۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

ابوالفضل قدیانی در نامه به صادق لاریجانی: مفاسد بازجویان شما روی شکنجه‌گران ...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه‌ای خطاب به آملی لاریجانی، رییس قوهٔ قضاییه با بیان اینکه "من بعنوان یک زندانی سیاسی در رژیم گذشته اعلام می کنم که برخوردهای مورد حمایت شما روی ساواک شاه مخلوع را با تمام مفاسد و شکنجه گری‌هایش سفید کرده" خاطرنشان کرده است: در آن رژیم علیرغم همه مفاسد و ظلم‌هایش حرمت خانواده‌های زندانیان رعایت می‌شد و هیچ مشکلی برای همسر و فرزندان زندانیان سیاسی ایجاد نمی‌شد.
 

به گزارش کلمه، در پی افزایش فشارها بر خانواده های زندانیان سیاسی و برخوردهای غیراخلاقی با آنان، این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نوشته است: بار‌ها و بار‌ها برخوردهای کثیف برخی از بازجویان فاسدالاخلاق سپاه و وزارت اطلاعات که متاسفانه امروز حاکم بر قضات بی‌ارادهٔ دادگاه های سیاسی نیز هستند با خانواده‌های مظلوم زندانیان سیاسی بیان شده و حتما شما هم شنیده و مطلع شده‌اید ولی هیچ ترتیب اثری به آن‌ها نداده‌اید. آخرین مورد این اقدامات بوسیله یکی از بازجویان فاسد اطلاعات سپاه با نام مستعار «اوسط» انجام شده است.
 

به گزارش خبرنگار کلمه، نام واقعی این بازجو "علی انواری" است که با نام های مستعار "علی اوسط" و "علی انوری زاده" در اطلاعات سپاه فعالیت می کند. وی که از افراد بسیار نزدیک به حسین طائب، فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه است، پیش از این معاون اطلاعات عملیات سپاه اراک بوده است.
 

متن کامل نامهٔ ابوالفضل قدیانی به آملی لاریجانی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
 

بسم الله الرحمن الرحیم
 

فقطع دابر القوم الذین ظلموا، والحمدلله رب العالمین (انعام ۴۵)
 

پس بنیان‌های ستم گر و ظالمان فرو خواهد ریخت و حمد و سپاس تنها سزاوار خداوند است
 

آقای صادق لاریجانی
 

بار‌ها و بار‌ها برخوردهای کثیف برخی از بازجویان فاسدالاخلاق سپاه و وزارت اطلاعات که متاسفانه امروز حاکم بر قضات بی‌ارادهٔ دادگاه های سیاسی نیز هستند با خانواده‌های مظلوم زندانیان سیاسی بیان شده و حتما شما هم شنیده و مطلع شده‌اید ولی هیچ ترتیب اثری به آن‌ها نداده‌اید. آخرین مورد این اقدامات بوسیله یکی از بازجویان فاسد اطلاعات سپاه با نام مستعار «اوسط» انجام شده است.
 

وی که از ابتدای بازداشت غیرقانونی آقای دکتر علیرضا رجایی بار‌ها و بار‌ها به طرق مختلف مزاحم خانواده ایشان بوده و آن‌ها را تحت انواع فشارهای روحی و روانی قرار داده و بد‌ترین شرایط را برای خانوادهٔ محترم و مظلوم بوجود آورده، اخیرا وقاحت و خباثت را بجایی رسانده که به همسر آقای دکتر رجایی گفته من ایشان را به زندان برازجان یا رجایی شهر تبعید می‌کنم و وقیحانه از وی خواسته از شوهرش طلاق بگیرد. اگر شما و سایر مسئولین ارشد نظام کمترین غیرتی داشتید این بازجویان کثیف با اقداماتی بسیار کمتر از این آنچنان مجازات و رسوا می‌شدند که دیگر این بی‌دینی‌ها و اقدامات ضداخلاقی امکان بروز پیدا نمی‌کرد و نوامیس افراد به بازی گرفته نمی‌شد. ولی بدبختانه امروز این افراد از سوی سران کشور حتی تشویق می‌شوند و ترفیع می‌گیرند.

من بعنوان یک زندانی سیاسی در رژیم گذشته اعلام می‌کنم این برخوردهای مورد حمایت شما روی ساواک شاه مخلوع را با تمام مفاسد و شکنجه گری‌هایش سفید کرده است. در آن رژیم علیرغم همه مفاسد و ظلم‌هایش حرمت خانواده‌های زندانیان رعایت می‌شد و هیچ مشکلی برای همسر و فرزندان زندانیان سیاسی ایجاد نمی‌شد. متاسفانه این ننگ ابدی برای این نظام استبداد دینی است که برای رسیدن به اهداف خود استفاده هر وسیلهٔ غیر انسانی را مجاز می‌شمارد و هر آزار و اذیت و فشاری را بر خانواده‌های زندانیان سیاسی مجاز می‌شمارد که اوج سقوط اخلاقی و انسانی صاحبان قدرت را نشان می‌دهد.
 

فقط این جملهٔ سرور آزادگان را به شما یادآوری می‌کنم که:
 

إن لم یکن لکم دین فکونوا أحراراً فی دنیاکم
 

ابوالفضل قدیانی
 

زندان اوین بند
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

پیام نسرین ستوده از زندان اوین: اعتصاب من «نه بزرگ به مجازات خانوادگی» بود

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


نسرین ستوده، از وکلای زندانی در ایران که نزدیک به ۵۰ روز را در اعتراض به ممنوع الخروجی فرزندش و همینطور افزایش فشارها دست به اعتصاب غذا زده بود، با ارسال پیامی خطاب به «هموطنان»، ضمن سپاسگزاری از فعالان و کوشندگان عرصه حقوق بشر، اعتصاب غذایش را یک« نه بزرگ به مجازات خانوادگی» معرفی کرد.
 

به گزارش دانشجونیوز، در بخشی از این پیام که رضا خندان،همسر نسرین ستوده در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده آمده است:  «از جريانات عمومي و اجتماعي، به ويژه مادران عزادار كه فرزندان‌شان را در جنبش سال 88 از دست دادند و اينجانب افتخار وكالت تعدادي از آنها را به عهده داشتم تا مادران صلح و فعالان جنبش زنان، از زندانيان سياسي كه افتخار تحمل حبس در كنار آنها را دارم و از هم‌بنديان عزيزم كه در طي اين مدت ناملايمات مربوط به اعتصاب غذاي مرا تحمل كردند و البته همسر و دختر كوچكم كه رنج فراواني را تحمل كردند.»
 

بر اساس این گزارش وی از «فعالان حقوق بشر در سراسر جهان» نیز تشکر کرده و نوشته است که: آنها« مرا در ايستادگي و مقاومت ياري نمودند و من هر بار با خود مي‌انديشيدم كه در آن سوي اقيانوس‌ها، انسان‌هاي شريفي هستند كه در پاس‌داشت ارزش‌هاي والاي انساني با من همدردي ميكنند و تحمل اين بار سنگين را بر من و خانواده‌ام هموار مي‌نمايند»
 
 

نسرین ستوده، فعال برجسته حقوق بشر و وکیل دادگستری که از شهریور ١٣٨٩ برای گذراندن محکومیت ٦ ساله خود در زندان اوین به سر می برد و  در این مدت از حق مرخصی برخوردار نبوده، بارها از حق ملاقات و تماس تلفنی با خانواده اش محروم شده است.
  
 
نسرین ستوده که وکالت کودکان، زنان و زندانیان بسیاری را بر عهده داشته است، در این اعتصاب غذا خواهان لغو حکم غیر قانونی ممنوع الخروجی دختر ١٢ ساله اش مهراوه شده بود

  

بر اساس این گزارش، متن کامل پیام نسرین ستوده با عنوان «سخني با هموطنانم» به شرح زیر است: 
 

سخني با هموطنانم
 
 

آيا مجازات خانوادگي اتفاقي است؟
 

49 روز در اعتراض به مسايل مختلف و از جمله مجازات خانواده‌ام در اعتصاب غدا بوده‌ام. در اين مدت نگراني‌هاي زيادي به وجود آمد كه همگي از سر لطف و محبت به يك خواسته‌ي عمومي بوده است و آن يك "نه" بزرگ به مجازات خانوادگي است.
 

وظيفه‌ي خود مي‌دانم تا مراتب سپاس و قدرداني خود را تقديم اشخاصي نمايم كه با لطف و محبت خاص خود به موضوع توجه كرده بودند.
 

از جريانات عمومي و اجتماعي، به ويژه مادران عزادار كه فرزندان‌شان را در جنبش سال 88 از دست دادند و اينجانب افتخار وكالت تعدادي از آنها را به عهده داشتم تا مادران صلح و فعالان جنبش زنان، از زندانيان سياسي كه افتخار تحمل حبس در كنار آنها را دارم و از هم‌بنديان عزيزم كه در طي اين مدت ناملايمات مربوط به اعتصاب غذاي مرا تحمل كردند و البته همسر و دختر كوچكم كه رنج فراواني را تحمل كردند.
 

از فعالان حقوق بشر در سراسر جهان، از مهاجران ايراني كه پس از جنبش سال 88 نشان دادند تا چه اندازه حضورشان منشا خدمات ارزنده‌اي براي احياي حقوق بشر و دمكراسي در ايران است.
 

از كساني كه از حقوق و آزادي‌هاي فردي‌شان استفاده كردند و مرا و خانواده‌ام را در خواسته‌اي كه ظاهرا به خانواده‌ي كوچك ما محدود مي‌شد، تنها نگذاشتند.
 

افرادي كه شجاعانه و با تصميم شخصي‌شان در اعتصاب غذاي من مشاركت كردند و البته مرا نيز در تجربه‌ي نگراني عمومي از اعتصاب غدا شريك كردند آنها به من فهماندند كه چگونه اعتصاب غذاي يك انسان، ديگري را نگران مي‌كند. اقدام آنها مسئوليت سنگين‌تري را براي من به همراه آورده بود زيرا آنها در حمايت از تصميم من دست به اعتصاب غذا زده بودند.
 

از فعالان حقوق بشر در سراسر جهان كه مرا در ايستادگي و مقاومت ياري نمودند و من هر بار با خود مي‌انديشيدم كه در آن سوي اقيانوس‌ها، انسان‌هاي شريفي هستند كه در پاس‌داشت ارزش‌هاي والاي انساني با من همدردي ميكنند و تحمل اين بار سنگين را بر من و خانواده‌ام هموار مي‌نمايند.
 

مي‌دانم از اعتصابم نگران بوديد، مي‌خواهم بدانيد من نيز بابت همه‌ي نگراني‌ها و دلواپسي‌هاي‌تان نگران بودم.
 
 

اما چرا حاضر نبودم به اعتصابم پايان دهم؟
 

من در كنار موكلانم و دهها زنداني سياسي كه صرفا به دليل شرافتمندانه‌ترين اعمال‌شان در زندان هستند روزهاي هرچند دشوار اما پرارزشي را مي‌گذرانم.
 

در كنار فعالان مدني، سياسي و زندانيان عقيدتي، هموطنان بهايي و مسيحي‌ام كه افتخار وكالت برخي از آنان را داشته‌ام و اكنون نيز با افتخار با آنان تحمل حبس مي‌نمايم، كساني كه صرفا به دليل زيستن بر اساس اعتقادشان به احكام غيرعادلانه‌اي محكوم شده‌اند. اما آنان پس از همه‌ي مظالم به مجازات‌هاي خانوادگي روي آوردند. ابتدا همسرم را تحت تعقيب قرار دادند، سپس پرونده‌ي جديدي براي او تشكيل دادند. بعد از بازداشت خانواده و كودكانم، هرچند، چند ساعته، مجددا پرونده‌ي جديدي براي دختر 12 ساله‌ام تشكيل دادند و سپس در اقداي عجولانه او را به مجازات ممنوع الخروجي رساندند.
 

دختر من مثل هر كودكي و نه بيشتر از كودكان ديگر، حق دارد در اين سنين فراغ از ترس و تهديد مجازات، زندگي كند. پيش از اين افتخار دفاع از بسياري از كودكان سرزمين‌ام را داشته‌ام. مجازات كودكان مطلقا ممنوع است چه رسد به مجازات‌هاي سياسي به خاطر والدين‌شان.
 

اما البته اين مجازات خانوادگي مختص من و خانواده‌ام نبوده است. براي بيان گستره‌ي اين روش غيرعادلانه كافي است به خاطر داشته باشيم از بين 36 زني كه در بند زندانيان سياسي تحمل حبس مي‌نمايند، بستگان درجه يك 13 تن از آنان يا در زندان و يا تحت تعقيب‌اند و اين رقم بيش از يك سوم زنان زنداني سياسي را تشكيل مي‌دهد. در اين ميان هستند كساني كه بيش از يك عضو خانواده‌شان در زندان يا تحت تعقيب‌اند.
 

در اعتراض به مجازات‌هاي خانوادگي كه مجازات خانواده‌ي من نيز يكي از نمونه‌هاي آن بوده است، دست به اعتصاب غدا زدم. اميدم به آن است كه مجازات‌هاي خانوادگي از سياست‌هاي تهديد و فشار حذف گردد.
بار ديگر از همه‌ي اشخاصي كه در اين راه با همدلي‌هاي مداوم خود، مرا تنها نگذاشتند مراتب سپاس و قدرداني صميمانه‌ي خود را تقديم مي‌نمايم و اطمينان خود را از نتيجه‌ي راهي كه به عدالت و قانون و دموكراسي ختم مي‌شود، اعلام مي‌دارم.
 

به اميد آزادي و رهايي
نسرين ستوده
اوين
آذر / 91

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

نگاهی متفاوت به شکل گیری جمهوری اسلامی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via سایت خبری تحلیلی کلمه by کلمه on 12/11/12

سیدعلیرضا حسینی بهشتی

*بسیاری در روایت اقتصادی از پیش نویس قانون اساسی صحبت از اندیشه‌های چپگرایانه و سوسیالیستی آقای بهشتی و تاثیر آن در شاکله اقتصادی قانون اساسی می زنند. همیشه در لوای این روایت ، اتهاماتی هم مطرح می‌شود و این‌گونه نیست که راویان آن دوران، تنها شامل برداشتی مثبت از این اندیشه های اقتصادی باشد. از طرفی برخی، ریشه‌ی بسیاری از اندیشه‌های چپگرایانه اقتصادی دوران بعدی، حتی دولت موسوی، را هم به اندیشه‌های آقای بهشتی ربط می‌دهند. می بینیم از همان ابتدا راست بازار به شدت بر روی این نگاه موضع دارند و می‌گویند همین‌ها بودند که از همان ابتدا آجرهای اقتصادی کشور را کج گذاشتند و شدند دشمن اقتصاد آزاد. روایتی متفاوت از این دارید؟

اتفاقاً من در تنظیم آثار آقای بهشتی به نکات خیلی صریحی از صحبت‌های ایشان برخورد کردم نشان می داد رسماً و قطعاً با دولتی شدن تمامیت اقتصاد مخالف بودند. اخیرا هم متن گقتگوی ایشان با دو تن از اعضای شورای مرکزی سازمان چریک های فدایی خلق (اکثریت) که در سال ۱۳۵۹ انجام گرفته برای اولین بار در سایت بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی منتشر شده که در این باره تصریح دارد و تجربه اقتصاد سوسیالیستی در نظام های کمونیستی را از این لحاظ نقد کرده و شکست خورده توصیف می کنند. بهترین راه سنجش نظرات اقتصادی آقای بهشتی این است که به آثار ایشان مراجعه شود. یک اثر از ایشان که «بانکداری، ربا و قوانین مالی در اسلام» بود که چاپ شده و دو اثر دیگر ایشان هم که یکی بحث «مالکیت در اسلام» است انشاء الله امسال منتشر می‌شود و دیگری هم تحت عنوان «نظام اقتصادی در اسلام» چاپ می‌شود. از سوی دیگر واقعیت این است که گاه حتی در سطح کارشناسانمان راجع به بحث نظریات و دیدگاه‌های اقتصادی دچار نوعی ساده‌سازی صورت مساله هستیم. یعنی فکر می‌کنیم که یا باید طرفدار دولتی کردن و اقتصاد سوسیالیستی باشیم یا باید اقتصاد بازار آزاد را به آن شکلی که در دوران ریگان و تاچر توسط راست جدید مطرح شده قبول داشته باشیم. اما مکاتب اقتصادی دنیا و نظام‌های اقتصادی دنیا بسیار متنوع هستند. برای مثال، آیا ما می‌توانیم افتصاد کشورهای اسکاندیناوی را یک اقتصاد بسته سوسیالیستی به آن معنا که در شوروی مطرح بود بدانیم؟ قطعاً این طور نیست. حتی در مورد چین، با تمام ایرادات و انتقاداتی که نسبت به نظام سیاسی آن داریم، آیا می‌توانیم بگوییم که نظام اقتصادی این کشور شبیه نظام اقتصاد سوسیالیستی اتحادیه جماهیر شوروی است ؟ قطعاً این طور نیست.

* شمامی گویید در آثار ایشان به ادله ای در مورد مخالفت ایشان با اقتصاد دولتی برخورد می کنید اما در عمل موضع ایشان در مورد عدالت، مالکیت و بانک داری و …کاملا عکس این را نشان می دهد.

باید دید مستندات کسانی که چنین چیزی را مطرح می کنند چیست. درباره دولتی شدن اقتصاد ایشان کاملاً مخالف بودند و به صراحت در این باره سخن می‌گویند. اما نسبت به سرمایه‌داری بدون حد و مرز بدون در نظر گرفتن مسائل جامعه هم منتقد بودند. ببینید این که می‌گویم لازم نیست شما حتماً این سمت باشید یا آن سمت برای همین است. درست تر این است که بگوییم دیدگاه اقتصادی آقای بهشتی به نظریه های دولت رفاه نزدیک است و اقتصاد مینیمالیستی و بازار آزاد راست جدید را با استنباط دینی خود سازگار نمی دانست.

* این تحت تاثیر افکار انقلابی است یا ریشه در یک بنیان اقتصادی مورد پذیرششان دارد؟

نه، ببینید! دیدگاه‌های اقتصادی آقای بهشتی از اواسط دهه ۳۰شکل می‌گیرد و از همان موقع ایشان بحث‌هایشان را مطرح کردند. ممکن است بعداً این بحث‌ها تکامل پیدا کرده باشند اما شالوده و چارچوب بحث همان است. بنابراین شکل گیری دیدگاه اقتصادی ایشان به چند دهه قبل از انقلاب بر می گردد. مدت اقامت ایشان در آلمان کمک می‌کند که این تفکرات اقتصادی دقیق‌تر شود و با مطالعات و مشاهدات عینی هم همراه شود. مثلا ایشان وقتی می‌‌خواهد راجع به بیمه حرف بزند مدت‌ها رفته است در شرکت‌های بیمه کسب تجربه کرده و طرز کار آنها را دیده، نظرات آنها را خواسته و مستندات آنها را گرفته است. لذا با طرز کار بیمه آشنا است و بعد می‌آید و اظهار نظر می‌کند. همین‌ طور در رابطه با مساله بانک و بانکداری. یعنی اصلاً این طوری نیست که یک بحث انتزاعی بر اساس مطالعه چند کتاب مطرح کند.

* یعنی می‌شود گفت ایشان تحت تاثیر مکاتب اقتصادی آلمان است ؟

نه نمی‌شود گفت. می‌خواهم بگویم که ایشان با نظام سرمایه‌داری غرب کاملاً آشنا است و کمتر افرادی را در میان روحانیون داریم که تا این حد به اقتصاد ورود داشته باشد آن هم به صورت متمرکز. بنابراین روایت هایی که گاهی از ایشان می شود از دایره اعتدال خارج است . ایشان نه ادبیات صرفا سوسیالیستی داشته و نه به طور مطلق طرفدار بازار آزاد بوده است. این درست است که نسبت به مساله عدالت اجتماعی ایشان از ابتدا تاکید داشته و حساس است و تا آخر هم حساسیتش سر جایش بود. برخی مدام این را نشانه نگاه چپ افراطی برای ایشان مطرح می کنند، در حالی که این طورنیست. مگر همه نظریه پردازانی که بر عدالت اجتماعی تأکید دارند سوسیالیست محسوب می شوند؟ در این صورت جان رالز و آمارتیا سن را هم باید سوسیالیست دانست که قطعا صحیح نیست.

*اما ایشان از بانیان برخی طرح ها بودند که مالکیت سرمایه داران را زیر سئوال می برد.

در همین کتاب «نظام اقتصادی در اسلام» می بینیم که در بحث تفسیر آیات مربوط به انفاق ایشان بحث انفاق را در چهار یا پنج جلسه باز می‌کند. در این جلسات صاحبنظران دیگری هم هستند و وارد بحث گفت‌وگو می‌شوند. آقای بهشتی می‌گوید که به مساله انفاق صرفا نباید به عنوان یک عمل مستحبی و خیرخواهانه نگاه کنید. وقتی که فاصله طبقاتی زیاد می‌شود، انفاق به صورت یک امر واجب در می‌آید. بعد می‌گوید این گونه نیست که آن فردی که ثروتمند است تصور کند من وضعیت مالی خوبی دارم و دیگران باید فکری به حال خود بکنند. بلکه باید متوجه شود که وقتی اختلاف طبقاتی زیاد می‌شود، امنیت اجتماعی خود او هم به خطر می‌افتد. پس اختلاف در آمد میان طبقات، مسئله ای اجتماعی است و نه مربوط به حوزه فردی. بنابراین حکومت اسلامی باید کاری ‌کند که اختلاف طبقاتی زیاد نباشد تا بزه‌کاری‌ها و ناهنجاری‌ها زیاد نشود.

*و دقیقا همین جا بنیان های رویارویی با سرمایه داری در انقلاب تازه پا گذاشته می شود؟

آقای بهشتی همان طور که در قانون اساسی مطرح است به سه بخش دولتی، بخش تعاونی و بخش خصوصی اعتقاد دارد. از طرفی در تنظیم مباحث اقتصادی قانون اساسی دو نکته را باید توجه داشت. یکی این که اساساً آقای بهشتی عضو کمیسیون تنظیم مباحث اقتصادی نیست. وی تنها به عنوان یکی از اعضای مجلس خبرگان نظر می‌دهد. اسامی اعضای کمیسیون مشخص است. نکته دوم این است که در آن موقع خیلی از افراد دیگر هم بودند که با ایشان همفکر بودند. بنابراین این که همه چیز را بخواهیم به عهده آقای بهشتی بگذاریم، منطقی نیست. مثلا مرحوم آقای مهندس سحابی در این رمینه بسیار به آقای بهشتی نزدیک بود. تازه جالب این است در فضای تبلیغاتی آن موقع که روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها و بیانیه های احزاب و گروه‌ها به آن شکل می داد، آقای بهشتی متهم به طرفداری از سرمایه‌داری هم می شد.

*یعنی می خواهید بگویید در همان دوران هم دو روایت بسیار متناقض در مورد نگاه های اقتصادی ایشان و تاثیرش در تدوین قانون اساسی وجود داشت ؟

این اتفاقاً نکته‌ای بود که می‌خواستم مطرح بکنم. ما به شدت نیازمند این هستیم که قضاوت‌های تاریخی‌مان را در مورد افراد با در نظر گرفتن بافتار تاریخی که افراد در آن بودند تجزیه و تحلیل کنیم و به داوری بنشینیم و گرنه، چون در فهم قضیه چون دچار خطا هستیم، داوری‌مان نیز دارای خطا است و داوری خطا درباره گذشته هیچ فایده‌ای ندارد و چراغ راه آینده نیست.

* آقای بهشتی عینی تر صحبت کنیم. وقتی خاطرات بنی صدر را مرور می‌کنیم می‌بینیم که بنی صدر بارها از بهشتی به عنوان کسی نام می‌برد که نمی‌گذارد سود بانکی وارد بازار بانک‌ها بشود و می‌گوید ربا است. بنی صدر روایت ها دارد از تقابل بهشتی با نظام بانکداری نوین.

اتفاقاً یکی از نکات جالب همین است . بسیاری از نظام‌های اقتصادی پیشرفته دنیا الان اصلاً سود بانکی ندارند. بنابراین این که بگوییم نشدنی است به نظر من الان تجربه ثابت کرده است که شدنی هست. زمانی این مباجث را آرمان‌خواهی‌های خیال‌پردازانه تصور می‌کردند اما الان خود نظام‌های سرمایه‌داری به این تجربه رسیده است که نباید سود بانکی داشته باشد و بهره‌ها صفر و یا کمی بالاتر از صفر است. آقای بهشتی در بحث ربا که قبل از انقلاب و متعلق به اوایل دهه ۵۰ است بطور مفصل درباره نظام بانکی مطلوب بحث کرده که مراجعه به آن را توصیه می کنم.

*سیستمی بدون سود بانکی سبب می شود که عملا مردم توجیهی برای سپردن پولیشان به بانک ها نداشته باشند.

آقای بهشتی می گفت سود باید در نهایت فقط برای کارمزد باشد. یعنی بانک و موسسه اعتباری هزینه‌هایی را دارد و این را باید از مشتری بگیرد. نه رقمی بیش از این. رقمی بیشتر از کارمزد را ربا می‌دانست .البته من دارم این بحث را ساده می‌کنم و مفصل‌ترش در کتاب هست. بنابراین آقای بهشتی دارد یک بحث مبنایی را دارد مطرح می‌کند. حالا اینکه آیا نظام اقتصادی کنونی ما با آن آرمان‌های آقای بهشتی تطابق دارد، آشکار است که تطابق ندارد. باید دید در کشوری مانند ژاپن که سود بانکی صفر است مردم چرا رغبت می کنند سپرده هایشان را به بانک ها بدهند.

*در همین آثارشان آیا اشاراتی به روند تدوین مباحث اقتصادی قانون اساسی شده است؟

اجازه بدهید مقدمتا بگوین که به اعتفاد من، کسی که می‌خواهد وارد تحلیل تاریخی آن زمان شود لازم است هفت موضوع را مدنظر داشته باشد. ما یک جامعه انقلاب کرده‌ای مواجه هستیم که خاطرات تاریخی دارد. یکی مشروطه هست. در سخنان آن روز این نگرانی را می‌بینید که نگذاریم اتفاقی که در مشروطه افتاد، دوباره اتفاق بیفتد. یکی دیگر از آنها بخصوص درمورد مجلس قانون اساسی، مساله مجلس مؤسسانی است که توسط رضاخان تشکیل شد و کاری که آن مجلس انجام داد.

*یعنی به نوعی به شدت دست به قیاس با تجربه های قبلی می زنند؟ و به همین دلیل زیر بار مجلس موسسان برای تدوین قانون اساسی نمی روند؟

به هر حال این نگرانی ها وجود داشت. یکی دیگر از مباحث که به شدت سایه‌اش تا اواخر دهه ۶۰ یا حداکثر تا زمانی که ما تثبیت نظام را داریم پر رنگ است، تجربه کودتای ۲۸ مرداد است. یعنی هراس از بازگشت نیروهای ضدانقلاب و اینکه ممکن است کودتا یا حمله‌ خارجی بشود. از طرفی مناقشات مربوط به مرحوم مصدق و مرحوم کاشانی را هم می بینید که تا مدت‌ها بر ادبیات سیاسی ما سایه افکنده بود. نکته چهارم و بسیار مهم، انحراف ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ است. کسانی که آن دوره بوده‌اند می‌دانند که این انحراف چه ضربه بزرگی زد. تا دو سه سال بعد از آن و تا نزدیکی انقلاب، نوعی بهت‌زدگی و آشفتگی در مورد هرگونه کار حزبی و تشکیلاتی با صبغه اسلامی است. پنجمین مساله، مسائل داخل زندان است. داخل زندان اتفاقاتی افتاده است که محقق بدون توجه آنها اصلاً نمی‌‌تواند وارد این مباحث شود. در داخل زندان دسته‌بندی‌هایی بوده است،‌ این دسته‌بندی‌ها را بایستی فهمید و مطالبی که بین این گروه ها مطرح بوده را باید شناخت.‌ مباحثی که آنجا مطرح شده، بسیار اهمیت دارد. چون همین‌ افراد بعداً می‌آیند و بازیگران صحنه سیاسی می‌شوند، چه در داخل حکومت و چه خارج از آن. نکته ششم مسائل مبارزان خارج از کشور مثل کنفدراسیون، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان، و اتفاقات مربوط به مخالفان شاه در آمریکا و اروپااست. چون باز همین افراد هستند که پس از انقلاب بر‌می‌گردند و در فضای سیاسی کشور نقش ایفا می‌کنند. نکته هفتم که از همه مهمتر است، وضعیت کشور در آن موقع است. یعنی بستری که تصمیم های مربوط به تدوین قانون اساسی در آن گرفته می‌شود.

*یک کشور انقلابی…

کشوری که در آن انقلاب شده، حکومت مرکزی به آن شکل هنوز به وجود نیامده، در هر گوشه‌ای از کشور هر کسی صاحب ادعا و قدرت است. هنوز بسیاری از خوانین در روستاها دارای نفوذ هستند، مسائل قومیت‌ها، سطح مطالبات بسیار بالایی که در میان مردم که برخی از این مطالبات را خود شعارهای انقلاب به وجود آورده است. یکی از دغدغه های مطرح، همین اختلاف بسیار زیاد طبقاتی است که ارتباط زیادی با مسائل معیشتی مردم داشت و خیلی مهمی بود. در خود حکومت مساله بودجه، بسیار جدی شده بود. برای اینکه به علت اعتصاب شرکت نفت و دیگر بنگاه های اقتصادی، پولی برای اداره کشور در کار نبود. یکی از اصلی ترین مباحثی که در شورای انقلاب مطرح می‌شد این بود که این پول باید از کجا فراهم شود؟ از طرفی هر گروهی می‌رفت یک جایی را مصادره می‌کرد. به همین دلیل یکی از دلایل تاسیس سریع بنیاد مستضعفان ساماندهی همین مصادره ها بود تا مردم و کمیته های محلی خودشان دست به کار نشوند. بسیاری می‌رفتند جایی را مصادره می‌کردند و بعد آنجا را می‌گرفتند و از منافع‌اش استفاده می‌کردند. در حالی که اکر قرار بود مال فردی مصادره ‌شود این مال، متعلق به همه مردم بود. اما افراد و گروه‌ها رفته بودند خودشان آنجا را تصاحب کرده بودند.

*خب همین‌جا یک مکثی کنیم، چقدر آقای بهشتی در واقع در توسعه این دیدگاه مصادره‌ای نقش داشته‌اند؟ یکجوری اتهاماتی را حتی شفاهی می‌شنویم که مثلاً بهشتی در این تفکر مصادره ای اموال ثروتمندان نقش اصلی داشته است.

نه. چنین چیزی آن موقع مطرح نبود. باید نمونه های مستند ارائه شود تا واقعیت روشن شود. مصادره ها، بخصوص آن چه مربوط به اموال و دارایی های خاندان سلطنتی نیست حاصل تحرکات انقلابیون است نه شورای انقلاب.

*نگاه‌شان در مورد بنیاد، مصادره‌‌ها و ….چه بود؟

در مورد بنیاد، ببینید شروع کار بنیاد مصادره کاخ هاست. بعد شرکت‌ها و اموال کسانی مثل هژبر یزادنی و سرمایه‌دارانی که فرار کردند. ابدا مساله این نبود که برویم سراغ هر کسی که ثروتمند هست.‌

*اما تفکر جامعه این بود.

بله، جو عمومی جامعه این بود. مثل آنچه متاسفانه در دهه ۸۰ دوباره تکرار شد. ولی جو داخل شورای انقلاب اصلاً این نیست. مساله این است که مراجعه‌های بسیار زیاد و شکایت‌های مختلف از صاحبان اموال مطرح شد. مرحوم آیت الله طالقانی که دبیر شورا بودند، نگران این مساله هستند. مساله را مطرح می‌کنند و دنبال این هستند که سامانی بدهند به مصادره ها. دنبال افرادی هستند که بتوانند این داستان را اداره کنند.

*نمی شد به جای همراهی با جامعه جلوی ان را گرفت؟ نه اینکه با تفکرات چپ گرایانه تقویتش کرد؟

شورای انقلاب رهبری فکری جامعه را که به عهده نداشت. کار شورا همراهی با دولت موقت برای سامان دادن به امور بود. مثلا بنیاد پهلوی برای خودش موسسه بوده است، موسسات اینجوری زیاد بوده اند. نمی شد بگوییم رهایشان کنیم. اینها به لحاظ دارایی چه می‌شوند؟ کارمندانشان چه می‌شوند؟ بودجه‌شان چه می‌شود؟ اینها همه مساله بود. من می‌گویم شما با یک کشور کاملاً رها شده مواجه هستید که بایستی جمع‌و‌جور شود. این چیزی است که به دست دولت موقت و شورای انقلاب داده اند. شورا باید رسیدگی کند. درست است که شورا از طرف امام منصوب شده و مسوولیت اجرایی هم ندارد، ولی مسوولیت به عنوان جایگاه مجلس را دارد و بایستی تصمیم‌گیری‌های از این قبیل در آنجا انجام شود. حالا این بی انصافی است که بگوییم چون بهشتی و طالقانی در نظم دادن به مصادره ها سریع عمل کردند پس مدافع مصادره ها بودند.

*اما نهادهای دیگری موازی شورای انقلاب بودند که قرار بود کار اجرایی کنند.

در کنار شورای انقلاب صدها نفر و صدها حزب و گروه و تشکیلات دیگری هستند که خودشان را هم‌تراز با شورای انقلاب می‌دانند و برای خودشان کار می‌کنند و با ایده‌ها و عقاید خودشان. اجازه بدهید یک مثال بزنم. در همین تهران در ۲۲ بهمن مقدار زیادی اسلحه به دست مردم افتاده بود. گروه‌های چپ، مقدار زیادی تسلیحات با خودشان برده بودند. کارخانه‌ها را تصاحب کرده بودند. در همین تهران، کمیته مرکزی بر بعضی از مناطق تهران احاطه ندارد که هیچ، بعضی وقت‌ها که نمایندگانی از کمیته مرکزی می‌خواهد به آنجا بروند و کار آنجا را سامان دهند، کار به درگیری نظامی می‌کشد. یکی دوتا از این مناطق تهران خودمختار عمل می‌کردند. اصلاً‌ کاری نداشتند که مثلاً آقای مهدوی کنی مسوول کمیته هاست. آنها کار خودشان را می‌کردند. دستگیر می‌کردند، شکنجه می‌کردند، اموال را می‌بردند. البته کمیته ها کارهای خوب زیادی هم می‌کردند. شهربانی آن موقع‌ها وضعیت‌‌اش به قدری متزلزل هست که که در برخی از مناطق و شهرستان‌ها از کمیته‌ها خواهش می‌کردند که بیایید وحفاظت و حراست از شهربانی یا مثلاً کلانتری ما را شما به عهده بگیرید چون جان‌مان در خطر است.

*این ها مباحث کلی است . اما مثلا لیست ۵۳ نفری داریم در بسیاری از موارد اموالشان عیر قانونی مصادره شد و ۲۰ سال بعد توانستند مالشان را پس بگیرند. مانند هرندی و خلیلی و ….

چنین چیزی در آن سال‌های اول اصلاً بعید نیست. بعضی‌ وقت‌ها خطاهایی بوده. اما مردم باید بدانند که نه فقط آقای بهشتی بلکه تمام شورای انقلاب با این گونه برخوردها مخالف بوده است. شما دادگاه‌های انقلاب آن دوره را ببینید. چهرهایی هستند که اینها کاملاً خودسر عمل می‌کنند. به حدی که شورای انقلاب شکایت می‌کند و مساله را با امام مطرح می‌کند. آن افراد به کار خودشان را ادامه دادند و توجهی به شورای انقلاب نداشتند. ببینید مهم این است که باید توجه داشته باشیم در آن یکی دوسال اول انقلاب تا اواخر ۱۳۶۱، ما هنوز با یک نظام مستقر روبه‌رو نیستیم. بنابراین ابتدا تصور نظام مستقر را بگذارید کنار و بعد بروید سراغ بازخواست‌های تاریخی مربوط به آن زمان. ما با یک کشوری روبه‌رو هستیم که واقعاً در هر دقیقه آن یک اتفاقی در یک گوشه‌ای می‌افتد، هیچ مرجعی برای ساماندهی آن هنوز مستقر پیدا نکرده و شاید حالا این‌طور که من می‌فهمم یکی از دلایل تعجیل امام برای اینکه ارکان نظام زودتر شکل بگیرد و رفراندوم شود، مجلس تشکیل شود، و… بخاطر این است که زودتر این نظام استقرار پیدا کند. یکی از دلایلش این است. دلیل دیگر این است که مساله نگرانی بازگشت به وضعیت قبلی در میان است.

*درمورد پیش‌نویس قانون اساسی این نکته مطرح می شود که آقای بهشتی در کنار آیت در تغییر نظر امام در مورد آن پیش‌نویس نقش‌ داشته‌اند.برخی مانند کاتوزیان ، می گویند امام ابتدا با شالوده اصلی موافق بودند اما برخی مانند بهشتی ادعا کردند که این پیش نویس اسلامی نیست و قانون اساسی عربی است و با همین نگاه نظر امام در مورد پیش نویس قانون اساسی دولت موقت تعییر دادند. یک روایت هم هست که پیش‌نویس اولیه قانون اساسی با نظر موافق امام رو به رو بوده و حتی یکسری اصلاحات در حاشیه‌اش می نویسد و بهشتی حتی آن دست نویس ها را از امام تحویل می گیرد و می آورد اما بعد تردید هایی در مورد اسلامی نبود پیش نویس مطرح می کند.

نه این طور نیست. آقای بهشتی بر خلاف این دست حرف ها اصلا رابطه خاصی با آیت نداشت. اما اینکه بهشتی و آیت با هم دنبال سناریویی مانند تغییر پیش نویس قانونی بر طبق یک طرح از پیش تعیین شده بوده باشند و با هم کار کرده باشند، ابدا این طور نبوده است. از این گذشته، خود امام طراح نظریه ولایت فقیه است و افرادی مانند مرحوم آیت الله منتظری تبیین کننده آن. کافی است روزنامه های آن زمان را ورق بزنید تا انتقاداتی که نسبت به اسلامی نبودن پیش نویس مطرح شده را در آن پیدا کنید.

*پس چرا آقای بهشتی این طور سر بست تا نظر مثبت امام را در مورد پیش نویس قانون اساسی تغییر دهد

آیا هیچ سندی که این ادعا را ثابت کند ارایه شده است؟ ببینید! واقعیت تاریخی این است که اولاً برای قانون اساسی، یک پیش‌نویس برایش تهیه نشد. حداقل آنقدر که بنده اطلاع دارم قبل از پیروزی انقلاب دست کم دو پیش‌نویس در آن واحد در حال تدوین بوده است، یکی در ایران و یکی در خارج از کشور. خارج از کشور آقای حبیبی و دوستانشان هستند و داخل کشور آقای کاتوزیان و دوستانشان. بنابراین ما اصلاً با یک پیش‌نویس مواجه نیستیم. بعد از پیروزی تصمیم به تجمیع‌ این پیش نویس ها گرفته شد. شورای انقلاب اساساً در تدوین این قضیه کاملاً برکنار بوده است. این کاری است که زیر نظر خود امام انجام می شد. افراد و گروه‌ها می‌رفتند نزد امام و نظر می دادند. در شورای انقلاب این بحث پیش می‌آید که با این پیش‌نویس چکار باید کرد؟ این بحث در اسفند ۵۷ مطرح می‌شود. امام تاکید داشتند بایستی برای تعیین نظام، رفراندوم برگزار شود و یک بحث هم قانون اساسی است. مدت‌ها در شورای انقلاب این بحث بوده است که آیا این دو را باید یکجا رای‌گیری کرد؟ برخی می گفتند قانون اساسی که مردم هنوز نمی‌دانند محتوایش چیست، چطور می‌تواند مورد رفراندوم قرار گیرد؟ در جامعه هم برخی می گویند این پیش‌نویس اشکال هایی دارد وحتی بعضی‌ها خودشان قانون اساسی می‌نویسند و پیشنهاد می‌دهند.

*اما آقای بهشتی از جمله کسانی بود که با رفراندوم قانون اساسی مخالفت کرد

در آنجا چند نظر وجود دارد. آقای بهشتی مخالف رفراندوم قانون اساسی بود .اما برخی می گفتند بایستی قانون اساسی را به رفراندوم بگذاریم و همزمان کنیم با رای‌گیری و همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی. اما جمع‌بندی‌ها به این نتیجه می‌رسد که این درست نیست. ایشان و آقای مهندس سحابی‌،‌ آقای مهندس بازرگان، و خیلی‌های دیگر می گفتند نمی‌شود قانون اساسی که مردم نخوانده‌اند را به رفراندوم گذاشت. بالاخره تصمیم گرفته می‌شود برای تعین نظام جمهوری اسلامی رفراندوم جداگانه ای برگزار شود. بعد دوباره بحث قانون اساسی پیش می‌آید که تا اول خرداد سال ۵۸، این بحث‌ها در شورای انقلاب و جامعه وجود دارد. بحث بر سر اینکه آیا بایستی مجلس موسسان طبق فرمان امام به مهندس بازرگان، شکل بگیرد؟ مجلس موسسان معنی‌اش خیلی روشن بود. یعنی نمایندگانی از مردم شکل بگیرد. مشکلی که داشت این بود که این مساله باید سریع انجام شود و مجلس موسسان حداقل شش ماه تا یک سال طول می‌کشد. بحث درباره این مسئله اصلا هم ربطی به روحانی بودن و غیرروحانی بودن نداشت. مشکلات زیاد بود. اینکه اصلاً چطور می‌شود که افراد مطلع برای تدوین قانون اساسی در هر شهر پیدا کرد و به مردم معرفی کرد تا به آنها رای بدهند؟ این که آنهایی که می‌خواهند به مجلس بیایند آیا صاحب‌نظر هستند که در مورد مسائل قانون اساسی اظهارنظر کنند؟ اینها همه‌اش مساله است. تجربه کشورهای دیگر هم اینجا به میان می‌آید. از قرن نوزدهم به بعد هیچ‌وقت مجلس موسسانی تشکیل نشده است. دشواری‌ها و مشکلاتی که برای تشکیل مجلس موسسان وجود داشته، از آن طرف هم برای رفراندوم مطرح بوده است. طرح‌های مختلفی مطرح می‌شود. یک عده می‌گویند ۲۰ روز بگذاریم در محافل عمومی بحث شود و بعد از مثلاً طی ۱۰ روز یک عده بنشینند نظرات را جمع‌آوری و تنظیم کنند. همه صحبت‌ها این هست که ظرف یک ماه یا یک ماه و نیم تمام شود. خود مرحوم آیت‌الله طالقانی یک فرصت یک ماهه را تعیین می‌کنند و می‌گویند زود و سریع مساله را تمام کنیم. هر کسی برای این یک ماه یک طرح داده بود.

*نظر آقای بهشتی چه بود ؟

یکی دو هفته قبل از اینکه شورا و دولت موفت پیش امام بروند، آقای بهشتی این مساله را مطرح می‌کند که می‌شود با یک ترکیب بینابینی عمل کرد. یعنی جمع کوچکتری از افرادی که خبره هستند قانون اساسی را بررسی کند و سپس به رفراندم گذاشته شود. این کار هم سرعت و هم دقت دارد.در بحث درباره خبرگان هم اصلاً مساله صرف فقها مطرح نیست. حتی این مطرح می‌شود که از حوزه‌های مختلف (مثلاً حوز‌ه‌های اقتصادی ، مباحث سیاست خارجی و مباحث قضایی) حتما صاحبنظران حضور پیدا کنند. اصلاً مساله روحانی بودن مطرح نیست. مهم این است که خبره باشند.

*پس آقای بهشتی یکی از بانیان اصلی طرح مجلس خبرگان و لغو موسسان است و ایشان امام را راضی به چنین تصمیمی می کنند.

این ها اول خرداد سال ۵۸ به قم می‌روند. دولت و شورای انقلاب می‌روند قم. آنجا بحث مفصل انجام می‌شود. ابتدا امام،‌ به شدت گلایه می کنند که این پیش‌نویس هنوز به دست من نرسیده. چرا یک پیش‌نویس معین نهایی شده هنوز وجود ندارد؟ امام از دولت گله می‌کنند که چه می کنید؟ سرانجام به اینجا می‌رسد که مجلس خبرگان تشکیل شود. بعد در مورد عدد و ارقام که مثلاً از هر میلیون نفر یک نفر یک نماینده یا دو نماینده داشته باشند، اقلیت‌ها نماینده داشته باشند، استانی باشد یا غیراستانی و مانند آن بحث و گفتگو می شود. اینها را همه بحث‌های است که بعد از جلسه با امام، خود شورای انقلاب با همکاری دولت موقت آنقدر در موردش بحث کردند تا سرانجام به ثمر می‌رسد و مجلس خبرگان شکل می‌‌گیرد. یکی از حامیان اصلی تشکیل مجلس خبرگان مرحوم آیت الله طالقانی بودند.

*و عملا خبرگان با مدیریت آقای بهشتی جلو می رود. خب برای همین هست که می گویند آقای بهشتی قدم به قدم اهدافش را پیش برد. ابتدا خبرگانی تشکیل شود و همه چیز را بر عهده بگیرد؟

مدیریت خبرگان که با رأی گیری در مجلس تعیین شد. آقای بهشتی یک ویژگی دارد که متاسفانه بسیاری از افرادی که در کشور ما کار جمعی بلد نیستند، این ویژگی را هنوز هم ندارند. آقای بهشتی وقتی قرار می‌شود که مصوبات جمع را بگوید دیگر نظرات شخصی خود را نمی‌گوید مگر آنجایی که تاکید می‌کند، می‌گوید این نظر شخصی من است. وگرنه در بیشتر جاها دیگر نظر شخصی خودش را می‌گذارد کنار. آنچه را که در جمع تصمیم گرفته شده است را در حقیقت ارائه می‌کند. بنابراین آنچه که در مصاحبه تلویزیونی آقای بهشتی راجع به مساله مجلس خبرگان مطرح شد بر خلاف تمام حرف ها و حدیث ها و شایعات ،صرفا نظرات شخص ایشان نیست بلکه جمع‌بندی نظرات اکثریت شورای انقلاب است. در نهایت، پیش‌نویس بالاخره به دست شورای انقلاب می‌رسد.

*این پیش‌نویسی هست که حداقل دولت‌ موقت روی آن حرف دارد و بیشتر مورد تایید آقای بهشتی است؟

دولت موقت خودش در تدوین‌اش نقش ندارد. تنها به این شکل حضور دارد که مطالب جمع‌بندی کرده و به صورت یک لایحه آماده کرده است. در کمیسیون خاص شورای انقلاب بررسی ‌خیلی سریعی می‌شود. مثلاً شما فرض کنید هر جلسه شورای انقلاب که معمولاً مثلاً یک یا دو ساعت بیشتر نیست، دو سه اصل بررسی می‌شود و به جلو می‌رود. لذا با یک بررسی دقیق و کارشناسی خیلی فاصله دارد. اتفاقاً در همان موقع آقای بهشتی می گوید واقعیت این است که آن کار کارشناسی دقیق مورد بحث و گفت‌‌وگوی افراد مختلف، روی این پیش نویس انجام نگرفته است. بنابراین شکل‌گیری مجلس خبرگان می‌تواند کمک کند.

*این طور پازل کامل می شود. در حالی که دولت موقت به شدت مخالف ست. خب همین جاست که می گویند بهشتی به دلیل نزدیکی به امام توانست نظراتش را اجرایی کند.

مرحوم آقای طالقانی هم مخالف مجلس موسسان و موافق مجلس خبرگان بود. مرحوم آقای مهندس بازرگان موافق مجلس موسسان بود. برخی هم که اصلا ضرورتی برای این کار نمی دیدند و از رفراندوم پیش نویس حمایت می کردند. به هر حال نظرات مختلف بود. این طور نیست یک نفر مسبب ایجاد خبرگان شود. من تمام دلایلی را که منجر شد تا موسسان اجرایی شدنش موجه نباشد را در بالا توضیح دادم و گفتم که جمع‌بندی بحث این بود که باید تعداد افرادش کم باشد و منتخب مردم باشند و در عین حال باید خبره هم باشند. می گفتند نمی‌خواهیم همین‌طوری یک نفر بیاید و حرفی بزند. شما تصور کنید که یک نفر دارد یک لبنیاتی را اداره می‌کند، حالا خوش‌نام است ودر شهرشان هم رای می‌آورد ولی می‌خواهد بیاید در مجلس خبرگان راجع به کدام این مباحث صحبت کند و نظر بدهد. چه نظری درباره این قانون اساسی می‌خواهد بدهد؟ بنابراین جمع‌بندی بر این شد که مجلس خبرگان شکل بگیرد. اتفاقاً یکی از بحث‌هایی که آقای بهشتی داشتند و برایم در آن موقع خیلی جالب بود، این هست که می‌گویند اساساً این رفراندوم (قانون اساسی) اگر بخواهد برگزار شود، مخالف آن چیزی است که ما راجع به انسان اسلام می گوییم. انسان اسلام، انسانی است که آگاهانه و آزادانه بایستی با اختیار تصمیم بگیرد و اوست که باید انتخاب کند و برگزاری رفراندوم به این شکل، حق انتخاب را از مردم می‌گیرد. برای اینکه این انتخاب آگاهانه نیست. اما در مجلس خبرگان، قوانین اساسی کشورهای مختلف ترجمه شد و در اختیار اعضای مجلس خبرگان قرار ‌گرفت. نکته دوم این که یک جزوه چندهزار صفحه‌ای در چند جلد از تمام نظراتی که در سراسر کشور مطرح شده، جمع شد.

*واقعاً مفید هم بوده؟

بله. نکته جالب اتفاقاً این است که بحث ولایت فقیه از دل همین پیشنهادها استخراج شد. این مبحث مطرح شد که شما یادتان رفته که ولایت فقیه یک اصل بوده که امام در نجف مطرح کردند و این در هیچ جای این قانون نیست. یعنی ولایت فقیه حتی در ابتدا نبود و بعد با این تذکرات وارد بحث شد.

*پس این نتیجه مراوده‌‌های آقای بهشتی و آیت نبوده؟

من خواهش می‌کنم شما چند کار انجام دهید. یکی اینکه به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان رجوع کنید. خیلی خواندنی و جالب است. خیلی نکات دارد و هر کسی بخواهد، می‌تواند روی آن کار کند. دیگر این که بعضی از اعضای مجلس خبرگان زنده هستند. می توان با آنها مصاحبه کرد. نکته سومی که راجع به این قضیه مطرح است این هست که راجع به ولایت فقیه یک عقیده واحد وجود نداشت. مثلاًَ راجع به ولایت فقیه، آقای بهشتی بحث ولایت فقیه را اصلاً مساله «ولایت انتصابی» نمی‌دانست. به ولایت جمعی اعتقاد داشت. آقای بهشتی «تز»شان امامت جمعی بود. مثلاً احزاب را یکی از تبلورهای امامت جمعی می‌دانست. در مورد مبدا مشروعیت‌ حکومت اسلامی، آقای بهشتی صریحاً می‌گوید که در زمان غیبت امام معصوم منشا مشروعیت کسی که به رهبری جامعه اسلامی انتخاب می‌شود مردم هستند. این مردم هستند که او را انتخاب می‌کنند و این مردم هستند که او را برکنار می‌کنند. در حالی که در همان موقع نظریات دیگری هم بود. نظریه‌هایی که آن زمان خیلی حضور پررنگ نداشت مثل نظریه‌ انتصابی بودن ولایت فقیه که آن موقع هنوز تدوین نشده بود و باب نشده بود. ولی نکته جالب توجه این است که آقای بهشتی می‌‌گوید مبادا فکر کنید که مساله ولایت فقیه ربطی به لباس دارد. این در آثار آقای بهشتی منتشر شده است. ما امسال کتابی را منتشر کردیم با عنوان «پیامبری از نگاه دیگر». یک بحثی دارد در آنجا عبارت صریح آقای بهشتی است که می‌گویند من به شما بگویم منظور من از فقیه کسی نیست که این لباس را پوشیده باشد.

*روحانی بودن را می‌گویند…

بله. روحانی برای من مساله نیست،‌ مساله اسلام‌شناس است و آن وقت یکسری ویژگی‌های اسلام‌شناس را بیان می‌کرد. مسائلی مثل آگاهی به مسائل و پرسش‌های روز، مساله شجاعت واظهارنظر علمی بیشتر مطرح است. البته شجاعت اجتماعی هم مهم است ولی شجاعت علمی هم مدنظر بود. یعنی فرد بخاطر مصحلت دیگران یک حقیقت علمی را کتمان نکند. همچنین آقای بهشتی اعتقاد داشت که به هر حال قاعده بر شورایی بودن است و مسئله امام استثناء بود. ایشان را کسی انتخاب نکرده بود اما خودبه‌خود مردم امام را به رهبری قبول داشتند.. بحث راجع به این داستان قانون اساسی واقعاً مفصل است ولی این افسانه که آقای بهشتی با مجلس موسسان مخالف بوده درست نیست. این که طرح مسئله ولایت فقیه حاصل توطئه حزب جمهوری اسلامی بود بلحاظ تاریخی ایراد دارد. اینکه بگوییم بهشتی و آیت فلان تفسیرها را اوردند باز هم غلط است.

*خب شما هیچ روایت دیگری راجع به این ندارید که چرا آقای بهشتی رسماً می‌آیند و در مورد پیش‌نویسی که آقای حبیبی تدوین کردند ، به امام بگویند که این پیش‌نویس اسلامی نیست و با این موافقت نکنید.

نه. اصلاً چنین چیزی نیست. اگر سندی هست بفرمایید تا من هم استفاده کنم.

*یعنی تاکید زیاد روی اسلامی شدن قانون اساسی یا اینکه این چیزی که اینها آوردند غربی است و نباید….

نه. توجه داشته باشید اگر ما بخواهیم گفتمان های رایج آن رمان را با مسامحه تقسیم‌بندی کنیم، چند گفتمان داریم. یک گفتمان اسلام سنتی داریم. اسلام سنتی که وقتی انقلاب می‌شود‌ آنجا فقط بحث‌شان این است که تا آنجا که می‌شود این قانون اساسی که تصویب می‌شودباید اسلامی باشد. اسلام سنتی هم هست .مرحوم آیت الله مرتضی حائری یزدی، که عضو مجلس بود یک نمونه از این موارد هست. خب ایشان سر این مساله که الا و بلا باید گفته شود که شیعه اثنی و عشری، قهر می‌کند و از مجلس می‌رود بیرون. جلسه را ترک می‌کند. البته بعدا برمی‌گردد و می‌گویند من بخاطر کسالت‌هایی که دارم نمی‌توانم در مجلس حضور پیدا کنم و چون من آقای بهشتی را می‌شناسم ، هر چه نظر ایشان بود ، من در کلیتش قبول دارم؛ بعد هم دیگر نمی‌‌آید. اینها مخالفت‌های این‌طوری داشتند. آن موقع اسلام سنتی مطرح بود. یک گفتمان اسلامی هم داریم که برگرفته از گفتمانی است که از دهه ۱۳۴۰ بوده و اگر شما حسینیه ارشاد را درنظر بگیرید و حواشی مسجد هدایت،‌ مرحوم آقای طالقانی، نهضت آزادی، دیگران و دیگران، همه در شکل‌گیری آن نقش داشتند. من به طور کلی دارم این را مطرح می‌کنم وگرنه جزئیاتش زیاد است. ولی نقطه مشترک این گفتمان اخیر این است که اسلام یک دینی است که برای تنظیم نظام‌های اجتماعی حرف دارد. یک گفتمان هم کسانی هستند که به نوعی سکولاریزم مطلق اعتقاد دارند و خیلی گسترده است. بنابراین همه اینها هستند و اتفاقاً فشاری که برای هرچه اسلامی‌تر کردن می‌آید از جانب همین اسلام سنتی‌ها است نه امثال آقای بهشتی و طالقانی. کافیست یک نفر مذاکرات را بخواند، ببیند تصحیح ها چگونه شکل می‌گیرد. منتها محققان ما یا مخصوصاً کسانی که در کارهای مطبوعاتی هستند و دارند مباحث تاریخی را مطرح می‌کنند، خیلی حوصله نمی‌کنند بروند و با دقت آن را بخوانند. وگرنه مشاهده می شود که اصلاً به این شکل نیست که آقای بهشتی به تنهایی قانون اساسی را به این سمت کشیده باشد.

*در مورد همان مباحث اقتصادی که شما گفتید اصلا آقای بهشتی جزو کمیته اقتصادی نبود اما خب روایت های زیادی داریم که بهشتی با«رانت امام»، رئیس خبرگان شد و توانست نظراتش را اعمال کند. در حالی که طالقانی مورد حمایت ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها بود.

واقعیت تاریخی اصلاً یک چنین چیزی نیست. ببینید من یک نمونه برای شما بگویم تا مسذله روشن شود. مثلاً مساله دبیری شورا که مطرح می‌شود آیت‌الله طالقانی می‌گویند که من نمی‌توانم. هر کسی توانمندی‌های خودش را می‌داند. وقتی که خود آقای طالقانی و دیگران پیشنهاد می‌کنند پس نایب رئیس و مسئول دبیرخانه شورا آقای بهشتی باشد، خب ایشان مجبور است که بپذیرد. دلیلش خیلی روشن است، آقای بهشتی فردی بوده که توان مدیریتی بالایی داشته و این را همه، حتی مخالفان ایشان، اذعان می کنند. از طرفی آرای خبرگان را ببینید. آقای منتظری ۴۰ رای می‌آورد و آقای بهشتی هم ۴۰ رأی. این رای‌ها در گلدان ریخته شده، این رانت چطور اعمال شده؟ یک فهرست بلندبالا از افراد هست و بعد رای‌گیری می‌شود آنجا و آقای منتظری همان‌جا که رئیس می شود می گوید من الان آمادگی برای این کار ندارم و از آقای بهشتی خواهش می‌کنند که جلسات را اداره کنند. من نمی‌دانم که چه ضرورتی دارد ما از این قضایا افسانه درست کنیم. ما نبایستی تاریخ را مطابق تحلیل‌هایمان تدوین کنیم. ما باید تحلیل‌هایمان با تاریخ مطابق کنیم.

*این بحثی که وجود دارد، بحث مالی خبرگان و اینکه بحث تامین مالی جلسات، انگار یک بحثی شکل می‌گیرد با آقای بهشتی…

جزییات آن خیلی خاطرم نیست. بحث سر این است که یکی از آقایان پیشنهاد می‌کند از وجوهات استفاده شود. عرض کردم که مساله کمبود بودجه مطرح است…

*بله مطرح کردید.

بودجه‌ای برای این کارها نیست، توجه داشته باشید، اعتصاب شرکت نفت بوده و‌ مدت‌ها پولی وارد کشور نشده است. مملکت به هم ریخته است. مجلس خبرگان پیشنهاد می‌دهد که بودجه‌ای را در نظر بگیریم و در مورد مقدارش بحث می‌شود که آقای بهشتی در این موارد خیلی سختگیر است، که به اندازه خرج شود. اما در مورد منبع‌اش یکی از آقایان پیشنهاد می‌دهد که از وجوحات استفاده شود که آقای بهشتی به شدت مخالفت می‌کنند.

*یعنی خط قرمزشان این بوده که وجوحات وارده….

ببینید بیشتر روحانیت تصوری از مملکت‌داری نداشتند. بنابراین آن تصوراتی که داشتند در همان حیطه تجربیات اجتماعی بوده که قبلاً خودشان داشتند. مثلاً اداره مسجد یا مدرسه‌ علمیه. تعداد خیلی کمی حتی در شورای انقلاب هستند که ابعاد کشورداری را می‌فهمیدند. مرحوم مهندس بازرگان خوب می‌‌فهمید، مرحوم دکتر سحابی این را خوب می‌فهمید، آقای بهشتی این را خوب می‌فهمیدند، آقای مهندس معین فر و مرحوم مهندس سحابی خوب می فهمیدند.برخی از این افراد تصوری از مملکت داری نداشتند، کار اداری هم نکرده بودند…

*و شاید به همین دلیل هم بود که مثلاً می‌گویند اگر جمعی هم بوده نظر، نظر آقای بهشتی بوده و این طرز تفکر بیرون از این درها شکل می‌گیرد که همه چیز دارد با رای آقای بهشتی جلو می‌رود.که به قول شما مربوط است به توانایی مدیریتی و هم چنین تجربه هایشان؟

ببینید آقای بهشتی قدرت جمع‌بندی نظرات و هدایت نظرات و برگرداندن بحث به جای اصلی‌‌اش را دارد. این توانمندی صرفا استعداد نمی‌خواهد. تمرین هم می‌خواهد. مثلاً در شورای انقلاب در مورد قانون اساسی بحث قانون اساسی مطرح بوده، بعد یک بحث انحرافی می آمده و در مورد زندان‌ها بحث می‌شده، بعد کمبود بودجه یا فلان اتفاق که فلان ‌جای کشور اتفاق افتاده است. آقای بهشتی چون کار جمعی کرده بود ، بحث را به مسیر اصلی بر می گرداند و جمع‌بندی می‌کرد به تصویب می‌رساند. شما نگاه کنید، ذهن، ذهن منظم است. شما در صحبت‌های آقای بهشتی می‌بینید که یک دو سه می‌کند، جمع‌بندی می‌کند و می‌گوید پس بنابراین این شد، به این شکل، به این نام و… . آقای بهشتی معروف شده بود به اساسنامه‌نویس. ایشان علاوه بر استعداد ذاتی، تجربه مدیریتی داشته. دبیرستان دین و دانش را اداره کرده. مرکز اسلامی هامبورگ را اداره کرده. وقتی به ایران برگشت اینجا موسسه رفاه و جاهای مختلف را مدیریت کرد. ایشان هم استعدادش را داشت و هم تجربه‌اش را. طبیعی است که به طور طبیعی وقتی یک نفر می‌تواند این کارها را کند،تمایل هست که به او واگذار ‌کنند. فقط یک خاطره را بگویم، این را یکی از دوستان برایم گفت که به هر حال شنیدنی است. در درون تشکیلات حزب آقای بهشتی کاملاً دموکراتیک عمل می‌کرد. اجازه هم نمی‌داد کسی بیاید پشت‌سر یک نفر دیگر مطلبی را مطرح کند. می‌گفت صبر کنید جلسه تشکیل شود او هم باشد ببینیم مساله چه بوده. خب درستش هم این است. پشت سر یکی از این افراد که همراه آقای بهشتی هم شهید شد، خیلی‌ حرف‌ها زده می‌شد. می‌گفتند که این آقا انحصارطلب است.جلسه حزب تشکیل می شود و آقای بهشتی به این فرد می گوید موضوع چیست. طرف می گوید من یک مشکلی دارم موقعی که می‌خواهند کاری انجام شود به هر کسی می‌گویی تو مسوولیت را قبول کن می‌گویند نه. بعد می‌افتد گردن خودم و وقتی انجام می‌دهم می‌گویند تو انحصارطلبی. آقای بهشتی می‌خندند. دوستان می‌گویند چرا می‌خندید؟ آقای بهشتی می‌گوید اتفاقاً من فکر می‌کنم که چقدر وضعیت تو شبیه وضعیت من است. من هرچی به دوستان دیگر می‌گویم آقا بالاخره من هم یک انسانم، وقتم و توانم محدود است. موقعی که یک کاری می خواهد انجام شود آخر به گردن من می‌اندازند، من هر چی هم می‌گویم نمی‌رسم و وقت ندارم برای این کار، به گردن من می‌اندازند و وقتی به گردنم می‌اندازند می‌روند و می‌گویند این بهشتی چقدر انحصارطلب است. این خیلی دردناک است. اصلاً نمی‌خواهم از آقای بهشتی یک قدیس درست کنم. این اصلاً با مرام و تفکر آقای بهشتی سازگار نیست. اما می‌خواهم بگویم که چهره واقعی آقای بهشتی هنوز زیر خروارها غبار و حرف و نقل و شایعه و… خوابیده و روشن نیست. این کار هم شدنی نیست مگر اینکه تحلیلگران تاریخی ما مستقل باشند. نخواهند برای دفاع از وضع کنونی قلم بزنند و نخواهند برای تخریب وضع کنونی هم قلم بزنند. بلکه برای نشان دادن واقعیت تا آنجایی که می‌شود منصفانه، کار کنند. چون بی‌طرفانه که نمی‌شود، ولی می شود منصفانه عمل کنند. تا موقعی که در قلم‌ها این شیوه معمول نشود، فهم تاریخ ممکن نیست و تا فهم تاریخ را امکان‌پذیر نکنیم قضاوت در مورد آنها اشتباه خواهد بود. همیشه در قضاوت‌هایمان دچار افراط و تفریط خواهیم شد. این‌گونه نگاه به تاریخ هیچ حاصلی هم ندارد.

منبع: تجارت فردا



 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ آذر ۲۱, سه‌شنبه

چه بر سر زندانیان گمنام خواهد آمد؟

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


نامه سرگشاده محتشمی پور به مطهری:
جـــرس: فخرالسادات محتشمی پور در یادداشتی خطاب به علی مطهری، عضو منتقد دولت در مجلس، ضمن تشریح وضعیت جسمانی و شرایط نگهداری همسرش سیدمصطفی تاجزاده در زندان نوشته است: گویا حب جاه و کبر جلال و جبروت قدرت، چشم ها و گوش ها را پر کرده و قلب ها را مهر زده است! بیش از ۲۰ روز است که کلیه امکانات ارتباطی ما با زندان بانان واقعی همسرم یعنی نمایندگان قرارگاه ثارالله که وظیفه پرونده سازی و صدور حکم بازداشت موقت و بازجویی های سهمگین و ایراد فشارهای وارده و تدارک دادگاه نمایشی (عمومی-علنی و اختصاصی-غیرعلنی) و کمک به صدورحکم فرمایشی علیه ایشان را به عهده داشته اند و با سرباززدن از وظایف اصلی هم چنان به پرونده سازی هایشان ادامه می دهند، قطع شده و این مسئله نگرانی ما را نسبت به وضعیت سلامت تاجزاده عزیز تشدید کرده است.


به گزارش کلمه، همسر این زندانی سیاسی در بخشی دیگر از این نامه با اشاره به نامه هایی که پیش از این مصطفی تاجزاده خطاب به مطهری نوشته است می نویسد: من به عنوان یک شهروند مسئول از شما به عنوان نماینده شهرم سوال می کنم اگر چون تاجزاده ای با آن سابقه انقلابی و خدمتگزاری که نیاز به شرح و وصف ندارد، اینک در زندان جمهوری اسلامی از حداقل حقوق خود محروم است دیگر زندانیان بی گناه و گمنام که نه نامی دارند و نه زبان گویایی برای مطالبه حقوقشان چه بر سرشان خواهد آمد. آیا آن چه بر سر قربانیان کهریزک رفت و بر سر ستار بهشتی رفت بر جوانان عزیز دیگری هم خواهد گذشت؟ و آیا سیستم قضائی ما تنها نسبت به اتباع دول غربی رأفت و مرحمت نشان می دهد و نسبت به فرزندان خود هم چنان خصومت و عناد خواهد ورزید؟


متن کامل این نامه به شرح زیر است:


برادر آزاده و بزرگوار
جناب آقای دکتر علی مطهری
با سلام و احترام


مستحضرید که خانواده های زندانیان سیاسی نامه های زیادی را با خطاب مستقیم و یا به صورت رونوشت به رئیس محترم مجلس شورای اسلامی در ادوار جدید، نوشته و ارسال داشته اند که متأسفانه همه بدون پاسخ ماند و هیچ رسیدگی رسمی از سوی خانه ملت نشینان برای بهبود حال و اوضاع آزادگان دربند و توجه به خواسته های قانونی خانواده هایشان از جانب ایشان صورت نگرفت.


این جانب نیز با عنوان همسر آزاده دربند روزه دار سیدمصطفی تاجزاده رونوشت نامه های متعدد خود و خانواده محترم تاجزاده را برای ایشان ارسال داشته ام و نیز نامه هایی خطاب به نمایندگان واقعی ملت نگارش کرده ام که جمله بی جواب مانده است. من به دنبال پی جویی علت بی اعتنایی های مجلس به خواسته های مشروع بخشی از مردم یعنی موکلان کرسی نشینان خانه ملت نیستم و این بار تنها خطاب به شما که به آزادگی و شرف و استقلال رأی و وارستگی تان اعقتاد دارم، حرف دل می گویم:


جناب آقای مطهری
ابتدا برای من عجیب بود که همسرم چرا شما را به عنوان مخاطب اولین نامه ای که از آن انتظار جواب می داشت، انتخاب کرده است. اما پاسخ متین شما به آن نامه که در عین حال متضمن دیدگاه های مخالفتان با ایشان بود، و البته صرف پاسخ گویی تان واکنش تند بخشی از اصولگرایان بی منطق و هیاهوگر را برانگیخت، مرا متوجه این مسئله کرد که مخاطب شناسی همسرجان نیز چون بسیاری ویژگی های مثبت دیگرش قابل اعتناست. این بود که درخواست پاسخ به نامه های بعدی شان را نیز حضوراً خدمتتان اعلام کردم تا علیرغم فضای پلیسی و امنیتی ایجاد شده پس از انتخابات، جوانان این سرزمین نیز فرصت و مجال شنیدن دیدگاه های مخالف و اقوال متفاوت را با بیانی معقول و متین داشته باشند تا بتوانند به تعبیر قرآن از بهترینش پیروی کنند. هم چنین با توجه به شرافت ذاتی و حمیت خانوادگی و مروتی که از شما سراغ داشتم بسیاری از مشکلات خاص زندانیان سیاسی را حضوری، تلفنی و یا باواسطه به شما منتقل کردم، باشد که با استفاده از موقعیت نمایندگی مردم بتوانید در رفع آن کمک کنید و اطمینان دارم که در این زمینه آن چه از دستتان برمی آمده دریغ نفرموده اید.


آقای دکتر مطهری
دوست تر می داشتم که در این نامه باز هم در اندیشه منافع عموم و مصالح جوانان این دیار که مظلوم ترین و آسیب دیده ترین اقشار جامعه هستند، شما را دعوت به ادامه مناظره های قلمی و مکتوب با همسرجان و پاسخ به نامه های بعدی ایشان کنم تا ضمن آموزش روش گفتگو به مخاطبان و منطق رویارویی صاحبان اندیشه های متفاوت در جامعه آسیب دیده مان به لحاظ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، راه هایی نوین برای برون رفت از بحران های ایجاد شده گشاده شود.اما افسوس که اینک اضطرار مرا برآن داشته تا زبان به شکوه از بیدادی بگشایم که انحصاراً بر همسر عزیزتر از جانم می رود.


جناب آقای مطهری
مستحضرید که تاجزاده عزیز از زمان احضاربه زندان اوین برای گذراندن دوران محرومیت، در شرایط ایزوله و قرنطینه و شبه انفرادی (یعنی زندگی انفرادی در یک اتاق و اخیرا در یک بند جز چند ماه که یک هم اتاق یا هم بندی داشته است) بوده است. این اقدام غیرقانونی بارها از جانب او و خانواده اش مورد اعتراض قرار گرفته که پاسخ رؤسای سابق و اسبق اوین رسیدگی به این وضع بوده که پس از چندی به عدم داشتن اختیار در این زمینه اعتراف کرده عذر خواسته اند! و پرسش ها و مکاتبات خانواده نیز به جایی نرسیده است.


در این مدت ملاقات ها به شکل کابینی فقط برای اینجانب بوده و هر از چندگاهی به طور غیرمنظم با پی گیری های مستمر خانواده ملاقات حضوری در اتاق ملاقات بند دوالف (متعلق به سپاه) برای همه بستگان درجه اول ممکن می شده است. این در حالی است که کلیه زندانیان از ملاقات بستگان درجه یک خود در همه ملاقات ها برخوردارند. امکان تماس تلفنی نیز جز چند ماه اول کاملا قطع می باشد به نحوی که فرزند بزرگ من که در خارج از ایران سکنی دارد تنها در زمان مرخصی های بسیار محدود و احیاناً مواقعی که به پدرش به بیمارستان برای مداوا اعزام می شود آن هم به شکل نا به هنگام به دلیل فاصله مکانی و تبعا زمانی می تواند صدای پدرش را بشنود.


مرخصی های نامنظم که در طول سال یک یا دوبار به شکل بسیار محدود با پی گیری های فراوان خانواده و منت بسیار داده می شود بیش از این که موجب رفع دلتنگی شود، بار مشکلات عاطفی و روانی را برما و عزیزدلمان افزون می کند.


و از همه این ها مهم تر این که مشکلات جسمی که برای همسرم در زندان به وجود آمده و به طور خاص مشکل تاری چشم که نیاز به مداوای مستمر و رعایت جوانب احتیاط بسیار دارد با اهمال و سستی و بی توجهی فراوان روبه رو شده است. برای مثال حدود سه ماه طول کشید تا اولین اعزام به بیمارستان فارابی برای تشخیص اولیه انجام شود و پس از آن نیز اعزام برای تزریق داخل چشم با تأخیر انجام شد و هنوز هم قرارهای پزشکی که با نحوه سلامت و جان بیمار ارتباط مستقیم دارد، به هیچ گرفته می شود. این در حالی است که زندانی اعم از عادی و سیاسی امانتی در دست سازمان زندان هاست که در این زمینه شخص دادستان تهران باید پاسخ گو باشد که متأسفانه نبوده و نیست و دادیار ناظر هم با اعلام این که پرونده تاجزاده، زندانی خاص جمهوری اسلامی در اختیار سپاه است، از خود سلب مسئولیت می کند. و به این ترتیب ما می مانیم و درب های بسته و تلفن های خاموش و مسئولین بی مسئولیت غیرپاسخ گو!


نماینده محترم تهران
این جانب به عنوان همسر سید مصطفی تاجزاده که شرعاً و عرفاً در قبال سلامتش مسئولیت دارم، بارها خدمت آقایان مسئولین قضائی و نیز مأموران امنیتی سپاه اعلام داشته ام که اجازه نمی دهم با همسرم که بدون ارتکاب هیچ عمل خلاف قانون تنها به دلیل انتقاد سازنده و مشفقانه به بند ستم کشیده اند، به مثابه یک گروگان رفتار کنند و هرگاه خواستند حقوق حداقلی اش را بدهند هرگاه اراده کردند حداقل هایی چون اقدامات درمانی را نیز از او دریغ دارند. و بارها به آنان هشدار داده ام که مسئولیت ایجاد کوچکترین مشکل برای او را برعهده ایشان می دانم و در هر حال حق او، خودم و همه خانواده اش را بی کم و کاست مطالبه خواهم کرد. اما گویا حب جاه و کبر جلال و جبروت قدرت، چشم ها و گوش ها را پر کرده و قلب ها را مهر زده است! بیش از ۲۰ روز است که کلیه امکانات ارتباطی ما با زندان بانان واقعی همسرم یعنی نمایندگان قرارگاه ثارالله که وظیفه پرونده سازی و صدور حکم بازداشت موقت و بازجویی های سهمگین و ایراد فشارهای وارده و تدارک دادگاه نمایشی (عمومی-علنی و اختصاصی-غیرعلنی) و کمک به صدورحکم فرمایشی علیه ایشان را به عهده داشته اند و با سرباززدن از وظایف اصلی هم چنان به پرونده سازی هایشان ادامه می دهند، قطع شده و این مسئله نگرانی ما را نسبت به وضعیت سلامت تاجزاده عزیز تشدید کرده است. من زمانی که بر حسب تصادف در یکی از جلسات بازپرسی ایشان حاضر شدم از بازپرس محترم سوال کردم کدام قاضی دستوراجرای حکم همسرم را در شرایط قرنطینه و انفرادی داده است و کدام مسئولی مانع از مداوای او می شود و نهایتا چه کسی مسئولیت جان این عزیز خدمتگزار مردم و کشور را به عهده دارد اما متأسفانه ایشان سر به زیر انداخته از آن جا که پاسخی برای سوالات ساده و بدیهی من نداشتند، سکوت اختیار کردند. این ها همه حکایت از آن دارد که کار نه به دست سازمان زندان هاست نه به دست دادستان و قاضی و دیگران بلکه ظاهراً حکایت همان حکایتی است که تاجزاده بارها به آن اشاره داشته است که پرونده من به دست آقازاده ای است که در یک تیم سه چهار نفره تصمیم گیری ها را می کند و دستور اجرا می دهد.


جناب آقای مطهری
من به عنوان یک شهروند مسئول از شما به عنوان نماینده شهرم سوال می کنم اگر چون تاجزاده ای با آن سابقه انقلابی و خدمتگزاری که نیاز به شرح و وصف ندارد، اینک در زندان جمهوری اسلامی از حداقل حقوق خود محروم است دیگر زندانیان بی گناه و گمنام که نه نامی دارند و نه زبان گویایی برای مطالبه حقوقشان چه بر سرشان خواهد آمد. آیا آن چه بر سر قربانیان کهریزک رفت و بر سر ستار بهشتی رفت بر جوانان عزیز دیگری هم خواهد گذشت؟ و آیا سیستم قضائی ما تنها نسبت به اتباع دول غربی رأفت و مرحمت نشان می دهد و نسبت به فرزندان خود هم چنان خصومت و عناد خواهد ورزید؟ بگذارید مرا که همه عمرم به مبارزه با ظلم و بیداد گذشته است به همه جرائم واهی متهم کنند و حتی شما را به شنیدن صدای مظلوم و پی گیری حقوق مظلوم متهم کنند. بگذار پرونده های من و شما که هر یک در جایگاهی متفاوت آن چه از تعالیم قرآنی آموخته ایم را تمرین و ممارست می کنیم، به نفاق قدیم و جدید متهم کنند. ما در برابر خدای یکتا وظیفه داریم که بدون لکنت حقمان را مطالبه کنیم و مسند نشینان وظیفه دارند حق ما را بی کم و کاست بدهند و در این میان بهره ای که بیگانه از این بدکرداری ها و بدرفتاری های مسئولین با شهروندان مظلوم می برد گناهش به گردن ما نیست که پرونده مان را سنگین تر کند.


برادر ارجمندم فرزند خلف استاد شهید مطهری
من اینک به عنوان همسر یک زندانی سیاسی از شما به عنوان نماینده مجلسی که باید در رأس امور باشد و باید عصاره فضائل ملت باشد انتظار دارم در اسرع وقت پاسخ سوال های تاجزاده و خانوده او را از مقامات مسئول بگیرید و در اختیارما قرار دهید:
۱- چرا تاجزاده بدون ارتکاب هیچ عمل خلاف قانون بازداشت و محاکمه ومحکوم شده است؟! (با توجه به صدور حکم بازداشت او و جمعی از دوستانش سه روز قبل از انتخابات)چرا او رابه شکل غیرقانونی در شرایط قرنطینه، ایزوله وانفرادی قرار داده اند که در اعتراض به این اقدام غیرقانونی دست به روزه داری اعتراضی مستمر بیش از دو سال بزند و سلامتش را به مخاطره اندازد؟!
۲- چرا به شکایاتش از آقای جنتی و سردار مشفق و همکاران کودتاگرش رسیدگی نمی کنند؟!
۳- چرا او را از حقوق اولیه اش (ملاقات منظم با همه اعضای خانواده- تماس تلفنی- مرخصی های منظم) محروم کرده اند؟!
۴- علت توقف مراحل درمانی او چیست و چرا نسبت به سلامت و حفظ جانش بی دقتی و بی توجهی می شود؟!
۵- چرا برای اعضای خانواده اش پرونده سازی می شود و برای آنان محکومیت ها و محرومیت هایی اعجاب آور در نظر گرفته می شود؟!
۶- و نهایتا چرا در مورد پرونده آقای تاجزاده و مسائل حقوقی او هیچ مقام قضایی نمی تواند پاسخ گو باشد؟!


با پوزش از تصدیع
و با آرزوی توفیق برای شما در انجام وظیفه خطیر نمایندگی مردم
فخرالسادات محتشمی پور

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

نامه ژیلا بنی یعقوب از زندان اوین: چه کسی دیدار ما را مخالف امنیت ملی می داند؟

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


جـــرس: ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار زندانی که از شهریورماه سال جاری برای اجرای حکم زندانش راهی اوین شده تاکنون نتوانسته همسرش بهمن احمدی امویی دیگر روزنامه نگار زندانی را که در زندان رجایی شهر به سر می‌برد ملاقات کند.


به گزارش کلمه، حالا ممنوعیت ملاقات بهمن و ژیلا وارد پنجمین ماه خود می‌شود و ژیلا دلتنگ همسرش از روزی می‌گوید که منتظر بوده او هم مانند چند نفر دیگر از هم بندانش با همسرش ملاقات کند به قول خودش روزی که «بیشتر از همیشه دلم در هوای بهمن پر زد.»


او از حال و هوای آن روز ش می‌نویسد: «کم کم پنج ماه می‌شود که از ملاقات با بهمن محروم هستم. در این مدت بار‌ها آیین نامه سازمان زندان‌ها را ورق زده‌ام، در هیچ ماده و تبصره آن ملاقات یک زوج زندانی ممنوع اعلام نشده است و من هر بار از خودم می‌پرسم در کجای این سیستم و چه کسی، ملاقات من و بهمن را مضر به حال امنیت ملی تشخیص داده؟ بر اساس کدام استدلال به این نتیجه رسیده که حتی من حق ندارم نیم ساعت روبروی همسرم بنشینم وبرای دقایقی دست‌هایش را در میان دستانم بگیرم و به او بگویم «: بیشتر از همیشه دوستت دارم.»


ژیلا بنی یعقوب به یک سال زندان و سی سال محرومیت از حرفه روزنامه نگاری محکوم شده است. بهمن احمدی امویی نیز چهارمین سال زندان خود را در حالی می‌گذراند که حکم پنج سال و چهارماه حبس را در پرونده خود دارد. این زوج روزنامه نگار فقط به خاطر نوشتن مقالات انتقادی به ماندن در زندان و گذراندن سال های حبس و محرومیت از حرفه محکوم شده‌اند.


متن کامل نامه ی این روزنامه نگار دربند به شرح زیر است:


وقتی یکی از زندانبان‌ها، نام مهسا امر آبادی، فاران حسامی و لوا خانجانی را برای ملاقات با بستگانشان (همسر یا برادر) می‌خوانند، تقریبا همه زندانی‌های بند زنان منتظرند که نام من را هم بخواند اما زندانبان می‌گوید که منتظر نباشید همه ی نام‌ها فقط همین بود. سوال های پی در پی دوستان در بندم انگار مامور زندان را به یکجور همدلی می‌کشاند که می‌گوید همین الان به مسوولان تلفن می‌زنم، شاید نام ژیلا بنی یعقوب را به اشتباه جا انداخته‌اند.


من اما کاملا سکوت کرده‌ام، من در این باره هیچ سوالی نمی‌کنم، من به زندانبان اعتراض نمی‌کنم و از او درخواست پیگیری نمی‌کنم. من خیلی خوب می‌دانم که نام من و بهمن در فهرست ملاقات‌ها به اشتباه از قلم نیفتاده. من می‌دانم در فهرستی که از سوی مسوولان زندان برای ملاقات کسانی که به صورت خانوادگی زندان هستند، طبق روال معمول اداری نام من و بهمن هم وجود داشته است. من می‌دانم کسانی نه سهوا که کاملا عمدی روی نام من و همسرم قلم کشیده‌اند تا برای پنجمین ماه متوالی از ملاقات با یکدیگر محروم باشیم.


مهسا، فاران و لوا با هیجان زیاد برای ملاقات با همسر و برادر آماده می‌شوند و من بیشتر از همیشه دلم در هوای بهمن پر می‌زند.


اغلب بچه‌ها دور من جمع شده‌اند، هر کس سعی می‌کند دلخوری‌اش را از این اتفاق در محبت آمیز‌ترین واژه‌ها برای من و بهمن بریزد و آن را بار‌ها تکرار کند.


شبنم مددزاده که برادرش در زندان رجایی شهر است و نام او هم مثل من از فهرست ملاقات خط خورده است مثل همیشه با انرژی و روحیه زیاد دستش را روی شانه‌ام می‌گذارد و می‌گوید: «قوی باش. روزی نه چندان دور تو بهمن را و من فرزاد را می‌بینیم.»


مهوش شهریاری چه سریع با خط خوشش روی یک کاغذ سفید شعری برایم گفته و آن را به دستم می‌دهد:


به بی‌‌‌نهایت خویشتن رسیده‌ای
هنگام
که درد را به ‌‌نهایت کشیده‌ای
و تلخی‌ها را به تمامی چشیده‌ای
به بی‌‌‌نهایت خویشتن رسیده‌ای
برای لحظه‌های دشوار ژیلای عزیز


کسی می‌گوید: "حتما دادستان با ملاقات ژیلا و بهمن مخالفت کرده،" کسی در جوابش می‌گوید: "این ملاقات‌ها بدون اجازه و نظر وزارت اطلاعات نیست، حتما بازجو‌ها با آن مخالفت کرده‌اند، و باز کسی می‌گوید شاید هم…"


ادامه‌اش را نمی‌شنوم. انگار ده‌ها اسم و عنوان و سمت توی گوشم یکی می‌شود. قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، دادستانی و… برای من همه نام‌های یک سیستم هستند، همهٔ نام های سیستمی که که من و همسرم و ده‌ها روزنامه نگار دیگر را به جرم مقالات انتقادی که درباره‌اش نوشته بودیم به زندان می‌اندازد و از ملاقات نیم ساعته یک زوج زندانی پس از پنج ماه مخالفت می‌کند.


کم کم پنج ماه می‌شود که از ملاقات با بهمن محروم هستم. در این مدت بار‌ها آیین نامه سازمان زندان‌ها را ورق زده‌ام، در هیچ ماده و تبصره آن ملاقات یک زوج زندانی ممنوع اعلام نشده است و من هر بار از خودم می‌پرسم در کجای این سیستم و چه کسی، ملاقات من و بهمن را مضر به حال امنیت ملی تشخیص داده؟ بر اساس کدام استدلال به این نتیجه رسیده که حتی من حق ندارم نیم ساعت روبروی همسرم بنشینم و برای دقایقی دست‌هایش را در میان دستانم بگیرم و به او بگویم: "بیشتر از همیشه دوستت دارم."


… دوستانم برای ملاقات آماده شده و راهی دادسرای اوین هستند تا عزیزانشان را در آغوش بکشند. دلم می‌خواهد توسط آن‌ها نامه یا یادداشت کوتاهی را برای بهمن بفرستم اما می‌دانم چنین چیزهایی در این سیستم، اقلام به شدت ممنوع تلقی می‌شوند. فکری می‌کنم و یک بسته کوچک آدامس نعنایی را که از فروشگاه زندان خریده‌ام، برمی دارم و رویش می‌نویسم: «بهمن جانم دوستت دارم»


بهمن طعم آدامس نعنایی را دوست دارد و می‌دانم فروشگاه زندان رجایی شهر فقیر‌تر از آن است که آدامس نعنایی داشته باشد.


هنوز نمی‌دانم این بسته کوچک آدامس نعنایی توانسته از سد ماموران اوین و بعد هم ماموران رجایی شهر بگذرد و توی دست بهمن قرار بگیرد یا نه؟ همچنان که نمی‌دانم جمله ی "بهمن جانم دوستت دارم" مشمول سانسور ماموران زندان شده است یا نه. شاید تا حالا ماموری روی آن خط کشیده باشد. شاید هم روی قلب یک مامور مهربان اثر خودش را گذاشته باشد و بالاخره راهش را به سوی بهمن باز کرده باشد.


زندان اوین
بند زنان
هجدهم آذر ماه ۱۳۹۱ش

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

لطفا این خبر را منتشر کنید: دعوت به تجمع سراسری برای حمایت از نسرین ستوده…

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via Free Nasrin Sotoudeh by freenasrinsotoudeh on 12/4/12

‫لطفا این خبر را منتشر کنید:

دعوت به تجمع سراسری برای حمایت از نسرین ستوده

بیش از ۵۰ روز از آغاز اعتصاب غذای نسرین ستوده وکیل دادگستری می گذرد. این فعال ایرانی حقوق بشر و حقوق زنان که از شهریور ۸۹ برای گذراندن محکومیت ۶ ساله خود در زندان اوین به سر می برد، در این مدت از حق مرخصی برخوردار نبوده، بارها از حق ملاقات و تماس تلفنی با خانواده‌اش محروم شده است و خانواده‌اش از سوی نیروهای امنیتی و قضائی
تحت فشار قرار گرفته است.
چنان که رضا خندان همسر نسرین ستوده تاکید کرده است:«او نه امکانات رفاهی برای خودش می‌خواهد و نه خواسته‌ای غیر قانونی و غیر ممکن دارد.
او نمی‌خواهد کودک‌اش که حتی اجازه نداده‌اند حتی یک بار به مدت ۳۰ ثانیه در طول ۱۹ ماه گذشته امکان تماس تلفنی با او را داشته باشد, تحت تعقیب قضایی و پرونده‌سازی و … قرار گیرد, آن هم به خاطر مادرش که یک زندانی سیاسی است. »
دختر خردسال نسرین ستوده نه اولین عضو خانواده یک زندانی سیاسی و عقیدتی است که به صورت غیر قانونی تحت پیگرد قرار گرفته، و نه آخرین آنها خواهد بود. دستگاه قضایی در اقداماتی خودسرانه خانواده بسیاری از زندانیان سیاسی را تحت آزار و پیگرد قرار داده است تا از طریق خانواده‌ها فشار مضاعفی بر زندانی وارد نماید.

نسرین ستوده شرط شکستن اعتصاب غذای خود را رفع ممنوع الخروجی دختر ۱۲ ساله‌اش مهراوه و برداشتن فشار قضایی از وی اعلام کرده است. ما با حمایت از این خواسته نسرین٬ از مقامات جمهوری اسلامی می خواهیم هر چه زودتر نسرین ستوده را آزاد و پیگرد قضایی اعضای خانواده‌اش را متوقف کند و مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی را مسئول جان نسرین ستوده و عواقب اعتصاب غذای طولانی مدت او می دانیم.

ما، جمعی از ایرانیان و فعالین اجتماعی و سیاسی ایرانی، برای حمایت از حقوق انسانی نسرین ستوده، خانواده‌اش و خانواده سایر فعالان و زندانیان سیاسی که به صورت غیر قانونی و خودسرانه مورد آزار قرار گرفته اند، جمعه ۷ و شنبه ۸ دسامبر در شهرهای مختلف جهان گرد هم می آییم و از ایرانیان و غیر ایرانیان دعوت می کنیم که به صورت فردی یا گروهی به این تجمعات بپیوندند یا با سازماندهی تجمع در شهر خود از نسرین ستوده حمایت کنند.

سوئد: مالمو، یوتبوری، استکهلم، ۸ دسامبر
ترکیه: آنکارا، ۸ دسامبر
آمریکا: سیاتل، واشنگتن، نیویورک، ۸ دسامبر
آلمان: برلین،دورتموند
کانادا: تورنتو، ۸ دسامبر
نروژ: اوسلو
ایرلند: دوبلین
ایتالیا: تورنتو، بولزانو
فرانسه: پاریس
هلند: گوتنبرگ
اتریش: استراسبورگ ۱۲ دسامبر‬



 
 

Things you can do from here:

 
 

جمعه و شنبه تجمع در سراسر دنیا برای حمایت از نسرین ستوده

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via Free Nasrin Sotoudeh by freenasrinsotoudeh on 12/4/12

‫جمعه و شنبه تجمع در سراسر دنیا برای حمایت از نسرین ستوده‬


Timeline Photos
جمعه و شنبه تجمع سراسری برای حمایت از نسرین ستوده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نزدیک به پنجاه روز از اعتصاب غذای نسرین ستوده میگذرد و وضعیت سلامتی وی رو به وخامت است. جمعی از ایرانیان، فعالین اجتماعی و سیاسی برای حمایت از حقوق انسانی نسرین ستوده، خانواده اش و خانواده سایر فعالان و زندانیان سیاسی که به صورت غیر قانونی و خودسرانه مورد آزار قرار گرفته اند، جمعه هفتم و شنبه هشتم دسامبر در شهرهای مختلف جهان گرد هم می آیند و از ایرانیان و غیر ایرانیان دعوت می کنند که به صورت فردی یا گروهی به این تجمعات بپیوندند – شهرهایی که تا این لحظه به این گردهمایی پیوسته اند:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جمعه هفتم دسامبر / دوبلین، ایرلند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شنبه هشتم دسامبر/ آنکارا – برلین – دورتموند – اوسلو – تورنتو – بولزانو – پاریس – مالمو – سیاتل – واشنگتن – نیویورک
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سینه به سینه بچرخانم و به اشتراک بگذاریم، ایران فردا به این وکیل ستودنی نیاز دارد



 
 

Things you can do from here:

 
 

چرا به جای اجرای قانون، با زندانیان اینگونه برخورد می کنید!

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 




هم اکنون در زندان های جمهوری اسلامی، بسیاری از افراد فرهیخته و روشنفکر ایران تنها به جرم اعتراض به بی عدالتی زندانی هستند. با اینکه طبق قانون اساسی خیلی از این زندانیان نباید در زندان باشند و مسئولین باید پاسخگوی ملت باشند، ولی متاسفانه به جرم کوچکترین اعتراض و سوال، زندانی می شوند و مورد بی احترامی و بی عدالتی قرار می گیرند و کسی پاسخگوی این اعمال نیست.
در زندان های جمهوری اسلامی بی وقفه حقوق زندانیان زیر پا گذاشته می شود و به هر بهانه ای آنان را آزار می دهند، شکنجه و اعدام می کنند.
اخیرا واقعه ناراحت کننده دیگری، زنان زندانی عزیز را آزار می دهد. آنان را مجبور می کنند که با مامور پیش دکتر بروند و معاینه بشوند. به همین دلیل زنان زندانی تصمیم گرفته اند با وجود آن که بسیاری از آنان  از ناراحتی های مختلف رنج می برند، زیر بار این فشار نروند. 
طبق خبر رسیده وضعیت جسمی نسرین ستوده بسیار نامناسب است،  این مسئله باعث نگرانی خانواده و نزدیکان او شده است. همچنین  وضعیت فشار خون ژیلا کرم زاده مکوندی  مدام در نوسان است، خانواده و نزدیکان او بسیار ناراحت این وضعیت هستند ولی مسئولین به هیچ وجه حاضر نیستند که به خواستهای زندانیان ترتیب اثری بدهند و فقط آنان را تهدید می کنند، هر لحظه فشار بر آنان را اضافه می کنند. ملاقات های حضوری را قطع کرده اند. مرخصی زندانیان زن را قطع کرده اند و تا می توانند به آنان فشار می آورند تا سکوت قبرستانی را حاکم کنند.
ما مادران پارک لاله خواهان رسیدگی هر چه سریعتر به وضعیت کل زندانیان سیاسی- عقیدتی بوده و رعایت بی قید وشرط  حقوق زندانیان از جانب مسئولین زندان را خواستاریم. 
ما انتظار داریم که مسئولین زندان با تمامی زندانیان برخورد قانونمند داشته باشند و به جای عناد و دشمنی، حقوق انسانی آنان را رعایت کنند.
https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif

مادران پارک لاله
14 آذر

 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

احسان نراقی درگذشت

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


نراقی در سن ۸۶سالگی درگذشت.

 

به گزارش ایسنا این نویسنده و جامعه‌شناس که ساعت ۳ بامداد امروز (یکشنبه، ۱۲ آذرماه) به علت کهولت سن در منزلش از دنیا رفت. در معرفی خودش می‌گوید: احسان نراقی هستم، از نوادگان ملا مهدی فاضل نراقی. نخستین سال‌های تحصیل را در زادگاهم کاشان گذراندم. سپس به تهران آمدم و پس از فراغت از تحصیل در دارالفنون، به کشور سوییس رفتم.
 

 

نویسنده‌ی کتاب «غربت غرب» می‌افزاید: من از دانشگاه ژنو در رشته‌ی جامعه‌شناسی لیسانس گرفتم و سپس برای تکمیل رساله‌ی دکترای خود به تهران بازگشتم و به‌مدت نزدیک دو سال در تهران اقامت گزیدم و در نهایت با یک بورس تحصیلی موفق به اخذ دکترای جامعه‌شناسی از سوربن شدم.
 

 

او در تشریح فعالیت‌های خود عنوان می‌کند: به همراه دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر علی‌اکبر سیاسی، مؤسسه‌ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی را در دانشگاه تهران بنیان‌گذاری کردیم و به مدت ۱۲ سال به عنوان مدیر در این مؤسسه فعالیت داشتم.
 

 

نراقی می‌گوید: تحقیقی که در سال ۱۹۶۵ درباره‌ی فرار مغزها از کشورهای جهان سوم به کشورهای غربی برای سازمان ملل انجام دادم، بازتاب گسترده‌ای در کشورهای جهان بویژه جهان سوم داشت. در سال ۱۳۴۹ به علت فشارهای ساواک، دعوت یونسکو را برای امور جوانان بهانه قرار دادم و کشور را به مدت شش سال ترک کردم.
 

 

احسان نراقی می‌افزاید: پس از انقلاب هم به زندان رفتم و عاقبت دادگاه انقلاب حکم برائت کامل از کلیه‌ی اتهامات را داد.
 

 

او با برشمردن تألیف‌های مختلف خود در زمینه‌ی جامعه‌شناسی و این‌که سه کتابش را در زندان نگاشته که دو عنوان آن‌ها ترجمه شده است، می‌افزاید: از ژانرال دوگل نشان لژیون دونور را دریافت کردم و چند سال‌ بعد از فرانسوا میتران نشان برتر آن را کسب کردم.
 

 

احسان نراقی در مراسم بزرگداشتی که سال ۸۵ در خانه‌ی هنرمندان ایران برای او برگزار شد، می‌گوید: من الآن ۸۰ ساله‌ام و هر آن آماده‌ام که با دنیا خداحافظی کنم، چرا که ترس از مرگ برای انسانی است که هنوز به هدف‌هایش نرسیده و از سعادت و لذت محروم بوده است. من چنین وضعی ندارم. من به اغلب هدف‌هایم رسیده‌ام. هم زندگی را شناختم، هم زندان رفتم، هم آزادی را دیدم، بنابراین هیچ وحشتی از مرگ ندارم.
 

به گزارش ایسنا، احسان نراقی زاده‌ی سال ۱۳۰۵، به مدت ۱۶ سال مشاور ویژه‌ی مدیر کل سازمان یونسکو بود.

از جمله کتاب‌های او این عنوان‌ها هستند: پایان یک رؤیا: در نقد مارکسیسم، علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن، آیین جوانمردی (هانری کربن)، اقبال ناممکن، آن حکایت‌ها: گفت‌وگوی هرموز کی با احسان نراقی، آزادی: مجموعه مقالات و مصاحبه‌ها، آن‌چه خود داشت، جامعه، جوانان، دانشگاه، غربت غرب، آزادی، حق و عدالت، طمع خام، در خشت خام، آن حکایت‌ها، نظری به تحقیقات اجتماعی در ایران.
 

جزییات مراسم تشییع و خاک‌سپاری نراقی پس از آمدن فرزندانش از خارج از کشور مشخص و اعلام خواهد شد.


 
 

Things you can do from here: