۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

حمیدرضا جلایی پور: محافظه‌کاران باسونامی اجماع اصلاح‌طلبان در انتخابات رو به...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via سایت خبری تحلیلی کلمه by کلمه on 2/22/13

حمیدرضا جلایی پور بر این باور است که اصلاح‌طلبان تکه‌تکه نمی‌شوند و محافظه‌کاران باسونامی اجماع اصلاح‌طلبان برای مشارکت در انتخابات روبه‌رو هستند.

او در مقایسه اصلاح طلبان با سایر گروه ها می گوید: اصلاح‌طلبان مانند اصولگرایان نیستند که در باز باشد و هرکس خواست بپرد وسط و بگوید من نامزد اصلاحات هستم. اصلاح‌طلبان روابط ریز اما پر شعاع را جایگزین روابط کلان کرده‌اند. هم امن‌تر است هم بهتر جواب می‌دهد ، هم پایدار‌تر است.

جلایی پور در خصوص اهمیت زندانیان سیاسی و رهبران در بند جنش سبز می افزاید: اهمیت زندانی‌ها حتی از تشکل‌ها هم برای اصلاح‌طلبان بیشتر است اما همه بر سر این موضوع اجماع دارند که باید یک تصمیم گرفت. اما اگر در بر پاشنه چهار سال پیش بچرخد باید هزینه‌اش را بدهند. محافظه‌کاران باید بپذیرند مشکل باید با دست باز شود.

این استاد جامعه شناسی با اشاره به رویکرد اصلاح طلبان در جامعه می گوید: اصلاح‌طلبان می‌خواهند مشکل کشور را با دست حل کنند؛ یعنی نه با کشاندن مردم به خیابان، نه با خشونت، نه با تلنبار کردن کینه در ذهن مردم علیه سیستم. اصلاح‌طلبان با موعظه و حرف راهشان را پیش می‌برند.

«حمیدرضا جلائی‌پور»، عضو شورای مرکزی  «جبهه مشارکت ایران اسلامی» است؛ استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه تهران و از مشاوران محمد خاتمی در رصد شرایط موجود برای مواجهه با انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ می گوید که در انتخابات پیش رو اصلاح طلبان باید به مردم نگاه کنند و می افزاید:  نباید حرکتی بکنیم مردم یک طرف بروند و اصلاح‌طلبان یک طرف؛ باید ببینیم مردم چه می‌گویند. اصلاح‌طلبان در مورد انتخابات سال ۹۲ به دهان مردم نگاه می‌کنند؛ راه انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ را مردم به سران اصلاحات نشان می‌دهند.

جلائیی‌پور با انتقاد از شرایط حاکم می گوید:  متاسفانه یک عده کشور را در انحصار خودشان گرفته‌اند و می‌خواهند الگویی در کشور پیاده کنند و قبایی برای ایران بدوزند که به تن ایران نمی‌رود؛ این تندروهای محافظه‌کار چالش اصلی اصلاح‌طلبان است.

به گزارش کلمه از این گفت و گوی تفصیلی جلایی پور با روزنامه بهار، این جامعه شناس به اشتباهات اصلاح طلبان هم می پردازد و می افزاید: نقطه‌ضعف اصلاح‌طلبان در دوران اصلاحات این بود که ۱۰‌میلیون فقیر را ندیدند و حتما باید هر نیرویی که می‌خواهد کاری در کشور انجام دهد یک طرح جامع رفاه اجتماعی برای این افراد داشته باشد. این ۱۰‌میلیون نفر موتور محرک تغییر‌هایی شدند که رو به جلو نبود و تجربه نشان داد کشور را عقب انداخت. اما ۴۰‌درصد اصلاح‌طلبان توان کنترل و هدایت این ۱۰ میلیون را دارند.

متن کامل این گفت و گو که توسط ریحانه طباطبایی و سروش فرهادیان انجام شده به شرح زیر است:

گم شدید؟
من؟
اصلاح‌طلبان. 
نظر من خلاف نظر شماست.
گم نشدید؟
شبح اصلاح‌طلبان همه را ترسانده است.
خب! پس هم‌شبح شدید، هم گم، هم ترسناک. 
اگر ما اصلاح‌طلبان گم شده باشیم محافظه‌کاران روزی‌هزار بار خدا را شکر می‌کنند.
الان که آنان مدام در حال شکر گزاری هستند؛ موضع‌گیری‌هایشان را نمی‌بینید؟ 
این‌که می‌بینید پنج ماه قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم، محافظه‌کاران این‌گونه به وحشت افتاده‌اند نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان گم نشده‌اند؛ برخلاف نظر شما شبح اصلاحات آسمان ایران را فرا گرفته است. محافظه‌کاران فکر کردند اصلاح‌طلبان را از دولت بیرون می‌ریزند و کار تمام می‌شود. اما الان می‌بینند این طور نیست. مهم‌ترین بخش کارنامه هشت ساله آقایان تندرو خارج کردن اصلاح‌طلبان از موقعیت حکومت کردن است؛ فکر می‌کردند این‌گونه کار اصلاحات تمام می‌شود.
اصلاح‌طلبان که کار خاصی نمی‌کنند.
محافظه‌کاران اما الان فهمیده‌اند که نمی‌توانند اصلاح‌طلبان را با اخراج از موقعیت حکومت از جامعه هم خارج کنند. برعکس نظر شما اصلاح‌طلبان به شدت در جامعه حضور دارند.
منظورتان از حضور اصلاح‌طلبان، نفس کشیدن و خوابیدن و خوردن نیست که؟
نه!
خب خروجی این حضور را کجا ببینیم، نمادش چیست؟ 
خروجی‌اش این است که از همین الان در مورد نقش‌آفرینی اصلاح‌طلبان در انتخابات سال ۹۲ به وحشت افتادند.
باز پاسخ‌تان به سوال‌ها به شبح و وحشت و ترسناک ختم شد؛ علامت این وحشت چیست؟ 
مردم ایران برای حفظ انقلاب و برای مهار اجنبی که به کشور حمله کرده نهادهایی مانند بسیج و سپاه تاسیس کردند، اما متاسفانه الان می‌گویند وظیفه ذاتی این نهاد‌ها مهندسی معمول انتخابات است. موضوع به اینجا رسیده که حتی کسانی مثل احمدی‌نژاد از این موضوع انتقاد می‌کنند و نگران هستند.
و ربط این پاسخ به سوال ما چیست؟ 
برای چه کسی این حرف را می‌زنند؛ برای اصلاح‌طلبان. این‌که از مهندسی معمول انتخابات حرف می‌زنند خطابش به اصلاح‌طلبان است دیگر، نه منافقینی که در پادگان اشرف اسلحه گرفتند. این را برای سلطنت‌طلبانی که به جت‌های آمریکا دل بستند نمی‌گویند، این را خطاب به اصلاح‌طلبان می‌گویند چون ما بر انتخابات به عنوان راهکار تغییر شرایط ایران تاکید می‌کنیم.
مگر شما اصلاح‌طلبان الان چقدر در کشور تاثیر‌گذار هستید؛ اصلا شما را به حساب می‌آورند؟ 
اصلاح‌طلبان شاید در حکومت تاثیر ندارند اما در مردم نفوذ بالایی دارند.
و این ادعا را براساس کدام دلیل مطرح می‌کنید؟ فعلا که در چند انتخابات گذشته راه به جایی نبردید. 
ارزیابی من این است که اصلاح‌طلبان ۴۰درصد اقشار موثر شهری را تشکیل می‌دهند.
این ۴۰درصد را از کجا آورده‌اید؟
در بالاترین مشارکت در انتخابات ۸۰درصد مردم شرکت کردند؛ یعنی ۲۰‌درصد هیچ‌وقت به انتخابات توجه نکرده‌اند. مثلا روز انتخابات در باغ یا کارگاهشان هستند یا در خیابان‌ با ماشین کار می‌کنند. از این ۸۰درصد باقی مانده ۱۵ تا ۲۰درصد پایگاه سازمان‌یافته نیروهای محافظه‌کار است. محافظه‌کاران به خاطر حضور و نفوذی که در شبکه‌های مساجد، تکیه‌ها و بسیج دارند نفوذشان در ۱۵ تا ۲۰‌درصد مردم تثبیت‌شده‌ است. بعضی از صاحب‌نظران می‌گویند ۱۰‌درصد ولی من می‌گویم اشکالی ندارد شما بین ۱۵ تا ۲۰ ‌درصد از جامعه را بگذارید برای محافظه‌کاران.
لطف می‌کنید!
نه! متاسفانه ۲۰درصد هم نیروهایی هستند که احساس می‌کنند اصلاح‌طلبی جواب نمی‌دهد. چون اصلاح‌طلبان می‌خواهند در چارچوب همین قوانین کار کنند. پس به الگوهای دیگری فکر می‌کنند؛ ۴۰درصد باقی می‌ماند که این ۴۰‌درصد اصلاح‌طلب هستند.
اگر تقسیم بندی شما را بپذیرم، خصوصیت بارز این ۴۰‌درصد چیست؟ 
این ۴۰‌درصد اصلاح‌طلب می‌فهمند کشور مشکل دارد ولی دوست دارند گره این مشکل ایران را با دست باز کنند.
مگر وسیله‌ ‌ای دیگر هم برای باز کردن مشکل ایران وجود دارد؟ 
بله! دندان.
من که دندان تیزی نمی‌بینم؛ و این دست گره گشای اصلاح‌طلبان خصوصیتش چیست؟ 
اصلاح‌طلبان دوست دارند با انتخابات و کارهای موثر اجتماعی مشکل ایران را حل کنند.
این‌۴۰درصدهااز کجا آمده، پشتوانه علمی‌اش چیست؟ چون شما مشخصه‌ای بارز و قابل‌رویت از این‌که عدد شما را تایید کند ارائه نمی‌کنید. 
حق موسسه‌های پژوهشی است که در این مورد تحقیق کنند و نهادهای مدنی در این جو نمی‌توانند این کار را بکنند. ولی جامعه‌شناسان که نمرده‌اند، ما می‌توانیم کیفی نظر بدهیم.
کیفی یعنی چه؟ بالاخره آمار که می‌دهید باید کمی صحبت کنید. 
یعنی از علایم و شواهد به نتیجه برسیم. مثلا اگر آقایان در نظرسنجی‌های پشت پرده‌ای که برای مسئولان می‌فرستند ادعا می‌کنند خاتمی پایگاه ندارد ما باید بپرسیم پس چرا برای اصلاح‌طلبان شرط می‌گذارید که اگر می‌خواهند فعالیت کنند باید فلان کار را نکنند؛ این همان شبح اصلاح‌طلبان است که گفتم. اگر شبح را در رده شخصیت‌ها حساب کنید، خاتمی و حتی هاشمی شبح‌هایی هستند که محافظه‌کاران از آنان می‌ترسند. تشکل‌هایی که کارنامه قبولی دارند هم شبح حساب می‌شوند.
پرسیدم ویژگی این ۴۰‌درصد چیست؛ بازهم رفتید سراغ شبح. 
این ۴۰درصد به خیر عمومی جامعه، توسعه، دموکراسی و آزادی حساس‌ترند و منابع خبری شان فقط اخبار رسمی نیست. همان کسانی که با مهندسی شدن مخالف هستند.
من درک نمی‌کنم این آمار شما پایه منطقی‌اش چیست؟ 
من می‌خواهم با زبانی صحبت کنم که حرف همدیگر را بفهمیم.
برای همین حرف می‌زنیم دیگر. 
من می‌گویم شبح اصلاح‌طلبان بالای سر ایران است بعد شما می‌گویید چرا. من می‌گویم ۴۰درصد از مردم طرفدار اصلاحات هستند شما می‌پرسید این ۴۰درصد را از کجا آوردید. من می‌گویم این عدد را از نظرسنجی‌های مستمر در نیاوردم اما واقعا اگر عکس این امر بود و محافظه‌کاران ۴۰درصدجامعه بودند واصلاح‌طلبان ۲۰‌درصد باور کنید مرتب می‌گفتند ما مخلص همه اصلاح‌طلبان هستیم و دعوت می‌کردند اصلاح‌طلبان راحت در انتخابات حضور پیدا کنند. اما این کار را نمی‌کنند چون می‌دانند سهم محافظه‌کاری و اصلاحات در جامعه یکسان نیست.
با حساب شما ۲۰‌درصد مردم هیچ کنشی برای خودشان قائل نیستند، ۴۰‌درصد اصلاح‌طلبان هستند، ۲۰درصد هم اقتدارگرایان. آن ۲۰‌درصد دیگر چه‌کاره هستند؟ 
طرفداران تغییر ساختاری هستند که به یک انقلاب آرام فکر می‌کنند.
یعنی براندازی. 
نگوییم براندازی، یعنی شما به طرف بی‌احترامی نکنید. بالاخره طرف احساس می‌کند که بن‌بست است.
براندازی بی‌احترامی نیست که؛ یعنی مشکل‌های چارچوبی را می‌بینند اما امیدی به اصلاح ندارند.
این آقایان هر کسی را که می‌خواهند حذف کنند می‌گویند برانداز است؛ من مخالف هستم. برانداز در اصطلاح فنی‌اش معنای خشونت‌آمیزی پیدا کرده است. برانداز برای این‌که حرفش را پیش ببرد دست به اسلحه می‌برد. منافقین یا سلطنت‌طلب‌هایی که به جت‌های جنگی آمریکا امید بستند برانداز هستند. البته ۲۰‌درصد خاموش و ۲۰‌درصد طرفدار تغییر ساختاری اگر تحریک شوند به اصلاح‌طلبان نزدیک می‌شوند و به صورت مقطعی از اصلاح‌طلبان حمایت می‌کنند. این است که می‌گویم شبح اصلاح‌طلبان قوی است؛ من اسمش را شبح می‌گذارم چون ابرهای سیاهی بالای سر ایران است.
سیاه؟ 
بله، من قبل از سال ۸۸ گفتم بهمنی راه افتاده، اما نمی‌دانستم قبل از انتخابات به کف تهران می‌رسد.
این نظرسنجی شما چقدرش در تهران صادق است و چقدر در دیگر استان‌های ایران؟ 
من چیزی به شما بگویم و خیالتان را راحت کنم.
خیال ما که با یک حرف راحت نمی‌شود، اما بگویید. 
من حرفی را که این آقایان می‌زنند و می‌گویند اصلاح‌طلبان در تحلیل‌هایشان مدام به تهران نگاه می‌کنند، قبول ندارم. بهترین نمونه جامعه ایران همین تهران است؛ از همه روستاهای ایران یک نماینده در تهران هست و تحول صدساله تهران را می‌توان تحول صدساله ایران دانست؛ تهران خلاصه‌ای از ایران است. جالب اینجا است که در تمامی انتخابات‌های ریاست‌جمهوری بعد از انقلاب، درصد رای برنده در تهران با کل ایران تقریبا برابر بوده است. آماری که من گفتم در تهران و مشهد و کرمانشاه و شیراز و تمام روستاهای ایران صادق است؛ من معتقدم یک طبقه متوسط روستایی هم شکل گرفته است.
از چه زمانی؟ 
در این دو دهه اخیر؛ روستایی که چغندر یا تره تولید کرده، از طریق اینترنت نرخ‌ تره و چغندر در دوبی و… را چک می‌کند بعد می‌گوید من کالایم را به بازار تهران یا دبی می‌دهم؛ این دیگر دهاتی سنتی نیست، روستایی مدرن است.
پرسیدم گویا اصلاح‌طلبان گم شدند؛ منظورم در‌هزارتوی کم عملی یا رادیکالیسم بی‌برنامه یا… 
اقتدارگراها دوست دارند اصلاح‌طلبان گم شوند ولی اصلاح‌طلبان گم نمی‌شوند که هیچ، تازه راه اصلی را پیدا کرده‌اند.
باید برای این دلیل بیاورید؛ شما مدام تحلیلتان را بر رفتار طرف مقابل پایه‌گذاری می‌کنید؛ یعنی واکنشی که آن‌ها دارند. من دنبال کنش هستم؛ شما این طرف چه کار می‌کنید؟
من همین را می‌گویم.
اصولگرایان شما را به‌هزار توی یک رادیکالیسم بردند و تا به خودتان آمدید تبدیلتان کردند به یک اپوزیسیون عصیان‌گرِ کف خیابانی که راه پیش ندارید؛ نمی‌دانم راه پس دارید یا نه. 
این از آن حرف‌ها است.
کدام حرف‌ها؟ 
حرف غیرواقعی. از ۷۶ تا ۸۸ و بعد از ۸۸ تا الان از بدنه اصلاح‌طلبان تا میرحسین و کروبی و خاتمی همیشه حرکتشان اصلاحی و در چارچوب همین قوانین موجود انجام شده است. این حرف‌هایی را که شما زدید من اصلا قبول ندارم. ۲۰درصد در کشور احساس می‌کنند اصلاح‌طلبی جواب نمی‌دهد؛ اگر اصلاح‌طلبان این کار را کرده بودند…
کدام کار؟
همین که شما می‌گویید.
من که چیزی نگفتم. 
همین رادیکالیسم و براندازی. محافظه‌کاران به یک عده آدم شریف، دلسوز و در چارچوب قانون می‌گویند «گردن کلفت»؛ در حالی که ما فقط می‌خواهیم از ابزارهای قانونی برای ایجاد تغییر در شرایط کشور استفاده کنیم.
یعنی دوست دارید در چارچوب قانون، گردن‌کلفت سیاسی باشد؟ 
گردن‌کلفتی نیست، درست مثل این است که بگویند شما نفس بکشید و اگر نکشید می‌میرید؛ اصلاح‌طلبان همچنان سیاست‌ورزی می‌کنند. اصلاح‌طلبانی که در زندان هستند هم همچنان اصلاح‌طلبانه حرف می‌زنند.
این هدفمند است. 
بله! الان هماهنگی اصلاح‌طلبان و ۴۰‌درصدطرفدار اصلاحات در جامعه در اوج است و ما کاملا با هم در ارتباط هستیم.
چطور، با چه ابزاری؟ 
چرا هرکسی را بازداشت می‌کنند از او می‌خواهند بگوید غلط کردم چون آن فرد در آن ۴۰درصد موثر است. چهار سال هر کاری خواستند کردند و انصافا کاری نبود که نکنند اما جنبش مشی اصلاح‌طلبانه‌اش را حفظ کرد. در زمان آقای خاتمی مشی اصلاحات در ساختار سیاسی خودش را نشان ‌داد، حالا در جامعه.
می‌خواهید بگویید پایگاه اجتماعی اصلاحات قوی‌تر شده؟ 
اصلاح‌طلبان قبل از ۸۸ و مخصوصا در دوره خاتمی پایگاه مردمی‌شان در وضعیت مطلوبی نبود؛ حالا قوی‌تر شده.
و این باعث شد که از یک راهکار برای حل مسائل حکومت به مسئله حکومت تبدیل شوند؟ 
خود اقتدارگراها خواستند اصلاح‌طلبان را به مسئله حکومت تبدیل کنند.
خب چرا به خواستشان تن دادید؟ چرا شما باید خواست رقیبتان را که هدفش حذف شماست تحقق ببخشید؟ شما بهتر از من می‌دانید راهکار مواجهه جمهوری اسلامی با مسئله امنیتی جمع کردن موضوع است. 
بله! اما چه کسی از این‌که اصلاح‌طلبان به مسئله حکومت تبدیل شوند ضرر کرد. این‌ها به جای این‌که اصلاح‌طلبان را به قول شما جمع کنند موقعیت و منزلت خودشان را در جامعه به مخاطره انداختند؛ من نظرسنجی کردم و معلوم شد بعضی‌از آقایان این کشور موقعیتشان بعد از انتخابات میان مردم افت کرده است؛ حتی در اقشار مذهبی. اقتصاد کشور را ویران کردند.
اما آنان هم در مقابل حرف شما می‌گویند در روز ۹ دی فلان میزان آدم به خیابان آوردیم. 
عیبی ندارد؛ آنان هم مردم بودند؛ ولی توجه کنید ما در حرکت‌های اجتماعی دوجور مردم داریم؛ مردمی که خودشان به خیابان می‌آیند و مردمی که آن‌ها را با اتوبوس به خیابان می‌آورند؛ هم تعدادشان فرق دارد و هم کیفیتشان. ما نمی‌گوییم جامعه یکدست است. من در پاسخ به سوال شما گفتم اصلاح‌طلبان گم نشدند و مردم و اصلاح‌طلبان تازه درست و حسابی همدیگر را پیدا کردند. شاهکار اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلب ماندن است. شاهکار اصلاحات این است که با همه فشار‌ها و انکار‌های طرف مقابل بازهم مهم‌ترین راه‌حل کشور از دید مردم اصلاحات است.
پس چرا روی خوشی به این راهکار بودنتان نشان نمی‌دهند؟ 
متاسفانه یک عده کشور را در انحصار خودشان گرفته‌اند و می‌خواهند الگویی در کشور پیاده کنند و قبایی برای ایران بدوزند که به تن ایران نمی‌رود؛ این تندروهای محافظه‌کار چالش اصلی اصلاح‌طلبان است.
گویا شما فقط یک طرف ماجرا را می‌بینید؛ شما امروز با چالش دیگری هم مواجه هستید و آن هم رادیکال‌های دور از فضا است. باید قبول کنید که بخشی از اصلاح‌طلبان از کشور خارج شدند، بخشی به زندان رفتند و … فارغ از هرگونه ارزش‌گذاری، هم فضای آزادتر بیرون از کشور انسان را رادیکال می‌کند و هم فضای بسته‌تر درون زندان. 
فرقی نمی‌کند، چه اصلاح‌طلبانی که در صحنه فعال هستند و چه آن‌هایی که فعال نیستند، همه قانونی حرف می‌زنند. نحوه مدیریت حکومت طوری بوده که برای مخالفانش پایگاه اجتماعی درست می‌کند؛ بعد از جنبش، مدام گفتند که اعضای جنبش منافق جدید هستند؛ آنقدر این را گفتند که اعضای سازمان منافقین به خارجی‌ها گفتند این جمعیتی که می‌بینید در خیابان‌های تهران اعتراض می‌کند طرفدار ما است؛ در صورتی که آن مردم به نتیجه انتخابات اعتراض داشتند و به هیچ‌وجه کمترین نزدیکی‌ با منافقین نداشتند.
آیا الان با جوان‌های حزبی که خود شما عضو آن هستید (جبهه مشارکت) هم می‌توانید بحث در مورد انتخابات و تلاش برای رسیدن به دموکراسی را پیش ببرید و در چارچوب حرکتشان بدهید. 
بله!
چون اگر ادعای تخلف و تقلب در انتخابات ۸۸ را قابل طرح بدانیم باید نهاد انتخابات منتفی باشد. 
چرا این حرف را می‌زنید؛ در انتخابات پیشین به نظر من مهندسی کردند و اصلاح‌طلبان هم نتوانستند این موضوع را پیگیری کنند، اما ما به انتخابات آینده به شکل فرصتی برای پی‌گیری حق انتخاب نگاه می‌کنیم.
‌این چالش را قبول دارید؟
کدام چالش؟
‌ چالش شرکت فعال اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش‌رو و پافشاری بر ادعای تقلب و تخلف در انتخابات گذشته. 
به نظر من تحلیل آینده خیلی سخت است، ولی چند اتفاق صورت گرفته که فوق‌العاده مهم است. محافظه‌کاران دوست دارند بعد از سه سال زحمت و این همه بگیر و ببند و فشار، انتخاباتی برگزار شود که صحنه‌آرایی‌اش به عهده آنان باشد.
یعنی چه؟ 
یعنی کسی از اصلاح‌طلبان غیرشاخص نامزد انتخابات باشد و این گوشه کنار یکی دو‌میلیون رای بیاورد و بعد هم ماجرا ادامه یابد. اما حالا می‌بینند مثل این‌که این‌طور نیست و اصلاح‌طلبان اسیر صحنه‌آرایی اصولگرایان در انتخابات سال ۹۲ نمی‌شوند و این فوق‌العاده مهم است. نکته دوم این‌است که محافظه‌کاران دوست داشتند اصلاح‌طلبان بگویند چون در انتخابات گذشته مطالبات‌شان تحقق پیدا نکرده پس انتخابات را تحریم می‌کنند که ما این کار را نکردیم. شما در داخل کشور یک اصلاح‌طلب به من نشان دهید که از تحریم حرف می‌زند.
بسیاری هستند که اصلا نهاد انتخابات را منتفی می‌دانند، خیلی از همراهان اصلاح‌طلبان؛ مثل این‌که مواضعشان را رصد نمی‌کنید. 
نه! می‌گویندازنظر ما انتخابات مهم است اما انتخابات و انتخاب کردن شرایط دارد. نه این‌که اصلاح‌طلبان شرایط دارند و برای حضور در انتخابات شرط می‌گذارند بلکه انتخابات برای انتخابات بودن شرط‌هایی دارد. این‌که شما بتوانید از میان چند برنامه‌ و شخصیت‌های متفاوت شخصیت مورد علاقه‌تان را انتخاب کنید. پس خوشبختانه اصلاح‌طلبان اصلا رادیکال نیستند، چون به نهاد انتخابات خیلی واقع‌گرایانه نگاه می‌کنند و انتخابات را جدی گرفتند. حالا در این انتخابات باید چکار کنند. نامزد معرفی بکنند یا نکنند. بحث‌های بعدی است.
الان استراتژی اصلاح‌طلبان اجماع است؟
تقریبا.
‌اجماع که تقریبی نیست؛ اجماع بر سر چه؟ 
اصلاح‌طلبان قصد دارند در سه سطح اجماع کنند؛ در سطح شخصیت‌های اصلی اصلاحات مثل خاتمی، موسوی خویینی‌ها، موسوی، کروبی. سطح دوم یعنی تشکل‌های اصلی و سطح سوم یعنی مردمی که حامی اصلاح‌طلبانند.
‌یعنی همان ۴۰‌درصد؟ 
بله.
‌اما این سه سطح چه ارتباط ارگانیکی با هم دارند؟ سران و تشکل‌ها شاید کمی در ارتباط باشند آن هم نه با همه سران اما سطح سوم چگونه با دو سطح دیگر ارتباط برقرار می‌کند؟ 
از طریق رسانه؛ الان من یک یادداشت می‌نویسم و هر جا می‌روم می‌گویند خوب بود یا بد بود.
کدام رسانه الان در شرایطی است که این ۴۰‌درصد را پوشش دهد؟ 
رسانه‌های مجازی واقعی. شما براساس مدل قدیم بحث می‌کنید.
گویا شما هم چندان از درون جامعه و رخدادهای تازه خبر ندارید. از چه طریقی، کانال ارتباطی چه چیزی است؟ 
رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی واقعی و روابطی که آدم‌ها با هم دارند.
 و این زنجیره‌ای است؟ 
بالاخره الان من می‌دانم آخرین وضعیتی که آقای خاتمی دارد و آخرین حرفی که می‌زند چیست؟ آنان هم می‌دانند مردم چه می‌خواهند. این‌گونه بین سران و تشکیلات و بدنه اصلاحات اجماع شکل می‌گیرد. بعد هم تشکل‌ها و شخصیت‌های اصلاح‌طلب نمی‌توانند‌ سازی بزنند که خلاف نظر و گرایش عمومی آن ۴۰‌درصد باشد؛ پس در هر سه سطح اجماع داریم.
و الان گرایش عمومی آن ۴۰‌درصد طرفدار اصلاحات چیست؟
بالای ۵۰درصد طرفدار شرکت در انتخابات هستند؛ این فوق‌العاده مهم است.
شرکت برای پیروزی یا به عنوان سیاهی لشگر یا انجام مانوری برای نشان دادن علایم حیات. 
باید در این مورد بحث کرد. اما قطعا مشارکت احتمالی اصلاح‌طلبان در انتخابات برای شکست نیست. این چیزی است که الان تشخیص دادیم ولی ممکن است فردا آن را به هم بزنند. ممکن است فردا شرایطی ایجاد شود که بیشتر این ۴۰‌درصد مخالف مشارکت در انتخابات باشند. مهم این است که باید تشخیص داد این ۴۰درصد چه گرایشی دارند. خوشبختانه بالای ۵۰درصد نخبگان سیاسی اصلاح‌طلب هم نسبت به انتخابات مثبت فکر می‌کنند و همین‌طور شخصیت‌ها. ولی نتیجه تصمیم اصلاح‌طلبان هرچه باشد نه به معنی رادیکالیسم است و نه به معنای وادادگی.
البته شما در جایگاه قضاوت در این مورد نیستید؛ این‌که مردم در هر صورت تصمیم شما را وادادگی یا رادیکالیسیم نمی‌بینند هم دلداری دادن به اصلاح‌طلبان است.
من می‌بینم که همه اصلاح‌طلبان به سمت اجماع حرکت می‌کنند.
یعنی الان در سطح رهبری، تشکل‌ها و مردم اجماع می‌بینید؟ این خوشبینانه نیست؟
ما در سه سطح اصلاحات خروس بی‌محل نداریم و این خیلی اتفاق مهمی است. همه کوشش طرف مقابل این بوده که جریان اصلاحات تکه‌تکه شود و بعد هرکس یک تکه‌اش را بردارد.
‌این همان مهندسی است که می‌گویید.
بله! هر کاری طرف مقابل کرد تا اصلاح‌طلبان را مهندسی کند نتوانست؛ رقیب نمی‌تواند و نتوانسته جنبش اصلاحات را در چهار سال گذشته مهندسی کند. رسانه‌های اصلاح‌طلب کم شده‌اند اما اصلاح‌طلبان یاد گرفته‌اند مانند رسانه عمل کنند. در حزب‌ها بسته شده اما اصلاح‌طلبان یاد گرفته‌اند روابط خانوادگی شان را جایگزین ارتباطات حزبی کنند.
و این ارتباطات ریز می‌تواند همه را به یک تصمیم مشترک برساند؟ 
بله! اصلاح‌طلبان روابط ریز اما پر شعاع را جایگزین روابط کلان کرده‌اند. هم امن‌تر است، هم بهتر جواب می‌دهد و هم پایدار‌تر است. برای همین است که اصلاح‌طلبان با انتخابات اصلا شعاری برخورد نمی‌کنند تا توان این نوع روابط را نشان دهند.
یعنی به عنوان یک فرصت به انتخابات نگاه می‌کنید تا سازماندهی جدید اصلاح‌طلبان را آزمایش کنید؟ 
بله. من دو نوع جنبش در ایران تشخیص می‌دهم؛ یکی جنبش کلان دموکراسی‌خواهی و یکی هم جنبش‌های مبتنی بر پیشروی آرام است؛ بالاخره یکی از این‌ها جریان اصلاح‌طلبی است. به نظر من زنان یک جنبش است ولی نه جنبش سیاسی فراگیر بلکه یک جنبش مبتنی بر پیشروی آرام…
شما پویش‌ها را می‌گویید؛ در کتاب‌ها و مقاله‌هایتان هم خیلی راجع به پویش‌ها نوشته‌اید. 
بله! دقیقا. این پویش‌ها با حرف زدن و سبک زندگی‌شان ساز دیگری می‌زنند‌؛‌سازی که حکومت خوشش نمی‌آید؛ در عرصه سیاسی هم همین‌طور. آنانی که می‌خواهند اصلاح‌طلبان را مهندسی کنند انتظار دیگری از سبک زندگی و عمل این پویش‌ها دارند؛ اما اصلاح‌طلبان ساز خودشان را می‌زنند. علاوه بر این‌که با انتخابات شعاری برخورد نمی‌کنند و حرکتشان مبتنی بر خودمحوری شخصیت‌ها هم نیست.
اگر الان اجماع هست خب بگویید این اجماع روی کیست؟ 
خاتمی.
و این تک‌محوری نیست؟ 
نه، نظر اصلاح‌طلبان این است. حالا این سقف اجماع است و من کف آن را هم می‌توانم به شما بگویم. اما ممکن است طرف مقابل از دیدن این کف غش کند.
خب شبح، غش کردن هم دارد دیگر. 
کف‌اش هاشمی است. او را دیگر نمی‌توانند حذف کنند.
فردای ۸۸ خیلی‌ها هزینه دادند. این‌ها را چطور می‌خواهید قانع کنید که دوباره در انتخابات شرکت کنند، آن هم با گزینه‌ای به نام هاشمی؟ 
اتفاقا شما به نکته خوبی اشاره کردید.
کجای این نکته خوب است؟ 
این هزینه داده‌های اصلاحات خودشان نیرو‌های موثری هستند و حدفاصل راس اصلاحات و مردم عمل می‌کنند. وقتی می‌گویم اصلاح‌طلبان اجماع کرده‌اند یعنی اصلاح‌طلبان در راس حرکتی نمی‌کنند که همین هزینه داده‌ها مخالفت کنند.
بر چه اساسی می‌گویید؟ 
به هر حال این شناخت و استنباط وجود دارد. من واقعا پیش‌‌بینی‌ام این است که این‌ها می‌خواهند انتخابات برگزار نکنند، یعنی بهترین کاری که می‌خواستند بکنند این بود، ولی محافظه‌کاران الان با یک سونامی روبه‌رو هستند؛ سونامی اجماع اصلاح‌طلبان برای مشارکت در انتخابات به عنوان یک فرصت.
اما من سونامی‌ای نمی‌بینم. 
ما اصلاح‌طلبان سال ۷۶ نیستیم. تجربه داریم؛ محافظه‌کاران با جریانی روبه‌رو هستند که تجربه دارد. ما هم با جریانی مواجه هستیم که می‌گوید وظیفه‌ ذاتی‌اش مهندسی است. اما فرق الان با گذشته این است که مردم در حال هدایت جنبش هستند و این خوب است.
یعنی توده‌ها هدایت نخبه‌های اصلاح‌طلب را در دست گرفته‌اند و شما هم راضی هستید؛ این بیشتر عجیب است تا خوب. 
نخبه‌ها اثر خودشان را دارند و توده‌ها هم اثر خودشان را؛ توده‌های اصلاح‌طلب توده معمولی نیستند؛ تحصیلکرده و موثر هستند.
می‌خواهید بگویید توده‌ای از نخبه هستند؟ 
بله! این طور نیست که شما با یک توده بی‌شکل یا هیزمی برای استفاده در انتخابات مواجه باشید.
یعنی می‌گویید در انتخابات ۹۲ سیب زمینی تاثیری برای رای این توده نخبه ندارد؟ 
بله!
و چرا یک دفعه این همه تغییر در نزدیک به ۴۰‌درصد جامعه ایجاد شده؟ شما کار خاصی کردید، معجزه‌ای رخ داده یا… 
دست‌کم این ۴۰‌درصد اصلاح‌طلب هیزم نمی‌شوند.
و این ادعای قابل قبولی است؟ بحث یارانه‌ها و تاثیر توزیع پول و… 
نقطه‌ضعف اصلاح‌طلبان در دوران اصلاحات این بود که ۱۰‌میلیون فقیر را ندیدند و حتما باید هر نیرویی که می‌خواهد کاری در کشور انجام دهد یک طرح جامع رفاه اجتماعی برای این افراد داشته باشد. این ۱۰‌میلیون نفر موتور محرک تغییر‌هایی شدند که رو به جلو نبود و تجربه نشان داد کشور را عقب انداخت. اما ۴۰‌درصد اصلاح‌طلبان توان کنترل و هدایت این ۱۰ میلیون را دارند.
الان یادتان افتاده که فقط به طبقه متوسط شهری توجه نکنید؟ 
البته همان موقع هم ما گفتیم. این‌ اصولگرایانی هم که الان بحث از توجه به فقیران می‌کنند فقط خودشان را پولدار کردند اما فقیرها را فقیرتر کردند.
اگر این را بپذیرم، پس الان که فقیر‌ها بیشتر شده‌اند و فشارهای اقتصادی بیشتر شده فقط با شعار «انتخابات سالم» نمی‌توانید وارد انتخابات شوید.
تمرکز شعاری‌ اصلاح‌طلبان در انتخابات آینده حل مشکلات اقتصادی کشور است و بعد ارائه راهکار‌هایی برای حل مشکل‌هایی که با دنیا داریم. هدف اصلی اصلاح‌طلبان این است که مسئله اصلی درمان کشور را کسی ماستمالی نکند. شما فرض کنید ایران یک موجود زنده است و یک آدم مسئول در ارتباط با این موجود زنده باید ببیند مشکل بیماریش چیست. مهم‌ترین مسائلی که ایران با آن روبه‌رو است نهادینه کردن گشایش سیاسی است، یک دولت پاسخگو و باز شدن امکان مشارکت مردم در ساختن جامعه.
پس در تفکر اصلاح‌طلبی همچنان توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی تقدم دارد، آن هم در حالی که شما خودتان هم می‌گویید باید به آن ۱۰‌میلیون که الان رقمشان بالاتر هم رفته توجه بیشتری بشود. 
نه! هدف خیلی مهم است. مگر آقای احمدی‌نژاد قرار نبود پول نفت را سر سفره‌ها بیاورد، ۷۰۰‌میلیارد دلار نفت فروخت اما نفتی سر سفره مردم نیامد. می‌دانید چرا من و شما که اینجا نشستیم در شش ماه گذشته هرچه داشتیم نصف شده؟ چون وقتی ۱۵۰ اقتصاددان به احمدی‌نژاد گفتند شما این کار را نکنید، کشور بیماری هلندی می‌گیرد به همه آن‌ها خندیدند و همه را بازنشسته کردند. این اصلا بحث توسعه سیاسی نیست؛ توسعه اقتصادی است. این‌ها به ما فشار می‌آورند تا حرف اصلی را نزنیم.
بیایید بر مبنای صحبت شما جلو برویم. بحث اجماع در سه سطح بود؛ حالا ببینیم در صورت اجماع کردن برای آمدن و اجماع کردن برای نیامدن، اصلاح‌طلبان چه مدل‌ها و چالش‌هایی پیش رو دارند. چه بر معرفی نامزد انتخاباتی اجماع کنید و چه بر عدم معرفی نامزد انتخاباتی، با چالش در سه سطح مواجه هستید. 
چرا؟
اگر اصلاح‌طلبان اجماع کنند بر آمدن، دو چالش ۴۰درصدی دارید و یک چالش ۲۰درصدی. چالش ۴۰درصدی یک چالش درون گفتمانی است. چهار سال بر این طبل کوبیده شده که در انتخابات تقلب و تخلف صورت گرفته. هنوز کسانی زندانی هستند و دو نامزد اصلی در حصر، چطور آن ۴۰‌درصد را توجیه می‌کنید که در انتخابات قبلی تخلف شده ولی بازهم باید در انتخابات شرکت کرد. 
اهمیت زندانی‌ها حتی از تشکل‌ها هم برای اصلاح‌طلبان بیشتر است اما همه بر سر این موضوع اجماع دارند که باید یک تصمیم گرفت. اما اگر در بر پاشنه چهار سال پیش بچرخد باید هزینه‌اش را بدهند. محافظه‌کاران باید بپذیرند مشکل باید با دست باز شود.
گویا نمی‌توانید این چالش را حل کنید؛ چون پاسخ‌تان ارتباطی به سوال من ندارد.
حل این چالش راحت است.
خب حلش کنید. 
باید از طرفداران اصلاحات پرسید شما اگر نمی‌خواهید در انتخابات مشارکت کنید چه‌کار می‌خواهید بکنید.
خب پاسخ می‌دهند که در انتخابات شرکت نمی‌کنند. 
آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟
این را باید شما تحلیل کنید. 
این‌ها می‌گویند مهندسی ذاتی انتخابات و مدیریت کردن اراده مردم؛ می‌دانید این یعنی چه؟ یعنی بعد از انتخابات می‌گویند ۶۰درصد مردم در انتخابات شرکت کردند. می‌گویند سطح مشارکت در انتخابات از تمام دنیا بالاتر بوده.
بدون تعارف بگویید می‌خواهیم در انتخابات شرکت کنیم تا بازی طرف مقابل را به‌هم بزنیم. 
می‌خواهیم در انتخابات شرکت کنیم تا کشور درست اداره شود؛ اصلاح‌طلبان تمام زورشان را زدند تا طرف مقابل را قانع کنند. مشکل کشور باید از طریق دست و با ظرافت و با احترام به حق انتخاب مردم و به صورت آرام حل شود اما طرف مقابل زیر بار این موضوع نمی‌رود.
اما شما سال ۸۸ در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات به خیابان آمدید. 
طرف مقابل جوری عمل کرد که مردم به خیابان آمدند؛ این خیلی مهم است.
مهم نیست الان، مهم سوال من است؛ شما برای این چالش پاسخی ندارید؟ 
داریم.
خب پاسخش چیست؟ 
خوشبختانه ۴۰درصد طرفدار اصلاحات عاقل هستند و می‌دانند که نباید فرصت انتخابات را با وجود این چالش از دست داد.
و این آب در هاون کوبیدن نیست؟ 
چرا.
اگر بازهم در سطح مورد قبول اصلاح‌طلبان انتخابات برگزار نشد چه؟ 
دوباره باید هزینه بدهند، دوباره می‌شود انتخابات مجلس نهم؛ چه تغییری ایجاد کردند.
تغییر برای چه کسی؛ شما چه دستاوردی برای کشور دارید؟
دستاورد ما این است که پرچم راه نجات یک کشور را بالا گرفته‌ایم؛ البته هزینه‌اش را هم می‌دهیم.
یا باد نمی‌آید که این پرچم دیده شود یا شما پرچمی در دست ندارید. دن‌کیشوتی که به ماجرا نگاه نمی‌کنید؛ ممکن است آن ۴۰ درصد به شما بگویند پولتان را می‌ریزید داخل قلکی که پایینش سوراخ است. 
چرا دن‌کیشوت.
برای این‌که با سلاحی به جنگ می‌روید که متناسب با مشکلتان به نظر نمی‌آید.
این چه ارزیابی است؟ مثلا گاندی ۲۷ سال کار کرد و بعد پیروز شد؛ شما می‌توانید بگویید ۲۷سال علاف بود؟ یا کار بیهوده کرد. دست روی چیزی گذاشت که راه نجات هند بود.
گاندی انرژی را ذخیره و در لحظه مناسب رها کرد. شما در انتخابات شرکت می‌کنید و حکومت می‌گوید این‌ها همان کسانی هستند که تا چهار سال پیش می‌گفتند تقلب شده؛ مردم هم از شما می‌پرسند با چه امیدی رای‌هایمان را به صندوقشان بریزیم؟ 
با این امید که ما دوباره دوره اصلاح‌طلبی رازنده کنیم.
من می‌گویم ادعا کردید رای‌هایتان را نمی‌شمارند، حالا شما از تکرار اصلاح‌طلبی با اتکا به رای حرف می‌زنید. 
خب اگر در شمارش رای مشکل ایجاد کردند، هزینه‌اش را باید بدهند.
هزینه‌اش را بدهند چه دستاوردی برای اصلاحات دارد؟ 
از یک جایی به بعد از این بازی خسته می‌شوند. مثلا بعد از وقایع ۸۸ دیگر نمی‌خواهند چنین انتخاباتی برگزار کنند.
پس شما به تغییر رفتار حکومت بعد از چهار سال امید بستید. 
شما فکر می‌کنید نیروهایی که کشور را اداره می‌کنند سنگ هستند، آنان هم آدم هستند، آنان هم تغییر می‌کنند.
و بعد اگر مردم پرسیدند که این کمی طنز نیست دو نامزد انتخابات گذشته در حصر باشند و یک عده از فعالان ستادهای گذشته در زندان، بعد اصلاح‌طلبان بحث مشارکت در انتخابات را مطرح کنند؟ 
در راس اصلاحات هم حرف همین است؛ همه سران اصلاحات به این نتیجه رسیده‌اند که نباید حرکتی بکنیم مردم یک طرف بروند و اصلاح‌طلبان یک طرف؛ باید ببینیم مردم چه می‌گویند. اصلاح‌طلبان در مورد انتخابات سال ۹۲ به دهان مردم نگاه می‌کنند؛ راه انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ را مردم به سران اصلاحات نشان می‌دهند.
و با چالش ۲۰درصدی پایگاه‌های سنتی اصولگرایان چه می‌کنید؟ 
این‌که چالش ما نیست.
چالش شماست؛ اگر یک تریلی بخواهد به یک آدم بزند این برخورد چالش آن آدم است. 
چرا؟
چون می‌میرد.
آنان فقط می‌توانند به نامزد خودشان رای بدهند.
نه! فقط رای نمی‌دهند. آنان از ابزارهای همیشگی استفاده می‌کنند. 
هزینه‌اش را هم آنان می‌دهند؛ اصلاح‌طلبان نمی‌دهند. ما از حقوق خودمان استفاده می‌کنیم. حالا شما می‌گویید طرف مقابل خیلی زورش زیاد است، خب باشد.
ولی بالاخره باید به فکر ابزارهایی برای کنترل طرف مقابل باشید. 
اگر قرار باشد اصلاح‌طلبان وارد انتخابات شوند برخلاف دفعات پیش صیانت از آرا خیلی مهم است. ‌هزاران نفر در سال ۸۸ فعال بودند و رای دادند ولی سر صندوق‌ها فعال نبودند؛ ابزار ما این است.
این فقط یک پیچ گوشتی کوچک نیست؛ ابزار شما برای این‌که بتوانید نامزد‌های انتخاباتی تان را از فیلتر رد کنید چیست؟
ما روی شخصیت‌هایی تاکید داریم که اصلا نمی‌شود آنان را رد صلاحیت کرد.
شما گفتید خاتمی و هاشمی سقف و کف اصلاحات هستند، ندای هر روزه اصولگرایان در مورد رد صلاحیت دست‌کم سقف خواست‌تان را نمی‌شنوید؟
این نظر من است که نمی‌توانند گزینه‌های اصلاحات را رد صلاحیت کنند.
و بین خاتمی تا هاشمی‌ هم کسانی برای نامزدی در انتخابات هست دیگر. 
نه.
پس «یا» خاتمی یا هاشمی است، نه «از» خاتمی یا هاشمی.
بله! شما یادتان باشد ما الان با فرآیندی روبه‌رو هستیم که هر روز در ذهن ساخته می‌شود، لذا بستگی دارد شرایط چطور پیش برود. ممکن است اصلاح‌طلبان به چند جوان هم بگویند ثبت‌نام کنند.
پس عملا تنها راهکارتان این است که اگر سقف اصلاحات تحمل نشد همین‌طور رو به کف بروید. 
نه! اما اصلاح‌طلبان مانند اصولگرایان نیستند که در باز باشد و هرکس خواست بپرد وسط و بگوید من نامزد اصلاحات هستم. مردم؛ یعنی ۴۰‌درصد طرف اصلاحات چنین چیزی را قبول نمی‌کنند. چون اصلاح‌طلبان مانند اصولگرایان نیستند که بشود با یک دستور همه را پشت سر یک نفر که قبولش هم ندارند جمع کرد. اصلاح‌طلبان فردی را نامزد انتخابات ۹۲ می‌کنند که سرمایه اجتماعی اصلاحات باشد.
اما طرف مقابل می‌گوید سرمایه‌هایتان را رد صلاحیت می‌کند. 
بکند .
جنس سقف و کفتان هم با هم جور نیست. 
جور است. هاشمی چهار سال است طرف مردم ایستاده و علاقه‌مندانی میان مردم عادی پیدا کرده است.
و دلیلتان برای اثبات این ادعا چیست؟
می‌دانید من این را از کجا می‌فهمم؟
نه.
چون دیگر کسی برای او جوک و لطیفه نمی‌سازد.
این نتیجه‌گیری هم جالب است. خب مردم برای خیلی‌ها جوک نمی‌سازند، این دلیلی قوی نیست. گویا اصلاح‌طلبان انتخابات ۹۲ را یکی از آخرین فرصت‌ها می‌دانند تا همچنان اصلاح‌طلب بمانند و نه نظاره‌گر رویدادها. 
اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلبانه عمل می‌کنند؛ یعنی نگاه می‌کنند ببینند عموم جریان‌های تحت‌تاثیر اصلاح‌طلبان واقعا به چه چیزی تمایل دارند. اصلاح‌طلبان نمی‌توانند مثل محافظه‌کاران به مردم تکلیف کنند و بگویند این کار را بکنید یا نه؛ یعنی تنوع عملگرایی در جبهه اصلاحات خیلی بالاست. اصلاح‌طلبان دنبال راه‌های انقلابی نیستند ولی متاسفانه اقتدارگراها ممکن است یک انقلاب روی دست کشور بگذارند.
چقدر امید دارید از چالش ۲۰درصدی اصولگرایان رد شوید و سقف‌تان یعنی خاتمی را از فیلتر شورای نگهبان رد کنید. 
من خودم خوش‌بین هستم که از پس رد صلاحیت بر بیاییم. مردم می‌گویند انتخاباتی که خاتمی به عنوان رییس‌جمهوری دو دوره کشور محرم نیست را چطور می‌توان انتخابات سالم، رقابتی و عادلانه دانست.
این البته سوال من از شما بود و گفتم که این موضوع برای اصلاح‌طلبان خواستار شرکت در انتخابات چالش است اما شما پاسخی برای آن ندادید که هیچ، الان خودتان هم همین سوال را مطرح می‌کنید. 
شما جوری بحث می‌کنید که انگار قرار است تمام متغیرهای موجود تا روز انتخابات حفظ شود.
شما تغییری می‌بینید؟ 
نه! البته فعلا.
خب پس باید سیاست‌ورزی کنید. به‌هرحال همه چیز طرف مقابل نیست و کنش شما هم مهم است. 
خب باید در این مورد با طرف مقابل گفت‌وگو کرد.
خب گفت‌وگو کنید؛ چهار ماه تا انتخابات بیشتر باقی نمانده. 
اصلاح‌طلبان حداقل در سطح شخصیت‌ها همیشه آمادگی مذاکره دارند، اما محافظه‌کاران موافق گفت‌وگو نیستند.
شما چه می‌کنید تا باب گفت‌وگو باز شود؛ دوباره توپ را به زمین رقیبتان انداختید که… 
از طرف اصلاح‌طلبان آقای خاتمی آماده است با هر مقام محافظه‌کاری از طرف حکومت گفت‌وگو کند. هیچ‌کدام از اصلاح‌طلبان هم انگ سازش به خاتمی نمی‌زنند.
ولی سر شایعه نامه انتخاباتی خاتمی خیلی‌ها انتقاد کردند. 
دروغ بود.
خب وقتی از دروغ ابراز تمایل برای مذاکره این همه انتقاد می‌شود وای به روزی که خبری شبیه این تایید شود. 
اتفاقا این همان حرفی است که نشان می‌دهد محافظه‌کاران این کشور را بد اداره کردند؛ باعث شدند اصلاح‌طلبان و مخصوصا جوان‌ترها گرایش‌های رادیکال پیدا کنند. حرف این است که اصلاح‌طلبان اگر آن طرف آماده گفت‌وگو و مذاکره باشند آمادگی گفت‌وگو را دارند.
علائمی از آمادگی طرف مقابل برای مذاکره می‌بینید. 
فعلا که نه.
امیدوارید. 
بله! چالش‌های پیش روی شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات، تمام شد.
نه! علاوه بر چالش ۲۰‌درصدی اصولگرایان، یک چالش ۴۰درصدی هم دارید. ۲۰درصدی که هرگز شرکت نمی‌کنند و ۲۰درصدی که طرفدار تغییر بنیادین هستند. 
این هم چالش اصلاح‌طلبان نیست.
این هم چالش شما است. 
چرا.
در انتخابات ۷۶، خاتمی ۲۰میلیون رای ‌آورد، ناطق حدود هفت ‌میلیون؛ نسبت یک به سه بود. اگر بپذیریم ۴۰درصد اصلاح‌طلبان مورد ادعای شما همه در انتخابات شرکت کنند و ۴۰درصد (کسانی که شرکت نمی‌کنند و کسانی که موافق تغییر بنیادین هستند) شرکت نکنند با توجه به این‌که محافظه‌کاران ۲۰درصد هستند، نسبت‌ رای نامزد اصلاحات و نامزد محافظه‌کاران دو به یک می‌شود. 
خب دو به یک هم بشود باز اصلاح‌طلبان پیروز می‌شوند.
شما و دیگر اصلاح‌طلبان می‌گویید برای عبور از چالش شمارش رای به شور انتخاباتی‌ای بیش از دوم خرداد ۷۶ نیاز هست. خب نسبت رای دو به یک، به دوم خرداد ۷۶ شبیه نیست. پس به ۴۰درصد مخالفان شرکت در انتخابات و آنانی که همواره خنثی هستند نیاز دارید. ۴۰درصدی که شرکت نمی‌کنند که شامل دو ۲۰درصد بود. ۲۰درصدی که دنبال آلترناتیو انقلاب است و ۲۰درصدی که روز انتخابات در باغش است یا سرکار و… . رایتان در سال ۷۶ و بعد در سال ۸۰ در بدترین حالت یک به سه بوده ولی اینجا یک به دو می‌شود. 
اگر اجماع اصلاح‌طلبان پیش برود رای ۲۰درصد طرفداران تغییر ساختاری و ۲۰درصد خنثی هم به طرف اصلاح‌طلبان سرازیر می‌شود.
من می‌گویم این چالش را چطور حل می‌کنید؛ شما از آرزوهایتان صحبت می‌کنید و جواب انتخاباتی می‌دهید.
چالشی نیست؛ ۴۰‌درصد خنثی و موافق تغییر بنیادین و‌درصدی از ۴۰‌درصد طرفدار اصلاحات تا روز انتخابات و بعد از آن به اصلاح‌طلبان غر می‌زنند که چرا در انتخابات شرکت می‌کنید اما بعد با اصلاح‌طلبان همراه می‌شوند و به نامزد اصلاحات ر‌ای می‌دهند.
و چرا آن ۲۰درصدی که طرفدار تغییر بنیادین هستند به محافظه‌کاران رای ندهند. 
با چه استدلالی باید این کار را بکنند.
با این استدلال که در صورت رای نیاوردن نامزد اصلاح‌طلبان امید به مفید بودن اصلاحات کمتر می‌شود و این خواست آنان هم هست. 
درست است.
باورم این است که این حرف «درست است» که برای شما می‌گویم؛ همان کاری که در سال ۸۴ کردند. شما نباید حرف من را تایید کنید البته. 
سال ۸۴ این کار را کردند ولی دیگر آن رفتار را تکرار نمی‌کنند.
چرا؟
چون کارنامه محافظه‌کاران برای اداره کشور را دیدند. دولت ۷۰۰میلیارد دلار نفت فروخته است؛ به اندازه نصف کل درآمد ارزی صدساله ایران اما…
آن ۲۰ درصد طرفدار تغییر بنیادین که طرفدار محافظه‌کاران نیستند تا کارنامه اداره کشور توسط آنان برایشان مهم باشد؛ تاکتیکی این کار را می‌کنند و هرچه نتیجه عملکرد اصولگرایان ضعیف‌تر باشد آنان بیشتر به هدفشان نزدیک می‌شوند. 
ایران در زمان خاتمی هر بشکه نفت را ۱۰ دلار می‌فروخت، با خشکسالی روبه‌رو بود و خیلی مشکل‌های دیگر وجود داشت، اما مردم بهتر زندگی می‌کردند. الان مردم زندگی‌‌شان را مقایسه می‌کنند و ناراضی هستند. الان یکی از مشکل‌های کسانی که می‌خواهند مهندسی انتخاباتی بکنند و رای مردم را مدیریت کنند این است که دیگر نمی‌توانند خالی‌بندی‌ها را بپذیرند.
این پاسخ سوال من نیست. 
یادتان باشد ۴۰درصد حوزه نفوذ اصلاح‌طلبان تعیین‌کننده شرایط و پیروز انتخابات است.
باز نسبت رای شما به اصولگرا‌ها در خوش‌بینانه‌ترین حالت ۲ به یک می‌شود و حماسه‌ای درکار نیست تا مشکل شمارش رای‌ها را حل کند؛ چون در مقابل سوال چگونگی حل مشکل شمارش رای گفتید که دل به حماسه رای دادن خوش کرده‌اید؛ چیزی شبیه دوم خرداد ۷۶٫ 
موقعیت اصلاح‌طلبان در جذب ۴۰‌درصد خنثی و طرفدار تغییر بنیادین بهتر است. یکی از اتفاق‌هایی که ممکن است بیفتد این است که اینان به هر قیمت اصلاح‌طلبان را حذف کنند ولی برای این‌که رونقی به انتخابات بدهند مشایی نامی‌ را بیاورند و رقابت بین مشایی و حداد و جلیلی باشد مثلا.
گویا اعتقاد ندارید چالش بین احمدی‌نژاد و مشایی با سایر اصولگرایان جدی است. 
چالش بین آقای مشایی و احمدی‌نژاد با محافظه‌کاران، راجع به مسائل اصلی کشور نیست؛ بر سر قدرت است، اگر واقعا آقای مشایی دنبال مردم‌سالاری بود من می‌رفتم و به او رای می‌دادم. این‌ها هم می‌خواهند انتخابات را مهندسی کنند.
خب شما هم انتخابات را مهندسی کنید؛ مهندسی حزبی و گروهی. 
ما به مهندسی به عنوان این‌که عده‌ای از حق ویژه‌ای برخوردار باشند انتقاد داریم و گرنه کسی با تلاش‌های گروهی برای جهت دادن به ر‌ای مردم مخالفتی ندارد.
اصلاح‌طلبان هم می‌توانند این پتانسیل را داشته باشند که یک مقدار پیچیده‌تر بازی ‌کنند؛ ممکن است اصلاح‌طلبان در صورتی که در را به روی خودشان بسته ببینند از یک اصولگرا حمایت کنند. مثلا کسی از طرفداران دولت که به جریان انحرافی معروف است. 
احتمال ضعیفی است، در روند اجماع اصلاح‌طلبان ممکن است در این مورد هم بحث شود.
یعنی چنین انعطافی در اصلاح‌طلبان هست؟
بله. حتی این انعطاف هم هست که در انتخابات شرکت نکنیم؛ آن وقت دیگر چالشی نداریم که شما هم مدام به آن‌ها‌گیر بدهید.
گیر که نمی‌دهم سوال می‌کنم. حالا اگر در جبهه اصلاحات اجماع شد در انتخابات نامزد معرفی نکنید باز هم دوباره سه چالش دارید. 
و این چالش چند‌درصدی است.
۴۰درصدی؛ چالشتان این است که به گفته شما بیشتر از ۵۰درصد اصلاح‌طلبان موافق حضور در انتخابات هستند و راهکار شکستن حصر و بیرون آمدن زندانی‌ها و نجات کشور از این وضعیت اقتصادی اسفبار را در این می‌بینند که اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کنند. با عدم شرکت در انتخابات با چالش ناامیدی‌درصد بالایی از طرفدارانتان چه می‌کنید؟ 
رابطه ۴۰‌درصد اصلاح‌طلب عمومی و سران جنبش یک حالت تله‌پاتی دارد. یک طرفه نیست؛ مگر وقتی در انتخابات مجلس نهم اصلاح‌طلبان نامزد انتخاباتی معرفی نکردند گسستی ایجاد شد.
این البته قیاس خوبی نیست؛ شما چه‌کار می‌کنید که ۴۰درصدتان ریزش نکنند؟ 
ما به عنوان نیرویی که در قدرت نیست و امکانات ندارد و شورای نگهبان هم دستش نیست فقط می‌توانیم به مردم بگوییم از تهدیدهای این‌ها نمی‌ترسیم، شما هم نترسید.
خب چرا شعار حداکثری می‌دهید و حداقلی رفتار می‌کنید. 
این‌طور نیست.
حضور ‌میلیونی در خیابان رفتار حداکثری نیست؟ 
شما موضوعی را مطرح می‌کنید که اصلا کار اصلاح‌طلبان نبود و نیست. حضور در خیابان پیامد ناخواسته رفتار کسانی بود که انتخابات را مهندسی کردند.
یعنی اصلاح‌طلبان نقشی نداشتند. 
مردم فقط رای دادند.
یعنی اصلاح‌طلبان را بخشی از جنبش می‌دانید و نه هدایت‌کننده. 
بله! واقعا اصلاح‌طلبان در خیابان نقشی نداشتند؛ خود آقای موسوی هم دنبال جمعیت بود و نه جلوی جمعیت؛ یعنی آنان یک جوری مدیریت کردند که آن حضور در خیابان پیامد ناخواسته‌اش بود.
بخش گسترده‌ای از فعالان اصلاح‌طلب در تظاهرات شرکت کردند، در راهپیمایی سکوت یا هرچه که اسمش بود؛ درصدرش موسوی و کروبی. خب این یک رفتار حداکثری است دیگر… 
نه! بعد از انتخابات مردم را عصبانی کردند. اتفاقا کسانی که بازداشت شدند اصلا در راهپیمایی نبودند.
من سوالم این است که اصلاح‌طلبان در موقعیت مطالبات حداکثری قرار دارند و مثلا خاتمی را وارد انتخابات می‌کنید اما رفتارتان رفتار حداقلی است. 
می‌دانید شعار حداکثری یعنی‌ چه؟ یعنی این‌که اصلاح‌طلبان در انتخابات شعار دهند که اگر ما بیاییم فلان کار ساختاری را می‌کنیم؛ ولی این حرف‌ها را نمی‌زنند.
واقعا اصلاح‌طلبان چیزی برای عرضه دارند؟ 
قطعا، دوای درد حداقل استعلاجی کشور دست اصلاح‌طلبان است؛ یعنی باید رویکردهای سیاست خارجی‌ اقتصاد و نحوه مواجهه‌اش با مشکلات داخلی تغییر کند. مردم انتظار معجزه از اصلاح‌طلبان ندارند؛ اما می‌دانند اصلاح‌طلبان اوضاعی را که اصولگرایان خراب کردند بهبود می‌بخشند. به رغم هر ۹ روز یک بحران، باز اقتصاد کشور، سیاست خارجی کشور، سیاست داخلی کشور دوره اصلاحات بهتر اداره شد.
مردم پذیرشی برای اعمال اجرای ایده‌های اصلاح‌طلبانه دارند؟
مردم که الان گرفتار شده‌اند.
یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که اصلاح‌طلبان در سطح سران برایش راهکاری ندارند این است که نمی‌توانند نسبتشان را با حکومت امروز تعریف کنند.
کشور تراکم قدرت دارد و اصلاح‌طلبان می‌خواهند این مشکل را با دست حل کنند و نه با دندان.
مجبورید با دست باز کنید، چون دندانی نمانده یا من نمی‌بینم. 
اصلاح‌طلبان می‌خواهند مشکل کشور را با دست حل کنند؛ یعنی نه با کشاندن مردم به خیابان، نه با خشونت، نه با تلنبار کردن کینه در ذهن مردم علیه سیستم. اصلاح‌طلبان با موعظه و حرف راهشان را پیش می‌برند.
شمامی‌خواهید بگویید استراتژی اصلی اصلاح‌طلبان این بوده که به رغم تمام فشارهای چهار سال گذشته می‌خواستند از چارچوب اصلاح‌طلبی بیرون نیایند. 
بله!
و می‌گویید این یک موفقیت بزرگ است.
بله!
اما در مقابل آنان به شما می‌گویند تعداد زندانی‌های امنیتی- سیاسی‌تان بیشتر شده و این یعنی نمی‌پذیرند شما با حرف کار را پیش بردید. 
بگویند.
اما گفتن آنان با تبعاتی همراه است و با یک «بگویند» ساده شما مشکل حل نمی‌شود. آنان این گفتنشان را اجرایی می‌کنند؛ یعنی اجازه نمی‌دهند اصلاح‌طلبان فضا داشته باشند. 
محافظه‌کاران خیلی کارها می‌خواستند بکنند.
آنان هر کاری خواستند کردند که. 
چه کار کردند؟
حتی اجازه نمی‌دهند اصلاح‌طلبانی که یک روزی کنگره چندهزار نفری برگزار می‌کردند در خانه‌هایشان دور هم بنشینند و حرف بزنند. خب این چه کار مهمی است که این‌ها کردند؟ 
ایران که الان باید الگوی کشورهای منطقه باشد متاسفانه حرفی برای گفتن ندارد. شما باید دستاورد خارجی‌اش را بگویید، دستاورد داخلی‌اش را بگویید، دستاورد اقتصادی‌اش را بگویید. در اوج ورشکستگی ایران را قرار دادند.
به این حرف‌های شما یک انتقادی وارد است که… 
من می‌گویم مشکل چیست؛ مشکل این است که باید واقعیت را بپذیرند.
خب نمی‌پذیرند. 
نپذیرند، محافظه‌کاران همین راه را بروند جلو تا بعد به روش دیگری بپذیرند. یک روز می‌فهمند که ادامه این روش‌ها فایده‌ای برایشان ندارد. ما با مردم طرف هستیم. الان مردمی که به احمدی‌نژاد رای دادند فهمیدند اشتباه کردند.
‌این هم البته فقط ادعاست؛ سوال من این است طرف مقابل شما معتقد است برای اداره جمهوری اسلامی نیازی به اصلاح‌طلبان نیست. 
شما مدام می‌گویید طرف مقابل شما زورش زیاد است؛ من هم می‌گویم طرف مقابل در ظاهر زورمند است.
شما مدام براساس واکنش طرف مقابل صحبت می‌کنید. 
ما داریم راجع به جامعه سیاسی صحبت می‌کنیم.
کنش محسوس اصلاح‌طلبان در سه سال و نیم گذشته چه بوده است؟ 
کنش اصلاح‌طلبان همین است که می‌گویم؛ انتخابات در پیش است و از آن استفاده می‌کنیم.
این البته ربطی به سه سال‌ونیم گذشته ندارد و راجع به آینده است؟
انتخابات برای اصلاح‌طلبان جنبه هویتی دارد و اصلاح‌طلبی یعنی همین. طرف مقابل باید بپذیرد معضلات کشور را از طریق مشارکت در پای صندوق رای، از طریق مشارکت در نهادهای مدنی، از طریق مشارکت در احزاب حل کند و نه با قدرت.
این طرف را باز رها کردید؟ 
اصلاح‌طلبان هم باید بپذیرند که نمی‌شود مدام با روش‌های خیابانی مشکل را حل کرد.
شما می‌خواهید دموکراسی پارلمانتاریستی را جلو ببرید. 
یک بعدش پالمانتاریستی است.
اما خودتان نهاد انتخابات را زیر سوال بردید. 
ما نبردیم، طرف مقابل این کار را کرد.
ولی شما به او ایراد گرفتید؛ آن هم در خیابان. 
ما نگرفتیم، مردم گرفتند.
منظورم همان ۴۰درصد اصلاح‌طلب مورد ادعای شماست دیگر. 
چه کسی از آن ۴۰‌درصد گفته انتخابات را قبول ندارد.
دست‌کم می‌گویند شمارش‌کننده رای را قبول ندارند. 
شما با کسانی طرف هستید که به نزدیک‌ترین آدم‌هایی که در انقلاب و جنگ فعالیت کردند برچسب فتنه‌گر می‌زنند…
اگر شما اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت کردید و باز به این نتیجه رسیدید که رای‌هایتان را شمارش نکردند چه‌کار می‌کنید؟ 
هیچ.
و این «هیچ»، چه دستاوردی برایتان دارد؟ 
دستاوردش این است که ما بر اصلاح‌طلبی به عنوان راهکار حل مشکل کشور تاکید کرده‌ایم.
و این از یک سوراخ دو بار گزیده شدن نیست. 
ربطی ندارد. پیش‌فرض شما این است که دفعه دیگر هم انتخابات را مهندسی می‌کنند و موفق هم می‌شوند؛ اما من این‌طور فکر نمی‌کنم.
این ریسک است. 
باشد.
ریسک شخصی نمی‌کنید که برایتان مهم نیست؛ پتانسیلی که چهار سال ذخیره شده را از دست می‌دهید. 
اصلاح‌طلبان مثل دکتری هستند که به بیمار می‌گوید زخم‌معده‌داری ولی بیمار یقه‌اش را گرفته و می‌گوید تو نگو زخم‌معده داری. اما مریض خوب، مریضی است که به حرف دکتر گوش بدهد؛ حالا محافظه‌کاران می‌خواهند به حرف دکتر گوش ندهند، خب ندهند.
و «گوش ندهند، خب ندهند» چه نتیجه‌ای برای مردم و ایران و اصلاح‌طلبان دارد. 
دستاوردی ندارد.
خب کشور رو به هر جا برود رو به جلو نمی‌رود. 
اصولگرایان نتوانستند کشور را روبه عقب ببرند و این مهم است.
شما مدرس جامعه‌شناسی هستید. جامعه سیاسی ایران و خصوصا بخش اصلاح‌طلبش امروز در این موقعیت هست که دوباره وارد ماجرایی شبیه سال ۸۸ بشود. 
ماجرا نیست، انتخابات است و حق اصلاح‌طلبان است که از فرصت انتخابات استفاده کنند که می‌کنند.
و حکومت دوست دارد شما از این حقتان استفاده بکنید یا نه. 
آن‌ها که می‌خواهند انتخابات را مدیریت کنند فقط دوست دارند با برند و مارک اصلاح‌طلبان پز بدهند. در مورد مجلس نهم گفتند ۷۰۰ نامزد اصلاح‌طلب وجود داشت که هفت تا هم نبود؛ این دفعه هم ممکن است بخواهند پز بدهند. ولی این بار اصلاح‌طلبان به محافظه‌کاران اجازه نمی‌دهند با برند اصلاح‌طلبان خیالی پز بدهند. اما یک توصیه هم به طرف مقابل داریم؛ بازی برد برد فقط دریک حالت اتفاق می‌افتد؛ آن هم این است که اکثریت جامعه ایران تشخیص دهند انتخابات سال ۹۲سالم برگزار شده است.
و شما امیدوار هستید این بازی برد – برد برگزار شود.
اصلاح‌طلبان خوش‌بین هستند.
در تیم مشاوران خاتمی شما جزو کسانی هستید که خواهان شرکت در انتخابات هستند؛ این امیدتان از کجا نشات می‌گیرد. 
من در شرایط کنونی راه‌حل‌های دیگر را ممکن یا مطلوب نمی‌دانم. در وضعیتی که ادامه وضعیت کنونی چشم‌اندازهای سهمگینی را پیش روی جامعه ایران قرار می‌دهد با بی‌عملی و نشستن به امید دست غیب هم مخالفم. شما باید از الگویی دفاع کنید که معقول باشد و دوای درد کشور؛ یعنی اگر اصلاح‌طلبان یک الگوی دیگر داشتند، مثلا اگر می‌گفتند بیایید روی تغییر ساختاری فکر کنید من این خوش‌بینی را نداشتم. شما باید به موازنه قدرت توجه کنید.
و الان اصلاح‌طلبان به موازنه قدرت توجه دارند؟ 
تقریبا.
تقریبا یعنی چه؛ یا دارند یا نه؟
مثلا اصلاح‌طلبان برای آقای هاشمی این را قائل هستند که نقش مذاکره‌کننده نهایی را ایفا کند. هر چند رقیب این نقش را برای آقای هاشمی قبول ندارد ومی‌خواهند هاشمی را هم حذف کنند.
و از کجا به این نتیجه رسیدید که رقیبتان هاشمی را هم می‌خواهد حذف کند. 
خطیب جمعه موقت تهران به صورت تلویحی گفت که هاشمی گردن‌کلفت است. شما صحنه سیاسی کشور را ‌ببینید به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان انتخابات را جدی گرفتند و شعاری با آن برخورد نمی‌کنند. چون انتخابات حق شهروندان است، دوم این‌که اصلاح‌طلبان رویکردشان به انتخابات سال ۹۲ اصلا حداکثری نیست. شما ۸۴ را نگاه کنید، آقای معین مسائل اساسی و حقوق‌بشر را مطرح کرد اما غافل از این‌که معین برای مردم جاذبه نداشت. پس اصلاح‌طلبان دیگر این‌طور عمل نمی‌کنند. جنبش اصلاحات الان در شرایطی نیست که یک نامزد از بالا بر آن نازل شود و اصلاح‌طلبان فقط از مردم خط می‌گیرند.
و امیدوارید بتوانید بالانس قدرت را تغییر دهید. 
قطعا. میانه‌روهای اصولگرا می‌فهمند که چه اتفاقی افتاده است و نباید کشور را با یک جریان اداره کرد.
یعنی آنان حاضرند گردن بگذارند به این‌که مردم به اصلاح‌طلبان گرایش دارند. 
میانه‌روهایشان بله.
اصلاح‌طلبان توان این را دارند که به حاکمیت بقبولانند قصد سروسامان دادن به اوضاع کشور را دارند.
نگویید توان، بگویید علاقه دارند. اصلاح‌طلبان هم علاقه دارند هم توان که اداره کشور را در دست بگیرند. از الان تا خود انتخابات اصلاح‌طلبی را دوباره به صورت قانونی مطرح می‌کنیم. محافظه‌کاران تندرو نتوانستند ریشه‌ اصلاح‌طلبی را بکنند. مخصوصا الان که مردم و اصلاح‌طلبان همدیگر را تازه پیدا کرده‌اند.


 
 

Things you can do from here:

 
 

تحصن مقابل زندان اوین، نوری زاد در کنار خانواده ی خزعلی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via وب سایت رسمی محمد نوری زاد by محمد نوری زاد on 2/21/13

قاضی ناصری به دکتر می گوید: این کثافتکاری ها از ناحیه ی بازجوهای اطلاعات صورت گرفته. وگرنه از نظر منِ قاضی شما آزادید و باید اکنون در خانه ات می بودی.

ظهر امروز چهارشنبه محمد صالح به من زنگ زد و با نگرانی گفت: پدرم را که باید امروز آزاد می شد، مجدداً با یک پرونده ی صوری به زندان بازگردانده اند. و با همان نگرانی ادامه داد: ما از صبح جلوی زندان اوین تحصن کرده ایم. به او گفتم: من هم به شما می پیوندم. و رفتم. و چون می دانستم احتمالا از صبح که بیرون زده اند چیزی نخورده اند، کمی نان و حلوا تهیه کردم و با خود بردم.

دیدم بله، خانواده ی کوچک خزعلی، دو دخترش و دو پسرش، پژمرده و پریشان جلوی زندان نشسته اند. در کنارشان نشستم.. همسرش که اغلب ساکت و کم حرف است، این بار به شکوه درآمد و گفت: آقای ناصری قاضی شعبه ی شش دادسرای مستقر در اوین به ما گفت: اگر وثیقه ای را که مشخص کرده ام بیاورید من دکتر را همین چهارشنبه یا نهایتاً پنجشنبه آزاد می کنم. ما هرطور که بود وثیقه را دادیم کارشناسی کردند و بردیم و به پرونده ی دکتر افزودیم. قاضی ناصری به ما قول داد که دکتر را آزاد می کند. اما در داخل زندان سناریوی دیگری دست به دست می شد. ما همین امروز – پنجشنبه – به رسم هر هفته با دکتر ملاقات داشتیم. دکتر در همین ملاقات به ما گفت: او را از سلولش به همین دادسرا می برند و اتهام تازه ای را به او تفهیم می کنند. اتهامی که متعلق به پانزده سال پیش بوده. قاضی ناصری به دکتر می گوید: این کثافتکاری ها از ناحیه ی بازجوهای اطلاعات صورت گرفته. وگرنه از نظر منِ قاضی شما آزادید و باید اکنون در خانه ات می بودی.

لفظ " کثافتکاری" را قاضی ناصری بر زبان می آورد. همو که حکم به آزادی دکتر خزعلی داده است و ناگهان می بیند "برادران" بازی تازه ای را شروع کرده اند.

در کنارشان نشستم و گفتم: از امروز به بعد من نیز با شما همینجا تحصن خواهم کرد. و ادامه دادم: این نمی شود که دزدان و مال مردم خورها آرامش و امنیت داشته باشند و فرزندان ما بخاطر یک انتقاد مختصر به تنگنای زندان دربیفتند؟

تحصن مقابله زندان اوین / نوری زاد در کنار خانواده خزعلی

خلاصه امروز ما اینجا مقابل زندان اوین تحصن کرده ایم. نه تنها برای دکتر مهدی خزعلی، که برای همه نورچشمانمان. چشم به یاری کسی جز خدای خوبمان نداریم. می دانیم که اغلب مردم گرفتارند و شب عید هم در راه است و محذوریت های دیگری نیز هست. ما خودمان از پس این ماجرای خنده دار برخواهیم آمد. تا روزی دیگر و نوشته ای دیگر.

محمد نوری زاد
سوم اسفند ماه سال نود و یک


 
 

Things you can do from here:

 
 

آهای تنهایی تنهایی تنهایی!

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via وب سایت رسمی محمد نوری زاد by محمد نوری زاد on 2/22/13

حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحبنامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:

این روزها، روزهای تلخ و تنهایی من است. تلخ از این روی که معترضانِ صاحبنام ما – برخلاف من – پذیرفته اند که: ما از همه سوی در محاصره و بن بستیم. و در این بن بست و محاصره، کاری نمی شود کرد جز سکوت. و این که اجازه بدهیم گذر زمان خود به واکردنِ گره های ناگشودنی توفیق یابد. می گویند: مبادا تجربه ی خونین سال هشتاد و هشت را تکرار نکنیم. می گویند: اگر در آن سال هفتاد یا هشتاد نفر کشته شدند، این روزها هرخطای ما ممکن است هشتصد نفر را و یا هشت هزار نفر را به خاک و خون بکشد.

من می گویم: اصلاً قرار نیست با اعتراض ما خون از دماغ کسی جاری شود. می گویم: مهم این است که شما از انزوا بدر آیید. می گویم: ما که قصد لشکرکشی و ایجاد بلوا و آشوب نداریم. می گویم: ما که نمی خواهیم جایی را تخریب کنیم و از دیوار جایی بالا برویم. این کارها در تخصص اوباشانی است که ریسمانشان در دست سپاه و کسان دیگر است. و نه امثال ما که از این کارها متنفریم.

می گویم: شما، بزرگان و نام آوارانِ این عرصه اید. وقتی همه ی شما سکوت اختیار کرده اید، از آن جوان بی کس و کار و ناآشنا چه انتظار؟ می گویم: تنها راه برون رفت ما از این بن بست نفرت انگیز، سکوت نیست. بل اتفاقاً فریاد است. و نهراسیدن از تبعات این فریاد. می گویم: عزیزان، نترسید! حرف بزنید و اعتراض کنید اگرچه شما را به زندان بیندازند. بالاتر از این؟ چرا ما نباید زندانها را پرکنیم؟ حال که طرف مقابلِ ما امکانِ معارضه ی انسانی و مدنی را – که جزیی از بدیهی ترین حقوق اجتماعی شهروندان است – انکارمی کند، ما هم زندانهای او را با حضور خود پر می کنیم. بهمین سادگی!

شاید باور نکنید من در این ایام، به سراغ خیلی ها رفتم. خیلی ها. خیلی ها. از روحانی گرفته تا سیاستمدار و نام آشنا و حتی مراجع تقلید. به هرکسی که می شناختم رفتم و رو زدم. با هر سیاستمداری که قابلیت بحث داشت بحث و گفتگو کردم. یا حتی با دوستانی که آسمان کیاستشان – در محدوده ی کلام – تن به عرش می سایید به محاجه پرداختم. اما چه کنم؟ نشد که نشد. آنها بچشم خود می دیدند که من و خانواده ام در این راه تنهاییم اما هرگز برای همراهی با ما پیشقدم نشدند. و این، البته هرگز کدورتی نیست که مرا در راهی که بدان پای نهاده ام سست کند.

این نیز بگویم: به تنها دلیلی که از عدم همراهی شان دست یافتم، ترس بود. و البته ترس نیز هست. حاکمیت، صمیمانه می گویم: در ترساندن مردم و صاحبنامانِ ما به توفیقی بزرگ دست یافته است. بله، آنها موفق شده اند مردم را و بویژه سیاستمدارانِ معترض و منتقد این سالهایِ ما را بترسانند. ترس، تنها دلیل سکوت اینان است. ترس از چه؟ می گویم:

ترس از بی آبرویی. چرا که در این سالها، سیاسیون ما از طعم و چگونگیِ رفتار "برادران" در داخل زندانها خبردار شده اند. این که برادران در پستوهای خود با چه شیوه هایی از فرد متهم حرف و اعتراف و اقرار می گیرند. دیگر چه؟ ترس از ایجاد آشوب در خانواده. این که "برادرانِ" امام زمانیِ ما، متبحر به آداب آشوب اندازی در کانون خانواده اند. و نیک بلدند که دختر یک معترض را و پسر او را و همسر او را چگونه در تنگنای عاطفی و هول و هراس قرار بدهند تا به مراد خود برسند. دیگر؟ و ترس از ایجاد وقفه در مسیرِ معیشتِ یک معترض. این که نکند کارگاهی یا کارخانه ای یا شرکتی یا دفتری یا حقوق ماهیانه ای به اشاره ی مختصرِ "برادران" مهر و موم و قطع شود.

و اینها ترسِ کمی نیست. آنهم در این اوضاع و احوال ناپایدار. با این همه اما سخن من این است: ما را چاره ای جز اعتراض مدنی نیست. هرچند زندانها از ما پرشوند! اتفاقا پرشدن زندانها از ما، که نه پولی بالا کشیده ایم و نه دست به جیب مردم برده ایم و نه امضایمان پای قراردادهای ننگینِ ترکمان چایی نشسته، لکه ی ننگی خواهد بود بر پیشانی آنانی که خود را اهل بصیرت می دانند و ما را فتنه گر. و حتماً نیز به زندان رفتن ما تأثیرات شگرفی در گشودن این بن بست نفرت انگیز بجای خواهد نهاد. مثلاً مگر حاکمیت بسادگی می تواند از شوکِ زندانی کردن آقای سید محمد خاتمی بدر آید؟ و پشت بندش از شوکِ زندانی کردن نام آشنایانی که هرکدامشان اگر قرار باشد پشت تریبونی بایستند و صحبت کنند، حالا حالاها رشته ی کلام را به دست کسی نخواهند سپرد؟ در ادامه شما حصر و زندانی شدنِ یکی دو آیت الله و مرجع تقلید را نیز بدینها اضافه کنید.

آهای تنهایی تنهایی تنهایی، الحق که برازنده ی خدایی و بس. و من عزیزان، این روزها سخت تنهایم. با هر زنگ در، آرامش نیم بند اعضای خانواده ی من مضطربانه به هرسو می دود. ایکاش همچنان در زندان بودم. برادران اطلاعاتی و سپاهی، مرا در زندان به هر طریق و شیوه ی ممکن آزموده اند. با شکنجه و ضرب و شتم و توهین و فحش های ناموسی و تطمیع و تهدید و ارعاب، و بردن و ترساندن همسر و فرزندانم. و این که دیده اند: این موجود، به هیچ طریقی رام شدنی نیست. شاید تنها راهی که برایشان باقی مانده پودر کردن من باشد. که انجامِ این البته کمی دور از ذهن می نماید. خلاصه نمی دانم چه سناریویی روی میزشان است. اما این را می دانم که تنهایم. و می دانم که: نمی ترسم. هرگز! و می دانم: به راهی که می روم ایمان دارم. و هرگز نیز از رفتن بازنخواهم ایستاد. اگرچه در این راه، من باشم و دوستانِ دربندم.

محمد نوری زاد
چهارم اسفند ماه سال نود و یک


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

نامه جبهه مشارکت ایران اسلامی به فرزندان موسوی : شما شایستگی فرزندان معنوی آ...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


امروز: درپی آنچه اینروزها بر سر فرزندان رهبران در حصر جنبش سبز مهندس موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد آمد جبهه مشارکت ایران اسلامی در پاسداشت مقاومت و صبر و پایداری این عزیزان نامۀ زیر برای فرزندان موسوی ارسال شده است.


بنام خدا
سرکار خانم دکتر کوکب موسوی
سرکار خانم دکتر زهرا موسوی
سرکار خانم نرگس موسوی
سلام علیکم بما صبرتم و نعم عقبی الدار
ملت ایران دو سال است از هرگونه ارتباط با آقای مهندس میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد، این زوج آزاده ای که امید به اصلاح را در دل میلیونها رأی دهندۀ انتخابات سال 88 زنده کردند و آنها را یک بار دیگر با شور و شوق به پای صندوقهای رأی کشاندند، محروم است. شور و شوقی که پس از برخورد با موانع حکومتی به جنبشی عظیم تبدیل شد و هنوز اگرچه نه در خیابانها، در دل و جان مردمان پابرجاست. شما عزیزان در این مدت یگانه امکانی بوده اید که گهگاهی می توانسته اید آن بزرگواران را که پدر و مادر شما هستند ببینید و از درون حصار تنگ خبر سلامتی و استقامتشان را به ملت مشتاق برسانید. شما با انجام شایسته رسالتتان در این مدت، بخوبی ثابت کرده اید که نه فقط فرزندان جسمانی بلکه به شایستگی فرزندان معنوی آن بزرگان هستید و از بزرگی آنها بهره برده اید.
نیک آگاه هستیم در این مدت چه مقدار سختی دوری آنان را تحمل کرده اید و چه مقدار برای ایستادگی بر مواضع اصولی و حفظ عزت و کرامت خود و آنان هزینه پرداخت ومحرومیت ها را بجان خریده اید. درود و سپاس ما را پذیرا
باشید و ما را در همه حال در کنار خود بدانید.
آنان که پدر و مادر شما را به حصر کشیده اند می پنداشته اند با این کار خواهند توانست این عزیزان را از یادها برده و اثر وجودیشان را در عرصۀ سیاسی از بین ببرند اما خدا چنین نخواسته است و آنان روز به روز در نزد ملت عزیزتر و محبوب تر شده اند بخصوص آنکه همۀ پیش بینی های پدر دوراندیش شما در مورد ادامۀ روند حاکمیت فعلی درست از آب درآمده و خطراتی را که او گوشزد می کرد به عینیت رسیده اند. دلیل این ادعا همین مقدار فشاری است که بر آنها و برشما عزیزان وارد می آورند. حملۀ گستاخانه و تفتیش منازل شما، بازداشت و بازجوئی از شما و احضارهای مجدد شما عزیزان حکایت از ترس و واهمه و ضعف آنها از یک سو و از سوی دیگر موقعیت و نقش ممتاز شما در زنده نگاه داشتن یاد و راه آن عزیزان در حصر است. در این آزمون اخیر شما نشان دادید که در کوران حوادث پس از انتخابات تا چه اندازه آب دیده شده و تا چه اندازه نسبت به موقعیت ممتاز خود آگاه هستید. از فرزندان موسوی و رهنورد انتظاری غیر از این نمی رود. درود بر شما.
بدون تردید آینده ایران متأثر از این مقاومت ها رقم خورده و ساخته خواهد شد. پدر و مادر شما و نیز عزیز دیگر در حصر، حجه الاسلام و المسلمین کروبی، زندانیان سیاسی سر افراز و خانواده های رنج کشیدۀ آنان، شهدا و
آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات سال 88 و خانواده های آنها سرمایه های بزرگ این ملت برای ساختن فردا هستند. از خداوند بزرگ برای شما و پدر و مادر بزرگوارتان سلامتی و توفیق روز افزون مسألت می نمائیم.
با امید به رفع حصر هر چه سریعتر رهبران در حصر، موسوی، رهنورد و کروبی و آزادی کلیه زندانیان سیاسی سرافراز
جبهۀ مشارکت ایران اسلامی
29/11/91


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چه کرده اند که مریض شدیم/ اینجا از گوانتانا...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via ملی-مذهبی by nima on 2/15/13

 روز دوشنبه(۲۳ بهمن) نرگس و زهرا موسوی فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای ساعاتی بازداشت شدند و ماموران امنیتی با برخوردهایی خشونت بار اقدام به تجسس منزل آنان و ضبط لوازم شخصی شان کردند. در همین روز حسین کروبی فرزند مهدی کروبی دیگر رهبر جنبش سبز نیز برای ساعاتی بازداشت شد. دختران موسوی در گفتگو با جرس  از احساس ناامنی شدید برای خود و والدینشان گفته اند و اطلاع رسانی درباره این وضعیت را مفیدترین راه ممکن دانسته اند. نرگس موسوی در بخشی از گفت و گوی خود آورده است:«بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.»

وی همچنین به فشارهایی اشاره کرده که در نهایت به جدایی همسرش منجر شده است. ماموران امنیتی از همسر دختر موسوی خواسته بودند از وی طلاق بگیرد. وی در این گفت و گو اشاره کرده است:«پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.»

متن کامل گفت و گو به شرح زیر است:

 لطفا از آغاز دوره جدید فشارها و برخوردها صحبت بفرمایید؟
زهرا موسوی: صبح روز دوشنبه با ترفند های همیشگی خودشان چند آقا وارد منزل شدند. من لپ تاپم را سریع زیر آب گذاشتم تا عکسهای خانوادگی و بی حجاب به دست نامحرم نیفتد. اول یک آقایی وارد شد. گفتم حجاب ندارم که گفت سرم را آنطرف می کنم و یک چیزی سرت بینداز. تا آمدم اینکار را بکنم، یکدفعه چند تا مرد به خانه ریختند و یک خانم هم همراهشان بود و مدام می گفتند خانم همراهمان است، انگار سند و مجوزشان بود. بعد از بازرسی منزل یکسری از وسایل از جمله کتاب و لپ تاپ و هرچه بود جمع کردند و گفتند برویم. از در پشتی اوین داخل شدیم البته مثل اینکه هماهنگی صورت نگرفته بود و نیم ساعت در حیاط بودیم تا بالاخره گذاشتند بالا برویم و در یک اتاق بازجویی شروع شد. بیشترین حساسیت آنها روی سایت کلمه بود که به قول خودشان سایت ضدانقلاب است و ما قبول نکردیم زیرا دنبال این هستند که بهانه بتراشند و ما را به ضد انقلاب وصل کنند؛ در صورتیکه سایت کلمه مورد تایید پدر و مادر ما است و هرچه آنها تایید کنند ما قبول داریم. حساسیت دیگرشان این بود که با پسر آقای مهدی کروبی چگونه بیانیه نوشتیم. در کل می گفتند نشر اکاذیب کردید و چرا واژه مهندسی انتخابات و آدم ربایی را در بیانیه آوردید؟ چرا می گویید حصرغیر قانونی است؟ خلاصه این بازجویی ادامه داشت تا اینکه رفتارشان کاملا تغییر کرد و مردی که با خواهرم درگیر شده بود آمد و گفت ما نمی خواهیم این صحنه ها تکرار شود و ما هم اخلاق داریم و می خواهیم کرامت انسانی (دقیقا همین واژه هایی که پدر ما استفاده می کرد) رعایت شود. بعد از ما قول شفاهی گرفتند که اگر زنگ زدند و ما را خواستند، برویم. گفتند کوکب هم نشر اکاذیب کرده و سراغ او هم خواهند رفت. بعد من و نرگس تلفنی با هم حرف می زدیم و از احضار کوکب ناراحت بودیم و با هم می گفتیم اگر بخواهند خواهرمان را اذیت کنند اینکار را می کنیم که گویا احضارها در واکنش به این مسئله است.
نرگس موسوی: روز دوشنبه زمانیکه داشتم بهمراه پسرم سر کار می رفتم یک ماشین جلوی ما نگه داشت و چند نفر مرد و یک زن گفتند حکم بازرسی داریم و ما را با خود به منزلمان بردند. بعد خیلی احساس ناامنی کردم و می خواستم داد بزنم و مردم را خبر کنم که یکی از آقایون من را هل داد داخل. بطوریکه دستم آسیب دید و نسبت به این برخوردشان خیلی عصبی شده بودم. یکی از آنها دستش را بالا برد و گفت چنان می زنم توی دهانت که دندانهایت بریزد داخل دهانت. تمام این برخوردها جلوی چشم پسر چهار ساله من صورت گرفت. تمام خانه را به شکل وحشتناکی زیر و رو کردند و مقداری وسایل از جمله صد و پنجاه عدد سی دی، دو تا لپ تاپ، دو تا دوربین، آی پد و سه تا موبایل با خود بردند. حالا تصمیم دارم شکایت هم کنم زیرا اینها اموال شخصی هستند و هنوز پس نداده اند. در حالیکه به من گفتند تا عصر بر می گردانیم. آقایان به حدی رفتار غیرانسانی داشتند که حتی زمانیکه پسرم وحشت زده شده بود، آی پد را دادم تا بازی کند اما آی پد را از دستش کشیدند. من را جلوی چشم فرزندم تهدید به قتل کردند. زمانیکه داشتند خانه را تفتیش می کردند یکی از همان آقایان به من گفت اگر دست او بود از ساختمان من را پایین پرت می کرد. نکته قابل توجه دیگر این است که در بازرسی که از منزل کردند در میان کتابها یک انجیل قدیمی را به عنوان مدرک جرم برداشتند و پیروزمندانه به هم نگاه می کردند و اصلا متوجه قرآن که میان کتابها بود نشدند. یا میان سی دی ها چند تا سی دی بود که پسرم روی آن خط خطی کرده بود و باز آنها به هم نگاه کردند و سی دی ها را به عنوان مدرک جرم برداشتند.
باز تاکید می کنم ما احساس ناامنی برای خود و فرزندانمان می کنیم. هجوم آنها به خانه یک مادرِ تنها اخلاقی نیست و اینگونه رفتارها تجاوز به حریم خصوصی است.
 چهره این افراد برای شما آشنا بود؟
نرگس موسوی: بله، آن آقایی که توهین کرد شخصی بود که جزو نیروهای اطلاعات بود و روزهای اول حصر در ون سفید جلوی کوچه اختر می نشست. حتی از او پرسیدم شما همان شخص نیستید که جلوی خانه پدرم در ون سفید بودید؟ که با وقاحت پاسخ داد آره همان هستم.
 حکمی هم به شما نشان دادند و معلوم بود از سوی چه ارگانی هستند؟
نرگس موسوی: بله، حکم دادگستری را به من نشان دادند. اما یک منبع موثق بعد به ما گفت از طرف دفتر ریاست جمهوری بوده است. بخاطر همین در خصوص حکم تردید دارم.
زهرا موسوی:
 یک نامه ای به من نشان دادند که از سوی دادسرای اوین بود اما آقایانی که وارد شدند اصلا کارت نداشتند همان سربازان گمنام امام زمان در حقیقت دشمنان گمنام امام زمان بودند و معلوم نیست به کدام ارگان وابسته هستند و واقعا نمی دانیم با چه کسانی روبرو هستیم؟
تفاوت این برخورد با برخوردهایی که قبلا با شما داشتند چه بود؟
نرگس موسوی: بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.
کوکب موسوی: چیزی که در این میان مهم است و در مقابل این برخوردها باید صورت گیرد اطلاع رسانی است. روز دوشنبه که زهرا و نرگس را بازداشت کردند به آنها گفتند لباس ها و لوازم شخصی اتان را بردارید زیرا به این زودی ها بر نمی گردید. اما بعد از بازداشت آنها سریع اطلاع رسانی شد و این باعث شد که آنها را آزاد کنند وگرنه شاید هنوز آنها را نگه می داشتند. اطلاع رسانی بسیار مهم است و باید ادامه پیدا کند.
در طی این دو سال چه مشکلات و اختلالاتی در زندگی شما ایجاد کردند؟
نرگس موسوی: پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.
الان هم با هدف آزار و اذیت ما یک دور جدیدی از بازجویی ها و فشارها آغاز شده و نمی دانیم فریادمان را باید به کجا برسانیم. نمی دانیم روزی که باید خودمان را به دادسرا معرفی کنیم چه بازجویی و برنامه ای برایمان دارند. اصلا نمی دانیم شب برمی گردیم یا نگهمان می دارند، به شدت نگران امنیت خود هستیم. اگرچه ما همیشه خدا را شکر می کنیم و می گویم در مسیر خیر مطلق است. این چیزی است که پدر به ما آموزش داده که هر چیزی در مسیر خیر و تکامل خودش است.
علت ممانعت از دیدار شما با پدر و مادرتان چیست و آخرین باری که با آنها ملاقات داشتید به چه زمانی بر می گردد؟
نرگس موسوی: تقریبا سه ماه پیش. در آخرین ملاقات ماموران گفتند زهرا اجازه ندارد به ملاقات بیاید. پدر هم گفتند یا هر سه با هم می آیند یا هیچکدام. بعد از آن هم آقایان شروع به پرونده سازی برای ما کردند. تلفنها را هم ممنوع کردند یعنی ما الان سه ماه است که حتی صدای پدر و مادرمان را هم نشنیده ایم.
زهرا موسوی: اینها به ما گفته بودند که اگر از وضعیت پدر و مادرتان خبری بدهید شما را ممنوع الملاقات می کنیم. بعد یکبار گفتند از پدر و مادر خبر رسانی کردیم و بنابراین ممنوع الملاقات هستیم. آنها گفتند اگر ادامه دهید، مورد پیگرد قضایی قرار می گیرید که می بینیم این تهدید خود را عملی کردند.
 از وضعیت جسمانی آنها اطلاعی دارید؟
نرگس موسوی: هیچ اطلاعی نداریم. پدر من پیش از حصر هیچ مشکل قلبی نداشت و بعد از این حبس غیر قانونی به بیماری قلبی دچار شدند. از وضعیت سلامت مادرم هم هیچ اطلاعی نداریم. زمانیکه شکایت می کنیم و می خواهیم پرونده پزشکی آنها را ببینیم مثلا آزمایش خون آنها را نشانمان بدهند. می گویند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی! یعنی ما حق نداریم از وضعیت جسمی پدر و مادرمان باخبر شویم. در آخرین دیداری که با پدر و مادرمان داشتیم مادرم گفتند که "اینجا از گواتنامو بدتر است". ما نمی دانیم در این دو سال چه گذشته که مادرم می گوید از گواتنامو بدتر است و مسئول بیماریشان زندانبانان اند (که هنوز نمی دانیم از سوی چه ارگانی هستند) مادرم می گفتند نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چکاری کرده اند که مریض شدیم. در حالیکه پیش از حبس خانگی سالم بودند و هیچ مشکل جسمانی نداشتند. اینها مسئول جان پدر و مادر ما هستند و کاملا در خصوص وضعیت جسمانی آنها ابهام داریم.
 جدیدا هم گویا بطور ناگهانی گفته اند خود شما غذا تهیه کنید، می توانید در این زمینه برای ما بگویید؟
نرگس موسوی: ما وقتی می خواستیم برای آنها غذا ببریم قبول نمی کردند و می گفتند نه احتمال دارد که شما بخواهید آنها را مسموم کنید! اما مدتی پیش به ما گفتند ما دیگر خریدی نمی کنیم (البته پول مواد غذایی را پدر و مادرمان می دادند) و خودتان غذای آنها را تهیه کنید. بار آخر که مواد غذایی برایشان بردیم یکسری وسائل مانند کاغذ و ظرف که بسته بندی آنها باز نشده بود و مارک معروفی بود را بردیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که به آنها تحویل نداده اند. از آنها پرسیدیم چرا؟ گفتند بردیم آزمایشگاه! واقعا هنوز نمی دانیم چه سناریوی جدیدی برای این قضیه دارند.
جرس: تحلیل شما از این فشارها و برخوردها چیست؟
کوکب موسوی: یکی از مسائل آقایان آبروریزی هایشان از جمله اتفاقی است که در حرم حضرت معصومه افتاد که می خواهند آن را بپوشانند و بخاطر همین شروع به یکسری تحرکات کردند. مسئله دیگر هم انتخابات است که می خواهند هیچ سر و صدایی نشود و با سرکوب ایجاد رعب و وحشت کنند. از سوی دیگر می خواهند هیچ صدایی از پدر و مادرمان نباشد و مردم به یک حالت رخوت و فراموشی فرو بروند.
زهرا موسوی: کشور دارای بحران است. ضمن انکار بحران می خواهند بحران زایی کنند تا آن را بپوشانند درحالیکه بهتر بود این مشکلات را با آرامش حل می کردند و دست از سر زندگی مردم برمی داشتند. این رفتارها که بریزند به خانه ها و رعب و وحشت برای خانواده ایجاد کنند نه اخلاقی است و نه نتیجه ای خواهد داشت. خشم می کارند و کینه درو می کنند. این وضعیت در درازمدت دستاوردی برای آنها در بر نخواهد داشت. در این دو سال متوجه شدیم که کلا بی برنامه هستند و فشارهای درونی و بیرونی خود را برای کوتاه مدت برنامه ریزی می کنند. پدرم بارها گفته است این اعتراضات فتنه نبوده بلکه یک حرکت جمعی بزرگ بوده است. این عین کلام پدر است و نشر اکاذیب هم نیست.
نرگس موسوی: به هر حال در آستانه سومین سال این حبس غیر قانونی شاید یادآوری این حبس است که فشارها را افزایش داده اند. این برخوردها قطعا برای همه هزینه دارد. از سوی دیگر حقانیت پیش بینی های پدر در مورد شرایط امروز به همه اثبات شده است. واقعیت این است که آنچه پدر ما می خواست نه رای و نه قدرت بود. او تنها نگران فقدان انسانیت و فقدان کرامت انسانی بود. این درد پدر ما بود. با این شرایط بحرانی کشور و وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم همه یادشان می آید که میر حسین موسوی همه اینها را پیش بینی کرده و نگران بود و به جرم همین الان دو سال است که در حبس بسر می برد.
به نگرانی میر حسین موسوی نسبت به شرایط کشور اشاره کردید. ایشان هشت سال بود که از عرصه سیاسی کشور کنار کشیده بودند و بیشتر نظاره گر مسائل کشور بودند. چه شرایطی پیش آمد که پا به میدان سیاست گذاشتند؟
نرگس موسوی: شاید مثل صدای یک طوفانی که از دور می آید و کسی که قدرت شنوایی بالایی دارد آن را می شنود و پدر من این صدا را شنید. طوفانی که الان می بینیم همه چیز را دارد با خاک یکسان می کند. او برای نجات کشور و مردم احساس مسئولیت کردند و وارد عرصه شدند، وگرنه همه می دانند که او سالها از سیاست کنار کشیده بود و دغدغه قدرت نداشت. بعد از اینهم که اعتراضات شروع شد تمام حرفشان این بود که می خواستند در کنار مردم بمانند اما تهمت های زیادی به او زدند به نظر من اینها تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب است.
آقای میرحسین موسوی وقتی وارد عرصه انتخاباتی شدند این شرایط سخت را پیش بینی می کردند؟

نرگس موسوی: پدر وقتی وارد صحنه شدند خود را برای همه چیز آماده کرده بودند مثل یک جعبه دربسته که کسی از داخل آن خبر ندارد. پدر با وجود اینکه یک آدم هنرمند و مهربان هستند در عین حال در شرایط سخت یک استقامت و قدرت بی نظیری دارند که من خودم گاهی از این جذبه و قدرت می ترسیدم. به خاطر همین روحیات است که الان پایدار و مقاوم و صبور ایستاده اند.خود من نتیجه صبر را رضایت از قدم برداشتن در راه حق می بینم. از قدیم گفته اند حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. باید دنبال حق رفت و سکوت نکرد حتی اگر در این راه هزینه دهیم. پدر می گویند که باید در مسیر حق قدم برداشت تا به همان خیر مطلق و تکامل رسید.
پدر و مادر همیشه یار و مشوق هم هستند و در تمام عرصه ها همدیگر را حمایت می کردند و در حقیقت این دو غیر قابل تفکیک هستند. یک خصوصیت خوب مادرم شجاعت و سرسختی اوست. همیشه در شرایط سخت تحمل زیادی دارند. به خاطر همین روحیات او است که در این شرایط و فشارها به خودم می گویم من دختر زهرا رهنورد هستم پس می توانم همه اینها را تحمل کنم. در این دو سال هروقت ما را می دید می گفت قوی باشید و صبور. در هر حال هرچه هست دلتنگی و نگرانی است.
 دغدغه اصلی و درخواست شما چیست؟
نرگس موسوی: خواسته ما در درجه اول آزادی فوری پدر و مادرمان است. مسئله دیگر پاسخگویی در خصوص این اقدامات زیرا تاکنون هیچ ارگانی مسئولیت حصر (به قول آنها) نذیرفته است. در پیگیری های ما جوابهای متفاوتی داده اند یکبار می گویند دادستانی، باردیگر دادگاه انقلاب، دادگستری، اطلاعات، سپاه و بیت و هنوز نمی دانیم مسئول حبس خانگی پدر و مادر ما کیست؟ بالاخره در این کشور یکی باید نسبت به این حبس غیرقانونی، غیر شرعی، غیر اخلاقی، غیر اسلامی پاسخ دهند. بگویند ما اینکار را انجام دادیم و مجرم هستیم. مادر من یک دانشمند و پرفسور است که می تواند در عرصه های علمی کشور باعث رشد و توسعه جامعه شود. پدر ما بعنوان یکی از چهره های سیاسی انقلابی شناخته شده حضورش در این مقطع حساس کنونی که کشور با بحران های زیادی دست به گریبان است می تواند موثر باشد. چرا باید دو سال در حبس باشند؟
زهرا موسوی: ما هیچ خبری از پدر و مادر نداریم، نه تلفن نه ملاقات. وقتی با ما که در جلوی چشم مردم هستیم و صدایمان به جایی می رسد اینگونه برخورد می کنند با پدر و مادرمان که زندانی هستند چه خواهند کرد و چه بر آنها می گذرد؟
ما امنیت نداریم از کجا بدانیم که شب خوابیدیم یکدفعه کسی بالای سرمان نیاید؟ چه امنیتی داریم که وقتی جایی می برند بدانیم کجاست و تحت نظارت چه ارگانی است؟ ما نگران فرزندانمان هستیم با توجه به سابقه ای که از آقایان دیدیم. برای من این مساله پیش آمد، جلوی پدرم به من زنگ زدند و شروع به تهدید کردند. وقتی اینکار را می کنند آیا ممکن نیست این بلا را سر فرزندانمان بیاورند؟ ما نگران امنیت جانی فرزندانمان هستیم. مساله دیگر این است که اخلاقیات رعایت نمی شود لپ تاپ های ما لپ تاپ های یک خانم است، عکس و تصویر و نوشته های شخصی و خاطراتی ممکن است در آن باشد که حریم خصوصی شخص محسوب می شود.


 
 

Things you can do from here:

 
 

نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چه کرده اند که مریض شدیم/ اینجا از گوانتانا...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via ملی-مذهبی by nima on 2/15/13

 روز دوشنبه(۲۳ بهمن) نرگس و زهرا موسوی فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای ساعاتی بازداشت شدند و ماموران امنیتی با برخوردهایی خشونت بار اقدام به تجسس منزل آنان و ضبط لوازم شخصی شان کردند. در همین روز حسین کروبی فرزند مهدی کروبی دیگر رهبر جنبش سبز نیز برای ساعاتی بازداشت شد. دختران موسوی در گفتگو با جرس  از احساس ناامنی شدید برای خود و والدینشان گفته اند و اطلاع رسانی درباره این وضعیت را مفیدترین راه ممکن دانسته اند. نرگس موسوی در بخشی از گفت و گوی خود آورده است:«بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.»

وی همچنین به فشارهایی اشاره کرده که در نهایت به جدایی همسرش منجر شده است. ماموران امنیتی از همسر دختر موسوی خواسته بودند از وی طلاق بگیرد. وی در این گفت و گو اشاره کرده است:«پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.»

متن کامل گفت و گو به شرح زیر است:

 لطفا از آغاز دوره جدید فشارها و برخوردها صحبت بفرمایید؟
زهرا موسوی: صبح روز دوشنبه با ترفند های همیشگی خودشان چند آقا وارد منزل شدند. من لپ تاپم را سریع زیر آب گذاشتم تا عکسهای خانوادگی و بی حجاب به دست نامحرم نیفتد. اول یک آقایی وارد شد. گفتم حجاب ندارم که گفت سرم را آنطرف می کنم و یک چیزی سرت بینداز. تا آمدم اینکار را بکنم، یکدفعه چند تا مرد به خانه ریختند و یک خانم هم همراهشان بود و مدام می گفتند خانم همراهمان است، انگار سند و مجوزشان بود. بعد از بازرسی منزل یکسری از وسایل از جمله کتاب و لپ تاپ و هرچه بود جمع کردند و گفتند برویم. از در پشتی اوین داخل شدیم البته مثل اینکه هماهنگی صورت نگرفته بود و نیم ساعت در حیاط بودیم تا بالاخره گذاشتند بالا برویم و در یک اتاق بازجویی شروع شد. بیشترین حساسیت آنها روی سایت کلمه بود که به قول خودشان سایت ضدانقلاب است و ما قبول نکردیم زیرا دنبال این هستند که بهانه بتراشند و ما را به ضد انقلاب وصل کنند؛ در صورتیکه سایت کلمه مورد تایید پدر و مادر ما است و هرچه آنها تایید کنند ما قبول داریم. حساسیت دیگرشان این بود که با پسر آقای مهدی کروبی چگونه بیانیه نوشتیم. در کل می گفتند نشر اکاذیب کردید و چرا واژه مهندسی انتخابات و آدم ربایی را در بیانیه آوردید؟ چرا می گویید حصرغیر قانونی است؟ خلاصه این بازجویی ادامه داشت تا اینکه رفتارشان کاملا تغییر کرد و مردی که با خواهرم درگیر شده بود آمد و گفت ما نمی خواهیم این صحنه ها تکرار شود و ما هم اخلاق داریم و می خواهیم کرامت انسانی (دقیقا همین واژه هایی که پدر ما استفاده می کرد) رعایت شود. بعد از ما قول شفاهی گرفتند که اگر زنگ زدند و ما را خواستند، برویم. گفتند کوکب هم نشر اکاذیب کرده و سراغ او هم خواهند رفت. بعد من و نرگس تلفنی با هم حرف می زدیم و از احضار کوکب ناراحت بودیم و با هم می گفتیم اگر بخواهند خواهرمان را اذیت کنند اینکار را می کنیم که گویا احضارها در واکنش به این مسئله است.
نرگس موسوی: روز دوشنبه زمانیکه داشتم بهمراه پسرم سر کار می رفتم یک ماشین جلوی ما نگه داشت و چند نفر مرد و یک زن گفتند حکم بازرسی داریم و ما را با خود به منزلمان بردند. بعد خیلی احساس ناامنی کردم و می خواستم داد بزنم و مردم را خبر کنم که یکی از آقایون من را هل داد داخل. بطوریکه دستم آسیب دید و نسبت به این برخوردشان خیلی عصبی شده بودم. یکی از آنها دستش را بالا برد و گفت چنان می زنم توی دهانت که دندانهایت بریزد داخل دهانت. تمام این برخوردها جلوی چشم پسر چهار ساله من صورت گرفت. تمام خانه را به شکل وحشتناکی زیر و رو کردند و مقداری وسایل از جمله صد و پنجاه عدد سی دی، دو تا لپ تاپ، دو تا دوربین، آی پد و سه تا موبایل با خود بردند. حالا تصمیم دارم شکایت هم کنم زیرا اینها اموال شخصی هستند و هنوز پس نداده اند. در حالیکه به من گفتند تا عصر بر می گردانیم. آقایان به حدی رفتار غیرانسانی داشتند که حتی زمانیکه پسرم وحشت زده شده بود، آی پد را دادم تا بازی کند اما آی پد را از دستش کشیدند. من را جلوی چشم فرزندم تهدید به قتل کردند. زمانیکه داشتند خانه را تفتیش می کردند یکی از همان آقایان به من گفت اگر دست او بود از ساختمان من را پایین پرت می کرد. نکته قابل توجه دیگر این است که در بازرسی که از منزل کردند در میان کتابها یک انجیل قدیمی را به عنوان مدرک جرم برداشتند و پیروزمندانه به هم نگاه می کردند و اصلا متوجه قرآن که میان کتابها بود نشدند. یا میان سی دی ها چند تا سی دی بود که پسرم روی آن خط خطی کرده بود و باز آنها به هم نگاه کردند و سی دی ها را به عنوان مدرک جرم برداشتند.
باز تاکید می کنم ما احساس ناامنی برای خود و فرزندانمان می کنیم. هجوم آنها به خانه یک مادرِ تنها اخلاقی نیست و اینگونه رفتارها تجاوز به حریم خصوصی است.
 چهره این افراد برای شما آشنا بود؟
نرگس موسوی: بله، آن آقایی که توهین کرد شخصی بود که جزو نیروهای اطلاعات بود و روزهای اول حصر در ون سفید جلوی کوچه اختر می نشست. حتی از او پرسیدم شما همان شخص نیستید که جلوی خانه پدرم در ون سفید بودید؟ که با وقاحت پاسخ داد آره همان هستم.
 حکمی هم به شما نشان دادند و معلوم بود از سوی چه ارگانی هستند؟
نرگس موسوی: بله، حکم دادگستری را به من نشان دادند. اما یک منبع موثق بعد به ما گفت از طرف دفتر ریاست جمهوری بوده است. بخاطر همین در خصوص حکم تردید دارم.
زهرا موسوی:
 یک نامه ای به من نشان دادند که از سوی دادسرای اوین بود اما آقایانی که وارد شدند اصلا کارت نداشتند همان سربازان گمنام امام زمان در حقیقت دشمنان گمنام امام زمان بودند و معلوم نیست به کدام ارگان وابسته هستند و واقعا نمی دانیم با چه کسانی روبرو هستیم؟
تفاوت این برخورد با برخوردهایی که قبلا با شما داشتند چه بود؟
نرگس موسوی: بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.
کوکب موسوی: چیزی که در این میان مهم است و در مقابل این برخوردها باید صورت گیرد اطلاع رسانی است. روز دوشنبه که زهرا و نرگس را بازداشت کردند به آنها گفتند لباس ها و لوازم شخصی اتان را بردارید زیرا به این زودی ها بر نمی گردید. اما بعد از بازداشت آنها سریع اطلاع رسانی شد و این باعث شد که آنها را آزاد کنند وگرنه شاید هنوز آنها را نگه می داشتند. اطلاع رسانی بسیار مهم است و باید ادامه پیدا کند.
در طی این دو سال چه مشکلات و اختلالاتی در زندگی شما ایجاد کردند؟
نرگس موسوی: پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.
الان هم با هدف آزار و اذیت ما یک دور جدیدی از بازجویی ها و فشارها آغاز شده و نمی دانیم فریادمان را باید به کجا برسانیم. نمی دانیم روزی که باید خودمان را به دادسرا معرفی کنیم چه بازجویی و برنامه ای برایمان دارند. اصلا نمی دانیم شب برمی گردیم یا نگهمان می دارند، به شدت نگران امنیت خود هستیم. اگرچه ما همیشه خدا را شکر می کنیم و می گویم در مسیر خیر مطلق است. این چیزی است که پدر به ما آموزش داده که هر چیزی در مسیر خیر و تکامل خودش است.
علت ممانعت از دیدار شما با پدر و مادرتان چیست و آخرین باری که با آنها ملاقات داشتید به چه زمانی بر می گردد؟
نرگس موسوی: تقریبا سه ماه پیش. در آخرین ملاقات ماموران گفتند زهرا اجازه ندارد به ملاقات بیاید. پدر هم گفتند یا هر سه با هم می آیند یا هیچکدام. بعد از آن هم آقایان شروع به پرونده سازی برای ما کردند. تلفنها را هم ممنوع کردند یعنی ما الان سه ماه است که حتی صدای پدر و مادرمان را هم نشنیده ایم.
زهرا موسوی: اینها به ما گفته بودند که اگر از وضعیت پدر و مادرتان خبری بدهید شما را ممنوع الملاقات می کنیم. بعد یکبار گفتند از پدر و مادر خبر رسانی کردیم و بنابراین ممنوع الملاقات هستیم. آنها گفتند اگر ادامه دهید، مورد پیگرد قضایی قرار می گیرید که می بینیم این تهدید خود را عملی کردند.
 از وضعیت جسمانی آنها اطلاعی دارید؟
نرگس موسوی: هیچ اطلاعی نداریم. پدر من پیش از حصر هیچ مشکل قلبی نداشت و بعد از این حبس غیر قانونی به بیماری قلبی دچار شدند. از وضعیت سلامت مادرم هم هیچ اطلاعی نداریم. زمانیکه شکایت می کنیم و می خواهیم پرونده پزشکی آنها را ببینیم مثلا آزمایش خون آنها را نشانمان بدهند. می گویند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی! یعنی ما حق نداریم از وضعیت جسمی پدر و مادرمان باخبر شویم. در آخرین دیداری که با پدر و مادرمان داشتیم مادرم گفتند که "اینجا از گواتنامو بدتر است". ما نمی دانیم در این دو سال چه گذشته که مادرم می گوید از گواتنامو بدتر است و مسئول بیماریشان زندانبانان اند (که هنوز نمی دانیم از سوی چه ارگانی هستند) مادرم می گفتند نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چکاری کرده اند که مریض شدیم. در حالیکه پیش از حبس خانگی سالم بودند و هیچ مشکل جسمانی نداشتند. اینها مسئول جان پدر و مادر ما هستند و کاملا در خصوص وضعیت جسمانی آنها ابهام داریم.
 جدیدا هم گویا بطور ناگهانی گفته اند خود شما غذا تهیه کنید، می توانید در این زمینه برای ما بگویید؟
نرگس موسوی: ما وقتی می خواستیم برای آنها غذا ببریم قبول نمی کردند و می گفتند نه احتمال دارد که شما بخواهید آنها را مسموم کنید! اما مدتی پیش به ما گفتند ما دیگر خریدی نمی کنیم (البته پول مواد غذایی را پدر و مادرمان می دادند) و خودتان غذای آنها را تهیه کنید. بار آخر که مواد غذایی برایشان بردیم یکسری وسائل مانند کاغذ و ظرف که بسته بندی آنها باز نشده بود و مارک معروفی بود را بردیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که به آنها تحویل نداده اند. از آنها پرسیدیم چرا؟ گفتند بردیم آزمایشگاه! واقعا هنوز نمی دانیم چه سناریوی جدیدی برای این قضیه دارند.
جرس: تحلیل شما از این فشارها و برخوردها چیست؟
کوکب موسوی: یکی از مسائل آقایان آبروریزی هایشان از جمله اتفاقی است که در حرم حضرت معصومه افتاد که می خواهند آن را بپوشانند و بخاطر همین شروع به یکسری تحرکات کردند. مسئله دیگر هم انتخابات است که می خواهند هیچ سر و صدایی نشود و با سرکوب ایجاد رعب و وحشت کنند. از سوی دیگر می خواهند هیچ صدایی از پدر و مادرمان نباشد و مردم به یک حالت رخوت و فراموشی فرو بروند.
زهرا موسوی: کشور دارای بحران است. ضمن انکار بحران می خواهند بحران زایی کنند تا آن را بپوشانند درحالیکه بهتر بود این مشکلات را با آرامش حل می کردند و دست از سر زندگی مردم برمی داشتند. این رفتارها که بریزند به خانه ها و رعب و وحشت برای خانواده ایجاد کنند نه اخلاقی است و نه نتیجه ای خواهد داشت. خشم می کارند و کینه درو می کنند. این وضعیت در درازمدت دستاوردی برای آنها در بر نخواهد داشت. در این دو سال متوجه شدیم که کلا بی برنامه هستند و فشارهای درونی و بیرونی خود را برای کوتاه مدت برنامه ریزی می کنند. پدرم بارها گفته است این اعتراضات فتنه نبوده بلکه یک حرکت جمعی بزرگ بوده است. این عین کلام پدر است و نشر اکاذیب هم نیست.
نرگس موسوی: به هر حال در آستانه سومین سال این حبس غیر قانونی شاید یادآوری این حبس است که فشارها را افزایش داده اند. این برخوردها قطعا برای همه هزینه دارد. از سوی دیگر حقانیت پیش بینی های پدر در مورد شرایط امروز به همه اثبات شده است. واقعیت این است که آنچه پدر ما می خواست نه رای و نه قدرت بود. او تنها نگران فقدان انسانیت و فقدان کرامت انسانی بود. این درد پدر ما بود. با این شرایط بحرانی کشور و وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم همه یادشان می آید که میر حسین موسوی همه اینها را پیش بینی کرده و نگران بود و به جرم همین الان دو سال است که در حبس بسر می برد.
به نگرانی میر حسین موسوی نسبت به شرایط کشور اشاره کردید. ایشان هشت سال بود که از عرصه سیاسی کشور کنار کشیده بودند و بیشتر نظاره گر مسائل کشور بودند. چه شرایطی پیش آمد که پا به میدان سیاست گذاشتند؟
نرگس موسوی: شاید مثل صدای یک طوفانی که از دور می آید و کسی که قدرت شنوایی بالایی دارد آن را می شنود و پدر من این صدا را شنید. طوفانی که الان می بینیم همه چیز را دارد با خاک یکسان می کند. او برای نجات کشور و مردم احساس مسئولیت کردند و وارد عرصه شدند، وگرنه همه می دانند که او سالها از سیاست کنار کشیده بود و دغدغه قدرت نداشت. بعد از اینهم که اعتراضات شروع شد تمام حرفشان این بود که می خواستند در کنار مردم بمانند اما تهمت های زیادی به او زدند به نظر من اینها تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب است.
آقای میرحسین موسوی وقتی وارد عرصه انتخاباتی شدند این شرایط سخت را پیش بینی می کردند؟

نرگس موسوی: پدر وقتی وارد صحنه شدند خود را برای همه چیز آماده کرده بودند مثل یک جعبه دربسته که کسی از داخل آن خبر ندارد. پدر با وجود اینکه یک آدم هنرمند و مهربان هستند در عین حال در شرایط سخت یک استقامت و قدرت بی نظیری دارند که من خودم گاهی از این جذبه و قدرت می ترسیدم. به خاطر همین روحیات است که الان پایدار و مقاوم و صبور ایستاده اند.خود من نتیجه صبر را رضایت از قدم برداشتن در راه حق می بینم. از قدیم گفته اند حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. باید دنبال حق رفت و سکوت نکرد حتی اگر در این راه هزینه دهیم. پدر می گویند که باید در مسیر حق قدم برداشت تا به همان خیر مطلق و تکامل رسید.
پدر و مادر همیشه یار و مشوق هم هستند و در تمام عرصه ها همدیگر را حمایت می کردند و در حقیقت این دو غیر قابل تفکیک هستند. یک خصوصیت خوب مادرم شجاعت و سرسختی اوست. همیشه در شرایط سخت تحمل زیادی دارند. به خاطر همین روحیات او است که در این شرایط و فشارها به خودم می گویم من دختر زهرا رهنورد هستم پس می توانم همه اینها را تحمل کنم. در این دو سال هروقت ما را می دید می گفت قوی باشید و صبور. در هر حال هرچه هست دلتنگی و نگرانی است.
 دغدغه اصلی و درخواست شما چیست؟
نرگس موسوی: خواسته ما در درجه اول آزادی فوری پدر و مادرمان است. مسئله دیگر پاسخگویی در خصوص این اقدامات زیرا تاکنون هیچ ارگانی مسئولیت حصر (به قول آنها) نذیرفته است. در پیگیری های ما جوابهای متفاوتی داده اند یکبار می گویند دادستانی، باردیگر دادگاه انقلاب، دادگستری، اطلاعات، سپاه و بیت و هنوز نمی دانیم مسئول حبس خانگی پدر و مادر ما کیست؟ بالاخره در این کشور یکی باید نسبت به این حبس غیرقانونی، غیر شرعی، غیر اخلاقی، غیر اسلامی پاسخ دهند. بگویند ما اینکار را انجام دادیم و مجرم هستیم. مادر من یک دانشمند و پرفسور است که می تواند در عرصه های علمی کشور باعث رشد و توسعه جامعه شود. پدر ما بعنوان یکی از چهره های سیاسی انقلابی شناخته شده حضورش در این مقطع حساس کنونی که کشور با بحران های زیادی دست به گریبان است می تواند موثر باشد. چرا باید دو سال در حبس باشند؟
زهرا موسوی: ما هیچ خبری از پدر و مادر نداریم، نه تلفن نه ملاقات. وقتی با ما که در جلوی چشم مردم هستیم و صدایمان به جایی می رسد اینگونه برخورد می کنند با پدر و مادرمان که زندانی هستند چه خواهند کرد و چه بر آنها می گذرد؟
ما امنیت نداریم از کجا بدانیم که شب خوابیدیم یکدفعه کسی بالای سرمان نیاید؟ چه امنیتی داریم که وقتی جایی می برند بدانیم کجاست و تحت نظارت چه ارگانی است؟ ما نگران فرزندانمان هستیم با توجه به سابقه ای که از آقایان دیدیم. برای من این مساله پیش آمد، جلوی پدرم به من زنگ زدند و شروع به تهدید کردند. وقتی اینکار را می کنند آیا ممکن نیست این بلا را سر فرزندانمان بیاورند؟ ما نگران امنیت جانی فرزندانمان هستیم. مساله دیگر این است که اخلاقیات رعایت نمی شود لپ تاپ های ما لپ تاپ های یک خانم است، عکس و تصویر و نوشته های شخصی و خاطراتی ممکن است در آن باشد که حریم خصوصی شخص محسوب می شود.


 
 

Things you can do from here: