۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه

بیانیه دفتر هاشمی رفسنجانی در خصوص انتخابات آینده مجلس

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 1/5/12

سحام نیوز: دفتر هاشمی رفسنجانی در اعتراض به سیاست برخی رسانه‌های گروهی بیانیه صادر کرد.

به گزارش ایلنا در این بیانیه نسبت به اشاعه القائات بی‌پایه و اساس در برخی رسانه‌های گروهی مبنی بر دخالت آیت الله رفسنجانی در آرایش گروه های سیاسی اعتراض شده است.

متن کامل این بیانیه که به امضای رئیس دفتر رفسنجانی رسیده است به شرح ذیل می‌باشد:

درپی اشاعه القائات بی‌پایه و اساس در برخی رسانه‌های گروهی مبنی بر دخالت آیت الله هاشمی رفسنجانی در آرایش سیاسی گروه‌ها و جناح‌های مختلف در انتخابات از جمله انتخابات مجلس شورای اسلامی که عمدا و عمدتا با اغراض و اهداف سیاسی طیف خاصی دنبال می‌شود و نمونه اخیر آن را در بخش خبری ۲۰/۳۰ رسانه ملی شاهد بودیم، همانگونه که ایشان در سخنرانی‌ها و اظهاراتشان بار‌ها بیان کرده‌اند بدینوسیله برای چندمین بار تاکید می‌گردد که ایشان شخصیتی فراجناحی داشته و به هیچ حزب و جناح سیاسی وابسته نبوده و نیستند و در انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی نیز "نفیا و اثباتا" درمورد کاندیداهای هیچ حزب، گروه و جناح خاصی اظهار نظری نکرده و نخواهند کرد.
اینکه برخی رسانه‌ها به رغم مخالفت ایشان به عمد سعی و اصرار دارند ایشان را به حزب یا جناح خاصی در انتخابات منتسب کنند ریشه در اهداف و اغراض سیاسی شناخته شده پشت پرده‌ای دارد که قابل تامل و توجه است.
رئیس دفتر


 
 

Things you can do from here:

 
 

برای استاد علی اکبر سروش

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


بدترین نوع شکنجه را برای دانشجویان محرومیت از تحصیل وبرای اساتید سلب حق تدریس می دانست



گر یک به یک نعره برآریم همزمان
کی خواب خوش بر دیده ی ارباب بگذرد...


استاد علی اکبر سروش برای گذران دوران محکومیت اش به زندان متی کلای بابل منتقل شد!!

خبر کوتاه بود و تا حدودی ناگهانی. دو، سه روزی بیشتر از ابلاغ حکم قطعی استاد نمی گذشت که او را به زندان منتقل کردند. گرچه استاد آمادگی روحی برای بازگشت به زندان را داشت. این را درملاقاتی که چند روز قبل با او داشتم متذکر شد و این را هم گفت که تنها مشکلم سپهر (پسر 12 ساله اش) است. ناچارم او را به خواهرم بسپارم...

اوضاع واحوال روحی اش به ظاهر خوب بود و صورتش خندان، اما با آن استاد سروشی که همه ی دانشجویان علوم و فنون می شناختند کمی متفاوت بود. موها و محاسنش کاملا سفید شده بود و آن هیجان و شور و نشاطی را که از او سراغ داشتیم از وجودش رخت بسته بود. اما همچنان سخنانش شیوا و کلامش دل نشین بود. به چهره اش که خیره شدم اما خبر از درد داشت، دردی مشترک که این روزها همه گیر شده است. از علیرضا فلاحتی و دختر سه ساله اش " رز" که سخن می گفت چشمانش را به زمین دوخته بود و ناشیانه غم چشمانش رااز ما پنهان می کرد. از آریا (آرام نژاد) و تنهایی همسرش که سخن به میان آمد غمش فزونی یافت که حیف این جوانان...

بیشتر از آنکه از شرایط خودش گلایه کند به فکر دوستانش بود و گاهی نیز اشاره ای به پسرش می کرد که حاکی از بار سنگین مسؤلیت تربیت فرزندان در این شرایط و اوضاع نابسامان اجتماعی داشت. از آگاهی های اجتماعی سخن گفت و تکلیف را در این برهه ی زمانی بالا بردن سطح آگاهی و مدارج علمی می دانست که مبادا تمام وقت خود را صرف مسایل سیاسی کنید و از تحصیل در مقاطع بالا باز بمانید و تأکیدش نیز بروی این مسأله بود که حافظه ی تاریخی مردم ضعیف است و مبارزین و انقلابیون را زود فراموش می کنند، اما دکتر و مهندسی را که شاید چندان مبارزه ای نیز نکرده باشد به جهت تصدی پستهای حکومتی نیک به خاطر می سپارند و گواهش مبارزین و انقلابیون سال 57 بود که یا مغضوب نظام اند، یا در زندان و یا پرده در نقاب خاک فرو کشیده اند و حالت چهارمی را نیز متصور نبود.

استاد بدترین نوع شکنجه را برای دانشجویان، محرومیت از تحصیل، وبرای اساتید سلب حق تدریس می دانست و با چنان حسرتی از کلاس درس و مباحثه های علمی سخن می گفت که دور از جان گویی در غم از دست دادن عزیزی داغدار است و این دو سالی که از تدریس محروم شده بود را به عنوان بدترین دوران زندگی اش توصیف می کرد و آرزویش بازگشت به دانشگاه (البته کاملا سرفرازانه) بود ونیک می دانست که ما نیز آرزوهایش را در دلمان آرزومندیم.

از آن شب به بعد بخش عمده ای از افکار شبانه ام را استاد، و سخنانش به خود اختصاص داد و مرا مسحور عمق نفوذ کلامش، کاریزمای شخصیتش و خلوص نیاتش کرده است و همچنین ناچار به تکرار چندین باره ی این جملات در ذهنم، خطاب به حاکمیت که گیرم سروش را سپهرش جدا کردید، گیرم او را از تدریس در دانشگاهی که اکنون امثال بروجردی ها (مسؤل حراست) آنرا به لجن کشیده اند محروم کردید، گیرم عرصه ی امرار معاش و مادیات را بر او تنگ کردید و گیرم تلاش بی نتیجه و مذبوحانه ای در جهت تخریب وجهه ی او در سطح مازندران انجام دادید ولی نهایتا با صدها شاگردی که استاد پرورش داده و راه و رسم نیک زیستن و مسلمان بودن و ماندن را به آنان آموخته و به واسطه ی همین شاگردان، افکارش، صدق کلامش و منش و روش پاکش را در سراسر میهنمان گسترانده چه خواهید کرد؟؟!! و چه نیک بشارت داده است خدای متعال که:

« يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ »
" خدا آنان را به دست‏شما عذاب و رسوايشان مى‏كند و شما را بر ايشان پیروزی مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى‏گرداند " (سوره توبه آیه 14 )


  یکی فارغ التحصیلان دانشگاه علوم و فنون مازندران (م.ج)



نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 
 

Things you can do from here:

 
 

بیانیه مادران پارک لاله و حامیان - امنیت ملی را چه کسانی به خطر می اندازند؟

بیانیه مادران پارک لاله و حامیان

جـــرس: تشکل مدنی «مادران پارک لاله و حامیان» آنها، با صدور بیانیه ای پیرامون ادامه بازداشت ها و تشدید فشارها بر فعالان سیاسی- مدنی و مادران عزادار، خواستار "آزادی تمامی زندانیان سیاسی – عقیدتی"، "لغو مجازات اعدام" و "محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان کشتارهای سی و سه سال گذشته" شد.

به گزارش تارنمای این تشکل مدنی، در بیانیه مذکور همچنین از مردم و نهادهای حقوق بشری خواسته شده است تا برای آزادی پروین مخترع (مادر کوهیار گودرزی) و ژیلا کرم زاده مکوندی و همچنین توقف فشار بر مادران دادخواه و حامیانشان در ایران، اقدامی عملی صورت دهند.

متن بیانیه مادران پارک لاله و حامیان در داخل و خارج از کشور به شرح زیر است:

اقلیت حاکم بر ایران، روز به روز حلقه فشار و سرکوب را بر گروهها، سازمانها، احزاب، فعالان اجتماعی و حتا مردم عادی تنگتر و تنگتر کرده و دیکتاتوری و استبداد خود را به شکلی وحشیانه تر اعمال میکند.

در حالی که مردم حق نفس کشیدن ندارند و بسیاری از آزادی خواهان تنها به جرم حق طلبی؛ زندانی، مفقود، مجروح و کشته می شوند و خانواده هایشان حق هیچ گونه شکایت و پیگیری واقعی را ندارند.

در حالی که شکنجه گران و قاتلان، آزادانه به جنایتهای خود ادامه میدهند، زنان و مادرانی که برای رسیدن به حداقل حقوق انسانی و اجتماعی خود و یا برای دفاع از حقوق قانونی خود و فرزندانشان حاضر به سکوت نشده اند، بارها مورد آزار و تهدید قرار می گیرند؛ یا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، مورد محاکمه قرار گرفته و با اتهامات بی اساس و مجازات های سنگین در بیدادگاه ها مجرم قلمداد می شوند؛ هم اکنون نیز دو نفر از آنان در زندان به سر می برند.

ژیلا مهدویان مادر حسام ترمسی به جرم دادخواهی از وضعیت فرزندش و همدردی با مادران عزادار به پنج سال زندان، سه سال تعزیزی و دو سال تعلیقی و دخترش مریم نجفی نیز به دو سال حبس، یک سال و نیم تعلیقی و شش ماه تعزیری محکوم شده است. حسام پسرش، جوانی است که برای همراهی با جنبش سبز در سال ١٣٨٨ یک سال زندان را تحمل کرد و پس از آزادی با وضعیتی مشکوک بیمار شد و هنوز هیچ کس نمی داند که علت بیماری او پس از آزادی از زندان چه بوده است.

ژیلا کرم زاده مکوندی ، شاعر و از حامیان مادران عزادار، به جرم همدردی و سرودن شعر برای مادران و جان باختگان به چهار سال حبس، دو سال تعزیزی و دو سال تعلیقی محکوم شده و در تاریخ ٦ دی ماه برای اجرای حکم ، بازداشت و روانه زندان شده است.

لیلا سیف اللهی، پزشک و از حامیان مادران عزادار، نیز به چهار سال حبس، دو سال تعزیزی و دو سال تعلیقی محکوم شده است.

اکرم نقابی، مادر سعید زینالی به جرم پیگیری وضعیت فرزندش به مدت دو ماه زندانی شده و محاکمه شده است. سعید دانشجویی بود که در ٢٣ تیر ١٣٧٨ مقابل چشمان خانواده اش در منزل بازداشت و ربوده شد و تا به حال هیچ مقام مسئولی پاسخی مبنی بر زنده بودن یا کشته شدن او نداده است.

پروین مخترع، مادر کوهیار گودرزی به جرم پیگیری وضعیت فرزندش به ٢٣ ماه حبس تعزیری محکوم و زندانی شده است. کوهیار دانشجو و فعال حقوق بشر است که هم اکنون در زندان به سر می برد.

منصوره بهکیش، از خانوادههای جان باختگان دهه ٦٠ است که شش تن از خانواده اش کشته شده اند. او نیز به جرم دادخواهی و همدردی با مادران عزادار و حضور در خاوران و بهشت زهرا، بارها احضار و مورد اذیت و آزار قرار گرفته است و در آخرین بازداشت یک ماه را در حبس گذرانده است و نهایتا در ٤ دی ماه ، توسط قاضی صلواتی محاکمه و در انتظار حکم نهائی است.

نادر احسنی، یکی دیگر از حامیان مادران پارک لاله، پس از تحمل یک سال زندان و پس از آزادی، دوباره به دادگاه احضار و به دو سال حبس تعزیری محکوم شده است.

همچنین تعدادی دیگر از مادران و خانواده های جان باختگان و حامیان ، بارها احضار، بازداشت و محاکمه شده و در وضعیتی بلاتکلیف بسر می برند و تعدادی دیگر از آنها نیز بارها مورد بازخواست قرار گرفته یا تهدید شده اند.

هم چنین خانم "فاطمه الوندی" مادر مهدی محمودیان، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج نیز ١٣ دی ماه، توسط ماموران امنیتی بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته و سپس آزاد شده است. نامبرده طی دو سال گذشته بارها از طریق دادستانی پیگیر مرخصی استعلاجی برای فرزند بیمارش بوده است.

می پرسیم : کدامیک ازخواسته ها و حرکت های مادران و حامیان، غیرقانونی بوده که امنیت ملی کشور به خطر افتاده است؟

جز اینکه پیگیری وضعیت فرزند در هر دین و آیین و قانونی، حق هر مادری و همراهی و حمایت از مادران، وظیفه تک تک فرزندان جامعه جهانی است.

حاکمان، امنیت ملی را امنیت اوباش، قاتلان و شکنجه گران می دانند و به همین دلیل این چنین از حرکت مادران به وحشت افتاده اند و به اشکال مختلف آنها را مورد اذیت و آزار قرار می دهند.

ما مادران پارک لاله و حامیان در سرتاسر دنیا، ضمن پافشاری برسه خواسته اصلی خود مبنی بر آزادی تمامی زندانیان سیاسی – عقیدتی، لغو مجازات اعدام و محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان کشتارهای سی و سه سال گذشته؛ از مردم آزادیخواه و نهادهای حقوق بشری می خواهیم برای آزادی پروین مخترع و ژیلا کرم زاده مکوندی و توقف فشار بر مادران دادخواه و حامیانشان در ایران، ما را همراهی و طنین صدای ما را رساتر کنند.

مادران پارک لاله و حامیان در داخل و خارج از کشور


--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


انتشار لیست اسامی ۱۰۱ قربانی اعدامهای مخفیانه در زندان وکیل آباد مشهد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


جـــرس: یک سازمان حقوق بشری، برای اولین بار لیست ۱۰۱ قربانی اعدامهای مخفیانه در زندان وکیل آباد مشهد را منتشر کرد.

 
 کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، روز پنجشنبه پانزدهم دی ماه، برای اولین بار لیست ۱۰۱ قربانی اعدامهای مخفیانه در زندان وکیل آباد مشهد را منتشر کرده و همزمان از مجلس و قوۀ قضاییۀ ایران خواست تا فورا اعدامها را متوقف کنند و به سرعت درمسیر لغو مجازات اعدام گام بردارند.
 

به گزارش تارنمای کمپین، شیرین عبادی، حقوقدان برجستۀ ایرانی و برندۀ جایزۀ صلح نوبل در این خصوص گفت: "متاسفانه بسیاری از این اعدام ها در اتاق های دربسته و بدون دخالت وکیل و اطلاع خانواده و دسترسی به یک دادرسی عادلانه صورت می گیرد. قوه قضاییه و دولت ایران می دانند که اعدام راه حل مناسبی برای مبارزه با جرائم خصوصا مواد مخدر نیست. سوال اصلی این است که چرا دولت ایران این چنین با اشتیاق از این مجازات استفاده می کند؟ موضوع این است که چنین اقدامی تنها رعب ووحشت ایجاد می کند و کاربرد سیاسی دارد ولی همه آمارها نشان می دهد که با افزایش مجازات اعدام جرائم مواد مخدری کاهش پیدا نکرده است."

 

رییس قوۀ قضاییۀ ایران صادق آملی لاریجانی در تاریخ ۳۰ آذرگفت: "…ادعا شده که در ایران اعدام‌های دسته‌جمعی مخفیانه صورت می‌گیرد که با قاطعیت اعلام می‌کنم چنین مساله‌ای کذب محض است… تمام احکام‌ اعدام‌ها به دفتر رییس قوه قضاییه منعکس می‌شود … اگر آنها واقعا اطلاع دارند که در نقطه‌ای چنین اعدام‌هایی به صورت مخفیانه انجام شده اعلام کنند تا ما در مورد صحت آن تحقیق کنیم."

 

کمپین بین المللی حقوق بشر می افزاید: فهرستی که منتشر شده اسامی ۱۰۱نفر را نشان می دهد که گفته میشود بدون اعلام رسمی ، بین ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ و ۲۹آذر ۱۳۸۹ در زندان وکیل آباد مشهد اعدام شده اند. این فهرست که همراه گزارش کوتاهی در این زمینه منتشر شده اولین منبعی است که در آن هویت و جزئیات مربوط به تعداد زیادی از اعدامهای پنهانی وکیل آباد فاش شده است.

 

فعالان حقوق بشر محلی در ایران این اطلاعات را با قبول خطر جدی نسبت به ایمنی شخصی خود در راستای تضمین صحت گزارش های گذشته ارائه نموده اند.

 

آسیه امینی، یک فعال سرشناس ایرانی در امورحقوق بشر که در جریان جمع آوری اطلاعات این گزارش مشارکت داشته است با اشاره به ابعاد گسترده چنین اعدام هایی به کمپین گفت :" این آمار، از نظر من و برخی از تهیه کنندگان این گزارش، کمترین آمار موجود است."

 

وی افزود: "موضوع اعدام به نظر من ، مسالۀ یک نفر و یک شهر و یک طیف نیست. مسالۀ اعدام در کشور ما فقط مسالۀ قربانیان و خانواده های آنها نیست. اعدام برای ما یک مسالۀ ملی است و باید به آن در گسترۀ وسیعی توجه شود. وقتی نام وطن ما در صدر اعدام کنندگان نوجوان قرار دارد، این یک بی آبرویی ملی است. وقتی آمار اعدامهای مخفیانه، غیر عادلانه و دسته جمعی در ایران در صدر خبرهای نقض حقوق بشر قرار دارد، به نظر من وظیفۀ تک تک ما ایرانیان است که از دستگاه حاکم بپرسیم 'چرا؟' و بخواهیم این بی آبرویی بزرگ را بس کند. "

با در نظر گرفتن جمعیت کشورها، ایران بیشترین تعداد اعدام در میان کشورهای جهان را به خود اختصاص می دهد. با درنظر گرفتن تنها شمار اعدام ها، ایران پس از  چین درصدر فهرست کشورهای اعدام کننده قرار دارد. تا کنون در سال میلادی ۲۰۱۱، ایران بیش از ۶۰۰ نفر را اعدام کرده است که حداقل ۱۶۱فقره از این اعدامها پنهانی بوده اند.

 

از ژانویۀ ۲۰۱۱ (دیماه ۱۳۸۹) تا کنون، کمپین بین المللی حقوق بشر ۴۷۱مورد اعدام مخفی در مشهد و سایر شهررا مستند کرده است.اما به نظر می آید آمار واقعی بسیار بالاتر از این باشد. کمپین این اطلاعات را از منابع و فعالان محلی که برخی از آنها مبتنی براطلاعات منابع منتشر نشده داخلی است دریافت کرده است.

 

اعدام هایی که توسط مقامات به صورت علنی گزارش نشده اند و خانواده قربانیان و وکلای آنها هیچ اطلاع قبلی راجع به اجرای آنها نداشته اند اعدامهای مخفی محسوب می شوند.

طبق گواهی فعالان محلی، زندانیانی که در زندان وکیل آباد مشهد به صورت مخفیانه اعدام شده اند از قرار اعدام خویش تا زمان اجرای حکم اعدام اطلاعی نداشتند. مقامات زندان تنها ساعاتی قبل از اعدام این افراد را نسبت به اجرای حکم اعدامشان آگاه کرده و به آنان گفته اند که پیش از مرگ وصیت نامۀ خویش را بنویسند و مراسم غسل را به جا بیاورند.

مقامات زندان وکیل آباد زندانیان را حدود غروب آفتاب در یک راهروِ سرباز که به سالن ملاقات زندان منتهی می شود حلق آویز کرده اند. به منظور محرمانه نگاهداشتن اعدام ها، تلفن های زندان وکیل آباد ساعتها پیش ازاجرای احکام قطع شده اند و از تماس تلفنی به داخل و خارج زندان جلوگیری شده است. اجرای این احکام اعدام از نظم اداری خاصی برخوردار است. برای نمونه، پزشکی قانونی گواهی فوت افراد اعدام شده را بعضا تا یک روز پیش از اجرای حکم اعدام صادر نموده است. در گواهی فوت این افراد علت مرگ "قتل قانونی" ذکر شده است.
در زمان اجرای احکام اعدام، نمایندگان چندین سازمان دولتی شامل دفتر دادستانی مشهد، پلیس محلی و منطقه ای، قوۀ قضاییه، پزشکی قانونی، و رییس زندان وکیل آباد و رییس ادارۀ اطلاعات به عنوان شاهد حضور داشته اند.

کمپین بر این باور است که بسیاری از این اعدام ها در غیاب پادمان های بین المللی و استانداردهای دادرسی عادلانه انجام گرفته است.

منابع در مشهد اعلام داشته اند که بسیاری از احکام اعدام از طریق محاکمات شتابزده و غیر عادلانه و فرآیندهای قضایی ناعادلانه و ناقص صادر شده اند. در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ برادرزادۀ یکی از زندانیانی که اعدام شده به کمپین بین المللی حقوق بشر گفت: " از زمان بازداشت تا اجرای حکمِ اعدامِ عمویم تنها دو ماه طول کشید و وی از حق دادرسی عادلانه محروم بود… و صحت وسقم ادعاهای وی مورد بررسی قرار نگرفت."

برخی از زندانیان اعدام شده درزندان وکیل آباد اتباع خارجی از جمله شهروندان افغانستان ، غنا و نیجریه بوده اند ، و بنا به ادعای منابع یاد شده هیچگونه دسترسی به نمایندگان سفارتخانه های خود نداشته اند. به نظر می آید اکثر افراد اعدام شده از نظر اقتصادی از اقشار محروم بوده اند.

همچنین، اکثریت قریب به اتفاق اعدام های مخفیِ  گزارش شده در ارتباط با جرایم مربوط به مواد مخدر بوده اند، که تحت قوانین بین المللی برای آنها مجازات اعدام مجاز نیست. ماده ۶ (۲) میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) ، که ایران آن را در سال ۱۳۵۴ تصویب کرد، حکم می کند که "در کشورهایی که در آنها مجازات اعدام لغو نشده ، حکم اعدام فقط برای جدی ترین جرایم اعمال شود… این مجازات فقط می تواند در مواردی که حکم نهایی توسط یک دادگاه صالح صادر شده باشد انجام شود."

کمیتۀ حقوق بشر سازمان ملل که مقام بین المللی ذیصلاح در خصوص میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می باشد، و گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد درمورد اعدامهای فراقضایی یا خودسرانه تصریح می کند که جرمهای مربوط به مواد مخدر فاقد استاندارد "جدی ترین جرایم" می باشند و در نتیجه رویۀ ایران در خصوص احکام اعدام در اینگونه موارد تعهدات بین المللی دولت را نقض مینماید.

مقامات ایرانی تحت فشار نسبت به وقوع برخی از اعدامهای مخفی علنا اذعان کرده اند. درگزارشی که در اسفند ماه ۸۹ درمورد وضعیت حقوق بشر ایران منتشر شد، بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد اعدام یک گروه ۶۰ نفره در مشهد را تایید کرد.

این کشتار جمعی پنهانی باعث نگرانی و محکومیت بین المللی شده است و در گزارش اولیۀ گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد در خصوص وضعیت حقوق بشر در ایران که در مهرماه ۱۳۹۰ منتشر شد نیز به عنوان یکی از موارد نقض حقوق بشر به آن اشاره شده است.

ماده ۱۴ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی متضمن حق تمام متهمان به یک محاکمۀ عادلانه است. همچنین ، پادمان سازمان ملل متحد برای تضمین حمایت از حقوق افراد مواجه با مجازات مرگ به خوبی روشن می کند که "مجازات اعدام تنها ممکن است بعد از حکم نهایی توسط یک دادگاه صالحه و پس از طی روندی قانونی که بتواند تمامی تضمین های ممکنه برای اطمینان از یک محاکمۀ عادلانه را ارائه دهد انجام شود" و متهمان باید به چندین نوبت تجدید نظرخواهی دسترسی داشته باشند.

۹۶کشور در سراسر جهان، از جمله برزیل ، ترکیه ، و رواندا ، به طور رسمی مجازات اعدام را لغو کرده اند و ۳۴ کشور دیگر از جمله کنیا ، مراکش ، و روسیه ، عملا دیگر مجازات اعدام را اجرا نمی کنند.

هادی قائمی گفت: "ایران نشان داده است که قادر به استفاده از حکم اعدام به شیوه ای قانونی و پاسخگو نیست. با بالا رفتن سرسام آور تعداد موارد اعدام که بر اساس محاکمات ناعادلانه و روند قضایی غیر شفاف صورت می گیرد، اینک زمان آن رسیده که ایران اعدام را متوقف کند و به روند جهانی رو به رشد لغو مجازات اعدام بپیوندد.

 

 
 

Things you can do from here:

 
 

همسر اسدی زیدآبادی: گلچینی از بهترین ها به ناحق در زندان هستند

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


مژگان مدرس علوم
  جرس: حسن اسدی زیدآبادی، عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران پس از تمدید نشدن مرخصی اش به بند 350 بازگردانده شد. این فعال دانشجویی از آن زمان تاکنون از ملاقات حضوری محروم است.

 
عاطفه خلفی همسر اسدی زیدآبادی در این خصوص به "جرس" می گوید: " نمی دانم چرا ملاقات حضوری منظم نیست مثلا من الان سه ماه است که ملاقات حضوری ندارم و علتی هم برای آن عنوان نمی کنند."


او می افزاید: "خواسته ی اصلی تمام خانواده ها آزادی عزیزانشان باشد زیرا همسر خود من جرمی مرتکب نشده و انتقاد کردن جرم محسوب نمی شود و طبق قانون خودمان هم انتقاد جرم نیست که البته این بحث مفصلی است که من در اینجا فرصت ندارم مطرح کنم. اما حالا که به ناحق زندانی شده اند باید حداقل حقوق یک زندانی سیاسی را داشته باشند، مسئولین باید این موضوع را درک کنند که حفظ حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان در قوانین آمده و باید اجرا شود.

مثلا حق مرخصی از حقوق اولیه ی یک زندانی است که بتواند چند ماهی یک بار به مرخصی بیاید و به امور زندگی خانواده اش رسیدگی کند بسیاری از خانواده ها بچه دارند و مشکلاتی دارند که نیاز به مدیریت دارد."


این فعال دانشجویی و مدافع حقوق بشر دوبار پس ازحوادث انتخابات خرداد ۸۸ بازداشت شد. بار اول در آبان ماه همان سال که بیش از چهل روز را در بند 209 گذرانده و پس از آن به قید کفالت آزاد شد. بار دیگر در مرداد ماه سال 89 بازداشت گردید و به 5 سال حبس تعزیری محکوم گردید. حکمی که اسدی زیدآبادی آن را متناسب با اتهامات وارده ندانسته و با تشریح موارد نقض قانون در جریان رسیدگی به پرونده اش، خواستار بازنگری در حکم صادره علیه خود شد، درخواستی که بی پاسخ ماند. اتهامات وی، شامل اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رییس‌ جمهور، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی است که مربوط به پرونده‌ بازداشت پیشین این عضو ارشد سازمان دانش آموختگان ایران است.


وی در نامه ای از زندان نوشته بود: "جرم ما و سایر دوستان دربند ما شجاعت در انتقاد شرح مظالمی است که به مثابه امر به معروف و نهی از منکر خطاب به حاکمان بیان شده است،جرم ما روایت نقض حقوق انسانهاست..."


همسر اسدی زیدآبادی با ابراز ناراحتی از حبس همسرش بیان می کند: " الان گلچینی از بهترین ها به ناحق در زندان هستند همه انسانهای تحصیلکرده و روشنفکر که می توانند برای جامعه و مردم خدمت کنند اما خوب چاره ای جز تحمل این شرایط نداریم و انشالله همه زندانیان سیاسی بزودی آزاد شوند."


گفتنی است، در ادامۀ واکنش های اعتراضیِ زندانیان سیاسی به وضعیت حاکم بر کشور، ۳۹ تن از زندانیان سیاسی در زندان های مختلف کشور که نام اسدی زیدآبادی نیز در میان آنهاست، با صدور بیانیه‌ ای پیرامون انتخابات آتی مجلس، خاطرنشان کرده اند: "بنابر وظیفه اخلاقی و اعتقادی خود اعلام می کنیم امروز گرم کردن تنور این انتخابات به هر شکل و بای نحو کان، کمک به استبداد و در تقابل با تحقق دمکراسی و تضمین حقوق بشر در کشور عزیزمان ایران است. امروز جامعه ما در عمل شاهد یک حکومت نظامی اعلام نشده است و تجربه همه کشورها و همچنین یک صد سال گذشته کشور ما نشان می دهد انتخاباتی که تحت سیطره نظامیان و نیروهای امنیتی برگزار شود، انتخاباتی صرفا فرمایشی است که تکلیف و ترکیب کرسی های آن از قبل تعیین شده است."


در ادامه این گفتگو عاطفه خلفی با ابراز امیدواری از بهبود شرایط در سالن ملاقات نسبت به دفعات پیش اینچنین ادامه می دهد: "این هفته رفتارها در سالن ملاقات بهتر شده بود و دیگر مهر به کف دست نمی زدند و ما امیدواریم این روند بهبود وضعیت ادامه پیدا کند. خوب خانواده ها به این که نه تلفن، نه ملاقات حضوری، نه مرخصی داشتند اعتراض دارند. یعنی اگر قرار است رفتاری که با زندانیان دیگر می شود با خانواده های زندانیان سیاسی هم بشود پس از سایر حقوق یک زندانی هم زندانیان سیاسی باید برخوردار باشند. این اعتراض تقریبا دو و سه هفته طول کشید اما امروز که به ملاقات رفتیم رفتارها بهتر شده بود. خانواده ها در حقیقت به این مساله اعتراض داشتند که این برخوردها دور از شان زندانیان سیاسی است. و این را تاکید کنم که اعتراض خانواده ها در بهتر شدن برخوردها بی تاثیر نبود. البته اعتراض اصلی خانواده ها مبنی بر اینکه عزیزانشان بی گناه در زندان هستند پابرجاست."


همسر زیدآبادیی ادامه می دهد: "حالا تلفنها را وصل کرده اند و زندانیان تقریبا هر ده - پانزده روز یکبار می توانند تلفن بزنند. همسر خودم در ماه گذشته سه بار زنگ زد که خب این باعث می شود که از نگرانی خانواده ها کم شود. البته اینکه طبق قانون زندانی هر روز باید بتواند با خانواده اش تماس بگیرد نیست اما حدود یک ماهی است که هر ده - پانزده روز یکبار زندانیان می توانند با خانواده تماس تلفنی داشته باشند و امیدواریم حق استفاده از تلفن افزایش پیدا کند و همانطور که تلفن بند 350 دارد وصل می شود زندانیان رجایی شهر و زندانهای دیگر هم بتوانند از این حق استفاده کنند. اگرچه باز امیدواریم و این انتظار را داریم که هر چه زودتر آزاد شوند."

 

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

نه به انتخابات فرمایشی - محمد توسلی

نه به انتخابات فرمایشی

نمایندگان واقعی مردم ایران یا در زندانند و یا در حصر خانگی

افتخار ایران ،نماینده مردم تهران ، محمد توسلی



--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


عدم رسیدگی پزشکی به مسعود باستانی در زندان رجایی‌شهر

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 جـــرس: با وجود وضعیت بسیار بد جسمی مسعود باستانی در زندان، مسئولین زندان رجایی‌شهر و دستگاه قضایی از اعزام وی به بیمارستان خودداری می‌کنند.


به گزارش «خانه حقوق بشر ایران» مسعود باستانی روزنامه‌نگار منتقد دولت، که دوران محکومیت شش سال زندان خود را در زندان رجایی‌شهر کرج سپری می‌کند از سردردهای شدید و مداوم در زندان رنج می‌برد و این وضعیت سبب شده که چندین بار وی دچار لمسی بدن شده و به بهداری زندان منتقل شود.


بنابه گفته پزشکان پزشکی قانونی که به زندان آمده و وی را مورد معاینه قرار داده‌اند، این روزنامه‌نگار باید در اسرع وقت به بیمارستان برای معاینه و سی.تی.اسکن و درمان اعزام شود.


با این وجود مسئولین زندان رجایی‌شهر و دستگاه قضایی از اعزام وی به بیمارستانی خارج از زندان خودداری کرده‌اند.


بر اساس این گزارش، وضعیت بد مسعود باستانی در زندان سبب نگرانی شدید خانواده‌ی وی شده است.


مسعود باستانی از تاریخ ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال زندان محکوم شده است. وی تا بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین به سر می‌برد، اما در تاریخ پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ در اقدامی خلاف قانون و بر خلاف اصل تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر که محل نگهداری مجرمین خطرناک است، منتقل و در این زندان نگهداری شد.


وی تاکنون از مرخصی نیز نتوانسته استفاده کند و از جمله زندانیانی است که به صورت مداوم در زندان نگهداری می‌شود.



 
 

Things you can do from here:

 
 

نه به انتخابات فرمایشی - کمال شریفی

نه به انتخابات فرمایشی

نمایندگان واقعی مردم ایران یا در زندانند و یا در حصر خانگی

افتخار ایران ،نماینده مردم کردستان ، کمال شریفی



--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


اطلاعیه شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد در مورد وضعیت جسمی نگران کننده دکتر عب...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via تحول سبز by Editor01 on 1/4/12

شورای هماهنگی اصلاح طلبان کردبا صدور اطلاعیه ای ضمن محکومیت تشدید بدرفتاری ها و سخت گیری های حاکمیت در مناطق کردنشین، نسبت به  وضعیت جسمی دکتر عبدالله رمضانزاده ابراز نگرانی کرد.

متن کامل این اطلاعیه که در سایت نوروز منتشر شده است در پی می آید:

به نام خداوند مهر و خرد
این روزها، برای ما و هر ایرانی غیرتمندی روزهای تلخی است. چرا که از یک سو وضعیت اسفبار اقتصادی ناشی از ناکارآمدی و سوء تدبیر دولتمردان و فشارهای خارجی و تحریم، و ازسوی دیگر ناهنجاری های سیاسی، جبهه بندی های ساختگی پرهزینه، کاهش روزافزون مشروعیت مردمی نظام و دردناک تر از همه اسارت و در بند بودن پاک ترین و درستکارترین سیاستمداران و بدرفتاری های حاکمیت با منتقدان ومعترضان به سوء تدبیرامور، کشور را در یک شرایط بحرانی و نگران کننده قرار داده است. و از جانب دیگر برای ما کردها دردهای مضاعف دیگری هر روز جسم و روحمان را می آزارد.

بدرفتاری های شدیدتر و سخت گیری های بیشتر حاکمیت در مناطق کردنشین از جمله در شهرستان های مهاباد، سنندج، مریوان، کرمانشاه، کامیاران و سقز و محاکمه های بی اساس و خلاف رویه های قضایی، فشار چند برابر بر مردم شهرها و روستاهای کردستان به بهانه جمع آوری دیش های ماهواره و بدرفتاری با مرزنشین ها به بهانه قاچاق از دردهای روزانه و تکراری کردهای ایران در دولت احمدی نژاد است. در آن طرف مرزها بمباران هر از گاه روستاها و قصبچه های کردنشین از سوی نیروهای ایران و ترکیه، همانند جنایت اخیر ارتشیان ترکیه در یک روستای مرزی ترکیه – که به عقیده کارشناسان توطئه آشکار ژنرال های ترک علیه سیاست های نرم تر دولت اردوغان و در راستای تشدید رفتارهای خشن انجام گرفته است- همه و همه دل و درون هر کرد شرافتمندی را به درد می آورد.
در کنار همه این آلام، احساس نگرانی روزانه از وضعیت جسمی و روحی زندانیان سیاسی، هر انسان باوجدانی را آزار می دهد، به ویژه وقتی به سرنوشت مردان بزرگ و وطندوستی همچون هدی صابر می اندیشیم و یا خبر هایی که از حال بد فیض الله عرب سرخی، محسن امین زاده، عیسی سحر خیز، محسن صفایی فراهانی، محمد صدیق کبودوند، ابوالفضل قدیانی و… به گوش می رسد، بیشتر نگرانمان می کند. اخیرا نیز خبرهایی از سردرد شدید رئیس شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد، دکتر عبدالله رمضانزاده از زبان نزدیکان او شنیده شده است که نگرانی ما را دوچندان کرده است و از آنجا که نامبرده به هنگام دستگیری مورد ضرب و شتم شدید از ناحیه سر قرار گرفته است این می تواند ناشی ازآن برخورد باشد. واز آنجا که بعید نیست وی دچار ضربه مغزی شده باشد بدینوسیله اعلام می کنیم که هر پی آمد ناگواری که برای این فرزند شجاع و مقاوم کردستان پیش آید باید آمران و مجریان حوادث پس از انتخابات دهم پاسخگوی آن باشند.
شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد مصرانه از مسئولان قضایی و امنیتی کشور می خواهد حال که هیچ اراده ای برای ترمیم آسیب ها و زخم های ناشی از رخدادهای پس از انتخابات سال ۸۸ به بعد مشاهده نمی شود، و متاسفانه نصیحت های دلسوزان و مشفقان برای تغییر و اصلاح فضای امنیتی و نظامی بدفرجام کنونی در دل مقامات نظام اثر نکرده است، اجازه دهند زندانیان صدمه دیده و بیمار و از جمله دکتر رمضانزاده، رئیس اندیشمند و فداکار اصلاح طلبان کرد، درمراکز درمانی خارج از زندان مداوا شده و خانواده های ایشان بر فرایند درمان عزیزانشان نظارت داشته باشند.
شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد

۱۴دیماه ۱۳۹۰

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

مهدی خزعلی مجددا ممنوع الخروج شد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via تحول سبز by Editor01 on 1/5/12

مهدی خزعلی هم از ممنوع الخروجی خود خبر داد.

طی سه سال گذشته تعداد زیادی از فعالان سیاسی، روزنامه نگاران و هنرمندان بدون هیچ توجیهی از حق سفر محروم شده اند. این محدودیت تا آنجا بود که سیدمحمد خاتمی نیز نتوانست برای شرکت در کنفرانس گفت و گوی تمدنها از ایران خارج شود.

اینک پس از آنکه مهدی خزعلی بدنبال سفر خود به دبی به ایران بازگشته است، باز حکم ممنوع الخروجی دریافت کرده است.

فرزند ابوالقاسم خزعلی در وبسایت خود با انتقاد از این حکم نوشته است: قاضی پیرعباسی می گفت: " من مخالف ممنوع الخروجی تو هستم" و خودش هم در ۵ مهرماه ۹۰ دستور رفع ممنوعیت خروج مرا صادر کرد، اما این تصمیم مستقل قاضی بک ماه دوام نداشت و به درخواست معاونت وزارت اطلاعات در ۴ آبان ۹۰ پیر عباسی مجدداً مرا ممنوع الخروج کرد!

دیروز وکلاء لایحه دفاعیه خویش را تقدیم دادگاه و نسبت به عدم ابلاغ قرار ممنوع الخروجی اعتراض کردند، پیک ویژه در همان روز قرار را ابلاغ می نماید، جوهر خودکار حکایت از تقدم تاریخ دارد، این راه کار نیست، باید به قانون احترام گذاشت، اگر من با خانواده بلیط چارتر تهیه کرده بودم یا در مرز مهران عازم کربلا بودم، این خسارت را چه کسی جبران می کرد، باید عمل به قانون دغدغه ما باشد!

قاضی محترم در ذیل ابلاغ قرار نوشته است که تا ده روز پس از ابلاغ، قابل تجدید نظر خواهی است! این نیز خلاف ماده ۱۳۳ قانون آیین دادرسی کیفری است، در آنجا صراحت دارد که " این قرار پس از ابلاغ ظرف مدت بیست روز قابل اعتراض در دادگاه تجدید نظر است"

بیایید کمی به قانون احترام گذاشته و قانون را ابزاری برای نیل به خواسته های خویش نکنیم! چرا باید من ممنوع الخروج باشنم؟ جز نوشتن چه جرمی دارم؟ آیا جز اندیشه متفاوت با شما، می توانید انگی زنید؟ بسیجی خیبر که پای ارزش های انقلاب اسلامی ایستاده و به قانون اساسی پایبند است! از خشونت و سلاح و چوب و سنگ و مرگ و … بیزار است، همه تلاش خویش برای اصلاح را در چارچوب قانون اساسی پیگیری می کند، بهانه و گزک دستتان نمی دهد، عضو هیچ انجمن و فرقه و دسته و حزب و نهضت و جبهه و غیره و ذالک نبوده و نیست، با هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی هیچ کشوری ارتباط نداشته و ندارد، ریالی از هیچ فرد حقیقی و حقوقی نگرفته است، رانتی استفاده نکرده و خلافی ندارد، فرار نمی کند، خارج نمی رود، هر کجا احضارش می کنید با سر می آید!

بازپرس دادگاه انقلاب می گوید: "دکتر خزعلی راستگو ترین متهم ماست! " او کسی است که در برگه بازجویی همان می نویسد که در سایت و شاید کمی بیشتر…! از جان او چه می خواهید؟

بازپرس کارکنان دولت می گوید: " او در صدای آمریکا هم عوض نشده و از دین سخن می گوید! "

مرا آزموده اید، می دانید که وقتی در امارات بودم با یک احضار تلفنی با اولین پرواز خودم را رساندم، می دانید که خار چشم و استخوان گلویتان هستم، حکایت ارّه را برای خویش نمی پسندم و نمی گویم، جریان موسوم به انحرافی چون ارّه عمل می کند و راه پس و پیش برایتان باقی نگذاشته است!

امید است نسبت به رفع ممنوعیت خروج سریعاً اقدام فرمایند.


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

دوباره همدیگر را در خیابان باز خواهیم شناخت

این دو تاریخ را به خاطر بسپاریم: ۲۵ بهمن و ۱۲ اسفند

دوباره همدیگر را در خیابان باز خواهیم شناخت. شعارنویسی، بررسی راههای مطمئن اطلاع رسانی و... را از هم اکنون آغاز کنیم.

ما پیروزیم



--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


هاشمی رفسنجانی: شرایط حساس منطقه تحرک سازنده علما را می طلبد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


هاشمی رفسنجانی: شرایط جدید و حساس منطقه تحرک سازنده علما را می طلبد

در حالی که وبسایت هاشمی رفسنجانی بعلت درج خاطرات وی  مسدود است داماد آیت الله سیستانی که نماینده وی درایران نیز است با هاشمی رفسنجانی دیدار کرد.روز گذشته نیز مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی گزارشی از دیدار خود با آیت الله سیستانی را منتشر کرده بود که براساس آن آیت الله سیستانی از برخوردهای انجام شده با هاشمی رفسنجانی و توهین های انجام شده به فائزه هاشمی ابراز ناراحتی کرده بود.

هاشمی رفسنجانی نیز دراین  دیدار نقش مراجع عظام‌،علما و روحانیت شیعه را در اوضاع کنونی منطقه و به خصوص عراق را حساس و تعیین کننده خواند و با اشاره به بیداری در منطقه تصریح کرد: انقلاب‌ها و تحولات کنونی کشورهای اسلامی شرایط حساس و جدیدی را به وجود آورده و همین امر هوشیاری و تحرک سازنده علما و مراجع، حوزه‌های علمیه را در جهان تشیع طلب می‌کند.

 

به گزارش ایسنا هاشمی  رفسنجانی در دیدار سید جواد شهرستانی نماینده آیت‌الله سیستانی در قم و اعضای دفتر ایشان، با تقدیم سلام و مراتب احترام خود به آیت‌الله سیستانی، این مرجع بزرگ شیعیان را وزنه تعادل مهمی برای آینده عراق و جهان تشیع خواند و با بیان خدمات و فعالیت‌های موثر ایشان و نمایندگانشان در کشورهای اسلامی و جهان تصریح کرد: در دنیای کنونی که حجم حملات، تهمت‌ها و ایجاد شبهه از سوی مغرضین و قدرت‌های استکباری نسبت به اسلام و به خصوص تشیع افزایش یافته، همکاری نزدیک علما و حوزه‌های علمیه جهان تشیع برای آگاهی بخشی و پاسخ به شبهات می‌تواند بسیار مفید و کارساز باشد.

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگری از سخنانش به اوضاع سیاسی عراق پس از خروج آمریکایی‌ها اشاره کرد و با مرور حوادث اخیر صحنه سیاسی عراق گفت: اختلافات و بحران سیاسی اخیر در عراق عادی و طبیعی به نظر نمی‌رسد و همین امر هوشیاری بیش از پیش گروه‌ها، احزاب و شخصیت‌های تاثیرگذار در عراق را طلب می‌کند.

 

هاشمی رفسنجانی با بیان این که خروج نیروهای آمریکایی از عراق برای مردم عراق و منطقه خوشحال کننده است، افزود: به نظر نمی‌رسد قدرت‌های استکباری به خصوص آمریکا و کشورهای وابسته به آنان با توجه به هزینه‌های مادی و حیثیتی که متحمل شده‌اند، به راحتی دست از ثروت‌های سرشار و موقعیت ژئوبولتیک این کشور بردارند و تحولات و بحران سیاسی اخیر عراق را هم باید در این راستا دید.

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هوشیاری و اتحاد همه گروه‌ها، احزاب و شخصیت‌های عراق در برابر توطئه‌ها در مقطع کنونی را خواستار شد و تصریح کرد: علما و مراجع معظم عراق به خصوص آیت‌الله  سیستانی همواره نقشی تعیین کننده در هوشیاری و اتحاد مردم عراق داشته و در آینده نیز خواهند داشت.


 
 

Things you can do from here:

 
 

علی میرسپاسی از جنبش سبز و فلسفه گاندی می‌گوید: مدارا آری، خشونت هرگز

جرس: خشونت شاید اولین راهی باشد که در مقابله با حکومت‌های مستبد به ذهن می‌رسد. وقتی تعداد کشته‌شدهگان در راهپیمایی‌های سوریه فزونی یافت، باور به برخوردهای قهرآمیز با حکومت بشار اسد نیز قدرت گرفت، چنان‌چه گاه در شکل افراطی آن حتی سخن از جنگ و لزوم مداخله نیروهای خارجی می‌رود. دکتر علی میرسپاسی اما این اولین راه را، وحشتناک‌ترین و بدترین راه‌ها می‌داند.

  از نگاه او، تحریم‌های سیاسی و اقتصادی نیز اشکالی از خشونت هستند که چیزی جز رنج بیشتر برای ملت‌ها به ارمغان نمی‌آورند. او در برابر، الگوی گاندی را بهترین راه‌حل می‌پندارد که مبتنی است بر مدارا و پرهیز از خشونت. میرسپاسی از شباهت‌های جنبش سبز با مبارزات گاندی می‌گوید و آن را یک جنبش دموکراتیک می‌نامد که ماهیتی اخلاقی دارد. همچنین سیاست‌ها و مشی رهبران جنبش سبز را ارزیابی می‌کند و پییشنهادهایی برای سبزتر شدن این جنبش می‌دهد.

گفت‌وگوی جرس با علی میرسپاسی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نیویورک را می‌خوانید.

***

طبق اعلام سازمان ملل، شمار کشته شده‌ها در ناآرامی‌های اخیر سوریه از پنج هزار نفر گذشته‌ است. آیا این امر مجوز مداخله خارجی در رویدادهای سوریه و جنگ با رژیم بشار اسد را می‌دهد؟ دیدگاه شما درباره مقوله "دخالت بشردوستانه" چیست؟

باید پرسید که اگر نیروهای خارجی به سوریه حمله کنند، آیا تعداد کشته‌ها کمتر می‌شود؟ و آیا مردم سوریه، خود خواهان حمله نظامی به کشورشان هستند؟ از نگاه من به طور کلی چیزی به عنوان "دخالت بشردوستانه" معنا ندارد. همه جنگ‌هایی که در جهان به راه افتاده همیشه به اسم "دخالت بشردوستانه" بوده‌است. مگر "دخالت غیر بشردوستانه" هم داریم؟ آمریکا با چه بهانه‌ای به ویتنام حمله کرد؟ ناپلئون وقتی به مصر لشکر کشید چه توجیهی داشت؟ و انگلستان چگونه حضور خود در هندوستان را توضیح می‌داد؟ جنگ، خشونت و دخالت‌های نظامی همیشه با سخنانی زیبا، انسانی و اخلاقی توجیه شده‌است. هیچ ارتشی با شعار "دخالت غیر بشردوستانه" به سرزمینی دیگر حمله نمی‌کند.

این واقعیت تلخ و ناگواری است که رژیم بشار اسد مردم خود را می‌کشد، اما حمله نظامی به سوریه هم تنها راه حل موجود نیست، بلکه فقط بر شمار کشته‌ها اضافه می‌کند، مانند آن‌چه در عراق گذشت. بوش در توجیه حمله به عراق از عباراتی مثل "دخالت بشردوستانه"، "توسعه دموکراسی" و "کمک به تمدن انسانی" استفاده می‌کرد. اما در واقع، صدها هزار نفر کشته شدند. این بهای بسیار بزرگی است که یک ملت به خاطر این قبیل رویاپردازی‌ها پرداخت می‌کند.

خشونت یک راه اعمال سیاست است و حمله نظامی و جنگ، شدیدترین نوع آن، اما راه‌های دیگری هم برای اعمال سیاست وجود دارد. این ما هستیم که صبر و تحمل نداریم و نمی‌خواهیم آنها را امتحان کنیم. من به شخصه مخالف این نوع دخالت‌های بشردوستانه هستم، چه در سوریه و چه در هر کجای جهان.

تحریم چطور؟ می‌دانیم که با اعمال تحریم‌های سفت و سخت همواره این ملت‌ها هستند که متحمل دشواری‌های فراوان می‌شوند. با این نگاه آیا تحریم امری مجاز شمرده می‌شود یا نه؟

تحریم هم فاجعه‌بار است. بزرگ‌ترین تحریمی که من به خاطر دارم، تحریم عراق بود که سال‌ها طول کشید؛ از 1991 تا 2002. در این مدت دولت عراق بیشتر از قبل رو به خشونت آورد، مردم عراق به مصائب بیشتری دچار شدند و در آخر نیز جنگ عجیبی رخ داد که صدها هزار نفر کشته شدند. من اتفاقا برعکس کسانی که گمان می‌کنند با خشونت و برخوردهای سفت و سخت می‌توان حکومت‌های ستم‌گر را محدود کرد یا از بین برد، بیشتر با نظریه گاندی در این زمینه موافقم و فکر می‌کنم باید با این حکومت‌ها رابطه برقرار کرد. به طور مثال، حکومت حسنی مبارک که هم رابطه خوبی با غرب داشت و هم هیچ گاه تحریم نشده بود، در مقایسه با حکومت‌های لیبی و سوریه‌، خیلی سریع از بین رفت.

به نظر من حکومت‌های ستم‌گر، مثل سوریه یا کره شمالی، هر چقدر در جهان منزوی‌تر شدند، به ظلم و ستم آنها نیز اضافه می‌شود. این اشتباه است که فکر کنیم با تحریم و بایکوت این حکومت‌ها می‌توان آنها را زودتر از میان برد. چنین نیست و ما نمونه کره شمالی را داریم که به رغم تحریم‌های چندین و چند ساله، همچنان ادامه حیات می‌دهد. در نقطه مقابل، مورد چین را هم داریم که از زمانی که روابطش با کشورهای دیگر بهبود پیدا کرد، شرایط فرهنگی و سیاسی آن هم بهتر شد. من به شما قول می‌دهم که اگر چین را تحریم کنند، اوضاع مردم آن از نظر سیاسی بهتر نخواهد شد.

روش گاندی را معمولا در ارتباط با جنبش‌های استقلال طلبانه یا مبارزات داخلی مثال می‌زنند، اما شما از کارکرد آن در عرصه دیپلماسی سخن می‌گویید.

گاندی فلسفه‌‌ای بسیار انسانی در مبارزه ضداستعماری مردم هندوستان داشت. آن زمان همین بحث‌هایی که امروز در رابطه با سوریه و کشورهای نظیر آن مطرح است، آنجا هم مطرح بود. عده‌ای معتقد بودند که به جز خشونت و کشتار انگلیسی‌ها راهی وجود ندارد. آنها گاندی را یک آدم مذهبی و ساده می‌دانستند که راه مبارزه با استعمار را بلد نیست و فکر می‌کردند که باید اسلحه دست گرفت و جنگید. گاندی اما می‌گفت که مبارزه مردم ستم‌دیده و تحقیرشده هندوستان با استعمار انگلستان، بیش از آن که یک مبارزه سیاسی باشد، یک مبارزه اخلاقی است، یعنی مشکل ما با انگلیسی‌ها این است که آنها نمی‌خواهند ما را به عنوان انسان‌هایی برابر با خودشان قبول کنند. پس ما در این مبارزه باید ارزشی چون برابری انسان‌ها را معنا کنیم و به انگلیسی‌ها نیز بیاموزانیم. او نگران اختلافات قومی و مذهبی میان مسلمانان و هندوها بود که پس از پیروزی بر انگلیسی‌ها، هر لحظه احتمال داشت که شدت پیدا کند و به درگیری‌های داخلی و کشتار منجر شود، مانند آن‌چه سال‌ها بعد در افغانستان پس از ترک نیروهای نظامی شوروی رخ داد. به همین دلیل نیز می‌گفت که مبارزه ما به معنای محدود سیاسی آن نیست، بلکه باید به خود و تمام جهان درس اخلاقی بدهیم. ما می‌خواهیم تن به حقارت ندهیم چرا که فکر می‌کنیم برابر با همه انسان‌های دیگر هستیم. حتی انگلیسی‌هایی که به ما ظلم می‌کنند هم انسان‌هایی شایسته محبت هستند. در نتیجه روش سیاسی ما باید به گونه‌ای باشد که با این فلسفه اخلاقی بخواند. بحث من هم همین است. ما در ایران تجربه بسیار بزرگ و عزیزی داشتیم به نام "جنبش سبز". اشتباه است که جنبش سبز را به جنبشی برای سرنگونی حکومت محدود کنیم. این جنبش دستاوردهای بسیار بزرگی داشت. پیر و جوان، مذهبی و غیرمذهبی، همه با یکدیگر ائتلاف کردند و با اتکای به نیروی هم، ماه‌ها در برابر حکومتی ظالم ایستادگی کردند. این را بدانید، مسئله‌ای که باعث فروپاشی جمهوری اسلامی می‌شود، بی‌اخلاقی و فساد گسترده آن است. جمهوری اسلامی که میراث‌خوار یک انقلاب است، به جایی رسیده که دیگر از هرگونه ارزش و صفت والا تهی مانده‌است. در این میان جنبش سبز با شعار "رای من کو؟" زاده می‌شود. اما مطالبات این جنبش چیست؟ ایرانی که بتوان در آن باشرافت زندگی کرد. ایرانی که تمام اقشار و گروه‌ها با گرایش‌ها و سلیقه‌های مختلف سیاسی و فرهنگی بتوانند در کنار یکدیگر با امید و آرامش و در صلح زندگی کنند. این جنبش خشونت را نفی می‌کند، حتی در برابر نظامی این چنین فاسد و تهی از اخلاق که هیچ محدودیتی در سرکوب و ارعاب برای خود قائل نیست. مثال اخیر آقای نوری‌زاد است که این‌قدر آزارش می‌دهند. قدرت اخلاقی نامه‌های نوری‌زاد بی‌نظیر است و با این نامه‌ها - به قول آمریکایی‌ها - نشان می‌دهد که امپراتور لباس ندارد. یک نفر که ماه‌ها در زندان بوده، یک نفر که مدام تحت نظر است، یک نفر که نه ارتش دارد و نه سلاح، او تنها با نوشتن نامه و انتشار آن، چنان ارکان حکومت را به لرزه انداخته‌است که همه نهادهای امنیتی را بسیج کرده‌اند تا در زندگی شخصی او کنکاش کنند بلکه شاید چیزی برای ساکت کردن او بیابند. مثال دیگر، آقای تاجزاده است. او در زندان است و با این حال حکومت این‌ همه از او هراس دارد. این‌ها همه دستاوردهای جنبش سبز است. جنبش سبز از نظر سیاسی به طور موقت سرکوب شده‌است، اما همه جنبش‌ها سرکوب می‌شوند. تاریخ این چنین می‌گوید. مهم ایده و پیام جنبش است که فراموش نشده. جوانان ایرانی خود نمودی از جنبش سبز هستند. مقاومت زندانیان سیاسی، نشانه‌ای از جنبش سبز است. پیام جنبش سبز را در نامه‌های آقای نوری‌زاد می‌توان دید.

ما باید این جنبش را عزیز بداریم و درباره ارزش‌های آن بیشتر اندیشه کنیم. اگر واقعا اتفاقات سوریه مسئله ما ایرانیان هم هست، باید از زاویه دید عضوی از جنبش سبز به این اتفاقات نگاه کنیم. من احساس خوبی دارم از این‌که سبزها هیچ‌گاه خواهان دخالت خارجی یا حمله نظامی به ایران نبودند. ما هم مثل همه ملت‌ها باید خودمان تلاش کنیم تا نجات بیابیم. در عین حال به کمک‌های فکری، قلبی و اخلاقی همه مردم دنیا نیاز داریم و آن را انکار نمی‌کنیم، مثل دیگر جنبش‌ها. به عنوان مثال، در جریان مبارزات استقلال‌طلبانه مردم الجزایر، همه آزادی‌خواهان جهان با آنها احساس هم‌دردی می‌کردند، در جریان مبارزات فلسطینیان هم همین‌طور است.

این کوته‌بینی است که فکر کنیم تنها مشکل ما حکومت است و بخواهیم به هر شیوه‌ خشونت‌آمیزی، حتی تشویق بیگانگان برای حمله به کشورمان متوسل شویم تا حکومت را از بین ببریم. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که اگر ما به شیوه‌ای خشونت‌آمیز حکومت را ساقط کنیم، در پی آن به جامعه‌ای آزاد می‌رسیم. راه ما همان جنبش سبز است و نباید فکر کنیم که این جنبش شکست خورده‌است.

از زمانی که جنبش سبز به وجود آمده‌است، من هر ‌آن‌چه درباره ایران می‌بینم که زیبا و دوست‌داشتنی‌ست، به این جنبش ارتباط دارد و هر چه در مقابل آن می‌بینم، سیاه و سیاهی است. پیشنهاد من به عنوان عضوی از این جنبش بزگ مردم ایران این است که سعی کنیم این جنبش همچنان سبز بماند. اکنون شمع این جنبش را کسانی مانند نسرین ستوده، مصطفی تاجزاده و دیگر زندانیان سیاسی روشن نگه داشته‌اند. هر چقدر این نور بیشتر شود، حکومت ظالم و فاسد، ضعیف‌تر می‌شود تا جایی که از میان می‌رود. من البته نمی‌خواهم که مصائب امروز جامعه ایرانی را نادیده بگیرم. می‌دانم که این فساد به بدبختی و فقر بسیاری از قشرهای جامعه منجر شده‌ و درک می‌کنم که این ظلم همه را کلافه و پریشان کرده‌است، اما پیشنهادم به همه، به‌خصوص فعالان سیاسی خارج از کشور این است که صبور باشید و حوصله بیشتری به خرج بدهید. فعالان سیاسی خارج از کشور هم قربانیان این بی‌عدالتی‌ها، بی‌اخلاقی‌ها و ظلم حکومت ایران هستند. ممکن است که آنها عجله کنند یا از فرط کلافگی به نزاع‌های بی‌حاصل با هم روی بیاورند. من خیلی متاسفم که به جان هم افتاده‌ایم و همدیگر را می‌زنیم. فراموش نکنیم که ما عضو جنبش سبز هستیم و باید تا آخرین حد توان تلاش کنیم که این جنبش همچنان سبز بماند. باید با هم بیشتر مدارا کنیم و گذشت داشته باشیم. البته باید با هم بحث و گفت‌وگو کنیم، اما از سر دوستی و خیرخواهی و نه به قصد حذف یکدیگر.


پس شما جنبش سبز را بیش از هر چیزی یک جنبش اخلاقی می‌دانید.


جنبش سبز، در وهله اول جنبشی ملی و دموکراتیک است که در واکنش به تقلب حکومت در انتخابات به وجود آمد. بعد هم که حکومت به سرکوب آن روی آورد، تبدیل به جنبشی مدنی و ضدخشونت شد. در هر حال جنبش سبز یک جنبش اجتماعی است که خواسته‌های مشخص سیاسی دارد. اما از آنجا که این جنبش با یک مافیای حکومتی فاسد و بی‌اخلاق روبه‌رو شده، خواه ناخواه هویتی اخلاقی پیدا کرده؛ چنان‌چه شیوه‌های مبارزه آن نیز اخلاقی است و خواسته‌هایی اخلاقی هم دارد.


در جریان انقلاب 1357 مردم ایران با حکومتی مواجه بودند که گمان می‌کردند وابسته و نوکر خارجی است. در نتیجه هویت مبارزات آن زمان، ضدخارجی یا به قولی ضدامپریالیستی بود. حکومت کنونی ما هم یک حکومت مافیایی فاسد و ضداخلاق است و بنابراین جنبشی که می‌تواند مقابل آن بایستد، لزوما ماهیتی اخلاقی پیدا می‌کند. شاهد آن‌که در تظاهرات‌ها می‌دیدیم زنانی با ظاهر امروزی در کنار زنان محجبه و چادری ایستاده‌اند یا آقایی که ریش داشت و به نظر مومن و مذهبی می‌رسید هم‌صدا بود با جوانانی که موهای سرشان را طبق مد روز آرایش کرده بودند. رشته‌ای که این آدم‌ها را به هم پیوند می‌داد، ارزش‌های اخلاقی بود.


اما یکی دیگر از ارزش‌های جنبش سبز، ضدیت آن با خشونت است. این جنبش با خشونت مواجه شد، اما با سکوت پاسخ خشونت را داد. میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند و بی‌آن‌که به خشونت روی بیاورند، خواسته‌های خود را بیان کردند. ما باید این ارزش‌ها را تقویت کنیم و آنها را توسعه دهیم.


به راهپیمایی‌های سکوت اشاره کردید که پس از رخ‌داد 25 خرداد تا همین سال قبل چند باری شاهد آن بودیم. اما برخی هم این راهپیمایی‌ها را بی‌تاثیر می‌دانند. انگار فقط هزینه‌ای را به مردم تحمیل می‌کند و عده‌ای بازداشت می‌شوند و کتک می‌خورند.


نه، من موافق این نقد نیستم و به نظرم کسانی که چنین سخنی می‌گویند، به ماهیت جنبش سبز پی نبرده‌اند. وقتی صدها هزار نفر از مردم، علی‌رغم خواست این حکومت فاسد به خیابان می‌آیند و خودی نشان می‌دهند، حتی اگر اسلحه هم دست نگیرند، شعار تند ندهند و در نهایت سکوت هم کنند، باز فضایی به وجود می‌آورند که لرزه در ارکان حکومت می‌اندازد، چنان‌چه پس از سرکوب جنبش سبز، برخی از رهبران نظام اذعان داشتند که گمان می‌کردند نظام دارد فرومی‌پاشد.


جنبش سبز، جنبشی این زمانی است. جنبشی است که خیابان‌ها را تصرف می‌کند و به عرصه عمومی راه می‌جوید. دوره‌ای این راهپیمایی‌های عظیم چند صد هزار نفری بود که خواست عمومی را بازتاب می‌داد. حالا که اختناق شدیدتر است، نامه‌های سرگشاده آقای نوری‌زاد به رهبر جمهوری اسلامی یا نامه‌نگاری‌های آقای تاجزاده و همسرش، وسیله‌ای می‌شود برای بیان خود در عرصه عمومی.


در جریان آن راهپیمایی‌های عظیم، مهم این نبود که مردم شعار تند نمی‌دادند یا سکوت اختیار کرده بودند، بلکه اهمیت آن راهپیمایی‌ها در این بود که آزادگی ملت ایران را در برابر ظلم و بی‌اخلاقی حکومت به نمایش می‌گذاشت.


اما این بحث هم که راهپیمایی سکوت چه فایده‌ای دارد، به جایی نخواهد رسید. این همه جنبش‌های چریکی در تاریخ بوده که مبارزه مسلحانه را ترویج می‌کردند و در نهایت، به هیچ جایی هم نرسیدند. اسلحه همیشه پیروزی نمی‌آورد.


در نظر داشته باشید چه جنبش ضداستعماری هند، چه جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی و بسیاری از جنبش‌های مدنی دیگر که عاقبت به پیروزی رسیدند، مثل جنبش زنان یا جنبش ضد تبعیض نژادی در غرب، همه و همه جنبش‌هایی اخلاقی بودند؛ مسائلی چون برابری زنان و مردان، برابری سفیدپوستان و سیاه‌پوستان و برابری مردم جهان سوم و جهان اول، همگی مسائل بسیار عمیق اخلاقی هستند که معتقدان آنها را در موضع برتر قرار می‌دهد. هر چقدر از آن دور بشویم، احتمال شکست بیشتر می‌شود و هر چقدر سعی کنیم که از آن دور نیفتیم، به پیروزی نزدیک‌تر می‌شویم. گرچه همه جنبش‌های اجتماعی برای رسیدن به پیروزی از مراحل دشوار بسیاری باید عبور کنند که همین کار را طاقت‌فرسا و پیچیده می‌کند.


پس شما روش آقای موسوی و آقای کروبی را تایید می‌کنید؟


کلیت آن را تایید می‌کنم. البته سوءتفاهم به وجود نیاید. موسوی و کروبی هم می‌توانند اشتباه کنند که باید اشتباهات آنها را نقد کرد، اما در مجموع، هم آقای موسوی و هم آقای کروبی و همین‌طور همسران آنها، به‌خصوص خانم رهنورد قرص و محکم بر مواضع خود ایستاده‌اند و کمک بسیار بزرگی به پاگرفتن جنبش سبز کرده‌اند. در نظر داشته باشید که آنها جزو نخبگان حاکم در ایران بودند و ما مثال زیادی نداریم از رهبرانی که جزوی از حکومت هستند، اما در نهایت حاضر می‌شوند از جان و مال و موقعیت خود در راه دفاع از یک جنبش انسانی و اخلاقی بگذرند. به این خاطر آنها جایگاه بسیار والایی دارند و مطمئنم که مردم ایران نیز متوجه این فداکاری هستند. ضمن این که مظلومیت آنها نمادی از مظلومیت مردم ایران است. از یاد نبرید که مظلومیت هم نوعی قدرت محسوب می‌شود. همین که مردم ایران، رهبران جنبش سبز را مظلوم می‌دانند، احساس نزدیکی بیشتری نسبت به آنها پیدا می‌کنند.


اشتباه است اگر فکر کنیم که آقای موسوی باید خمینی دیگری باشد و چرا وظایف نوعی یک رهبر را انجام نداده‌است. چنین تصوری ناشی از درک خطای ما از جنبش سبز می‌تواند باشد. جنبش سبز یک جنبش دموکراتیک و مدنی است که در مقطعی آقای موسوی و آقای کروبی رهبران اصلی آن بودند و در مقطعی دیگر ممکن است که کسانی دیگر رهبری جنبش را برعهده بگیرند.


روش آقای خاتمی چطور؟ تلاش‌های او را برای گشودن باب گفت‌وگو با حاکمیت چگونه ارزیابی می‌کنید؟


به نظر من سیاست‌ها و فعالیت‌های آقای خاتمی، در مجموع به جنبش سبز کمک می‌کند. معتقدم که آقای خاتمی محکم بر سر مواضع خود ایستاده‌است. در ماه‌های آعازین جنبش سبز، موقعیت‌هایی وجود داشت که آقای خاتمی می‌توانست با پشت کردن به جنبش سبز، لطمه جبران‌ناپذیری به آن بزند. اما آقای خاتمی نه تنها به جنبش لطمه نزد، بلکه همراه آن بود و تا آنجا هم که می‌شد، تمایل قلبی خود را نشان می‌داد. آقای خاتمی آن بصیرت لازم را دارد که بداند این جنبش چه ماهیتی دارد، مسئله آن چیست و در درازمدت به چه نتایجی خواهد انجامید. هیچ شاهدی وجود ندارد که او خواسته باشد از طریق وابستگان نزدیک خود با حکومت به سازشی برسد که به قیمت جنبش سبز تمام شود. او خودش را جزوی از جنبش سبز می‌داند، چنان‌چه شرایطی را هم که برای شرکت در انتخابات تعیین کرده بود، شرایط جنبش سبز بود.


من اتفاقا خیلی خوشحالم ‌که این سبزها هستند که برای حکومت شرط می‌گذارند و می‌گویند که اگر شرایط دموکراتیک باشد، در انتخابات شرکت می‌کنیم و این حکومت است که قبول نمی‌کند. من با روش کسانی که همیشه در فکر تحریم انتخابات هستند، موافق نیستم. یک جنبش مدنی باید از هر فرصتی استفاده کند تا ارزش‌های خود را اشاعه دهد.


آیا نباید رهبران جنبش سبز به طور مستقیم رهبر جمهوری اسلامی را مورد خطاب و انتقاد قرار می‌دادند؟ به نظر می‌رسید که آقای موسوی و آقای کروبی همواره از این مسئله اجتناب می‌کنند و هیچ گاه نشد که در بیانیه‌ها و سخنان خودشان از رهبری اسم ببرند در حالی که قدرت دست آقای خامنه‌ای است و او را باید مسئول بسیاری از رخ‌دادهای ناگوار پس از انتخابات دانست. یادم است در یکی از مصاحبه‌های آقای کروبی با رسانه‌های خارجی، خبرنگار از او درباره آقای خامنه‌ای می‌پرسد، اما او در جواب می‌گوید که تمایلی ندارد در این زمینه حرفی بزند.


ما باید شرایط را هم در نظر بگیریم. جنبش سبز یک دوره قبل از انتخابات داشت که در آن دوره، هدف آقای موسوی و آقای کروبی و حامیانشان این بود که با شرکت در انتخابات فضای سیاسی را بازتر کنند. بالطبع، فعالیت‌های آنها، فعالیت‌هایی انتخاباتی بود و رهبری هم می‌بایست بی‌طرف می‌ماند. بنابراین نیازی نبود که رهبری را خطاب قرار دهند. اما در دوران پس از انتخابات، آقای موسوی با ظرافت رهبر را هم مورد خطاب قرار داد به این شکل که مشروعیت مهم‌ترین نهاد وابسته به رهبری، یعنی شورای نگهبان را زیر سوال برد و گفت که باید کمیته دیگری برای بررسی تخلفات انتخاباتی تشکیل شود. از سویی می‌دانیم که آقای موسوی ملاقاتی هم با رهبری داشت که در آن ملاقات زیر بار حرف‌های او نرفت و به جز این‌ها، تا جایی که یادم می‌آید در یکی از بیانیه‌های او نیز آقای خامنه‌ای به عنوان مسئول این حوادث مورد خطاب قرار گرفت. به نظر من شیوه‌ای که آنها به کار بردند، درست است. شما وقتی در داخل کشور، به صورت علنی و قانونی با حکومت مبارزه می‌کنید باید تنش‌ها را به حداقل ممکن برسانید که فضا برایتان بازتر شود. در نتیجه از همان ابتدا نمی‌توانید رهبری را خطاب قرار بدهید، اما زمانی که سرکوب می‌شوید و دیگر فضایی برای تنفس وجود ندارد، آن وقت باید یک قدم جلوتر آمد که آقای موسوی و آقای کروبی هم چنین کردند.


--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه