم. که فریاد می زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره ی اموال مردم حریص شده اید؟  وچرا به گوشه ای از همان سخنان منبرتان، به روزِفتحِ مکه، به عفوعمومی پیامبر، به بخشودن همه ی قاتلان و خطاکاران روی نمی برید؟ چرا آنچنان تلخ بر بندگان من می نگرید و عرصه را برآنان تنگ می گیرید که بسیاری از نخبگان و ترسیدگان جلای وطن کنند؟ اما مگر در آن غوغا، صدای خدا به گوش کسی می رسید؟ این شد که خدا در انقلابی که به اسم او پا گرفته بود، از ما رو گرداند و ما را به حال خود وانهاد. تا هرخاکی که می توانیم برسر کنیم و خود به دست خود مقدمات زوال خود را پدید آوریم.

 

این گونه شد که با ظهور روحانیان عبوسی چون خلخالی و روح الله حسینیان و فلاحیان، لبخند و شادمانی به صورت مردم ما ماسید و خشکید. مردم با ناباوری به قیل و قال ما و به عربده های ما که نسبتی با مسلمانی نداشت، نگریستند و کم کم عقب نشستند. عقب نشستند؟ بیجا کردند! ما را با این مردم هنوز کارهاست. و: افتادیم به جان مردممان. و تا توانستیم در اطرافشان سیم خاردار کشیدیم. سوژه ی انقلابِ ما گویا نه آن افق های آسمانی، که اسیرکردن و به اسیری بردن مردمانِ خودمان بود. همان مردمی که به ما آری گفته بودند و ساده لوحانه مقدرات کشور را به ما گرسنگان وکمین کردگان و سیری ناپذیران سپرده بودند. ما ای عزیز، بسیار زود، آری بسیار زود، نقاب از چهره انداختیم و ذات پنهان خود را برملا کردیم. جوری که مردم در ناخود آگاه خود به ما می گفتند: آن آسمان پراز ستاره و خورشید را، آن وعده های بازتعریف انسانیت را، و ترمیم قرن ها تحقیر و سرشکستگی را نخواستیم، ما را بجای اولمان باز برید! ما مگر به این سخنِ باطنیِ مردممان اعتنا کردیم؟ تازه دنیا به ما روی آورده بود. ما را با این دنیا و با این مردم کارها پیشِ رو بود.

 

در کربلا، حسین و خویشان او به محاصره آمدند. به محاصره ی سپاهی تلخ روی و هیچ نفهم و عربده کش و گرسنه و بی وجاهت. هرچه امام به بزرگان سپاه می گفت: راه را برمن وا کنید تا من راهِ آمده را باز گردم، یا به جایی دور هجرت کنم، به او می خندیدند که: کجا؟ ما تازه همدیگر را یافته ایم. تو، یا از این صحرای سوزان بیرون نمی روی یا آنگونه خواهی شد که ما می خواهیم. چگونه؟ زبون! خوار، خفیف! ومگر حسین را با خفت سازگاری بود؟ او، امام درستی ها بود. امام پاکی ها و پایمردی ها. پس اینطور! به زانو در نمی افتی؟ نه که نمی افتم، من تنها در برابر خدا سرخم می کنم. آهای ای همه ی کوفیان، شمشیرها بیرون کشید و طومار این طاغیِ بدکیش را در هم بپیچید. دست نگهدارید! شما را به خدایی که می پرستید دست نگهدارید. اگر دین ندارید، آزاده باشید. شما را با من کینه است، با زنان و کودکان چرا این می کنید؟ ما را هم با تو هم با زنان و کودکان تو کارهاست.

شمشیرها به یکباره ازغلاف ها بیرون دویدند و یاران اندک امام یک به یک از پا درآمدند وجسم صد چاک خود او نیزدر زیر پای اسبان کوفیان فرش گردید. زنان و کودکان چه؟ به اسیری. کجا؟ کوفه وشام.

 

رهبرگرامی،

شاید تا کنون از این زاویه به کربلای ایران ننگریسته بودید. ما اشقیا، مردم فلک زده ی خویش را اسیرکردیم. برسر هیاهوهای بی سرانجامی چون تسخیر سفارت آمریکا، وجهه ی جهانی خود را آشفتیم و هزینه های فراوان و بی دلیلی را از جیب مردم  خرج خصلتِ قلچماقیِ خود کردیم. آنچنان در عصبیت های فکری و اعتقادی فرو شدیم که     همه ی آن وعده های داده شده و کرسی تدریس کمونیست ها را گلوله کردیم و برسروسینه ی مخالفان خود فرو کوفتیم. حسرت به دل مردم ما و دلِ مردمان جهان ماند تا از ما و انقلاب ما یک لبخند، و یک عنایت انسانی تماشا کنند. ما، روز به روز، و سال به سال، در خشم، در انتقام، در نفرت، درعصبیت، ودر کینه های تو در توی دقیانوسی فرو شدیم و گام به گام که نه، ناگهان از چشم مردم خود و از چشم مردمان جهان افتادیم. وشدیم: تنها. تنها؟ هرگز! مارا هنوزمردمانی اسیردر چنگ هست. مردمانی که ما راه هرگونه نفس کشیدن و اعتراض و یک " نه" ی ساده را برآنان بسته بودیم.

 

راستی به نظر شما، تاریخ پیراست یا جوان؟ زن است یا مرد؟ شعور دارد یا ندارد؟ اگر از من بپرسید می گویم: تاریخ پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، شعور داشته باشد یا نه، اما یک " شاهد" است. که سینه ای صبور و ثبت کننده دارد. باهزار هزار سخن پند آموز. که شاه بیت سخنان پند آموز او این است: "ظلم، رفتنی است". من اما تاریخ را می بینم که از بلندای نگاهبانی اش به زیر می آید و بی طرفانه سطلِ رنگی را برمی دارد و انگشت رنگین خود را برپیشانی من می نشاند و دم گوشم می گوید: این نشانه ای است برای سالها بی خِردیِ تو، و برای سالها اصرار بر بی خِردی ات.

 

 و باز انگشتش را در سطل رنگ فرو می بَرَد و انگشت رنگین خود را برپیشانی یکی دیگر می نشاند و دم گوشش می گوید: این نشانه ای است برای تشخیص سال ها فریب و سال ها هدر دادن سرمایه های پولی و انسانی و عاطفی و علمی مردم ایران.

وباز انگشت رنگین تاریخ را می بینم که برپیشانی یک روحانی جلیل القدر می نشیند و دم گوش آن روحانی می گوید: شیخ، تو قرار بود نور افشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.

 

من صدای تاریخ را می شنوم که دم گوش همان روحانی می گوید: شیخ، توقرار بود مردم را با خدا آشتی دهی! قرار نبود هرکه تو را می بیند، نه از تو، که از خدا گریز کند. تو مگربرمنبر از سه طلاقه کردن دنیا نمی گفتی؟ یک نگاهی به خودت بیانداز. ببین غیر دنیا چه با خود داری؟

 از دور که به جماعت خودمان می نگرم، هریک لکه ای برپیشانی داریم. نه لکه ی ننگ. که لکه ای تاریخی. برای عبرتِ دیگران. که ازما چه بیاموزند؟ بیاموزند: "ازهرچه نان می خورید، از خدا و دین او نان مخورید"! وما ای عزیز، تا توانستیم از دین خدا نان خوردیم و دهانمان را برای آنانی که متعجبانه به ما و به بلعشِ حریصانه ی ما می نگریستند ،کج کردیم.

 

رهبرگرامی،

کربلای سال شصت و یک هجری را رها کنید و به کربلای ایران بنگرید. کربلا اینجاست. شمر اینجاست . خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.

 

افکار یخ بسته ی ما را داغیِ هسته ی خورشید نیز آب نمی کند. ما نیک می دانیم که بهترین راه آب کردن این افکار یخ زده، بازکردن راه رواجِ آن هاست. اما چرا به رواجِ افکارمان دل نمی سپریم؟ می دانید چرا؟ چون رواج افکار یخ بسته ی ما، درهرصورت به مرگ خود ما می انجامد. دیر یا زودش مهم نیست. مهم، مرگی است که در ذات افکار یخ بسته ی ما حیات دارد.

 

پیِ اشقیای تاریخ می گردید؟ پاکان وزارت اطلاعات به کنار، یک نگاهی به دزدان اطلاعات بیاندازید. اشقیا اینانند. کسانی که سربه اموال مردم و به حریم خصوصی مردم فرو برده اند و برای هر ایرانی پرونده ای از شنودها و رفت و آمدها برآورده اند. مأمورانی که نفسِ نمایندگان مجلس را بریده اند و نای یک اعتراض ساده را از آنان ستانده اند. مأمورانی که اسرای بی گناه خود را می زنند تا به هرآنچه که آنان می خواهند اعتراف کنند. چشم از اسرای سال شصت و یک هجری بگردانید. اسیراینجاست. درسلول های انفرادی وزارت اطلاعات. آیا بازجویی سربازان امام زمان از همسر سعید امامی را دیده اید؟ کدام شمرو خولی با زنان و دختران امام حسین آن کردند که اشقیای وزارت اطلاعات با زنان و دختران ما کرده و می کنند؟ بله، اسیر اینجاست. زن، مرد، پیر، جوان، کودک، نوزاد. به کجا چشم برده اید آقا؟

 

 صادقانه بگویم: ما کلاهبرداریم. آری کلاهبردار. ما با مردممان عهدی بستیم و همان عهد را ناجوانمردانه و یکطرفه گسستیم. کلاهبرداری همه فن حریف شده ایم که زیرکانه به خودمان قرض می دهیم و از خودمان باج می کشیم. بوالعجبی کم نظیر شده ایم. عین دامادی شده ایم که همه چیز دارد الا جوانی. و همه را با همان جوانی ای که نداریم میخکوب دامادیِ خود کرده ایم.

چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم  غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟

 

ما را چه به دروغگویان و عهد شکنان کوفی؟ عهد شکن ماییم. دروغگو ماییم. ما با مهارت یک بازیگر گرسنه، و در یک کارناوال همگانی، فروتنیِ دروغینِ خود را به نمایش می گذاریم. شرمنده ام اما اجازه بدهید با صراحت بگویم: به یک جورتف مالی شخصیتی گرفتار آمده ایم. که هرروز صبح به صبح، نقاب دروغین مان را روغن مالی می کنیم تا کسی متعرضِ هویت مخدوش ما نشود. گرسنه ی شهرتیم. علاقه مندیم همه ی عقب ماندگی های تاریخی خود را با روغنِ دروغ برق بیاندازیم. دوست داریم مثل فواره بالا برویم. اصلاً هم به تبعاتِ بالا نشینیِ این فواره ی خیالین  نمی اندیشیم. به بالا جهیدن ناگهانی خود امید داریم. بی خیالِ فرودی که مغز ما را فرش زمین کند. یک نگاهی به سند استحماری تأسیس نیروگاه اتمی بوشهر بیاندازید که چهار برابر پول داده ایم و چیزی نیزعایدمان نشده! نگاهی نیز به هجوم جنس های تحمیلی چینی بیاندازید. و به تعطیلی کارخانه ها و بی کاری جوانان و اعتیاد گسترده ی آنان و به پول های بی زبانی که به روسیه و چین، این دو غول بی شاخ و دم می پردازیم تاهوای ما را در شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند؟ بازهم معتقدید: پای هیچ سند استعماری امضای یک روحانی ننشسته؟

 

راستی اساساً آیا شما خبردارید عده ای به اسم دانشجو با حیثت نداشته ی ما چه کردند؟ داستان تسخیر و تخریب سفارت انگلستان را می گویم. چرا با شتاب، با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید. تسخیر و تخریب یک سفارتخانه ی بی پناه، قرار است کدام بخش از مردانگی و قلچماقیِ ما را به رخِ جهانیان بکشد؟ شمایی که در جزییات امور دخالت می فرمایید، چرا به تقبیح این فاجعه ی آسیب زا نپرداختید؟ چرا مردم فلک زده ی ما و نسل های بعدی ما باید هزینه ی جماعتی را بپردازند که از عقل تهی اند؟

 

به این سخن مفت رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس دقت فرمایید: "تجمع دانشجویان در مقابل سفارت بریتانیا (ولابد تسخیر و تخریب آن) تجلی احساسات پاک درونی آنان بود". این جناب، همان است که راهپیمایی با شکوه و ملیونی مردم تهران را که در سکوت و نظم و بدون خسارت انجام شد، تجلی فتنه نامید. ویا به این سخن سراسر دروغ رییس مجلس توجه فرمایید: " اقدام دیروز دانشجویان( تسخیر و تخریب سفارت بریتانیا) نمادی از افکارعمومی بود".

 

بله رهبر گرامی، این همان نقابی است که ما به صورت بسته ایم و به نیابت از مردم، جیب مردم را خالی می کنیم. اشقیایی شقی ترازخود ما سراغ دارید؟ کربلا اینجاست. مگر نه این که : هرزمین کربلا و هر ماهی محرم و هرروزی عاشوراست؟ به این دلیل است که در ابتدای این نوشته آوردم: ما به این محرم سخت محتاجیم. چرا مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟ روضه ی من هنوز ادامه دارد. اشک مجال سخن گفتن از خود من واستانده. اگر موافقید به همین اندک بسنده کنیم. والسلام

 

بدرود تا جمعه ای دیگر

با احترام و ادب: محمد نوری زاد

جمعه یازدهم آذرماه سال نود


--
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه

شاخه جوانان جبهه مشارکت: فرصت های حاکمیت برای بازگشت به عقل و قانون به سرعت از دست می رود

شاخه جوانان جبهه مشارکت: فرصت های حاکمیت برای بازگشت به عقل و قانون به سرعت از دست می رود


شاخه جوانان جبهه مشارکت در بیانیه ای به مناسبت روز دانشجو اعلام کرد: از همه جوانان سرافراز میهن به خصوص دانشجویان حق طلب و آزادی خواه می خواهیم با هشیاری و بیداری چون هماره تاریخ جنبش دانشجویی ، نقش پیشتازی خود در کسب آزادی و تحقق دموکراسی و ساختن ایرانی آباد را ایفا کنند و نقشه های شوم خارج کردن دانشگاه و دانشجو از عرصه سیاست ورزی را نقش بر آب کنند.

 

مشروح کامل این بیانیه بدین شرح است:


"اگر اجباری که به زنده ماندن دارم٬ نبود خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی که بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می‏آید، بیاموزند، هرکه را میرود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‏توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.» دکتر علی شریعتى‏

 

باردیگر ۱۶ آذر ، روزی که نظامیان تا دندان مسلح نظام شاهنشاهی پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، صحن و سرای "دانشکده فنی دانشگاه تهران"را به خون کشیدند و علاوه بر ضرب و شتم دانشجویانی که به مناسبت ورود رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا – به عنوان بانی اصلی کودتا بر علیه دولت ملی مصدق – دست به تظاهرات مسالمت آمیز زده بودند؛ سه تن از آنان را به ضرب گلوله از پای درآوردند. از آن پس "خون به ناحق ریخته این سه آذر آهورایی" " احمد قندچی،آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا" الهام بخش مبارزات دامنه داری شد بر علیه استبداد و استعمار با پیشاهنگی دانشجویان که "جنبش دانشجویی" نام گرفت.

 

خون سه آذر اهورایی کماکان می جوشد و زنده است و ۱۶ آذر به نماد مبارزه علیه استعمار و استبداد تبدیل شده است. روزی که هر سال جنبش دانشجویی کشور را به خروش وا می دارد و سال هاست که دانشجویان خواسته های به حق خود و ملت را در این روز فریاد می زنند و نشان دادند که دانشگاه به مثابه مغز و دانشجویان همانند قلب ملت ایران عمل می کنند و جریان سیال دانشجویی همچون خونی روان در پیکر میهن جاری است و آنرا از هرگونه انحراف وکرختی و لختی باز می دارد.


جنبش دانشجویی ایران به نمایندگی سه جوان اهورایی ۵۸ سال پیش در مقابل کودتای آمریکایی – انگلیسی ایستاد و اجازه نداد دولت کودتا جشن پیروزی برگزار کند، امروز نیز فرزندان پاک میهن چون میراث دارانی خلف در مقابل دولت کودتا ایستادند و اجازه نداند نظامیان و کودتاچیان جشن پیروزی بگیرند. حمله وحشیانه به کوی دانشگاه و تخریب محل سکونت دانشجویان و ضرب و شتم و سپس بازداشت تعداد بسیاری از دانشجویان و محروم کردن آنان از ادامه تحصیل نتیجه مقاومت و ایستادگی آنان در پیمودن راه سبز مردم ایران بوده و هست. عبدالله مومنی، مجید دری، مجید توکلی، ضیاء نبوی، بهاره هدایت، آرش صادقی، مهدیه گلرو، علی جمالی، علی ملیحی و صدها دانشجویی که یا در زندان هستند و یا از حق تحصیل محروم شده اند به کدامین گناه این چنین در بند شده اند؟

 

انتظار می رفت که حاکمیت از گذشته درس بگیرد و به جای سرکوب و ایجاد و رعب وحشت به سوی بازکردن فضا گام بردارد، زندانی ها را آزاد وجبران خون های ریخته شده را بکند، به احزاب و تشکل ها اجازه فعالیت بدهد و مهم تر از همه از پادگانی کردن دانشگاه ها دست بردارد و بگذارد صاحبان واقعی دانشگاه به دانشگاه ها بازگردند تا شور و شعور را بر کشور حاکم شود، اما متاسفانه این چنین نشده است و روز به روز بر فشارها افزوده می شود.

اما حاکمیت به جای آنکه به راه های عقلانی روی بیاورد و با بازگشت به مردم و همچنین اتخاذ سیاست بین المللی صحیح و تعامل و گفت و گو با نظام بین الملل از تهدید ها بکاهد و آرامش و امنیت را به کشور بازگرداند برعکس عمل می کند و نه تنها فشار بر فعالان سیاسی و اجتماعی افزایش می یابد بلکه در عرضه بین المللی نیز با اقداماتی نابخردانه نظیر اشغال یک سفارت اوج ناکارآمدی خود را نشان می دهد

 

مهندس میر حسین موسوی و حجه الاسلام و المسلمین مهدی کروبی دو رهبر خیرخواه جنبش سبز که کلامشان حق بود ، این روزها را پیش بینی می کردند و نسبت به بروز بحران در عرصه داخلی و بین المللی هشدار داده بودند . بازگشت به بیانیه ها و سخنان آنان به خوبی روشنگر این نکته است که آنها چطور نسبت به تاراج بیت المال از سوی عده ایی خاص هشدار داده و دروغ گویی ها را فاش ساخته بودند، مطالبی که امروز از سوی حامیان و دوستان پیشین دولت در حال تکرار شدن است.

۱۶ آذر امسال مصادف شده است با عاشورای حسینی، از یادها نمی رود که دوسال پیش چطور عده ایی نادان و کم خرد عاشورای سبز مردم ایران را به خاک و خون کشیدند،پرت کردن مردم از روی پل، رد شدن با ماشین از روی مردم و صداها رفتار و حرکتی که در تمام دوسال گذشته با مردم بارها و بارها در خیابان ها تکرار شده است. اما بازهم به جای عذرخواهی و جبران مافات از مردم طلبکارشدند و با برگزاری نمایش های متعدد در خیابان و رسانه ملی زمینه های سرکوب بیشتر را فراهم کردند.

 

آنچه واضح است فرصت های پیش روی حاکمیت برای بازگشت به مسیر عقل و قانون به سرعت از دست می رود . اگر ذره ای دلسوزی و خردورزی وجود داشته باشد راه بازگشت به مردم بسیار روشن و پیمودن آن بسیار آسان است و آن چیزی نیست جز آزادی همه زندانیان سیاسی ، از جمله جناب آقای موسوی و جناب آقای کروبی و برگزاری انتخاباتی آزاد که نمایندگان منتخب برآیندی از اراده و خواست ملت باشند .

ما به شدت نگران هستیم ، دولتی که در برابر ملت خود خاضع نباشد و با مشت آهنین با اهل فکر و هنر و اصحاب علم و فن برخورد می کند در روزگاری که چندان دور نیست یا در برابر زیاده خواهی بیگانگان زانو خواهد زد و یا کشور و ملت را در آتش بی درایتی و سوء تدبیر خود خواهد سوزاند .

 

در پایان ما از همه جوانان سرافراز میهن به خصوص دانشجویان حق طلب و آزادی خواه می خواهیم با هشیاری و بیداری چون هماره تاریخ جنبش دانشجویی ، نقش پیشتازی خود در کسب آزادی و تحقق دموکراسی و ساختن ایرانی آباد را ایفا کنند و نقشه های شوم خارج کردن دانشگاه و دانشجو از عرصه سیاست ورزی را نقش بر آب کنند.

شاخه جوانان جبهه مشارکت ایران اسلامی

آذر ۱۳۹۰


دومین ساگرد عاشورای خونین؛ قاتلان آزاد و خانواده ها در عذاب

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


مسیح علی نژاد
  جرس:در آستانه  دومین ساگرد کشته شدن شهروندان معترض راهپیمایی عاشورای ۸۸ برخی از خانواده های این کشته شدگان می گویند که دستگاه قضایی کشور هرگز خود را پاسخگوی وضعیت پرونده قضایی این کشته شدگان نمی داند و آنها ترجیح می دهند دیگر به دادگاه مراجعه نکنند.

 مسیح علی نژاد

 

شهرام فرج زاده، شبنم سهرابی و شاهرخ رحمانی سه جان باخته ای هستند که خودروی نیروی انتظامی از روی آنها رد شد و فیلم مربوط به صحنه ی جان باختن آنها در اینترنت منتشر شد اما مقامات رسمی جمهوری اسلامی هیچگاه مسئولیتی در زمینه جان باختن این معترضان و شناسایی قاتلان آنها نپذیرفته اند.

 

امیر ارشد تاجمیر، مصطفی کریم بیگی، علی موسوی حبیبی، جهان بخت پازوکی، شاهرخ رحمانی، مهدی فرهادی راد و علی راسخی نیا ، دیگر جان باختگان روز عاشورا هستند که خانواده های آنها هم یا سکوت کرده اند و یا می گویند پیگیری های قضایی آنان هیچ نتیجه روشنی نداده است و هنوز قاتلی معرفی نشده است و تنها برخی از آنها هنوز امید دارند که دستگاه قضایی قاتلان را معرفی کند.


برادر شاهرخ رحمانی نیز می گوید یادآوری آن خاطرات تلخ عاشورا برایش خوشایند نیست و مایل نیست در این مورد سخنی بگوید.


مادر شبنم سهرابی می گوید از این پس دیگر به دادگاه مراجعه نخواهد کرد. او پیگیری های قضایی را بی فایده می داند و می گوید به من گفته اند دیه بگیرید اما من با خون فرزندم معامله نمی کنم.


مادر علی موسوی حبیبی تنها به گفتن این جمله بسنده می کند که: وقتی رییس قوه ی قضاییه می گوید بعد از انتخابات تنها یک نفر کشته شده است ما شکایت به کجا ببریم؟ از کی شکایت کنیم. فایده اش چیست؟


مادر مصطفی کریم بیگی هم از نهادهای بین المللی مدد خواسته است تا آنها را در شناسایی قاتلان یاری کند.


خانواده مهدی فرهادی نیز تنها به گفتن اینکه خودشان مراسمی را برای این جانباخته ی روز عاشورا برگزار خواهند کرد می گویند که بیشتر از این مایل نیستند سخنی بگویند.


خانواده ی یکی از کشته شدگان عاشورا می گوید دلیل سکوت ما روشن است چون قاتلان فرزندان ما هنوز آزاد هستند و این ما هستیم که باید بعد از هر حرفی که می زنیم عذاب بکشیم. به خدا واگذار کردیم و می دانیم که مردم خودشان هم یک روز پاسخ این ظلمی که ما شده است را می دهند. همه می دانند چه شد اما این روزها می ترسند حرفی بزنند و بلایی سرشان بیاید.


پیگیری قضایی بی فایده است


خواهر شهرام فرج زاده می گوید که رفتارها با خانواده ها توهین آمیز است و آنها ترجیح می دهند دیگر به دادگاه نروند.

 

راحله طارانی فرج زاده، خواهر شهرام فرج زاده در این مصاحبه می گوید: سال گذشته به خانواده ام اجازه برگزاری مراسم ندادند . حتی یک صندلی برای آن قسمتی که قرار بود مراسمی برگزار شود، گذاشته بودند گفتند همان را هم باید بردارید و فکر نمی کنم امسال هم اجازه بدهند.

 

وی در مورد مواجهه ی مسئولان با خانواده و دختر خردسال شهرام فرج زاده با بیان اینکه چنین توقعی از اینها خنده دار است می گوید: اولش فکر می کردیم ما نباید از قاتلان دیه بگیریم. اما بعدها برخی ها به ما گفتند اگر دیه ای که مسولان می خواهند بدهند را قبول کنید این به معنای این است که آنها قبول کرده اند که برادرم را کشته اند اما اینها رذل تر و غیر انسان تر از آن هستند که مسولیت کارشان را بپذیرند. هیچ مسئولیتی نپذیرفتند و هیچ توجهی به خانواده اش و دختر خردسالش نشان ندادند. حتی ما پیگیر شدیم که یک بیمه ای برادرم داشت را برای فرزند خردسالش در نظر بگیریم حتی حاضر نشدند همکاری کنند ما این بیمه را برای دختر خردسالش تهیه کنیم.

 

خواهر شهرام فرج زاده در مورد برخورد مسولان قضایی چنین توضیح می دهد: برخورد شان خیلی توهین آمیز بود و هر دفعه یک چیزی گفتند. یکبار گفتند یک پژوی مشکلی دزدیده شده به شهرام زده است. هر دفعه نگاه عاقل اندرسفیه می اندازند، پوزخند می زدنند مدت هاست که خانواده دیگر پیگیر پرونده قضایی نیستند.


برای ما دیه بریده اند


همسر محمدعلی راسخی نیا اما هنوز به مسولان امید دارد و میگوید مسئولان در حال رسیدگی پرونده ی همسرم هستند و ما را تنها نگذاشته اند.

 

وی با بیان اینکه این روزها که هیات های عزاداری در شهر برگزار است جای خالی همسرش را بیشتر از همیشه احساس می کند، می گوید: برای ما از این ایام خاطره بدی به جا مانده است و این روزها که التهاب ما زیاد است و همیشه چهره ی درد کشیده شان جلوی چشم های ماست.


وی در عین حال می گوید: توصیه ام به همه ی جوانان این است که ناسنجیده قدمی بر ندارند. باید ببینند آیا قدمی که بر می دارند و کاری که می کنند به صلاح شان است. جوانان باید در نظر بگیرند کسانی که در داخل هستند دلشان بیشتر برای کشور می سوزد تا کسانی که خارج از ایران شعار می دهند.


وی با بیان اینکه یاد آوری روز عاشورا خیلی برایم اذیت کننده است در مورد پیگیری های قضایی و واکنش مسولان می گوید: الحمدالله پیگیری های ما در جریان است و برای ما دیه بریده اند. هوای ما را دارند و نمی گذارند ما اذیت شویم.


 
 

Things you can do from here:

 
 

بیانیه دانشجویان علم و صنعت به مناسبت ۱۶ آذر

همواره به عهدی که با ملت و سرزمینمان بسته ایم، پایبند خواهیم ماند


بیانیه دانشجویان علم و صنعت به مناسبت ۱۶ آذر

 جرس:‌ دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت با انتشار بیانیه ای به مناسبت روز دانشجو، ضمن تاکید بر صبر و استقامت در راه رسیدن به آزادی، استقلال و پیشرفت، می افزایند: "همواره به خونخواهی همکلاسی مان و عهدی که با ملت و سرزمینمان بسته ایم، پایبند و استوار خواهیم ماند."  

 

به گزارش دانشجونیوز، این دانشجویان در قسمتی از بیانیه خود نوشته اند: "ما دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت، یاد و خاطره ی همه شهدای راه آزادی را گرامی می داریم و ضمن تاکید بر آزادی همه زندانیان سیاسی و اهمیت همراهی و همدلی با خانواده ی این عزیزان، زنده نگه داشتن یاد و نام آنها را جزیی جدانشدنی از مبارزات آزادیخواهانه می دانیم. بدون شک زنده نگه داشتن یاد و نام امثال کیانوش آسا که با مبارزات فعالین دانشجویی علم و صنعت درآمیخته است، خود نیروی محرکی برای ادامه فعالیت و اعتراض خواهد بود و تلاش برای آگاهی رسانی سرانجام به شکسته شدن فضای امنیتی منجر خواهد شد."

 

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:


امسال نیز مانند چند سال اخیر در حالی به استقبال 16 آذر، روز بزرگداشت مقام «دانشجو» می رویم که جامعه و دانشگاه بیش از پیش تحت فشارها و تهدیدها و محدودیت ها قرار گرفته است. جامعه ای که در طول یک سال گذشته، فجایع و اتفاقاتی نادر و رقت انگیز به خود دیده است. فاجعه دردناک به شهادت رسیدن هاله سحابی و هدی صابر، افزایش روز افزون زندانیان سیاسی و فشار بی سابقه بر آنها و خانواده هایشان، اجرای احکام اعدام و حبس طولانی مدت، تداوم حبس میرحسین موسوی و مهدی کروبی که تا آخرین روز، دلیرانه در کنار مردم ایستاده بودند و ... خود نمایانگر وضعیت اسفبار این سال و جنایتهای مزدوران حکومتی می باشد.


از طرفی اجرای طرح های قرون وسطایی در دانشگاه ها نظیر تفکیک جنسیتی، تک جنسی کردن دانشگاهها، برخورد با نحوه ی پوشش و تعرض به حریم خصوصی دانشجویان، در کنار تعطیلی نهادها و نشریات دانشجویی مستقل، برخوردهای انضباطی و احضار به مراکز امنیتی خارج از دانشگاه، زندانی کردن و صدور احکام حبس چندین ساله، صدور و اجرای حکم شلاق و ... مواردی است که دانشگاهها در یک سال اخیر به شکل بی سابقه ای تجربه کردند.


دانشگاه علم و صنعت نیز نه تنها از این امر مستثنا نبوده بلکه در بسیاری از موارد جزو اولین دانشگاههای قربانی بوده و در بین سایر دانشگاه ها متحمل بیشترین آسیب شده است. تا آنجا که تنی چند از اساتید مستقل در نامه ای به ریاست انتصابی دانشگاه نسبت به ادامه ی این روند و نزول سطح علمی دانشگاه هشدار داده بودند. تلاش مدیریت دانشگاه برای تبدیل علم و صنعت به یک دبیرستان پسرانه و برخوردهای قهرآمیز و تهدیدآمیز نیروهای حراستی به بهانه ی غیر قانونی و غیر شرعی بودن اختلاط پسران و دختران در دانشگاه، تنها گوشه ای از اینگونه طرح های قرون وسطایی است.


علم و صنعت دانشگاهی است که بعد از کودتای انتخاباتی 88، بلندترین صداهای اعتراضی را سر داد. بازداشت بیش از 50 نفر از دانشجویان، حمله اراذل لباس شخصی به دانشگاه با همراهی نیروهای بسیج و در مقابل دیدگان نیروهای حراست در 8 دی 1388 و زخمی و مجروح نمودن دانشجویان، صدور بیش از صد حکم انضباطی و اخراج و محرومیت از تحصیل، تهدید هر روزه ی فعالین از سوی اداره حراست دانشگاه و دفتر پیگیری وزارت اطلاعات، تنها گوشه ای از زخم هایی است که بر تن دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران خورده است.


گویا صدور احکام انضباطی سنگین و احضارها و تهدیدهای گاه و بی گاه توسط کمیته انضباطی و حراست دانشگاه از نظر آقایان کافی به نظر نمی رسید که اینبار قبل از شروع سال تحصیلی جدید، اقدام به احضار دهها فعال دانشجویی علم و صنعت به "دفتر پیگیری وزارت اطلاعات" و تهدید و ضرب و شتم ایشان نمودند. محرومیت دانشجویان از حضور در خوابگاه و ممنوع الورود نمودن آنها بدون هیچ حکم انضباطی از جمله موارد فرا قانونی و بی سابقه ای بوده است که فضای فعالیت را به شکل جدی مورد تعرض قرار داده است. برخورد هایی که حتی در قالب قوانین یک طرفه فعلی نیز انجام نمی گرفت و اینبار بیش از پیش، دست نیروهای اطلاعاتی در اداره ی حراست دانشگاه را نمایان ساخت.


با وجود سرکوبهای شدید، علم و صنعت در سالی که گذشت خاموش نبود. برگزاری مراسم 16 آذر 89 که به نام شهید آسا و روز عزای علم و صنعت نامیده شده بود، بزرگداشت تولد کیانوش آسا، اعتراض نمادین با دست بندهای سفید در قبال طرح «عفاف و حجاب»، اعتصاب دانشجویان و تعطیلی کلاس ها در روز 3 خرداد به مناسبت بزرگداشت شهادت کیانوش آسا و ... کارهایی بود که چراغ فعالیت های دانشجویی علم و صنعت را در سال گذشته روشن نگه داشت.


اما شکی نیست وضعیتی که در آن به سر می بریم، پایدار نخواهد بود؛ که تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ی کشورمان، دوره های تاریکی و خفقان زیادی را تجربه کرده است. از 16 آذر 1332 تا انقلاب 57 سالهای طولانی سپری شد. سالهایی پر از بیم و هراس و خفقان؛ وقتی ناامیدی و یاس متاع رایج جامعه و دانشگاه بود. وقتی صحبت از «شریعت رضوی»ها و «بزرگ نیا»ها و «قندچی»ها در دانشگاه ها جرم بود. وقتی زندانها پر از فعالین سیاسی شد. وقتی راه بر هر نقد و ابراز عقیده ای بسته شد. وقتی تبعید و ترک دیار سهم دگراندیشان شد. سالهای سیاهی و تباهی و فساد که بر اجتماع ایران حاکم شد. اما همواره اقلیتی با امید به آینده ای روشن، راه پیمودند و با وجود تمام ناملایمات، لحظه ای در قدم های خود سست نشدند و همانها نامشان در تاریخ ثبت ماند. شاید تنها کاری که در آن سالهای ناامیدی، چشمه های امید را می جوشاند، زنده نگه داشتن نام آن سه آذر اهورایی بود. سالهای درازی که پس از فراز و نشیبهای فراوان به انقلاب بزرگ 57 رسید و یک رژیم مستبد را به زانو درآورد. اینبار نیز کودتاچیانی با همان شیوه اما با اسم و رسمی دیگر سربرآوردند و باز هم توهم همان گونه اقتداری را در دستگاههای تبلیغاتی خود پراکنده می کنند که دستگاه پهلوی ها در سالهای بعد از 32 برای خود متصور بود. روزی نخست وزیر مورد اعتماد ملت توسط حاکم مستبد کنار گذاشته شد و به تبعید در خانه محکوم شد و امروز رییس جمهور منتخب ملت توسط حاکم مستبد در خانه حبس شده است. «عمامه» جای «تاج» را می گیرد، «حضرت آقا» جایگزین «اعلی حضرت» می شود و شعار «جاوید شاه» به شعار «جانم فدای رهبر» تغییر می یابد و رویه همان می ماند که پیشتر بود. به یقین تاریخ برای آنها که عبرت نمی گیرند تکرار خواهد شد. کودتای 28 مرداد 1332 هیچگاه باعث استحکام و اقتدار دستگاه حاکم نشد و بدون شک کودتای 22 خرداد 1388 نیز نخواهد شد؛ که همگان می دانند «جامعه­ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است. دیگ جوشانی است که به خاطر آزار از خروج پر سروصدای بخار آن، چوب کبریتی در سوپاپ آن فرو شده است». بی شک این بغض فروخفته و خشم پنهان در زیر پوست جامعه ی ایران روزی از جایی نامعلوم بیرون خواهد زد و آنچه مسلم است ویرانی خانه ی سست اقتدارگرایان و مستبدان حاکم بر ایران است. به امید آنکه آن روز، شادی و آزادی و آبادانی نصیب ملت و کشور شود.


ما دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت، یاد و خاطره ی همه شهدای راه آزادی را گرامی می داریم و ضمن تاکید بر آزادی همه زندانیان سیاسی و اهمیت همراهی و همدلی با خانواده ی این عزیزان، زنده نگه داشتن یاد و نام آنها را جزیی جدانشدنی از مبارزات آزادیخواهانه می دانیم. بدون شک زنده نگه داشتن یاد و نام امثال کیانوش آسا که با مبارزات فعالین دانشجویی علم و صنعت درآمیخته است، خود نیروی محرکی برای ادامه فعالیت و اعتراض خواهد بود و تلاش برای آگاهی رسانی سرانجام به شکسته شدن فضای امنیتی منجر خواهد شد. ما دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت با تاکید بر صبر و استقامت در راه رسیدن به آزادی، استقلال و پیشرفت که همانا خواسته ی ملت ایران است، همواره به خونخواهی همکلاسی مان و عهدی که با ملت و سرزمینمان بسته ایم، پایبند و استوار خواهیم ماند.


دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران

آذرماه 1390

 


--
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه

بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت روز دانشجو

از جنبش دانشجویی انتظار می رود با ابتکارات خود راه امید بگشاید

بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید به مناسبت روز دانشجو

از جنبش دانشجویی انتظار می رود با ابتکارات خود راه امید بگشاید

جـــرس: در آستانۀ ۱۶ آذر و روز دانشجو، شورای هماهنگی راه سبز امید با صدور بیانیه ای، ضمن گرامیداشت یاد دانشجویان شهید و تبریک این روز به تمامی دانشجویان، به ویژه دانشجویان دربند، خاطرنشان کرد: از جنبش دانشجویی انتظار می رود به جای تسلیم شدن در برابر شرایطی که ناخواسته گرفتار آن شده، با تحلیل دقیق وضعیت جامعه ایران و تدبیر برای رهایی از تبعات تحمیلی آن، راه امید بگشاید و در بزرگداشت شانزده آذر و یاد و خاطره تمامی دانشجویان آزادی خواه و دموکراسی طلب، از ابتکارات خود، به هر نحو ممکن بهره گیری کنند.

این تشکیلات حامی جنبش سبز، در این بیانیه همچنین تاکید می کند: "آگاهی، مسئولیت می آورد که یکی از اشکال آن، مسئولیت در قبال جامعه است، و دانشجویان طی دهه ها حضور مؤثر در عرصه های اجتماعی، نشان داده اند که از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نکرده اند."


شورای هماهنگی راه سبز امید در بیانیه سالگشت روز دانشجو، با اشاره به فضای حاکم بر کشور می گوید: "حاکمیت اما نمی فهمد که بزرگترین دشمن استبداد، آگاهی است و از همین روست که مهندسی آزمون های ورودی مقاطع مختلف دانشگاه، تصفیه گسترده ی دانشجویان و اساتید، توسل به شعارهای نخ نمایی همچون «اسلامی کردن» دانشگاه که آگاهانه یا ناآگاهانه به شعار اصلی اسلام یعنی آزادسازی انسان از یوغ بندگی هر آنچه آزادی او را زیر پا می گذارد، ریشخند می زند، دستکاری در ترکیب هیئت علمی دانشگاه ها و انتصاب کسانی که بتوانند «به فرموده» تدریس کنند، همه و همه بی اثر مانده و خواهد ماند."

 متن این بیانیه که که روز شنبه پنجم آذر ماه ۱۳۹۰ صادر و منتشر شده، به شرح زیر است:


به نام خداوند دانا و دوستدار دانایی

آیا آنان که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟ (آیه ۴ سوره زمر)

 

دانشجویان عزیز، دانشگاهیان گرامی

شانزدهم آذرماه پیش روی ماست، روزی که به شمار تک تک سال هایی که از عمر دانشجویانی که آن را پدید آوردند گذشته، خاطره دارد. نقطه ی مشترک همه ی این خاطرات، تأیید یک واقعیت انکارناپذیر است و آن اینکه دانشجویان کشور ما، همواره در صف نخست مبارزه با استبداد و استعمار قرار داشته و دارند. راز این پیشگامی را باید در نقش بزرگ دانشجویان در کسب و نشر آگاهی جست، آگاهی که در دل هر دانشجویی، به فوران چشمه ی مسئولیت در قبال شوربختی هایی که جامعه اش با آن دست به گریبان است می انجامد و این چنین دانشجو را که آزاد و رها از بندهایی است که «زندگی کردن» بر دست و پای دیگران پیچانده، در حرکت برای تحقق آرمان هایش استوارتر می سازد. پیشگامی جنبش دانشجویی در تاریخ مبارزات حق طلبانه، از جوانه های هماره تازه ی همین درآمیختگی آزادگی و آگاهی است که در کناره این سرچشمه مسئولیت روئیده است.

 

کیست که بتواند نقش مهم جنبش دانشجویی در سال های مبارزه با نظام ستمشاهی را فراموش کند؟ کیست که بتواند حضور سرنوشت ساز دانشجویان در انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۵۷ را انکار کند؟ کیست که بتواند رزم عاشقانه ی دانشجویان در برابر تجاوز دشمنان جان و خاک ایرانیان را نادیده انگارد؟ کیست که بتواند نیروی عظیم دانشجویان را در خلق حماسه ی دوم خرداد ۷۶ تأثیرگذار نداند؟ کیست که فشارهای وارده بر دانشجویان آزاده از سوی دشمنان آزادی را در تمام روزهای اصلاحات، نفی کند؟و کیست که از مشارکت گسترده دانشجویان در انتخابات سال ۸۸ و ایستادگی قهرمانانه ی آنان در جنبش سبزی که حین و پس از آن متولد شد، بی خبر باشد؟

دانشجویان همواره در صف نخست مبارزه برای آزادی قرار داشته اند، و صد البته، بیشترین آسیب ها را مبارزان ردیف اول می بینند. از خاطرات تلخ سال های دور که بگذریم، دو حادثه ی هولناک حمله ی نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و همراهان لباس شخصی آنان به کوی دانشگاه تهران در سال های ۷۸ و ۸۸ را همگی به یاد داریم؛ حوادث خونینی که حاکمیت هربار در آغاز به انکار وقوع آن پرداخت و پس از آنکه در مقابل موج اعتراضات مردم ناگزیر به پذیرفتن وقوع آنها شد، دستور پیگیری قضایی صادر کرد، و سرانجام با بازداشت، حبس و محرومیت از تحصیل مظلومان و ارتقای درجه ی ظالمان، به خیال خام خویش، پرونده را مختومه کرد.


در روزهای سخت و تلخی که می گذرانیم، گذشته از دهها شهید به خون خفته، صدها دانشجوی آزادیخواه در زندان ها به سر می برند یا پرونده قضایی برایشان تشکیل شده و به قید وثیقه آزادند و یا از ادامه ی تحصیل محروم و دچار تهدیدهای مشدد شده اند. حاکمیت اما نمی فهمد که بزرگترین دشمن استبداد، آگاهی است و از همین روست که مهندسی آزمون های ورودی مقاطع مختلف دانشگاه، تصفیه ی گسترده ی دانشجویان و اساتید، توسل به شعارهای نخ نمایی همچون «اسلامی کردن» دانشگاه که آگاهانه یا ناآگاهانه به شعار اصلی اسلام یعنی آزادسازی انسان از یوغ بندگی هر آنچه آزادی او را زیر پا می گذارد، ریشخند می زند، دستکاری در ترکیب هیئت علمی دانشگاه ها و انتصاب کسانی که بتوانند «به فرموده» تدریس کنند، همه و همه بی اثر مانده و خواهد ماند.

خودکامگان باید به جای مضحکه دم زدن از ضرورت برپایی کرسی های آزاداندیشی در شرایط خفقان آوری که بر دانشگاه ها تحمیل کرده اند، برای مقابله با تأثیر طبیعی آگاهی و دانایی فکری کنند؛ تأثیری که در عمق جان آدمی خانه می کند و با بستن دهان ها و شکستن قلم ها از بین نمی رود. چنین است که بسیاری از کسانی که توسط حاکمیت به منظور مقابله با سرشت آگاهی بخشی دانشگاه به آن وارد می شوند، پس از کسب دانش و چشیدن لذت آگاهی، خود در صف مبارزه ی با استبداد جهل پرست قرار می گیرند.

 

همین عنصر آگاهی بخشی است که دانشجو را به مطالبه ی حقوق مسلم خود برای بهره مندی از امکانات آموزشی و رفاهی برابر با استانداردهای جهانی، آزادی بیان و قلم و تجمع مسالمت آمیز، حق انتقاد از آنچه بر او و جامعه اش می گذرد، حق بهره مندی از فضای آزاد برای گفت و گو و اظهارنظر، حق برابری در برخورداری از مواهب قانونی هنگام تحصیل و اشتغال پس از تحصیل و مانند آن وا می دارد. در همین حال، دانشجو نسبت به حقوق جامعه ی خویش نیز احساس مسئولیت می کند. آگاهی، توشه ای است که دانشجو در زمان حضور در دانشگاه بر می گیرد و در زندگانی پس از دانشگاه نیز از آن بهره می برد.

 

از همین روست که جنبش سبز مردم ایران، از همان روزهای نخست، آگاهی بخشی را در سرلوحه ی وظایف همراهان جنبش قرار داد. امواج پیاپی این آگاهی بخشی، امروزه از محدوده ی نخبگان گذشته و اقشار وسیعی از جامعه را فراگرفته است. چنین است که دغلکاری دولتمردان سراپا آلوده به سوء استفاده از قدرت و اختلاس های بزرگ مالی، با وجود تمامی تلاشی که حاکمیت حامی آن برای کم رنگ ساختن آن می کند، همچنان نقل محافل و مجالس شهر و روستاست. چنین است که تبلیغات پر زرق و برق دستگاه های دروغ پراکنی حکومت، در مقابل آگاهی روزافزون ایرانیان از فجایعی که بر آنها می گذرد به زانو در آمده است. چنین است که آنانی که قرار بود با این تبلیغات به عنوان وابستگان به دشمن، فریب خوردگان، ناآگاهان و خس خاشاکی که به زودی زایل می شوند معرفی شوند، در دل مردم ما به عنوان قهرمانان آزادی و پیشروان آگاهی شناخته شده اند؛ آنانی که این روزهای تیره و تار را پیش بینی می کردند و برای پیشگیری از وقوع شوربختی هایی که اینک بر عرصه های گوناگون زندگی ایرانیان سایه انداخته به پا خاستند. و چنین است که یاد شهیدانشان همواره زنده است، مقاومت دربندشدگانشان غرق در تحسین همگان، و آرمان هایشان گره خورده با خواست مردم کوی و برزن.

 

جنبش دانشجویی اینک در کنار اقشار دیگر جامعه، شاهد بن بست های گوناگونی است که کشور را فرا گرفته؛ معضل برگزاری انتخاباتی که قرار نیست آزادانه برگزار شود و پشت سر خود از جمهوریت نظام نقش یادگاری بیش باقی نمی گذارد؛ دولتی ناکارآمد که با بی انضباطی های مالی و آشفتگی های مدیریتی خویش کشور را در بحران بزرگ اقتصادی وارد کرده و سیاست های نه تنها در گسترش عدالت ناکام مانده بلکه عمیق تر ساختن شکاف غنی و فقیر را در پی داشته؛ تحریم ها و تهدیدهای بین المللی که سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه فرش قرمز پیش پای آن گسترده است. شرایط کنونی باعث نومیدی دانشجویان نسبت به آینده ی خویش و دلسردی نسبت به آینده ی کشور گشته است. شمار روزافزون مهاجرت نخبگان که علاوه بر دهها میلیارد دلار خسارتی که سالانه به کشور وارد می کند، پیامدهای بلندمدت شوم بسیاری برای آینده ی علم و فناوری در پی دارد، تنها یکی از نتایج چنین شرایطی است.

 

با این همه، از جنبش دانشجویی انتظار می رود به جای تسلیم شدن در برابر شرایطی که ناخواسته گرفتار آن شده، با تحلیل دقیق وضعیت جامعه ایران و تدبیر برای رهایی از تبعات تحمیلی آن، راه امید بگشاید. اگر شرایط امنیتی و خفقان آور کنونی مانع فعالیت آزادانه ی تشکل های دانشجویی است، به جای پناه بردن به بی تفاوتی در قبال آنچه بر سر ملت می آید، می توان جمع های کوچک دارای هدف و مسئولیت پدید آورد. اگر جو پلیسی حاکم بر دانشگاه ها امکان برگزاری جلسات گفت و گو یا تجمعات اعتراضی باقی نگذاشته، می توان راه های جایگزین برای تبادل آراء یا ابراز نارضایتی دسته جمعی یافت. آگاهی، مسئولیت می آورد که یکی از اشکال آن، مسئولیت در قبال جامعه است. و دانشجویان طی دهه ها حضور مؤثر در عرصه های اجتماعی، نشان داده اند که از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نکرده اند.

 

شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن گرامیداشت یاد دانشجویان شهید، فرا رسیدن این روز را به همه دانشجویان عزیز، به ویژه دانشجویان دربند تیریک می گوید و از همه دانشجویان عزیز در هر کجای جهان که هستند، می خواهد در بزرگداشت شانزده آذر و یاد و خاطره تمامی دانشجویان آزادی خواه و دموکراسی طلب، با بهره گیری از ابتکارات همیشه تازه ی خود، به هر نحو ممکن تلاش کنند.

شورای هماهنگی راه سبز امید

۵ آذر ۱۳۹۰



--
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه

آیت الله بیات: دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازید

آیت الله بیات: دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازید

آیت الله بیات: دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازید

در پیامی به مناسبت آغاز ماه محرم

  جرس:  آیت الله  بیات زنجانی به مناسبت آغاز محرم الحرام پیامی  صادر کرد. ایشان در این پیام آورده اند:" این روزها که همزمان با فرارسیدن محرم الحرام نیز هست، فضای اخلاقی کشور اسلامی مان، مملوّ از بداخلاقی‌ها، هنجارشکنی‌ها و هنجارگریزی‌هاست و بی‌هیچ تردیدی، حرکت جامعه به سوی این حضیض، ناشی از حرکت پرشتاب و کم‌سابقۀ برخی اولیای امور این جامعه به سوی هنجارشکنی‌ها و گریز از هنجارهای اخلاقی، اسلامی و انقلابی است." 

 ایشان در ادامه از همۀ وعاظ و گویندگان منابر و مجالس خواسته اند که" دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازند و منبر را به همان هدف حسین‌ابن علی(ع) یعنی اصلاح امت رسول خدا(ص) و امر به معروف و نهی از منکر اختصاص دهند."

به گزارش تارنمای آیت الله بیات، متن این پیام به شرح زیر است:

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

هنوز بیش از چند دهه از نهضت نبوی رسول الله- صلوات الله علیه- نگذشته که جامعۀ اسلامی آبستن قتل خاندان نبوی و فرزندی از سلالۀ پاک اوست. هنوز در میان مسلمین هستند افرادی که ندای «إنّی بُعثت لأتمّم مکارم الأخلاق» پیامبر را به گوش خود شنیده‌اند، اما وضعیت به گونه‌ای پیش می‌رود که حسین‌ابن علی(ع) ناچار از خروج برای اصلاح فسادها و بداخلاقی‌هاست. هنوز خاندان نبوی در میان آحاد جامعه زندگی می‌کنند و عده‌ای دست به کار اجتهاد شده‌اند؛ هنوز نصّ صریح نبوی در سینه‌هاست و عده‌ای فراموشکار به تأویل راضی شده‌اند. ای بسا که اگر سقیفه‌ای در کار نبود و امت به غصب حق علی(ع) راضی نمی‌شد، حاجتی به قیام اصلاحی حسین‌ابن علی(ع) هم نبود.

 

و اما این روزها که همزمان با فرارسیدن محرم الحرام نیز هست، فضای اخلاقی کشور اسلامی مان، مملوّ از بداخلاقی‌ها، هنجارشکنی‌ها و هنجارگریزی‌هاست و بی‌هیچ تردیدی، حرکت جامعه به سوی این حضیض، ناشی از حرکت پرشتاب و کم‌سابقۀ برخی اولیای امور این جامعه به سوی هنجارشکنی‌ها و گریز از هنجارهای اخلاقی، اسلامی و انقلابی است.

انقلاب سیاسی و فرهنگی‌ای که ما در بیش از سه دهۀ قبل آن را ایجاد کردیم، قرار بود شعائر و هنجارهای علوی و حسینی را به کرسی بنشاند و اکنون این همه فاصله از آرمانهای دینی و اخلاقی امام و انقلاب، هیچ عکس العملی جز تأثر و تأسف در پی ندارد.

 

پر واضح است باید برای این فضا کاری کرد و اصلی ترین کار، تأکید بر نهی از منکر است؛ طبعاً آنهایی که شایستگی بیشتری برای نهی شدن از منکرات دارند، همانهایی هستند که بیشتر در معرض و مرئی قرار داشته و مردم با دیدن و شنیدن از آنها، وضع اخلاقی و عقیدتی خودشان را با آنها مقایسه می‌کنند. اگر این اولیاء، مدیران و صاحبان مناصب، صلاح بپذیرند و پس از اصلاح درونی خود، رفتارهائی از قبیل حصرهای نامشروع، زندان های بی پایه و اساس شرعی و فقهی، رواج خرافه در جامعه و استفاده از فرهنگ دروغ برای توجیه هرگونه سیاسی کاری و امثال ذلک که منتج به این شرایط شده را از میان بردارند، یقیناً وضعیت عمومی و درونی جامعه هم اصلاح خواهد شد؛ وگرنه تا تباهی و انحطاط اخلاقی و اجتماعی راهی نیست.

 

اینجانب بعد از توصیۀ خودم به ورع و دوری از معاصی، از همۀ وعاظ و گویندگان منابر و مجالس، خاضعانه و برادرانه می‌خواهم که دین مردم را به دنیای سیاست‌بازان آلوده نسازند و منبر را به همان هدف حسین‌ابن علی(ع) یعنی اصلاح امت رسول خدا(ص) و امر به معروف و نهی از منکر اختصاص دهند. از آنسو در این روزها که برخی مشاجرات داخلی قدرت و فضای انتخاباتی بالا گرفته، همۀ اهالی سیاست و صاحب منصبان مملکتی را هم فرامی‌خوانم به اینکه آزادگی و حریت مورد نظر حسین‌ابن علی(ع) را پیشه سازند و اعتقادات مردم را نردبان ترقی خود نبینند. از صاحب منصبان، در هر مقام و منزلتی می‌خواهم که حمایت، شرکت و حضور سیاسی و انتخاباتی در مجالس حسین‌ابن علی(ع) را ترک کنید و از برپایی مجالس و محافل عزای فرمایشی، نمایشی و سیاسی احتراز کنید.

این امر به معروف و نهی از منکر به یادگار مانده از حسین‌ابن علی(ع) یکسره امری سیاسی- اجتماعی است. راهنمای همۀ ماست که نصیحت و اصلاح و نهی از منکر، امری است فراگیر که عامی و عالم در برابر آن باید سر فروبیاورند.

 

در انتها نیز از همۀ برادران، خواهران و بالاخص فرزندان جوانم می‌خواهم که در این ایام، پیراستگی عقیدتی و پاک‌دینی خود و نزدیکانشان را در مجالسی بجویند که ذکر مناقب و مصیبت ائمۀ طاهرین علیهم السلام را فقط و فقط برای رضای خداوند و گرامیداشت نام و راه اهل‌بیت(ع) برپا کرده‌اند و خدای ناکرده بلندی منابر و مواعظ را به جلب رأی و توجیه حاکمان و مناصب اختصاص نداده‌اند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

اسدالله بیات زنجانی

قم المقدسه

29 ذی الحجة1432



--
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

عکس: میثم کوچک، مچ‌بند سبز بر دست


عکس و پوستر [آگاهی و اطلاع رسانی]، ارتش ما هستند.

(میر حسین موسوی) 

 

عکس: میثم کوچک، مچ‌بند سبز بر دست


میثم عبادی، جوان ترین شهید جنبش سبز، ۲۴ خردادماه سال ۸۸ در یکی از تجمعات اعتراضی پس از انتخابات به شهادت رسید. میثم کارگری بود که برای کمک به خانواده اش از چهارده سالگی در یک کارگاه خیاطی کار می کرد.


این روزها اما خانواده میثم عبادی، میثم کوچک را در میان خود دارند. میثم فرزند خواهر این شهید جنبش سبز است که سه ماهی است چشم به جهان گشوده و اسم میثم را بر او نهاده اند.


هر چند اصغر عبادی با بغض می گوید هنوز نمی تواند این کودک را با این اسم صدا بزند و قلبش از شنیدن این نام درد می گیرد، اما میثم کوچک از همان ابتدای تولد مچ بند سبز بر دستانش دارد و وجودش این خانواده را دلگرم می کند.




اصغر عبادی می گوید: با دیدن این کودک و دستبند سبزش می دانم که راه سبز امید ادامه دارد. این کودک راه میثم و میثم ها را ادامه می دهد و نمی گذارد خون این جوانان به ناحق پایمال شود.


او برای چندمین بار از همه مسوولان قضایی جمهوری اسلامی می خواهد تا قاتل میثم را معرفی و مجازات کنند.


چندی پیش وقتی اصغر عبادی پدر میثم، جوانترین شهید جنبش سبز برای پیگیری این پرونده به دادگاه مراجعه کرد قاضی پرونده به او اعلام کرد که این پرونده برای همیشه مختومه شده است. اما با پی گیری های دوباره خانواده و گرفتن وکیل جدید برای پرونده مجددا این پرونده قضایی بررسی خواهد شد. نسرین ستوده، وکیل قبلی این خانواده نیز مدتهاست در زندان اوین به سر می برد.





 پایان 

گروه خبری دانشجویی موج سبز

-- 
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه

سید حسن خمینی: ای کاش، درد ما، ترس بود

سید حسن خمینی: ای کاش، درد ما، ترس بود

 

سحام نیوز: سید حسن خمینی با با اشاره به بداخلاقی ها در جامعه گفت: بسیاری می گویند درد جامعه ما ترس است اما من فکر می کنم درد بزرگ جامعه ما نترسیدن است. ای کاش، درد، ترس بود…ما امروز با جامعه ای مواجه هستیم که بیش از هر زمان دیگری محتاج درس گرفتن از عاشورا است و همواره باید عاشورا را به عنوان سرچشمه حقیقت در ذهن خود داشته باشیم."


به گزارش تارنمای «جماران»، نوه رهبر فقید جمهوری اسلامی، در دیدار با اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، به تبیین درس‌های عاشورا برای عصر حاضر پرداخت و با اشاره به وی‍ژگی‌های هویت عاشورا، گفت: اگر بخواهیم عاشورا را تعریف کنیم، باید بگوییم، عاشورا قیامی است علیه انحراف و ظلم همراه با شجاعت و درایت.

حسن خمینی ادامه داد: اینکه در جامعه آن روز چه اتفاقی می افتد که نوه رسول خدا به شهادت می رسد، به انحراف جامعه برمی گردد و اینکه این انحراف از چه اهمیتی برخوردار بود و آمیخته با چه مشکلاتی بود،‌ در یک کلام می توان گفت، عاشورا نتیجه انحراف همراه با ظلم در گونه های مختلف بود.


سید حسن خمینی در ادامه با بیان اینکه عاشورا منادی شجاعت است،‌ به تبیین مفهوم شجاعت پرداخت و اظهار داشت: شجاعت در حوزه‌ی رفتارهای ارادی مفهوم پیدا می کند و رفتار ارادی هم مقدماتی دارد. وقتی انسان می‌خواهد کاری انجام دهد، اول آن را تصور می‌کند،‌ بعد فائده آن را تصدیق می کند، بعد مشتاق انجام می‌شود این اشتیاق رفته رفته شدت می‌گیرد و شوق موکد باعث تحریک عضلات می‌شود و نهایتا انسان به فعل می‌رسد.


وی در ادامه گفت: اگرچه همه کارها احتمال خطر دارند و نیاز به سبک‌سنگین کردن فائده و ضرر دارند اما گاهی وظیفه انسانی ایجاب می‌کند، انسان خطرات را بر گردن بگیرد و به خاطر زیان رسیدن به فوائد شخصی،‌ در انجام آن تردید نکند. نجات یک انسان از کشته‌شدن، شاید ضرری هم به منافع شخصی داشته باشد اما در نهایت، ستودنی خواهد بود.


وی افزود: برخی وقت‌ها، راهزن‌‍‌هایی پیدا می‌شوند که انسان از ترس آن‌ها، می‌گوید؛ اگر این کار را انجام دهم، مصالح شخصی من از بین می رود. گاهی برخی افراد، سخن از مصلحت می‌گویند. باید توجه کنیم که در همه مراحل،‌ مصلحت‌سنجی، درست نیست. مصلحت در مبادی فعل، سنجیده و درست است اما بعد از مرحله نتیجه‌گیری، مصلحت‌سنجی، دخالت دادن منافع شخصی در اموری است که مصالح دینی و اخلاقی را تامین می کند و این دقیقا همان رابطه مصلحت و شجاعت است.


سید حسن خمینی در ادامه شرط شجاعت را متوجه‌بودن هزینه‌ها به خود انسان و نه دیگری دانست و گفت: هزینه شجاعت شما نباید از جیب دیگران باشد. نباید شما حرف بزنید و هزینه‌اش را دیگران بدهند. این دیگر شجاعت نیست شجاعت چیزی است که شما خودتان هزینه اش را بپردازید. اگر قرار باشد هزینه و عدم‌النفع را دیگران پرداخت کنند، این جا شجاعت دیگر مفهومی ندارد.


نوه رهبر فقید جمهوری اسلامی در ادامه اظهار داشت: ما امروز با جامعه ای مواجه هستیم که بیش از هر زمان دیگری محتاج درس گرفتن از عاشورا است. همواره باید عاشورا را به عنوان سرچشمه حقیقت در ذهن خود داشته باشیم.


سیدحسن خمینی در ادامه با اشاره به بداخلاقی ها در جامعه گفت: بسیاری می گویند درد جامعه ما ترس است اما من فکر می کنم درد بزرگ جامعه ما نترسیدن است. ای کاش، درد، ترس بود. بسیاری از بداخلاقی ها بخاطر این است که از خدا نمی ترسیم و باور نداریم این جهان خدایی دارد. نترسیدن از خدا، رمز همه مشکلات اخلاقی است.


--
دیکتاتورها باید از عاقبت قذافی عبرت بگیرنداعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه، رودخانه زاینده رود و ترک برداشتن سقف سی و سه پل اصفهان ارزش حمایت کامل را دارند

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه