۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

محمد نوری زاد به دادسرا فراخوانده شد.

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via وب سایت رسمی محمد نوری زاد by محمد نوری زاد on 11/19/12

دادسرای فرهنگ و رسانه همان است که یکسال پیش محمد نوری زاد به آن مراجعه کرده و از ضرغامی و مدیر سایت باشگاه خبرنگاران جوان شکایت کرده بود. بخاطر انتشار فیلمهای غیراخلاقی علیه او و خانواده اش. که البته هنوز که هنوز است خبری از نیتجه ی این شکایت و جرم آشکار به وی ابلاغ نشده است. همزمان نیز نوری زاد در همان یکسال پیش به دادگاه ویژه ی روحانیت شکایت برد. از شیخ حسین طائب رییس سازمان اطلاعات و امنیت سپاه. بخاطر ساخت و انتشار فیلم های غیراخلاقی علیه او و خانواده اش. که نیتجه ی این شکایت این بود: شکایت شما از آقای حسین طائب بی مورد است. و: مختومه شدن پرونده. اما اکنون همین دادسرای فرهنگ و رسانه وی را بعنوان "متهم" فراخوانده است.

خود نوری زاد می گوید: دلیل این که بصورت ضربتی مرا احضارکرده اند، شاید بخاطر شکایت آقا مجتبی خامنه ای باشد. که گفته ام هشتصد میلیون تومان از شهرام جزایری پول گرفته. و همو کودتای انتخاباتی سال ۸۸ را مهندسی کرده. کسی که با دستگاههای شنود آقای طائب، در همه ی جلسات و گفتگوهای مسئولین و غیرمسئولین حضور دارد.

نوری زاد می گوید: این احضاریه هر دلیل دیگری نیز اگر داشته باشد حتما و حتما یکجوری به اراده ی بیت و مدعی العموم بیت که در دستگاه قضا جلوس فرموده ربط دارد. گرچه بخاطر شکایت سرداران فربه ی سپاه باشد که گفته ام از بلعیدن تمامیت ایران که هیچ، از بلعیدن همه ی جهان که هیچ، از بلعیدن همه ی دستگاه آفرینش نیز سیر نمی شوند، یا بخاطر شکایت برادران وزارت اطلاعات که در پس پستوهای امنیتی خویش به انجام وظایف قانونی شان مشغولند و من در نوشته هایم به این پستوها نور تابانده ام، و یا بخاطر شکایت فرزند نفرت انگیز واعظ طبسی. که تریلیاردها پول از قِبل آستان قدس رضوی بالا کشیده. و یا بخاطر شکایت یکی از پسران آیت الله خزعلی. که گفته ام دستش توی دست سرداران سپاه است و دو شبکه ی تلویزیونی براه انداخته. و یا بخاطر شکایت قاضی صلواتی که در نوشته ای بر جنازه اش چوب زده ام. یا شاید به مصاحبه هایم با شبکه های خارجی مربوط باشد. و یا نوشته ی آخری ام با عنوان: قهقهه ی مشهور شیطان. که در آن پای عده ای از روحانیان امنیتی و قضایی را به پای خون مرحوم ستار بهشتی کشانده ام. و یا بطرزی باورنکردنی شاید بشکایت خود رهبر مربوط باشد. که مرتب وی را به پاسخگویی فراخوانده ام.

نوری زاد با ساکی از رخت و لباس به دادسرا رفت. با این امید که اگر به زندانی آشنا یا بی نشان منتقل شد، غافلگیر نشده باشد. وی در آخرین سخن به سرنوشت خونبار مرحوم ستار بهشتی اشاره کرد و گفت: نباید اجازه بدهیم خون این جوان بی کس تلف شود. کاری که در این نظام بسیار صورت پذیرفته است. اگر به زندانم فرستادند، پیشتر به خانواده ام گفته ام: نه تلفن، نه ملاقات، و نه پیگیری! سراغی از من مگیرید. یا خودم بیرون می آیم یا جنازه ام.

پشتیبان سایت

سه شنبه سی ام آبان نود و یک


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه

بی تقوایی حدی دارد؛ اگر خجالت نمی‌کشید لااقل ساکت باشید

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via سایت خبری تحلیلی کلمه by مانی on 11/19/12

کلمه- علی بردبار: قتل ستار بهشتی، یک بار دیگر اقتدارگرایان را به تکرار سناریوی نخ نمای آنها در فجایعی مثل قتل های زنجیره ای، ترور سعید حجاریان، شهادت صانع ژاله و … کشانده است. اینکه نظام (اسم مستعار جریان حاکم) هیچ سودی از این جنایات نمی برد، منفعتش به دشمنان و فتنه گران می رسد، پس کار، کار آنهاست.

در جریان قتل های زنجیره ای بارها این منطق به کار رفت تا زمانی که سعید امامی و دار و دسته اش لو رفتند. رفیق نزدیک او و هم سفره نهارهای دوشنبه اش، یعنی حسین شریعتمداری در جریان ترور حجاریان نوشت "مگر سعید ما چه کرده بود!" و اثبات می کرد سود ترور او به دشمن می رسد تا اینکه خبر از سعیدی دیگر، این بار "عسگر" از راه رسید. اما مرز وقاحت این بار در جریان شهادت صانع ژاله در ۲۵ بهمن ۸۹ مرزهای تازه ای را در نوردید و او را جاسوس کیهان خواندند که دشمنان و منافقین با کشتن او سود بردند. این منطق وقیح حالا به ستار بهشتی رسیده است. ابتدا جواد کریمی قدوسی، عضو کمیسیون امنیت ملی قتل او را گردن زندانیان سبز بند ۳۵۰ انداخت و بعد، حمید رسائی در پی بسط و تئوریزه کردن این ادعای همکار و هم جناحی اش برخاسته و در هفته نامه ۹ دی نوشت: "یک وبلاگ نویس در حین بازجویی در زندان‌های جمهوری اسلامی به قتل رسیده است. سؤال: چه کسی از این خبر سود می‌برد؟! پلیس یا دستگاه انتظامی چه سودی از این قتل می‌برده؟" باز همان حکایت کهنه، سودش به دشمن رسیده، پس کار ما نیست و کار دشمن است.

بد نیست این بار از موضعی دیگر به بحث با این آقایان بپردازیم. آقای رسائی در این یادداشت مانند اساتیدش در کیهان که مقتولان قبلی را بی خطر، بریده و یا جاسوس می خواند، به معرفی ستار بهشتی پرداخته است. او در این معرفی ستار را فردی بی خطر، کم سواد و در بازجویی ها بریده توصیف می کند و نتیجه می گیرد قتل او هیچ سودی برای حاکمیت نداشته است.

اما چون این بار مقتول نه در خیابان که در دست خودشان کشته شده، کمی دست به عصاتر از کریمی قدوسی آن ادعا را مطرح می کند و می گوید: "موضوع فوت ستار بهشتی از دو بعد «خوش بینانه و بد بینانه» قابل بررسی است. بر اساس فرض خوش بینانه باید گفت که مرگ وی – بر اساس شواهد و دلایلی که تاکنون به دست آمده از جمله اینکه هیچ اثری از ضربه در نقاط حساس بدن وی نیست – امری طبیعی بوده و پلیس در آن نقشی نداشته. بر اساس فرض بدبینانه اما باید گفت که این حادثه‌ای عادی نبوده بلکه دلیل مرگ وی، ‌برخورد فیزیکی بوده که این فرض نیز از دو حال خارج نیست: بر اثر اشتباه یا تقصیر یک مأمور انتظامی بوده و یا نتیجه تعمد و برنامه ریزی معدود افرادی که در درون سیستم انتظامی یا قضایی نفوذ یافته‌اند. به خصوص که ستار بهشتی بعد از انتقال به زندان در بندی مستقر می‌شود که بسیاری از فعالان و عناصر فتنه ۸۸ در آن قرار داشته‌اند و اساسا دست نوشته و نامه‌ای که منتسب به وی است – و اصل آن موجود نیست! ـ توسط این افراد به مسئولان زندان ارائه شده. شاید تأمل در اینکه چه کسی از این موضوع سود می‌برد تا حدودی در نتیجه گیری به ما کمک کند."

به آقای رسائی باید گفت منطقی که وی به کار برده خوب است، به شرطی که به قول حسین شریعتمداری از پله دوم شروع نکند. پیش از اینکه ستار به عنوان کارگر ساده، وبلاگ نویس معترضی شود که به قول رسائی "میزان مراجعه به وبلاگ وی کمتر از گمنام‌ترین سایت‌های خبری بوده" افرادی در همین حدود اشتهار ستار و البته با شرافت کمتر، خیلی کمتر از او، به مدد حزب پادگانی و نظارت استصوابی، وکیل مجلس و رئیس جمهور و وزیر شدند و از قضا تاکنون بیشترین سود را به دشمنان، با نوع حکومتداریشان رسانده اند.

اسرائیل با چه هزینه ای می توانست سودی را که احمدی نژاد با نفی هولوکاست به آنها رساند، کسب کند؟ طرح ها و لوایحی که این مجلس برآمده از اراده شورای نگهبان با همکاری دولت به انجام رسانده تا اقتصاد کشور را به ورطه نابودی بکشاند، مگر به سود دشمنان تمام نشده است؟ مگر مجلسیان پابه پای دولت احمدی نژاد تنش زایی در روابط بین الملل را بر نظام تحمیل کرده اند؟ مگر سود این برنامه ها را همان دشمن ادعایی آقایان نبرده است؟ آیا همین آقای رسائی، وجودش و هر کلامش دشمن شادکن نیست؟ سرمایه های انسانی و مدیریتی کشور را مگر امثال رسائی به حبس و حصر نکشانده اند؟ بر اساس منطق آقای رسائی، این حرف اغراق نیست که اصلا فلسفه وجودی او و همدستانش سود بردن دشمن است.

رسائی در این یادداشت پر از وقاحت، در جای دیگری به جای پاسخ به این پرسش که با وجود اخبار قبلی منتشره در کلمه درباره زیر شکنجه بودن ستار، چرا امثال او در مجلس به دادش نرسیده اند، می نویسد: "اینکه این رسانه‌ها چگونه گام به گام به تعقیب این سوژه پرداخته و اطلاعات را از کجا با این سرعت دریافت کرده‌اند، خود جای تأمل دارد". عجب! یعنی حالا جای پرسشگر و پاسخگو باید عوض شود. مهم نیست که چرا با وجود اطلاع رسانی قبلی در رسانه ها و شکایت مظلومانه ستار در مدت حضورش در بند ۳۵۰، او را تا حد مرگ شکنجه کرده اند، بلکه رسانه ها باید منابع خود را به عرض آقای رسائی برسانند تا سرنوشت ستار برای آنها نیز رقم بخورد!

یادمان نرفته که پس از دریافت اخبار تایید نشده ای از شهادت ستار بهشتی، خبرها با تردید روی خروجی رسانه ها قرار می گرفت. گوئی خوشبینانه منتظر رکب خوردن رسانه های سبز بودیم که ستار زنده است و ۲۰٫۳۰ شروع کند که باز سبزها مانند ماجرای سعیده پورآقایی، دروغ به خورد مردم داده اند. ماجرایی که آن هم ساخته و پرداخته دستگاه امنیتی حاکم بود، اما این بار "این سفر آن گرگ یوسف را درید". این بار خبر درست بود و تمام مدت ۵ روز سکوت خبری قاتلان و همدستان و توجیه گران قتل ستار برای ساختن سناریویی برای توجیه مرگ او به این حد تکراری و نخ نما از از توجیه جنایت رسید.

اما ماجرای بازجویی های ستار چه بود؟ آیا بازجویی از او فقط برای پذیرش مسئولیت نوشته های وبلاگش بود که هم کریمی قدوسی و هم رسائی گفته اند، اعتراف و پذیرش مسئولیت نوشته های آن وبلاگ از سوی ستار بهشتی، دیگر شکنجه او را بلاموضوع می کرد؟ خیر، حتما این دو می دانند که ستار فقط وبلاگ نویسی نمی کرد و حداقل متهم بود به خبرنگاری برای رسانه های منتقد و برای این موضوع و احتمالا گرفتن اعترافاتی وسیع تر، تحت شکنجه های وحشتناک و مرگ آور پلیس فتا بوده است. منتها اگر این اتهام نیز متوجه ستار نبود، باز تصور مرگ او زیر شکنجه امر غریبی نبود. مگر کم بودند جوانان بی گناه و معترضان ساده ای که برای اعتراف گیری های آقایان تحت سخت ترین شکنجه های روانی و فیزیکی قرار گرفتند؟ مگر اعترافاتی که در دادگاه های عمومی پخش شد با رضایت همان متهمان در برابر دوربین ها گفته شد؟ مگر روز قبل از دادگاه ها، در برابر قاضی و بازجوها و شخص دادستان، آن دادگاه ها را برای نمایش فردایش، تمرین نکرده بودند؟ شکنجه بی گناهان در زندان چه چیز تازه ای است که اینقدر با تعجب از آن یاد می کنید؟

و بالاخره به آقای رسائی باید گفت: جریان آنها از کشته شدن زهرا کاظمی جز ضرر، هیچ نبرد، از قتل های زنجیره ای نیز که برخلاف مواردی همچون زهرا کاظمی و احتمالا ستار بهشتی، کاملا برنامه ریزی شده بود، هیچ طرفی نبست. مساله این ها نیست، مساله این است که بخش مهمی از مدعیان حاکم بر نظام توان تشخیص و عمل به مصالح نظام و کشور را ندارند و به نظر باید گفت حسب اقتضای طبیعتشان، هر از چندی یکی را در زندان ها می کشند. آقای رسائی، خود شما جز وقاحت و پایمال کردن خون یک بی گناه، چه هنر و برازندگی دیگری داری که بر مسند وکالت مجلس جلوس کرده ای؟ البته می دانید و می دانیم همان هنر برای کسب جایگاهی بالا در جناح شما کفایت می کند، همان طور که پیش از شما، امثال حسین شریعتمداری با تکیه بر همین هنر، ارج و قرب بالایی در جناحتان یافتند. جناحی که "وقاحت گرا" نام بامسماتری برای آن است تا "اصولگرا"، وگرنه در برابر کشتن یک انسان بی گناه، کمترین کاری که می کردند معرفی و مجازات قاتلان و کناره گیری خود بود، نه تحقیر مقتول و متهم کردن مخالفان به قتل.بی تقوایی حدی دارد. اگر از خجالت نمی میرید، ساکت باشید.

در همین باره بخوانید:

یک نماینده مجلس پس از شنیدن خبر ستار بهشتی از حال رفت!

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

دیدار میرحسین موسوی با دخترانش

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via رهسا نیوز by nahid on 11/18/12

رهسا نیوز: درپی تحت فشار قرار گرفتن مهندس موسوی و خانم رهنورد طی یک‌ماه گذشته از جانب نیروهای امنیتی وی مجبور شد زندانبانان را تهدید به اعتصاب‌غذا کند.

به‌گفته منابع موثق، فشارهای امنیتی طی یک‌ماه گذشته به میرحسین موسوی و زهرا رهنورد شدت یافته و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس تهدید کرده که چنانچه اجازه ملاقات وی و همسرش با فرزندانشان محقق نشود، دست به اعتصاب‌غذا خواهد زد.

این اقدام غیرمنتظره و اعتراض شدید موسوی باعث شد تا وی و همسرش بتوانند تحت تدابیر شدید امنیتی به منزل یکی از دخترانشان رفته و با آنان ملاقات کنند.

گفته می‌شود مهدی کروبی، دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ نیز با چنین فشارهایی روبروست و اجازه‌ی ملاقات‌های هفتگی با همسرش به وی داده نشده است. کروبی تحت محدودیت های شدید است.

در همین حال گفته می‌شود که از جانب برخی مراجع قم به آیت‌الله خامنه‌ای فشار زیادی وارد می‌شود تا دستور رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی را صادر کند.

درحال حاضر و در محافل سیاسی اصلاح‌طلبان این بحث وجود دارد که باید اقدامی در جهت تعیین تکلیف قطعی این دو نامزد انتخابات سال ۸۸ صورت گیرد به این معنا که یا به فوریت آزاد شوند و یا دادگاه علنی آنان برگزار شود.

اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید نیز چند روز پیش در مصاحبه ای با "کلمه" تاکید کرد: «نزدیک چهار سال پیش انتخابات برگزار می شود و دو کاندیدای آن انتخابات اکنون در زندان هستند. وضعیت موسوی، کروبی و رهنورد را باید تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری مشخص کنند. حرف ما این است؛ یا فورا آنها را آزاد کنید، یا محاکمه علنی کنید… تا همه بفهمند قبل و بعد از انتخابات چه اتفاقاتی افتاد.»

مطالب مرتبط:


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    بهار ایرانی در ایران از کانال تحریمهای اقتصادی پدیدار می‌شود

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     

    via آژانس ايران خبر - اخبار - آژانس ايران خبر by info@ajancirankhabar.com (آژانس ايران خبر) on 11/18/12

    الشرق الوسط:هدف از مانورهای سیاسی پیاپی که رژیم ایران انجام می‌دهد تهدید کشورهای همسایه یعنی (کشورهای خلیج) است و نه آمریکا و یا اسرائیل. زیرا که برای این کار حزب‌الله لبنان را دارد. هدف از این کار در واقع سرپوش گداشتن بر واقعیتهایی است که رهبران ایران نمی‌خواهند کسی بداند و آن تأثیرات واقعی تحریمها بر روی تجار بازاراست.سری جدید تحریمهای غرب علیه رژیم ایران که سال گذشته تصویب شده بود، به‌خصوص در ماههای اخیر سال تأثیر واقعی بر روی روابط مردم ایران با رژیم ایران گذاشته است. ماه گذشته تظاهرات اعتراضی و رویاروریی صدها معترض با نیروهای امنیتی در خیابانهای اصلی تهران را شاهد بودیم. ایرانیان احساس نگرانی فزاینده‌ای نسبت به پس‌رفت وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود دارند. و بسیاری از بد شدن وضعیت ضربه‌های مستقیم خوردند و مجبور شدند که از بسیاری خدمات به‌علت بسته شدن درب کارخانه‌ها و یا به‌علت پایین آمدن سطح درآمد صرف‌نظر کنند. این باعث گردیده است که زمینه مساعدی برای اعتراض و خیزش علیه رژیمی به‌وجود بیاورد که جز به ادامه سلطه‌اش به چیز دیگری فکر نمی‌کند، رژیمی که به‌کلی با مشکلات روزمره مردم بیگانه است و نمی‌خواهد بداند زیرا فکر می‌کند که قادر است هر حرکت اعتراضی را سرکوب کند.بر طبق برآوردهای محتاطانه هزینه تحریمها بر اقتصاد ملی ایران از مرز 60میلیارد دلار درسال 2012 تجاوز کرده است. بعضی از تحلیلگران اقتصادی معتقدند که هزینه تحریمها ممکن است به 100میلیارد دلار در سال بالغ گردد. در هر دو حالت جهش بزرگی را در هزینه تحریمها درسال گذشته می‌بینیم که بین 35 تا 43میلیارد دلار بالغ می‌شود. بنابراین هر حکومتی که مدعی است توان انطباق در چنین ایزولاسیونی که رژیم گرفتار آن است را دارد بزبان ساده دارد به خود و به مردم خود دروغ می‌گوید زیرا که در جهان مادی حاضر و با توجه به ارتباط بازارها با یکدیگر در درازمدت چنین چیزی ممکن نیست.رهبری ایران موفق شد جنبش را سرکوب کند،هواداران آن را روانه زندانها کند و مورد شکنجه قرار دهد و رهبران آنها را زندان خانگی کند ولی نتوانست از نارضاینی مردم جلوگیری کند، و امروز خشم و اعتراض از درون شکافها ودرزهای پیکر فوتوت رژیم ایران بیرون می‌زند.تجار ایرانی و مردم ایران از حکومت می‌خواهند که سیاست اقتصادی جدیدی را در پیش بگیرد و نقطه پایانی بر اسرافها در دادن پول به متحدان عرب ایران یعنی سوریه و حتی متحدانی که وابستگی کامل به رژیم ایران دارند مانند حزب‌الله لبنان گذاشته شود.چه بسا که سخت است عمق این احساسات و میزان گستردگی آن در بین عموم مردم ایران را حدس زد ولی وقتی که معترضان در اوایل ماه اکتبر گذشته اقدام به آتش زدن لاستیک خودروها و حرکت به سمت میدان خمینی کردند (سوزاندن لاستیک پدیده جدیدی است که امروز در در لبنان هم رایج شده است)، احساس واضحی از سرخوردگی در تظاهرکنندگان دیده می‌شد. اگر نیروهای بسیح و غیره دخالت نمی‌کردند و به سرعت اقدام به بستن راههای اطراف محل تظاهرات و دستگیری صرافان نکرده و سپس با زدن گاز اشک‌آور و ترساندن مردم اقدام به پراکنده کردن تظاهرات نکرده بودند، میدان خمینی به سادگی می‌توانست به صحنه‌ای مانند صحنه میدان تحریر قاهره تبدیل گردد.مصریها خواهان نان و آزادی و کرامت انسانی بودند. مشکل است که تصور کرد که بسیاری از ایرانیان عادی چیزی فرا تر از این بخواهند. شاید فرق واضحی که باشد این باشد که تظاهرات قاهره را لائیکها و لیبرالها باختند و دست آوردهای آن توسط اخوان المسلمین و سلفیها به سرقت برده شد. لیکن اگر تظاهرات میدان خمینی مجدداً با حدت تکرارگردد رژیم ایران فرو خواهد ریخت و بدون شک رژیم دیگری از دل آن بیرون خواهد آمد. نسل جدید ایران از انقلاب اسلامی ایران چیزی جز جنگ با عراق، صدور انقلاب به لبنان حزب‌الله، سوریه وعراق، تحریم اقتصادی، مانورهای نظامی، حرفهای پوچ علیه شیطان بزرگ آمریکا و اسرائیل، تهدید کشورهای خلیج و تحریک اقلیتها و مردم کشورهای دیگر علیه حکومتشان ندیده است.اعتراضات در تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران اینها همه تعبیر روشنی از این واقعیت است که دیوار ترس در جامعه ایران شروع به فرو ریختن می‌کند. هیچ چیزی مستدل‌تر از به چالش کشیده شدن یک آیت‌الله از سوی یک دختر جوان در خیابان نیست وقتی که آیت‌الله به دختر جوان گفت «صورتت را بپوشان» دختر جوان به او جواب می‌دهد که «تو چشمات رو بپوشان» سپس لگد محکمی به او زد و او را نقش زمین کرد و هیچ‌کس برای کمک به او نیآمد و آن آیت‌الله سه روز در بیمارستان بستری شد بعد هم گفت که او دست از امر به معروف برنمی‌دارد و باز هم به زنان تذکر خواهد داد.وقتی دیوار ترس فرو می‌ریزد، هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد.روشن است که رژیم ایران از زمان به اجرا درآمدن تحریمهای اقتصادی جدید در بحران فرو رفته است... صادرات نفت تنها چیزی است که رژیم به‌طور اساسی به آن متکی است از ابتدای سال 2012 بیش از نصف یعنی 55% کاهش یافته است و به 8/0 و در سه ماهه آخر امسال به 1/1میلیون بشکه در روز رسیده است.سقوط ریال ایرانی نیز مسأله‌ای شده است و 243% ارزش خود را از ابتدای سال 2011 از دست داده است. قابل ذکر این‌که تورمی بمیزان 50% هم وجود دارد به‌نحوی که مواد غذایی اساسی مانند شیر و مرغ در بازارجزو کالاهای تجملاتی شده است. آمار بیکاری که رژیم می‌دهد به‌غایت مسخره است برآوردها نشان می‌دهد که آمار واقعی بیکاری در ایران بمیزان 25 الی 30 درصد بالاتر از آماری است که رژیم اعلام می‌کند. واقعیت این است که در بسیاری از واحدهای تولیدی و بخشها هزاران کارگر بیکار شده‌اند، به‌عنوان مثال در صنعت خودرو سازی (ایران دربین کشورهای سازنده خودرو رتبه سیزدهم را در جهان داشت) ولی تا پایان ماه سپتامبر سطح تولید خودرو بمیزان 66% پایین آمده است و در همین رابطه هزاران کارگر اخراج شدند و شرکت پژو که اولین شرکت در صنایع خودروسازی ایران بود الآن عقب کشیده است.چشم‌انداز این است که وضعیت بدتر و به سمت فروپاشی می‌رود، بسته تحریمهای جدید اروپایی که در 15اکتبر به تصویب رسیده است در پایان ماه ژانویه آینده به‌طور کامل به اجرا در خواهد آمد که شامل مجموعه تدابیر فنی است. بسته تحریمهای اروپایی به‌طور خاص بخش مالی را هدف قرار می‌دهد و شرکتهای اروپایی را ملزم می‌سازد که در تجارت خود با ایران شفاف باشند.در گذشته مسئولان بالای رژیم ایران تحریمهای اروپایی را دست‌کم انگاشته و به تمسخر می‌گرفتند و آنها را بی‌ارزش و غیرموثر قلمداد می‌کردند ولی در طی مدت اخیر به‌رغم تلاشها و فشارهای داخلی نمی‌توانند نگرانی فزاینده خود را پنهان کنند مثلاً محمد حسین داجمر مدیر کل شرکت کشتیرانی ملی ایران که شرکتش نقش اصلی در گسترش تلاشهای رژیم ایران در دور زدن تحریمهای بین‌المللی داشته است طی مصاحبه‌ای با روزنامه (جهان‌ای سنات) که در 21اکتبر گذشته منتشر گردیده است می‌گوید: «کشتی‌سازی هدف اصلی برای تحریمها بود. تا امروز ضررزیادی کردیم و اگر فشارها بالا برود شرکت درتهدید ورشکستگی خواهد بود».آیت‌الله علی خامنه‌ای ولی‌فقیه رژیم ایران سیاستمداران رژیم را از شستن رخت چرکهای خود در علن بر حذر داشت. بعد از این اخطار بر روی همه مقالات و اظهاراتی که درباره میزان تأثیر تحریمهای اقتصادی منتشر می‌گردد نظارت صورت می‌گیرد.تصمیم به نظارت بر خبرگزاریهای رسمی و نیمه رسمی برای عدم انتشار مطالبی درباره تأثیرات تحریمها یک عمل هشیارانه و پیچیده‌ای نیست و به رژیم ایران در حل این مشکلات کمکی نخواهد کرد. این یک مشکل واقعی است و یک ابر گذرا نیست. این‌که مانند کبک سر را در ماسه فرو کند نیز سودی ندارد زیرا که جثه بزرگ هم‌چنان بیرون است. در این مسأله خلق ایران زیان می‌کند، (بهار عربی) نیز که خامنه‌ای اصرار دارد آن را (بهار اسلامی) بنامد، لا محاله به ایران خواهد رسید و جهان شاهد (بهار ایرانی) خواهد شد. فردا دیر نیست»


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    ۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

    گزارش سازمان دانش آموختگان درباره وضعیت حقوق بشر در ایران

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     

    via سایت خبری تحلیلی کلمه by ویرایشگر کلمه on 11/13/12

    دبیر کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) که بیش از دو سال است به اتهام فعالیت های حقوق بشری در بند ۳۵۰ زندان اوین زندانی است، به کنفرانس بین المللی سازمان های ناظر بر وضعیت حقوق بشر کشورها و نهادهای ملی حقوق بشر آسیا و اقیانوسیه(ANNI) که از تاریخ ۴ تا ۷ نوامبر در دو سطح سازمان های غیردولتی و نهادهای ملی در اردن برگزار شد پیامی فرستاد که در جمع نمایندگان بیش از ۱۰۰ سازمان ناظر بر وضعیت حقوق بشر کشورها از ۴ قاره آسیا، اروپا، افریقا و امریکا قرائت شد.

    به گزارش ادوار نیوز، حسن اسدی زید آبادی در پیام خود از زندان به وضعیت فعالان جامعه مدنی در ایران به ویژه پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ پرداخته و با تشریح روند شکل گیری جنبش سبز، اهداف این جنبش را در خصوص تحقق حقوق مدنی در ایران تشریح کرده است. عضو شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت همچنین با برشمردن مواردی از تبعیض های گسترده علیه زنان که موضوع اصلی این کنفرانس بود، خواستار اقدامات منطقه ای سازمان های حقوق بشری آسیا و اقیانوسیه در حمایت از فعالان سیاسی و مدنی ایران به ویژه زندانیان سیاسی و در رأس آنان رهبران جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی ،مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد شده است.

    پس از قرائت پیام حسن اسدی زید آبادی، نمایندگان سازمان های غیر دولتی به بحث و گفتگو در باره وضعیت حقوق بشر در ایران پرداختند.

    این سازمان ها در بیانیه پایانی خود به پیام حسن اسدی اشاره کرده و از زندانی بودن حسن اسدی زیدآبادی؛ دبیر کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به عنوان یکی از اعضای سازمان های ناظر بر حقوق بشر منطقه آسیا و اقیانوسیه ابراز انزجار کردند.

    همچنین بیانیه پایانی سازمان های ناظر بر وضعیت حقوق بشر کشورها و پیام حسن اسدی در یازدهمین کنفرانس "نهادهای ملی حقوق بشر" نیز قرائت شد.

    لازم به ذکر است که سازمان ادوارتحکیم وحدت، سازمان حقوق بشر کردستان و کانون مدافعان حقوق بشر از سال ۲۰۰۸ میلادی به عضویت شبکه سازمان های ناظر بر وضعیت حقوق بشر کشورهای منطقه آسیا و اقیانوسیه در آمدند.

    در سال ۱۳۸۷، نمایندگان این سه سازمان به کنفرانس سالیانه شبکه سازمان ها و نهادهای ملی حقوق بشر منطقه دعوت شدند، اما از خروج عبدالله مومنی؛ سخنگو و نماینده سازمان ادوار تحکیم و شرکت وی در این کنفرانس جلوگیری شد.

    پس از انتخابات جنجالی خرداد ۱۳۸۸، بیشتر اعضای این سه سازمان بازداشت شده و امکان شرکت در کنفرانس را نداشتند.

    هم اکنون احمد زید آبادی، عبدالله مومنی و حسن اسدی زیدآبادی اعضای سازمان ادوار تحکیم وحدت، عبدالفتاح سلطانی، محمد سیف زاده، محمد علی دادخواه و نسرین ستوده اعضای کانون مدافعان حقوق بشر و همچنین محمد صدیق کبودوند عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در زندان محبوسند.

    در سه سال گذشته در کنفرانس منطقه ای شبکه سازمان های حقوق بشر و نهادهای ملی حقوق بشر آسیا و اقیانوسیه به عدم حضور نمایندگان ایران و وضعیت حقوق بشر در ایران اعتراض می شود.

    به گزارش "ادوار نیوز" متن کامل پیام حسن اسدی زیدآبادی به این شرح است:

    اعضای محترم مجمع آسیایی حقوق بشر
    خانم ها و آقایان!

    باوجود آنکه نزدیک به ۵سال ازعضویت کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) دراین شبکه گسترده ازنهادهای ملی وغیردولتی مدافعان حقوق بشر درسراسر آسیا می گذرد، متاسفانه تاکنون امکان حضور درمجمع سالانه شما دوستان وهمکاران فراهم نشده است، اولین بار همزمان بابرگزاری نشست مالزی درسال ۲۰۰۸ مقامات دولتی از سفر سخنگوی تشکل ما، آقای عبداله مومنی جلوگیری کرده و وی را ممنوع الخروج کردند و پس از آن نیز با ممنوع الخروج شدن و نهایتا بازداشت اینجانب در تابستان ۲۰۱۰ تا به امروز این امکان از ما سلب شده است .

    با این همه مایلم گرم ترین سلام ها را از درون زندان اوین و از جمع تعداد زیادی از فعالان حقوق بشر و کوشندگان دموکراسی در ایران به شما دوستان وهمکاران عزیز ابلاغ نمایم ودر فرصتی کوتاه نکاتی را با شما عالیجنابان درمیان بگذارم .

    طی حدودا سه سال و نیم گذشته، ایران شاهد یک دوره کم سابقه از نقض حقوق فردی و جمعی شهروندانش به شکلی سیستماتیک وگسترده بوده است. درپی انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹در ایران که نتایج آن با اعتراضات گسترده مردمی روبه‌رو شد، تا به امروز، نادیده انگاشتن حقوق و آزادیهای شهروندان ایرانی که به موجب قانون اساسی، قوانین عادی و مهمترین معاهدات حقوق بشر تضمین شده است، درزمره سیاست های کلان حاکمیت بوده و به واقع درنزد حاکمان، سرکوب مطالبات دموکراتیک ابزاری برای اداره جامعه تصور شده است.

    عمده ترین قربانیان این سیاست ناعادلانه و غیر قانونی نیز فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر، دانشجویان، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی هوادار تغییرات دمکراتیک بوده اند. طی این دوره تلخ ۳ساله جامعه مدنی ایران به شدت تحت فشار بوده و آسیب دیده است.

    اکنون درحالی که دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به عنوان کسی که پیروزی او جنجال آفرین شده و مورد قبول بخش عظیمی از مردم و دوکاندیدای رقیب قرار نگرفت، رو به پایان است، هنوز هیچ یک از احزاب هوادار دموکراسی وحقوق بشر امکان فعالیت نداشته ،سران آن ها در زندان اند ومجوز فعالیت شان لغو شده است.

    نهادهای غیردولتی مدافع حقوق بشر، سندیکاها وتشکل های دانشجویی غیر قانونی اعلام شده و اعضای آن ها دستگیر و با احکام سنگین حبس مواجه شده اند، رسانه های منتقد و شبکه های اجتماعی در اینترنت همگی فیلتر شده و وبلاگ های شخصی وپیام های کوتاه درتلفن همراه سند جرم صدها تن ازشهروندانی شده است که تنها انتقاد ساده ای را علیه حکومت بیان کرده اند، دراین شرایط البته تکلیف رسانه های مکتوب مشخص است .

    به طور خلاصه بخشی از این وضعیت در بررسی دوره ای شورای حقوق بشر سازمان ملل (UPR) درخصوص ایران درسال ۲۰۱۰ و در پی آن تعیین گزارشگر ویژه و تمدید ماموریت این گزارشگر و گزارش های انتشار یافته توسط ایشان و سایر گزارشگران و همچنین قطعنامه های متعدد مجمع عمومی سازمان ملل و گزارش دبیر کل، منعکس است.

    در عین حال چالش های پر سابقه حقوق بشر در ایران همچنان پا برجاست همچون پیش از اعتراضات سال ۲۰۰۹ تبعیض نهادی شده و گسترده گریبان گیر بسیاری از شهروندان ایرانی است.

    زنان که مساله آنان موضوع نشست سالانه شما نیز می باشد همچنان به موجب قوانین مدنی و کیفری قربانی تبعیض می شوند . در نهاد خانواده طلاق همچنان حقی در دست مردان است و ساز و کار ارث بری همچنان در حق زنان به طور نابرابر در جریان است، در زمینه مسایل کیفری تبعیض میان دختران و پسران در خصوص سن مسوولیت کیفری همچنان پابرجاست و زمینه ای است برای قربانی شدن دختران خردسال.

    در کنار این مسائل عمده و مشهور " تبعیضات قانونی" علیه زنان در ایران، رفتارها و سیاست گذاری های تبعیض آمیز نیز در بسیاری از حوزه ها از جمله اشتغال، تحصیل و پوشش به صورت رویه های اداری در جریان است و همچنان اراده لازم در جامعه برای مقابله با کلیه اشکال خشونت علیه زنان و حمایت از آنان به وجود نیامده است.

    در این میان با روی کار آمدن احمدی نژاد از ۷ سال پیش اندک تحولات مثبت در حاکمیت برای ارتقاء حقوق زنان از جمله تلاش برای الحاق ایران به کنوانسیون محو هرگونه تبعیض علیه زنان نیز به محاق رفته است و سرکوب دامنه دار فعالان حقوق زنان در قالب کمپین یک میلیون امضاء نیز راه را برای فعالیت در حوزه جامعه مدنی بیش از پیش مسدود ساخته است به ویژه پس از بسط اختناق سیاسی از سال ۲۰۰۹ بدین سو که بازداشت تعداد زیادی از فعالان مدنی و یا اجبار آن ها به ترک وطن را به همراه داشت .

    در عین حال تبعیض گسترده مبتنی بر قوانین ناعادلانه همچنان معتقدان به مذاهب غیر رسمی را تهدید می کند و انتخاب یا تغییر باور دینی می تواند با مجازات های سنگین توأم شود و البته مسئله اعدام که تعداد اجرای آن در ایران در سطح جهان کم نظیر است و دادرسی عادلانه که عموما قربانی دخالت های سایر نهادهای حاکمیت در تصمیمات قضات و دادگاه ها به ویژه در خصوص محاکمات سیاسی که حکومت نام آن را محاکمات امنیتی می گذارد، می شود .

    خانم ها و آقایان!

    امیدوارم اشاره کوتاه اینجانب به برخی موارد نقض حقوق بشر در ایران آغازی باشد برای جلب توجه شما عالیجنابان به مسایل حوزه حقوق بشر ایران وگرنه فرصت کوتاه و ارسال نامه ای از زندان مجالی برای تشریح کامل وضعیت به دست نمی دهد و البته من نیز قصد ندارم دراینجا فهرستی کامل از موارد نقض حقوق بشر را ارایه دهم . با این حال ذکر ۲ نکته را مفید می دانم :

    اول -اعتراضات وسیع مردمی در سال ۲۰۰۹ به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری که اندکی بعد با عنوان جنبش سبز معرفی شد در واقع فصلی جدید از تاریخ یکصد و پنجاه ساله مبارزه ایرانیان برای استقرار "حاکمیت قانون" و در پناه آن تضمین و تحقق آزادی های فردی و اجتماعی و البته حق تعیین سرنوشت است. مطالبه ای که در یک قرن و نیم، دو انقلاب و چندین جنبش اجتماعی را به همراه داشته است.

    مطالبه جنبش سبز ایران به زودی از اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری فراتر رفت و تحقق حق آزادانه شهروندان ایرانی در حوزه های مختلف سیاسی ، سبک زندگی و اقتصاد را به عنوان هدف خود شناسایی کرد. در این مسیر ده ها تن کشته و هزاران تن از شهروندان در پی سرکوب تجمعات مسالمت آمیز به زندان آمده و با مجازات رو به رو شده اند و در کنار این هزاران نفر که به واقع آمار دقیق از آن ها در دست نیست؛ فعالان مدنی – سیاسی نیز از ابتدا هدف سرکوب واقع شدند.

    حاکمیت این فعالان را خرابکاران و بر هم زنندگان امنیت معرفی می کند که البته شیوه ای قدیمی و نخ نماست و دم از کشف توطئه اى بزرگ برای سرنگونی حکومت و به دست گرفتن قدرت توسط این فعالان می زند در حالی که ما فعالان سیاسی و مدنی ایرانی که به عنوان هواداران جنبش سبز اکنون در زندان ها هستیم همواره استقرار ساز و کارهای دموکراتیک که متضمن رعایت حقوق بشر باشد را هدف خود قرار داده ایم و در این راه متحمل هزینه های گزاف و مجازات های حبس سنگین شده ایم.

    جنبش سبز ایران که قریب یک سال پیش از تولد بهار عربی در خاورمیانه و طغیان مطالبات دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه در این منطقه کارزار خود را آغاز کرده و بسیاری آن را سرآغاز و الهام بخش تحولات امروزین خاورمیانه می دانند در واقع جنبشی علیه تبعیض و درجهت تحقق حقوق بنیادین حقوق بشر در ایران است.

    سخن زندانیان سیاسی امروز در ایران این نیست که چه کسی باید در ایران حاکم باشد بلکه سخن ما این است که هر کس در کشور ما حکومت می کند بایستی برآمده از انتخاب آزادانه ملت و حامی حقوق و آزادی های آنان به موجب قانون اساسی و موازین حقوق بشر باشد .

    دوم – مجمع آسیایی حقوق بشر به عنوان نهادی منطقه ای طبیعتا با بحث رایج " حقوق بشر و نسبیت های فرهنگی " همواره سروکار دارد به ویژه آنکه دولت هایی که پایبندی اندکی نسبت به موازین حقوق بشر دارند و نمونه های آن ها در سطح آسیا نیز بسیار است ، عموما این موضوع را دستاویزی برای توجیه عدم ایفای تعهدات بین المللی خود در حوزه حقوق بشر و نیز بی توجهی به هشدارهای جامعه جهانی و سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر قلمداد می کنند.

    به باور اینجانب توجه بیش از پیش و تاکید مداوم بر ارزش های جهانشمول حقوق بشر فارغ از ویژگی های فرهنگی و منطقه ای در شبکه آسیایی فعالان حقوق بشر اهمیت بالایی دارد . در عین حال می خواهم یادآوری کنم که هر چند ارزش های حقوق بشر جهانشمولند لیکن اقدامات و فعالیت های مدافعان حقوق بشر در هر منطقه با توجه به سطح توسعه و ویژگی های فرهنگی آن منطقه و نیز توجه به اولویت های ضروری بایستی متناسب باشد.

    شناسایی این اولویت ها و انتخاب تاکتیک های مناسب برای فعالیت و مبارزه کاری است که تنها از عهده فعالان محلی و بومی بر می آید و قاعدتا نسخه های جهانی بدون در نظر گرفتن این ویژگی ها اثرگذاری چندانی نخواهد داشت.

    همچنین اکنون که بخش بزرگی از خاورمیانه دستخوش تحولات دموکراتیک و طرح مطالبات حقوق بشر خواهانه ملت هایی است که از تبعیض و فساد به ستوه آمده اند و خواهان احترام به کرامت خود هستند؛ ارتباط و همکاری فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر در این منطقه از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، به ویژه فعالان آن دسته از کشورها که هواداران دموکراسی در آن ها به موفقیت های نسبی دست یافته و امکان فعالیت و آزادی عمل بیشتری دارند ، لازم است تا مسایل جوامع همسایه را نیز پیگیری کرده و در حد توان خود نسبت به آن ها واکنش نشان دهند.

    بر این اساس به عنوان یک فعال مدنی و حقوق بشر زندانی در ایران از شما دوستان و همکاران می خواهم که ضمن توجه به مواد نقض حقوق بشر در ایران و اعتراض به آن ، در ارتباط با دولت های متبوع خود و یا مستقیما از طریق مکاتبه با دولت ایران و یا هر شیوه آگاهی بخش دیگری مطالبه آزادی زندانیان سیاسی در ایران به ویژه رهبران جنبش سبز آقایان موسوی ، کروبی و خانم رهنورد که هر سه بدون هرگونه محاکمه نزدیک به ۲ سال در حبس خانگی هستند را مطرح و پی گیری نمایید .

    با تجدید احترامات فائقه
    زندان اوین تهران آبان ماه ۱۳۹۱ – نوامبر ۲۰۱۲
    حسن اسدی زیدآبادی
    دبیر کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    ۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه

    واردات لوازم خانگی به ایران به طور کامل ممنوع شد

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


    جرس: سفارش واردات انواع لوازم خانگی متوقف شد.

    به گزارش ایسنا براساس آمار گمرک ایران طی شش ماه نخست سال جاری دستکم ۵۰۰ میلیون دلار انواع لوازم خانگی به صورت قانونی وارد کشور شد. در همین حال براساس تازه‌ترین تصمیم دولت ثبت سفارش واردات انواع لوازم خانگی به صورت موقت متوقف شده است.

    رئیس اتحادیه لوازم خانگی با تائید توقف ثبت سفارش لوازم خانگی گفت: توقف ثبت سفارش برای واردات مربوط به کلیه لوازم خانگی می‌شود اما ما به وزیر صنعت و تجارت پیشنهاد کردیم این ممنوعیت تنها شامل آن دسته از لوازمی شود که کشور در تولید آنها به سطح مطلوبی رسیده است.

    محمد طحان‌پور افزود: لزومی ندارد در حوزه‌هایی مانند اجاق گاز، چرخ خیاطی، آبگرمن دیواری و بخاری واردات داشته باشیم چرا که صنایع داخلی به سطح مطلوبی از نظر کیفیت و قیمت رسیده‌اند.

    او در عین حال با بیان این‌که نباید جلوی واردات لوازم خانگی موردنیاز مردم را گرفت، افزود: مردم نگران نباشند چرا که هم‌اکنون لوازم خانگی موردنیاز آنها در حال ترخیص از گمرک‌هاست که ثبت سفارش مربوط به واردات این دسته کالاها از قبل انجام شده است.

    وی تاکید کرد: نباید جلوی واردات آن دسته از لوازم خانگی را گرفت که ارزان‌قیمت هستند و مردم به آن نیاز دارند، چرا که در صورت ممنوعیت کامل واردات، تولیدکنندگان داخلی قیمتهای خود را بالا می‌برند و مصرف‌کنندگان ضرر می‌کنند.

    از سوی دیگر رئیس انجمن صنایع لوازم خانگی با اشاره به این‌که هم‌اکنون کارخانه‌های لوازم خانگی با ۳۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت خود کار می‌کنند، اضافه کرد: تا زمانی که کارخانه‌های لوازم خانگی به مرحله تولید انبوه نرسند تولید برای آنها توجیه اقتصادی نخواهد داشت و ممنوعیت واردات می‌تواند فرصت رسیدن به تولید انبوه را به آنها بدهد. 


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    عضو کمیسیون اقتصادی مجلس: کاهش قیمت ارز در بازار واقعی نیست

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


    جرس: عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی گفت: کاهش قیمت ارز می‌تواند تابعی از موضوع نظارت یا برنامه ریزی و یا امید آفرینی به قصد عدم هجوم به بازار باشد اما من این کاهش را واقعی نمی‌دانم.


    به گزارش ایلنا، ایرج ندیمی در رابطه با صحبت‌های وزیر ارشاد در زمینه کاهش قیمت کاغذ در کشور با ارز معاملاتی گفت: واردات و تراز و قیمت کاغذ در کشور با روش پیشنهادی وزیر ارشاد به سال گذشته برنخواهد گشت.


    وی در ادامه بیان کرد: با توجه به نوع ارز و میزان واردات و تقاضای کاغذ در بازار، رفتار امروز مسئولان دولتی متناسب با واقیعت‌های اقتصادی کشور نیست و امکان اینکه ما بخواهیم بر گردانیم به سال قبل نه در منابع بودجه‌ای کشور و در تصورات اجرایی پیش بینی نشده است. این پیشنهاد اصلا در کشور اجرا شدنی نیست.


    عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی با بیان این مطلب که صداقت به معنای این است که ما واقیعات را به مردم بگوییم گفت: بی‌اعتمادی ریشه در عدم صداقت دارد و مسئولان نباید حرفی را به مردم بزنند که منجر به بی‌اعتمادی در مردم شود. ولو اینکه حرف مسئولان در امروز ممکن است برای مردم باور ایجاد کند اما اگر درچند روز بعد حرف آن‌ها درست از آب در نیامد مردم را نسبت به حرفهای خود بی‌اعتماد خواهند کرد.


    نماینده لاهیجان در خانه ملت خطاب به مسئولان کشور گفت: مسئولان بهتراست به مردم حرف راست را بزنند تا موجب بی‌اعتمادی مردم قرار نگیرند و ملت فکر نکنند که مسئولان همواره به آن‌ها دروغ می‌گویند.


    ندیمی خاطرنشان کرد: واقیعت و راست حرف در زمینه اقتصاد کاغذ در کشور این است که قیمت ارز، ترزیق ارز، و امکان گشایش ارزی از نظر مدیریت بازار و تقاضا کاغذ اساسا پاسخگوی طراز ریالی و قیمتی با سال گذشته نخواهد بود.


    عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در رابطه با اظهار نظر مسئولان در رابطه با کاهش قیمت ارز گفت: همواره اظهار نظر مسئولان تابعی از چند دلیل است که در یک دلیل به دنبال جلوگیری از احتمالات افزایش قیمت و دلیل دیگر پاسخگویی به مراجع نظارتی و زمینه تبلیغی برای کار کرد‌های مدنظر است. 


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید در محکومیت قتل ستار بهشتی

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


     جرس: شورای هماهنگی راه سبز امید با انتشار بیانیه‌ای با ابراز تاسف از این واقعه، خواستار پیگیری و پاسخگویی شفاف نهادهای مسئول و به ویژه قوای قضائیه و مقننه در این باره شد.  

     

    به گزارش جرس، در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید تاکید شده است: پاسخ حاکمان اقتدارگرا به اعتراض و انتقاد و پرسش شهروندان، از فردای کودتای انتخاباتی خرداد 88 تاکنون، تهدید و ارعاب و خشونت بوده و زندان و شکنجه و گلوله. رفتاری که نه تنها گرهی از بحران‌های رو به تزاید اقتدارگرایان حاکم برکشور نگشوده بلکه بر فاصله‌ی شهروندان آگاه از حاکمان افزوده و بحران مشروعیت حاکمیت را تشدید کرده است.


    متن کامل این بیانه در پی آمده است:

    بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید در محکومیت قتل مظلومانه « ستار بهشتی »


    به‌نام خدا
    «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا»
    «هركس فردى را بجز به‌خاطر قصاص يا به‌دلیل كيفر فسادى در زمين بكشد
    چنان است كه گويى تمامی مردم را كشته باشد»
    (قرآن مجید، آیه ۳۲ سوره مائده)

    شاهدی دیگر برای ستم و استبداد از راه رسید. شهیدی دیگر برای مردم مظلوم ایران. «ستار بهشتی» جوان 35 ساله‌ای که در اعتراض به اوضاع نابسامان اقتصادی و معیشتی هموطنانش، سخن می‌گفت، به شکلی ناجوانمردانه و ضدانسانی بر اثر شکنجه جان باخت. تمام جرم زنده‌یاد ستار بهشتی، تنها پسر مادر بیمارش آن بود که در وبلاگ خود، به انتقاد از خودکامگان و حاکمان بی‌کفایت کشور می‌پرداخت.
    این کارگر ساکن رباط کریم از تنها ابزار در اختیارش (وبلاگ) برای بیان مخالفت و اعتراض به اوضاع اسف‌بار کشور سود می‌جست. نهادهای امنیتی او را مورد تهدید قرار دادند، و سرانجام در روز 9 آبان 1391 پلیس فتا (پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات نیروی انتظامی) او را به شکلی غیرقانونی بازداشت کرد. دو روز بعد، زنده‌یاد بهشتی با پیکری مجروح و رنجور از خشونت‌های شدید و شکنجه‌ی ضدانسانی، تنها برای ساعاتی به بند 350 اوین منتقل می‌شود. زندانیان سیاسی این بند، شاهد پیکر به شدت مجروح این شهروند منتقد بوده‌اند. او در نامه‌ای به مسئول بند 350 اوین، از بدرفتاری شدیدی که با او شده، گزارش می‌دهد و شکایت می‌کند. با کمال تأسف، روز 16 آبان خانواده مرحوم ستار بهشتی از خبر جان باختن وی مطلع می‌شوند. پیکر وی بدون حضور خانواده، و بدون رعایت آداب و آیین تشییع و تدفین، مخفیانه به خاک سپرده می‌شود. از آن هنگام تاکنون، هیچ مقام مسئولی در نیروی انتظامی، و دستگاه‌های مسئول قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی، نسبت به این فاجعه، حاضر به توضیح نشده است. رسانه‌های رسمی حکومت نیز در سکوتی موحش، حاضر به انعکاس و انتشار خبر این قتل نشده‌اند.
    شورای هماهنگی راه سبز امید، با ابراز تأسف شدید از جان باختن یک شهروند منتقد، آن‌هم بر اثر شکنجه، مراتب اعتراض شدید خود را نسبت به تداوم سرکوب بی‌رحمانه و ضدانسانی علیه شهروندان ابراز و خواهان پیگیری و پاسخگویی شفاف نهادهای مسئول و به ویژه قوای قضائیه و مقننه در این باره و تشکیل کمیته حقیت یاب مستقل متشکل از شخصیتها و حقوقدانان مورد اعتماد مردم می باشد. انتقاد و پرسش از وضع بحرانی ایران و نحوه‌ی اداره کشور، حق شهروندان است، چنان‌که ابراز عقیده به تصریح قانون اساسی، حق ایرانیان و آزاد است. متاسفانه پاسخ حاکمان اقتدارگرا به اعتراض و انتقاد و پرسش شهروندان، از فردای کودتای انتخاباتی خرداد 88 تاکنون، تهدید و ارعاب و خشونت بوده و زندان و شکنجه و گلوله. رفتاری که نه تنها گرهی از بحران‌های رو به تزاید اقتدارگرایان حاکم برکشور نگشوده بلکه بر فاصله‌ی شهروندان آگاه از حاکمان افزوده و بحران مشروعیت حاکمیت را تشدید کرده است.
    هنوز پرونده‌ی ده‌ها شهید جنبش سبز (ازجمله شهدای مظلوم کهریزک)، مرگ دکتر رامین پوراندرجانی، قتل خانم زهرا کاظمی روزنامه نگار، خانم دکتر زهرا بنی‌یعقوب، و بسیاری قربانیان مظلوم دیگر که با نقض اشکار موازین ابتدایی حقوق بشر, تعهدات بین المللی دولت ایران و همچنین اصول قانون اساسی و قوانین عادی کشور بازداشت، شکنجه و کشته شده‌اند، مفتوح است. وجدان ایرانیان آگاه و آزاد، تا حصول به نتیجه ی مشخص و قانع کننده، و مشخص شدن آمران و عاملان این قتل‌ها و جنایت‌ها، پیگیر حقوق هموطنان مظلوم و جانهای قربانی شده، خواهد بود.
    یاد و خاطره‌ی زنده‌یاد ستار بهشتی که در پای نوشته‌هایش امضا می‌کرد: «زنده و پاینده ایران و ایرانی، جانم فدای ایران»، گرامی باد و زنده.


    شورای هماهنگی راه سبز امید
    20آبان 1391
     


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    اعتراض نماینده اسدآباد به کارشکنی در سوال از احمدی‌نژاد: مجلس بدهکار کسی نیست

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


    جرس: نماینده مردم اسدآباد در تذکر خود در جلسه علنی امروز مجلس ضمن انتقاد به تیتر صفحه اول هفته نامه 9 دی مبنی بر اینکه مصداق خیانت چیست؟، گفت: آیا سوال از رئیس جمهور خیانت است؟ مجلس بدهکار کسی نیست.

    بهروز نعمتی نماینده مردم اسدآباد در جلسه علنی امروز یکشنبه مجلس در تذکری اظهار داشت: امروز در جلسه علنی هفته نامه 9 دی در بین نمایندگان پخش شد که در صفحه اول آن چاپ شده بود مصداق خیانت چیست.

    وی خطاب به ابوترابی فرد به عنوان رئیس جلسه افزود: هیات رئیسه باید از شان و جایگاه مجلس دفاع کند.

    بهروز نعمتی گفت: آیا سوال از رئیس جمهور مصداق خیانت است؟

    در ادامه اظهارات نعمتی ، محمد حسن ابوترابی فرد که ریاست جلسه را بر عهده داشت خطاب به وی با بیان اینکه تذکر شما مربوط به دستور نمی شود مانع از ادامه صحبت های نعمتی شد.

    به گزارش مهر،نماینده مردم اسدآباد علی رغم ممانعت رئیس جلسه اعلام کرد: دوستانی که خودشان را بدهکار به کسی می دانند از دیگران مایه نگذارند؛ چراکه مجلس بدهکار کسی نیست. 


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    عباس عبدی: تنها راه حل، مذاکرات پنهانی با آمریکاست

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


    عباس عبدی، گروگانگبر سابق که نسخه‌ای قاچاقی از فیلم «آرگو» را که براساس ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ ساخته شده، به تازگی تماشا کرده بر این باور است که از یک جهت شرایط خیلی تغییر نکرده است.

    این پژوهشگر اجتماعی، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار ایرانی به بهانه تماشای فیلم «آرگو» درباره گروگان‌گیری و مذاکره با آمریکا با روزنامه نیویورک‌تایمز گفت‌وگو و تاکید کرده که تنها راه حل برای برطرف کردن تنش‌ها پیرامون برنامه هسته‌ای، مذاکرات پنهانی است.

    آقای عبدی همچنان که مخلوطی از پسته و کشمش و بادام (آجیل) را به مهمانانش تعارف می‌گرد، گفت: فکر می‌کنم آن‌ها در آن زمان ما را آدم‌‌ بدها می‌دانستند و حالا هم ما را آدم‌‌ بدها می‌دانند.

    او با اشاره به این‌که سفارت را از ترس کودتایی با حمایت آمریکا تصرف کردند، گفت: فکر نمی‌کنم استدلال ما باعث فروش بلیت‌های فیلم آرگو شود.

    در سال ۱۹۷۹عصر هر روز می‌شد آقای عبدی را به عنوان یکی از دانشجویان ایرانی که ۵۲ آمریکایی را دستگیر کرده بودند در برنامه‌های خبری در آمریکا دید. او که دانشجوی مهندسی بود در طرح‌ریزی و اجرای طرح اشغال سفارت که ۴۴۴ روز به طول انجامید مشارکت داشت.

    در این ایام گروگان‌ها متحمل اعدام‌های ساختگی، ضرب و شتم و زندانی‌های انفرادی طولانی‌مدت شدند، اگرچه آقای عبدی می‌گوید در هیچ‌کدام از این اعمال خشن دست نداشت. حالا بیش از حدود سه دهه بعد، آقای عبدی و دوستانش دوباره و این‌بار در فیلم به‌طور برجسته نمایش داده شده‌اند.

    ایران چهارم نوامبر، دو روز زودتر از زمان رسمی (به خاطر سال کبیسه هجری شمسی و هم‌زمانی با یکی از اعیاد اسلامی) سی و سومین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا را جشن گرفت.

    در این روز که مقامات آن را «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» نامیده‌اند صحنه‌ای قابل پیش‌بینی به نمایش در می‌آید: بچه مدرسه‌ای‌ها در جلوی دیوارهای سفارتخانه سابق آمریکا فریاد می‌زنند: «مرگ بر آمریکا!» خانواده شهدای انقلاب، شعارهایی درباره عدالت سر می‌دهند و مقامات حکومتی سخنرانی‌هایی رعدآسا ایراد می‌کنند و تاکید می‌کنند که تا وقتی آمریکا به خاطر اشتباهاتش عذرخواهی نکند، ایران با دولت این کشور رابطه برقرار نخواهد کرد.

    عباس عبدی ۵۵ ساله به جای پیوستن به جمعیت حاضر در تطاهرات در کتابخانه‌اش در زیرزمین آپارتمان شیکی خواهد بود که دوسال پیش آن را ساخت.

    نقش او در اشغال سفارت، شغلی در سطوح میانی نظام سیاسی اوایل انقلاب را برای او رقم زد. اما وقتی ایرانی‌ها در‌صدد دستیابی به آزادی‌های بیشتر شدند، عباس عبدی یکی از نظریه‌پردازان اصلی جنبشی ناکام شد که برای گشایش در فضای سیاسی و کاستن از قوانین سختگیرانه تلاش می‌کرد.

    در آغاز سال ۲۰۰۳ آقای عبدی که شانه‌های پهن و صورت بیضی شکلی دارد به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش زندانی شد. او حالا برای روزنامه اعتماد که منتقد دولت محمود احمدی‌نژاد است، تفسیر سیاسی می‌نویسد، اما موفق شده خارج از زندان بماند و این باعث شده که خیلی‌ها فکر کنند او هنوز به حکومت وابسته است.

    یک چیز ثابت در زندگی پرتلاطم عباس عبدی، درگیری او با ایالات متحده است.

    مثل یک گونه در حال انقراض آقای عبدی به عنوان یکی از آخرین ایرانیانی شناخته می‌شود که شدیدا علاقه‌مند رابطه با مقامات آمریکایی است. در سال ۱۹۹۸ آقای عبدی در چارچوب «ابتکاری شخصی» برای کاهش تنش بین دو کشور با گروگان سابقش بری روزن، وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا دیدار کرد.

    تنها راه حل، مذاکرات پنهانی است

    امروز تقریبا یک دهه پس از بالا گرفتن تنش‌ها پیرامون برنامه هسته‌ای ایران که بخشی از آن به دلیل نبود رابطه دیپلماتیک عادی بین دو کشور است، عباس عبدی معتقد است که تنها راه حل برای این مشکل مذاکرات پنهانی است.

    او فکر می‌کند این دقیقا همان چیزی است که دارد اتفاق می‌افتد. او می‌گوید مشخص است که ایالات متحده و ایران همان‌طور که نیویورک تایمز ماه گذشته نوشت، در حال سبک سنگین کردن اوضاع برای مذاکره هستند.

    عباس عبدی وقتی تلفن همراهش دوباره زنگ زد، گفت: فکر می‌کنم افراد بانفوذی از دو طزف در حال مذاکره هستند، اما نه یک مذاکره رسمی مستقیم. اما مطمئن باشید که فردی در مذاکره شرکت می‌کند به دستور رهبر ما، آیت‌الله خامنه‌ای این کار را می‌کند.

    آقای عبدی گفت که آقای خامنه‌ای مذاکرات دوجانبه احتمالی را شدیدا تحت کنترل خود دارد. به گفته او، «آیت‌الله خامنه‌ای تنها با حفظ چنین مذاکرات نزدیکی به خود می‌تواند مانع از آن شود که مذاکرات از دستش خارج شود.

    عباس عبدی گفت: در ایران آن‌ها به نمونه لیبی نظر دارند، معمر قذافی برای راضی کردن آمریکا، از برنامه هسته‌ای‌ خود دست کشید اما وقتی قذافی با یک شورش روبه‌رو شد همه رهبران غربی او را مثل آجر دور انداختند. رهبران ما بر این اساس پیش‌بینی می‌کنند که مصالحه با آمریکا فایده‌ای ندارد.

    او گفت در حالی که ۳۳ سال قطع رابطه به مسایل پیچیده‌ای همچون تقابل شدید ایران با اسرائیل و مواضع مستحکم طرفین در پرونده هسته‌ای انجامیده است، همچنان چند راه حل عملی وجود دارد.

    او به تغییر معادلات قدرت در خاورمیانه پس از خیزش‌های دو سال اخیر که با جاه‌طلبی ایران برای سخن گفتن به جای همه مسلمانان جهان بغرنج شده اشاره کرد.

    عباس عبدی گفت: در زمان حکومت اسرائیل برای ما انتقاد از اسرائیل ساده بود، اما حالا که محمد مرسی در مصر قدرت را در دست گرفته و به اسرائیل سفیر فرستاد، انتقاد از این کشور برای ما خیلی دشوارتر است.

    آقای عبدی با اشاره به این‌که «به نظر می‌رسد آمریکا کمتر نگران برنامه هسته‌ای ماست» گفت که منازعه هسته‌ای می‌تواند حل شود، به شرطی که اسرائیل دست از فشار آوردن به آمریکا برای اقدام نظامی علیه ایران دست بردارد.

    به گفته او، چیزی که برای ایالات متحده بیشترین اهمیت را دارد فهمیدن این نکته است که با اعمال تحریم‌ها علیه ایران، یک بازیگر داخلی شده است. رهبران ایران می‌ترسند که کاخ سفید پنهانی در تلاش است که از مخالفان سیاسی داخلی برای تغییر نظام سیاسی ایران استفاده کند.

    آقای عبدی گفت: آمریکا به جای آن باید به ما اجازه دهد که سیاست داخلی‌مان را بازسازی کنیم و ایران را آن طور که هست به رسمیت بشناسد.

    او همچنین تاکید کرد که با بعضی سیاستمداران جنگ‌طلب ایرانی که فکر می‌کنند فیلم آرگو با این هدف ساخته شده که زخم‌ها و تحقیرهای کهنه را به یاد آمریکایی‌ها بیاورد و آن‌ها را برای جنگ احتمالی با ایران آماده کند، موافق نیست.

    آقای عبدی با خنده گفت: احمقانه است. مثل این‌ است که گفته شود فیلم «نجات سرباز رایان» برای این ساخته شد که تماشاگران سینماهای آمریکا را برای جنگ با آلمان آماده کند.

    سال گذشته اعلام شد که بن افلک، بازیگر سرشناس آمریکایی، درصدد ساختن فیلم «آرگو» درباره عملیات مخفی سیا برای آزادی شش نفر از دیپلمات‌های آمریکایی در جریان گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران است.

    فیلم داستان واقعی «تونی مندز» یک مامور سیا است که پس از رویدادهای تسخیر سفارت آمریکا و گروگان‌گیری ۵۲ تن از کارکنان آن در سال ۱۹۷۹ در تهران، با استفاده از یک ترفند هالیوودی شش دیپلمات آمریکایی را که در خانه سفیر کانادا پنهان شده بودند به عنوان عوامل تهیه یک فیلم علمی- تخیلی به نام «آرگو» از ایران خارج می کند.

    در ماجرای گروگان‌گیری سفارت آمریکا در تهران در چهارم نوامبر ۱۹۷۹، ۵۲ نفر از کارکنان آمریکایی این سفارت به وسیله گروهی از دانشجویان انقلابی و مسلح هوادار با نام «خط امام» گروگان گرفته شدند و بعد از ۴۴۴ روز، در ۲۰ ژانوبه ۱۹۸۱ آزاد شدند.


     
     
     
     

    شهادتنامه ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین: ستار بهشتی به شدت شکنجه شده بود

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     


    ٤۵تن از زندانیان سیاسی بند ٣۵٠ زندان اوین شهادت داده اند که ستار بهشتی در بازجویی های پلیس امنیت به شدت شکنجه شده بود.
     
    ستار بهشتی، وبلاگ نویس ٣۵ ساله منتقد جمهوری اسلامی، در روزهای گذشته بر اثر شکنجه نیروهای پلیس امنیت به شهادت رسید. بنابر برخی گزارش ها خانواده وی به شدت تحت فشار و کنترل ماموران امنیتی هستند.
     
    در بخشی از نامه زندانیان سیاسی، که در سایت کلمه انتشار یافته، آمده است: وی در حضور افرادی در بند ۳۵۰ اظهار داشته که در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است و مکررأ تهدید میکردند که وی را می کشند. زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.
     
    متن کامل این نامه در ادامه آمده است: 
     
    در رسانه ها خبری انتشار یافته مبنی بر اینکه آقای ستار بهشتی در تاریخ ۹۱/۸/۹ بوسیله پلیس فتا (فضای تبادل اطلاعات) که زیر مجموعه پلیس امنیت نیروی انتظامی می باشد بازداشت شده است و در تاریخ ۹۱/۸/۱۶ به خانواده وی اطلاع داده شده که ستار فوت کرده است و باید جنازه اش را از سردخانه کهریزک تحویل بگیرند. در عین حال آنها را تهدید کرده اند که حق صحبت با رسانه ها را نیز ندارند.
     
    از آنجا که آقای ستار بهشتی از ۹۱/۸/۱۰ تا ۹۱/۸/۱۱ دربند ۳۵۰ بوده و افراد این بند وضعیت دردناک جسمی و روحی وی را از نزدیک مشاهده کرده اند، وظیفه ملی و دینی خود میدانیم مسایل وی را به اطلاع ملت شریف ایران برسانیم.
     
    اتهام آقای ستار بهشتی نوشتن مطالبی انتقادی نسبت به مسوولان نظام در وبلاگ شخصی و "انتقادی اش" بوده است. وی در حضور افراد در بند ۳۵۰ اظهار داشته که در مقر پلیس امنیت از سقف آویزان شده و درهمان حال مورد ضرب و شتم قرار گرفته است سپس پلیس دست و پاهای وی را به صندلی بسته و مجددا وی را مورد ضرب و شتم قرار داده است. درمواقعی دست های وی را با دستبند بصورت قپانی بسته و کتک می زدند و در مواقعی دیگر وی را بر روی زمین انداخته و با پوتین ضربه های شدیدی به سر و گردن وی وارد می کردند در ضمن این شکنجه ها، زشت ترین فحش های رکیک ناموسی نیز نثار وی می شده است و مکررأ تهدید میکردند که وی را می کشند.
     
    زمانی که ستار به بند ۳۵۰ آورده شد آثار شکنجه در تمام قسمت های مختلف بدنش مشهود بود و وی در شرایط کاملا دردناک و مجروحی قرار داشت. صورت وی زخمی، سر او متورم، مچ دست های او کبود شده بود و آثار آویزان شدنش از سقف روی مچ های او به چشم می خورد. در بخش هایی از بدن وی از جمله دور گردن، شکم و کمر وی آثار ضربه و کبودی دیده می شد.
     
    ستار در حالی که به دلیل ناراحتی دست به سختی قادر به نوشتن بود طی شکایتی به مسوول بند ۳۵۰ در چند سطر وضعیت خود و برخوردهای پلیس امنیت با خود را نوشت و خواهان پیگیری آن شد.
     
    با توجه به غیر عادی بودن شرایط جسمی وی دوبار به بهداری زندان اوین اعزام شد و پزشک بهداری نیز وضعیت وی را مشاهده کرد.
     
    روز ۹۱/۸/۱۱ ستار را که از فعالان جوان و ثابت قدم جنبش سبز بود مجددا از بند ۳۵۰ به پلیس امنیت منتقل کردند. او هنگام رفتن بسیار نگران بود و به افراد بند گفت اینها قصد کشتن مرا دارند. ۴ روز پس از انتقال وی نیز خبر مرگش به خانواده اش داده شد.
     
    کسانی که داعیه پیروی از امیرمؤمنان علیه السلام را دارند، یعنی همان که وقتی شنید در حکومت او خلخال از پای یک زن یهودی در آورده اند فرمود: "اگر کسی از این ستم بمیرد جای سرزنشی بر او نیست"
     
    این ظلم ها و فجایع و قتل ها وشکنجه ها که به دفعات اتفاق افتاده را می بینند و خم به ابرو نمی آورند و حتی خواب یک شب آنها نیز آشفته نمی شود.
     
    در سال های اخیر و پس از انتخابات ۸۸ بارها وبارها این نوع شکنجه ها در مورد دستگیر شدگان در بازداشتگاه پلیس امنیت و پلیس فتا تکرار شده است و افرادی دربند ۳۵۰ بوده و هستند که خود شخصا این نوع شکنجه ها را تجربه کرده اند و ما گواهی می دهیم در موارد متعدد شاهد حضور بازداشت شدگان شکنجه شده توسط پلیس امنیت در بند ۳۵۰ بوده ایم.
     
    ما بر این باوریم اگر با جنایتکاران کهریزک ۱ و شکنجه گران اوین که گزارش جزئیات شکنجه های آنان بارها و بارها اعلام شده است و همه ی مسوولان حکومتی از آنها مطلعند، برخورد می شد و به جای تشویق و ارتقاء مقام، مجازات می شدند، دیگر اینگونه شکنجه های وحشتناک و قتل ها که نشان دهنده کهریزک های دیگر است اتفاق نمی افتاد.
     
    اکنون بر همه ثابت شده است که با زمامداران فعلی "آنچه البته به جایی نرسد فریاد است"، ما ضمن تسلیت و دل آرامی به خانواده مرحوم ستار بهشتی و ملت مظلوم ایران، یادآور می شویم که حاکمان کنونی چه بخواهند و چه نخواهند، در این ظلم ها و شکنجه ها و خون های به ناحق ریخته شده شریک و مسوول هستند.
     
    امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:
     
    محمد ابراهیمی
    حسن اسدی زید آبادی
    امیر اسلامی
    رضا انصاری راد
    ابراهیم(نادر) بابایی زیدی
    عماد بهاور
    سیدعلیرضا بهشتی شیرازی
    امید بهروزی
    امین چالاکی
    سیاووش حاتم
    امید خوارزمیان
    مهدی خدایی
    محمد داوری
    امیرخسرو دلیرثانی
    سیدمحمدعلی دادخواه
    علیرضا رجایی
    محمد رضایی
    فرزاد روحی
    حسین زرینی
    عبدالفتاح سلطانی
    ادریس سیدین
    پوریا شاهپری
    محسن(بهمن) صادقی نور
    محمدفرید طاهری قزوینی
    بهادر علیزاده
    افشین کرم پور
    حمیدرضا کرواسی
    امیر گرشاسبی
    جعفر گنجی
    سیامک قادری
    ابوالفضل قدیانی
    علی اکبر قطبی
    فرشید لاهوتی
    عبدالله مومنی
    محسن میردامادی
    مصطفی نیلی
    محمد علی ولایتی
    فرشید یدالهی
    محمدحسن یوسف پورسیفی
    محمدامین هادوی
    سیداحمد هاشمی
     
     
     


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    ۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

    خبر تکمیلی/ تماس ماموران با عموی ستار بهشتی: فردا جنازه را در کهریزک تحویل ب...

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     

    via سایت خبری تحلیلی کلمه by ویرایشگر کلمه on 11/6/12

    بر اساس گزارش های تکمیلی در اختیار کلمه، ماموران امنیتی در تماس تلفنی دوباره با خانواده ستار بهشتی، از آنها خواسته اند فردا جنازه این زندانی ِ کشته شده را در کهریزک تحویل بگیرند.

    به گزارش خبرنگار کلمه، این تماس تلفنی از سوی ماموران پلیس فضای تبادل اطلاعات با عموی ستار بهشتی انجام گرفته و از وی خواسته اند فردا به همراه خانواده برای تحویل گرفتن جنازه برادرزاده اش به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.

    بدین ترتیب احتمال ناامیدانه ای که در خبر قبلی کلمه مطرح شده بود مبنی بر اینکه شاید ماموران با این ادعا قصد آزار خانواده ستار بهشتی را داشته اند، نیز منتفی به نظر می رسد.

    کشته شدن یک زندانی دیگر در اوین، آن هم حدود ده روز پس از بازداشت و در پی شکنجه های تکان دهنده ای که برای افشای ابعاد آن هنوز باید منتظر بود، فاجعه ای است که مشخص نیست مسئولان قضایی و امنیتی چگونه می خواهند پاسخگوی آن باشند و چه توضیحی در این باره برای مردم و خانواده ی این زندانی دارند که فرزندشان پشت دیوارهای زندان نظارت ناپذیر اوین، زیر شکنجه کشته شده است.

    گزارش کامل کلمه در این باره را که حاوی روایت زندانیان بند ۳۵۰ اوین و نیز اظهارات خواهر ستار بهشتی است، در اینجا بخوانید.


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    جنایت در زندان/ تماس ماموران با خانواده ستار بهشتی: قبر بخرید و فردا جنازه ر...

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     

    via سایت خبری تحلیلی کلمه by مانی on 11/6/12

    کلمه – زهرا صدر: صبح امروز ماموران پلیس امنیت به خانواده ی ستار بهشتی، از سبزهای گمنامی که روز هفتم آبان ماه بازداشت شده بود، اطلاع دادند که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.

    خبر تکمیلی در این باره را در اینجا بخوانید:
    تماس ماموران با عموی ستار بهشتی: فردا جنازه را در کهریزک تحویل بگیرید

    به گزارش کلمه، شاهدان عینی از زندان اوین در ملاقات با خانواده هایشان گفته اند که وی در بازجویی ها به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و آثار کبودی و شکنجه بر تن و صورت و سر این زندانی سیاسی مشهود بوده است.

    زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود، روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده بود و به گفته آنها حتی یک جای سالم در بدنش نبود.

    پس از رسیدن این اخبار به کلمه، با خواهر ستار بهشتی تماس گرفتیم که وی گفت: شوهرم را خواستند و به او گفتند برو مادرش را آماده کن. قبر بخر. فردا بیا جنازه را تحویل بگیر. همین. هیچ چیز دیگری نمی دانیم. نمی دانیم چرا کشتند. اصلا چی شد. نمی دانیم چی شد. داداشم سالم از خونه رفت. با پای خودش رفت. همه دیدند که سالم بود. برادرم حتی قرص سردرد نمی خورد. سالم سالم بود.

    هفته ی گذشته کلمه خبر داده بود که ستار بهشتی هفتم آبان ماه در منزل شخصی اش در رباط کریم توسط ماموران پلیس فتا بازداشت شده است. این زندانی سیاسی، یک کارگر ساده ۳۵ ساله است که در هنگام بازداشت، نان آور خانواده اش بوده است.

    بر اساس گزارش هفته پیش کلمه، ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است، پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است.

    اما امروز صدای لرزان و گریه های خواهر ستار امان هر سوال پرسیدنی را از آدم می گیرد. به عنوان خبرنگار و مصاحبه گر، جمله ای نداری و فقط به گریه هایش گوش می کنی. در حال خود نیست و مرتب می گوید: داداشم بود… خدایا… خدایا… داداشم بود.. داداشم رو کشتند و گفتند فردا جنازه اش را می دهیم.

    صدای گریه های مادر از آن سو می آید و سوالی، که خواهر ستار بهشتی به مادر می گوید: نمی دانم، شاید از دوستان ستار است. و بعد صدای گریه و شیونی که از اتاق بلند می شود و کلمه ی "ستار" که تکرار می شود.

    خواهر این زندانی سیاسی ادامه می دهد: به شوهر من گفته اند مریضی داشته، شوهرم هم گفته: نه، سالم بود. گفته اند: با هیچ جا مصاحبه نکنید، اگر مصاحبه کنید پدرتان را در می آوریم. داداشم کاری نکرده بود، چی کار مگر کرده بود؟ از آن سه شنبه که بردند تا الان هیچ خبری ازش نداشتیم که امروز خبرش را برایمان آوردند.

    وی ادامه می دهد: به ما گفتند با جایی مصاحبه نکنید و حرف نزنید. گفتند ناراحتی قلبی داشته. چی کار کرده بود مگر برادرم؟ کاری نکرده بود. چی گفته بود؟ سه نفر آمدند و دستنبد زدند و بردند، هیچ چیز نگفتند. تمام شد.

    کلمه تاکید می کند که با توجه به اینکه هنوز جنازه ای به این خانواده تحویل نشده، نمی توان درباره ابعاد دقیق این خبر به طور قطعی قضاوت کرد که آیا این یک سناریوی امنیتی برای آزار خانواده اوست یا فاجعه ای است که ماموران به دنبال سرپوش گذاشتن بر روی آن اند.

    روز گذشته نیز مادر ستار بهشتی با تشریح نحوه دستگیری فرزندش به سحام گفته بود: نزدیک ظهر بود و من در خانه نشسته بودم وقتی صدای در آمد رفتم جلوی منزل، شخصی به من گفت آقا ستار هست؟ و هنگامی که من قصد داشتم درب منزل را ببندم فرد دیگری هم آمد و درب منزل را فشار دادند و وارد خانه شدند.

    مادر این زندانی سیاسی در در ادامه گفته بود: من به مامورین گفتم شاید دخترم در منزل با لباس نامناسبی باشد که مامورین بدون توجه به حرفهای من وارد شدند و تمام وسایل از جمله کامپیوتر فرزندم و تمامی دست نوشته ها و مطالب وی را با خود بردند.

    وی خاطرنشان کرده بود: حتی برای بردن فرزندم اجازه نمی دادند تا لباسهایش را عوض کند. از یکی از مامورین خواهش کردم تا دستان فرزندم را باز کند و اجازه دهد تا فرزندم لباس خود را تغییر دهد که بهر حال یکی از دستان وی را باز کردند و از آن تاریخ تا کنون هیچگونه خبری به من نمی دهند که فرزندم را به کدام محل انتقال داده اند.

    این مادر رنجدیده در مصاحبه دیروز عنوان کرده بود: من از طریق بستگان اطلاع پیدا کردم که در سایت ها، خبر فرزندم انتشار پیدا کرده که از ناحیه بدن بطور کلی (دست، پا، صورت) آسیب دیده و بازجوها از درمان وی خودداری می کنند.


     
     

    Things you can do from here:

     
     

    پایان اعتصاب غذای بند سیاسی زنان در اوین؛ تکذیب برخی گزارش های اغراق آمیز + ...

     
     

    Sent to you by Protester via Google Reader:

     
     

    via سایت خبری تحلیلی کلمه by ویرایشگر کلمه on 11/6/12

    گروهی از زندانیان سیاسی زن که در اعتراض به رفتار غیر انسانی ماموران زندان اوین دست به اعتصاب غذا زده بودند، در پی وعده مسئولان زندان برای پیگیری موضوع و برخورد با خاطیان، به اعتصاب خود پایان دادند. با این حال نسرین ستوده پس از گذشت سه هفته، همچنان در اعتصاب غذا به سر می برد.

    به گزارش کلمه، اعتصاب غذای تعدادی از زندانیان بند زنان اوین پس از آن صورت گرفت که ماموران زن یگان حفاظت زندان اوین به این بند هجوم آوردند و با خشونت و تندی به جست و جوی بند و تفتیش بدنی زندانیان حاضر در آن پرداختند؛ آن هم با رفتاری که در نامه ۳۳ زندانی این بند به رئیس زندان، وحشیانه و مصداق بارز تعرض و هتک حرمت توصیف شده است.

    زندانیان بند زنان که معتقد بودند رفتار ماموران به بهانه بازرسی بند، مصداق بارز آزار جنسی است، در این نامه خواستار عذرخواهی مقامات مسئول و بازگرداندن وسایل توقیف شده، شدند و تعدادی از زندانیان نیز در اعتراض به این رفتار و برای وادار کردن مسئولان به عذرخواهی و تعهد عدم تکرار این رفتار، دست به اعتصاب غذا زدند.

    سندی که از داخل زندان اوین در اختیار کلمه قرار گرفته است، نشان می دهد که مسئولان زندان به طور کامل در جریان اعتصاب غذای ۱۰ زندانی سیاسی زن بوده و وضعیت آنها را به لحاظ پزشکی به طور مستمر زیر نظر داشته اند. تصویر این سند را که کلمه با توجه به برخی ضرورت ها تصمیم به انتشار آن گرفته است، در زیر همین خبر می بینید.

    اعتراض جمعی زندانیان اما در روزهای پس از تاریخ مندرج در این سند هم ادامه یافت تا آنها تعهد پیگیری موضوع و برخورد با ماموران خاطی را دریافت کنند؛ موضوعی که با حمایت دیگر زندانیان سیاسی حتی از زندان رجایی شهر هم همراه شد.

    گفته شده که اعتصاب کنندگان توسط شورای انضباطی زندان به سه هفته ممنوعیت ملاقات و انتقال به انفرادی محکوم شده اند که با اعتراض آنها، این حکم فعلا به مدت شش ماه تعلیق شده است.

    همسر بهاره هدایت در یادداشتی در صفحه فیس بوک خود به این موضوع اشاره کرده و همزمان، ضمن تشکر از همراهی کلیه دوستان و سایت های خبری و رسانه ها، از برخی خبرهای اغراق آمیز درباره رفتار صورت گرفته با زنان زندانی در سایتهایی که آنها را "مغرض" نامیده، انتقاد کرده است. احمدیان به طور مشخص به خبری اشاره کرده که در ان ادعا شده بود ماموران، زندانیان زن را برای تفتیش برهنه کرده اند.

    پیش از این برخی سایت های خارج از کشور، به نقل از همسر نسیم سلطان بیگی، از زندانیان بند زنان، به انتشار مطالبی نادرست پرداخته و از جمله نوشته بودند که "مامورین حفاظت ضمن برخورد توهین آمیز و فحاشی به این زندانیان، نه تنها به برهنه کردن آن ها و بازرسی لباس زیر این زندانیان اکتفا نمی کنند، بلکه در چند مورد مشخص دست به اعمالی می زنند که مصداق بارز آزار جنسی بوده است." که اکنون بخش مربوط به ادعای برهنه کردن، مورد تکذیب همسر بهاره هدایت قرار گرفته است.

    اعتصاب غذای زندانیان بند زنان اوین در حالی پایان یافته است که نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر زندانی، پس از ۲۲ روز همچنان در اعتصاب غذاست. ستوده که پس از اعتصاب غذا، از بند سیاسی زنان به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل و ممنوع الملاقات هم شده است، به نقض حقوق قانونی خود معترض و خواستار استفاده از حق ملاقات حضوری با کودکانش است.

     

    ‌


     
     

    Things you can do from here: