۱۳۹۱ اردیبهشت ۸, جمعه

صدای دانشجویان زندانی باشیم

Ariana Greenfields shared POOYA JAHANDAR's post with you.
صدای دانشجویان در بند باشیم
POOYA JAHANDAR
صدای دانشجویان زندانی باشیم
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

*آشفتگی رجانیوز از افشاگری نوری‌زاد در خصوص...

آشفتگی رجانیوز از افشاگری نوری‌زاد در خصوص دوران طلایی و پرواز مرگ «IR۶۵۵»

پس از اشاره‌ی نوری‌زاد به ماجرای پرواز IR۶۵۵ و افشای برنامه جمهوری اسلامی ایران که منتهی به انهدام این پرواز و مرگ ۲۹۰ مسافر شد، سایت رجانیوز، ارگان خبری وابسته به جمهوری اسلامی، در مطلبی وی را متهم به زیر سوال بردن «سیاست بین‌الملل انقلاب» کرد.
سایت رجانیوز، ارگان خبری وابسته به دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، در مطلبی با حمله به محمد نوری‌زاد نوشته است: «حتی بریدن از ایده‌های جمهوری و ... فی نفسه آنقدر اهمیت ندارد که حفظ...
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

صدای دانشجویان زندانی باشیم .............

Ariana Greenfields shared POOYA JAHANDAR's post with you.
POOYA JAHANDAR
صدای دانشجویان زندانی باشیم
...........................................
به یاد دانشجوی دربند

علی اکبر محمدزاده
به امید آزادی تمامی آزادگان دربند
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

*مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی کنش های جمعی...

مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی کنش های جمعی (2)

علی هنری

بخش اول

نظریه هویت اجتماعی چارچوب دیگری از نظریه پیرامونِ کنش جمعی را ارائه می دهد. این نظریه می گوید ادراک شخص از ویژگی های ساختاراجتماعی، هویت او را با یک گروه اجتماعی تعیین می کند. این شناسایی در یک گروه، احتمال مشارکت فرد در یک تغییر اجتماعی را می تواند پیش بینی کند. یعنی هرچه فردی احساس تعلق بیشتری به یک گروه اجتماعی داشته باشد محتمل تر است که در کنش های جمعی آن گروه مشارکت کند. اما نخست، اعضای گروه باید از مرز بین گروه پایین مرتبه شان و ...
خودآموز جنبش های اجتماعی (۴) | ندای سبز آزادی
مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی کنش های جمعی (2)*. علی هنری. بخش اول. نظریه هویت اجتماعی چارچوب دیگری از نظریه پیرامونِ کنش جمعی را ارائه می دهد. این نظریه می گوید ادراک شخص از ویژگی های ساختاراجتماعی،...
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

*نقاشی شیخ شجاع آنقدر ظرافت دارد که کوزه ...

نقاشی شیخ شجاع آنقدر ظرافت دارد که کوزه کیهان بشکند.

علی مصلحی

نقل است؛ سالیان پیش یک آکادمی نقاشی، برای امتحان داوطلبان خود، داخل آموزشگاه، حوض آبی را با ظرافت‌های خاص و دقیق نقاشی نموده و به هر داوطلب در بدو ورود کوزه‌ای می‌داده‌اند تا برود و از حوض موصوف آب پر کند و بیاورد و قاعدتا داوطلبین با تصور آب، کوزه را داخل نقاشی زده و می‌شکسته‌اند.

دست بر قضا، زمانی داوطلب چیره‌دستی به آموزشگاه مراجعه می‌کند و کوزه به دست به سمت حوض می‌رود، و با تاخیری غیرمنتظره با کوزه سالم بر می‌گردد. وقتی با تعجب از او...
کیهان، کروبی، کاشان | .: سحام نيوز :.
علی مصلحی. نقاشی شیخ شجاع آنقدر ظرافت دارد که کوزه کیهان بشکند. نقل است؛ سالیان پیش یک آکادمی نقاشی، برای امتحان داوطلبان خود، داخل آموزشگاه، حوض آبی را با ظرافتهای خاص و دقیق نقاشی نموده و به هر داوط...
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

سحام نیوز: *بیش از دو هفته است که خانواده...

سحام نیوز: بیش از دو هفته است که خانواده آقای موسوی و خانم رهنورد از وضعیت آنها مطلقا بی اطلاع اند.

به گزارش کلمه، پس از ملاقات چند ساعته نوروزی و نیز دو تماس محدود تلفنی، هم اکنون بیش از دو هفته است که خانواده به طور مطلق، هیچ خبری از آنها ندارند و در این مدت، نه تنها امکان تماس تلفنی و احوالپرسی ساده هم از ایشان سلب شده است بلکه امکان کسب خبر از آنها نیز به طور عجیبی سلب شده است. آنها اخیرا در صحبتی تلفنی با مادر پیر رهنورد، به وی گفته اند که به ایشان اجازه تماس تلفنی با فرزندان را نخواهند داد.

در...
محرومیت دختران میرحسین موسوی از تماس تلفنی | .: سحام نيوز :.
سحام نیوز: بیش از دو هفته است که خانواده آقای موسوی و خانم رهنورد از وضعیت آنها مطلقا بی اطلاع اند. به گزارش کلمه، پس از ملاقات چند ساعته نوروزی و نیز دو تماس محدود تلفنی، هم اکنون بیش از دو هفته است ...
View or comment on Ariana Greenfields's post »
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life. Learn more.
Join Google+
You received this message because Ariana Greenfields shared it with protestor09.iran@blogger.com. Unsubscribe from these emails.

Ariana Greenfields added you to his circles and invited you to join Google+

Ariana Greenfields added you to his circles and invited you to join Google+.
Join Google+
Google+ makes sharing on the web more like sharing in real life.
Circles
An easy way to share some things with college buddies, others with your parents, and almost nothing with your boss. Just like in real life.
Hangouts
Conversations are better face-to-face. Join a video hangout from your computer or mobile phone to catch up, watch YouTube videos together, or swap stories with up to 9 of your friends at once.
Mobile
Lightning-fast group chat. Photos that upload themselves. A bird's-eye view of what's happening nearby. We built Google+ with mobile in mind.
You received this message because Ariana Greenfields invited protestor09.iran@blogger.com to join Google+. Unsubscribe from these emails.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

ابوالفضل قدیانی: صلاحیت دادگاه انقلاب را به رسمیت نمی‌شناسم

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 جـــرس: ابوالفضل قدیانی که با توسل به شیوه های فریب کارانه توسط ماموران قضایی و به دستور قاضی مقیسه به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب منتقل شده بود، جلسه دادگاه را تریبونی برای اعتراض مجدد به عملکرد رهبری تبدیل کرد و گفت: "به جای ۳ پرونده که تا کنون برای من تشکیل داده اید ۳۰ پرونده، ۳۰۰ پرونده، ۳۰۰۰ پرونده تشکیل دهید و اصلا مرا به ۳ هزار میلیارد سال زندان محکوم کنید! اما دادگاه شما غیر قانونی است و تحمل زندان شما نیز تغییری در عقاید من ایجاد نخواهد کرد."

به گزارش کلمه، این عضو دربند شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب که به دنبال انتشار نامه ۹ دی ماه خطاب به رهبری به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به دادگاه احضار شده بود، پیش‌تر اعلام کرده بود به دلیل غیر قانونی دانستن دادگاه انقلاب و به رسمیت نشناختن آن از حضور در جلسه دادگاه خودداری می کند. اما ماموران زندان اوین روز ۲۹ فروردین ماه به بهانه انتقال این زندانی سیاسی به بیمارستان جهت مداوای بیماری قلبی، قدیانی را از بند ۳۵۰ خارج کردند و به دادگاه بردند.


قدیانی ضمن اعتراض شدید به این شیوه فریبکارانه که به دستور مقامات قضایی به کار گرفته شده بود، بی‌اعتنا به حیرت و عصبانیت شدید قاضی مقیسه، جلسه دادگاه را به جلسه محاکمه متقابل دستگاه قضایی و مسئولان حاکمیت فعلی، و تریبونی برای اعتراض مجدد به عملکرد رهبری تبدیل کرد.


بر اساس این گزارش، در ابتدای جلسه دادگاه که بدون حضور وکیل برگزار می شد، ابوالفضل قدیانی خطاب به مقیسه قاضی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب گفته است: "این دادگاه غیر قانونی است، شما هم غیر قانونی و قانون شکن هستی و با برگزاری این دادگاه مرتکب فعل مجرمانه شده ای و مطمئن باش روزی به همین جهت محاکمه خواهی شد."


قدیانی در پاسخ به این گفته ی قاضی مقیسه که "به هر حال شما متهم هستید و من موظفم اتهام علیه تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری را به شما تفهیم کنم"، نیز تصریح کرده است: "بزرگترین مبلغ علیه جمهوری اسلامی آقای خامنه ای است. هم ایشان که در شهر قم مردم ایران را میکروب دانست. اوست که با عملکرد خود بزرگترین ضربه را به نظام وارد کرده است. اوست که کشور را ویران کرده و در دوران رهبری و مدیریتش دزدی ۳ هزار میلیاردی رخ داده اما به جای پذیرش اشتباهش در حمایت از دولت مستقر، از معترضین دزدی ۳ هزار میلیاری می خواهد که قضیه را کش ندهند."


وی ادامه داده: "آقای خامنه ای طاغوت زمان است و من ۵۰ سال عمر خود را مبارزه نکرده ام که امروز او این گونه با خودکامگی سلطنت کند."


این زندانی سیاسی در پاسخ به قاضی مقیسه که همین سخنان را مصداق توهین به رهبری دانسته بود نیز گفته است: "متاسفانه شما به عنوان رییس دادگاه، دست نشانده دستگاه امنیتی هستی و دستگاه قضایی اساسا استقلال ندارد، آقای صادق لاریجانی که قاضی القضات این مملکت است می گوید افتخار می کنم که امر بر و فرمانبردار رهبری هستم. شما اگر خود را مسلمان می دانید حتما خبر دارید که دادگاه امیرالمومنین و آن یهودی چطور برگزار شد، وقتی قاضی علی (ع) را با کنیه خطاب کرد، علی (ع) اعتراض کرد که عدالت و مساوات را میان او یک یهودی رعایت کند و اما آیا امروز دستگاه قضایی که قاضی القضاتش خود را فرمان‌بر رهبری می داند، می تواند آقای خامنه ای را به دادگاه بیاورد و به شکایت من از او رسیدگی کند؟"


ابوالفضل قدیانی در پایان دادگاه هم خاطرنشان کرده است: "من به شما می گویم که به جای ۳ پرونده که تا کنون برای من تشکیل داده اید ۳۰ پرونده، ۳۰۰ پرونده، ۳۰۰۰ پرونده تشکیل دهید و اصلا مرا به ۳ هزار میلیارد سال زندان محکوم کنید! اما دادگاه شما غیر قانونی است و تحمل زندان شما نیز تغییری در عقاید من ایجاد نخواهد کرد. من اگر چه شما را غیر قانونی می دانم اما صورت جلسه دادگاه را امضا می کنم تا بدانید این اظهارات در به اصطلاح دادگاه شما که با توسل به فریب و توطئه تشکیل داده اید بیان شده است."


گفتنی است ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی ۶۷ ساله هم اینک به اتهام توهین به رهبری در حال گذراندن محکومیت ۳ ساله خود در بند ۳۵۰ اوین است.


آقای قدیانی که در سال ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس محکوم شده بود، چندی قبل به ۳ سال زندان دیگر محکوم شد. دادگاه ۲۹ فروردین ماه سومین دادگاهی است که در طول ۳ سال گذشته قدیانی را به اتهام تبلیغ علیه نظام به محاکمه می کشاند.


ابوالفضل قدیانی از مبارزان سیاسی قبل از انقلاب بوده که در دوران رزیم گذشته نیز ۴ سال در حبس بود.

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۴, دوشنبه

پاسخ دکتر ابراهیم یزدی به محمدجواد حجتی‌کرمانی

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by irani on 4/22/12

سحام نیوز: دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی ایران در تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۹۰، در پاسخ نامهء محمد جواد حجتی کرمانی، جوابیه ای برای ایشان ارسال نمود. در این نامه، دبیر کل نهضت آزادی ایران، به بیان بسیاری از مسائل پرداخته است.

متن این نامه به گزارش ندای سبز آزادی به شرح زیر است:

بسمه‌تعالی

برادر بزرگوار جناب آقای محمد جواد حجتی کرمانی

با سلام و با آرزوی توفیق جلب رضای حق سبحانه و تعالی و خدمت به ایران و اسلام

یادداشت مورخه‌ی ۱۱ آبان‌ماه ۱۳۹۰ جنابعالی چند روز پیش عز وصول بخشید. از ابراز لطف و محبت‌هایتان صمیمانه تشکر می کنم. شما مرد موفقی بوده‌اید و من برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت‌های بیشتر را از خداوند خواهانم.

مقالات ارسالی را خواندم. مقاله‌ی " سال ۹۰ – دقیقه‌ی ۹۰، آشتی ملی " اگرچه بسیار جالب و امیدوار کننده اما متاثر کننده بود. امیدوار کننده بود از این جهت که هنوز هم در این مجموعه، صدای منطق، عقلانیت، عشق و لطافت به گوش می رسد. هنوز هم کسانی هستند که حقایق را می بینند و با درک مسوولیت از امکانات استفاده می کنند و حقایق را به گوش رهبر انقلاب می رسانند. این خود بروز و ظهور " حجت " است که نگویند، ادعا نکنند، بهانه نیاورند که "نمیدانستم" کسی به ما نگفت.

می گویند بعضی نام‌ها از آسمان نازل می شود. شما حجتی هستید، نه نامتان که منش شما، رفتار شما حجت است. خوشا به حالتان. اما نامه شما مرا متاثر کرد. تاثرم از باب آن چیزی است که بر این ملک و ملت می گذرد و من یکی از شاهدان آن هستم. نامه‌ی شما تاریخ ۱۱ آبان‌ را داشت، روزی که به دادگاه رفته بودم. شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی تهران به ریاست آقای صلواتی. دادگاهی غیرعلنی با حضور رییس دادگاه، نماینده‌ی دادستان آقای نوریانی هم کسوت شما و یک خانم جوان، منشی، دو وکیل من و من متهم. تاثر من از دو نکته بود. نکته‌ی اول را که در دادگاه بیان کردم. دو کیفرخواست علیه من صادر شده است.

کیفرخواست اول، اقدام علیه امنیت کشور. اما در طول مدت بازداشت نه سندی ارائه دادند که من چه کار کرده‌ام که آن‌ها آن را اقدام علیه امنیت تشخیص دادند و نه از من توضیحی خواستند. کیفرخواست دوم تشکیل و اداره‌ی جمعیت غیرقانونی و ضد امنیتی نهضت آزادی ایران. اما درباره‌ی کیفرخواست دوم به گردش‌کار توجه کنید:

در ساعت سه بعد از نیمه‌ شب، در عاشورا شب، یعنی شام غریبان – ۷ دی ماه ۱۳۸۸ – یک گروه هفت نفری به منزل ما ریختند. من تنها بودم. مرا بردند. منزل را زیر و رو کردند. هرچه خواستند از اسناد و اوراق و پول بردند.

شصت روز در سلول انفرادی در ۲۰۹ اوین و سپس بیمارستان و عمل جراحی قلب باز و آزادی با وثیقه برای گذراندن دوران نقاهت. سپس در ۹ مهر ماه ۱۳۸۹ که برای شرکت در ختم یک دختر جوان دوستی به اصفهان رفته بودم، به اتهام "شرکت در نماز جمعه‌ی غیرقانونی" با طرز بسیار زننده‌ای بازداشت شدم و این بار سه ماه در سلول انفرادی و سه ماه در خانه‌ی امن و سپس آزادی با وثیقه در ۲۹ اسفند ۱۳۸۹. در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۹۰ که روز تعطیل هم هست تلفنی به شعبه‌ی دو بازپرسی اوین احضار شدم. از من خواسته شد روز دوشنبه ۱۶ خرداد به بازپرسی بروم. اما چون به علت مراجعه به پزشک معالجم، رفتن به دادسرا در آن روز میسر نبود. به روز سه‌شنبه ۱۳۹۰/۳/۱۷ موکول شد. روز سه‌شنبه باز زنگ زدند و خواستند که با کفیل بروم. اما چون پیدا و آماده کردن کفیل به آن سرعت میسر نبود، قرار به روز چهارشنبه ۱۸ خرداد موکول شد. در آن روز مراجعه کردم. بازپرس محترم، آقای فراهانی نامه‌ی مورخ ۱۳۹۰/۳/۱۷ توجه کنید یک روز قبل از بازپرسی وزارت اطلاعات را به من داد که بخوانم. در این نامه که کیفرخواست دوم بود. اتهام من تشکیل و اداره‌ی جمعیت نهضت آزادی ذکر شده بود. این یعنی ۴۲۶ روز بعد از بازداشت در ۷ دی ماه ۱۳۸۸ وزارت اطلاعات تازه متوجه شده است، یا تازه به هر دلیلی خواسته‌اند اتهام نهضت را در پرونده اضافه کنند !! در حالی که بعد از بازداشت اول در ۱۳۸۸/۱۰/۷ در دو نوبت از من کتبی پرسیدند که آیا مسئولیت بیانیه های نهضت آزادی را می پذیرم؟ و جواب من مثبت بود. در کیفر خواست دوم، به سه بیانیه نهضت آزادی استناد شده بود. اما در دوره اسارت، وقتی از من پرسیدند درباره‌‌ی اسناد نهضت نوشتم که به شرط اثبات صدور آن‌ها از جانب نهضت می پذیرم. اما آن‌ها تنها دو مورد را به من ارائه دادند و خواندم. یک مورد آن نامه‌ای بود به تاریخ ۱۳۸۸/۵/۵ خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی. در بازجویی کتبی نوشتم که این نامه اصالت ندارد.

در ۱۳۸۸/۵/۵ اکثریت اعضای دفتر سیاسی زندان بودند و ما نامه‌ای در آن تاریخ ننوشته‌ایم. اما آن‌ها اصرار داشتند آن را اصیل تلقی کنند. در کیفرخواست این سند نیامده بود. اما سه سند دیگر بود که هرگز آن‌ها را به من ارائه ندادند و از من توضیحات نخواستند. در دادگاه نماینده‌ی دادستان با درخواست من برای کپی این سه بیانیه موافقت کرد اما قاضی اجازه نداد کپی داده شود. نه به من کپی دادند و نه درباره‌ی مطالب آن توضیح خواستند. به قاضی گفتم رویه‌ی قضایی این است که سند را به متهم ارائه می دهند و بعد از او می خواهند که اصالت آن را تایید کند یا نکند. اگر تایید کرد درباره مطالب آن بازجویی می شود اما این رویه انجام نشد.

بعد از بازداشت در ۱۳۸۹/۷/۹ چندین بار به بازداشت غیرقانونی ام کتباً اعتراض کردم و در نهایت بازپرس شعبه‌ی چهار آقای حاج محمدی در سلول انفرادی بودم که جواب کتبی ایشان را به رویت من رساندند. او اطلاع داده بود که پرونده همراه کیفرخواست به دادگاه ارسال شده است. چند روز بعد روز دادگاه شانزده آذر ۸۸ تعیین و کتباً به منزل مسکونی ابلاغ شد. من سپس طی نامه‌ای درخواست کردم اولاً یک نسخه از کیفر خواست به من داده شود. ثانیاً ترتیب دیدار و گفتگو با وکیلم را بدهند. وکیل آمد اما کیفرخواست را ندادند. وقتی کیفرخواست صادره به دادگاه ارسال می شود یعنی پرونده کامل است. مگر در این فاصله جرم و خلاف جدیدی کشف شود، کیفرخواست جدید صادر شود. اما عضویت و دبیر کلی من در نهضت یک امر پوشیده نبود. دادگاه در شانزده آذر تشکیل نشد. به روز ۲۹ دی ماه به تعویق افتاد و سپس به ۲۳ اسفند ۱۳۸۹. اما وزارت اطلاعات در هفده خرداد ۱۳۸۹ تصمیم می گیرد که فعالیت‌های مرا در نهضت جرم بداند و اعلام جرم کند و کیفرخواست دوم را صادر نماید!!

در جلسه‌ی دادگاه خطاب به دادرس دادگاه و نماینده‌ی دادستان گفتم به هوش باشید این دومین محاکمه‌ی نهضت آزادی در طی ۵۰ سال عمر فعالیت‌هایش می باشد. در طی این ۵۰ سال، نهضت هم در دوران ستم‌شاهی و هم در جمهوری اسلامی ولایت فقیه، تحت فشار و سرکوب بوده و هست. و اکنون هم محاکمه‌ی دوم. دادگاه اول نهضت در محکمه‌ی نظامی بود، اما دادگاه علنی بود. خانواده‌ها و دوستان با وفا و با جرات شرکت می کردند. کیفرخواست را به متهمین می دادند. در دوران زندان هیچ‌ یک از متهمین در سلول‌های انفرادی، محروم از قلم، کاغذ، کتاب، هواخوری، تماس با خانواده نبودند. همه با هم بودند. کتاب میخواندند و می نوشتند و آثار گران‌قدری چون پرتوی از قرآن و سیر تحول قرآن را پدید آوردند. دبیرکل حزب نیز به ۱۰ سال محکوم شد. این محاکمه‌ی دوم است و من دومین دبیر کل آن. با این تفاوت که نهضت آزادی در تاسیس نظام سلطنتی هیچ نقشی نداشت اما ما در تاسیس جمهوری اسلامی خود را سهیم می دانیم و اگر نقش اصلی نداشتیم، نقش تعیین‌ کننده داشته‌ایم. شما در این جمهوری، نهضت را و دبیر کل‌اش را در یک دادگاه غیر علنی با این وضعیت محاکمه می کنید. اعضای بازداشت شده‌ی نهضت، از جمله دبیرکل، ماه‌ها در سلول‌های انفرادی بوده و هستند. به آن‌ها یادآور شدم، در بازجویی کتبی به عنوان اعتراض نوشتم که بر طبق نظر رییس پیشین قوه‌ی قضاییه آقای شاهرودی، یک مجتهد مسلم و منصوب مقام رهبری، سلول انفرادی مصداق شکنجه است. خصوصاً وقتی نه کتاب، نه قلم، نه کاغذ و نه حق تلفن به خانواده را نداشته باشیم و دو نورافکن قوی نصب شده بر سقف سلول و روشن در تمام ۲۴ ساعت، مانع خواب شما بشود.

من نه از زندان می ترسم و نه از مرگ، اما شما چه بخواهید و چه نخواهید، این دو محاکمه‌ را با هم مقایسه می کنند و جمهوری اسلامی در این مقایسه زیان می بیند. من به نظام جمهوری اسلامی رای داده‌ام و به رای خود وفادارم. شما با این ظلم‌ها و ستم‌ها، مقدمات سقوط نظام را فراهم می کنید. حیف است نکنید! در لایحه‌ی دفاعیه‌ی خود در اولین جلسه‌ی دادگاه – در ۱۳۹۰/۸/۱۱ – یعنی همان روز که شما یادداشت برای من نوشته‌اید در رد صلاحیت دادگاه نوشتم که کار شما ظلم است و پیامبر خدا فرمود: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. شما براندازان آرام و خاموش این نظام هستید. اما این همه‌ی داستان نیست.

علاوه بر چند جمله‌ی بازجویی کتبی، بارها بازجویی شفاهی شدم، در این بازجویی های شفاهی کسانی که خود را یار غار سعید امامی می دانستند و از او به عنوان یک قدیس و یک شهید نام می بردند از من می خواستند تا درباره‌ی نحوه‌ی هزینه‌ی وجوه شرعی که از جانب آقای خمینی دریافت می کردم توضیح بدهم. به آن‌ها گفتم: آقای خمینی هرگز از من نخواست و نپرسید که من چگونه آن وجوهات را هزینه می کنم شما چه‌ کاره هستید که می پرسید! وقتی به کارشناس پرونده نظر نیازی را درباره‌ی سعید امامی گفتم، که مامور موساد بوده است، به او فحش‌های رکیک داد. در بازجویی های شفاهی از من می خواست که بگویم به دستور کارتر به همراه آقای خمینی به پاریس رفته‌ام!! به تندی جواب دادم این ادعای پهلوی طلب‌هاست که آمریکایی ها آقای خمینی را به پاریس بردند و شاه را ساقط کردند. مگر شما پهلوی طلب هستید!! در بازجویی های کتبی و شفاهی از من خواستند تا درباره‌ی نقش خودم در اعدام تیمسار رحیمی بنویسم! نوشتم و گفتم این‌ها سخنان و ادعاهای سلطنت‌طلبان است، که شما آن را تکرار می کنید!! من در اعدام رحیمی هیچ نقشی نداشتم، دستور مستقیم رهبر انقلاب بود. به قول عرب‌ها: یا للهول، اعدام تیمسار رحیمی و سفر من به پاریس چه ربطی به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دارد!!

جناب آقای حجتی عزیز، قصد من از نوشتن این نامه شرح ماجراهای این دوره‌ی زندان و خانه‌ی امن نیست. آن‌ها را به تفصیل نوشته‌ام و در جایی محفوظ است و در فرصتی دیگر برای شما خواهم فرستاد.

اما نکته‌ی دوم من برای شما این است که آقای خمینی در پاریس و در موارد متعدد گفتند که در نظام جمهوری اسلامی، حتی مارکسیست‌ها هم حق ابراز نظر و فعالیت دارند. اکنون کار جمهوری اسلامی به جایی رسیده است که فردی مثل من حق حیات ندارد، آرامش از من و خانواده‌ام به کلی سلب شده است. در این سن و سال که بیش از هر زمان نیاز به آرامش داریم، من و همسرم را آزار می دهند. اما من در این سن و سال آزاد باشم یا در زندان، برایم فرقی نمی کند. طالب رضای حق هستم. اگر با زندان رفتن من مشکلات آقایان حل میشود، باشد، زندانی ام سازند.

اما نکته‌ی سوم – وزارت اطلاعات زیرمجموعه‌ی قوه‌ی مجریه است. اما در جریان برکناری آقای مصلحی و بازگشت او به سر کار بر اثر مخالفت مقام رهبری با برکناری اش، اکنون هر آن‌چه در وزارت اطلاعات می گذرد، به پای مقام رهبری نوشته می شود، هم در محضر الهی، و هم در محضر مردم ناظر و آگاه به مسائل. آن‌چه من اشاره کرده‌ام، رفتار با خود من بوده است اما شاهد رفتار ماموران اطلاعات با جوانان و زنان بوده‌ام. این‌ها را برای شما نوشتم، تا بر شما حجت باشد و شما خود دانید که چگونه عمل کنید.

نکته‌ی چهارم- من با یادداشت شما، "سال ۹۰، دقیقه‌ی ۹۰، آشتی ملی" موافقم. کاملاً موافقم. بارها گفته و نوشته‌ام که با تغییر در ساختار حقوقی ( حذف اصل ۱۱۰ ) موافق نیستم. مشکل تاریخی ایران با تغییر در ساختارهای حقوقی حل نمی شود. رضا شاه و پسرش، ساختار حقوقی قانون اساسی را تغییر ندادند (جز در مواردی خاص). اما آن‌ها در عمل قانون را زیر پا گذاشتند. مشکل ما ساختار حقیقی است. ما باید فکری برای تغییر در ساختار حقیقی بکنیم. در طول عمر مشروطه، تنها در یک دوره بود که پادشاه نتوانست هر کاری را که می خواهد انجام دهد و آن دوره‌ی ۱۲ ساله از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بود. نیروی مردمی طیف وسیعی از گروه‌های سیاسی فعال و حاضر در صحنه بودند. شاه جرات نمی کرد قدمی فراتر از قانون بردارد. راه حل مشکل تاریخی ما، تغییر در ساختار حقیقی است. یعنی همین که شما پیشنهاد داده‌اید. در سال ۱۳۸۱، که بعد از درمان سرطانم به ایران برگشتم، نهضت طی بیانیه‌ای، با شرح و بسط فراوان، ضرورت وفاق ملی را مطرح ساخت. هر خیرخواه ملک و ملت همین را می گوید و می خواهد. با شما هم کاملاً موافقم که کلید این کار در دست مقام رهبری است. این بر عهده‌ی شما و یاران و همراهان شماست که ایشان را قانع کنید که برای نجات کشور و نظام باید این کار را انجام بدهند. به دلیل آن‌چه در انتظار ماست و قابل پیش‌بینی، بسیار وحشتناک است. در روزهایی که در خانه‌ی امن بودم و آقایان اطلاعاتی، پنج – شش نفر بعد از شام یا ناهار می نشستند و از من می خواستند که نظرات سیاسی ام را توضیح بدهم به آن‌ها گفتم که من سال‌ها با برادران روحانی، هاشمی، مطهری، بهشتی و ….. محشور بوده‌ام و با هم همکاری می کردیم. بهشتی و هاشمی و شبستری، غفوری، آیت الله خرازی، دکتر احمدی، بنابیو…ین‌ها همه وقتی آمریکا آمدند بر من وارد شدند. ما با همه دوست بودیم همکاری می کردیم. بعد از انقلاب، حرف‌ها و مواضع متفاوت شنیدیم. آقای خمینی هم از این‌ها حمایت می کردند و ما هم به قول هاشمی «نجیبانه کنار رفتیم». اما من می دانم هاشمی کیست؟ از کجا آمده، چه کار کرده و می کند. اما نمی دانم احمدی نژاد کیست. و یک رییس جمهور یهودی تبار چگونه می خواهد کار کند. برخلاف مسلمانان زرتشتی تبار، مسلمانان یهودی تبار کارنامه‌ی خوبی ندارند. وزارت اطلاعات کتابی دارد درباره‌ی رجال سیاسی ایران، که موسسه‌ی اطلاعات آن را چاپ کرده است. نقش سیاست‌مداران یهودی تبار ایران را بخوانید. من از مسلمانان یهودی تبار صدر اسلام سخن نمی گویم. از همین عصر و همین دوران خودمان صحبت می کنم. اگر قرار باشد مسیر تحولات و تغییرات به جایی برسد که منجر به تغییر در ساختار حقوقی بشود در این شرایط من آن را به ضرر ایران می دانم. شما می دانید ما با اصل ولایت مطلقه‌ی ولایت فقیه موافق نیستیم در دیماه ۶۶ یا ۶۷، که آقای خمینی آن را مطرح کردند در واکنش به آن، طی بیانه‌ای اعتراض کردیم. آقای خمینی در نامه‌ای به آقای خامنه‌ای در بهمن همان سال نوشتند که بعضی ها ایراد گرفته‌اند، انتقاد کرده‌اند، این خوب است، حتی اگر تخطئه هم کرده باشند خوب است و باید استقبال کرد(نقل به مضمون). اما ما تابع قانون هستیم. به هر حال این اصل در قانون اساسی آمده است، اما حذف آن کارساز نیست. ما با عملکردها و سیاست‌ها مخالفیم، ما خواهان تغییر در ساختار حقیقی هستیم. شرایط کشور، چینش نیروها، مناسبات نیروها، شرایط بحرانی خاورمیانه و همسایگان، همه و همه به گونه‌ای است که تغییر در ساختار حقوقی موجب بر هم خوردن نظم و تعادلی می شود که پیامد سرنوشت بسیار نامعلوم و نگران‌ کننده برای کشورمان خواهد بود. اما ادامه‌ی وضعیت کنونی، سرانجام این تغییر را بر کشور و نظام تحمیل خواهد کرد. اما کلید این کار در دست مقام رهبری است. در دقیقه‌ی ۹۰ هستیم. باید کاری کرد، قبل از آن که از دست شما و مقام رهبری و من دیگر کاری بر نیاید.

اما چه کسانی باید این جام را به دست مقام رهبری بدهند. شما و تمامی کسانی که با شما هم‌سو و هم‌فکر هستند و با ایشان نزدیک، این وظیفه و تکلیف تاریخی را بر عهده دارند. من نمی دانم شما آگاهانه و یا بر حسب ترادف، سال ۹۰، دقیقه‌ی ۹۰ را انتخاب کرده و به کار برده‌اید. در مسابقات فوتبال دقیقه‌ی ۹۰، یعنی پایان و یا نزدیک به پایان مسابقه. گاهی یک بازیکن خوب، در دقیقه‌ی ۹۰، با یک گل نتیجه‌ی مسابقه را عوض می کند. اگر آقای خامنه‌ای پیشنهاد شما را نپذیرد و در دقیقه‌ی ۹۰ مسیر و نتیجه‌ی بازی را به نفع ملت و نظام عوض نکنند، آینده بسیار وحشتناک خواهد بود.

اما نکته‌ی آخر، شما در جایی گفته بودید که آقای هاشمی جزای رفتارش را با مهندس بازرگان در مجلس اول می دهد. شما این داستان را از من نشنیده‌اید. به آقای هاشمی در همان مجلس و به همان مناسبت گفتم آقای هاشمی نکنید! مار در آستین پرورش می دهید! گفت سرنخ دست خودم است. گفتم شما اشتباه می کنید. شما فرانکنشتاین می سازید و آن شما را نابود خواهد کرد. با تعجب پرسید منظورت چیست؟ داستان فرانکنشتاین را به اختصار گفتم و به او توصیه کردم که از داداش محمد بخواهد فیلم ویدئویی فرانکشتاین را برایش ببرد و ببیند. من نمیدانم شما این داستان علمی تخیلی را دیده‌اید یا خیر؟ خلاصه‌اش این است که یک شیمیست (کیمیاگر) انگلیسی به دنبال کشف ماده‌ای بود که به یک مرد عادی بدهد و او به یک غول تبدیل شود و سپس دارویی بدهد که به حال عادی برگردد. او در این کار خود موفق شد. دارویی ساخت که به همراه مستخدم آزمایشگاه به بانک می رفت و آن را به او می داد و او می خورد و به یک غول فرمان‌بر و مطیع ارباب تبدیل می شد و به دستور ارباب بانک را می چاپید، رقبا را می کشت و هر کار لازم بود انجام می داد و سپس قرص دوم را می داد و می خورد و غول به شکل عادی بر می گشت. اسکاتلندیارد مبهوت که این چه پدیده‌ای است که در وسط شهر لندن غولی پیدا می شود و جنایت می کند. دزدی و قتل و سپس ناپدید می شود. کیمیاگر توانست رقبا و حریفان را از سر راه بردارد. ثروت خوبی به چنگ آورد. اما در یک نوبت غول حاضر نشد قرص دوم را بخورد و به حال عادی برگردد. کیمیاگر را کشت، آزمایشگاه را آتش زد و خود در میان آتش سوخت.

آقای هاشمی فرانکشتاین‌ها تربیت کرده است و حالا آن‌ها نافرمانی می کنند. در حضور مردم در خیابان به دخترش زشت‌ترین حرف‌ها را می زنند اما او توان مقابله و برخورد را ندارد. اکنون آقای خامنه‌ای اشتباه آقای هاشمی را تکرار می کند. فرانکنشتاین‌های خلق شده همه را نابود خواهند کرد و همه چیز را بر باد خواهند داد. فرانکنشتاین کیمیاگر داستانی با جواسیس رنگارنگ مکار همه فن حریف سر و کار نداشت، اطراف فرانکنشتاین‌های کیمیاگران کشورمان، انواع جاسوسانی هستند که یوسوس فی صدور الناس می کنند.

در دور اول که احمدی نژاد انتخاب شـد، در تحلیل انتخابات، در یک بند به "پروژه‌ی تنهاسازی رهبر" اشاره کرده بودم. در انتخابات اخیر (خرداد ۸۸) در تحلیل آن، که در اعتماد ملی چاپ شد، نوشتم پروژه‌ی تنهاسازی رهبر کامل شد. اما ننوشتم که " علی مانده و حوضش " و تاریخ مملو است از نمونه‌هایی که در یک بزنگاه، سر ایشان را زیر آب می کنند. به خدا پناه می برم از آن‌چه ممکن است اتفاق بیافتد. اکنون شما و دوستانتان از نزدیکان ایشان افرادی نظیر مهدوی کنی، ناطق نوری، هاشمی، خاتمی، موسوی اردبیلی و ……. می توانید با ایشان صحبت کنید. همین پیشنهاد خود شما، ایشان را قانع کنید که اگر انعطاف به خرج ندهند، اگر در دقیقه‌ی ۹۰ این بازی را انجام ندهند، کشورمان آسیب‌های فراوان خواهد دید.

از طولانی شدن نامه‌ام پوزش می طلبم. ناگزیر این داستان را می گویم و ختم می کنم: می گویند پیامبری یا عارفی از خدا خواست که به جناب عزراییل دستور دهد هر زمان نوبت سفر او رسید، او را از قبل آگاه سازد. خداوند درخواستش را اجابت کرد و به عزراییل دستورات لازم را ابلاغ فرمود. روزی جناب عزراییل آمد و به آن شخص دستور سفر داد. او اعتراض کرد و گفت قرار ما با خدا این بود که از قبل به من خبر بدهی. جناب عزراییل گفت خبر دادم اما تو نگرفتی! گفت کی؟ گفت پدرت رفت خبر بود، مادرت رفت خبر بود، و … همه خبر بود. اما آن‌ها را نخواندی. حال جناب حجتی عزیز شاه رفت خبر بود. صدام آن را نگرفت. صدام رفت، مبارک و بن‌علی نگرفتند. بن‌علی و مبارک رفتند، قذافی گفت آن‌ها بلد نبودند من می دانم چه‌کار کنم. قذافی رفت، اسد خبر را نمی پذیرد؟ علی صالح عبدالله و حاکم بحرین و سایر امیران خاورمیانه نمی پذیرند که وقت رحیل فرا رسیده است. عصر حکومت‌های تک نفره‌ی مادام‌العمری تمام شده است.

بله من با شما موافقم که گاهی در دقیقه‌ی ۹۰ می شود سرنوشت بازی را عوض کرد. اما به شرطها و شروطها و این بار بر دوش شما و امثال شماست. خداوند یار و نگهبان شما باد.

من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می گویم و خواه از سخنم پند گیر، خواه ملال. زنده و سالم باشید. ارادتمند.

ابراهیم یزدی یازده آذر۱۳۹۰

این نامه خصوصی است و فقط برای خود شماست. با تشکر.


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ فروردین ۳۰, چهارشنبه

خودآموز جنبش های اجتماعی (۳)

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


علی هنری

مقدمه ای بر روان شناسی اجتماعی کنش های جمعی (1)

مقدمه: کنش جمعی یکی از مکانیزم های اساسی تغییرات اجتماعی است، و از این رو از اهمیت عمده ای میان دانشمندان علوم انسانی و سیاست گذاران برخوردار است. نشریه معتبر مسائل اجتماعی# در شماره ای ویژه در پایان سال 2009 میلادی تعدادی از آخرین مقالات در این حوزه را جمع آوری و منتشر کرده است. این مقالات حاوی به روزترین پژوهش ها در زمینه روان شناسیِ اجتماعی کنش های جمعی، اعتراضات سیاسی و جنبش های اجتماعی است. نوشته زیرترجمه و تلخیص مقدمه#  آن مجموعه است که امیدواریم برای مجموعه متنوعی از مخاطب فارسی زبان قابل فهم باشد. در این مقدمه نویسندگان پس از مروری کوتاه ولی جامع بر نظرگاه های عمده روان شناختی در کنش های جمعی (نظریه های هویت اجتماعی، محرومیت نسبی و بسیج منابع) به ارائه بحثی در تنوع قابل توجه پژوهش های کنش های جمعی از نظر زمینه پژوهش، روش ها و شیوه های عملیاتی کردن می پردازند. این مقدمه می تواند در فهم پرسش چه کسانی در جنبش های اجتماعی مشارکت می کنند، کمک رسان باشد. روان شناسی اجتماعی در سطح خرد یا افراد جامعه به خدمتِ فهمِ جنبش های اجتماعی می آید. پاسخِ اینکه چه انگیزه هایی فرد را به سمت مشارکت در کنش های جمعی یا جنبش های اجتماعی سوق می دهد یا مانع  از مشارکت در آن می شوند را در حوزه روان شناسی اجتماعی باید جستجو کرد.

-------

نمونه هایی از نابرابری‌ها و بی عدالتی‌های اجتماعی در سراسر جهان ثبت شده است. بخشی از این بی عدالتی ها از اختلاف وضعیت نهادینه بین گروه های اجتماعی (بر مبنای دسته بندی هایی از قبیل جنسیت، نژاد/قوم، و گرایش جنسی) منتج شده، که نابرابری های نظام مندی در ثروت، بهداشت و فرصت های تحصیلی پدید آورده است. بعلاوه، بخشی دیگر از زیاده خواهی های گروه یا افراد دیگر ریشه گرفته  است. در سراسر تاریخ گروه هایی بوده اند که جنایت ها و بی عدالتی هایی در حق دیگران مرتکب شده اند (یعنی یک کشور شاید به دیگری هجوم آورده و آن را اشغال کرده، یا یک شرکت شاید شرایط سختِ کاری بر کارمندانش تحمیل کرده است). اما افراد زیان‌دیده همیشه این شرایط موجودِ نابرابرانه را نپذیرفته اند و بلکه درعوض، تاریخ نشان می دهد تحت شرایط خاصی آن ها به مبارزه با این نابرابری ها و بی عدالتی های اجتماعی از طریق کنشِ جمعی اقدام کرده اند.

کنش جمعی بطور سنتی  به کنشی گفته می شود که هدفش بهبود وضعیت، قدرت، یا نفوذ کل گروه باشد نه یک یا تعداد اندکی از افراد آن گروه: برای مثال، افراد اقدام به کنش جمعی می کنند تا تبعیض نظام مند براساس قومیت، جنسیت، یا گرایش جنسی را به چالش بکشند. کنش جمعی می تواند حتی بدنبال توقف یا جلوگیری از بی عدالتی در قبال یک گروهِ دیگر باشد، مثلا تظاهرات چندروزه در مخالفت با اشغال عراق توسط ارتش آمریکا برای نفوذ در نشست جی 8 در سال 2007 این را نشان داد که گاهی گروه هایی بدون آنکه خودشان متضرر یا منتفع از سیاستی باشند برای جلوگیری از بی عدالتی نسبت به گروه های دیگر کنش های جمعی صورت می دهند. توجه کنید که کنش های جمعی لزوماً نیاز به جمع های فراگیر واقعی ندارند. موضوع بیشتر بر سرِ هدف آن کنش ها –تغییر وضعیت گروه- است تا تعداد افرادی که مشارکت می کنند. بنابراین مفهوم کنش جمعی نه تنها شامل کنش های سیاسی توده ای از قبیل مشارکت در تظاهرات می شود، بلکه کنش‌های فردی از قبیل امضا و رای دادن را نیز دربر می‌گیرد. بعلاوه، ممکن است مردم سازمانی را برای جنبشی اجتماعی سامان و تشکیل دهند که هدفش تنها خلق تغییر اجتماعی از طریق سازماندهی کنش های جمعی و بخدمت گرفتن دیگران به منظور ملحق شدن به آن هااست.

عوامل اجتماعی و روان شناختی که مردم را به سمت کنش های جمعی سوق می دهند چیستند؟ پژوهشگران از دیرباز به این پرسش علاقمندند چرا که پیامدهای اجتماعی کنش های جمعی می تواند عظیم باشد؛ یعنی زیان‌دیدگان به قدرت برسند، درحالیکه گروه های منتفع موقعیت بالامرتبه شان را از دست دهند؛ هرچند شاید آن ها به موقع برای دوباره پس گرفتن آن سازماندهی کنند. چنین مبارزاتی شامل کنش های قهرآمیز و غیرخشونت آمیز نیز می شود. پژوهش ها روی این موضوع می تواند برای آن هایی که به دنبال سوق دادن مردم به کنش های جمعی هستند (برای نمونه رهبران اتحادیه ها و سیاستمداران)، و همینطور برای کسانی که آرزو دارند از انجام آن ها جلوگیری کنند (برای نمونه اولیای امور) استراتژی های عملی ارزانی کند.

در توجه به مطالعات نابرابری های اجتماعی در میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی در ده سال گذشته تجدید حیاتی به چشم می خورد. این پژوهش ها در ابتدا تنها کنش های جمعی بوسیله زیان‌دیدگان یا گروه های پایین‌مرتبه را بررسی کرده اند، یعنی بر این پایه بودند که تنها گروه های محروم و آسیب دیده دست به کنش های جمعی، اعتراضات، انقلاب ها و شورش ها می زنند. ولی اخیرا کنش های جمعی بوسیله گروه های منتفع یا بالامرتبه و همچنین گروه هایی که اساسا برمبنای وضعیت شان تعریف نمی شوند بررسی شان آغاز شده است (برای نمونه گروه های برمبنای عقیده). هدف اصلی ما شناسایی عوامل اجتماعی، روان شناختی است که کنش های جمعی درمیان نه تنها اعضای گروه های پایین‌مرتبه، بلکه افراد گروه های بالامرتبه  یا جمع های برساخته حول ابعاد دیگری بجز مرتبه اجتماعی (برای نمونه عقاید سیاسی) را موجب می شوند. در این مقدمه، ما نظریه ها  و پژوهش های حوزه کنش جمعی را مرور می کنیم.

بررسی اجمالی نظریه ها و پژوهش های کنش جمعی

از آنجایی که کار روی این عنوان در رشته های مختلف شامل جامعه شناسی، سیاست، تاریخ، و روان شناسی صورت گرفته است، مقالات درباره کنش های جمعی پرتعداد و متنوع هستند. از همین رو کار نظری و پژوهش بر سطوح مختلفی از تحلیل شامل سطح کلان (اشاره به نیروهای استراتژیک و سیاسی ای که کنش جمعی را تسهیل می کنند یا مانع می شوند)، بین سطوح (اشاره به شرایط عمومی ای که گروه ها و اعضایشان را در میان جامعه تحت تاثیر قرار می دهند)، و سطح خرد (اشاره به پاسخ روان شناسی اعضای گروه ها به محرومیت ها و زیان دیدگی های عمومی است) بچشم می آید. مطالعات تجربی نیز روش های پژوهشی مختلفی را دربرمی گیرند، مانند تجربه های آزمایشگاهی با گروه هایی که توسط پژوهشگران شکل داده می شوند، نظرسنجی ها درمیان مشارکت کنندگان در دنیای واقعی جنبش های اجتماعی، مصاحبه رودررو با مشارکت کنندگان در جنبش‌های اجتماعی، پژوهش های جمعیت شناسی جنبش های سیاسی و سازمان های جنبش های اجتماعی، و تحلیل پوشش خبری حوادث اعتراضی. علاوه بر این پژوهشگران، کنش های اجتماعی را از طرق مختلف عملیاتی کرده اند. در ادامه به شکل اجمالی به ریشه های تاریخیِ نظریه ها و پژوهش های کنش های اجتماعی می پردازیم.

توصیف اجتماعی و روان شناسی کنش های اجتماعی

پژوهش های اولیه بر روی کنش های جمعی، متغیر وضعیت عینی را به عنوان پیشبینی کننده کنش های اجتماعی برجسته می کنند. یعنی اگر وضعیت عینی گروهی ناعادلانه، نابرابر، زیان دیده و غیره باشد پیش بینی می شود این گروه به کنش جمعی اعتراضی دست می زند. چنین چارچوبی دلالت بر این دارد که اختلاف وضعیت (یا مرتبه) ساختاری میان گروه ها است که مشارکت گروه های پایین‌مرتبه در کنش های اجتماعی را برای دست یابی به برابری اجتماعی توضیح می دهد. در چنین رویکردهایی به نقش ادراک ذهنی افراد و احساسات در تحریک به اقدامات برای تغییر اجتماعی کمتر توجه نشان داده می شود. یعنی به این توجه نمی شد که هر فرد چه ارزیابی ای از وضعیت خود دارد و چه احساسی نسبت به این وضعیت دارد.

اما همانطور که مارکس و انگلس (1848/2002) پیشنهاد کرده اند شرایط انتزاعی تاریخی و ساختارهای اجتماعی به خودی خود تغییرات اجتماعی را به وجود نمی‌آورند. درواقع پژوهش های کلاسیکی که در سربازان آمریکایی# گزارش شده اند نشان می دهند که اعضای گروه های زیان‌دیده لزوما بدنبال بهبود شرایط گروهشان نیستند. پرسش این است چرا برخی موردهای نابرابری اجتماعی چالش‌برانگیزند و برخی نه؟ به عبارت دیگر چرا همه گروه های محروم علیه عامل محرومیت بر نمی خیزند و حتی مدت های طولانی آن را تحمل می کنند. برای پاسخ به این پرسش، چارچوب های مختلف که به انگیزه های روانی افراد برای کمک به دستیابی به برابری اجتماعی و عدالت اجتماعی تمرکز دارند توضیحات ذهنی گرای مشارکتِ کنش های اجتماعی را پیشنهاد کرده اند. بدین صورت که نحوه تصور افراد از جهان اجتماعی شان عمیقا بر نحوه پاسخشان به آن اثر می‌گذارد. یعنی مثلا اگر فردی این نابرابری را در ذهنش مشروع بداند هیچگاه دست به کنش جمعی اعتراضی نمی زند. این ذهنیت فرد است که وضعیت فرد را نسبت به گروه ها و افراد دیگر ارزیابی می کند.

نظریه محرومیتِ نسبی برای نمونه فرض می کند که فقط زمانی که تصور افراد از وضعیتشان به مثابه محرومِ نسبی باشد آن ها خشم و عصبانیت را تجربه می کنند، و بدنبال استیفای سهم خودشان می روند. نظریه مجرومیت نسبی حداقل دو چشم انداز کلیدی را در راستای اینکه چرا افراد در کنش های جمعی مشارکت می کنند شکل داده است. نخست، محرومیت باید به مثابه یک امر گروهی برای این تجربه تصور شود تا کنش جمعی را پیش بینی کند. نتایج یک فراتحلیل توضیح می دهد هنگامی که محرومیت به مثابه یک امر فردی و بی انصافی فردی تصور شود، حس ناشی از محرومیت، کنش جمعی را پیش بینی نمی کند. هرچند، هنگامی که همان محرومیت به مثابه امر گروهی و بی انصافی اجتماعی تصور شود، محرومیت نسبی یک پیش بینی کننده قوی کنش های اجتماعی است.

دومین چشم انداز از نظریه محرومیت نسبی دلالت بر آن دارد که افراد فقط بی عدالتی یا نابرابری اجتماعی را تصور نمی کنند بلکه اغلب احساسی هم برانگیخته می شوند. نظریه های محرومیت نسبی استدلال می کنند که پاسخ عاطفی است که برای مشارکت در کنش جمعی ایجاد انگیزه می کند. بدین تریب تجربه های مربوط به کنش بنظر می رسد بیشتر با  اجزای احساسی و عاطفی محرومیت نسبی بدست می آیند. این فکر راه کاربرد احساس گروه-محور در پژوهش های کنش جمعی را هموار می کند. برای نمونه احساس عصبانیت و خشم گروه-محور، افراد را برای درگیر شدن در کنش جمعی برمی انگیزد. مشابه  همین، احساس عصبانیت و شرم شهروندان آمریکا و انگلیس درباره اشغال عراق توسط کشورهایشان آن ها را برای اعتراض به اشغال برانگیخت. به عبارت دیگر همواره حس نابرابری نیست که مردم را به کنش های اجتماعی سوق می دهد بلکه احساسات بویژه زمانی ه نسبت به یک گروه که فرد به آن تعلق دارد باشد کنش جمعی را پدید می آورد.

----------

خلاصه: تا اینجا مرور نظریه ها در کنش های اجتماعی نشان از آن دارد در ابتدای امر تصور بر آن بوده است هر فردِ محروم و تنها افرادِ محروم به کنش های جمعی دست می زنند. اما به مرور روشن شد نه تنها محرومیت تنها عامل اعتراض نیست (چه بسا بسیاری از افراد محروم هیچ گاه در اعتراض جمعی مشارکت نکنند)، بلکه تنها محرومان نیز نیستند که در اعتراضات جمعی مشارکت می کنند. در این رویکرد جدید عامل ذهنیت فرد و احساسات او نسبت به وضعیتش مورد توجه قرار گرفت. اینکه فرد چگونه وضعیتش را ارزیابی می کند و چه احساسی نسبت به آن وضعیت دارد موضوع بااهمیتی است که مشارکت یا عدم مشارکت او را در جنبش اجتماعی تعیین می کند. در ادامه به عوامل دیگر تسهیل کننده مشارکت در کنش های جمعی و جنبش های اجتماعی چون هویت های اجتماعی خواهیم پرداخت.

ادامه دارد

پی‌نوشت:

۱- Journal of Social Issues

۲-  مقدمه ای بر پویایی اجتماعی و روان شناختی کنش های جمعی نوشته مارتین فن زومِرِن و آرتی یِر

Journal of Social Issues, Vol. 65, No. 4, 2009, pp. 645-660

۳-  سربازان  آمریکایی نام پژوهشی با رویکرد روان شناسی اجتماعی است که در جنگ جهانی دوم با استفاده از مصاحبه و پرسش نامه و روش های دیگر برروی نیم میلیون سرباز آمریکایی انجام شده است. داده های آن پژوهش گسترده که توسط تیمی تحت نظارت جامعه شناس برجسته ساموئل استوفر انجام شده است از آن تاریخ تاکنون مورد مطالعه در بیش از صد پژوهش قرار گرفته اند. کارهای صورت گرفته روی این پژوهش بویژه موجب پیشرفت مفهوم محرومیت نسبی شده است. (مترجم) 
 


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه

امپراتوری به‌نام قرارگاه خاتم الانبیا

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 

ندای سبز آزادی- کیان مشرقی: سپاه پاسداران فقط در عرصه امنیتی و سیاسی یکه تازی نمی کند؛ حالا دیگر چند سالی است که رشد روزافزون و سیطره در حال گسترش نهادهای اقتصادی این نهاد نظامی، شکلی غیر قابل انکار به خود گرفته است.

قرارگاه خاتم الانبیا سپاه، می رود که به امپراتوری تبدیل شود که شریک و رقیبی برای خود نمی شناسد، نه آستان قدس رضوی، نه بنیاد مستضعفان، و نه دیگر نهادها و بنگاه های اقتصادی حکومتی.

هر روز خبری جدید از قراردادی نجومی که یک طرف آن دولت رانتی و طرف دیگرش قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه است، منتشر می شود.

در جدیدترین مورد، اعلام شد که پروژه‌های سد هراز در شهرستان آمل نیز در قراردادی به ارزش 170 میلیارد تومان نصیب قرارگاه اجرایی مزبور شده است.

 این درحالی است که کمتر از دو ماه پیش بود که خبر رسید قرارگاه خاتم‌الانبیاء سپاه پاسداران با امضای قراردادی به ارزش ۱۲۰۰ میلیارد تومان  با شهرداری تبریز، مسئول احداث خط دو متروی این شهر شده است. بر اساس این قرارداد، سپاه متولی راه اندازی طولانی‌ترین خط از خطوط چهارگانه متروی تبریز به طول ۲۲ کیلومتر و ۴۰۰ متر و با بیش از ۲۰ ایستگاه شد.

 از شرق تا غرب کشور و از شمال تا جنوب، سپاه حوزه ی برای دیگران خالی نگذاشته است.

خیز نظامیان برای تکوین امپراتوری

قرارداد خاتم الانبیا بعد از پایان جنگ و زیر نظر آیت الله خامنه ای، تشکیل شد و فعالیت های خود را آغاز کرد.

قرارگاه خاتم الانبیاء اقدامات عمرانی و اقتصادی خود را با تکیه بر امکانات و تجهیزات باقی مانده از جنگ شروع کرد. استدلال سپاه پاسداران برای حضور در پروژه های عمرانی و اقتصادی این بود که در جاهایی حضور می یابد که به لحاظ امنیتی مسئله دارد یا بخش خصوصی امکان و توان انجام آنها را ندارد.

این قرارگاه پس از انتخاب احمدی نژاد فعالیت های خود را از ساخت راه و سد به نفت گسترش داد و پروژه های بسیاری را با کمک دولت احمدی نژاد و بویژه تاثیرات محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس دولت در اختیار گرفت.
در این دوران پای سپاه پاسداران به صنعت نفت باز شد و ۲۵ میلیارد دلار قرارداد با دولت امضا کرد و نیمی از سهام شرکت مخابرات ایران را خرید.

 اردیبهشت 1387، درحالی که هنوز سه سال از عمر دولت احمدی نژاد نمی گذشت، سردار سرلشکر، رحيم صفوي، فرمانده‌ي سابق سپاه پاسداران، ‏گزارش داد: «حدود 1300 پروژه را قرارگاه خاتم‌الانبياء در بخش‌هاي مختلف عهده‌دار شده است.»

وی به «ساخت سدهايي مثل ‏کرخه؛ انواع خطوط انتقال آب، نفت و گاز که بيش از 2500 کيلومتر شده است؛ مانند خط انتقال گاز همدان-‏قروه-سنندج به طول 162 کيلومتر، خط انتقال نفت ساري-ورسک، خط انتقال آب زاينده‌رود به يزد، خط انتقال آب ‏اهواز به آبادان، خط انتقال گاز از عسلويه به سيستان و بلوچستان به طول بيش از 900 کيلومتر، که به پاکستان و ‏هند ادامه پيدا خواهد کرد... توسعه‌ي بنادر شهيد رجايي بندرعباس و چابهار؛ ساخت اسکله‌ي تردد اسکان بهرگان ‏بوشهر؛ و اجراي اسکله‌ي 150هزار تني شناورها در بندر امام خميني» اشاره کرد.

همان هنگام، علي سعيدي، نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران نيز اعلام کرد که «سپاه بخشي از توان مهندسي خود ‏را به امر سازندگي و کمک به دولت اختصاص داده؛ چنان‌که تا به حال بيش از 1500 پروژه را در دستور کار ‏داشته... و امروز هم بيش از 400 پروژه را در دست اقدام دارد.»

نماينده ‏ولي فقيه در سپاه تاکید کرده بود که «سپاه انجام پروژه‌هاي سنگيني را که بسياري از آنها جنبه‌ي ملي دارد و از ‏عهده‌ي بسياري از موسسات و شرکتهاي ديگر برنمي‌آيد، برعهده گرفته است.»

درگيرشدن سپاه در چنين پروژه‌هاي کلان اقتصادي، البته به‌معناي قدرتمندشدن و حجيم‌گرديدن شرکت‌ها و موسسات صنعتي ‏و مهندسي است که مديريت آنها را نيروهاي نظامي ديروز و وابستگان سیاسی-امنیتی جمهوری اسلامی برعهده دارند.

ابعادی از امپراتوری اقتصادی نهاد نظامی-امنیتی

سپاه پاسداران از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد فعالیت های اقتصادی خود را در حوزه‌های مختلف گسترش داده و توانسته پروژه‌های متعددی را در حوزه های مختلف به ویژه نفت و گاز و راه‌سازی با کمک مقام های ارشد دولت تصاحب کند.

سردار عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه معتقد است: «فعالیت اقتصادی قرارگاه خاتم‌الانبیاء با هدف کمک به دولت در مقابله با تحریم‌هایی که از سوی شرکت‌های خارجی می‌تواند محدودیت‌هایی را به وجود آورد، صورت می‌گیرد.»

سال گذشته، در آستانه‌ی 29 اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت ایران، نمایندگان مجلس هشتم حق واگذاری و اجرای طرح‌های مربوط به اکتشاف، توسعه، تولید، تعمیر و نگهداشت میادین مشترک نفت و گاز را به وزیر نفت دولت احمدی نژاد اعطا کردند.

وزیر نفت که از وزرای محبوب رهبر جمهوری اسلامی است و از رأس سپاه پاسداران (قرارگاه خاتم الانبیاء) راهی وزارتخانه‌ی مهم نفت شده، امکان یافت که بدون برگزاری تشریفات مناقصه، امتیاز بهره‌برداری از میادین مشترک نفت و گاز را به هر موسسه و فردی که مایل است واگذار کند. پیش‌بینی نهادهای طرف قرارداد او کار مشکلی نبود.

رستم قاسمی، وزیر نفت و فرمانده سابق قرارگاه‌ خاتم ‌الانبیاء، مردادماه سال‌ 1390 اعلام کرد که این قرارگاه متولی بیش از ۱۰ هزار پروژه بوده است. وی همچنین ضرورت تقویت هرچه بیشتر این نهاد نظامی-اقتصادی و جایگزینی آن بجای شرکت‌های خارجی را مورد تاکید قرار داده بود.

بهمن ماه 1390، فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا، از واگذاری طرح ۵۰۰ میلیارد تومانی ساخت خط لوله انتقال نفت به این قرارگاه خبر داد، و دو هفته بعد، در هفتم اسفند ماه ، معاون وزیر نفت اعلام کرد که ساخت دو خط لوله انتقال نفت و فرآورده نفتی در مجموع به طول یک‌هزار و یک‌صد کیلومتر و به ارزش تقریبی ۱.٣ میلیارد دلار به صورت ترک تشریفات به قرارگاه خاتم الانبیا واگذار شده است.

پیشتر قرارداد طرح توسعه بندر نفتی ماهشهر و ساخت مخازن جدید فرآورده نفتی هم به این مجموعه واگذار شده بود.

قرارداد ساخت خط لوله صادرات گاز ایران به اروپا به ارزش تقریبی یک میلیارد و ٣٠٠ میلیون دلار  نیز بین شرکت ملی گاز، قرارگاه خاتم الانبیا و بانک پارسیان امضا ‌شده و قرارداد ساخت فاز دوم خط لوله هفتم سراسری (خط لوله گاز پاکستان) هم به این قرارگاه واگذار گردیده است.

سردار عبداللهی از مسئولان ارشد قرارگاه خاتم الانبیا هم چندی پیش از اجرای هفت هزار و ۵٠٠ کیلومتر خطوط لوله جدید انتقال نفت و گاز در بخشهای مختلف کشور توسط متخصصان این مجموعه خبر داده است.

واگذاری قرارداد ساخت خط لوله پتروشیمی اتیلن مرکز به قرارگاه خاتم الانبیا به ارزش تقریبی حدود ۵٠٠ میلیارد تومان یکی دیگر از موارد قابل اشاره است. این قرارداد، نخستین اقدام وزیر جدید نفت (فرمانده سابق قرارگاه خاتم الانبیاء) در عقد قرارداد با همکاران سپاهی خود بود.

ابوالقاسم مظفری، فرمانده جدید قرارگاه خاتم الانبیاء ، ورود این قرارگاه را به حوزه نفت و گاز، «نقطه عطف» در فعالیت های عمرانی سپاه توصیف کرده است.

پاییز سال گذشته نیز اعلام شد که احمدی نژاد قرارداد ساخت فاز دوم خط لوله هفتم سراسری (خط لوله گاز پاکستان) و ادامه خط لوله ششم سراسری (خط لوله جدید گاز اروپا) را به قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا واگذار کرده است. ارزش تقریبی این قرارداد ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون دلار اعلام شد. همان زمان خبر عقد قرارداد توسعه میادین پارس جنوبی، توسط قرارگاه خاتم‌الانبیا منتشر شد.

این قرارگاه در اوج حوادث و سرکوب های خونین سال 1388، بدون طی کردن روندی قانونی، مناقصۀ دو و نیم میلیارد دلاری پروژه ساخت خط ریلی پس‌کرانه در منطقه آزاد چابهار را نیز از آن خود کرده بود.

افزون بر اینها، 51 درصد از سهام شرکت مخابرات و شرکت صنایع دریایی ایران (صدرا) نیز، توسط دولت احمدی نژاد به شرکت‌های زیرمجموعه سپاه واگذار شده است.

تحریم ها و محدودیت ها برای ارکان امپراتوری

گسترش اقدامات اقتصادی قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران درحالی صورت می گیرد که سپاه پاسداران و قرارگاه خاتم الانبیاء مشمول تحریم های آمریکا شده اند.

سردار پاسدار قاسمی در مورد این تحریم‌ها گفته: «اینكه دشمن ما را تحریم كرده است نشانگر این است كه قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء نقش خوب ومؤثری در سازندگی كشور ایفا می‌كند.»

او مدعی شده بود که «این قرارگاه وابسته به نهاد مقدس سپاه است و نگاه ما سودمحور نیست، بلکه با نگاه پاسداری از انقلاب و پاسداری از مردمفعالیت می‌كند.»

با وجود گسترش فعالیت های اقتصادی سپاه، این نهاد با مشکل تامین منابع مالی برای اجرای پروژه های خود روبروست. فرمانده کل سپاه ابراز امیدواری کرده که «با رفتن رستم قاسمی به وزارت نفت این مشکل حل شود.»

ولی آیا مشکل تامین منابع مالی تنها با تکیه به وزیر سپاهی نفت، رفع می شود؟ به نظر می رسد محدودیت ها و تحریم های اعمال شده علیه ایران، سخت تر و جدی تر از آن است که این نهاد نظامی-امنیتی، بتواند آن را با اتکا به وزارت نفت ، حل کند.

تحریم های اقتصادی و فشارهای فزاینده بر روندهای تجاری و معاملات اقتصادی و سیستم مالی – پولی جمهوری اسلامی، برای مدیران ارشد قرارگاه خاتم الانبیا خوشایند نیست. آیا این فشارها آنان را به سوی «واقع بینی» و مصالحه با غرب سوق خواهد داد، یا صاحبان قدرت در سپاه و حکومت، دلگرم به دلارهای نفتی به یکه تازی در داخل و سرکوب مخالفان و گسترش و تثبیت امپراتوری خود مشغول خواهند شد؟


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

سپاه پاسداران از یک نهاد انقلابی تا یک حزب پادگانی رهبر ساز

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 

زندانی سیاسی

وضعیتی که جامعه ایران با آن مواجه است بدون شک با هیچ کدام از برهه‌های تاریخی که در یک صد سال گذشته آن را پشت سر گذاشته قابل مقایسه نیست. یکی از عواملی که آن را تا این حد منحصر به فرد کرده وجود نیرویی جدید, ناشناخته و بسیار تاثیر گذار به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این نهاد انقلابی پس از ۳۳ سال هم اینک در جایگاهی قرار دارد که جامعه ایران هرگز در دوران مدرن خود با وضعیت چنین نیروی نظامی با ابعاد گسترده عملیاتی, نظامی, اقتصادی, سیاسی, فرهنگی و امنیتی مواجه نبوده است. شاید بتوان موقعیت و جایگاه آن را مشابه احزاب در کشورهای سوسیالیستی – کمونیستی که پس از انقلاب کمونیستی ایجاد شدند و رفته رفته تمام ارکان جوامعشان را در اختیار گرفتند, مقایسه کرد. با این تفاوت که شکل گیری و قدرت یافتن آن کاملا متفاوت و در مواقعی غیر ارادی و ناخواسته به نظر می رسد.

در ۱۰ سال گذشته ادبیات سیاسی ایران با واژه‌ای به نام " حزب پادگانی" روبه رو بوده است. حزبی که به دلیل ساختار نظامی – امنیتی‌اش برای فعالان اجتماعی های– سیاسی و مردم و کارشناسان همچنان ناشناخته است و با ساختار اقتصادی – سیاسی و تشکیلات گسترده و فراگیر در کنار بازوی نظامی اش, آن را در صحنه سیاسی ایران به یک قدرت یکه تاز تبدیل کرده است.

حزبی با پایگاه اجتماعی – ایدئولوژی خاص خود, سازماندهی و تشکیلات فراگیر و گسترده, توان مالی نامحدود و قدرت نظامی که آن را انکار نمی کند و از به کار بردن آن ابایی ندارد. این حزب در سال‌های اخیر در حال کسب تجربه ورود به عرصه سیاسی و مدیریت اجرایی کشور در سطوح کلان داخلی و خارجی است و هم اکنون در جایگاهی قرار دارد که رهبر فعلی ایران در مصاف با آن گاه مجبور به تن دادن به خواسته‌های آن است.

این حزب در حال حاضر رویای بزرگ تری را در سر می پروراند و آن ساختن رهبر آینده ایران و در صورت لزوم ایجاد هر نوع تغییری است که خودش محور آن باشد. به نظر می رسد که آینده ایران را بدون این حزب پادگانی نمی توان تصور کرد. اما این حزب پادگانی چگونه به چنین جایگاه و موقعیتی رسید و چه شرایطی را پشت سر گذاشت تا به این مرحله برسد؟

 

۱- مرحله شکل گیری و تاسیس

از سال ۵۸ و پس از روی کار آمدن مردان جدیدی که سودای تغییرات بزرگ در ایران و خاورمیانه داشتند, انقلاب ایران نیاز به یک بازوی اجرایی برای حفاظت و نگهداری در مرحله اول و فراهم آوردن امکاناتی برای گسترش پیام خود به خاورمیانه در گام بعدی داشت.

به جرات می توان گفت تمام نیروهای خوش فکر, با تحلیل و علاقمند به سرنوشت انقلاب ایران و کشور که برای خود جایگاهی را در اپوزیسیون جمهوری اسلامی تازه تاسیس, قائل نبودند به سوی این نهاد جدید که حالا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نام گرفته بود, گرایش پیدا کردند.

شروع جنگ بین ایران و عراق و طی آن اهداف مذهبی و شعارهایی با خاستگاه اسلام شیعی که رهبران جمهوری اسلامی به شدت بر آن پای می فشردند, علاوه بر استراتژی نظامی کشور که شکست عراق را از طریق استفاده از امواج انسانی پی گرفت, سبب شد مردان جوان بیشتری با آرزوها و رویاهای بزرگ و انسانی را به درون ساختار و تشکیلات خود جذب کند. سپاه پاسداران در طول دوران جنگ و تا پایان آن در سال ۶۷ بهترین بهره‌ها را از این امواج انسانی برد و آنها را در ساختار سازمانی و تشکیلاتی متعدد خود سازماندهی کرد.

سپاه در کنار این سازماندهی گسترده نیروهای انسانی, با توجه به نفوذی که در سازمان‌ها و ادارات و افکار عمومی داشت و همچنین اهمیت و موقعیتی که مقامات جمهوری اسلامی برای آن قائل بودند, توانست بخش عمده‌ای از امکانات مادی و مالی کشوری که در حال جنگ بود را جذب کند. استفاده از امکانات مالی کشور تا بدانجا پیش رفت که در سال ۶۶ که درآمد ارزی کشور به واسطه کاهش شدید قیمت نفت به اندکی بیش از هفت میلیارد دلار می رسید, سپاه توانست یک میلیارد دلار آن را به عنوان بودجه وزارت سپاه از آن خود کند. این در حالی بود که سیل کمک‌های مالی بازاریان و دیگر گروه‌های اجتماعی به سوی سپاه سرازیر بود.

بسیاری از نیروهای سیاسی و تکنوکراتی که جمهوری اسلامی در دهه اول و دوم عمر خود به جامعه ایران معرفی کرد, همه از درون سپاه وارد عرصه سیاسی و مدیریت اجرایی کشور شدند. این نیروها همان کسانی بودند که سپاه در ابتدای تشکیل و تا سال‌های اولیه آن را تنها جایگاه و محلی می دانستند که می توانستند به انقلاب و اهداف آن خدمت کنند.

در این دوره, سپاه وظیفه و فلسفه وجودی خود را دفاع از انقلاب و در کنار آن صدور پیام انقلاب اسلامی می دانست. یکی از مهم‌ترین بحث هایی که در رده‌های فرماندهی سپاه در آن سال‌ها مطرح بود, ضرورت عمل به عنوان یک ارتش آزادیبخش و در اختیار گرفتن مدیریت سیاسی و اجرایی کشور در دست سپاه به عنوان تنها نیروی وفادار و محرم به آرمان‌های انقلاب بود. در کنار گسترش واحدهای عملیاتی و نظامی سپاه, واحد نهضت‌های آزادیبخش, واحد روابط بین الملل و واحد اطلاعات و امنیت آن نیز ایجاد و تقویت شد. محسن رضایی و برخی از فرماندهان نزدیک به او از جمله کسانی بودند که بیشترین اهتمام و تلاش را برای ورود سپاه به عرصه سیاسی و حضور در تمامی جنبه‌های زندگی اجتماعی – فرهنگی جامعه را داشتند. اما این تفکر مخالفان بزرگ و زیادی داشت. بخش عمده‌ای از نیروهایی که با مدیریت سپاه و تفکر حاکم بر آن و محسن رضایی مخالف بودند در سپاه منطقه ۱۰، که همان سپاه تهران است, گرد آمدند. این سپاه مرکز اپوزیسیون محسن رضایی بود. اما به دلیل جنگ و شرایط آن روز کشور بر تمام اختلافات سرپوش گذاشتند. حاج داود کریمی, فرمانده سپاه تهران از شاخص‌ترین این افراد بود.

با راه اندازی وزارت اطلاعات در سال ۱۳۶۲، تمامی تشکیلات حفاظتی و اطلاعاتی سپاه به این وزارت خانه تازه تاسیس منتقل شد. این انتقال به رغم مخالفت تمام قد سپاه صورت گرفت که در نهایت با پا درمیانی آیت الله خمینی و رای او به منفک کردن بخش اطلاعات کشور از سپاه و در اختیار گذاشتن امکاناتش به وزارت اطلاعات خاتمه یافت.

به نظر می رسد که این اتفاق, نخستین اقدام و حرکت رهبران جمهوری اسلامی برای جلوگیری از افزایش روزافزون قدرت سپاه,کاهش حجم اختیارات و حیطه گسترده عمل آن بود. از این مرحله به بعد شاهد تصمیمات و اتفاقاتی هستیم که در نهایت سپاه را به یک نهاد با شاکله صرف نظامی محدود کرد.

دومین اقدام عملی در این جهت, جلوگیری از فعالیت‌های خارج از کشور سپاه و محدود کردن آن تنها به یک نیروی نظامی بود. نیرویی که هم قادر به انجام عملیات کلاسیک همچون ارتش‌های دیگر کشورها باشد و هم بتواند عملیات غیر کلاسیک و نامنظم را پیش ببرد.

از این روست که تنها اقدام مهم و موثر سپاه در خارج از کشور را می توان تشکیل حزب الله لبنان, در آن سال‌ها دانست, راه اندازی حزب الله لبنان هم از نظر ادبیات نظامی یک اقدام صرف نظامی بود نه حضور در خارج از کشور.

پس از سال ۱۹۸۲ که اسرائیل تقریبا جنوب لبنان را به اشغال خود درآورد و نیروهای فلسطینی را مجبور به ترک جنوب لبنان کرد و حتی مراکز آنها را در بیروت به طور کامل نابود کرد, مقامات ارشد ایران به ویژه اکبر هاشمی رفسنجانی بر این اعتقاد بودند که باید سپاه را در لبنان فعال کرد. آنها برای این منظور معتقد بودند که باید چند لشکر سپاه را از طریق سوریه, وارد لبنان کرد. این اقدام درادامه ماموریت برون مرزی سپاه بود. سپاه پاسداران و فرماندهان آن نیز به شدت از این ایده دفاع می کردند.

اما آیت الله خمینی با مخالفت با این تفکر و اقدام, پیشنهاد آموزش خود لبنانی‌ها را داد که منجر به تشکیل حزب الله لبنان شد و نه حضور در خارج از کشور. در این زمینه سپاه فقط نقش آموزش, کمک و تدارکات را بازی می کرد و عمده کار را خود لبنانی‌ها بر عهده داشتند.

تمام این فعالیت‌ها و تلاش‌ها برای محدود کردن قدرت سپاه و پیام هایی که گاه و بیگاه از جانب سران کشور برای دور نگاه داشتن سپاهیان از دخالت در سیاست دیده می شد, نشانه هایی بود از نگرانی هایی که آنها در فردای پس از جنگ با این نیروی نظامی دارای ساختار عظیم و گسترده نیروی انسانی, می دیدند.

در میانه‌های دهه ۶۰ که صحبت از ادغام کمیته‌ها و پلیس شهری و ژاندارمری بود, رئیس وقت کمیته ها, آیت الله مهدوی کنی, در دیداری با آیت الله خمینی به مسائلی اشاره کرد که به وضوح اوج نگرانی آنها را از آینده سپاه و نقشی که می توانست بازی کند, نشان می داد. او در خاطراتش می نویسد که به آیت الله خمینی گفتم من مخالف ادغام کمیته‌ها هستم. ما به نیرویی نیاز داریم که در مقابل سپاهیان بازگشته از جنگ که می توانند سوداهای بزرگ تری در سر داشته باشند, بایستد. این نیرو هم باید یک نیروی انقلابی و همین کمیته‌ها باشند. این نیرو می تواند نقش متعادل کننده را در آن فضا بازی کند.

علاوه بر این دخالت هایی که سپاه در چگونگی تخصیص بودجه‌های نظامی و دفاعی کشور داشت, مدیریت اجرایی و میانی را به شدت نگران و عصبانی کرده بود. سپاهیان در کنار ارتشی‌ها مرتب از دولت تقاضای بودجه و امکانات بیشتر می کردند. عمده تلاش دولت معطوف به پاسخگویی به خواسته‌های آنها و هماهنگ کردن تمام برنامه‌ها و اهداف کلان اقتصادی کشور با برنامه‌های نظامیان بود. بودجه بیشتر برای عملیات جدیدتر که عمدتا به شکست می انجامید. اما این شکست‌ها نظامیان را برای در اختیار گرفتن امکانات مالی و غیر مالی ترغیب می کرد تا شاید در عملیات بعدی نتیجه‌ای بگیرند. امیدها و برنامه‌های واهی بدنه اجرایی و مدیریت کلان اجرایی کشور از این مداخله‌ها و زیاده خواهی بارها به شخص آیت الله خمینی شکایت بردند. که نهایتا در سال‌های آخر جنگ منجر به حضور تمام عیار دولت در جنگ شد و دولت خود تبدیل به ستاد فرماندهی جنگ شد. با این همه هر چه به سال‌های پایانی جنگ نزدیک می شویم, سپاه پاسداران محدود به ماموریت خود در حیطه نظامی می شد و از دخالت آن در عرصه‌های اقتصادی – سیاسی و فرهنگی به شدت مخالفت می شد. عمده‌ترین این مخالفت‌ها از جانب آیت الله خمینی بیان می شد. اوج مخالفت‌های آیت الله خمینی با ورود سپاه به عرصه سیاسی را می توان در حکمی که او برای عبدالله نوری به عنوان نماینده خود در سپاه صادر کرد, دید. نزدیکان آیت الله خمینی و عبدالله نوری بر این باورند که این حکم محکمترین حکمی است که آیت الله صادر کرده و هدفش نه تنها تثبیت نماینده‌اش در سپاه بلکه تلاش برای کور کردن تمام مجراهایی بود که سپاهیان از طریق آنها می توانستند پا به عرصه سیاست بگذارند. این حکم را آیت الله خمینی در اواخر سال ۶۷ صادر کرد. با خاطره تلخی که او از فرماندهان سپاه به ویژه محسن رضایی در خصوص چگونگی ادامه جنگ و پایان آن داشت, آیت الله خمینی تا روز مرگش تمام تلاش خود را برای کنترل انگیزه سپاهیان برای حضور در عرصه سیاسی قرار داد.

عبدالله نوری در مراسم معارفه خود در نخستین روز ورودش به عنوان نماینده بنیان گزار انقلاب, رفتاری از خود بروز می داد که نزدیکانش آن را ناشی از توصیه‌های دوچندان آیت الله خمینی غیر از آنچه که در نامه‌اش برای از بین بردن هر نشانه‌ای از علاقمندی به حضور در سیاست توسط سپاهیان بود, می دانستند. محسن رضایی فرمانده سپاه در آن روز ضمن خیر مقدم به عبدالله نوری در یک سخنرانی طولانی که داشت درباره تمامی حوزه سیاسی – اقتصادی و فرهنگی کشور اظهار نظر کرد. عبدالله نوری که پس از او پشت تریبون رفت در نخستین جملاتی که بیان کرد, گفت: آقای محسن رضایی این سخنان شما به معنای دخالت در سیاست است و من آمده‌ام که جلوی این کارها و رفتارها را بگیرم.

جنگ در مرداد ۶۷ پایان یافت و آیت الله خمینی درخرداد ۶۸ درگذشت. رهبران جدید جمهوری اسلامی با سپاهیان بسیاری که تجربه هشت سال جنگ تمام عیار را پشت سر گذاشته بودند, توان فنی و مهندسی بالایی داشتند و داعیه‌های بزرگی در سر داشتند, مواجه شدند. حالا دیگر بزرگ‌ترین مخالف حضور سپاه در سیاست – آیت الله خمینی و نفوذ معنوی‌اش وجود نداشت. آنها سهم بیشتری از آنچه تاکنون برایشان نوشته شده بود طلب می کردند. به نظر می رسید که این غول عظیم و پر قدرت را بیش از این نمی توانستند در شیشه نگه دارند. لازم بود راهکارهایی برای مهار انرژی‌شان و سرگرم کردنشان به اموری که در آن تجربه داشتند, جسته شود.

- مرحله دوم : گسترش در حوزه اقتصادی

سپاه بازگشته از جنگ, تجربه گرانقیمتی در زمینه‌های فعالیت‌های عمرانی چون راهسازی, پل سازی و ساختمان سازی کسب کرده بود و توانسته بود پروژه‌های بزرگی را مدیریت کند. بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین امکانات فنی – مهندسی و راهسازی کشور را در اختیار داشت. بخش هایی که دوران جنگ وظیفه تدارکات و پشتیبانی را بر عهده داشتند اینک با ظرفیت بالایی روبه رو بودند که دیگر نمی توانست خالی بماند. لازم بود که از آنها و ظرفیت‌هایشان در جاهایی استفاده شود.

با شروع ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و رهبری آیت الله خامنه ای, با توافق این دو و پیشنهاد هاشمی رفسنجانی ضروری بود برای مهار, کنترل و جلوگیری از هر نوع سرکشی احتمالی توسط سپاه پاسداران, آن را وارد عرصه اقتصادی کنند. شعار دولت جدید "سازندگی" بود. لزوم پاسخگویی به نیازهایی که در دوران جنگ قادر به تامین آنها نبودند, خرابی‌های گسترده‌ای که از جنگ به جا مانده بود, راه ها, راه آهن و فرودگاه هایی که تخریب شده بودند نیاز به بازسازی فوری داشتند و در حوزه سدسازی و کشاورزی کشور به شدت عقب افتاده بود.

برای تحرک بخشیدن به اقداماتی جهت رونق دوباره اقتصادی و بازسازی زیر ساخت‌های کشور, سپاه با توجه به امکانات و تجربه‌اش می توانست نقش تعیین کننده‌ای داشته باشد. به ویژه که نیروهای انسانی زیادی هم در زیر مجموعه‌اش وجود داشت که قابلیت‌های فراوانی هم داشتند.

هر چند به نظر می رسد که در این مرحله توافق اصولی میان رهبران جمهوری اسلامی در خصوص چگونگی وارد شدن سپاه به عرصه اقتصادی و حیطه و میزان عمل ان وجود داشت اما کسی به پیامدهای آن توجهی نشان نمی داد و یا اگر وجود داشت, این هشدارها جدی گرفته نشد. پیامدهایی که در سال‌های بعد خود را نشان داد.

از سوی دیگر اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می کرد که در دوران جدید کشور یک بخش خصوصی فعال اما معتقد به نظام در درون خودش داشته باشد و لازم بود که آن را بسازند. وظیفه این بخش خصوصی سکانداری ارتباط با دنیای مدرن و جدید, جهان خارج و فضای کسب و کاربین المللی و تجارت جهانی بود. فضایی که جمهوری اسلامی به تازگی دروازه‌های خود را به روی آن باز کرده بود. در این زمینه نیز نیروهای سپاه پاسداران که از معتقدترین افراد به جمهوری اسلامی بودند می توانستند کارساز باشند. طی سال‌های پس از جنگ به تدریج سپاهیانی که از بدنه اصلی خارج شده بودند, وارد عرصه بخش خصوصی اقتصاد ایران شدند و با استفاده از رانت, روابط خاص و تجربه کاری کسب کرده, پیشرفت هایی هم به دست آوردند. بخشی از واگذاری‌های انجام شده و امتیازات خاص که به افراد گروه‌ها داده شد, نصیب گروهی از اعضای سابق سپاه شد و تعدادی از آنها نیز در بخش‌های دیگر به کار گمارده شدند.

 

اما این, همه ی سهم سپاه نبود. این نمی توانست آنها را راضی کند و آرام نگه دارد. قرارگاه سازندگی سپاه که به نام خاتم الانبیا شهرت یافته بود دست اندرکار به واقعیت بدل کردن رویاهای مقامات سیاسیو تکنوکرات‌های پایتخت نشین در گوشه و کنار کشور بود. به پایان بردن پروژه‌های سدسازی کشور از جمله سد کرخه را سپاهیان به نام خود ثبت کردند.

 

به موازات افزایش اختلاف در خصوص چگونگی اداره کشور بین هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه ای, توان اقتصادی سپاه با سرعت زیادی در سطح و عمق پیش رفت. بخش عمده‌ای از حضور اقتصادی و کسب امکانات بیشتر را باید به این اختلاف بین این دو, تحلیل و بررسی کرد.

 

آیت الله خامنه‌ای فاقد نقش کاریزمای آیت الله خمینی بود. جایگاه لازم را در میان مردم, نخبگان و روحانیون نداشت و لازم می دید که یک تکیه گاه بزرگ برای خود ایجاد کند. یکی از مهم‌ترین این تکیه گاه‌ها سپاه بود. به رغم آن که آیت الله خامنه‌ای در میان سپاهیان نسل اول مقبول نبود و هرگز جایگاهی در ذهن و تفکر آنها نداشت, اما با طراحی یک برنامه حساب شده و دقیق در مدت چند سال, او پس از روی کار آمدنش به عنوان رهبر, سیطره خود بر سپاه را کامل کرد.

 

در ابتدا او با سپاهیانی روبه رو بود که پس از آیت الله خمینی بیشترین رابطه و علاقه را به هاشمی رفسنجانی داشتند. او برای این که سپاهیان را با خود همراه کند, دست روی مهم‌ترین خواسته آنها گذاشت و به تحریک آن پرداخت. حضور در عرصه سیاسی, این چراغ سبزی بود که می توانست سپاهیان پر داعیه را رام و به سوی خود جلب کند و کمبود رهبر جدید را هم برطرف نماید.

 

وی در نخستین اقدام, شروع به شناسایی نیروهای مورد اعتماد خود در میان فرماندهان سپاه کرد. محسن رضایی فرد قابل اعتمادی نبود. رفتارهایش زیگزاگی بود و گرایش‌های سیاسی – اجتماعی خاصی از خود بروز نمی داد. بیشتر تابع شرایط روز کشور بود و ابن الوقت. ضمن این که در آن زمان با هاشمی رفسنجانی روابط خوبی داشت و می شد گفت به او نزدیک تر محسوب می شد.

 

آیت الله خامنه‌ای در سال‌های اولیه رهبری‌اش با سه تن از فرماندهان سپاه که احساس می کرد می تواند روی اعتماد و توانایی آنها حساب کند, جلسه محرمانه‌ای گذاشت که سرمنشا بسیاری از تحولات ۲۰ سال بعد ایران شد.

 

در آن جلسه ذوالقدر, رحیم صفوی و یکی دیگر از فرماندهان سپاه حضور داشتند. مهم‌ترین حرفی که آیت الله خامنه‌ای با آنها در میان گذاشت این بود که شما باید وارد حوزه سیاست شوید. هر چند خبر آن جلسه در محافل مختلف منتشر شد و از آن به عنوان نخستین اقدام رهبر ایران در اجازه به سپاهیان برای ورود به سیاست ذکر می شد, اما این خبر توسط دفتر آیت الله خامنه‌ای یا خودش هرگز تکذیب نشد. به فاصله تنها دو سال پس از مرگ آیت الله خمینی, اینک سپاهیان درهای جدیدی را به روی خود باز می دیدند که می توانست خواست‌های سرکوب شده آنها را محقق کند. بنابراین آنها این فرصت را مغتنم شمردند.

 

سپاه حالا در حوزه اقتصادی کشور, بزرگ‌ترین نهاد فعال شناخته می شد. موسسات مالی و اعتباری بزرگی با شعبات فراوان در سراسر کشور توان مالی آن را به شدت تقویت می کرد. این موسسات بعدها زمینه پیدایش چهار بانک را در نیمه دوم دهه ۸۰ برای سپاه فراهم آوردند؛ انصار, قوامین,پاسارگاد و ؟. برنده دست اول تمام مناقصه‌های کشور در حوزه نفت و گاز و انرژی, سد سازی, راه آهن, معادن و صنایع سبک و سنگین, از طریق موسسات مالی و شرکت‌های سرمایه گذاری خود توانست بعدها بخش زیادی از سهام شرکت‌های مخابرات و فولاد را در اختیار بگیرد و سرمایه گذاری و فعالیت در صنایع بالادستی و پایین دستی نفت, گاز و پتروشیمی را پیش ببرد.

 

هنوز عدم اعتماد آیت الله خامنه‌ای به محسن رضایی به عنوان فرمانده سپاه, مانع از این بود که سپاه به صورت علنی و گسترده و تمام عیار و با استفاده از امکانات و توانش وارد حوزه سیاست شود. بنیاد مستضعفان, آستان قدس رضوی و ستاد اجرای فرمان امام, سه رکن اساسی ساختار اقتصادی رهبری جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند. او در ابتدا با استفاده از توان و اختیارات این نهادها زمینه تقویت بنیان‌های اقتصادی نیروهای سپاه را در کنار تقویت حضورش در حوزه اقتصادی که علنی بود و مورد حمایت و نیاز دولت, پی گرفت.

 

بسیار طبیعی بود که یک مرکز اقتصادی به همان میزان که توان تاثیرگذاری اقتصادی‌اش افزایش می یابد, خواهان مشارکت بیشتر در تصمیم گیری و تصمیم سازی سیاسی می شود. به ویژه که این مرکز و قدرت اقتصادی دارای توان نظامی بود و به تازگی چراغ سبز حضور در سیاست را توسط بالاترین فرد در سلسله مراتب قدرت جمهوری اسلامی دریافت کرده بود. انتخابات مجلس پنجم بهانه‌ای شد برای تحرک بیشتر و سرعت گرفتن این حضور سیاسی که حالا از پشتوانه عظیم و گسترده اقتصادی هم برخوردار بود.

 

- مرحله سوم: سیاست ورزی

 

با اعلام موجودیت حزب کارگزاران سازندگی در آستانه انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۵ و پیروزی قاطع نمایندگان آن در دور اول انتخابات, به ویژه در تهران, برای آیت الله خامنه‌ای آشکار شد که در حال باختن زمین بازی به دوست دیرین و رقیب امروزی و دشمن فردا, هاشمی رفسنجانی است. از این رو تلاش خود را برای استفاده از توان و امکانات سپاه برای حضور گسترده تر در سیاست افزایش داد. این تلاش‌ها سرانجام در مرحله دوم انتخابات نتیجه‌ای را رقم می زند که میزان تاثیر گذاری سپاه و استفاده از تشکیلات و سازماندهی و امکاناش را به نمایش می گذارد.

 

محسن رضایی نیز که تا پیش از این از نزدیکان هاشمی رفسنجانی بود و مورد بی‌اعتمای آیت الله خامنه ای, تغییر موضع می دهد و به اردوی آیت الله می پیوندد. تا پیش از این تصور می شد آیت الله خامنه ای, محسن رضایی را از همان روز اول رهبری‌اش برکنار خواهد کرد. در واقع از همان نخستین روزهای رهبری‌اش همه و از جمله خود محسن رضایی انتظار این اقدام را از جانب آیت الله خامنه‌ای داشتند. اما تا آن روز جشن اتفاقی نیافتاد و این‌ها می توانست نشانه هایی باشد که اگر محسن رضایی از خود لیاقت, شایستگی و توانایی نشان دهد و موضع گیری هایی به نفع رهبر به نمایش بگذارد, فرماندهی‌اش بر سپاه تداوم خواهد یافت. رضایی در فاصله مرحله اول و دوم انتخابات مجلس پنجم آشکارا در یک سخنرانی اعلام می کند که لیبرال‌ها با حمایت آمریکایی‌ها به دنبال گرفتن مجلس پنجم هستند و دوستداران انقلاب باید مانع آن بشوند.

 

حسین مرعشی که در آن زمان رئیس دفتر رئیس جمهور, هاشمی رفسنجانی بود به خوبی به یاد می آورد وقتی خبر این سخنرانی محسن رضایی که نشانه تغییر مواضع او بود را به هاشمی رفسنجانی دادند, هاشمی پس از مدتی سکوت و خیره شدن, گفت فکرش را می کردم که رضایی چنین کاری را بکند.

 

سخنرانی محسن رضایی دو مخاطب داشت؛ هاشمی رفسنجانی و اطرافیانش که در حزب کارگزاران سازندگی جمع شده بودند و نمایندگان پیروز در انتخابات مرحله اول از یک سو و سپاهیانی که او با نام دوستداران انقلاب از آنها یاد کرده بود. در واقع او به صورت غیر رسمی به نیروهای تحت امرش دستور داد که وارد سیاست شوند و نقش کارساز و تعیین کننده‌ای برعهده بگیرند.

 

در مرحله اول انتخابات, فائزه هاشمی دختر رئیس جمهور, نفر اول تهران بود. هر چند با تدابیری و باطل کردن آراء چند صندوق نفر دوم شد اما اینها نشانه هایی برای بازی با تمام مهره‌ها و امکاناتی بود که آیت الله خامنه‌ای مقدار زیادی از آنها را در اختیار داشت.

 

میدان سیاست ایران از این لحظه به بعد با یک عامل جدید روبه رو شد و آن حضور بارز سپاه در سیاست بود. این حضور بارز ابتدا به صورت برگزاری جلسات در خصوص آشنایی با فضای سیاسی کشور و آماده کردن نیروها و اطرافیانشان برای هماهنگ کردن خواسته‌هایشان در صندوق‌های رای بود. آنها هنوز تا دستکاری آرا و تقلب در رای‌های به صندوق ریخته شده راه زیادی در پیش داشتند که باید طی می کردند.

 

محسن رضایی اگر چه تغییر جهت داده بود و به اردوی آیت الله خامنه‌ای پیوسته بود, اما نخستین قربانی درگیری جدید میان مردان سیاسی جمهوری اسلامی بود. او در فاصله انتخابات مجلس پنجم و ریاست جمهوری سال ۷۶ برکنار شد و جایش را به رحیم صفوی داد. یک نامحرم از سپاه کنار گذاشته شده بود.

 

سپاهیان برای این که راز و رمز بازی سیاست را یاد بگیرند هنوز لازم بود که تجربه‌های زیادی را پشت سر بگذارند و چیزهای زیادی یاد بگیرند.

 

با کنار گذاشتن محسن رضایی, ذوالقدر به ریاست سپاه که مرکز ثقل سیاسی سپاه است, انتخاب شد. او سابقه عضویت در جناح راست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را دارد. در اطراف او در این مرکز مجموعه‌ای شکل گرفت که پروژه سیاسی شدن سپاه را دنبال می کرد.

 

در انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۷۶، حضور سپاه پر رنگ تر از پیش شد. آنها به نفع ناطق نوری و به صورت تمام عیار وارد عمل شدند. اما هنوز یک حزب تمام عیار که بعدها به حزب پادگانی معروف شد, نشده بودند و هنوز قادر به برهم زدن قوانین و قواعد بازی نبودند و در ابتدای راه بودند و نخستین گام‌های سیاست ورزی را برمی داشتند.

اگر چه آنها مدت‌ها بود که وارد سیاست شده بودند و با وجود انتقادهایی که می شد به صورت علنی و گسترده کار خود را جلو می بردند اما در انتخابات دوم خرداد ۷۶ نتوانستند کارشان را انجام دهند و بازی را به آقای خاتمی و اطرافیانش واگذار کردند.

 

به نظر می رسد که هم آیت الله خامنه‌ای و هم سپاهیان تا یک سال اول پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ به شدت سرخورده و گیج شده بودند. در این دوره آنها بیشتر انفعالی رفتار می کردند و با ناامیدی در کمین حوادث آینده بودند.

 

این سرخوردگی و یاس پس از انتخابات مجلس ششم و پیروزی قاطع اصلاح طلبان عمیق تر شد. ترس ناشی از فتح سنگرهای مختلف قدرت, آنها را با این واقعیت روبه رو کرد که باید با سرعت بیشتر و به صورت همه جانبه تری وارد عرصه سیاسی شوند. تجربه‌های گران سنگی اندوخته بودند و زمان حمله به اصلاح طلبان نزدیک بود.

 

ستاد فرماندهی سپاه و پروژه سیاسی کردن حزب پادگانی سپاه و آیت الله خامنه‌ای نخستین درسی که از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۷۶ و مجلس ششم گرفتند این بود که باید در ساختار سازمانی و تشکیلاتی خود بازنگری کنند.

 

تحلیل آرا و نتایج صندوق‌های رای نشان می داد که بدنه سپاه به رغم تمام تلاش هایی که صورت گرفته بود, همراهی لازم را از خود نشان نداده بود و به رقبایی رای داده بودند که مورد نظر آیت الله خامنه‌ای و ستاد فرماندهی سپاه نبود. به نظر می رسید که باید سپاه دوباره تصفیه سازی نیروهای خود را تجربه کند. تغییر بسیاری از فرماندهان, بازنشسته کردن اجباری و زود هنگام برخی دیگر, ارتقای رده و درجه سازمانی بعضی دیگر و فعال کردن و سازماندهی گسترده بسیج به عنوان بازوی عملیات گشت شهری و شعبه‌های حزبی سپاه در سراسر کشور در دورافتاده‌ترین شهرها و روستاها از این جمله بود.

 

در جلسه‌ای با حضور رهبران سپاه و بسیج که در ابتدای سال ۷۸ برگزار شد, آیت الله خامنه‌ای طی سخنانی گله آمیز, خود را ناامید از نیروهای چپ و راست و برخی از روحانیون قلمداد می کند و می گوید: این تنها شما سپاهیان و بسیجی‌ها هستید که مورد اعتماد من هستید, باید فعال تر عمل کنید و بسیج را تقویت کنیم.

 

سپاه با استفاده از بسیج می توانست در تمام مدارس, آموزشگاه ها, ادارات ، موسسات دولتی وشبه دولتی و حتی بخش خصوصی و دانشگاه‌ها حضور فعال و گسترده داشته باشد. دفاتر بسیج می توانست پل ارتباطی سپاه با بدنه فعال و پایگاه اجتماعی‌اش باشد. ضمن این که بازوی اجرایی و سرکوب بسیاری از انجمن ها, حرکت‌های اجتماعی, دانشجویی و کارگری بود و در کنار پلیس سرکوبگر و ضد شورش عمل می کرد.

 

ازاین مرحله است که یک حزب پادگانی وارد عرصه سیاست ایران می شود. حزبی با بازوهای متعدد اقتصادی, نظامی, حمایت رسانه‌ای و قضایی که در سراسر کشور شعباتی داشت و بودجه نامحدودی هم در اختیار داشت.

اتفاق "قتل‌های زنجیره ای" توسط برخی از نیروهای وزارت اطلاعات, شرایطی را پیش آورد که پس از مدتی این حزب پادگانی یک بازوی اطلاعاتی – امنیتی نیز برای خود ایجاد کند. آیت الله خامنه‌ای و سپاه, وزارت اطلاعات و توان اطلاعاتی آن را از دست داده بودند و نمی توانستند بر روی وزارت اطلاعات دولت اصلاحات حساب کنند. لازم بود که همان بدنه اطلاعاتی که در ابتدای انقلاب در سپاه تشکیل شده بود و در زمان راه اندازی وزارت اطلاعات از او گرفته بودند, دوباره بازسازی و احیا شود, اما حالا با نیروهایی که از وزارت اطلاعات جدا شده بودند.

 

نخستین ثمره ایجاد بخش اطلاعاتی در سپاه را باید دستگیری فعالان ملی – مذهبی و اعضای نهضت آزادی در سال ۷۹ - ۸۰ دانست. وزارت اطلاعات دولت اصلاحات و وزیر اطلاعات, یونسی اعتقادی به برانداز بودن آنها نداشتند و این موضوع را پس از دستگیری آنها در مصاحبه‌ای اعلام کرد و لزوم به برخورد هم نمی دیدند. از نظر آنها همین که تحت کنترل و نظارت هستند, کفایت می کرد. اما سپاه به پیروی از رهبری, بر این باور بود که آنها برانداز هستند و باید دستگیر شوند. دستگیری آنها پس از این اختلاف نظر با راه اندازی اطلاعات موازی آغاز شد و به دانشجویان و روزنامه نگاران نیز تسری پیدا کرد و تعداد زیادی از آنها توسط سپاه دستگیر, احضار و مورد فشار قرار گرفتند. به موازات آن, کار فشرده اطلاعاتی بر روی اصلاح طلبان درون دولت و مجلس آغاز شد. دستگیری عباس عبدی, قاضیان و بهروز گرانپایه و دادگاهی کردن تعدادی از نمایندگان مجلس, از نخستین اقدامات آنها برای تمرکز اطلاعاتی بر روی اصلاح طلبان ارزیابی می شود.

 

دولت اصلاحات و نمایندگان مجلس ششم از هر سو تحت فشار و کنترل بودند و سنگرهای فتح شده, یکی پس از دیگری پس گرفته می شدند. دوران پاتک حزب پادگانی سپاه شروع شده بود. حالا آنها دیگر لزومی بر صبر کردن نداشتند. همه عوامل و امکانات را در اختیار داشتند برای این که نیروهای خود را در دولت بنشانند.

 

- مرحله چهارم: دولت سازی

 

انتخابات مجلس هفتم و حوادث و حاشیه‌های آن نخستین پروژه تمام عیاری بود که به سپاه واگذار شد و باید در آن سربلند بیرون می آمد. این پروژه می توانست محک خوبی برای سپاهیان تازه وارد به میدان سیاست و آیت الله خامنه‌ای بود که سرنخ آنها را در اختیار داشت و به بازی گرفته بودشان.

 

رد صلاحیت بیش از دو هزار نفر توسط سپاه که اطلاعات موازی آن را مدیریت می کرد, اولین گام در این راه بود. هدف گذاری صورت گرفته در این مرحله, مهندسی انتخابات و مدیریت کردن شورای نگهبان بود. نتیجه انتخابات مجلس هفتم برای مدیران آن پروژه بسیار راضی کننده بود. آنها توانسته بودند در طی چهار – پنج سال در عرصه سیاست با کسانی که بیش از ۲۰ سال تجربه سیاسی داشتند, دست و پنجه نرم کنند و موفق و راضی کننده از آن میدان بیرون بیایند. آینده درخشانی در انتظار آنها بود و گام‌های بعدی را باید بلندتر و استوارتر برمی داشتند.

 

جامعه ایران با یک حزب مدرن مواجه شده بود که هر کاری از آن برمی آمد. این حزب در سراسر کشور پادگان و پایگاه‌های بسیج, نیروی سرکوب شهری و سازمان‌های فرهنگی متعدد خود را در زیر مجموعه آنها به وجود آورده بود و روزنامه و خبرگزاری خاص خود را داشت. علاوه بر آن از یک مرکز اطلاعاتی – امنیتی قوی و با نفوذ برخوردار بود که می توانست رفتار و سخنان هر شهروند ایرانی را بشنود و برای آنها پرونده سازی کند. تعداد زیادی نماینده را در مجلس هفتم دست چین و برخی از آنها را وامدار خود کرده بود.

 

در کمتر از شانزده سال رویای سپاهیان برای ورود به سیاست جامه عمل به خود پوشید. به نظر می رسید گام‌های برداشته شده فراتر از انتظارات و خواست آنها بود. با وجود این راه طولانی تری نیز در پیش رو داشتند.

 

تجربه انتخابات مجلس هفتم و مدیریت پروژه‌ای به این سنگینی, ایجاد هماهنگی بین نهادهای رسمی و غیر رسمی برای حصول به نتیجه دلخواه, پیش زمینه هایی بود برای میدان بزرگ تر انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴. سازمان بسیج به عنوان بازوی حضور سپاه در شهرها و روستاها در بالاترین حد خود تقویت و سازماندهی شده بود. در بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک کشور, بسیج تنها نهاد و مرجع کارهای مردم بود. امتیازات حکومتی و دولتی زندگی شهری و روستایی از طریق بسیج ارائه می شد و خدمات فرهنگی متعددی ارائه می داد.

 

عضویت دانش آموزان و دانشجویان در این نهاد برای گرفتن مجموعه‌ای از امتیازات و حقوق ویژه و معافیت ها, موقعیت بسیج را در میان توده‌های مردم تقویت کرده بود, و این همه یعنی گسترش حزب پادگانی سپاه.

 

آنها قادر بودند که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ بیش از پنج میلیون رای برای فرد گمنام و ناشناخته‌ای به نام محمود احمدی نژاد بسازند. بیش از ۹۰ درصد این آرا واقعی بود و بدون کوچک‌ترین تقلبی به صندوق‌ها ریخته شده بود. در واقع سازمان رای حزب پادگانی سپاه می توانست تا این میزان رای تولید کند. این سازمان بعدها توان و قدرت رای سازی خود را در انتخابات مجلس هشتم باز تجربه کرد.

 

در بحبوحه رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری سال ۸۸، هاشمی رفسنجانی گروهی را برای چانه زنی با فرماندهان سپاه و شنیدن حرف‌هایشان تعیین کرد. هدف این بود که سپاهیان را به سوی خود جذب کنند. او هم از اهمیت ساختار سازمانی و تشکیلاتی حزب پادگانی سپاه خبر داشت و آخرین تلاش‌های خود را برای نزدیکی به آنها به کار می بست.

 

از طرف فرماندهان سپاه, سردار شوشتری که بعدها در بمب گذاری گروه ریکی در سیستان و بلوچستان کشته شد با تیم هاشمی رفسنجانی وارد مذاکره شد. سردار شوشتری در پاسخ به تقاضای هاشمی برای حمایت سپاه از او, پرسید آقای هاشمی رفسنجانی در ازای این حمایت و همراهی چه چیزی به ما خواهد داد؟ ما دیگر حاضر نیستیم با پروژه‌های کوچکی چون سد کرخه سرگرم شویم.

 

محتوای این مذاکره نشان می داد که سپاهیان سهمی از دولت می خواهند و هر کس که حاضر باشد سهم بیشتری از دولت آینده ر ابه آنها بدهد, مورد حمایت آنها خواهد بود.

 

با روی کار آمدن احمدی نژاد, حالا سپاه اعضای خودش را در دولت داشت. وزرای کشور, بازرگانی, نفت, نیرو در کنار همراهی وزارت اطلاعات و پراکندن نیروهایش در رده‌های معاونت‌ها و مدیریت‌های میانی وزارتخانه‌های دیگر. از این به بعد چرخه تولید قدرت, ثروت و سیاست, حزب پادگانی سپاه را به شدت تقویت می کند. در این دوره بیشترین حجم قراردادهای اقتصادی با سپاه و قرارگاه خاتم الانبیا منعقد می شود و عمده واگذاری هایی که دولت تحت عنوان اصل ۴۴ و خصوصی سازی از طریق بورس انجام می دهد, توسط صندوق‌های مالی, موسسات اعتباری و بانک‌های وابسته به سپاه خریداری می شود.

 

انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ آشکارترین پروژه ملی, سیاسی و گسترده‌ای بود که سپاه آن را مدیریت کرد. سپاه در این مرحله از مهندسی انتخابات یک گام جلوتر رفت و علاوه بر مهندسی انتخابات به دنبال نتیجه سازی انتخابات هم بود.

 

به همین دلیل است که علاوه بر حداکثر استفاده از توان رای سازی مجموعه‌های زیر نظر خود, در عین حال اقدام به کودتای انتخاباتی می کند که نتیجه نهایی را به سود خود رقم بزند. در واقع حزب پادگانی سپاه از طریق نهادهای قانونی ساز و کار آرا, وارد دولت شد و ضربه آخر را با استفاده از بازوی نظامی ، اطلاعاتی – امنیتی خود وارد کرد و با کودتا, انتخابات سال ۸۸ را به نام خود رقم زد.

 

سرکوب‌های پس از آن کودتا و حملات گسترده رسانه‌ای علیه مردم, اصلاح طلبان و جنبش سبز, همه توسط حزب پادگانی سپاه که در دولت نهم احمدی نژاد سهم مهمی دارد, انجام می شد.

 

به نظر می رسد سپاه در حال تکمیل مرحله چهارم خود است و آماده می شود با در دست گرفتن کامل قدرت و انتخاب فردی از میان خود به عنوان رئیس جمهور, مرحله دولت سازی را تکمیل و خود را برای ورود به مرحله بعد آماده کند. اما پیش از وارد شدن به این مرحله باید اقداماتی را برای تکمیل پروژه دولت سازی خود پی بگیرد.

 

مبارزه با جریان انحرافی و نابودی افراد و جریانی که خود به وجود آوردند, در دستور کار سپاه قرار دارد. آنها در چند سال اخیر در پی پروژه حذف مخالفین بالفعل و بالقوه آیت الله خامنه ای, سهم خواهی هایی کرده بودند و به نظر می رسد که در حال ایجاد جای پایی برای خود در قدرت باشند. حالا حزب پادگانی سپاه برای رسیدن به قله ی روند پروژه دولت سازی که درپیش گرفته, است باید آنهایی را زیر پا بگذارد که در چند سال اخیر راه رسیدن به دولت را برای سپاهیان هموار کرده بودند.

 

آنها برای احمدی نژاد نقشی بیش از کاتالیزور قائل نبودند و نیستند. او وظیفه‌اش این بود که سریع تر قدرت سیاسی در ایران را یکدست سازد و بسیاری از مخالفان بالفعل و بالقوه آیت الله خامنه‌ای و سپاهیان را حذف کند و جنبش‌های جوانان, دانشجویان, زنان و کارگران ایران را لگدمال کند و همه آنهایی که می توانستند ادعایی داشته باشند را از گردونه رقابت حذف کند.

 

حالا نوبت کنار رفتن این کاتالیزور سودمند است. به نظر می رسد که حذف و کنار گذاشتن او در مقایسه با دیگر پروژه هایی که تاکنون توسط حزب پادگانی سپاه اجرا شد, چندان دشوار نباشد.

 

- مرحله پنجم: رهبر سازی

 

مهم‌ترین و محتمل‌ترین فردی که احتمال جانشین شدنش در غیاب آیت الله خامنه‌ای می رود, علی اکبر هاشمی رفسنجانی است. کنار گذاشتن تدریجی وی از تمام مراجع قدرت, پروژه‌ای بود که آیت الله خامنه‌ای از همان سال ۶۸ که به رهبری انتخاب شد, بسیار زیرکانه و با صبر و حوصله پی گرفت. او در مواقعی, نقش یک حامی بزرگ را برای آیت الله خامنه‌ای بازی کرده بود و حتی رهبر شدنش را به او مدیون است. اما دنیای سیاست و قدرت چنین روابطی را برنمی تابد.

 

پروژه حذف هاشمی رفسنجانی را شاید بتوان بزرگ ترین, قدیمی‌ترین و سخت‌ترین اقدام حزب پادگانی سپاه و آیت الله خامنه‌ای ارزیابی کرد. به هر حال هاشمی رفسنجانی هم اینک در ضعیف‌ترین موقعیت خود در هرم قدرت جمهوری اسلامی از زمان تشکیل تاکنون قرار دارد. او حتی قادر به تامین امنیت روحی و روانی افراد خانواده خود که زمانی تنها خطوط قرمزش شناخته می شدند, نیست.

 

از نظر حزب پادگانی سپاه و آیت الله خامنه ای, هاشمی رفسنجانی دیگر محلی از اعراب ندارد و باید او را در کتاب‌های تاریخ جست و جو کرد. اگر چه در این چند سال حتی ردپای او را در تاریخ جمهوری اسلامی نیز به شکلی ظریف پاک کردند.

 

چنین به نظر می رسد که هم اکنون در عرصه سیاست و قدرت ایران, تنها آیت الله خامنه‌ای و حزب پادگانی سپاه قامت برافراشته‌ای دارند. دو پیکره‌ای که تاکنون همچون یک تن واحد عمل کرده اند. اما عوامل و شواهد و شرایط متعددی وجود دارد که تحلیل و بررسی آنها نشان می دهد, در آینده‌ای نزدیک این تن واحد, دو شقه خواهد شد و آیت الله خامنه‌ای در یک بازی جدید قدرت که علاقه زیادی هم به آن دارد, سرانجام چاره‌ای جز پذیرش عمل در زمین بازی حزب پادگانی سپاه و تن دادن به خواسته‌های آنها نخواهد داشت.

 

البته نتیجه نهایی فرایند رهبر سازی حزب پادگانی سپاه که از مدتی پیش آغاز شد, می تواند پس از مرگ آیت الله خامنه‌ای و انتخاب و دست چین کردن یک رهبر که توسط سپاهیان ساخته شده, رقم بخورد و یا این که به واسطه یک کودتا که ناشی از شرایط خاص داخلی و بین المللی است, آن را پیش از مرگ آیت الله خامنه‌ای انجام دهند.

تحلیل ویژگی‌های شخصیتی آیت الله خامنه‌ای در این نقش بسیار مهمی بازی می کند:

 

وی که در پیش از انقلاب و تا چند سال اول پس از انقلاب به عنوان یک روحانی روشنفکر متمایل به اسلام انقلابی و پیشرو و نزدیک به شریعتی و علاقمند به آثارش شناخته می شد, به تدریج به محافظه کارترین و متحجرترین گرایش و برداشت‌های اسلامی متمایل شد. شاید نخستین جرقه‌های این گرایش را زمانی که وی نماینده شورای انقلاب در وزارت دفاع بود, باید جست.

 

رئیس دفتر وی سرهنگ سلیمی از نیروهای موثر و شاخص انجمن حجتیه بود. اگر چه آیت الله خامنه‌ای هنوز با پوشیدن لباس‌های خاص روحانیون روشنفکر و سنت شکنی چون بهشتی, صدر و خاتمی بر فاصله گذاری‌های خود با روحانیون سنتی اصرار می رزید, پیپ می کشید, موسیقی گوش می داد, رمان می خواند و در محافل شاعران حضور پیدا می کرد, اما به تدریج خود را به طور کامل به حجتیه ای‌ها نزدیک کرد. سرهنگ سلیمی بعدها وزیر دفاع جمهوری اسلامی شد. یکی دیگر از نیروهای حجتیه که او هم سرهنگ نیروی زمینی ارتش بود و رابطه بسیار حسنه‌ای با آیت الله خامنه‌ای داشت, سرهنگ صیاد شیرازی بود. شواهد نشان می دهد به دلیل نزدیکی آیت الله خامنه‌ای به آنها, تعداد زیادی از افراد وابسته به جریان انجمن حجتیه در مشاغل مهمی در ارکان جمهوری اسلامی نفوذ کردند.

 

مهندس جواد مادرشاهی دیگر فرد برجسته حجتیه دراین زمان, مشاور امنیتی آقای خامنه‌ای در پست ریاست جمهوری بود. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های آیت الله خامنه‌ای در این است که به شدت متاثر از اطرافیانش است. فردی است کاملا تشکیلاتی که از نزدیکانش حرف شنوی بالایی دارد. برخلاف هاشمی رفسنجانی, فردی تک رو و بی‌تفاوت نسبت به اطرافیان و دوستان خود نیست.

 

در حال حاضر مهم‌ترین و پر نفوذترین اطرافیان آیت الله خامنه ای, گروهی از فرماندهان ارشد و نیروهای اطلاعاتی – امنیتی سپاه هستند. افرادی که او غیر از آنها, کسی را خودی نمی داند و مهم‌ترین تکیه گاه قدرت خود را بر آنها استوار کرده است.

 

در سال‌های گذشته آنها به شدت غرق در افتخار, از مزایا و امکانات و تشکیلاتی برخوردار شده اند که امرا و فرماندهان ارتش شاهنشاهی هرگز در خواب هم نمی دیدند. آیت الله خامنه‌ای به برکت توان اقتصادی فزینده‌ای که از طریق بنیاد مستضعفان و بانک و موسسات مالی وابسته به آن, آستان قدس رضوی و ستاد اجرای فرمان امام با بذل و بخشش فراوان و مدیریت سازمان یافته و تشکیلاتی خود, سپاهیان را از سپاهی نزدیک به هاشمی رفسنجانی, تبدیل به یک حزب تمام عیار سیاسی با قدرت منحصر به فرد اقتصادی کرده است. او از طریق بخش اطلاعاتی سپاه به فرماندهی حجت الاسلام تائب و پس از آن در حلقه دوم فرماندهی ستاد عملیات سپاه به رهبری عزیز جعفری به بدنه سپاه وصل است. از آنها مشاوره می گیرد و جلسات خصوصی و محرمانه‌اش را با آنها می گذارد.

 

او برای سیطره کامل خود بر سپاه, طی چند مرحله اقدام به تصفیه کامل فرماندهان و بخش هایی از بدنه آن کرده است. شایعاتی نیز درباره برخی از فرماندهان با نفوذ سپاه و حذف آنها از طریق یک سری بمب گذاری‌ها و حوادثی چون سقوط هواپیما وجود دارد که به نظر می رسد آیت الله برخی از آنها را در واقع با حذف فیزیکی از سر راه خود کنار زده است.

 

از سوی دیگر بررسی شکل گیری احزابی چون حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و فرایند عمل آن در طول چهل سال حاکمیت, یک الگوی مطالعاتی قابل توجه را برای بررسی عملکرد حزب پادگانی سپاه و گمانه زنی هایی در خصوص آینده آن و نقشی که می تواند در سیاست و قدرت ایران بازی کند, در اختیار می گذارد.

 

از هم اکنون نشانه هایی مبنی بر تن دادن آیت الله خامنه‌ای به خواست سپاه به رغم میل اولیه‌اش را می توان دید.

با توجه به وضعیتی که جنبش سبز در آن قرار دارد, به نظر می رسد که باید شناخت دقیق, جامع و قابل قبولی از این حزب پادگانی و نقشی که درسیاست و قدرت ایران دارد, ارائه داده شود.

 

جنبش سبز ایران و هر نوع جنبش تحول خواهانه و اصلاح طلبانه باید به پرسش‌های زیادی در این باره پاسخ دهد و نسبت خود را با این قدرت بلامنازع تعریف کند.

 

۱- چه راهکارهایی برای مقابله با این حزب پادگانی می توان تصور کرد؟

۲- چگونه می توان به آنها این تضمین را داد که در صورت هر نوع تحول دموکراتیک در ایران, نقش, جایگاه و قدرت اقتصادی آنها تا حدودی پذیرفته خواهد شد؟

۳- اصولا برای بی‌طرف کردن این قدرت چه ملزومات و راهکارهایی در پیش رو است؟

۴- تجربه هایی چون اتحاد جماهیر شوروی, ایتالیا و آلمان در دوران فاشیست‌ها و نازی ها, عراق صدام حسین و کشورهایی چون سوریه, مصر و لیبی را در مقابل چشمان خود داریم. از کدامیک از این الگوها می توان پیروی کرد و تا چه حد؟

۵- فرایند دموکراتیزاسیونی که در پی آن هستیم چه جایگاهی برای این حزب قائل است و چگونه با آن وارد گفت و گو و تعامل می شود؟

۶- آیا آینده‌ای برایشان متصور هستیم؟

۷- این نیرو در فرایند رشد و گسترش, کارکردهای چندگانه پیدا کرده است و به صورت یک سیستم عمل می کند. بنابراین نباید تکیه بر افراد و جابه جایی آنها گذاشت, گرچه افراد هم نقش دارند.

۸- تحلیل چالش‌های بین المللی و داخلی این نهاد از ضروریات است.

۹- امکان رشد عقلانیت و چانه زنی در برابر چالش‌های بین المللی و تاثیر آنها بر تحولات داخلی با توجه به رانت‌های اقتصادی را چگونه می بینیم؟


 
 

Things you can do from here: