۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چه کرده اند که مریض شدیم/ اینجا از گوانتانا...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via ملی-مذهبی by nima on 2/15/13

 روز دوشنبه(۲۳ بهمن) نرگس و زهرا موسوی فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای ساعاتی بازداشت شدند و ماموران امنیتی با برخوردهایی خشونت بار اقدام به تجسس منزل آنان و ضبط لوازم شخصی شان کردند. در همین روز حسین کروبی فرزند مهدی کروبی دیگر رهبر جنبش سبز نیز برای ساعاتی بازداشت شد. دختران موسوی در گفتگو با جرس  از احساس ناامنی شدید برای خود و والدینشان گفته اند و اطلاع رسانی درباره این وضعیت را مفیدترین راه ممکن دانسته اند. نرگس موسوی در بخشی از گفت و گوی خود آورده است:«بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.»

وی همچنین به فشارهایی اشاره کرده که در نهایت به جدایی همسرش منجر شده است. ماموران امنیتی از همسر دختر موسوی خواسته بودند از وی طلاق بگیرد. وی در این گفت و گو اشاره کرده است:«پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.»

متن کامل گفت و گو به شرح زیر است:

 لطفا از آغاز دوره جدید فشارها و برخوردها صحبت بفرمایید؟
زهرا موسوی: صبح روز دوشنبه با ترفند های همیشگی خودشان چند آقا وارد منزل شدند. من لپ تاپم را سریع زیر آب گذاشتم تا عکسهای خانوادگی و بی حجاب به دست نامحرم نیفتد. اول یک آقایی وارد شد. گفتم حجاب ندارم که گفت سرم را آنطرف می کنم و یک چیزی سرت بینداز. تا آمدم اینکار را بکنم، یکدفعه چند تا مرد به خانه ریختند و یک خانم هم همراهشان بود و مدام می گفتند خانم همراهمان است، انگار سند و مجوزشان بود. بعد از بازرسی منزل یکسری از وسایل از جمله کتاب و لپ تاپ و هرچه بود جمع کردند و گفتند برویم. از در پشتی اوین داخل شدیم البته مثل اینکه هماهنگی صورت نگرفته بود و نیم ساعت در حیاط بودیم تا بالاخره گذاشتند بالا برویم و در یک اتاق بازجویی شروع شد. بیشترین حساسیت آنها روی سایت کلمه بود که به قول خودشان سایت ضدانقلاب است و ما قبول نکردیم زیرا دنبال این هستند که بهانه بتراشند و ما را به ضد انقلاب وصل کنند؛ در صورتیکه سایت کلمه مورد تایید پدر و مادر ما است و هرچه آنها تایید کنند ما قبول داریم. حساسیت دیگرشان این بود که با پسر آقای مهدی کروبی چگونه بیانیه نوشتیم. در کل می گفتند نشر اکاذیب کردید و چرا واژه مهندسی انتخابات و آدم ربایی را در بیانیه آوردید؟ چرا می گویید حصرغیر قانونی است؟ خلاصه این بازجویی ادامه داشت تا اینکه رفتارشان کاملا تغییر کرد و مردی که با خواهرم درگیر شده بود آمد و گفت ما نمی خواهیم این صحنه ها تکرار شود و ما هم اخلاق داریم و می خواهیم کرامت انسانی (دقیقا همین واژه هایی که پدر ما استفاده می کرد) رعایت شود. بعد از ما قول شفاهی گرفتند که اگر زنگ زدند و ما را خواستند، برویم. گفتند کوکب هم نشر اکاذیب کرده و سراغ او هم خواهند رفت. بعد من و نرگس تلفنی با هم حرف می زدیم و از احضار کوکب ناراحت بودیم و با هم می گفتیم اگر بخواهند خواهرمان را اذیت کنند اینکار را می کنیم که گویا احضارها در واکنش به این مسئله است.
نرگس موسوی: روز دوشنبه زمانیکه داشتم بهمراه پسرم سر کار می رفتم یک ماشین جلوی ما نگه داشت و چند نفر مرد و یک زن گفتند حکم بازرسی داریم و ما را با خود به منزلمان بردند. بعد خیلی احساس ناامنی کردم و می خواستم داد بزنم و مردم را خبر کنم که یکی از آقایون من را هل داد داخل. بطوریکه دستم آسیب دید و نسبت به این برخوردشان خیلی عصبی شده بودم. یکی از آنها دستش را بالا برد و گفت چنان می زنم توی دهانت که دندانهایت بریزد داخل دهانت. تمام این برخوردها جلوی چشم پسر چهار ساله من صورت گرفت. تمام خانه را به شکل وحشتناکی زیر و رو کردند و مقداری وسایل از جمله صد و پنجاه عدد سی دی، دو تا لپ تاپ، دو تا دوربین، آی پد و سه تا موبایل با خود بردند. حالا تصمیم دارم شکایت هم کنم زیرا اینها اموال شخصی هستند و هنوز پس نداده اند. در حالیکه به من گفتند تا عصر بر می گردانیم. آقایان به حدی رفتار غیرانسانی داشتند که حتی زمانیکه پسرم وحشت زده شده بود، آی پد را دادم تا بازی کند اما آی پد را از دستش کشیدند. من را جلوی چشم فرزندم تهدید به قتل کردند. زمانیکه داشتند خانه را تفتیش می کردند یکی از همان آقایان به من گفت اگر دست او بود از ساختمان من را پایین پرت می کرد. نکته قابل توجه دیگر این است که در بازرسی که از منزل کردند در میان کتابها یک انجیل قدیمی را به عنوان مدرک جرم برداشتند و پیروزمندانه به هم نگاه می کردند و اصلا متوجه قرآن که میان کتابها بود نشدند. یا میان سی دی ها چند تا سی دی بود که پسرم روی آن خط خطی کرده بود و باز آنها به هم نگاه کردند و سی دی ها را به عنوان مدرک جرم برداشتند.
باز تاکید می کنم ما احساس ناامنی برای خود و فرزندانمان می کنیم. هجوم آنها به خانه یک مادرِ تنها اخلاقی نیست و اینگونه رفتارها تجاوز به حریم خصوصی است.
 چهره این افراد برای شما آشنا بود؟
نرگس موسوی: بله، آن آقایی که توهین کرد شخصی بود که جزو نیروهای اطلاعات بود و روزهای اول حصر در ون سفید جلوی کوچه اختر می نشست. حتی از او پرسیدم شما همان شخص نیستید که جلوی خانه پدرم در ون سفید بودید؟ که با وقاحت پاسخ داد آره همان هستم.
 حکمی هم به شما نشان دادند و معلوم بود از سوی چه ارگانی هستند؟
نرگس موسوی: بله، حکم دادگستری را به من نشان دادند. اما یک منبع موثق بعد به ما گفت از طرف دفتر ریاست جمهوری بوده است. بخاطر همین در خصوص حکم تردید دارم.
زهرا موسوی:
 یک نامه ای به من نشان دادند که از سوی دادسرای اوین بود اما آقایانی که وارد شدند اصلا کارت نداشتند همان سربازان گمنام امام زمان در حقیقت دشمنان گمنام امام زمان بودند و معلوم نیست به کدام ارگان وابسته هستند و واقعا نمی دانیم با چه کسانی روبرو هستیم؟
تفاوت این برخورد با برخوردهایی که قبلا با شما داشتند چه بود؟
نرگس موسوی: بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.
کوکب موسوی: چیزی که در این میان مهم است و در مقابل این برخوردها باید صورت گیرد اطلاع رسانی است. روز دوشنبه که زهرا و نرگس را بازداشت کردند به آنها گفتند لباس ها و لوازم شخصی اتان را بردارید زیرا به این زودی ها بر نمی گردید. اما بعد از بازداشت آنها سریع اطلاع رسانی شد و این باعث شد که آنها را آزاد کنند وگرنه شاید هنوز آنها را نگه می داشتند. اطلاع رسانی بسیار مهم است و باید ادامه پیدا کند.
در طی این دو سال چه مشکلات و اختلالاتی در زندگی شما ایجاد کردند؟
نرگس موسوی: پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.
الان هم با هدف آزار و اذیت ما یک دور جدیدی از بازجویی ها و فشارها آغاز شده و نمی دانیم فریادمان را باید به کجا برسانیم. نمی دانیم روزی که باید خودمان را به دادسرا معرفی کنیم چه بازجویی و برنامه ای برایمان دارند. اصلا نمی دانیم شب برمی گردیم یا نگهمان می دارند، به شدت نگران امنیت خود هستیم. اگرچه ما همیشه خدا را شکر می کنیم و می گویم در مسیر خیر مطلق است. این چیزی است که پدر به ما آموزش داده که هر چیزی در مسیر خیر و تکامل خودش است.
علت ممانعت از دیدار شما با پدر و مادرتان چیست و آخرین باری که با آنها ملاقات داشتید به چه زمانی بر می گردد؟
نرگس موسوی: تقریبا سه ماه پیش. در آخرین ملاقات ماموران گفتند زهرا اجازه ندارد به ملاقات بیاید. پدر هم گفتند یا هر سه با هم می آیند یا هیچکدام. بعد از آن هم آقایان شروع به پرونده سازی برای ما کردند. تلفنها را هم ممنوع کردند یعنی ما الان سه ماه است که حتی صدای پدر و مادرمان را هم نشنیده ایم.
زهرا موسوی: اینها به ما گفته بودند که اگر از وضعیت پدر و مادرتان خبری بدهید شما را ممنوع الملاقات می کنیم. بعد یکبار گفتند از پدر و مادر خبر رسانی کردیم و بنابراین ممنوع الملاقات هستیم. آنها گفتند اگر ادامه دهید، مورد پیگرد قضایی قرار می گیرید که می بینیم این تهدید خود را عملی کردند.
 از وضعیت جسمانی آنها اطلاعی دارید؟
نرگس موسوی: هیچ اطلاعی نداریم. پدر من پیش از حصر هیچ مشکل قلبی نداشت و بعد از این حبس غیر قانونی به بیماری قلبی دچار شدند. از وضعیت سلامت مادرم هم هیچ اطلاعی نداریم. زمانیکه شکایت می کنیم و می خواهیم پرونده پزشکی آنها را ببینیم مثلا آزمایش خون آنها را نشانمان بدهند. می گویند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی! یعنی ما حق نداریم از وضعیت جسمی پدر و مادرمان باخبر شویم. در آخرین دیداری که با پدر و مادرمان داشتیم مادرم گفتند که "اینجا از گواتنامو بدتر است". ما نمی دانیم در این دو سال چه گذشته که مادرم می گوید از گواتنامو بدتر است و مسئول بیماریشان زندانبانان اند (که هنوز نمی دانیم از سوی چه ارگانی هستند) مادرم می گفتند نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چکاری کرده اند که مریض شدیم. در حالیکه پیش از حبس خانگی سالم بودند و هیچ مشکل جسمانی نداشتند. اینها مسئول جان پدر و مادر ما هستند و کاملا در خصوص وضعیت جسمانی آنها ابهام داریم.
 جدیدا هم گویا بطور ناگهانی گفته اند خود شما غذا تهیه کنید، می توانید در این زمینه برای ما بگویید؟
نرگس موسوی: ما وقتی می خواستیم برای آنها غذا ببریم قبول نمی کردند و می گفتند نه احتمال دارد که شما بخواهید آنها را مسموم کنید! اما مدتی پیش به ما گفتند ما دیگر خریدی نمی کنیم (البته پول مواد غذایی را پدر و مادرمان می دادند) و خودتان غذای آنها را تهیه کنید. بار آخر که مواد غذایی برایشان بردیم یکسری وسائل مانند کاغذ و ظرف که بسته بندی آنها باز نشده بود و مارک معروفی بود را بردیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که به آنها تحویل نداده اند. از آنها پرسیدیم چرا؟ گفتند بردیم آزمایشگاه! واقعا هنوز نمی دانیم چه سناریوی جدیدی برای این قضیه دارند.
جرس: تحلیل شما از این فشارها و برخوردها چیست؟
کوکب موسوی: یکی از مسائل آقایان آبروریزی هایشان از جمله اتفاقی است که در حرم حضرت معصومه افتاد که می خواهند آن را بپوشانند و بخاطر همین شروع به یکسری تحرکات کردند. مسئله دیگر هم انتخابات است که می خواهند هیچ سر و صدایی نشود و با سرکوب ایجاد رعب و وحشت کنند. از سوی دیگر می خواهند هیچ صدایی از پدر و مادرمان نباشد و مردم به یک حالت رخوت و فراموشی فرو بروند.
زهرا موسوی: کشور دارای بحران است. ضمن انکار بحران می خواهند بحران زایی کنند تا آن را بپوشانند درحالیکه بهتر بود این مشکلات را با آرامش حل می کردند و دست از سر زندگی مردم برمی داشتند. این رفتارها که بریزند به خانه ها و رعب و وحشت برای خانواده ایجاد کنند نه اخلاقی است و نه نتیجه ای خواهد داشت. خشم می کارند و کینه درو می کنند. این وضعیت در درازمدت دستاوردی برای آنها در بر نخواهد داشت. در این دو سال متوجه شدیم که کلا بی برنامه هستند و فشارهای درونی و بیرونی خود را برای کوتاه مدت برنامه ریزی می کنند. پدرم بارها گفته است این اعتراضات فتنه نبوده بلکه یک حرکت جمعی بزرگ بوده است. این عین کلام پدر است و نشر اکاذیب هم نیست.
نرگس موسوی: به هر حال در آستانه سومین سال این حبس غیر قانونی شاید یادآوری این حبس است که فشارها را افزایش داده اند. این برخوردها قطعا برای همه هزینه دارد. از سوی دیگر حقانیت پیش بینی های پدر در مورد شرایط امروز به همه اثبات شده است. واقعیت این است که آنچه پدر ما می خواست نه رای و نه قدرت بود. او تنها نگران فقدان انسانیت و فقدان کرامت انسانی بود. این درد پدر ما بود. با این شرایط بحرانی کشور و وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم همه یادشان می آید که میر حسین موسوی همه اینها را پیش بینی کرده و نگران بود و به جرم همین الان دو سال است که در حبس بسر می برد.
به نگرانی میر حسین موسوی نسبت به شرایط کشور اشاره کردید. ایشان هشت سال بود که از عرصه سیاسی کشور کنار کشیده بودند و بیشتر نظاره گر مسائل کشور بودند. چه شرایطی پیش آمد که پا به میدان سیاست گذاشتند؟
نرگس موسوی: شاید مثل صدای یک طوفانی که از دور می آید و کسی که قدرت شنوایی بالایی دارد آن را می شنود و پدر من این صدا را شنید. طوفانی که الان می بینیم همه چیز را دارد با خاک یکسان می کند. او برای نجات کشور و مردم احساس مسئولیت کردند و وارد عرصه شدند، وگرنه همه می دانند که او سالها از سیاست کنار کشیده بود و دغدغه قدرت نداشت. بعد از اینهم که اعتراضات شروع شد تمام حرفشان این بود که می خواستند در کنار مردم بمانند اما تهمت های زیادی به او زدند به نظر من اینها تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب است.
آقای میرحسین موسوی وقتی وارد عرصه انتخاباتی شدند این شرایط سخت را پیش بینی می کردند؟

نرگس موسوی: پدر وقتی وارد صحنه شدند خود را برای همه چیز آماده کرده بودند مثل یک جعبه دربسته که کسی از داخل آن خبر ندارد. پدر با وجود اینکه یک آدم هنرمند و مهربان هستند در عین حال در شرایط سخت یک استقامت و قدرت بی نظیری دارند که من خودم گاهی از این جذبه و قدرت می ترسیدم. به خاطر همین روحیات است که الان پایدار و مقاوم و صبور ایستاده اند.خود من نتیجه صبر را رضایت از قدم برداشتن در راه حق می بینم. از قدیم گفته اند حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. باید دنبال حق رفت و سکوت نکرد حتی اگر در این راه هزینه دهیم. پدر می گویند که باید در مسیر حق قدم برداشت تا به همان خیر مطلق و تکامل رسید.
پدر و مادر همیشه یار و مشوق هم هستند و در تمام عرصه ها همدیگر را حمایت می کردند و در حقیقت این دو غیر قابل تفکیک هستند. یک خصوصیت خوب مادرم شجاعت و سرسختی اوست. همیشه در شرایط سخت تحمل زیادی دارند. به خاطر همین روحیات او است که در این شرایط و فشارها به خودم می گویم من دختر زهرا رهنورد هستم پس می توانم همه اینها را تحمل کنم. در این دو سال هروقت ما را می دید می گفت قوی باشید و صبور. در هر حال هرچه هست دلتنگی و نگرانی است.
 دغدغه اصلی و درخواست شما چیست؟
نرگس موسوی: خواسته ما در درجه اول آزادی فوری پدر و مادرمان است. مسئله دیگر پاسخگویی در خصوص این اقدامات زیرا تاکنون هیچ ارگانی مسئولیت حصر (به قول آنها) نذیرفته است. در پیگیری های ما جوابهای متفاوتی داده اند یکبار می گویند دادستانی، باردیگر دادگاه انقلاب، دادگستری، اطلاعات، سپاه و بیت و هنوز نمی دانیم مسئول حبس خانگی پدر و مادر ما کیست؟ بالاخره در این کشور یکی باید نسبت به این حبس غیرقانونی، غیر شرعی، غیر اخلاقی، غیر اسلامی پاسخ دهند. بگویند ما اینکار را انجام دادیم و مجرم هستیم. مادر من یک دانشمند و پرفسور است که می تواند در عرصه های علمی کشور باعث رشد و توسعه جامعه شود. پدر ما بعنوان یکی از چهره های سیاسی انقلابی شناخته شده حضورش در این مقطع حساس کنونی که کشور با بحران های زیادی دست به گریبان است می تواند موثر باشد. چرا باید دو سال در حبس باشند؟
زهرا موسوی: ما هیچ خبری از پدر و مادر نداریم، نه تلفن نه ملاقات. وقتی با ما که در جلوی چشم مردم هستیم و صدایمان به جایی می رسد اینگونه برخورد می کنند با پدر و مادرمان که زندانی هستند چه خواهند کرد و چه بر آنها می گذرد؟
ما امنیت نداریم از کجا بدانیم که شب خوابیدیم یکدفعه کسی بالای سرمان نیاید؟ چه امنیتی داریم که وقتی جایی می برند بدانیم کجاست و تحت نظارت چه ارگانی است؟ ما نگران فرزندانمان هستیم با توجه به سابقه ای که از آقایان دیدیم. برای من این مساله پیش آمد، جلوی پدرم به من زنگ زدند و شروع به تهدید کردند. وقتی اینکار را می کنند آیا ممکن نیست این بلا را سر فرزندانمان بیاورند؟ ما نگران امنیت جانی فرزندانمان هستیم. مساله دیگر این است که اخلاقیات رعایت نمی شود لپ تاپ های ما لپ تاپ های یک خانم است، عکس و تصویر و نوشته های شخصی و خاطراتی ممکن است در آن باشد که حریم خصوصی شخص محسوب می شود.


 
 

Things you can do from here:

 
 

نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چه کرده اند که مریض شدیم/ اینجا از گوانتانا...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via ملی-مذهبی by nima on 2/15/13

 روز دوشنبه(۲۳ بهمن) نرگس و زهرا موسوی فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای ساعاتی بازداشت شدند و ماموران امنیتی با برخوردهایی خشونت بار اقدام به تجسس منزل آنان و ضبط لوازم شخصی شان کردند. در همین روز حسین کروبی فرزند مهدی کروبی دیگر رهبر جنبش سبز نیز برای ساعاتی بازداشت شد. دختران موسوی در گفتگو با جرس  از احساس ناامنی شدید برای خود و والدینشان گفته اند و اطلاع رسانی درباره این وضعیت را مفیدترین راه ممکن دانسته اند. نرگس موسوی در بخشی از گفت و گوی خود آورده است:«بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.»

وی همچنین به فشارهایی اشاره کرده که در نهایت به جدایی همسرش منجر شده است. ماموران امنیتی از همسر دختر موسوی خواسته بودند از وی طلاق بگیرد. وی در این گفت و گو اشاره کرده است:«پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.»

متن کامل گفت و گو به شرح زیر است:

 لطفا از آغاز دوره جدید فشارها و برخوردها صحبت بفرمایید؟
زهرا موسوی: صبح روز دوشنبه با ترفند های همیشگی خودشان چند آقا وارد منزل شدند. من لپ تاپم را سریع زیر آب گذاشتم تا عکسهای خانوادگی و بی حجاب به دست نامحرم نیفتد. اول یک آقایی وارد شد. گفتم حجاب ندارم که گفت سرم را آنطرف می کنم و یک چیزی سرت بینداز. تا آمدم اینکار را بکنم، یکدفعه چند تا مرد به خانه ریختند و یک خانم هم همراهشان بود و مدام می گفتند خانم همراهمان است، انگار سند و مجوزشان بود. بعد از بازرسی منزل یکسری از وسایل از جمله کتاب و لپ تاپ و هرچه بود جمع کردند و گفتند برویم. از در پشتی اوین داخل شدیم البته مثل اینکه هماهنگی صورت نگرفته بود و نیم ساعت در حیاط بودیم تا بالاخره گذاشتند بالا برویم و در یک اتاق بازجویی شروع شد. بیشترین حساسیت آنها روی سایت کلمه بود که به قول خودشان سایت ضدانقلاب است و ما قبول نکردیم زیرا دنبال این هستند که بهانه بتراشند و ما را به ضد انقلاب وصل کنند؛ در صورتیکه سایت کلمه مورد تایید پدر و مادر ما است و هرچه آنها تایید کنند ما قبول داریم. حساسیت دیگرشان این بود که با پسر آقای مهدی کروبی چگونه بیانیه نوشتیم. در کل می گفتند نشر اکاذیب کردید و چرا واژه مهندسی انتخابات و آدم ربایی را در بیانیه آوردید؟ چرا می گویید حصرغیر قانونی است؟ خلاصه این بازجویی ادامه داشت تا اینکه رفتارشان کاملا تغییر کرد و مردی که با خواهرم درگیر شده بود آمد و گفت ما نمی خواهیم این صحنه ها تکرار شود و ما هم اخلاق داریم و می خواهیم کرامت انسانی (دقیقا همین واژه هایی که پدر ما استفاده می کرد) رعایت شود. بعد از ما قول شفاهی گرفتند که اگر زنگ زدند و ما را خواستند، برویم. گفتند کوکب هم نشر اکاذیب کرده و سراغ او هم خواهند رفت. بعد من و نرگس تلفنی با هم حرف می زدیم و از احضار کوکب ناراحت بودیم و با هم می گفتیم اگر بخواهند خواهرمان را اذیت کنند اینکار را می کنیم که گویا احضارها در واکنش به این مسئله است.
نرگس موسوی: روز دوشنبه زمانیکه داشتم بهمراه پسرم سر کار می رفتم یک ماشین جلوی ما نگه داشت و چند نفر مرد و یک زن گفتند حکم بازرسی داریم و ما را با خود به منزلمان بردند. بعد خیلی احساس ناامنی کردم و می خواستم داد بزنم و مردم را خبر کنم که یکی از آقایون من را هل داد داخل. بطوریکه دستم آسیب دید و نسبت به این برخوردشان خیلی عصبی شده بودم. یکی از آنها دستش را بالا برد و گفت چنان می زنم توی دهانت که دندانهایت بریزد داخل دهانت. تمام این برخوردها جلوی چشم پسر چهار ساله من صورت گرفت. تمام خانه را به شکل وحشتناکی زیر و رو کردند و مقداری وسایل از جمله صد و پنجاه عدد سی دی، دو تا لپ تاپ، دو تا دوربین، آی پد و سه تا موبایل با خود بردند. حالا تصمیم دارم شکایت هم کنم زیرا اینها اموال شخصی هستند و هنوز پس نداده اند. در حالیکه به من گفتند تا عصر بر می گردانیم. آقایان به حدی رفتار غیرانسانی داشتند که حتی زمانیکه پسرم وحشت زده شده بود، آی پد را دادم تا بازی کند اما آی پد را از دستش کشیدند. من را جلوی چشم فرزندم تهدید به قتل کردند. زمانیکه داشتند خانه را تفتیش می کردند یکی از همان آقایان به من گفت اگر دست او بود از ساختمان من را پایین پرت می کرد. نکته قابل توجه دیگر این است که در بازرسی که از منزل کردند در میان کتابها یک انجیل قدیمی را به عنوان مدرک جرم برداشتند و پیروزمندانه به هم نگاه می کردند و اصلا متوجه قرآن که میان کتابها بود نشدند. یا میان سی دی ها چند تا سی دی بود که پسرم روی آن خط خطی کرده بود و باز آنها به هم نگاه کردند و سی دی ها را به عنوان مدرک جرم برداشتند.
باز تاکید می کنم ما احساس ناامنی برای خود و فرزندانمان می کنیم. هجوم آنها به خانه یک مادرِ تنها اخلاقی نیست و اینگونه رفتارها تجاوز به حریم خصوصی است.
 چهره این افراد برای شما آشنا بود؟
نرگس موسوی: بله، آن آقایی که توهین کرد شخصی بود که جزو نیروهای اطلاعات بود و روزهای اول حصر در ون سفید جلوی کوچه اختر می نشست. حتی از او پرسیدم شما همان شخص نیستید که جلوی خانه پدرم در ون سفید بودید؟ که با وقاحت پاسخ داد آره همان هستم.
 حکمی هم به شما نشان دادند و معلوم بود از سوی چه ارگانی هستند؟
نرگس موسوی: بله، حکم دادگستری را به من نشان دادند. اما یک منبع موثق بعد به ما گفت از طرف دفتر ریاست جمهوری بوده است. بخاطر همین در خصوص حکم تردید دارم.
زهرا موسوی:
 یک نامه ای به من نشان دادند که از سوی دادسرای اوین بود اما آقایانی که وارد شدند اصلا کارت نداشتند همان سربازان گمنام امام زمان در حقیقت دشمنان گمنام امام زمان بودند و معلوم نیست به کدام ارگان وابسته هستند و واقعا نمی دانیم با چه کسانی روبرو هستیم؟
تفاوت این برخورد با برخوردهایی که قبلا با شما داشتند چه بود؟
نرگس موسوی: بعد از انتخابات به اشکال مختلف با ما برخورد می کردند و همیشه تحت عنوان اطلاعات یا سپاه بوده است اما اینبار ما نمی دانیم چه ارگانی مسئول این برخوردهاست. قبلا تهدید می کردند و می گفتند شاید یکدفعه در خیابان ماشین زیرتان کرد یا شاید مریضی سختی گرفتید. خلاصه از این تهدیدها که بچه هایمان هم پیش از این تهدید می شدند. اما باز رفتارشان کمی بهتر بود هر چند که یکشب جلوی پدرم زنگ زدند به خواهرم و شروع به بازجویی تلفنی کردند که پدرم بشدت عصبانی شدند و گفتند در هیچ فرهنگ و دینی نداریم که دختر را جلوی پدرش بازجویی کنند. اما هیچوقت به این شکل که فحاشی و تهدید کنند و هل دهند، نبوده است.
کوکب موسوی: چیزی که در این میان مهم است و در مقابل این برخوردها باید صورت گیرد اطلاع رسانی است. روز دوشنبه که زهرا و نرگس را بازداشت کردند به آنها گفتند لباس ها و لوازم شخصی اتان را بردارید زیرا به این زودی ها بر نمی گردید. اما بعد از بازداشت آنها سریع اطلاع رسانی شد و این باعث شد که آنها را آزاد کنند وگرنه شاید هنوز آنها را نگه می داشتند. اطلاع رسانی بسیار مهم است و باید ادامه پیدا کند.
در طی این دو سال چه مشکلات و اختلالاتی در زندگی شما ایجاد کردند؟
نرگس موسوی: پیش از شروع حصر پدر و مادرم، همسر سابقم را بطور مکرر می بردند و بازجویی می کردند. بخاطر همین برخوردها مشکلاتی در زندگی مشترک ما ایجاد کردند. تقریبا هفته ای یکبار او را بازجویی می بردند و تهدیدش می کردند. به او برای طلاق فشار می آوردند. حتی به او می گفتند چرا زن صیغه ای نمی گیری و یکسری حرفهایی که از گفتن آن شرم دارم و بازگویی آن را در شان خود نمی دانم. این برخوردها منجر به طلاق ما شد و زمانیکه اعتراض کردم به اینگونه برخوردها جواب می دادند بیا اثبات کن. خلاصه از بازجویی همسر سابقم شروع شد تا کتک زدن شوهر خواهرم و اخراج خواهرم که دارای دکتراست و یک استاد دانشگاه بود و به این نحو کنار زده شد. خود من هم امنیت شغلی نداشتم. هر وقت که کاری را شروع می کردم اختلال ایجاد می کردند و برای همکاران و در محیط کار مزاحمت برایم ایجاد می کردند.
الان هم با هدف آزار و اذیت ما یک دور جدیدی از بازجویی ها و فشارها آغاز شده و نمی دانیم فریادمان را باید به کجا برسانیم. نمی دانیم روزی که باید خودمان را به دادسرا معرفی کنیم چه بازجویی و برنامه ای برایمان دارند. اصلا نمی دانیم شب برمی گردیم یا نگهمان می دارند، به شدت نگران امنیت خود هستیم. اگرچه ما همیشه خدا را شکر می کنیم و می گویم در مسیر خیر مطلق است. این چیزی است که پدر به ما آموزش داده که هر چیزی در مسیر خیر و تکامل خودش است.
علت ممانعت از دیدار شما با پدر و مادرتان چیست و آخرین باری که با آنها ملاقات داشتید به چه زمانی بر می گردد؟
نرگس موسوی: تقریبا سه ماه پیش. در آخرین ملاقات ماموران گفتند زهرا اجازه ندارد به ملاقات بیاید. پدر هم گفتند یا هر سه با هم می آیند یا هیچکدام. بعد از آن هم آقایان شروع به پرونده سازی برای ما کردند. تلفنها را هم ممنوع کردند یعنی ما الان سه ماه است که حتی صدای پدر و مادرمان را هم نشنیده ایم.
زهرا موسوی: اینها به ما گفته بودند که اگر از وضعیت پدر و مادرتان خبری بدهید شما را ممنوع الملاقات می کنیم. بعد یکبار گفتند از پدر و مادر خبر رسانی کردیم و بنابراین ممنوع الملاقات هستیم. آنها گفتند اگر ادامه دهید، مورد پیگرد قضایی قرار می گیرید که می بینیم این تهدید خود را عملی کردند.
 از وضعیت جسمانی آنها اطلاعی دارید؟
نرگس موسوی: هیچ اطلاعی نداریم. پدر من پیش از حصر هیچ مشکل قلبی نداشت و بعد از این حبس غیر قانونی به بیماری قلبی دچار شدند. از وضعیت سلامت مادرم هم هیچ اطلاعی نداریم. زمانیکه شکایت می کنیم و می خواهیم پرونده پزشکی آنها را ببینیم مثلا آزمایش خون آنها را نشانمان بدهند. می گویند نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی! یعنی ما حق نداریم از وضعیت جسمی پدر و مادرمان باخبر شویم. در آخرین دیداری که با پدر و مادرمان داشتیم مادرم گفتند که "اینجا از گواتنامو بدتر است". ما نمی دانیم در این دو سال چه گذشته که مادرم می گوید از گواتنامو بدتر است و مسئول بیماریشان زندانبانان اند (که هنوز نمی دانیم از سوی چه ارگانی هستند) مادرم می گفتند نمی دانیم چه به ما خوراندند و یا چکاری کرده اند که مریض شدیم. در حالیکه پیش از حبس خانگی سالم بودند و هیچ مشکل جسمانی نداشتند. اینها مسئول جان پدر و مادر ما هستند و کاملا در خصوص وضعیت جسمانی آنها ابهام داریم.
 جدیدا هم گویا بطور ناگهانی گفته اند خود شما غذا تهیه کنید، می توانید در این زمینه برای ما بگویید؟
نرگس موسوی: ما وقتی می خواستیم برای آنها غذا ببریم قبول نمی کردند و می گفتند نه احتمال دارد که شما بخواهید آنها را مسموم کنید! اما مدتی پیش به ما گفتند ما دیگر خریدی نمی کنیم (البته پول مواد غذایی را پدر و مادرمان می دادند) و خودتان غذای آنها را تهیه کنید. بار آخر که مواد غذایی برایشان بردیم یکسری وسائل مانند کاغذ و ظرف که بسته بندی آنها باز نشده بود و مارک معروفی بود را بردیم. بعد از مدتی متوجه شدیم که به آنها تحویل نداده اند. از آنها پرسیدیم چرا؟ گفتند بردیم آزمایشگاه! واقعا هنوز نمی دانیم چه سناریوی جدیدی برای این قضیه دارند.
جرس: تحلیل شما از این فشارها و برخوردها چیست؟
کوکب موسوی: یکی از مسائل آقایان آبروریزی هایشان از جمله اتفاقی است که در حرم حضرت معصومه افتاد که می خواهند آن را بپوشانند و بخاطر همین شروع به یکسری تحرکات کردند. مسئله دیگر هم انتخابات است که می خواهند هیچ سر و صدایی نشود و با سرکوب ایجاد رعب و وحشت کنند. از سوی دیگر می خواهند هیچ صدایی از پدر و مادرمان نباشد و مردم به یک حالت رخوت و فراموشی فرو بروند.
زهرا موسوی: کشور دارای بحران است. ضمن انکار بحران می خواهند بحران زایی کنند تا آن را بپوشانند درحالیکه بهتر بود این مشکلات را با آرامش حل می کردند و دست از سر زندگی مردم برمی داشتند. این رفتارها که بریزند به خانه ها و رعب و وحشت برای خانواده ایجاد کنند نه اخلاقی است و نه نتیجه ای خواهد داشت. خشم می کارند و کینه درو می کنند. این وضعیت در درازمدت دستاوردی برای آنها در بر نخواهد داشت. در این دو سال متوجه شدیم که کلا بی برنامه هستند و فشارهای درونی و بیرونی خود را برای کوتاه مدت برنامه ریزی می کنند. پدرم بارها گفته است این اعتراضات فتنه نبوده بلکه یک حرکت جمعی بزرگ بوده است. این عین کلام پدر است و نشر اکاذیب هم نیست.
نرگس موسوی: به هر حال در آستانه سومین سال این حبس غیر قانونی شاید یادآوری این حبس است که فشارها را افزایش داده اند. این برخوردها قطعا برای همه هزینه دارد. از سوی دیگر حقانیت پیش بینی های پدر در مورد شرایط امروز به همه اثبات شده است. واقعیت این است که آنچه پدر ما می خواست نه رای و نه قدرت بود. او تنها نگران فقدان انسانیت و فقدان کرامت انسانی بود. این درد پدر ما بود. با این شرایط بحرانی کشور و وضعیت اقتصادی و مشکلات معیشتی مردم همه یادشان می آید که میر حسین موسوی همه اینها را پیش بینی کرده و نگران بود و به جرم همین الان دو سال است که در حبس بسر می برد.
به نگرانی میر حسین موسوی نسبت به شرایط کشور اشاره کردید. ایشان هشت سال بود که از عرصه سیاسی کشور کنار کشیده بودند و بیشتر نظاره گر مسائل کشور بودند. چه شرایطی پیش آمد که پا به میدان سیاست گذاشتند؟
نرگس موسوی: شاید مثل صدای یک طوفانی که از دور می آید و کسی که قدرت شنوایی بالایی دارد آن را می شنود و پدر من این صدا را شنید. طوفانی که الان می بینیم همه چیز را دارد با خاک یکسان می کند. او برای نجات کشور و مردم احساس مسئولیت کردند و وارد عرصه شدند، وگرنه همه می دانند که او سالها از سیاست کنار کشیده بود و دغدغه قدرت نداشت. بعد از اینهم که اعتراضات شروع شد تمام حرفشان این بود که می خواستند در کنار مردم بمانند اما تهمت های زیادی به او زدند به نظر من اینها تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب است.
آقای میرحسین موسوی وقتی وارد عرصه انتخاباتی شدند این شرایط سخت را پیش بینی می کردند؟

نرگس موسوی: پدر وقتی وارد صحنه شدند خود را برای همه چیز آماده کرده بودند مثل یک جعبه دربسته که کسی از داخل آن خبر ندارد. پدر با وجود اینکه یک آدم هنرمند و مهربان هستند در عین حال در شرایط سخت یک استقامت و قدرت بی نظیری دارند که من خودم گاهی از این جذبه و قدرت می ترسیدم. به خاطر همین روحیات است که الان پایدار و مقاوم و صبور ایستاده اند.خود من نتیجه صبر را رضایت از قدم برداشتن در راه حق می بینم. از قدیم گفته اند حق دادنی نیست بلکه گرفتنی است. باید دنبال حق رفت و سکوت نکرد حتی اگر در این راه هزینه دهیم. پدر می گویند که باید در مسیر حق قدم برداشت تا به همان خیر مطلق و تکامل رسید.
پدر و مادر همیشه یار و مشوق هم هستند و در تمام عرصه ها همدیگر را حمایت می کردند و در حقیقت این دو غیر قابل تفکیک هستند. یک خصوصیت خوب مادرم شجاعت و سرسختی اوست. همیشه در شرایط سخت تحمل زیادی دارند. به خاطر همین روحیات او است که در این شرایط و فشارها به خودم می گویم من دختر زهرا رهنورد هستم پس می توانم همه اینها را تحمل کنم. در این دو سال هروقت ما را می دید می گفت قوی باشید و صبور. در هر حال هرچه هست دلتنگی و نگرانی است.
 دغدغه اصلی و درخواست شما چیست؟
نرگس موسوی: خواسته ما در درجه اول آزادی فوری پدر و مادرمان است. مسئله دیگر پاسخگویی در خصوص این اقدامات زیرا تاکنون هیچ ارگانی مسئولیت حصر (به قول آنها) نذیرفته است. در پیگیری های ما جوابهای متفاوتی داده اند یکبار می گویند دادستانی، باردیگر دادگاه انقلاب، دادگستری، اطلاعات، سپاه و بیت و هنوز نمی دانیم مسئول حبس خانگی پدر و مادر ما کیست؟ بالاخره در این کشور یکی باید نسبت به این حبس غیرقانونی، غیر شرعی، غیر اخلاقی، غیر اسلامی پاسخ دهند. بگویند ما اینکار را انجام دادیم و مجرم هستیم. مادر من یک دانشمند و پرفسور است که می تواند در عرصه های علمی کشور باعث رشد و توسعه جامعه شود. پدر ما بعنوان یکی از چهره های سیاسی انقلابی شناخته شده حضورش در این مقطع حساس کنونی که کشور با بحران های زیادی دست به گریبان است می تواند موثر باشد. چرا باید دو سال در حبس باشند؟
زهرا موسوی: ما هیچ خبری از پدر و مادر نداریم، نه تلفن نه ملاقات. وقتی با ما که در جلوی چشم مردم هستیم و صدایمان به جایی می رسد اینگونه برخورد می کنند با پدر و مادرمان که زندانی هستند چه خواهند کرد و چه بر آنها می گذرد؟
ما امنیت نداریم از کجا بدانیم که شب خوابیدیم یکدفعه کسی بالای سرمان نیاید؟ چه امنیتی داریم که وقتی جایی می برند بدانیم کجاست و تحت نظارت چه ارگانی است؟ ما نگران فرزندانمان هستیم با توجه به سابقه ای که از آقایان دیدیم. برای من این مساله پیش آمد، جلوی پدرم به من زنگ زدند و شروع به تهدید کردند. وقتی اینکار را می کنند آیا ممکن نیست این بلا را سر فرزندانمان بیاورند؟ ما نگران امنیت جانی فرزندانمان هستیم. مساله دیگر این است که اخلاقیات رعایت نمی شود لپ تاپ های ما لپ تاپ های یک خانم است، عکس و تصویر و نوشته های شخصی و خاطراتی ممکن است در آن باشد که حریم خصوصی شخص محسوب می شود.


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

انتشار مصادیق مجرمانه مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری: محدودیت شدید برای انتش...

مصادیق جدید جرم:اعتراض کردن به هر شکل، نفس کشیدن بلند و با صدا، نگاه چپ به عکس های انتخاباتی کردن، صحبت در رابطه با انتخابات

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


به گفته عبدالصمدخرم آبادی در تاریخ هجدهم بهمن ماه ۱۳۹۱، جلسه کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه با حضور دادستان کل کشور، معاونین وزارتخانه های عضو کارگروه،‌ دو تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و غیره برگزار شد.

با انتشار مصادیق مجرمانه مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه سال آینده توسط دادستانی کل کشور، مقامات قضایی عملا هر گونه انتشار محتوا که قانون گذار آن را «به منظورترغیب وتشویق به تحریم و یا کاهش مشارکت درانتخابات» تشخیص دهد یا «انتشار هجو یا هجویه و یا هرگونه محتوای توهین آمیز یا تخریب در فضای مجازی علیه انتخابات ونامزدهای انتخابات ریاست جمهوری» جرم تلقی شده و با افرادی که اقدام به انتشار چنین مواردی می کنند برخورد قضایی خواهد شد.

فهرست عناوین مجرمانه یاد شده که امروز خبرگزاری فارس آن را به نقل از عبدالصمدخرم آبادی، دبیرکارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه منتشر شده است، عملا هرگونه انتقاد و یا اظهار نظر در خصوص کاندیداها وبرنامه های انتخاباتی آنان و نیز بررسی وضعیت کاهش مشارکت مردم و یا نظر مردم در خصوص شرکت یا در عدم شرکت در انتخابات را در طبقه بندی قرارداده است که روزنامه نگاران و کاریکاتوریست ها و یادداشت نویسان می توانند با برخورد قضایی مواجه شوند. عناوین مجرمامه مرتبط با انتخابات در حالی منتشر می شود که هم اکنون بیش از دو هفته است که بیش از ۱۶ روزنامه نگار بازداشت و بدون ارائه توضیحی از سوی مقامات در زندان به سر می برند. این عناوین همچنین نقش محدود کننده شدیدی برای پوشش خبرهای انتخاباتی برای خبرنگاران و دیگر شهروندانی که در فضای مجازی یا وب لاگ ها فعالیت می کنند و به ارائه نظرهای خود می پردازند فراهم خواهد کرد.

محتوای کلی و هم چنین فراگیربودن عناوین مجرمانه مرتبط با انتخابات هر گونه مطلب انتقاد آمیز یا حتی پرسشگرانه نسبت به کاندیداهای انتخاباتی و نمایندگان آنها، وضعیت مشارکت مردم در حوزه های انتخاباتی گوناگون و حتی نوشتن روی فیس بوک و یا توییت کردن خبرها و یا نقطه نظرات در خصوص انتخابات را می تواند بالقوه به صورت عنوانی مجرمانه دربیاورد.

به گفته عبدالصمدخرم آبادی در تاریخ هجدهم بهمن ماه ۱۳۹۱، جلسه کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه با حضور دادستان کل کشور، معاونین وزارتخانه های عضو کارگروه،‌ دو تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و غیره برگزار شد.

بند "ط" مصادیق محتوای مجرمانه مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری تصریح می کند: انتشار هرگونه محتوا به منظور ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات، تجمع اعتراض آمیز بدون مجوز، اعتصاب، تحصن، ادعای غیرواقع مبنی بر توقف انتخابات و یا هر اقدامی که به نحوی موجب اخلال در امر انتخابات ریاست جمهوری شود. (بند ۷ ماده ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری و بند۵ ماده ۶ و ۲۵ قانون مطبوعات)

به علاوه « انتشار هجو یا هجویه و یا هرگونه محتوای توهین آمیز یا تخریب در فضای مجازی علیه انتخابات و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری» (ماده ۷۰۰ قانون مجازات اسلامی) هم عنوان کلی ایی است که عملا محدودیت جدی را برای فضای آزادی بیان در جریان زمان انتخابات ایجاد خواهد کرد.

مواد بند "ط" – مصادیق محتوای مجرمانه مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری در زیر آمده است:

۱- انتشار هرگونه محتوا به منظور ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات، تجمع اعتراض آمیز بدون مجوز، اعتصاب، تحصن، ادعای غیرواقع مبنی بر توقف انتخابات و یا هر اقدامی که به نحوی موجب اخلال در امر انتخابات ریاست جمهوری شود. (بند ۷ ماده ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری و بند۵ ماده ۶ و ۲۵ قانون مطبوعات )

۲- تشویش اذهان عمومی، سیاه نمایی و بیان مطالب خلاف واقع علیه کشور، ایجاد اختلافات مابین اقشار جامعه به ویژه از طریق طرح مسائل قومی و نژادی، انتشار هرگونه نتایج نظرسازی و نظرسنجی کاذب در خصوص انتخابات و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (بند۷ مادة ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری– مواد۵۰۰ و ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی – بند ۴ مادة ۶ قانون مطبوعات- مصوبه شورایعالی امنیت ملی)

۳- انتشار و تبلیغ علائم تحریم انتخابات (ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی)

۴- انتشار هجو یا هجویه و یا هرگونه محتوای توهین آمیز یا تخریب در فضای مجازی علیه انتخابات و نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (ماده ۷۰۰ قانون مجازات اسلامی)

۵- انتشار هرگونه مطلب از سه روز قبل شروع اخذ رأی تا پایان رأی‌گیری علیه نامزدهای انتخاباتی و یا انتشار مطالبی خلاف واقع دال بر انصراف گروه یا نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (مواد ۷۴ و ۹۱ قانون انتخابات ریاست جمهوری اسلامی)

۶- استفاده غیرمجاز از سایت‌ها و وبلاگ‌های متعلق به دستگاه‌های دولتی و مؤسسات و نهادهایی که تمام یا بخشی از دارایی و بودجه آنها از اموال عمومی است، به منظور تبلیغ له یا علیه نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری (مواد ۶۲، ۶۸ و ۸۸ قانون انتخابات ریاست جمهوری)

۷- انتشار محتوای تبلیغاتی نامزدهای ریاست جمهوری در فضای مجازی خارج از مدت زمان مقرر برای فعالیت انتخاباتی (مواد ۶۶ و ۶۷ قانون انتخابات ریاست جمهوری)

۸- انتشار هرگونه محتوا در جهت تحریک، ترغیب، تطمیع و یا تهدید افراد به خرید و فروش آرا، رأی دادن با شناسنامه جعلی و شناسنامه دیگری، جعل اوراق تعرفه، رأی دادن بیش از یک بار، تقلب در رأی گیری و شمارش آراء (ماده ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری و ماده ۴۳ قانون مجازات اسلامی )

۹- انتشار هرگونه محتوا به منظور ایجاد رعب و وحشت برای رأی دهندگان یا اعضاء شعب (بند ۱۶ ماده ۳۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری و آئین نامه اجرایی آن )

۱۰- استفاده ابزاری از تصاویر اشخاص برای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری (بند ۱۰ ماده ۶ قانون مطبوعات )

۱۱- انتشار هرگونه محتوا مشتمل بر توهین، افترا و نشر اکاذیب علیه نظام، قوای سه گانه، سازمان‌های حکومتی و نهادهای اجرایی و نظارتی انتخابات ریاست جمهوری (مواد ۵۰۰ ، ۶۱۸ و ۶۰۹ قانون مجازات اسلامی و بند ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات و ماده ۱۸ قانون جرایم رایانه ای )

۱۲- انتشار هرگونه محتوای دارای طبقه بندی (محرمانه و سری ) مرتبط با انتخابات ریاست جمهوری (تبصره ۴ ماده ۸۰ قانون انتخابات ریاست جمهوری، ماده ۳ قانون مجازات انتشار و افشای اسناد محرمانه و سری دولتی و ماده ۳ قانون جرایم رایانه‌ای و بند ۶ ماده ۶ قانون مطبوعات )

۱۳- انتشار محتوای خلاف واقع در ارتباط با نتایج بررسی صلاحیت ها، شمارش آرا، نتایج انتخابات. (مواد ۶۹۷ و ۶۹۸ قانون مجازات اسلامی و بند ۷ماده ۳۳ و ۸۰ و ۸۵ قانون انتخابات ریاست جمهوری)

۱۴- انتشار محتوا با هدف دخالت در امر انتخابات با سمت یا سند مجعول یا به هر نحو غیر قانونی در فضای مجازی (بند ۱۵ و ۱۷ ماده ۳۳ و ۸۵ قانون انتخابات ریاست جمهوری )

۱۵- انتشار و توزیع هرگونه محتوای تبلیغاتی از سوی کارکنان ادارات، سازمان ها، ارگان های دولتی و نهادها با ذکر سمت خود، له یا علیه هر یک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری درفضای مجازی (مواد ۶۸و ۸۸ قانون انتخابات ریاست جمهوری )

۱۶- انتشار و توزیع هرگونه محتوای تبلیغاتی از سوی مقامات اجرایی و نظارتی انتخابات له یا علیه هر یک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری درفضای مجازی (ماده ۷۳ قانون انتخابات ریاست جمهوری )


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

گذری بر انقلاب و اثرش

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via مجموعه مقالات by masoudbehnoud on 12/9/12


طرح هادی حیدری، رنگین کمان 

وقتی انقلاب شد، یا درست تر بگویم وقتی انقلاب داشت می شد، بندهای اخلاق در لحظه هائی باز شد. لاشه  اخلاق داشت بوی تعفن می گرفت اما در میان غریو شادمانی مردمی که دیری بود آن لحظه را انتظار می کشیدند و کاخ ها را در گشوده می خواستند و به گمانشان با باز شدن در کاخ ها و ویران شدن سربازخانه ها، به آتش کشیده شدن خانه های امن ساواک  و آزادی زندانیان سیاسی، همه فرشتگان از آسمان ها به زیر می آمدند و سرود دیو چون بیرون رود می خواندند. به گمانشان بود که زندان ها مدرسه می شوند و شهرها که گورستان شده اند گلستان خواهند شد.

خوش دلان در غریو شادی خلق گمان کردند آن خشم و کینه ها، مجسمه گردانی و خونخواهی ها  از ارتفاع خودکامگی بوده است، وقتی در میانه زمستان رقصی چنان میانه میدان کردند، روزی که شاه می رفت، در صف دراز پمپ های بنزین روی قابلمه ها و های خود ضرب گرفتند. در آن شادمانی کس گمانش نبود که در غارت کاخ ها و خانه ها و بیرون ریختن عکس ها و نامه ها، چیزی از جنس اخلاق هم دارد  به حراج گذاشته می شود.
گمان بود  این ذات انقلاب است که چاشنی از شعار و خشونت دارد. یا این خشم انقلابی است که مرگ بر... دارد. پنداشته شده بود  این انقلاب است که خشک و تر سوختن دارد. اولین کسانی که به صدا آمدند ما روزنامه نگاران بودیم، روزی در میان راه پیمائی های هر روزه که بی آن ها انقلاب انقلاب نمی شد خانمی جوان و باریک بر بلندی دیواری رفت و با فریاد پرسید "چرا به من دشنام می دهید چون چادر به سرم نیست. چرا مرا طعنه می زنید. چرا علیه من شعار می دهید من هم یکی از شمایم". زن باریک  "یکی به هیات مهرانگیز کار بود. شنیدم که چند تنی فریاد برداشتند "حالا زمان این سخن ها نیست، دیو بیدارست.
در جمع نویسندگان و روشنفکران، زودتر از همه جا صدا برآمد که چرا "شعار از جلو می آد؟"،  این شعار آن روزها عام شده بدان معنا بود که  کسی جز شعار از پیش تعیین شده، بر زبان نیاورد. در گوشه می شد دید هادی طلبه جوان پدرکشته ای که نماز جمعه عید فطر را او از قیطریه راه انداخت - یا داشت می رفت یا تازه برگشته بود از نوفل لوشاتو - که نشسته بود کنار جوی خیابان و شعار می نوشت و می داد داغ داغ  ببرند تا کس شعار اضافی ندهد. روزنامه نگاران  پلاکاردی در دست داشتند  که رویش نوشته بود "آزادی، خواست همگانی است" و یکی هم ذوق به خرج داده بود و تصویری از خسرو گلسرخی را با بیتی از شعر توپخانه وی برپا کرده بود.  شیخ هادی غفاری، همان طلبه جوان سیه مو فریاد زد: به جای این کار حرفش را که پای دار گفت بنویسید مگر نگفت  "من نوکر امام حسین هستم"، همراهان طلبه جوان خندیدند اما جوان های هدبند چریکی بسته زیر بار نرفتند. اما  یکی رضا داد که بنویسید "تخلیه چاه با دهن شاه"، تا  دچار اختلاف نشوند..
و پخته مردی، جهان دیده مردی گفت "راست می گوید الان زمان شعارهای متفرق نیست، داغ ننگ کودتا و اختناق بر پیشانی مان خواهد زد. ندیدید بعد 28 مرداد چه شد..." این گفت و با بغض و شادمانی توام  فریاد زد "شعار از جلو می آد". پخته جهان دیده یک دست نداشت. مترجم دن آرام بود.
در آن زمان خون و جنون  که با زیباترین کلمات مصرف می شد، همان شب های اول، اهل موسیقی و شعر تا صبح زنده ماندند تا در زیر زمینی به دور از چشم فرمانداری نظامی ترانه ایران ایران ایران مشت شده بر ایوان بسازند. در گوشه ای دیگر از شهر شادمانان خانه های سرد و دل های گرم از انقلاب، گروهی دیگر، در تاریکی شب قوروق، می زدند و می خواندند سرم روی تن من نباشه  اگر بیگانه بشه هموطن من... در حالی که خارجی در کار نبود اما از فکر و ذکر بیگانه هم می خواندند و می گریستند. وجدان ایرانی از میان قصه ها و تخیل ها و باورهایش دیو را به کنج کشانده و فرشته را در زیر درختی  منتظر گذاشته بود، و می خواست تاریخ سازی کند اما  افسانه پردازی می کرد. هیچ چیز جلودار تخیل و رویا نبود. شهر هر کلمه را چنان می شنید که می خواست، هر شعر را چنان معنا می کرد که خوش داشت و هر شکل را چنان می دید که در تصورش می گنجید.
در آن میانه  آمار جان می باخت، ده تا  هزار می شد و هزار در یک گام به میلیون می رسید. حقیقت قربانی شد، هر زیرزمینی سردخانه ای تجسم می شد با صدها جنازه و فریاد، هر راهرو تاریکی اردوگاه مرگ خوانده می شد، هر خانه رها شده ای به نظر خانه امن ساواک  می آمد و در پستوهایش گونی گونی  ناخن کنده و تکه های سوخته بدن یافت می شد. تخیل و بافته های انقلابی  رفت تا کشف ماشین آدم سوزی، تا فهرست مردان میلیارد دلاری، تا دستگیری ده ها شعبان بی مخ، و بازار افشاگری ها گرم. چه عجب اگر هفته بعد از پیروزی انقلاب، از نخستین گام های اصلاحی انقلابی فرهنگی به آتش کشیده شدن محله ای بود. و نشنیدن صدای جیغ زنان بی پناه و روسپیان معتادی که گناهشان این بود که مدرک فاجعه بودند و وجودشان شهر مردسالار بدنفس اهریمن خو را به یاد خود می آورد. سوزانده شدند تا دنیائی را پاک کنند که روسپی گری کوچک تر گناهش بود، گناه معصومیتش بود.
تنها شیخ صادق خلخالی نبود که بر این آتش هیزم می انداخت. مشتریان هر شبی شهرنو فریادشان، فریاد شادمانی شان بلندتر بود. در آن میان کاوه بود که دوربین رها کرده تن سوخته روسپی پیری را بر دوش انداخته داشت می برد به بیمارستان. کسانی کشمکش داشتند که آن تن سوخته را از کاوه بربایند. و این همان شب بود که آقای .س عبای پدر را بر دوش انداخت و هفت تیر به دست آمده از مصادره  سربازخانه ای را زیر کت پنهان کرد و رفت تا صاحب خانه مادرش را بکشد، جرمش طلب اجاره خانه بود. و کشت. و فردا شبش بود که آقای .ب که حکم حبس ابد داشت و با ریختن دیوار زندان قصر آزاد شده و به خانه خواهر رفته بود، خود را به خانه همدست نامرد رساند، همان که در دزدی خیانت کرده و راز او، و محل دفن مسروقه ها  را به ماموران آگاهی گفته بود. رفت تا سزای خیانت به عهدی را که با خون بسته بودند، در کف رضا بگذارد. و نه در کف بلکه در گردن او گذاشت. و سبیلی تاب داد و به خانه خواهر برگشت. همان جا با وی مصاحبه ای کردیم. یک ریو غنیمت گرفته شده با آرم ارتش شاهنشاهی دم در .
مهندس بازرگان و چهره های نامدار سیاسی ملی، انقلابی، چپ و بازاری که  از زندان های بعد از 28 مرداد همدیگر را می شناختند، آن شب ها و روزها مدام در گفتگو بودند برای اداره کشور، و هر صبح حاصل سخنانشان با آب و تاب  به مدرسه علوی می رسید. حاج آقا مهدی عراقی خبرها را تصفیه می کرد و سرانجام در دست احمد آقا قرار می گذاشت  تا کسی که بنیان گذار انقلاب گفته می شد با خبر شود که عقلا چه اندیشیده اند و عقلا از هیبت شیری که شکار شده بود در حیرت بودند. در چند جای شهر حقوقدانان و کاردانان علم سیاست در این گفتگو بودند. اما در هر هزار گوشه شهرقصه هائی ساخته می شد، شرحی از بدکاری پیشینان به زبان ها می آمد، که نه در شبنامه ها بلکه در نشریات آزاد شده قرار بود منتشر شود. و کسی را در آن شور پروای آن نبود که این ساخته ها، دیر نیست که برگ های پرونده کسانی شود که قرارست بی وکیل محاکمه انقلابی شوند. و شدند و شد آن چه می توانست نشود.  
این همه نوشتم که شهادت بدهم که دشمن در درون ما بود و هست. تندروی و تعصب، همان که چشم را بر واقعیت کور می کند، همان که دشمن نادیده را به هزار تهمت می نامد و می خواند. همان که به بهانه ای آدمی را از آدم می گیرد. و این ها  در ما بود، در همه جوامع بشری بوده است شاید. این میل به غیبت گوئی و سر در اندرون دیگران بردن، رازهای سر به مهر نشان دادن، بافتن خوب و بد، خوب را به محبان نسبت دادن و بدتر از بد را نثار دیگران کردن. همان که نامش افتراست، همان که بهتان است و همان که تهمتش می خوانیم و همان ها که ژاژ می گویند به فارسی.
 می گویند عادتی است که از ناتوانی و ضعف مایه می گیرد، از رشک گاهی، از کینه، از نفرت. گوئیا  در همه جای زمین بوده است، گیرم وقتی قانون به میان آمد و تمدن ها بر بنیاد قانون اخلاق مدار ساخته شد، این هم از عادت بهیمه بود و از سرها افتاد، اگر هم نیفتاده باشد چندان که آشکار شود گذار گوینده به محکمه و زندان و جریمه و ضرب و چماق قانون می افتد.
پس اگر در روزگاری که انقلابی در خیابان نیست عادت های باستانی رذل  را از خود نگیریم گمان ندارم هیچ زمان دیگر ممکن شود. بزرگی می گفت اگر بستن سیل در توانمان نیست، چشم باز کردن به روی غارت سیل زدگان که مقدورمان هست. اگر از افتادن جنگ در  قبیله آن ها که بچه های سبز را بی رحمانه در خیابان کشتند شادمانی دست می دهد، باری دامن گستر شدن موجی   تازه از  بی اخلاقی و تهمت، آهنگی  نیست که بتوان به ضربش رقصید. بی اخلاقی به توجیه مبارزه با ظلم، ظلم مسلمی را به جای ظلمی محتمل نشاندن است.  
.

 
 

Things you can do from here:

 
 

رضا خندان: از فشارها خسته نشویم آزادی ارزان به دست نمی آید سه شنبه, ۳ بهمن,…

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via Free Nasrin Sotoudeh by freenasrinsotoudeh on 1/22/13

‫رضا خندان: از فشارها خسته نشویم آزادی ارزان به دست نمی آید

سه شنبه, ۳ بهمن, ۱۳۹۱

چکیده :نسرین اولین باری که به زندان رفت از محل کارش احضار شد و رفت و ما هیچ وقت صحنه جدایی نسرین از بچه ها را نداشتیم این اولین بار بود که نسرین باید در خانه از بچه ها جدا می شد، خصوصا که بچه ها انتظار داشتند که مادرشان برای هفته ها کنارشان حضور داشته باشد، این وحشتناک ترین و غیر انسانی ترین رفتاری بود که با یک مادر و فرزندانش انجام دادند و تمام بعدازظهر این بچه ها گریه می کردند و چسبیده بودند به مادرشان تا لحظه ای که در زندان باز شد و نسرین به زندان برگشت….

شب گذشته نسرین ستوده با احضاریه ای ساعت ۲۳ در حالی به زندان اوین بازگردانده شد که دو فرزندش گریه می کردند و حاضر نبودند از مادرشان جدا شوند.

مهدیه گلرو زندانی سیاسی که چندی پیش پس از طی کردن حکم سه سال حبس خود از بند زنان زندان اوین آزاد شده بود با اشاره به ملاقات های هفتگی این بند در صفحه شخصی خود نوشته است: نیما همیشه کلافه و عصبی بود تو سالن ملاقات و خونه و… همیشه یه جوری به آدم بی محلی میکرد انگار دوستت نداره! اما ۵شنبه شب تو خونه ای که مامانش هم بود خیلی خوش اخلاق بود مهرآوه لحظه ای از کنار نسرین بلند نمیشد و نیما مرتب در حال تعریف کردن بود این بار منو دوست داشت ومیخندید و من اون شب یکی از جالب ترین دیالوگ های مادر و فرزندی را شنیدم.

وی در ادامه نوشته: نیما در یک لیوان یه بار مصرف نوشابه ریخت و خورد موقع شام بود و پشت هم تکرار میکرد مامان یه لقمه بگیر گرسنه ام. بعد از خوردن نوشابه با جدیت رو به نسرین کرد و گفت :مامان این لیوان رو باید بندازیم دور میدونی چرا؟نسرین جواب داد چرا؟ونیما گفت:چون این یک بار مصرفه باید بندازیمش دور ،شمازندان نداشتین!و نسرین رو به ما با خنده گفت از لحظه ای که رسیدم همه چیزو برام توضیح میده و فکر میکنه من هیچ چیز نمیدونم !

این فعال جنبش زنان در پایان آورده است: حالا باز نسرین چشمهای مهرآوه و نیما غمگین خواهد بود غمی که در انتهای چشمان همه خانواده های زندانیان هویداست اما کسی که باید ببیند نا بیناست، نابینا.

***

در همین رابطه و صبح امروز نیز همسر نسرین ستوده در گفت و گو با مسیح علی نژاد می گوید: همه ما شوکه شدیم که چرا نسرین ستوده را با این عجله به زندان احضار کردند، خانم من آمادگی برگشتن به زندان را نداشت، رفتار وحشتناک و غیر انسانی با یک مادر و فرزندانش انجام دادند چون بچه ها خودشان را آماده کرده بودند که با هم به سفر برویم.

او می گوید پیش از مرخصی به نسرین ستوده گفته بودند که این مرخصی طولانی تر از سه روز خواهد بود چون خانم من به آنها گفته بود که اگر فقط برای سه مرخصی بیاید بیرون، آرامش بچه ها به خواهد ریخت.

رضا خندان افزود: امروز وقتی خبر بازدید اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس از اوین را خواندم، به خاطر آوردم که آقای آقا صفری عضو هیات رییسه این کمیسیون در روزهای آخر اعتصاب غذای همسرم گفته بود که ما به زودی از اوین بازدید می کنیم و در مورد وضعیت نسرین ستوده بررسی می کنیم تا ببینیم مشکلاتی که در مورد ایشان مطرح شده صحت دارد یانه، یعنی تنها کسی که اعضای کمیسیون برای ملاقات در زندان از او اسم برده بودند نسرین ستوده بود، برداشت من این است که نسرین را برای مرخصی بیرون زندان نفرستادند بلکه به این دلیل او را بیرون فرستادند تا وقتی اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به اوین می روند نسرین آنجا حضور نداشته باشد و آنها با مشکلات او مواجه نشوند.

او می گوید البته من نمی دانم چه مسایلی در بند زنان در مواجهه با دیدار اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس مطرح شد اما هر چه بود بلافاصله بعد از بازدید اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس از زندان اوین، با ما تماس گرفتند و بلافاصله نسرین را به زندان برگرداندند.

آقای خندان تصریح کرد: نسرین اولین باری که به زندان رفت از محل کارش احضار شد و رفت و ما هیچ وقت صحنه جدایی نسرین از بچه ها را نداشتیم این اولین بار بود که نسرین باید در خانه از بچه ها جدا می شد، خصوصا که بچه ها انتظار داشتند که مادرشان برای هفته ها کنارشان حضور داشته باشد، این وحشتناک ترین و غیر انسانی ترین رفتاری بود که با یک مادر و فرزندانش انجام دادند و تمام بعدازظهر این بچه ها گریه می کردند و چسبیده بودند به مادرشان تا لحظه ای که در زندان باز شد و نسرین به زندان برگشت.

وی در عین حال می گوید: نسرین ستوده این روزها در ملاقات هایی که با همه داشت تاکید داشت به اینکه باید پایداری کنیم و امیدوار باشیم به آینده. به این نکته خیلی تاکید داشت که این فشارها نباید ما را خسته کند، هیچ جا آزادی و دموکراسی ارزان به دست نیامده و اینها کمترین هزینه ای است که ما مجبور هستیم بدهیم و خیلی ها هزینه هایی بیشتر از این پرداخت کرده اند. نسرین خیلی امیدوارانه به آینده نگاه می کند.

***

به گزارش کلمه، نسرین ستوده فعال حقوق بشر و وکیل دربند پس از دو سال و چهار ماه با وثیقه ۳۰۰ میلیون تومان به مرخصی آمده بود. قبل از آمدن او به مرخصی با تاکید به او گفته بودند که این مرخصی طولانی و به نوعی دائمی خواهد بود. نسرین ستوده نیز اعلام کرده بود که حاضر نیست پس از ۲ سال و نیم، به مدت ۳ روز به مرخصی برود.

نسرین ستوده از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است و در دادگاه به جرم "اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر" به تحمل شش سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و به جرم تظاهر به بی حجابی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

‬http://kaleme.com/1391/11/03/klm-130352



 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

یک پیشنهاد برای برگزاری «انتخابات آزاد!» / محمدرضا خاتمی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via ایران امروز on 1/20/13

منبع: نوروز از آنجا که در کشور، آزادی، "زیادی" است هیچ یک از روزنامه هایی که این مطلب برای آنها ارسال شده است نتوانستند آن را منتشر کنند، و البته همین رخداد نشانه ای از « انتخابات آزاد » در ایران است. * * * نحوه برگزاری انتخابات در ایران همواره مورد مناقشه بوده است. حتی آزاد ترین انتخابات در ایران اگر هم قانونی بوده است با استانداردهای جهانی فاصله زیاد داشته و البته این نمی تواند لزوما عیبی داشته باشد هرچند حسنی هم بر آن مترتب نیست.مشکل اصلی در کشور این است که کمتر زمانی فضای مناسب برای بحث در باره موانع انتخابات آزاد (که کم هم نیستند) فراهم شده است. هرچند این موانع در همه انتخابات ها یکسان عمل نکرده اند اما نمیتوان منکر حضور موثر آنها در اکثر انتخابات ها بود.در این فضا است که تنها کسانی که تریبون دارند می توانند نظرات خود را بیان و حاکم کنند و به عبارتی هم حرف اول و هم حرف آخر را می زنند اما متاسفانه مشکلی حل نمی شود. در چند ماه پیش رو، انتخابات ریاست جمهوری نقل همه محافل است. سوال اصلی هم این است که آیا این انتخابات آزاد برگزار می شود یا مهندسی شده اجرا می گردد. به هر حال تجربه تلخ انتخابات قبلی در ذهن ها وجود دارد و به نظر نمی رسد جز با انتخاباتی واقعا آزاد بتوان کام ملت را شیرین کرد. به همین لحاظ شاید لازم باشد در این فرصت اندک باقی مانده برای زدودن شبهات و دادن تضمین کافی برای برگزاری انتخابات آزاد و امانت داری رای مردم اقداماتی صورت گیرد. به نظر می رسد سه نکته در این رابطه باید مطمح نظر سیاست گزاران و دست اندر کاران باشد تا نظر مردم با نظر حاکمیت که واقعا انتخابات آزاد است همراه شود. دو نکته اول در باره موانع انتخابات آزاد و نکته سوم در باره چگونگی برگزاری انتخابات است. ۱- از شامگاه ۲۲ خرداد ۸۸ که فضای امنیتی- نظامی بر کشور سیطره انداخت همچنان این جو سنگین ، نفسها را تنگ کرده است خیلی بدتر از آلودگی هوای بی سابقه تهران که خوشبختانه گذرا است. تمام فعالیتهای سیاسی در محاق رفته است و طرف همه مناقشات و جدلهای سیاسی ، نیروهای امنیتی هستند و نه سیاسیون جناح دیگر. گمان نمی کنم هیچ کس (تاکید میکنم هیچ کس) باور کند که در چنین فضایی انتخابات آزاد ممکن باشد. باید امیدوار بود با تاکیدی که بر روی انتخابات آزاد می شود به زودی این فضا تغییر کند و الا در فضایی که امنیتی ها به خود اجازه می دهند تا آنها تعیین کنند چه کسی از اصلاح طلبان حق ورود دارد یا ندارد و یا حتی به نیروهای اصلاح طلب بگویند از چه کسی باید حمایت کنند و یا حق نشست و برخاست با چه کسی را ندارند و قس علیهذا ، انتخابات آزاد نخواهد بود. حال از مداخله نظامی ها در انتخابات چیزی نمی گوییم چرا که خود صریحا به وظیفه ذاتی خود اشاره داشته اند. ۲- به باور بسیاری از اهل علم و سیاست ، نظارت استصوابی نقیض انتخابات آزاد است. چنین است حکم به احراز صلاحیت (در برابر اصل عقلانی احراز عدم صلاحیت). این موضوع از ابتدای ظهور همواره محل مناقشه بوده است و متاسفانه علیرغم برخورداری از همه امکانات،موافقین این نظریه نتوانسته اند شبهات را بزدایند. شاید الان فرصتی باشد تا مثلا صدا و سیما حتی برای اینکه ادای آزاد اندیشی در بیاورد این موضوع را با حضور صاحب نظران ( توجه شود صاحب نظران) به بحث و گفتگو بگذارد. مطمئنا صدها انسان عالم و اندیشه ورز آمادگی دارند تا با هر کس از آن سو که قوی تر از او نباشد به بحث بنشیند تا به درستی معلوم شود یکی از جنجالی ترین ابداعات سیئه آقایان که ستون فقرات انتخابات جمهوری اسلامی در دو دهه اخیر محسوب می شود با آزادی انتخابات چه نسبتی دارد؟ ۳- و اما پیشنهادی عملی : تریبونهای وابسته به حاکمیت مدعی هستند که اصلاح طلبان مرده اند و مردم آنها را به لعنتی هم یاد نمی کنند. از سوی دیگر مدعی هستند تقریبا همه مردم ایران از آنها و سیاستهای آنها رضایت دارند و به علاوه دارای انسجام هم هستند. در این صورت بر نتافتن رقیبی از اموات چه معنایی دارد؟ آیا ابطال همه ادعاهای آنها نیست؟ چه ایرادی دارد برای اینکه دنیا در برابر مشروعیت و مقبولیت بی نظیر آنها و آزاد بودن بی حد و حصر انتخابات سر تعظیم فرود آورد و در داخل هم حجت به این چند نیمه جانی که نفسهای آخر را می کشند و هنوز بصیرت کافی پیدا نکرده اند تمام شود در یک روند عقلانی و کم هزینه اجازه داده شود خود اصلاح طلبان مرده هم به یقین برسند که هیچ جایگاهی در بین مردم ندارند و در جشن ختم خود شرکت کنند. این کار با اجرای یک انتخابات و حضور نماینده سه جریان مدعی امکان پذیر است. اول خود آقایان حاکمیت هستند که هر کس را خواستند بیاورند. دوم نماینده آقای احمدی نژاد است که امروز برای خود برنامه هایی دارد و بالاخره یک نماینده از سوی خود اصلاح طلبان. برای برگزاری انتخابات پیشنهاد می شود حاکمیت همچون گذشته از تمام امکانات خود برای ملکوک کردن اصلاح طلبان بهره گیرد. هرچه تهمت و افترا دارد روز و شب از رسانه ملی بر آنها ببارد. مانع از هرگونه برگزاری همایش و حتی عزا و عروسی شود. همه ارتباطات اصلاح طلبان با جامعه را قطع کند. چند روزنامه نیم بند را ببندد یا اصلا به خدمت خود درآورد. هر چه می تواند اصلاح طلبی بدلی بتراشد و آنها را در انتخابات وارد کند و خلاصه بکند آنچه که می تواند. از سوی دیگر نماینده دولت هم بی محابا و بی رودر بایستی هر چه می تواند از امکانات و بودجه های دولتی صرف کاندیدای خود کند و از هر گونه تغییر و جابجایی برای تسلط بر صندوقها اجتناب نکند. اما به اصلاح طلبان تنها دو فرصت داده شود اول آنکه در دو هفته تبلیغات رسمی اجازه داشته باشند به میان مردم بروند و از علل و عوامل تیره روزی مردم بگویند و راه کارهای خود را برای رهایی از این مشکلات و پیشرفت کشور بیان کنند و دوم اینکه در تمام مراحل برگزاری انتخابات از چاپ تعرفه ها گرفته تا نحوه رای گیری و شمارش و تجمیع آرا ناظر داشته باشند (حقی که در قانون هم به آن تصریح شده است). در پایان همه از هم اکنون امضا کنند که نتیجه انتخابات هر چه باشد بی چون و چرا می پذیرند و به منتخب مردم اجازه می دهند برنامه های خود را اجرا کند. (البته این بدین معنی نیست که جز این سه نفر کسی دیگر حق ندارد در انتخابات نامزد شود). این پیشنهاد بسیار ساده و کم هزینه است. اگر حاکمیت مدعی است آنچه در باره جایگاه خود و اصلاح طلبان مرتب تکرار می کند واقعیت دارد باید بی درنگ این پیشنهاد را بپذیرد و اگر نپذیرد البته انتخابات آزاد است.

 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

جمهوری اسلامی و نقش عملگی اش برای اسراییل

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via وب سایت رسمی محمد نوری زاد by محمد نوری زاد on 1/1/13

این روزها، یکصد و بیست نفر "جاسوس" را به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل کرده اند. در میان آنان، سرداران و پاسداران سپاه نیز فراوانند. از مسئول دفترِ سردار نقدی بگیر تا "رییس دفتر اسراییل در سازمان اطلاعات و امنیت سپاه"! تازه اینها کسانی هستند که مثلاً لو رفته اند. آنانی که هنوز با یقه های بسته و پیشانی های پینه بسته بر مصادر امورند و از همان ارباب پف کرده خط می گیرند بماند.

باور کنید من وقتی یک چنین عنوانی را برای نوشته ام انتخاب می کنم، بیش و پیش از همه ی مخاطبان، خود در خود مچاله می شوم. اما مگر می توان این عملگیِ جمهوری اسلامی ایران را برای اسراییل منکر شد؟ بله، این روزها ما با همه ی ید و بیضا و طمطراقِ خود، کاملاً در نقش یک گماشته ی بی مزد و بی مواجب، تا کمر در برابر اسراییل خم می شویم و مطامع او را در بلندگوهای رسمی خود تبلیغ می کنیم و همان می کنیم که او می خواهد و او فرمان می فرماید. این را از کجا می گویم؟ خواهم گفت:

اسراییل را ارباب پف کرده ای تجسم کنید که دوستانی دارد و دشمنانی. اربابی که در سالهای نچندان دور، با همسایگان اطراف خود دست به گریبان شد. مختصری از آنان کتک خورد و بسیاری را جانانه نواخت ولت و پارشان کرد. و اکنون، با اعتنا به دوستان و حامیانی که دارد، و با اعتنا به جربزه و استعداد خودش، در آرامش تمام و بی آنکه ذره ای از همسایگانش در هراس باشد، بر صندلی راحتی خود لمیده است و ما، آری ما، تا کمر در برابرش خم می شویم و دستورات اربابانه ی او را بر چشم می نهیم و با پول و حیثیت خودمان همان می کنیم که او فرمان می فرماید.

این ارباب لمیده بر صندلی راحتی، حتماً آرزوهایی دارد. و حتماً نیز در میان آرزوهای فراوانش، انهدام همسایگانِ بدکنش و فروپاشی آنان، برجستگی و اهمیت فراوان تری دارد. و اگر این انهدام و فروپاشیِ همسایگان بد کنش، بی زحمت و بی هزینه باشد، چه بهتر. و یا با لطمات غیرقابل جبرانِ پولی و انسانی و حیثیتی.

ارباب پف کرده و لمیده برصندلی راحتی، گماشته اش را (بخوانید جمهوری اسلامی ایران را) فرا می خواند و این آرزوی در سینه مانده اش را با او درمیان می گذارد. این که: من دلم می خواهد سوریه، بدون این که من یک فشنگ درکنم، با بکارگیری همه ی داشته های نظامی خودش شخم بخورد، و منابع پولی اش آب شود، و مردان و زنان مزاحمش به خاک و خود دربغلتند، و انبارهای مهماتش خالی شود، و در جهانِ فهم آبرویش برود و تحقیر شود و مفتضح شود.

گماشته ی بی اجر و مزدِ ارباب تا کمر خم می شود و دست بر چشم می نهد و می گوید: من مگر مرده ام که این آرزو در سینه ی شما بماند و شما را بفرساید؟ خودم ترتیبش را می دهم. و آن می کنم که شما می خواهید. با پول و هزینه ی خودم!

بله، و این گونه است که آن ارباب پف کرده، بر صندلی راحتی اش نشسته است و دود سیگار برگش را حلقه حلقه بیرون می دهد و شراب می نوشد و ما برای برآوردن آرزوهایش تا کمر خم می شویم و از پول خودمان هزینه می کنیم و سوریه را شخم می زنیم و مردان و زنانش را به خاک و خون می کشیم و سرمایه هایش را آب می کنیم و انبارهای نظامی اش را بر سر مردم بی دفاعش خالی می کنیم.

راستی اسراییل چقدر هزینه می کرد تا بی آنکه یک فشنگ درکند، سوریه اینگونه شخم می خورد؟ بی آنکه اسمی از شقاوت او در میان باشد؟ اینجاست که شما متوجه نقش دوستانی می شوید که در میان ما هستند و ریش و تسبیح و درجه و عمامه ای دارند و برای همان ارباب پف کرده کار می کنند.

این روزها، یکصد و بیست نفر "جاسوس" را به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل کرده اند. در میان آنان، سرداران و پاسداران سپاه نیز فراوانند. از مسئول دفترِ سردار نقدی بگیر تا "رییس دفتر اسراییل در سازمان اطلاعات و امنیت سپاه"! تازه اینها کسانی هستند که مثلاً لو رفته اند. آنانی که هنوز با یقه های بسته و پیشانی های پینه بسته بر مصادر امورند و از همان ارباب پف کرده خط می گیرند بماند.

آرزوی دیگر ارباب پف کرده این است که ماجرای متخاصمین سوریه هرچه که ممکن است به درازا بکشد. مثل ماجرای هسته ای خودمان. که اگر کار به درازا بکشد، هم شخم خوردگی سوریه افزون ترخواهد شد و هم جمعیت فراوان تری به خون درمی غلتند و هم سوریه و ایران بی آبروتر می شوند و پولشان به تاراجِ زیرک ترها می رود. این آرزو نیز می بینیم که به مدد همین گماشته ی بی مواجب در حال برآورده شدن است. حالا شما بگویید من چرا در خود مچاله نشوم و به خاطر عنوانی که بر این نوشته نهاده ام در خود نگدازم؟

محمد نوری زاد
دوازدهم دیماه نود و یک
مصادف با نخستین روز سال ۲۰۱۳ میلادی


 
 

Things you can do from here:

 
 

به یاد این سه زندانی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via وب سایت رسمی محمد نوری زاد by محمد نوری زاد on 1/1/13

اگر حاکمان ما مختصری شهامت و مردانگی می داشتند، گوشه ای از دریچه ی همین صدا و سیمای مچاله ی خود را به روی مخالفان می گشودند. کاری که اغلبِ مردمان فهمیده ی جهان می کنند. که در آن صورت، میزان و عمق "حماسه" مشخص می شد. در آن روز، بر همگان معلوم می شد: چه کسانی مستحق قهرمانی و شایستگی و ماندن اند، و چه کسانی فریبکارانه به لباس استحقاق فروشده اند و باید بروند.

زندانی کردن بی سرانجام و یکجانبه و بدون محاکمه ی موسوی و رهنورد و کروبی، هرنتیجه و هر دستاوردی که برای حاکمان ما داشته باشد، حتماَ این دستاورد را نیز خواهد داشت که: حاکمان ما نه مسلمانند و نه متمدن. که اگر مسلمان بودند، به تضییع حقوق انسانیِ مخالفان خود دست نمی بردند، و اگرمتمدن بودند، به تضییع حقوق شهروندی آنان.

این سه زندانی، در بهره مندی از حقوق حداقلی خود، می بایست – آری می بایست – محاکمه می شدند. و باید به ازای هر ناسزا و ناروایی که در میلیاردها کلمه و تحلیل، و به ازای هزاران دقیقه برنامه ی رادیویی و تلویزیونی ای که بر آنها فروباریده، فرصت دفاع می یافتند. این را نه حقوق بشر متداول، بل قوانین خاک خورده ی خودمان می گوید.

این روزها، روزهای ورشکستگی که نه، روزهای سرشکستگی ماست. ما مخالفان خود را زندانی کرده ایم و یکجانبه مثل پهلوان پنبه های دروغین بر آنها تهمت می باریم. و البته به اسم "حماسه"، برای برقراری سراسیمه ی خود راه می گشاییم.

اگر حاکمان ما مختصری شهامت و مردانگی می داشتند، گوشه ای از دریچه ی همین صدا و سیمای مچاله ی خود را به روی مخالفان می گشودند. کاری که اغلبِ مردمان فهمیده ی جهان می کنند. که در آن صورت، میزان و عمق "حماسه" مشخص می شد. در آن روز، بر همگان معلوم می شد: چه کسانی مستحق قهرمانی و شایستگی و ماندن اند، و چه کسانی فریبکارانه به لباس استحقاق فروشده اند و باید بروند.

موسوی و رهنورد و کروبی، هرکه هستند و هرچه کرده اند، آنسوتر از تمایل حاکمیت، و در مقایسه با همه ی آنانی که امروز بر مصادر امور خیمه بسته اند و حیثیات همه جانبه ی ما را به باد داده و می دهند، شایسته تر و انسان تر و مردمی ترند. آری، این است راز تداوم حصرِ این سه تن. و من، می گدازم از این نکبت بزرگ که آدمهای ناشایست و نادرست و دزد و ابله بر سرکارند و شایستگان، در حصر و برکنار.

محمد نوری زاد
دوازدهم دیماه نود و یک
مصادف با روز نخست سال ۲۰۱۳ میلادی


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ دی ۳, یکشنبه

پیام تسلیت خانواده مهدی کروبی به نسرین ستوده؛ رنجی دیگر در راه آزادی و آزادگی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via سایت خبری تحلیلی کلمه by ویرایشگر کلمه on 12/22/12

همسر و فرزندان مهدی کروبی با صدور پیام تسلیتی، درگذشت مادر نسرین ستوده، را به وی و خانواده این وکیل زندانی، تسلیت گفتند.

روز گذشته مادر خانم ستوده در پی وخامت شرایط جسمی، به بیمارستان منتقل شده بود. متاسفانه به رغم درخواست رضا خندان، همسر نسرین ستوده؛ از مسئولان، برای اجازه مرخصی این فعال حقوق بشر؛ وی نتوانست در آخرین لحظات عمر مادرش، بر بالین وی حاضر شود.

به گزارش سحام، در بخشی از این نامه، خانواده مهدی کروبی خطاب به نسرین ستوده می نویسند: "داغ از دست دادن پدر در نخستین روزهای حبس و اکنون نیز رنج از دست دادن مادری فداکار که تا آخرین لحظات چشم انتظار دیدن فرزند خود بود؛ بخشی اندک از هزینه ای است که شما تاکنون در راه آزادی و آزادگی، پرداخته اید."

لازم به ذکر است که در نخستین روزهای دستگیری و حبس نسرین ستوده؛ وی پدر خود را از دست داد. آن هم در حالی که در مدت بازداشت نسرین ستوده در مهرماه ۸۹، بارها درخواست دیدار وی با پدر بیمارش بی نتیجه مانده بود.

پیکر مادر نسرین ستوده امروز در حالی تشییع شد که ماموران به مدت سه ساعت اجازه حضور وی در مراسم را دادند.

متن کامل پیام تسلیت همسر و فرزندان مهدی کروبی به نسرین ستوده، بدین شرح است:

‌

إنا لله و إنا إلیه راجعون

سرکار خانم نسرین ستوده

درگذشت مادر گرامی تان، سرکار خانم صفورا فخریان؛ موجب اندوه و غم مضاعف همه انسان های آزاده گردید. داغ از دست دادن پدر در نخستین روزهای حبس؛ و اکنون نیز رنج از دست دادن مادری فداکار که تا آخرین لحظات چشم انتظار دیدن فرزند خود بود؛ بخشی اندک از هزینه ای است که شما تاکنون در راه آزادی و آزادگی، پرداخته اید.

این ضایعه ناگوار را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومه مغفوره غفران و رحمت الهی و برای شما و سایر بازماندگان آن عزیز صبر جمیل و اجر جزیل خواهانیم.

آزادی شما و دیگر سرافرازان کشور را از خداوند منان آرزومندیم.

همسر و فرزندان مهدی کروبی
دوم دی ماه ۱۳۹۱


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

رئیس جمهور عراق سکته مغزی کرد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


جـــرس: دفتر ریاست جمهوری عراق بامداد امروز سه شنبه اعلام کرد که جلال طالبانی، رئیس جمهوری، از شب گذشته در بیمارستان بستری شده است.


به گزارش بی بی سی، درحالی که وبسایت رسمی رئیس جمهوری عراق نوع بیماری آقای طالبانی را مشخص نکرده و تنها گفته است که رئیس جمهوری "نشانه هایی از خستگی مفرط" را بروز داده بود، تلویزیون دولتی عراق بیماری رئیس جمهوری را سکته مغزی گزارش کرده و به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، یک مقام دفتر نخست وزیر نیز گفته است که پزشکان در صدد تثبیت وضعیت جسمی رئیس جمهوری هستند.


نوری مالکی، نخست وزیر، در بیمارستان حضور یافته است.


طبق قانون اساسی جدید عراق، ریاست جمهوری عمدتا مقامی تشریفاتی است و اختیارات چندانی برای متصدی این سمت منظور نشده است.


در عین حال، آقای طالبانی به عنوان یک سیاستمدار با سابقه گاه از موقعیت خود برای حل و فصل اختلافات بین گروه های مختلف سیاسی و مذهبی استفاده کرده است.

صحنه سیاسی عراق محل فعالیت گروه ها و شخصیت های سیاسی است که برخی از آنان نمایندگی اقوام و مذاهب مختلف این کشور را برعهده دارند.


جلال طالبانی هفتاد و نه سال دارد و از رهبران جنگ های چریکی کردهای عراق علیه رژیم صدام حسین بوده است.


آقای طالبانی اولین رئیس جمهوری عراق پس از سرنگونی رژیم سابق عراق است و توسط مجمع ملی به این سمت انتخاب شده است.

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

اطلاعیه دختران رهنورد و موسوی: پرونده سازان و دروغ پردازان را به خدا واگذار ...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via سایت خبری تحلیلی کلمه by ویرایشگر کلمه on 12/17/12

دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در اطلاعیه ای در واکنش به خبرسازی اخیر سایت وابسته به سپاه، به شرح جزئیات وضعیت مالی پدر و مادر خود پرداختند و یادآور شدند که برخلاف القائات رسانه های دروغ، میرحسین و رهنورد حتی در حصر هم به لحاظ مالی به کسی اتکا ندارند و در مقابل، زندانبانان حکومتی آنها را برای مدت ها نه تنها از آزادی و حقوق اولیه، که حتی از دریافت حقوق دریافتی قانونی خود محروم کرده اند.

به گزارش کلمه، دختران موسوی در بخشی از این اطلاعیه، با یادآوری اینکه میرحسین مانند یک معلم دانشگاه زندگی کرده و تامین مالی این زن و شوهر زندانی در ماه های اول، از پس انداز اندک موجود درخانه فراهم می شده است؛ نوشته اند: معلوم نیست پس از دو سال حبس سخت و ظالمانه، در حالی که ما حتی مجاز به رساندن خبر سلامتی ایشان به دوستان و یارانشان نیستیم و برای هر کلمه‌‌ی محدود که از انبوه مشکلات بیان می کنیم به انواع عتاب ها و تهدیدها و سختی ها دچار می شویم، چرا تنها تحقق جزئی از حق بدیهی آنها که ظالمانه گرفته شده است، یعنی حق امرار معاش، دستاویزی می شود برای خبرپردازی و عکاسی ناجوانمردانه و یا حمله به یار بزرگوار آنها جناب آقای خاتمی؟

آنها همچنین از دستاویز قرار دادن بی شرمانه ی این صحنه سازی و بهانه گیری از آن برای انکار و نادیده گرفتن فجایع و جنایات محرزی چون کهریزک، به شدت انتقاد کردند و یادآور شدند که مادرشان زهرا رهنورد این سوء استفاده و صحنه سازی را پیش بینی می کرد.

سایت مرکز خبر دانشجو که به سازمان بسیج دانشجویی تعلق دارد، تشکیلات گسترده ای دارد و بودجه خود را از سپاه دریافت می کند و به تازگی با حمایت دولت احمدی نژاد به «خبرگزاری» ارتقاء درجه یافته است؛ روز شنبه با انتشار تصاویر مبهمی از حضور زهرا رهنورد در بانک، به سید محمد خاتمی متعرض شد که چرا در خصوص سلامتی رهبران جنبش سبز ابراز نگرانی کرده، و تلاش کرد در حصر بودن او و وضعیت نگران کننده رهنورد و موسوی و کروبی را زیر سوال ببرد و همچنین نوشت: افکار عمومی منتظر شنیدن توضیحات برخی همراهان فتنه درباره برخی جوسازی ها علیه نظام جمهوری اسلامی و ادعاهایی نظیر تجاوز و … هستند.

اما این خبرسازی بی شرمانه باعث شد که کلمه فردای آن روز به این صحنه سازی واکنش نشان دهد و ضمن تشریح تناقض های آن خبر، بنویسد: به نظر می رسد حاکمان به حدی از ادامه این حصر خانگی غیر قانونی شرمنده هستند که نه تنها از اعلام صریح و پذیرش مسئولیت آن خودداری می کنند، بلکه به آب و آتش می زنند و به هر حربه ای متوسل می شوند تا واقعیت زندان خانگی را انکار کنند یا دست کم اثرات خبررسانی درباره برخوردهای زشت نگهبانان و ماموران امنیتی با زندانیان خود را به حداقل برسانند. در حالی که به نظر می رسد آزاد کردن سریع آنها، راه بهتری برای خلاصی از این شرمندگی است.

البته جریان اقتدارگرا باز هم سکوت نکرد و سایت رجانیوز با انتشار دوباره آن خبر، مدعی «رفت و آمد آزادانه رهنورد در دوران حصر! به اماکن عمومی» شد و اضافه کرد: «موسوی و رهنورد در حالی همچنان از دولت حقوق خود را دریافت می کنند که بارها بعد از انتخابات بر نامشروع بودن دولت تاکید کردند و مشخص نیست آیا پولی که از دولت نامشروع دریافت می‌کنند نیز پول نامشروعی محسوب می شود یا خیر؟»

هرچند این موضوع، به سرعت واکنش های مخاطبان آن سایت حامی احمدی نژاد را در پی داشت که زیر همان خبر نوشتند: «ایشان از مملکتشون حقوق می گیرند نه از دولت شما» و «رجا نیوز عزیز،ایشان حقوق بازنشستگی خود را که ناشی از کسورات قانونی از حقوق ماهانه شان در سالهای گذشته بوده است از صندوق بازنشستگی میگیرند و حتی دادگاه نیز نمیتواند فرد را از دریافت آن محروم کند چه برسد وقتی هنوز هیچ محکمه ای تشکیل نشده است».

با این حال اطلاعیه دختران میرحسین و رهنورد از جزئیات بیشتری از ماجرا پرده بر می دارد و نشان می دهد که نحوه تأمین مالی آنها در تمام دوران نزدیک به دو ساله ای که در زندان خانگی بوده اند، و همچنین رفتار زندانبانان و ماموران امنیتی چگونه بوده است. در انتهای این اطلاعیه، فرزندان موسوی خطاب به «پرونده سازان و دروغ پردازان» نوشته اند: اگر حبس و زندانی بودن، آن هم در تنهایی، فشار و انواع مضایق موجب خوشی است؛ چنین بد نگذشتنی گوارای وجود آنها… آنها همراهان و همدلان خود و دوستداران میرحسین و هواداران جنبش سبز را مخاطب قرار داده اند و یادآور شده اند که این بازی های تبلیغاتی و قضاوت درباره آن را به خدای خود وا می گذارند.

متن کامل این اطلاعیه بدین شرح است:

‌

به نام خدا

همراهان و همدلان گرامی

دو روز پیش خبری در سایت بسیج دانشجویی منتشر شد که خبر از حضور مادر ما زهرا رهنورد در یک بانک می داد. خبری که مدعی است چندان هم به پدر و مادر ما بد نمی گذرد.

مادر ما، زهرا رهنورد که ۹ سال ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشته، سال های متمادی عضو هیات علمی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده و به عنوان زنی هنرمند و روشنفکر در ایران و در مجامع بین المللی شناخته شده است، برای ایجاد حساب بازنشستگی خود، پس از وقفه ها و کارشکنی های زیاد، اسیر و تحت تدابیر شدید امنیتی و با حضور زندانبانان زن و مرد در بانکی حضور پیدا کرده است. وه چه اقبالی! که پس از دو سال رنج و شکنجه روحی و حرمان و باران توهین و افترا در عوض سال ها عاشقانه خدمت کردن و نه تشنه کام قدرت بودن برای روشن شدن وضعیت نامعلوم بازنشستگی اش و برای حقوق قطع شده اش غرق در رافت اسلامی آقایان شده است.

معلوم نیست پس از دو سال حبس سخت و ظالمانه، در حالی که ما حتی مجاز به رساندن خبر سلامتی ایشان به دوستان و یارانشان نیستیم و برای هر کلمه‌‌ی محدود که از انبوه مشکلات بیان می کنیم به انواع عتاب ها و تهدیدها و سختی ها دچار می شویم، چرا تنها تحقق جزئی از حق بدیهی آنها که ظالمانه گرفته شده است، یعنی حق امرار معاش، دستاویزی می شود برای خبرپردازی و عکاسی ناجوانمردانه و یا حمله به یار بزرگوار آنها جناب آقای خاتمی؟ و اسفناک تر آنکه همین دستاویز بی شرمانه بهانه ای می شود برای انکار و نادیده گرفتن فجایع و جنایات محرزی چون کهریزک.

اما قرار ما، برخلاف آقایان، و به تاسی از آموزشی که دیده ایم، شفافیت در گفتار است. شاید برای برخی یاران مهربان این تصور وجود داشته باشد که هزینه زندان اختر خصوصا در ماه های اول که با حضور ماموران حتی در داخل خانه همراه بود، با زندانبانان است و یا شاید این تصور را داشته باشند که والدین ما اگر با هر مشکلی مواجه اند، لااقل مانند اکثر مردم رنج کشیده ایران، دغدغه معاش ندارند. اما باید بگوییم که میرحسین مانند یک معلم دانشگاه زندگی کرده و تامین مالی این زن و شوهر زندانی در ماه های اول، از پس انداز اندک موجود درخانه فراهم می شده است.

در ماههای اخیر نیز پدر ما همواره با حساسیت زیاد و جدیت بسیار تاکید و پیگیری می کردند تا وضعیت حقوق دانشگاهی ایشان که به علتی مشابه سایر اساتید معترض و به دستور مستقیم وزیر معلق شد، روشن شود. در واقع در حالی که کل خانواده ما درگیر انواع فشارها و محدودیت هاست، حقوق دانشگاهی و بازنشستگی آنها پرداخت نمی شد و حتی دسترسی به حساب مالی ایشان نیز تا همین اواخر غیر ممکن بود. نکته آنکه به علت تهدید و ارعاب یا تمایل دستگاه حاکم بر وزارت علوم و وزارت اطلاعات، هیچ کس حاضر به پاسخگویی نبود و نیست و یا اگر با پیگیری های بسیار و برای رفع ضروری ترین نیازهای معیشتی تصمیم به انتقال مادر ما به صورت تحت الحفظ به بانک بگیرند، بازی های رسانه ای زشت و ناجوانمردانه از قبیل همین خبرسازی ها به وجود می آید.

برای پدر و مادر ما پس از مدت ها رو به رو بودن با دستگاه امنیتی روشن شده است که هیچ یک از رفتارهای آنان از روی خیرخواهی نبوده و نخواهد بود. پیش از این و با علم به امکان سوء استفاده تبلیغاتی، یکی از دختران به شدت مصر بود که وکالت مادرمان در امور مالی را به عهده بگیرد تا شاید بتواند گره از کارهای اداری بازنشستگی او بگشاید. اما مادرمان به علت نگرانی برای ما زیر بار سپردن وکالت به دختر خود نرفت. در عین حال او در یکی از ملاقات ها متذکر شده بود که می داند حضور چند دقیقه ای ایشان در بانک درحالی که حتی برای بدرقه فرزندانش تا سر کوچه محصور اختر نیز اجازه حرکت نداشته و با مخالفت زندانبانان مواجه می شده، می تواند بهانه ای برای سوژه سازی های رسانه ای و ادعاهای کذب مانند آزادی رهنورد و میرحسین شود.

ما به پرونده سازان و دروغ پردازان می گوییم که اگر حبس و زندانی بودن، آن هم در تنهایی، فشار و انواع مضایق موجب خوشی است؛ چنین بد نگذشتنی گوارای وجود آنها…

دوستان گرامی! پدر و مادر ما غیر قانونی و بی دلیل در زندان اند. حتی مجاز به درمان بیماری های ایجاد شده پس از دستگیری شان زیر نظر پزشکان معتمد و با آگاهی ما از پرونده پزشکی و دارویی خود نیستند. روزها و ماه ها، ما را از آنها بی خبر نگه می دارند. فضای نگهداری آنها جز بر چشمان خود زندانبانان از همه جهان پوشیده است، اما همان طور که شاهدید، یک امضای بانکی پس از دو سال، طعمه ای می شود برای بازی تبلیغاتی و رسانه ای و ما قضاوت را به خدای خود وا می گذاریم که اللّه یعلم ما تبدون و ما تکتمون.


 
 

Things you can do from here: