۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

اعتراض دانشجویی در دانشگاه تهران

 

    اعتراض دانشجویی در دانشگاه تهران

     

    بعد از ظهر امروز، دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به ادامه بازداشت دانشجویان دست به اعتراض زدند و خواستار آزادی هرچه سریعتر آنها شدند.

     

    به گزارش خبرنامه امیرکبیر در این اعتراض که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شکل گرفت، دانشجویان خواستار آزادی دانشجویان دربند از جمله، احسان دولتشاه دانشجوی فلسفه، البرز زاهدی دانشجوی حقوق و مهرداد بزرگ دانشجوی دانشکده فنی این دانشگاه شدند.

     

    دانشجویان همچنین تصاویری از دانشجویان بازداشت شده و همچنین شعارهایی برای «آزادی دانشجویان اسیر» در نقاط مختلف دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران نصب کردند.

     

    پیش از این نیز در هفته گذشته دانشجویان دانشکده‌ برق و کامپیوتر دانشگاه تهران در تجمعی اعتراضی خواستار آزادی دانشجویان دانشگاه تهران از جمله مهرداد بزرگ هم دانشکده ای خود شده بودند.

     



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر برتر سال ۲۰۰۹انتخاب شد

 

زهرا رهنورد به عنوان سومین متفکر برتر سال ۲۰۰۹انتخاب شد

 

مجله بین‌المللی «سیاست خارجی»(Foreign Policy)،زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی را به عنوان نفر سوم در فهرست صد متفکر برتر جهان در سال ۲۰۰۹ انتخاب کرد.

 

به گزارش کلمه به نقل از مردمک، نشریه مشهور سیاست خارجی نام زهرا رهنورد را در رتبه سوم از فهرست صد متفکر برتر جهانی از نگاه خود، منتشر کرد.

 

این مجله آمریکایی، زهرا رهنور را مغز متفکر «انقلاب سبز ایران» و تبلیغات انتخاباتی همسرش میرحسین موسوی معرفی کرده است.

 

پیش از نام زهرا رهنورد، بن برنانکی رییس بانک مرکزی آمریکا و باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده در رتبه‌های نخست و دوم این فهرست قرار دارند.

 

مجله سیاست خارجی این افراد را متفکرانی خوانده که با افکار خود جهان را در سال ۲۰۰۹ میلادی شکل داده‌اند.

محمود احمدی‌نژاد در جریان یک مناظره انتخاباتی با میرحسین موسوی که به طور زنده از تلویزیون ایران پخش شد، کاغذی را به سوی رقیبش گرفت و تلاش کرد مدرک دکترای زهرا رهنورد را غیرقانونی بخواند.

 

زهرا رهنورد پس از این مناظره که میلیون‌ها نفر آن را تماشا کردند، در یک کنفرانس خبری احمدی‌نژاد را دروغگو خواند.

از سوی دیگر، انتشار نام یک زن ایرانی و همسر یک سیاستمدار معترض نشان می‌دهد که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایران تا چه حد در صحنه سیاسی جهان تاثیر گذار بوده است.

 

گفتنی است نام عبدالکریم سروش، فیلسوف ایرانی در رتبه چهل و پنجم این فهرست دیده می‌شود.

 



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

آیت الله العظمی منتظری: قرار بود بسیج در راه خدا باشد نه در راه شیطان

 

آیت الله العظمی منتظری: قرار بود بسیج در راه خدا باشد نه در راه شیطان

 

آيت الله العظمي منتظري از مراجع حامی جنبش سبز با اشاره به حوادث پس از انتخابات و برخوردهاي تند و خشن توسط‏ ‏نيروهاي انتظامي و برخي از نيروهاي بسيج گفت: فلسفه تشكيل بسيج،‏ ‏بسيج در راه خدا بود نه بسيج در راه شيطان

 

‏ ‏به گزارش جرس به نقل از سایت این مرجع تقلید شیعه، همزمان با عيد قربان آيت الله العظمي منتظري طي سخنان كوتاهي در جمع علاقه منداني كه براي‏ ‏ديدار با معظم له گرد آمده بودند ضمن اشاره به فرمان الهي به حضرت ابراهيم براي ذبح حضرت‏ ‏اسماعيل ، عيد قربان را فرصتي براي قرباني كردن "نفس شيطاني " توصيف نمودند و نفس انسان را با‏ ‏توجه به آيات قرآن داراي چهار مرتبه دانستند:

 

‏ ‏مرتبه اول نفس اماره است كه فرمانده كل قوا نفس انسان است كه به بدي ها و شرور انسان را‏ ‏وسوسه مي‎كند. در مرتبه دوم نفس لوامه است كه در قبال گناهان انسان بي تفاوت نيست و پس از‏ ‏انجام گناه انسان را ملامت مي‎كند.

 

‏ ‏معظم له در توضيح اين مرتبه نفس ، ضمن اشاره به حوادث خشونت بار پس از انتخابات و‏ ‏برخوردهاي خشن نيروهاي امنيتي و نظامي با مردم كه گاه برخي نيروهاي بسيج هم در آن شركت‏ ‏داشته اند، اين اعمال خشونت آميز با معترضين را خلاف شرع و قانون دانسته و ضمن طرح‏ ‏پرسش هايي خطاب به كساني كه مردم را مورد ضرب و جرح قرار دادند، فلسفه تشكيل بسيج را‏ ‏بسيج در راه خدا دانستند نه بسيج در راه شيطان. و تمامي كساني كه به دست مأموران كتك خورده اند حتي اگر‏ ‏خراشي به بدن آنها وارد شده باشد را داراي ديه دانسته و فرمودند: زدن مردم به چه مجوزي ؟! آيا هر‏ ‏كس مرا قبول ندارد بايد كتك بخورد؟!

 

حضرت امير(ع ) با اين که معصوم بودند در خطبه 216 نهج البلاغه به مردم خطاب‏ ‏كرده و مي‎فرمايد: شما خود را باز نداريد از گفتار حق و مشورت عادلانه ، من ذاتا فوق خطا نيستم‏ ‏مگر اين كه خدا مرا كفايت كند. حتي حضرت علي (ع ) با اين عظمت خود را ذاتا فوق خطا نمي داند.‏ ‏چرا مردم را كتك مي‎زنيد چون حرفتان را قبول ندارند؟

‏ ‏ايشان تمامي اعمال خشونت بار را گناه و تضييع حق مردم دانسته‏ ‏و فرمودند: ضاربان علاوه بر اين که خلاف شرع انجام داده اند بايد ديه هم بپردازند.

 

‏ ‏همچنين ايشان ضمن اشاره به اين كه برخي ها مردم را كتك‏ ‏زده اند براي اين كه به آنها يك احسنت بگويند فرمودند: نفس‏ ‏لوامه انسان را ملامت مي‎كند كه چرا براي دنياي ديگران جهنم‏ ‏مي‎رويم ؟ آيا اين بدبختي نيست كه انسان براي دنياي ديگران به‏ ‏جهنم برود؟

 

‏ ‏در ادامه معظم له مرتبه سوم را نفس ملهمه برشمرده كه دائم حق‏ ‏و باطل را به او اعلام و القاء مي‎كند. و مرتبه چهارم ، نفس مطمئنه‏ ‏است چنانچه آيه قرآن مي‎فرمايد: (يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي‏ ‏الي ربك راضية مرضيه ...) كه فرد از اطمينان قلب بالايي در برابر‏ ‏حوادث و ناملايمات برخوردار است . مانند امام حسين (ع ) كه با‏ ‏آن همه مصيبت و كشته شدن اصحاب و ياران و اولادش ، ولي‏ ‏دلش محكم و استوار بود. و واقعا قرباني واقعي را امام حسين (ع )‏ ‏در روز عاشورا كرد.

 

‏ ‏در پايان معظم له براي رفع گرفتاري ها، آزادي زندانيان در بند و‏ ‏استجابت دعاها دعا کردند.

 



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

حکم بهزاد نبوی به وکیل او ابلاغ شد

 

حکم بهزاد نبوی به وکیل او ابلاغ شد

 

وكیل بهزاد نبوی از محكومیت موكل خود به 6 سال حبس تعزیری از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب خبر داد و گفت: قطعا ظرف مدت قانونی نسبت به تجدیدنظرخواهی از حكم صادره اقدام خواهم كرد.

 

صالح نیكبخت در گفتگو با ایلنا، در خصوص حكم موكل خود گفت: حكم وی در تاریخ 23 آبان‌ماه صادر شده كه از بابت اتهام اقدام علیه امنیت ملی به حداكثر مجازات پیش‌بینی شده در قانون یعنی 5 سال حبس و از بابت تبلیغ علیه نظام تحت عنوان مشاركت نبوی در اعلامیه‌ها و اطلاعیه‌های تنظیمی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در قبل از 23 خرداد و در روزهای 23 و 26 خردادماه به یك سال حبس یعنی حداكثر مجازات پیش‌بینی شده در ماده 500 قانون مجازات اسلامی محكوم شده است.

 

وكیل بهزاد نبوی در پاسخ به این پرسش كه دادگاه چه تصمیمی در مورد سایر اتهامات نبوی گرفته است گفت: در مورد نگهداری اسناد محرمانه پرونده او همچنان مفتوح است و در مورد اتهام اخلال در نظم عمومی حكم دادگاه نفیاَ ساكت است.

 

وی در مورد وضعیت نبوی اظهار داشت: طبق اعلام دادستان تهران وی به مدت 10 روز با وثیقه 8 میلیارد ریالی در مرخصی به سر می‌برد و ظرف یكی دو روز آینده برای ادامه معالجات به بیمارستان باز خواهد گشت.

 



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

فياض زاهد آزاد شد


 

    فياض زاهد آزاد شد

     

    دكتر فياض زاهد، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار و فعال سياسي عصر امروز از زندان آزاد شد.

     

    وي بعد از حوادث مربوط به دهمين دوره از انتخابات رياست جمهوري بازداشت شد و نزديك به 80 روز در زندان به سر برد.

     

    نعمت احمدي، حقوقدان و وكيل فياض زاهد به ايلنا گفت كه وي با توديع يك ميليارد ريال وثيقه آزاد شد.

     

    هفته پيش نيز نعمت احمدي گفته بود كه هنوز پرونده فياض زاهد به دادگاه ارسال نشده است.

     


--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

یورش نیروهای سرکوبگر به مراسم مادران عزادار

 

    یورش نیروهای سرکوبگر به مراسم مادران عزادار

     

    10:47 عصر شنبه، 7 آذر 1388

     

    بنا به گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،مادران عزادار علیرغم حضور تعدادی از نیروهای سرکوبگر و پرتاب گاز اشک آور و برخورهای توهین آمیز و غیر انسانی ، تجمع اعتراضی خود را از میدان آب نمای پارک لاله به خیابانهای تهران کشاندند و در حین راه پیمائی شروع به خانواندن سرود ای ایران و یار دبستانی نمودند.

     

    مادران عزادار از ساعت 17:00 در پارک حضور داشتند و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شد . ساعت 17:15 دقیقه اقدام به راه پیمائی به دور میدان آب نما نمودند که با برخورد وحشیانه نیروهای ولی فقیه مواجه شدند و از ادامه راه پیمائی آنهادر پارک ممانعت گردیدد.ولی مادران قهرمان و دختران جوان شرکت کننده در این حرکت اعتراضی ،راه پیمائی خود را از پارک لاله بسوی خیابان کارگر و 16 آذر و بلوار گشاورز به مسافت طولانی ادامه دادند.

     

    مادران و دختران جوان راه پیمائی خود را به خیابانهای تهران کشاندند. آنها با روشن کردن شمع و خواندن سرود ای ایران و یاردبستانی در خیابانها به اعتراضات خود ادامه دادند. ماشینها با مشاهدۀ راه پیمائی اعتراضی مادران به حمایت از آنها اقدام به بوق زدند می کردند و تعدادی از عابرین پیاده به حرکت اعتراضی مادران پیوستند. تعداد مادران و دختران جوانی که در راه پیمائی امروز شرکت داشتند به بیش از 150 نفر تخمین زده می شد.

     

    نیروهای سرکوبگر انتظامی و لباس شخصی حوالی ساعت 17:45 دقیقه برای متفرق کردن مادران اقدام به پرتاب گاز اشگ آور نمودند که تعدادی از مادران دچار ناراحتی تنفسی شدند. ولی مادران قهرمان با خواندن سرود به اعتراضات خود ادامه دادند و به اعمال سرکوبگران توجهی نکردند. رفتار نیروهای سرکوبگر با مادران و دختران جوان توهین آمیز و وحشیانه بود . این راه پیمائی تا حوالی ساعت 18:00 ادامه داشت.

     



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

۱۳۸۸ آذر ۸, یکشنبه

بیانیه شماره ۱۵ میرحسین موسوی به مناسبت سی‌امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان

بیانیه شماره ۱۵ میرحسین موسوی به مناسبت سی‌امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان

بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیش رویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هموطنان‌شان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.


مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است.


به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:


بسم الله الرحمن الرحیم


پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی، فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقه‌ها و گرایش‌ها در دوره‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجه‌های کلان و سلاح‌های گران به دست نیامد. سازمان‌دهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که توانایی‌های بسیج را شکل داد، بلکه نیت‌هایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوه‌هایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده می‌شود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد می‌آورند.


علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت‌ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرت‌های بزرگ و کوچک مخرب‌تر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان می‌کرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمی‌ترسیدند و در دفاع از آرمان‌ها و حقوق خود کوتاهی نمی‌ورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش می‌گذاشت.


و بسیج جلوه‌گاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقه‌های گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس می‌کرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه می‌توانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا می‌کرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگ های جامعه را در خود جمع کند؛ شبیه ترین چیز به پرچم های سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند می شود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش می آورد.


اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.


اینک نیز داستان همین است. نوعی از نام‌ها و نشانه‌ها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحن‌ها و لهجه ها، نوعی از جملات و طلسم‌ها…. نیستند که مدرسه های عشق و انسان های بزرگ می‌سازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار می‌کند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوته‌های فتنه آزموده نشود؟


احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.

 

آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها می‌شوند و در فتنه‌ها آزموده نخواهند شد؟


و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین


به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.


اینک نوبت به وارثان باقری‌ها و باکری‌ها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده می‌شود امروز در بوته تاریک‌ترین شبهه‌ها و فتنه‌ها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاس‌ها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس می‌کنند بسیج را ماشینی سرکوبگر می‌خواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسان‌هایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را می‌دانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده می‌شود به راستی چیست؟ دستگاهی بی‌نیت که بفرموده چشمانش را می‌بندد و دست و پای خواهران و برادرانش را می‌شکند، یا نهادی مجهز به عمیق‌ترین بصیرت‌ها که می‌تواند در ظلمانی‌ترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسش‌ها مردد مانده‌اند.


اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پاره‌های شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق می‌شود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت می‌رود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ می‌راند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت می‌کند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان می‌دهد تا با راستگویان باشیم.


یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین

 

ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان می‌رسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمی‌گویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلی‌ترین شیوه‌شان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیروی‌شان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیده‌اید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.


بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟


بسیجی که امام می‌خواست در مقابل ملت قرار نمی‌گرفت، بلکه در کنار مردم و پشت سر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناح‌ها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقه‌ای خود با دیگران حافظ عرض و ناموس‌شان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریم‌های خصوصی مردم را حفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمی‌خواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم می‌دید تا حاکمیت آنان بر سرنوشت‌شان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیره‌خوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان می‌خواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.


برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگ‌ترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگ‌ترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آن‌هایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بیدینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها میبینند.


بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافه‌پرستی‌ها و قشری‌گری‌هایی که با نام دین به مردم فروخته می‌شود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدون تنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابان‌ها کتک بخورند، در زندان ها شکنجه ببینند و به حبس‌های طولانی مدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه می‌دهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر می‌کنند کشته شوند؟


و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم


و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.


بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازه‌ترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباس‌های مخوف می‌پوشند و در خیابان‌های شهر آرایش‌های نظامی به خود می‌گیرند تا هموطنان‌شان را مرعوب کنند؟ یا مردم را می‌ترسانند چون خود می‌ترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم می‌کنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمی‌کنند که با این رفتارهای کوته‌بینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.


کافی است مردم بترسند تا پای قدرت‌ها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشه‌دار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرت‌ها با شعار آزادی‌بخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عین حال که وقتی ابوغریب‌ها را به راه می‌انداختند طمع خویش را در چهره‌های وحشت‌زده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور می‌گفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاح‌های رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریست‌های افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بی‌رحمانه می‌کشند. قربانیان ددمنشی‌های صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را می‌پردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.


حال کسانی در داخل کشور می‌خواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایش‌های آنان مردم یا نمی‌ترسند، که نمی‌ترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب می‌شود، و یا خدای ناکرده می‌ترسند. در آن صورت آیا اسباب‌بازی‌های جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟


بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بی‌نیاز نمی‌شویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریت‌های خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهم‌تر از آرمان‌های جنبش سبز ما را مجبور می‌کند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.


و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفان‌تان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آن‌ها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچم‌های رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.


میر حسین موسوی


۱۳۸۸/۰۹/۰۴

پایان متن

گروه خبری دانشجویی موج سبز



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم


جنبش سبز و لزوم توجه بیشتر به «سامیزدات» ایرانی

 

    جنبش سبز و لزوم توجه بیشتر به «سامیزدات» ایرانی

     

    9:49 عصر شنبه، 7 آذر 1388

     

    مهیار امینی

    "پس از وقوع کودتای انتخاباتی در ایران و گسترش حلقه سانسور و سرکوب دولتی، بسیاری از نویسندگان و مولفان از انتشار آثار خود در ایران و برقراری ارتباط با جامعه محروم شدند. قطع انواع ارتباطات اجتماعی، ویژگی کلاسیک و ثابت تمامی حکومت‌های توتالیتر است، چرا که حکومت توتالیتر هرگز قادر به حکمرانی بر یک"جامعه" نیست، به همین منظور با استفاده از انواع وسایل خشن یا نرم، سعی در منزوی و منفرد ساختن شهروندان دارد، زیرا دولت توتالیتر فقط می‌تواند بر توده‌های بی‌شکل از شهروندان تک افتاده و منزوی حکومت کند. اما در شرایطی که شهروندان به حدی از بلوغ اجتماعی و رشد مدنی رسیده باشند، به شیوه‌های گوناگون در برابر این سیاست مقاومت می‌کنند. یکی از شیوه‌های متعدد این مقاومت مدنی «سامیزدات» یا انتشار مستقل آثار و تولیدات فکری و هنری است که نقش بسزایی در حفظ و تعمیق جنبش‌های مدنی و اجتماعی ایفا می‌کند. در حال حاضر، سامیزدات جنبش سبز، بیشتر سیاسی و اجتماعی است، اما این جنبش برای ادامه روند رو به رشد خود باید با رویکردی فراگیر و تکثر‌گرایانه به همه ابعاد این پدیده فرهنگی توجه کند تا مبارزه مدنی فراگیر علیه دولت توتالیتر، به روندی بازگشت‌ناپذیر در جامعه ایران تبدیل شود."

     

    سامیزدات به طور کلی به معنی ادبیات و آثار فکری و قلمی زیر زمینی یا "خود انتشار" است که خارج از بازار و روند رسمی انتشار آثار فرهنگی در یک کشور منتشر میشود. این حرکت در کشورهای مختلفی که تحت سلطه حکومتهای توتالیتر قرار داشته اند، شکل گرفته است و در مواردی که جامعه از توان و توشه فرهنگی مناسبی برخوردار بوده، یکی از پایه های اصلی زوال دیکتاتوری بوده است. طبق روایت ایوان کلیما (نویسنده و فعال اجتماعی اهل جمهوری چک)، زمانی که دولت برآمده از رای ملت با مداخله شوروی سابق ساقط شد، نویسندگان و هنرمندان مستقل، بدون توجه به محتوای آثارشان، از پرداختن به حرفه خود منع شدند.

     

    آنان که برای ادامه حیات ناچار از کسب درآمد بودند، بنا دستور مقامات فقط مجاز به کار در مشاغل پست و سخت یدی بودند. در چنین بستری در اواسط دهه 1970 و به ابتکار واسلاو هاول و یارانش، نشر سامیزدات در چکسلواکی پا به عرصه وجود نهاد. این حرکت ابتدا تلاشی محدود و خانگی برای برقراری ارتباط میان روشنفکران و نویسندگانی بود که با زحمت بسیار در ساعات فراغت از کار، آثاری ارزشمند و فاخر خلق میکردند، اما به تدریج و با استقبال اقشار و طبقات فرهیخته کشور، سامیزدات به جریان اصلی ادبیات و هنر کشور تبدیل شد.

     

    آثار مستقل با ماشین های تحریر خانگی و در قطع کوچک تایپ و در کارگاه های خانگی مخفی و محدود تکثیر میشدند و دست به دست در بین خوانندگان پخش میشدند. اغلب این آثار یا رایگان بودند یا این که با بهایی بسیار ناچیز مبادله میشدند و گاه، شرط دریافت یک نسخه از یک اثر، تهیه داوطلبانه یک یا چند کپی و توزیع آن بود. در واقع سامیزدات، یک جریان فرهنگی و ادبی بود که به هیچ وجه به دنبال فروش در بازار و کسب سود نبود، بلکه ابعادی اجتماعی و مدنی داشت.

     

    به عقیده کلیما، سامیزدات حرکتی بود که باعث میشد در درون یک حاکمیت ضد فرهنگ و عقل ستیز، یک جریان فرهنگی بی نیاز به منافع بازار و رها از خودسانسوری به وجود آمده و رشد کند. همین جریان به ظاهر کوچک و ناچیز، که در ابتدا صرفا هنری و غیر سیاسی بود، پس از این بیش از یک دهه زیر سرکوب و خفقان پلیسی دوام آورد، پایه ها و زمینه های اولین جنبش انقلابی مسالمت آمیز و بی خشونت را در شرق اروپا فراهم کرد.

     

    در ایران، تا قبل از شکل گیری و خیزش جنبش سبز، بسیاری از آفرینندگان آثار هنری و ادبی، ناچار بودند برای ادامه فعالیت، خود را با سانسور دولتی تطبیق دهند، یا این که به صورت زیرزمینی به تولید و نشر آثار خود بپردازند. اما پس از کودتای انتخاباتی دو اتفاق مهم در عرصه فرهنگ کشور رخ داد:

     

    اول شکل گیری ناگهانی ادبیات و هنر مقاومت در بین شهروندان، که به صورت آثار و محصولات عمدتا آماتوری در دسترس عموم و حتی رسانه های معتبر قرار گرفت، و دوم ممنوع الفعالیت شدن شمار قابل توجهی از هنرمندان و نویسندگان که فقط به علت باور نداشتن به نتیجه اعلام شده انتخابات، دیگر مجاز به انجام هیچ نوع فعالیت حرفه ای نیستند و شمار زیادی از آنان ممنوع الخروج شده اند.

     

    با این وجود موجی سبز از آثار هنری و قلمی در شبکه های اجتماعی و در میان شهروندان شکل گرفت که عمدتا حاصل تلاشهای داوطلبانه شهروندانی بود که در برابر نابودی جامعه ایرانی قیام کردند. خوشبختانه با توجه به پیشرفتهای تکنولوژیک و دسترسی به اینترنت، این آثار با دامنه قابل توجهی در بین شهروندان دست به دست شد و به همین دلیل سامیزدات جنبش سبز، بر خلاف الگوهای قبلی، به سرعت توانست عرصه رسانه ای مورد نیاز جنبش را فراهم کند. به این ترتیب در حال حاضر جریان رسانه ای و فرهنگی مستقلی در کشور به وجود آمده است که هیچ کس قادر به انکار آن نیست.

     

    در یک نگاه کلی میتوان این جریان فرهنگی را به چهار بخش اصلی تقسیم کرد:

    1. جریان سیاسی و مدنی: شامل اخبار، گزارشها، تصاویر و تحلیلهای سیاسی مستقل و ایده ها و ابتکارات خودجوشی که برای برپایی تجمعات یا پیشبرد مبارزات و اقدامات مدنی مطرح و در سایتهای معتبر، منتشر میشوند.

     

    2. جریان هنری: شامل فیلم، کلیپ، سرود، کاریکاتور و سایر آثار هنری که به بیان و نشر مفاهیم و آرمانهای جنبش سبز، میپردازند. اهمیت این جریان به حدی بوده است که در بیانیه های موسوی هم به آن اشاره شده است.

     

    3. جریان ادبی: این جریان در حال حاضر، بیشتر شامل اشعار و قطعات ادبی است که به جنبش سبز مربوط میشوند.

     

    4. جریان فنی: عمدتا شامل انواع ترفندهای کامپیوتری برای استفاده امن از اینترنت و عبور از فیلتر ها و موانع نرم افزاری که توسط دولت در عرصه مجازی ایجاد شده است. همچنین تکثیر بلوتوث، سی دی، تهیه نسخه کاغذی از بیانیه ها و فراخوان ها و تهیه شابلون و الگو برای شعار نویسی را میتوان ذیل این جریان در نظر گرفت.

     

    تا به اینجای کار که نزدیک به شش ماه از عمر جنبش سبز می‌گذرد، کارنامه سامیزدات جنبش سبز، کارنامه ای قابل قبول و شاید درخشان بوده است، اما در حال حاضر باید به یک نکته مهم و حیاتی در خصوص ادامه کار این جریان توجه کرد. از ابتدای آغاز خیزش سبز ملت ایران تا به امروز، سامیزدات جنبش سبز هر چند گسترده و پرمخاطب است، اما هنوز یک شاخه یا یک سهم از جریان عظیم تولیدات فرهنگی و ادبی کشور را به خود اختصاص داده است، چرا که عرصه فرهنگ ایران در کلیت خود، وسیع تر و متنوع تر از مجموعه محصولاتی است که با هدف کمک به جنبش سبز تولید می‌شوند.

     

    لازم به توضیح نیست که آثاری که گرفتار ممیزی و سانسور دولتی میشوند، فقط آثار و تولیدات مربوط به جنبش سبز نیستند و انبوهی از نمایشنامه، کتاب، فیلم، موسیقی، آثار علمی ترجمه شده از زبانهای خارجی و انواع دیگر تالیفات و تولیدات فرهنگی را در بر می‌گیرد. تا پیش از ظهور جنبش سبز، خالقان این آثار برای حفظ ارتباط خود با جامعه و ادامه فعالیت حرفه ای، ناگزیر از خود سانسوری یا تن دادن به ممیزی بی رحمانه آثار خود بودند، یا این که به کوچ اجباری از کشور و انتظاری کشنده برای بهبود شرایط، وادار می‌شدند.

     

    با توجه به تحولات اخیر، آن چه که در این مرحله از رشد جریان فرهنگی جنبش سبز اهمیت دارد، پوشش دادن به این آثار و آفرینندگان آنهاست تا اقلیت حاکم از نظر فرهنگی و اخلاقی هم در اقلیت قرار گیرد و دیگر قادر به کنترل جریان فرهنگی کشور نباشد. جنبش سبز، به عنوان یک جنبش اجتماعی مترقی، نمیتواند در انتظار رسیدن به جایگاه رسمی و دولتی بماند و باید تکثر و شمولیت ملی و عام گرایی خود را در همین دوران مبارزه مدنی به اثبات برساند، چرا که تنها در این صورت است که دولت نامشروع کودتا از جایگاه متولی انحصاری فرهنگ عمومی خارج شده و به لحاظ فرهنگی سقوط می‌کند.

     

    در شرایط انحصار رسانه ای دولت، غلبه فرهنگی جنبش، مقدمه ای لازم برای پیروزی سیاسی جنبش سبز به شمار میرود. بنابراین سایتها و مراجع شناخته شده سامیزدات جنبش سبز و فعالان جنبش، نباید جریان فرهنگی جنبش سبز را منحصر به آثار و محصولاتی بدانند که به طور مستقیم به آرمانها و مفاهیم جنبش سبز اختصاص دارد. بنابراین لازم است که سامیزدات جنبش سبز، به عنوان عرصه فرهنگی یک جنبش تکثر گرا و فراگیر ملی، باید به روی همه انواع آثار فکری و فرهنگی مستقل گشوده شود.

     

    بر این اساس، استادان، سیاسیون، هنرمندان، شاعران، نویسندگان، مترجمان، روشنفکران و همه آفرینندگان عرصه فرهنگ میتوانند در پوشش سامیزدات جنبش سبز، رابطه ای جدید و سازنده با جامعه ایران برقرار کنند. این روند به صورت ناخودآگاه و از سوی برخی هنرمندان متعهد مقیم خارج از کشور، از مدتی پیش آغاز شده است، اما در داخل کشور، به علت خفقان و سرکوب پلیسی شدید، شماری از آفرینندگان آثار فرهنگی هنوز برای پیوستن به این جریان عظیم فرهنگی مردد هستند.

     

    اما این امر نباید باعث پذیرش سکوت و تن دادن به خودسانسوری یا سکوت شود. باید توجه داشت که هنرمندان متعهدی که برخی جشنواره های دولتی را تحریم کرده اند، گام اول و اساسی را برای پیوستن به جریان فرهنگی مستقل برداشته اند و اینک برای برداشتن گام دوم و حضور ایجابی در عرصه فرهنگ میتوانند آثار فرهنگی مستقل و بدون سانسور خود را با نام مستعار یا بدون ذکر نام، از طریق سامیزدات جنبش سبز، به جامعه عرضه کنند تا جریان فرهنگی مستقل و عام ایرانی، شکل بگیرد و نطفه یک جامعه مدنی و فرهنگی مستقل و تمام عیار، در بیرون از چارچوبها و کنترل های سرکوبگرانه دولتی منعقد شود و اکثریت عددی جامعه، اکثریت فرهنگی را نیز از آن خود کند.

    به این ترتیب، هر آنچه که بیرون از این جریان منتشر میشود (به ویژه آثار دولتی)، خود به خود به ضد فرهنگ و ابتذال تبدیل خواهد شد. تنها با قهر، نفی یا سکوت نمیتوان دولت توتالیتر را مهار کرد؛ نهال فرهنگ را باید با از خود گذشتگی و مایه گذاشتن برای ایجاد یک جامعه فرهنگی مستقل، آبیاری کرد.

     

    تنها در این صورت است که همه جریانهای فکری و سلایق سیاسی، یک بار برای همیشه از دست درازی و سرکوب فرهنگی دولت توتالیتر آزاد میشوند و بسترهای فرهنگی مناسب برای رسیدن به تکثر سیاسی آماده می‌شود.



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

متن کامل نامه سرگشاده احمد زیدآبادی به آیت‌الله خامنه‌ای

متن کامل نامه سرگشاده احمد زیدآبادی به آیت‌الله خامنه‌ای

 

?ui=2&view=att&th=125306cbd22c0d44&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_125306cbd22c0d44&zw

 

گروه موج سبز: احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار و دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی است. او فعالیت روزنامه‌نگاری را از سال ۱۳۶۸ با همکاری در روزنامه اطلاعات شروع کرد و با روزنامه همشهری و روزنامه‌های اصلاح‌طلب پس از دوم خرداد و هفته نامه شهروند امروزنیز همکاری داشت. او اینک عضو هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران و عضو شورای سیاست‌گذاری سازمان ادوار تحکیم وحدت و دبیرکل این سازمان نیز هست. او در سال ۱۳۷۹ به جرم تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه نظام ۱۳ ماه در زندان به سر برد. او  به علت مواضع صریح‌اش همواره یکی از برجسته‌ترین منتقدان حاکمیت بوده‌است. وی در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم ابتدا تلاش داشت تا عبدالله نوری را به نامزدی در این انتخابات راضی کند که پس از امتناع وی در اردوگاه مهدی کروبی مشغول فعالیت شد. اما یکی از نقاط عطف فعالیت سیاسی زیدآبادی نامه‌ی سرگشاده‌ای بود که در سال 86 به رهبر جمهوری اسلامی نوشت. نگارش نامه سرگشاده به رهبر تا پیش از آن چندان رایج نبود و موارد معدودی را شامل می‌شد که البته علی‌رغم عدم برخورد فوری با نویسندگان این نامه‌ها، در فرصت مقتضی با آن‌ها برخورد صورت گرفته است. از جمله می‌توان به نامه مرحوم یدالله سحابی در سال 78 اشاره کرد که به توقیف روزنامه نشاط انجامید. بازداشت برخی افرادی که هم‌اکنون به بهانه اغتشاش پس از انتخابات در زندان هستند نیز بی ارتباط با نگارش نامه به رهبری نبوده است که از آن جمله می‌توان بهزاد نبوی و احمد زیدآبادی را نام برد. همسر زید آبادی نقل کرده بود که بازجویان به آقای زیدآبادی گفته اند که باید از رهبری بابت اینکه مقابل اسمش کلمه «معظم» را ننوشته است عذرخواهی کند. آفای یوسفی اشکوری دربیان شخصیت سیاسی این نیروی ملی مذهبی می گوید: "خوشبختانه زیدآبادی تجربه موفق چند بار زندان در سالیان نه چندان دور در همین جمهوری اسلامی را دارد و از شگردها و فریبکاریها به خوبی آگاه است. او می داند که مقاومت همراه با هوشیاری و البته تحمل شدائد، راز پیروزی در این پیکار جانانه است."

بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم در روزبیست‌وسوم خرداد ماه، نیروهای امنیتی با حمله به منزل احمد زیدآبادی، او را بازداشت کردند. مهدیه محمدی همسر احمد زیدآبادی با تاکید بر غیر قانونی خواندن روند پرونده همسرش در تشریح وضعیت او به نقل از زیدآبادی گفته بود: " او از زمان دستگیری در اعتراض به بازداشت غیرقانونی و رفتارهای خارج از قانون دست به اعتصاب غذا زده است. زیدآبادی ۱۷ روز در یک اطاق یک در یک و نیم متر، در یک سلول انفرادی در حال اعتصاب غذا بوده و ۱۸ روز دیگر هم بدون اعتصاب غذا در همان اتاق بدون هیچ تماس و ارتباطی نگه داشته شد."

اخیراً به پیشنهاد مسیح علی نژاد کلیه نامه‌های سرگشاده به رهبری توسط یکی از وبلاگ‌نویسان جمع‌اوری شده است که در وبلاگ جهنم سیاست منتشر شده‌اند. بهانه صدور حکم «۶ سال زندان، ۵ سال تبعيد و محروميت مادام العمر از فعاليت های اجتماعی و سياسی» برای احمد زیدآبادی، متن نامه وی به رهبری را که به «نامه بدون معظم» موسوم شده است، منتشر می‌کنیم. ضمناً متن این نامه نیز ضمیمه این ایمیل شده است.

 

 

طرح دو پرسش از آیت‌الله خامنه‌ای

چهارشنبه، 22 فروردین 1386

 

احمد زیدآبادی: من از حساسیت‌های نظام سیاسی ایران در باره هرگونه انتقاد و یا پرسش از رهبری نظام جمهوری اسلامی به خوبی آگاهم و می‌دانم که ورود به این حیطه، عبور از خط قرمزی است که عملا در کشور ما اعمال می‌شود.

به همین علت، با آنکه از سال‌ها پیش قصد نوشتن نامه‌ای به ایشان داشتم و بویژه می‌خواستم از قانون شکنی‌ها و اجحاف‌هایی که در طول دوره بازداشتم در سال 1379 بر من و دوستانم روا شد، نزد وی شکایت ببرم، اما هر بار از تصمیم خود منصرف شدم، زیرا حساسیت موضوع می‌توانست حمل بر خودنمایی و یا ابراز بی‌باکی و تهور شود.

این بار اما بخصوص پس از سخنان رهبری در شهر مشهد، تصمیم گرفتم تا قصد دیرینه خود را عملی کنم و امیدوارم که این تصمیم به مسائلی مانند خودنمایی و ابراز بی‌باکی نسبت داده نشود.

هر چند که من نیز مانند هر موجود انسانی دیگر، از وسوسه خودنمایی در امان نیستم و از بی باکی هم به سهم خود بهره‌ای دارم، اما برای گریز از مواضع تهمت، تاکید می‌کنم که قصدم از نوشتن این مطلب، ابراز وجود سیاسی از طریق به چالش کشیدن مقام عالی نظام نیست و از همین رو، در سرتاسر این نوشته، تلاش می‌کنم تا در کاربرد واژه‌ها و عبارات، موقعیت خاص ایشان را در نظر داشته باشم و قلم را به ورطه بی‌احترامی و جسارت نکشانم.

در عین حال، هر چند که شاید از شجاعت هم خداوند برای من نصیبی قرار داده باشد، اما بر کسی پنهان نیست که من اهل ماجراجویی و گزافه‌گویی حتی در جایی که کمترین هزینه و خرجی هم نداشته باشد، نیستم و اینک نیز نمی‌خواهم با خطاب قرار دادن رهبری، دست به ماجراجویی بزنم.

با این همه، ممکن است این پرسش پیش آید که چرا طبق سنت مالوف در ایران، پرسش‌ها و یا انتقادهایم را از رهبری در قالب نامه‌ای سربسته به دفتر ایشان ارسال نمی‌کنم و بر انتشار علنی آن اصرار دارم.

پاسخ پرسش فوق این است که آنچه می‌خواهم در این نوشته مطرح کنم، در شمار مسائل شخصی نیست که نیازمند ارسال نامه خصوصی باشد. در این نوشته در واقع قصد دارم برخی از بزرگ‌ترین مشکلات رویاروی جامعه ایرانی را طرح کنم و نظر رهبری را هم در این باره جویا شوم، به این امید که طرح این موضوع برای سایر ایرانیانی هم که مانند من می‌اندیشند، مفید افتد.

 

پرسش نخست

پرسش نخست من از رهبری به همان حساسیت‌های موجود در مورد طرح پرسش و یا نقد اظهارنظرهای ایشان بر می‌گردد.

سوال این است که به چه علت شرعی، عقلی، قانونی و یا عرفی و بر اساس کدام مصلحت عمومی، پرسش علنی از رهبری و یا نقد گفته‌ها و عملکرد وی، عملا در جامعه ایران ممنوع است؟

از نقطه نظر شرعی می‌دانیم که حتی انبیا و اولیای خداوند که در نزد ما از منزلت معنوی بی‌مانندی برخوردارند، هیچگاه افراد جامعه و از جمله پیروان خود را از به چالش کشیدن رفتار و گفتار خود بر حذر نداشته‌اند و سیره پیامبر اسلام و خلفای راشدین بخصوص امیرالمومنین علی نیز نشان می‌دهد که آن بزرگان، هیچگاه در مقابل تندترین برخوردهایی که افراد عادی جامعه با آنها داشته‌اند، شدت عمل نشان نداده‌اند و اگر هم از تعرض لفظی بی‌ادبانه و بی‌موردی به خشم آمده‌اند، کلام را با کلام پاسخ داده‌اند و نه با تشکیل پرونده و ارجاع به قاضی و وضع مجازات.

در اینجا نمی‌خواهم با فهرست کردن شیوه برخورد پیامبر و اصحاب آن بزرگوار در برابر انتقادهای لفظی دیگران، فضل فروشی کنم، اما تاکید می‌کنم که مصونیت رهبری از طرح پرسش و انتقاد در جامعه ما، نه فقط سابقه‌ای در شرع ندارد، بلکه بدعتی بی‌سابقه در تفکر اسلامی به شمار می‌رود.

 

نقد گفتار و رفتار رهبری منع نشده است

 از نقطه نظر عقلی نیز همه دلایلی که در حوزه نقد و پرسش به ذهن بشر می‌رسد، دلالت بر ضرورت انتقاد از رهبران جامعه در هر سطحی دارد و حتی یک دلیل عقلی نیز نمی‌توان برای حرمت نقد و پرسش از رهبران سیاسی و مذهبی جوامع ارائه کرد.

از لحاظ قانونی هم تا آنجا که من اطلاع دارم، توهین به رهبری در قوانین جمهوری اسلامی جرم شناخته شده، اما نقد گفتار و رفتار وی در هیچ قانونی منع نشده است.

از منظر عرفی نیز، امروزه در همه کشورهایی که رهبران آنها با رای مردم انتخاب می‌شوند، انتقاد و پرسش که جای خود، بلکه شهروندان از حق هر نوع تخطئه و تعرض لفظی به آنها نیز برخوردارند. نمونه‌ای از این تعرض‌ها و تخطئه‌ها را صدا و سیمای جمهوری اسلامی به نقل از مطبوعات آمریکا و انگلیس علیه رهبران این کشورها روزانه پخش می‌کند. حتی سیمای جمهوری اسلامی صحنه‌هایی از راهپیمایی معترضان به سیاست آمریکا در شهرهای مختلف آن کشور نشان می‌دهد که تصویر جرج بوش را به صورتی حیوانی خون آشام بر روی پلاکاردها حمل می‌کنند و پلیس هم متعرض آنان نمی‌شود.

به هر حال، وقتی که هیچ مبنای شرعی، عقلی، قانونی و عرفی برای منع نقد رهبری و پرسش از وی وجود ندارد، چرا کارگزاران امنیتی و قضایی نظام، در مورد کوچکترین اشاره غیر مستقیمی در گفته‌ها و نوشته‌های افراد به مواضع رهبری تا این اندازه سخت می‌گیرند و آن را ذنب لایغفر می‌پندارند؟

آیا رفتار آنان در این باره، مورد تایید رهبری است؟ اگر هست، بر اساس کدام حجت شرعی و یا عقلی؟ و اگر نیست چرا این موضوع علنی و صریح اعلام نمی‌شود تا هم راه نقد اصولی و منطقی گشوده شود و منتقدان احساس امنیت کنند و هم کارگزاران نظام امکان سوء استفاده از این مساله را پیدا نکنند؟

تا آنجا که من به یاد دارم، در دوران حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی، به رغم فضای سنگینی که برخی از هواداران آتشین مزاج ایشان در جهت منع هر گونه نقد آن مرحوم ایجاد کرده بودند، آیت الله خامنه‌ای خود یکی از معدود منتقدان به نسبت صریح نحوه اداره کشور و پاره‌ای از اظهار نظرهای مرحوم آیت‌الله خمینی بود.

با توجه به این سابقه، انتظار می‌رفت که در دوره رهبری خود ایشان، فضای نقد و پرسش از مقام‌های عالی نظام بسط و گسترش یابد، اما متاسفانه نه فقط چنین نشد، بلکه صداهای ضعیفی هم که در دوران حیات آقای خمینی در نقد ایشان بلند بود، در دوره بعدی یا خاموش شد و یا هزینه سیاسی و امنیتی در پی داشت. من هنوز توجیهی منطقی برای این مساله پیدا نکرده‌ام و امیدوارم شخص رهبری یا یکی از نزدیکان ایشان، در این باره توضیحی ارائه کنند.

 

پرسش دوم

پرسش دومم اما مربوط به مساله‌ای است که برای جامعه ایرانی سرنوشت‌ساز شده و چنانچه در مورد آن، تصمیم درست گرفته نشود، چه بسا کشور ما را در شرایط فوق‌العاده خطرناکی قرار دهد.

همانطور که همه می‌دانیم، بحث دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته‌ای، مدت‌ها است که ایران را اسیر بحرانی بین‌المللی کرده و سبب صدور قطعنامه‌های الزام آوری از طرف شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شده است.

در اینجا من نمی‌خواهم از اهمیت یا عدم اهمیت برخورداری از چرخه سوخت هسته‌ای و یا از میزان تاثیر دستیابی به این چرخه در توسعه و پیشرفت کشور سخن بگویم.

اصلا فرض را بر این می‌گیرم که آنچه مقام‌های کشور در باره اهمیت استراتژیک سوخت هسته‌ای و تاثیر آن در پیشرفت کشور می‌گویند، تماما درست و دقیق باشد، اما به گمان من مساله اصلی این است که از خود بپرسیم به چه هزینه‌ای؟

در زندگی اجتماعی و فردی بشر بسیاری چیزهای مفید و خوب وجود دارد که به دلیل هزینه‌های مترتب بر آنها کنار نهاده می‌شوند، زیرا دنیا، دنیای تزاحم امور و نظام ترجیحات است.

در نظام ترجیحات یک ملت، حفظ موجودیت کشور بی‌گمان در راس اولویت‌هاست و پس از آن حفظ امنیت داخلی و سرمایه‌های انسانی و ملی قرار دارد.

 

نگاه به دستاورد علمی از دریچه حق و باطل

اگر قرار باشد دستیابی به یک دستاورد اقتصادی یا علمی، موجودیت یا امنیت یا سرمایه‌های ملی آن را به خطر اندازد، چه توجیه منطقی برای اصرار بر آن دستاورد وجود دارد؟

می‌دانیم که جمهوری اسلامی بر این نکته پافشاری می‌کند که منظورش از دستیابی به چرخه سوخت هسته‌ای، تولید سلاح اتمی نیست. با توجه به این نکته، چرخه سوخت هسته‌ای برای ایران تنها جنبه اقتصادی و علمی پیدا می‌کند. اما کدام دستاورد اقتصادی یا علمی در جهان وجود دارد که بتوان به آن از دریچه حق و باطل نگریست؟

هر امر اقتصادی به ناچار باید با مکانیسم تحلیل اقتصادی یعنی هزینه و فایده آن، مورد ارزیابی قرار گیرد و از همین روست که منتقدان برنامه هسته‌ای کشور با توجه به اصل هزینه – فایده، خیری در ادامه این برنامه در شرایط حاضر نمی‌بینند چرا که تبعات منفی تحریم فزاینده کشور و یا احتمال حمله نظامی به مراتب پر هزینه‌تر از فایده‌های دستیابی به چرخه سوخت هسته‌ای است.

در اینجا اما من از مقام رهبری نمی‌خواهم که نظر خود را رها کند و نظر منتقدان را بپذیرد چرا که هر کس بر اساس دیدگاه و اطلاعات خود، ارزیابی خاص خویش را از شرایط دارد. یک نفر ممکن است بر مبنای یک سری داده‌ها، شرایط را خطرناک تصور کند و فردی دیگر، بر اساس داده‌های متفاوت، اوضاع را عادی و معمولی فرض کند.

 

ارزیابی متفاوتی و حق بیان آن

 سوال من از رهبری اما این است که چرا ایشان اصرار دارند که همه ایرانیان ارزیابی ایشان را از شرایط داشته باشند و اگر جز این باشد به تعبیر وی حرف دشمن را تکرار می‌کنند و یا به گفته برخی از مقام‌های امنیتی، از عوامل دشمن هستند.

در دنیای امروز، روزانه میلیون‌ها خبر و گزارش در باره یک موضوع انتشار می‌یابد که مسلما یک نفر نمی‌تواند همه آنها را مطالعه کند. هر کس به فراخور دیدگاه کلی خود نسبت به نظام جهانی، بخشی از اخبار را گزینش و آنها را مطالعه می‌کند.

از همین رو، ارزیابی افراد مختلف از شرایط خاص، به فراخور دیدگاه کلان خود و خبرهایی که خوانده‌اند، متفاوت است و این امری کاملا طبیعی است.

آیا از نظر رهبری، یک ایرانی بر مبنای مطالعات خود، نمی‌تواند ارزیابی متفاوتی نسبت به ایشان از شرایط کشور داسته باشد؟

و اگر ارزیابی متفاوتی داشت، نباید از حق بیان آن برخوردار باشد؟

اگر یک ایرانی بر اساس تجربه و نگاه خود، کشور را در معرض خطر ببیند، آیا می‌توان او را به دلیل نگرانی‌اش از آینده، مجرم و شریک دشمن دانست و به ترس و رعب متهم کرد؟

تاکید پی در پی رهبری و نزدیکان ایشان بر مرعوب بودن طرفداران انعطاف در برنامه هسته‌ای بخصوص باعث تعجب و تاسف است. مسلما ترس و رعب در زندگی فردی و جمعی صفات پسندیده‌ای نیستند، اما به نوبه خود مکانیسم‌هایی برای ادامه بقای بشرند. اگر قرار باشد در وجود هیچکدام از افراد بشر ذره‌ای ترس از کسی یا چیزی وجود نداشته باشد، آیا جهان انسانی یک لحظه برقرار می‌ماند؟ آیا اگر فردی به اتکای نترسی و بی‌باکی شخصی خود، جمعیت کثیری را به ورطه بدبختی و هلاکت اندازد، مستوجب تحسین و پاداش است؟

خدا رحمت کند کسی را که بر جان و مال و سرنوشت دیگران بیم و ترس داشته باشد.

به هر حال، واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان، ارزیابی متفاوتی نسبت به ارزیابی مقام رهبری از مجموعه شرایط کشور و بحران هسته‌ای جاری دارند و دقیقا از آینده این کشور می‌ترسند! آیا باید ترس خود را کتمان کنند؟ و اگر نکردند، آیا باید مورد تهدید وزیر محترم اطلاعات قرار گیرند؟

 

تصمیم نهایی با همه ایرانیان

 بار دیگر تکرار می‌کنم که من از مقام رهبری نمی‌خواهم که نظر خود را فرو گذارد و نظر دیگران را بپذیرد، اما از ایشان می‌خواهم در باره مساله‌ای که به سرنوشت تک تک ما و فرزندانمان مربوط می‌شود، اجازه دهد که نظرات و ارزیابی‌های متفاوت، در فضایی امن و آزاد مطرح شود.

به گمان من، در مساله‌ای در اندازه بحران هسته‌ای، تصمیم نهایی با همه ایرانیان است. ایرانیان برای تصمیم در این باره لازم است که نظر همه صاحبان اندیشه و نظر را بشنوند و در فضایی آرام و معقول از هر تصمیمی که صلاح می‌دانند، پشتیبانی کنند.

آیا مقام رهبری با این مساله موافقند؟

به باور من، سرنوشت آینده ایران تا حدود بسیار زیادی به تصمیم رهبری کشور در باره موضوع فوق گره خورده است و اگر ایشان در این باره تصمیم صحیحی بگیرند، بدون شک گفتنی‌های بسیاری برای طرح نزد ایشان وجود خواهد داشت.

خداوند همه ما را در شناخت حقیقت، که به تعبیر امیرالمومنین علی از موری سیاه بر سنگی سیاه در دل شبی سیاه، پنهان‌تر است، یاری رساند.


پایان متن
 
گروه خبری دانشجویی موج سبز

--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم