۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

آسیب شناسی حضور سبزها در ۲۲ بهمن؛ پیش به سوی تاکتیک های تازه

 آسیب شناسی حضور سبزها در ۲۲ بهمن؛ پیش به سوی تاکتیک های تازه


 

سپهر سعادت

 بدبینی های بحث برانگیز

 تحلیل های متفاوت کاربران جنبش سبز از تحولات بیست و دوم بهمن بیش از هر چیز نشان دهنده تنوع دیدگاه های حامیان این جنبش و محصول بینش انتقادی آنان است.با این حال استفاده افراطی از آرایه های احساسی در برخی تحلیل ها و معرفی کردن افراد و گروه هایی در جنبش سبز به عنوان مقصر ناهماهنگی های بیست و دوم بهمن چالش هایی جدی را در فضای مجازی برانگیخته است. چالش هایی که تداوم آن می تواند حس بدبینی و جداسری را میان گروه هایی از جنبش سبز تقویت کند.برای نمونه تحلیل های قابل توجهی از عصر روز پنجشنبه روی شبکه های اجتماعی جنبش سبز قرار گرفته که در آن پایگاه اینترنتی جنبش راه سبز و ایده های نویسندگان و تحلیل گران این رسانه عامل ناهماهنگی های بیست و دوم بهمن معرفی شده اند.انتقاد اساسی متوجه  مقاله اي بود که جندی قبل با عنوان "اسب تروا"  در ستون گرگ و ميش نوشته شده بود..تئوری وسوسه انگیزی که طی آن قرار بود هزاران نفر از حامیان جنبش سبز بدون حمل نمادهای خود تا میدان آزادی پیاده روی کنند و آنجا به طرح شعارهای خود بپردازند.ناکام ماندن طرح اسب تروا برخی از تحلیل گران را در شبکه اجتماعی جنبش سبز به این ارزیابی رسانده که ریشه عدم انسجام سبزها در مجموع اعتماد به این طرح غیرعملی بوده است. در این تحلیل ها سیلی از اتهام ها و توهین ها به سوی نویسندگان سرشناس جنبش سبز نشانه گرفته شده و از هواداران جنبش خواسته شده که دیگر به سخان این افراد توجه نکنند.لینک های حاوی تحلیل های توهین آمیز اگرچه به دلیل فضای احساسی حاکم بر آن فرصت قرار گرفتن در معرض دید مخاطبان را پیدا کرده اما هم زمان کامنت هایی پای این تحلیل ها ثبت شده است  که نشان می دهد بخش قابل توجهی از اعضای جنبش سبز با ایده مقصریابی برای واکاوی اتفاق های بیست و دوم بهمن موافق نیستند.آنها که ورای انگیزه های احساسی به تحلیل ناهماهنگی نسبی سبزها در سالگرد انقلاب پرداخته اند راهکارهایی را یادآور شده اند که می تواند راهگشای دشواری های مشابه در آینده باشد.راهکارهایی که فارغ از التهاب های زودگذر و اتهام زنی های احساسی ،تاکتیک های تازه در مبارزه را جستجو می کنند.

 در جستجوی تاکتیک های نو

 تقریبا تمام شاهدان عینی راهپیمایی بیست و دوم بهمن تهران اتفاق نظر دارند که حضور نیروهای امنیتی در طول محدوده برگزاری مراسم و میادین نزدیک به محل اجرای راهپیمایی بی سابقه بوده است.گزارشهای تصویری و مکتوب منتشر شده نیز گواهی بر خشونت عریان ماموران در برخورد با معترضان است.معترضان می گویند که به دلیل تراکم نیروهای امنیتی اجازه استفاده از نمادهای سبز و سردادن شعار در طول مسیرهای اصلی مراسم را نیافته اند.خبرها نیز موید آن است که برخی از شهروندان صرفا به دلیل استفاده از نمادهای سبز بازداشت شده اند.اخبار ناگوار از حمله به زهرا رهنورد، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و ضرب و شتم گروهی دیگر از شهروندان در برخی مناطق نیز نشان می دهد که سرکوبهای دولتی در مراسم سالگرد انقلاب تا چه حد وسیع بوده است.در چنین حال و هوایی است که برخی از تحلیل گران شبکه اجتماعی جنبش سبز بدون پرداختن به نقد درونی "آیه یأس خوانان در رابطه با حضور جنبش سبز در تظاهرات" ، آنان را  گماشته های " فرهنگی "  حکومت خوانده و با گلایه از این که چرا بعضی ها "فقط نیمه خالی لیوان را می بینند" به آنها این نکته را یادآور شده اند که  "وقتی این همه نیروی امنیتی می آورند، یعنی دارند اعتراف میکنند جنبش سبز خیلی قدرت مندتر از این حرفهاست."

 تحلیل هایی از این دست در میان کاربران شبکه مجازی جنبش سبز کم نبودند.تحلیل هایی که جان مایه آن دعوت هواداران جنبش به کالبدشکافی واقع بینانه حوادث بیست و دو بهمن بود.در این تحلیل ها چند نکته مشترک به چشم می خورد.نخست آن که گفته می شود بهتر بود یک میسر مشخص از سوی همه رهبران جنبش پیشنهاد می شد تا جمعیت سبزها برای انتخاب میسر راهپیمایی دچار بلاتکلیفی نشود.سپس این که نباید پتانسیل حکومت برای سرکوب دست کم گرفته می شد و در نهایت این که باید به راه هایی خلاقانه تر برای نشان دادن اعتراض به وضع موجود در آینده اندیشید و صرفا به نمایش اعتراض خیابانی دلخوش نبود. برخی ایده های خلاقانه برای اعتراض های آینده از هم اکنون توسط  کاربران جنبش سبز در فضای مجازی پیشنهاد شده اند که می توان آن ها را ذیل سرفصل عملیات نافرمانی مدنی دسته بندی کرد.چاره جویی زودهنگام سبزها برای دستیابی به تاکتیک هایی تازه در مبارزات به خوبی نشان می دهد که آنان قصد دارند از اشتباهات کوچک خود درس های بزرگ بگیرند.تحلیل های احساسی و گزاره های توهین آمیز را نیز باید بخشی از فرایند طبیعی آسیب شناسی در شرایط کنونی دانست و امیدوار بود که با گذر زمان تحلیل های متضمن توهین ته نشین شده و جای خود را به نقدهای واقع گرایانه تر بدهد.



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

کاریکاتور خانواده درگیر (23) - خواهش می کنیم جواب نده

خانواده درگیر (23) - خواهش می کنیم جواب نده!


?ui=2&view=att&th=1266eb44e8b68874&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_1266eb44e8b68874&zw
پایان متن
گروه خبری دانشجویی موج سبز
--
سبز مي مانيم، تا هميشه

شکست در این نهضت نمی گنجد

شکست در این نهضت نمی گنجد

چند روزی بود که می خواستم با شما بگویم حرف دلم را که دیرگاهی است در ذهنم می دود و به آن بی اعتنائی می کنم. فکر می کردم جمعیتی که در بیست و پنج خرداد چنان در سکوت حاضر شد که هنوز هم دهان تمام جهان به حیرت گشوده مانده، خوب می داند صبر چیست! خوب می فهمد از پسکوچه های مبارزه نابرابر چگونه باید بگریزد! آموخته است که در برابر هر مصیبت چگونه دوام بیاورد و یکدستی خود را حفظ کند. و مهمتر از همه یاد گرفته است که برای انجام کارهای بزرگ باید برای شکست های بزرگ و اندوختن تجربه های گرانبها از آنها هم آماده باشد ... فکر می کردم این همه را مثل قران که بر سینه پیمبر نازل شد تماما این خیل جمعیت جوان می داند و حرف های من شاید زیاده باشد.


راستش برایم سخت بود که باور کنم جمعیتی چنین پر جنب و جوش که در لحظه ای می تواند کوه یخ را ذوب کند، اینچنین بی طاقت است که با یک فرصت سوزی - تو بخوان یک اشتباه همگانی - به جان یکدیگر می افتند و با طعنه ها و کنایه ها همدیگر را می آزرند، و در مقابل لبخند امیدی را در گوشه لبان خصم می نشانند ...

پیش از این روز تاریخی می خواستم بگویمتان که خیالتان تخت! حتی اگر یک نفر! حتی یک نفر از شما از خانه اش نتواند بیرون بیاید باز هم برنده مائیم! تاریخ اینک سرنوشت ما را نگاشته است؛ ما پیروزیم!


این جمعیت بی شمار انسان ها که هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود، انرژی بی پایانش را از آسمان ها جذب می کند و با راه رفتن بر زمین سخت و سرد تناور و روئین تن می شود! و از این رو است که خستگی و شکست در او راه ندارد. هر روز برای او از نو شروع می شود با توانی بیشتر و ایده هائی تازه تر مبارزه را ادامه می دهد! گیرم این پیکره عظیم انسانی در میانه راه چند گاهی سکندری هم برود، چه باک؟ گیرم که در پی یک اشتباه همگانی چند صباحی هم در بیراهه ای تاریک وا بماند، از چه چیزی این هیکل پولادین باید بهراسد؟! از جمعیت تا دندان مسلح نظامیانی که نمی دانند از چه رو باید در مقابل هم وطنانشان بایستند و آتش سلاح بگشایند؟ از گروهی که با پول های کلانی که از جیب من و شما غارت شده است به میدان می آیند و در چشم بهم زدنی از میدان می گریزند؟! دیر زمانی نخواهد گذشت که در مقابلتان گروهی خسته و وامانده را خواهید دید که از فرط بیخوابی و درماندگی رمق سلاح در دست گرفتن را نیز نخواهند داشت. این گروه نمی تواند در آرمان های ناقص خود پایدار بماند و در هم فرو خواهد ریخت، این را تاریخ بارها نوشته است ...


اینک اما بیقراری گروهی که منتظرند یک شبه همه چیز را مال خود کنند می رود تا در صف شکست ناپذیران شکافی بیفکند که هیچکس را خشنود و راضی نمی کند جز دشمن متوحش! این دریای بیکران نمی تواند و نباید از یک دست انداز حقیر و ساده چنین سخت عبور کند. یکی یا چند تن ایده ای در سر پرورانده و با خود بلند زمزمه کرده اند که شاید با اسب تروا راحت تر و امن تر به مقصد برسیم، و گروهی هم آن را نیکو یافته اند و برنامه ساخته اند و جمعیتی را به مسیری فرستاده اند که کاری جز سکوت از دستشان بر نیامده است، و بنده هم جزو همان ها بوده ام که رفته و با جمعیتی ناهمخوان همراه شده ام ...


سوال اینجاست: من و شما که در میان این جمعیت ناهمخوان چرخیده ایم و بی هدف بازگشته ایم چه از دست داده ایم؟! یک فرصت خوب برای نمایش قدرت؟ یک زمان مناسب برای ابراز عقیده؟ گیرم که همه اینها درست باشد، برای این دریای خروشان انسان ها آیا از دست رفتن یک فرصت چقدر اهمیت دارد؟ در آنسو اما آنچه که باید، انجام شد! گسیل و بسیج تمام نیروهای ممکن در مسیر آزادی و ایجاد جو تماما امنیتی که توان آنها آنچنان که می خواستیم تقلیل داد!


بعد از امروز آنها مثل همیشه مدعای پیروزی خواهند کرد و ما مثل قبل سکوتی و لبخندی برای دروغ های بزرگ آنها پرداخته ایم، گویا که هیچ اتفاقی نیافتاده و همه چیز درست مثل سابق است. ما همان گروه آماده و قدرتمند و آنها همان جماعت عاریه ای که هزینه هر روزشان مایه کلافگی تصمیم گیرانشان است. این بار اما یک تجربه گرانبها نیز در چنته داریم! چشم هایمان را باز کنیم و ذهن هایمان را بازتر. برای پیروزی باید مهیا بود ...



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

جنبش سبز؛ انقلاب یا اصلاح؟

جنبش سبز؛ انقلاب یا اصلاح؟



سید ابراهیم نبوی -

 یک فرض این است که روز 22 بهمن جمعیت سبزها، در تهران و اکثر شهرها و روستاها، با جمعیتی خیره کننده حضور یابند، در این حالت ممکن است انبوه خلق براساس اخلاق جمعی خود، اختیار کار را به دست بگیرد و با نیروهای دولتی و حامیان آنان درگیر شود، در صورت عقب نشینی نیروهای دولتی، مردم با جسارت بیشتری وارد درگیری شوند و پلیس نیز دچار این بلاهت شود که در برخی نقاط با مردم درگیر شود. در این صورت مردم به پایگاه های حکومت حمله کنند، مراکز قدرت را بگیرند و پس از چند روز درگیری حکومت تغییر کند. آیا در صورت چنین واقعه ای جنبش سبز پیروز شده است؟

 فرض دیگر که غالب است این که در صورت یک حضور عظیم، نیروهای حامی دولت و کسانی که برای حمایت از حکومت بصورت " ساندیسی- اتوبوسی" به محل های برگزاری مراسم آمده اند، نیز به حمایت از سبزها برخیزند، و در نتیجه نیروهای پلیس و امنیت شهری مجبور به ترک خیابان شوند تا رودرروی همه مردم قرار نگیرند، رهبری و ریاست جمهوری استعفا بدهند و اوضاع کشور تغییر کند، آیا مشکل ما حل خواهد شد؟

 بحث بر سر پیروزی جنبشی به نام جنبش سبز که از نظر من هنوز تعریف اجتماعی آن کاملا معلوم نیست، نیست. بحث بر سر منافع ملی و سرنوشت سیاسی کشور است. آیا امروز، یعنی در بهمن سال 1388، جامعه ایران در شرایط انتقال قدرت قرار دارد؟ آیا اگر همین امروز حکومت عقب نشینی کند و فردا صبح همه دست اندرکاران قدرت غیب شده باشند، آیا زمان مناسب برای تغییر فرارسیده است؟

طبیعی است آنچه که معمولا در واقعیت اتفاق می افتد، شکلی احمقانه از چیزی است که باید اتفاق بیافتد، مثلا معمولا دیکتاتورها درست برخلاف آنچه انتظار دارند، بهترین رفتارشان را نمی کنند و در اغلب موارد کاری می کنند که به زیان شان است. انقلابیون هم معمولا دستخوش احساسات، یا گرفتار رفتارهای پوپولیستی، یا دچار بحران های موقتی می شوند که گاهی همین بحران های موقت تعیین کننده سرنوشت یک کشور می شود. چنانکه شده است و دیده ایم؛ شخص آیت الله خامنه ای در هشت ماه گذشته نقش عظیمی در پیشبرد جنبش سبز داشت، فقط بخاطر اشتباهات بزرگی که مرتکب شد و عمر مثلا هفت ساله حکومتش را به یکی دو سال تقلیل داد.

 سووال من این است که اگر جنبش سبز بدون مقدمات اولیه عقلانی به پیروزی نابهنگام برسد، آیا ما با شانسی بزرگ مواجه شده ایم، یا دچار بدشانسی شده ایم؟ آیا چنین پیروزی ما را به جامعه ای درخور ملت ایران نزدیک می کند یا احتمال یک حکومت دموکرات و پایدار و ماندگار را از ما می گیرد؟ به نظر من اگر روز 22 بهمن یک پیروزی بزرگ اتفاق افتاد، باید به برخی موارد فکر کنیم.

 اول: مشکل اصلی سیاست ایران، وجود و ماندگاری دیکتاتوری در جامعه ایران است، چنانکه میرحسین موسوی نیز در گفتگوی خود گفته است " انقلاب ایران تمام نشد چون دیکتاتوری هنوز پایان نیافته است." یک پیروزی سریع، جز به معنای تغییر شکل دیکتاتوری نیست، دیکتاتوری تازه نفس غالب انقلابی به جای دیکتاتوری بدنام مغلوب سنتی می نشیند. یادمان نمی رود که فردای 22 بهمن، پیروزمندان اصلی کسانی نبودند که اندیشه نبرد با دیکتاتوری شاهنشاهی داشتند و سالها با آن مبارزه کرده بودند، بلکه کسانی بودند که تا شش ماه قبل هنوز معنی انقلاب را نمی فهمیدند، و در آن روزها اسلحه در دست داشتند و برای مرگ آماده بودند. تغییرات سریع آدمهایی را برسر کار می آورد که می توانند بسرعت همه چیز را ویران کنند. آنان کسانی هستند که اسلحه دارند و شهامت بکار بردن اسلحه را دارند، اما دانایی و سیاست ندارند و به همین دلیل به نزدیک ترین مکتب سیاسی به اسلحه پناه می برند و این مکتب چیزی جز فاشیسم و دیکتاتوری نیست.

 دوم: جنبش سبز کوره داغ تغییر جامعه ایران است، جامعه ما نیازمند این تغییرات است، ما باید در باورهای مان نسبت به حقوق مردم، قانون، زنان، کودکان، اقوام مختلف، آزادی های دینی، حقوق جنسیت های مختلف و رابطه مهاجرین و مردم داخل کشور، بیگانه ستیزی و عدالت و آزادی فردی تجدید نظر کنیم. جنبش سبز عملا بزرگترین فرصت را در اختیار ما قرار داده است. تفاوت مواضع و دیدگاههای رهبران جنبش سبز بخصوص میرحسین موسوی، را از هشت ماه قبل تا امروز ببینیم تا بفهمیم که جنبش سبز تا چه میزان توانایی تغییر دارد. همین توانایی تغییر است که جامعه را دگرگون کرده است، جامعه ایران در طول یک سال گذشته بکلی زیرورو شده است، و این تغییر تنها در شرایطی ممکن است که گرمای جنبش حالت سیال مردم را از آنان نگیرد. تبدیل یک جنبش( نهضت) به نهاد اگرچه جنبش را به قدرت می رساند، اما آنرا منجمد و سرد می کند و امکان تغییر را از بین می برد. شاید یکی از دلایل تلاش حکومت برای متوقف کردن جنبش سبز، به هر قیمت حتی اعدام بیگناهان هم همین است، آنان می ترسند که نیروهای حکومتی نیز حتی اگر فولاد باشند، در کوره جنبش سبز ذوب شوند و همه چیز از دست برود.

 سوم: دموکراسی پایدار، در ایران تنها زمانی حاصل می شود که همه گروههای اجتماعی بتوانند نمایندگان واقعی خود را در قدرت داشته باشند، این به رسمیت شناختن همدیگر، در جریان رویارویی جنبش عملا رخ خواهد داد. ما چاره ای جز این نداریم که چه بخواهیم و چه نخواهیم باید بپذیریم که بهائیان، مذهبی های متعصب، چپ های مارکسیست تندرو، سلطنت طلبان و سایر گروههای سیاسی که پایگاه اجتماعی  دارند یا اقلیتی از جامعه ایران دارند، حق دارند که از سوی مردم برسمیت شناخته شوند. از نظر من هنوز بخش وسیعی از نیروهای خواهان تغییر در ایران هم هنوز حاضر نیستند برخی از مخالفان خود را در حکومت تحمل کنند. تا زمانی که احمدی نژاد و نیروهای سکولار نتوانند در یک کابینه وزیر داشته باشند، دموکراسی پایدار در ایران شکل نمی گیرد. به نظر من جنبش سبز بزرگترین امکان و موقعیت را برای برسمیت شناختن طرفین یک چالش سیاسی در ایران فراهم می کند. این در حالی است که یک پیروزی نابهنگام می تواند تمام امکان های توافق را به کینه های ازلی تبدیل کند و گروههای مخالف را بصورت زخمی در تن جامعه نگه دارد.

 چهارم: بسیاری از ایرانیانی که در سی سال گذشته در ایران زندگی نکرده اند، نمی توانند درک کنند که ایرانیانی که در محدوده سیاسی و جغرافیایی جمهوری اسلامی زندگی کردند چه دستآوردهای فرهنگی، هنری و علمی و سیاسی به دست آوردند. جشنواره فیلم فجر که در همین روزها قربانی جدال آزادی و استبداد شد یکی از این دستآوردهاست. از همین روست که هر نوع تنشی با حکومت می بایست با محاسبه حفظ این دستآوردها صورت بگیرد. دولت علی اف در آذربایجان با تبدیل حروف کریلیک به لاتین، خیانتی بزرگ به فرهنگ ملی آذربایجان کرد، فرهنگ این مردم یک بار در تبدیل خط عربی-فارسی به کریلیک، و یک بار در تبدیل خط کریلیک به لاتین از بین رفت و بسیاری از آثار فرهنگی این کشور، در این نابودی عظیم فرهنگی سوخت، گویی که خط فارسی را در عرض صد سال دو بار عوض کنند، و ما شصت درصد کل فرهنگ نوشتاری مان را از دست بدهیم. همین حالا هم ایرانیان خارج از کشور و جنبش عظیم فرهنگی در داخل ایران، سالها در زیرزمین های خانه ها فرهنگ سی ساله 1330 تا 1357 را با زحمت حفظ کردند و ما نمی توانیم یک بار دیگر حاصل فرهنگی یک ملت را از دست بدهیم. انقلاب، و یا تغییرات سریع آن بیرحمی را دارد که بتواند دستآوردهای فرهنگی را با برچسب حکومتی نابود کند، در حالی که بزرگترین آثار فرهنگی ایران( چه در سینما، یا تلویزیون، ادبیات، موسیقی، هنرهای زیبا و یا سایر هنرها نیست) با بودجه دولتی تولید شده است، اما تمام آنها یا اکثر آنها، تولید هنرمندان ایرانی است.

 فرضیاتی که گفته شد، تنها فرضیات ممکن نیست، یک فرضیه برای 22 بهمن می تواند این باشد که حکومت، روز 22 بهمن را با کشتن 200 تا 300 نفر در خیابان به شب برساند، بعد، در یک اقدام شتابزده و احمقانه صدها نفر از مخالفان را بکشد تا بقول سران جناح راست، فتنه را ریشه کن کند. اما جنبش سبز ریشه کن شدنی نیست. افراد قابل شناسایی و دستگیر شدگان جنبش سبز، بطور واقعی 5 درصد کل نیروی جنبش سبز هم نیستند، این جنبش ریشه در خاک و فرهنگ ایران زمین دارد و هر چه سخت تر با آن برخورد کنند سخت تر می بینند.

 جدا از همه مفروضات، روز 22 بهمن تا چند روز دیگر سر می رسد، اگر چه من در نوشته ام به نام " اسب تروا در میدان آزادی" پیشنهاد روشن خود را گفته ام و جز در معدودی از موارد آن، بر همان فکر اصرار دارم، اما جنبش سبز آنچه من و ما می گوئیم نیست. واقعیت نشان می دهد که شعارهای جنبش سبز، شعارهای مردمی است که در خیابان همدیگر را کشف می کنند. تندی یا آرامش حرکت خیابانی کاملا واکنش پلیس و دولت است، دولت اگر نمی خواهد مردم شعارهای تند بدهند، باید باتوم ها را غلاف کند و پلیس را از جلوی چشم مردم ببرد، و اگر می خواهد در خیابان مردم را بترساند، یقین داشته باشد که بر سرش آن خواهد رفت که عکس العمل رفتار اوست.

 

 
پایان متن
گروه خبری دانشجویی موج سبز
--
سبز مي مانيم، تا هميشه

اصولی برای نزدیک شدن انسان ها


اصولی برای نزدیک شدن انسان ها


محمد مجتهد شبستری

ده اصل برای صلح ممکن است مقداری نامأنوس به نظر برسد. منظور ما از صلح، صلح در جهان است، نه صلح در داخل یک کشور یا صلح گروه‌هایی با یکدیگر. امروز در دنیا مسئله مهمی به نام صلح جهانی مطرح است. مدت‌ها است که تفکر ما محدود به کشور خودمان شده است و به‌خصوص در بین اهل فکر کم دیده می‌شود که به مسائلی که در سطح جهان است بپردازند؛ تصور غالب این است که مسائل جهان به ما ربطی ندارد و ما ‌باید به مصالح و منافع جامعه خودمان بیندیشیم.

محدود شدن تفکر ما موجب غفلت ما از مسائل مهم جهانی است، بدون اینکه توجه داشته باشیم این مسائل در سرنوشت ما بسیار اثرگذار است. هر وقت در کشور ما مسائلی مانند حقوق بشر، حقوق مساوی زنان و مردان، مسائل اقلیت‌ها، آزادی دین و بیان و دموکراسی مطرح می‌شود، معمولا زاویه دیدمان محدود می‌شود؛ با این مسائل یا برخورد فلسفی می‌کنیم یا برخورد فقهی یا اخلاقی و از این مسئله غافل هستیم که این مسائل ابعادی دارد که اگر مهم‌تر از اینها نباشد، حداقل هم‌سطح‌شان است. امروزه بر اثر جهانی شدن همه انسان‌ها یک خانواده واحد شده‌اند.
یک سری مسائل هم در سطح جهان مطرح است که مقدمات زندگی صلح‌آمیز انسان‌ها در دنیا با یکدیگر محسوب می‌شود. حقوق بشر، مسائل اقلیت‌ها و عدالت اجتماعی مسائلی هستند که اگر به آنها توجه نشود ملت‌ها نمی‌توانند در صلح و مسالمت زندگی کنند. وقتی دنیا نمی‌تواند در صلح و مسالمت زندگی کند ما هم از نزاع‌هایی که در دنیا هست یا بپا خواهد شد بهره منفی خود را خواهیم برد و می‌بریم. گرفتاری در جامعه ایران بیشتر از پاره‌ای از کشورهای اسلامی دیگر است. پاره‌ای از کشورهای اسلامی به دلیل تبادلاتی که در آنها است کمتر این نقص را دارند.

وقتی نواندیشان دیگر کشورهای اسلامی درباره این مسائل مطلب می‌نویسند به بعد جهانی این موضوعات نیز توجه دارند. برای اینکه وارد بحث شوم اول یک مقدار درباره صلح صحبت می‌کنم. تاریخ نشان می‌دهد که جنگ‌ها مقدمه فتوحات و گسترش امپراتوری‌ها بوده است. هر قدر که می‌توانستند امپراتوری را گسترش می‌دادند و جایی هم که نمی‌توانستند، صلح می‌کردند.

در برهه‌ای از زمان، به‌خصوص در مسیحیت مفهومی به نام «جنگ عادلانه» مطرح شد. بعدها این مفهوم در میان مسلمانان هم رایج شد، به‌‌گونه‌ای که برای توجیه مسئله جهاد همین واژه‌ها را به کار می‌بردند. اما جنگ عادلانه چه بود و چه تعریفی داشت؟ جنگ عادلانه وسیله‌ای برای رسیدن به یک سری مقاصد سیاسی و ابزار تحقق آنها بود. در قرن نوزدهم ملت‌های اروپایی شکل پیدا می‌کنند و در میان آنها جنگ‌هایی صورت می‌گیرد که در این جنگ‌ها باز هم مفهوم جنگ عادلانه و همین‌طور صلح مطرح می‌شود.

معنای صلح در این فرازها این است که یک جنگنده و حاکم با یک جنگنده دیگر صلح می‌کند. در این برهه کسی فکر نمی‌کند که چه علل و عواملی باعث جنگ و صلح می‌شود؛ نه جنگ به عنوان یک ابتلا و شر مطرح است و نه صلح به عنوان یک ضرورت. اما در قرن بیستم و با پیدایش جنگ جهانی اول و دوم آشکار می‌شود که جنگ شر است و زندگی انسانی را تهدید می‌کند، چون در این جنگ‌ها سلاح‌هایی پیدا شد که قابل مقایسه با سلاح‌های قرون گذشته نبود. با این وصف تقسیم جنگ عادلانه و غیرعادلانه معنای خود را از دست داد. صلح هم به این معنا که دو حاکم و فرمانده با هم صلح می‌کنند، معنای خود را از دست داد و سرنوشت همه انسان‌ها با صلح گره خورد.
نکته دیگر این است که پیدایش سلاح‌های اتمی به‌طور کلی قضاوت‌ها درباره جنگ و صلح را عوض کرد. سپس این موضوع مطرح شد که وضعیت بد دنیا نتیجه سلاح‌ها است و باید این سلاح‌ها را نابود کرد. مقداری هم در این وادی پیشرفت حاصل شد اما در نهایت به بن‌بست خورد. بعد این بحث شکل گرفت که ما باید به علل پیدایش سلاح‌ها توجه کنیم، نابود کردن سلاح‌ها کافی نیست.

پیدایش سلاح‌های اینچنینی معلول و نشانه یک بیماری و نابسامانی است و تنها با از بین بردن آنها مسئله حل نمی‌شود. متفکران دنیا به این نتیجه رسیدند که این سیاست‌های غلط است که باعث پیدایش این سلاح‌ها می‌شود. بنابراین تاملات بر روی این متمرکز شد که سیاست‌های انسانی و سیاست‌های غیرانسانی چیست. عاقبت به این نتیجه رسیدند که هرقدر همکاری میان ملت‌ها برای انجام وظایف مربوط به حل کردن مسائل و مشکلات زندگی بشر در دنیای امروز بیشتر شود به همان اندازه نیاز به سلاح کمتر می‌شود.
اینجا منظور دیدگاه‌های اخلاقی یا احساسی نیست، بلکه این پرسش مطرح است که چگونه می‌توان با تحلیل‌های عقلانی انسان‌ها را قانع کرد که همکاری بین‌المللی برای تحقق صلح ضرورت دارد و اگر این توافق در عرصه بین‌المللی محقق نشود مطمئنا مسابقه تسلیحاتی و تهدیدهای متقابل ره به جایی نمی‌برد و پندهای اخلاقی هم به جایی نخواهد رسید.

8 سال قبل جمعیتی متشکل از مسلمانان و مسیحیان به دعوت موسسه عالی سنت گابریل در اتریش (وین) دورهم گرد آمدند تا عمده‌ترین اصول برای نزدیک شدن انسان‌ها و کم شدن بغض انسان‌ها نسبت به یکدیگر را گردآوری کنند تا اینکه چند ماه پیش نشستی در اتریش برگزار و آخرین بیانیه این جمعیت به صورت رسمی منتشر شد. در این بیانیه که به امضای 10 نفر رسید، 10 اصل صلح تدوین شد و هر یک از امضاکنندگان متعهد شدند که این 10 اصل را در کشور خود معرفی و ترویج کنند. اما این اصول چیست؟

اصل اول: هیچ صلحی بدون عدالت و هیچ عدالتی بدون صلح قابل تحقق نیست
این اصل ناظر به کسانی است که یا فقط از عدالت در دنیا حرف می‌زنند یا فقط از صلح. در حالی که نمی‌شود خواهان عدالت بدون صلح بود و همین‌طور صلح بدون عدالت. به‌طور مثال، نمی‌توان از فلسطینی‌ها صلح خواست بدون توجه به عدالتی که باید در آنجا رعایت شود و نمی‌توان در جای دیگری از کسانی عدالت خواست بدون اینکه همراه با صلح باشد. عدالت بدون صلح به این معنا است که من می‌خواهم به زور شمشیر عدالت را اجرا کنم. صلح و عدالت از همدیگر غیرقابل انفکاک هستند.
اصل دوم: هیچ صلحی در جهانی که نابرابری‌های اجتماعی و فقر و گرسنگی در آن وجود دارد، محقق نمی‌شود
انسان‌ها زمانی به هم نزدیک می‌شوند که فاصله‌ها از میان آنها برداشته شود، تا فقر و گرسنگی و نابرابری‌های اجتماعی و خودی و ناخودی و رانت است و کسانی می‌توانند همه کار کنند و کسانی نمی‌توانند هیچ کاری بکنند، انسان‌ها به هم نزدیک نمی‌شوند، چون کسی که در فقر شدید به سر می‌برد نسبت به کسی که در رفاه شدید به سر می‌برد بغض دارد. وقتی کسی مثلا یا ثروتی که در دست دارد سرنوشت دیگران را به دست گرفته و به آنها اعتنا نمی‌کند صلح قابل تحقق نیست. این موضوع ربطی به اتفافات داخلی کشور ندارد و در عرصه بین‌المللی تدوین شده است چرا که در عرصه جهانی نیز اگر کشوری مانند آمریکا بخواهد منویات خود را تحمیل کند صلح اتفاق نمی‌افتد.
اصل سوم: هیچ صلحی بدون رد مطلق خشونت قابل تحقق نیست
معنای خشونت اجرای قانون نیست، بلکه اجرای مقاصد سیاسی با تمسک به زور است. هیچ صلحی بدون رد قاطع و مطلق خشونت در دنیا امکان‌پذیر نیست و با اعمال خشونت انسان‌ها به هم نزدیک نمی‌شوند، مخصوصا اگر اعمال خشونت به نام دین انجام شود. این اعمال خشونت انسان‌ها را بیشتر از هم دور می‌کند.

اصل چهارم: هیچ صلحی در جهان بدون به رسمیت شناختن حرمت درونی و ذاتی همه اعضای خانواده بشری و بدون وجود یک سیستم حقوقی به عنوان تضمین‌کننده حقوق بشر تحقق پیدا نمی‌کند
در این اصل از نزدیک شدن انسان به انسان سخن می‌رود نه از نزدیک شدن مسلمان به مسلمان و مومن به مومن. این دو مسئله با هم فرق دارد. صلح جهانی به معنای نزدیکی انسان به انسان به ماهو انسان است. پیروان هیچ دینی نمی‌توانند پیروان ادیان دیگر را با زور به دین خود درآورند. باید انسان به‌واسطه انسان بودنش حرمت داشته باشد.

حال اگر یک حقوق بشر متافیزیکی درست کنند یا حقوق بشری که مسلمان‌ها بیشتر از آن بهره‌مند هستند، این به صلح منجر نمی‌شود. در یکی از کتاب‌هایم توضیح داده‌ام، حقوق بشری که برخی از آن سخن می‌گویند بین‌المومنین است اما صلحی که در جهان ‌باید رخ دهد بین ابنای بشر است. در این صورت نمی‌توان گفت ما مسلمانان بیشتر حق داریم. وقتی اینگونه می‌گویند، انسان‌ها به هم نزدیک نمی‌شوند. اگر بپذیریم که این مقدمات درست است نمی‌توان از موازین آن تخلف کرد.

اگر مراعات کامل اعلامیه حقوق بشر وسیله تحقق صلح در دنیا است که هست پس باید از آن حمایت کنیم. تحقق صلح نیاز به یک سیستم حقوقی در داخل کشورها دارد، نه پند اخلاقی. پند اخلاقی و تضمین حقوقی با یکدیگر تفاوت دارد. ما معمولا پند اخلاقی می‌دهیم، اما اگر این پندها بی‌فایده باشند، باید یک سیستم حقوقی وجود داشته باشد که این سیستم، حقوق افراد را در هر جامعه‌ای تضمین کند، سیستمی که بر مبنای حقوق بشر تعیین شده باشد.

اصل پنجم: هیچ صلحی در دنیا پایدار نیست، مگر اینکه بنیادهای کثرت‌گرایی اجتماعی به رسمیت شناخته شود
کثرت‌گرایی در تفکر، کثرت‌گرایی در وجدان‌ها و آزادی دینی باید به رسمیت شناخته شود وگرنه، انسان‌ها به هم نزدیک نمی‌شوند. چارچوب‌های قانون اساسی کشورها باید در درجه اول مردم خود کشورها را به هم نزدیک کند. 
هر فردی به‌گونه‌ای فکر می‌کند. ممکن است من طرز تفکر دینی کسی را درست ندانم اما باید تفکر و عقیده او را به رسمیت بشناسم. معنی به رسمیت شناختن این است که فرد امکان بیان و انتشار عقیده خود را داشته و مخالفان نیز امکان نقد آن را داشته باشند. 
برخی در جامعه‌های مسلمان عوامل حکومت‌ها می‌نویسند یا می‌گویند که فردی را مجبور به تغییر دین نمی‌کنیم. در حالی که آزادی دین به این معناست که اگر کسی در دین با تو تقابل داشت در عرصه سیاسی نباید با شما تفاوت داشته باشد. اینکه ما شما را مجبور به تغییر دین نمی‌کنیم، به معنای آزادی دین نیست. آزادی دین به این معناست که دین هیچ‌کس باعث محرومیت او از مشارکت‌های سیاسی و اجتماعی نشود.

اصل ششم: گفت‌وگو
در اینجا منظورمان از گفت‌وگو اهمیت می‌یابد. گفت‌وگو باید به این منظور اتفاق بیفتد که آگاهی همه طرف‌های گفت‌‌وگو درباره مسوولیت‌هایشان برای حل مشکلات بشریت، عمق پیدا کند، نه اینکه حقیقت مشخص شود. متاسفم از اینکه برخی «گفت‌وگو» را به معنای روشن شدن حقیقت به کار می‌برند. دیالوگی که امروز در دنیا مطرح است، برای حل مشکلات است نه اینکه معلوم شود که تو حقیقت را می‌گویی یا من. گفت‌وگو برای ممکن ساختن نزدیک شدن انسان‌ها به یکدیگر است به منظور احساس مسوولیت بیشتر در حل مشکلات همه بشریت.

اصل هفتم: هیچ صلح پایداری بدون آمادگی برای حل مسالمت‌آمیز نزاع‌ها و جلوگیری از نزاع‌های آتی محقق نمی‌شود
مقصود از حل نزاع این است، کسانی که در کنار هم برای حل مشکلات می‌نشینند آمادگی این را داشته باشند که به صورت صلح‌آمیز و به‌گونه‌ای که نفع همه در آن باشد، مشکل را حل کنند، نه آنکه ببینند زور چه کسی بیشتر است.

اصل هشتم: صلح پایدار به وجود نمی‌آید مگر اینکه تعلیم و تربیت بر اساس ارزش‌های عالی انسانی و دینی شکل گرفته باشد، نه بر اساس تقلید و سنت
پدری و مادری که فرزند خود را تربیت می‌کنند یا حکومتی که برنامه‌های آموزشی می‌نویسد چه نگاهی به مسئله آموزش دارند؟

آنها تلاش می‌کنند که اصول آموزش بر اساس سنت‌های خودشان باشد. حال آنکه چیزی که انسان‌ها را از هم دور می‌کند اصرار بر سنت‌های گذشته است. این مصداق همان آیات قرآن است که در آن می‌گویند، چون پدران ما اینگونه بوده‌اند، ما هم باید از آنان تبعیت کنیم. یک بار که در حسینیه ارشاد درباره «نواندیشی دینی و مسئله زن» سخنرانی کردم، گفتم که فلسفه تربیت در عصر حاضر ساختن برای آینده است، نه تقلید از گذشته. امروز ما باید فرزندان خود را تربیت کنیم برای اینکه در آینده انسانی‌تر و با مشکلات کمتر زندگی کنند.

معنای تربیت این نیست که ببینیم پدران ما در گذشته ما را براساس چه سنت‌هایی تربیت می‌کردند و حالا ما هم فرزندان خود را آنگونه تربیت کنیم. ما باید چشمان فرزندان خود را به آینده باز کنیم تا فرزندانمان نگاه مثبت به همه انسان‌های دنیا داشته باشند، نه اینکه بریده از انسان‌های دیگر و فقط در کنار هم‌کیشان خود باشند.

متاسفانه ما فرزندان خود را برای زندگی در جهان تربیت نمی‌کنیم، بلکه برای زندگی در کشور خود تربیت می‌کنیم و آن هم در دایره محدودی از فرهنگ‌هایی که در کشور وجود دارد. باید فرزندان خود را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که سعه صدر داشته باشند. این‌گونه دل‌های انسان‌ها به هم نزدیک می‌شود. ما باید فرزندان خود را به‌گونه‌ای تربیت کنیم که توانایی این را داشته باشند که در هر شرایطی و در هر جای جهان درست تصمیم بگیرند.

اصل نهم: هیچ صلح پایداری تحقق پیدا نمی‌کند مگر اینکه زنان در همه ساحت‌های زندگی انسانی حقوق مساوی حضور داشته‌ باشند
تا زمانی که در زنان حس محرومیت وجود دارد، صلح پایه محکمی پیدا نخواهد کرد. اگر داخل یک خانواده‌ یک خانم احساس کند که تبعیض وجود دارد، اساس این زندگی خانوادگی نمی‌تواند بر عشق و علاقه باشد. در زندگی اجتماعی و سیاسی هم اگر زنان احساس کنند تبعیض هست و نمی‌توانند با همه توان به مشارکت اجتماعی و سیاسی بپردازند آن جامعه بر اساس صلح استوار نخواهد بود. این کافی نیست که ما فقط محاسبات فقهی داشته‌ باشیم و بگوییم در این محاسبات فقهی بانوان چه مقدار سهم دارند. یک چیز خیلی مهم هم مطرح است.

نیمی از انسان‌ها بانوان هستند و در آنها آگاهی‌های زیادی ایجاد شده است. برای حل مشکلات بشریت این دو جنس باید با هم به تعاون و تعامل برسند و این کار با تبعیض میسر نیست. در غیر این ‌صورت صلح در جوامع و جهان تحقق پیدا نمی‌کند. زن امروز به لحاظ خواسته‌ها و توانایی‌ها، غیر از زن 400 سال پیش است. من در حسینیه ارشاد که صحبت می‌کردم یکی از خانم‌ها گفت: «مگر در دوران پیامبر اکرم گفته نمی‌شد که بهتر است زن از خانه بیرون نیاید؟» من گفتم، زن امروز زن آن روز نیست. زن آن روز اگر از خانه بیرون می‌آمد چه کاری می‌توانست بکند؟ آیا پارلمان و وزارتخانه بود؟ مدرسه بود؟ باید دید اینکه گفته شده زنان بیرون نیایند در چه شرایط تاریخی گفته شده است.

اصل دهم: صلح پایدار به وجود نمی‌آید مگر اینکه به صورت مناسب و شایسته حقوق اقلیت‌ها به رسمیت شناخته شود
به رسمیت شناخته شدن حقوق اقلیت‌ها به این معناست که اقلیت‌ها بتوانند خود را تکامل ببخشند، یعنی بتوانند شکوفا شوند و فرهنگ خود را شکوفا کنند؛ به آنها نگوییم که اگر فرهنگ خود را شکوفا کنی با فرهنگ من تعارض پیدا می‌کند چون ممکن است منطق تو قوی‌تر باشد و منطق من ضعیف‌تر و در نتیجه من مغلوب شوم

منبع: خبر آن لاین .

 

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

نکته های امنيتی در مورد پست الکترونيک


نکته های امنيتی در مورد پست الکترونيک


جمال ایرانی -

آيا محتويات Emailها قابل دستيابی و رديابی است. به اين نکات لطفا توجه کنيد:

اول)« Https» پروتکلی است که وقتی شما از آن استفاده می کنيد ، می توانيد تقريبا صددردصد (99.9999%)  مطمئن باشيد که کسی در وسط راه امکان دستيابی به اطلاعات ردو بدل شده بين اين دو نقطه شبکه را ندارد.تنها در صورتی که شرکت ارائه کننده خدمات ای ميل بخواهد اطلاعات شما را بدهد ، امکان دسترسی سايرين به اطلاعات رد و بدل شده وجود دارد.پس اگر ارتباط « Https» داشتيد با خيال راحت از آن استفاده کنيد و مطمئن باشيد ، که ارتباط امنی داريد.

دوم)هميشه وقتی در صفحه ای از اينترنت از شما خواسته می شود که نام کاربری و يا پسورد ، وارد کنيد ، اول به ابتدای آدرس دقت کنيد ، اگر با https:// شروع شده بود خيالتان از بابت لو نرفتن پسورد در بين راه راحت باشد ولی اگر با http://  شروع شده بود ، بايد بدانيد که هيچگونه امنيتی برای لو نرفتن نام کاربری و پسوردتان وجود ندارد.

سوم)خدمات شرکت ياهو فقط در هنگام ردو و بدل شدن نام کاربری (user name)و password از « Https» استفاده می کند و در بقيه موارد از « Http» استفاده می کند.در حالی که ارتباط با خدمات گوگل (gmail) ارتباط « Https»را به صورت کامل برای تمام زمانی که شما از آن استفاده می کنيد برقرار می کند.از اين حيث استفاده از خدمات پست الکترونيکی گوگل (جی ميل) به شدت توصيه می شود.

چهارم)يکی از کلکهايي که ممکن است برای دزديدن نام کاربری و پسورد يک کاربر انجام دهند ، اين است که وقتی شما به صفحه login ، وارد می شويد و نام کاربری و پسورد خود را وارد می کنيد ، صفحه پيش ساخته خودشان را به شما نشان می دهند و کاربران هم معمولا توجه نمی کنند و نمی توانند هم بفهمند که آيا صفحه اصلی است و يا صفحه پيش ساخته توسط هکر ها و نام کاربری و پسورد خود را وارد می کنند و بدينوسيله نام کاربری و پسورد شما را می دزدند.برای بی اثر کردن اين حقه فقط کافی است يکبار و يا دوبار پسورد اشتباهی وارد کنيد و وقتي که مطمئن شديد ، پيغام خطا بودن پسورد از طرف سرور گوگل(جی ميل) و يا ياهو صادر می شود، و ارتباط شما در بين راه دزديده نشده است ، پسورد واقعی خودتان را وارد کنيد.(اين نکته برای کسانی که فکر می کنند تحت مراقبت هستند و Account آنها را ديگران می دانند و امنيت بالاتری می خواهند ، به شدت توصيه می شود)

پنجم)وقتی شما از طريق فيلتر شکن وارد اينترنت می شويد ، امنيت شما برای ارسال اطلاعات و ميل دو برابر خواهد شد.يعنی هم فيلتر شکن اطلاعات رد و بدل شده را کد می کند و هم پروتکل « Https» .اگر مطمئن هستيد که اطلاعات سرور فيلتر شکن در اختيار کسی قرار نمی گيرد ، حتی می توانيد  مطمئن شويد ، علاوه بر اينکه به محتوای اي ميلهای شما هيچگونه دسترسی ندارند ، نمی توانند شما را نيز رديابی کنند که اين اطلاعات در بين راه به سمت کدام سرور و IP می رود.يعنی با استفاده از فيلتر شکن ، شما دارای امنيت مضاعفی هستيد که نه محتوای ارتباط شما برای آنها قابل فهم است و نه می توانند ، بسته های اطلاعاتی  ردوبدل  شده را رديابی کنند که به کدام نقطه می روند.

ششم)هميشه پس از پايان کارتان با اينترنت ، سعی کنيد که اطلاعات ثبت شده بر روی  browserخود را  پاک کنيد.اينکار احساس امنيت بيشتری به شما می دهد.هميشه اطلاعات سايتهای که رفته ايد و صفحاتی که بازکرده ايد تا حدود چندين روز بر روی browser شما باقی می ماند و با پاک کردن آنها احتمال دستيابی به صفحات بازديد شده شما از بين می رود.

هفتم) اگر شرکت گوگل و يا ياهو ، اطلاعات شما  را لو ندهد و شما هم نام کاربری و پسورد خود را به کسی ندهيد ، و از فيلتر شکن مطمئنی هم استفاده می کنيد ، هيچ راهی برای رديابی شما و دسترسی به اطلاعات ردو بدل شده شما وجود ندارد.تنها کاری که از دستشان بر می آيد اين است که با شگردهايي همچون ايجاد ترافيک  و يا ديگر شگردها ، آنقدر سرعت اينترنت شما را کند کنند که ديگر امکان استفاده از فيلتر شکن نباشد و چون استفاده از فيلتر شکن خودش باعث کند شدن می شود که به علت ضررهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی برای مدت زمان زيادی نمی توانند اين شرايط را برقرار کنند و فقط در خلال روزهای مهم دست به اين اقدام می زنند.

هشتم)تا قبل از مطمئن شدن از شرکت سازنده و خدمات دهنده هر فيلتر شکنی ، از آن نبايد استفاده کرد.چون ممکن است که خود آنها برای شناسايي کاربران فعال ، فيلتر شکنهايي را در اختيار فضای مجازی قرار دهند.مطمئن شدن از شرکت سازنده و خدمات دهنده فيلتر شکن نيز با يک جستجوی ساده در اينترنت و نيز پرس و جو از چند نفر که آنها را امين می دانيد ، بدست می آيد.

نهم)يکی از شگردهايي که بکار می برند ، اين است که به شما  يک دستی زده و می گويند که اطلاعات شما و تلفن شما و آدرس منزل شما را از روی logها بر روی سرور ISP که شما از آن خدمات اينترنت گرفته ايد ، بدست آورده اند.اگر از فيلتر شکن استفاده می کنيد ، بسته های داده ارسالی و دريافتی شما به فضای اينترنت ، از روی کامپيوتر خود شما کد شده و با IP  ديگری ارسال می شود.بنابراين حتی در صورتی که شما را خيلی هم کنترل کنند ، فقط می توانند بفهمند که شما از فيلتر شکن استفاده می کنيد و حداکثر اينکه بتوانند نوع فيلتر شکنی که شما از آن استفاده می کنيد را بفهمند.بنابراين اصلا نبايد گول اينگونه بلوفها را خورد.


دهم) هيچ وقت از Account سازمانی خود ، که معمولا در ادارات و سازمانها به کاربران اختصاص می دهند ، برای ارسال و يا دريافت email هايي که حدس می زنيد مساله ساز هستند ، استفاده نکنيد.علاوه بر اينکه با تنظيمات نرم افزاری می توانند، اطلاعات ردو بدل شده شما را کنترل کنند ، حتی برای سرعت بالاتر در پردازش ، دستگاههای سخت افزاری وجود دارد که بر سر راه mail-server ها قرار داده که با سرعت بالا بتوانند ، محتويات mail های شما را کنترل کنند.
پایان متن
گروه خبری دانشجویی موج سبز

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

انقلاب و اصلاح

انقلاب و اصلاح

?ui=2&view=att&th=126af2627c5a8213&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_126af2627c5a8213&zw

شبکه جنبش راه سبز(جرس): کانون توحید لندن، روز شنبه ۱۷ بهمن ماه ۸۸ میزبان دکتر عبدالکریم سروش، فیلسوف و محقق برجسته بود تا به تحلیل دو مفهوم "انقلاب و اصلاح" پرداخته و این دو روش ایجاد تحول و دگرگونی جوامع را، در راستای شکوفائی جنبش سبز و همچنین در آستانۀ سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷مورد ارزیابی قرار دهد. وی انقلاب اسلامی 1357 را انقلابی "فاقد تئوری" دانست که "در آن هیچ فیلسوفی در بطنش نبود و  اصولا از فلسفه و فکر بریده بود و در آن از تئوری نیز خبری نبود". لذا "با توجه به همین فقدان تئوری و محاسبات، انقلاب ایران بعد از سالها به نقطه ای رسید که مردم آن دوباره همان مطالبات اولیۀ انقلاب را دارند." به نظر دکتر سروش "حکومت جمهوری اسلامی اگر فضا را بیش از این ببندد، جنبش اصلاحی را به جنبشی انقلابی تبدیل خواهد کرد و گله ای هم از کسی نباید داشته باشد؛ چرا که یک حرکت کوچک در یک نظام بسته، می شود یک انقلاب بزرگ." وی یکی از وظایف جنبش سبز را "تحقق این وعدۀ انقلاب" - یعنی خاتمۀ استبداد - ذکر کرد.

 دکتر سروش در مقدمه سخنان خود با تاکید بر اینکه یکی از دلایل عمدۀ برگزیدن این بحث را "تقارن زمانی" با سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ذکر کرد و خاطرنشان نمود عنوان و محور گفتار را بنا به جهاتی "انقلاب و اصلاح" مورد انتخاب قرار دادم و نه "انقلاب یا اصلاح"؛ چرا که بحث انتخابِ "یا انقلاب" "یا اصلاح"، از گفتمان های (discourse) قبل از انقلاب ۵۷ بود و ما اینک «یا» را حذف کرده و به جای آن «و» گذاشته ایم که دلیل آن را هم خواهیم گفت. ایشان همچنین تصریح کرد "دراین اندیشه بودم که چه بر سَرِ ما آمده است که بعد از سه دهه که از انقلاب گذشته، هنوز محتاجیم که در باب انقلاب و اصلاح سخن بگوییم و ابهامات موجود را بزداییم. آیا سی سال تجربۀ انقلابی کافی نبوده است که ما در مورد انقلاب ذهن روشنی پیدا کرده و خصائص آن را شناخته باشیم؟ "

 وی سپس بعنوان پیش نیاز بحث، به کتاب "انقلاب یا اصلاح*" حاوی گفتگوهای کارل پوپر (طرفدار پارادایم اصلاحات) و هربرت ماکوزه (حامی نظریۀ انقلاب و عضو مکتب فرانکفورت**) اشاره کرده و خاطرنشان ساخت در آن دوران (سه دهه پیش و قبل از آن)، نظریۀ انقلاب گفتمان غالب و برتر جامعه محسوب می شد و واژۀ انقلاب همه جا با ارزش مثبت همراه بود و اصلح و ارزش برتر و "نسخۀ علاج" دردهای جوامع فتوا داده می شد و هرجا نیز که قرار بود عمل یا فردی مورد ستایش قرار گیرد، وصف انقلابی برای وی آورده می شد.

 دکتر سروش سپس افزود "اما یکی از دلایلی که ما در جا نزده و قدری از موضع پیشین خود فراتر آمده ایم، این است که گفتمان آن دوران اکنون زیر سوال رفته و اگر روزی توجیه اعمال یا افراد با وصف انقلابی امکان پذیر بود، امروز چنین چیزی امکان پذیر نیست و این محصول تجربه ای ست که بر ما هویدا شده است."

 دکتر سروش همچنین جنبش سبز مردم ایران را ادامۀ همین تلاشی خواند که در صدد است به دیگران تفهبم و تاکید کند "به دنبال یک انقلاب مجدد نیستند؛ بلکه در پِیِ اصلاح وضع موجودند و این نه تماما به خاطر ترس از حکومت و نه به خاطر این است که مبادا حکومت آنها را به برانداز بودن متهم کند -که البته چنین واهمه ای هم هست- بلکه یک تجربۀ تازه ای پدید آمده است و ما درسی جدید از تاریخ خودمان گرفته ایم که به چنین نقطه ای رسیده ایم."

 ایشان در این زمینه تاکید کرد که حکومت در ایران بسیار زیرک تر از آن است که گول الفاظ انقلاب یا اصلاح را بخورد و اگر کسانی در کشور بنام انقلاب یا اصلاح یا کمتر از آن در صدد تغییر وضع موجود باشند، سریعا و به سهولت توسط حکومت شناسائی خواهند شد، بنابراین "نفی انقلاب ولی ملتزم به اصلاحات بودن"، فلسفۀ دیگری دارد که تماما سیاسی نیست بلکه حکایت از یک نوع پختگی و بلوغ عقلانی می کند که ما –بویژه جوانان ما- آنرا حاصل کرده ایم و همین نسل جوان نمونۀ بسیار واضحی در این زمینه می باشد که به خوبی مُراقب و مُناظر اوضاع است تا تجربه های تلخ پیشین تکرار نشود.

 دکتر سروش در ادامه سخنان خود به شخصیت تحسین برانگیز مرحوم مهندس مهدی بازرگان در زمینه پارادایم اصلاح طلبی اشاره کرد و نکتۀ بارزی که در تمام مراسم برزگداشت وی ذکر و تکرار شده را، تاکید بر اصلاح طلب و اصلاح طلب بودنِ مرحوم بازرگان دانست که "با بسیاری از انقلابیون سنخیت و همراهی نداشت و به همین دلیل سه دهه پیش مورد اتهام پیر و جوان- حتی برخی همراهان سیاسیش- قرار گرفته بود که چرا تندیِ انقلابیون را ندارد؛ ولی امروز به او نمره ای دیگر و رتبه ای پر فضیلت اعطا می شود که دیگران نمی دیدند یا آنرا انکار می کردند."

 این متفکر در ادامه سخنان خود انقلاب سال ۱۳۵۷ را –در مقایسه با انقلابهای بزرگ جهان - انقلابی "بدون تئوری" دانست و خاطرنشان کرد "در این انقلاب همواره رهبران ادعا می کردند که می خواهیم اسلام را پیاده کنیم و این اسلامِ مورد ادعای آنها، هیچ چیزش بر همگان روشن نبود و فقط در کلام می آمد؛ و اگر سوال می شد این اسلامِ مورد ادعا چه چیزی برای اقتصاد و آموزش و پرورش و سیاست ارائه می دهد، هیچ جواب روشنی وجود نداشت و روحانیون و رهبران جامعه که انقلاب را در دست گرفتند و مخاطبین اصلی این سوالات بودند، تا کنون نیز جواب آنرا نداده اند."

 دکتر سروش در این زمینه به "تاکید رهبران کشور –پس از سی سال- بر تجدیدنظر در دروس علوم انسانی و لزوم تدوین مجدد این دروس از متون قرآن" را مثال زده و آنرا دلیل آن دانست که "آقایان لاجرم دریافته اند کاری در خور و نتیجه بخش طی این سالها صورت نگرفته است."

 ایشان در ادامه بحثِ «بی تئوری بودن انقلاب ایران» خاطرنشان کرد "نزد رهبران انقلاب واضح و مسلم بود که همه چیز وجود دارد و آنچه را که عالمان دینیِ گذشته نوشته و گفته اند، جواب همۀ مشکلات را خواهد داد و کافیست قوۀ مجریه تحت کنترل قرار گیرد. "

 سروش در این زمینه خاطرنشان کرد که تمام رهبران انقلاب –حتی امام خمینی- معتقد بودند که "همۀ قوانین از قبل وجود دارد و فقها تمام قوانین مربوط به معاملات و مملکت داری و سیاست را نوشته اند و چیزی در این زمینه نقصان ندارد" و در باب قوه قضائیه هم کتابی فقهی بنام «کتاب قضا» در دست آنها بود و این رهبران فقط نیاز به مجری برای پیاده کردن موارد فوق را حس می کردند و تسلط بر قوۀ مجریه، خواستِ رهبران انقلاب بود و بعد از سالها اگر به نقصان و مشکلات پی بردند، به خاطر جبر زمان بود و جبر حکومت بر جامعه و سوالاتی که جامعه پیشِ روی آنها قرار داد.

 دکتر سروش با طرح مطالبات انقلاب کبیر فرانسه یعنی «برابری برادری آزادی»، آنها را مواردی دانست که "به آسانی بدست نیامده و دستاورد سالها تحقیق و عمل فلاسفه و اندیشمندانی بوده که نتیجۀ کارِ آنها انقلاب کبیر فرانسه نام گرفت." ایشان انقلابهای دیگری را نیز در این زمینه مثال زدند که متفکران و فلاسفه ای چون مارکس و ... ذهنیت آنرا ایجاد نموده بودند. و در همین زمینه به انقلاب ایران اشاره کرد و خاطرنشان نمود "اما در این انقلاب، هیچ فیلسوفی در بطن و مغز کاری نبود و این انقلاب اصولا از فلسفه و فکر بریده بود و از تئوری نیز خبری نبود؛ فقط بحثهای مطرح این بود که ما می خواهیم به اسلام برگردیم یا اینکه مردم به دین بازگردند و در واقع نگاهی بود که به گذشته و دوران پیامبر وجود داشت و قصد پی افکندن طرحی نو و جهانی نو مطرح نبود و بدون هیچ برنامه ای برای امروز و دنیای متجدد امروز و راهی برای گنجاندن آن جهان سنتی در دنیای مدرن امروز، فقط بازتولید حکومت ۱۴۰۰ سال پیش و عصر طلائی اسلام دغدغه شده بود و حداعلای مطلوب آنها نیز عمل به احکام دینی بود."

 ایشان در این زمینه تصریح کرد "من خوب به یاد دارم که همه جا این سخن آیت الله خمینی مطرح بود که گفت روزی که تمام احکام اسلام اجرا بشود، کار ما پایان یافته است."

 دکتر سروش همچنین خاطرنشان نمود البته اکثر همین احکام دینی هم که در کتب فقهی موجود است، مربوط به زندگی شخصی آدمیان است و بنابراین حکومت هم برای رسیدن به مرادِ خود، تمرکز خود را روی احکام جزائی و مجازات آدمیان قرار داد... و برای اینکه جامعه ای ساخته شود که کسی دروغ نگوید...جُرم مرتکب نشود...رشوه ندهد...، هرگز چیزی در ذهن بانیان و رهبران انقلاب نگذشت."

 این فیلسوف و محقق دانشگاهی، همچنین بر این نکته تاکید کرد که "با توجه به همین فقدان تئوری و محاسبات، انقلاب ایران بعد از سالها به نقطه ای رفت که مردم آن دوباره همان مطالبات اولیۀ انقلاب را دارند."

 دکتر سروش در ادامه سخنان خود، دلیل وقوع انقلاب های جهان را "انباشت یاس مردم از اصلاح و تغییر امور جزئی کشور" ذکر کرد و خاطرنشان ساخت "اگر روزی به این نتیجه برسید که تمام اوضاع کشور نابسامان است و همه چیز خراب است، آنزمان فتوا به انقلاب خواهید داد...و روزی اگر مردم و مُصلحان از اصلاحاتِ پاره ای مایوس شده و به این باور برسند که همۀ اجزا بطور بدنه ای به هم مرتبط و وابسته اند که اصلاح بخشی، مستلزم تغییر بخش های دیگر می باشد، آن زمان انقلاب رخ خواهد داد." ایشان در این زمینه تاکید کرد "در زمان شاه، جز اکثریت چپ ها، بقیه رهبران و حتی رهبران مذهبی، انقلاب و تغییر کل ساختار را مطالبه نکرده و اصلا در این گفتمان کار نمی کردند."

 دکتر سروش در ادامه سخنان خود پیرامون «انقلاب و اصلاح»، به مطلبی از علامه نائینی-از بانیان فکری انقلاب مشروطه- اشاره کرد که بیش از صدسال پیش گفت –"که البته نسل های بعدی آنرا نشنیدند"- که "استبداد دینی بدترین نوع استبداد است و اگر ما پادشاهی را بدلیل اینکه حقّ فقیه را در حکومت کردن غصب کرده است، از کار برداریم و یک فقیه را به جای او بنشانیم که همان استبداد را ادامه دهد، در همان نقطه اول همچنان ایستاده ایم."

 سروش همچنین از اینکه رهبران مذهبی ایران طی سه دهه اخیر صدها سمینار پیرامون خُردترین و کلان ترین مسائل برگزار کرده و هزینه نموده ولی در عوض برای مبارزه با استبداد و حتی پیرامون واژۀ استبداد، تئوری و حتی سمینار ارائه نداده اند، انتقاد کرد و این مورد را اتفاقی ندانست؛ چرا که به نظر وی، این مهمترین فلسفۀ انقلاب می توانست باشد که همه هم روی آن اتفاق نظر داشتند که "به خاطر استبداد شاهی انقلاب صورت گرفت." ایشان در این جا خاطرنشان و تاکید کرد "به همین دلایل، انقلاب ایران حتی اهداف کوچک و اولین خودش را یا فراموش کرده یا زیر پا نهاده است."

 این استاد محقق در ادامه سخنان خود خاطرنشان نمود که امروز در سیاست باید طبابت نمود و مانند وضعیت یک بیمار به علاج پرداخت؛ نه اینکه حکم مرگ بر بیمار داده و کل او را با کلّی دیگر معاوضه کنیم." ایشان در این زمینه به سخنان برخی از بزرگان در آستانۀ انقلابهای مشروطه و ۱۳۵۷ اشاره کرد که معتقد بودند "ما خواستیم باران بیاید، سیل آمد" و این مسئله را دقیقا تجربۀ یک انقلاب معرفی کرد که در یک نظام بسته وقتی ما باران می خواهیم، بدون ارادۀ ما به سیل تبدیل خواهد شد.

 دکتر سروش در بخش دیگری از سخنان خود خاطرنشان کرد "حکومت جمهوری اسلامی اگر فضا را بیش از این ببندد، جنبش اصلاحی را به جنبشی انقلابی تبدیل خواهد کرد و گله ای هم از کسی نباید داشته باشد؛ چرا که یک حرکت کوچک در یک نظام بسته، می شود یک انقلاب بزرگ. "

 ایشان همچنین برخی افراد را که معتقدند هدف وسیله را مباح می سازد مورد انتقاد قرار داده و آنرا به دو دلیل «اخلاقی» و «روش شناختی» اشتباه دانست و از اینکه گروهی می خواهند "به زور مردم را دیندار کرده و به سعادت برسانند"، شدیدا انتقاد نمود.

 وی در قسمت دیگری از کلام خود یکی از دلایل "اصلاحی" نامیدن جنبش سبز و "نه انقلابی" بودن آنرا، هم پرهیز از روشهای خشونت بار و هم "عدم کل نگری" به قضایا ذکر کرد و گفت "تمامی فعالان و مردم، حداقل در یک خواسته از انقلاب ۵۷ مشترک بودند که آن نفی و رفع استبداد بود و یکی از دلایل سقوط نظام شاه بود که آنهم محقق نشد."

 ایشان در این زمینه تصریح کرد "اما آقایانِ رهبرانِ ما عوض اینکه به استبداد بعنوان درد اصلی جامعه حمله کنند، به موهای زنان، پوشش انسانها، زندگی خصوصی و لذت های مشروع مردم و...حمله کردند و درد اصلی و اهداف گم شد و دوباره اینها دست از آستین استبداد درآوردند برای تصرف در اموری که خودش باید در جامعه حل می شد... در واقع ما یک انتظار از انقلاب داشتیم که آن یک وعده را هم عملی نکردند و نتوانستند غول مهیب استبداد را در شیشه جای دهند یا دفن کنند . والله این استبداد اکنون فربه تر نیز شده است."

 ایشان در ادامه سخنان خود ضمن بیان این نکته که "نظامهای استبدادی هم می توانند سکولار باشند و هم مذهبی"، به یکی از تفاوتهای این دو نظام پرداخته و خاطرنشان ساخت "اگر یک نظام سکولار دیکتاتوری هم بشود، شخص دیکتاتور این دیکتاتوری را حق خودش می داند؛ اما در یک نظام دینی، رهبران دیکتاتوری را تکلیف خود می دانند و به همین دلیل دیکتاتوری مهیب تر و مخوف تری را هم برقرار خواهند کرد."

 دکتر عبدالکریم سروش در بخش پایانی اظهاراتشان یکی از وظایف جنبش سبز را "تحقق این وعدۀ انقلاب" -یعنی خاتمۀ استبداد- ذکر کرد و خاطرنشان نمود "این جنبش اگر می خواهد این وعدۀ انقلاب را محقق کند، بدین معنا انقلابی خواهد بود چرا که دنبالۀ انقلاب سال ۵۷ خواهد بود و کاری را که آن انقلاب نتوانست انجام دهد، باید تکمیل کند؛ اما انقلاب هم نیست، چون کل نگر نیست، چون اتوپیائی فکر نمی کند، چون متوسل به خشونت هم نیست...لذا یک اصلاح است."

 وی با یک ابراز امیدواری سخنان خود را خاتمه داد و خاطرنشان کرد "امیدوارم این انقلاب اصلاحی یا اصلاح انقلابی به نتیجه برسد."

 قبل از آغاز سخنرانی دکتر سروش، فیلمی از روزهای اولیۀ انقلاب سال ۵۷  پخش شد و در پایان نیز جلسۀ پرسش پاسخ برگزار شد.   

 *کتاب انقلاب یا اصلاح مجموعه گفتگوهای کارل ریموند پوپر (فیلسوف علم و متفکر دانش اجتماعی) با هربرت مارکوزه (نئو مارکسیست و پدر معنوی جنبش دانشجوئی دهه ۶۰ فرانسه) است که چهل سال پیش توسط انتشارات خوارزمی تهران به فارسی منتشر شد.

 **مکتب فرانکفورت، مکتبی فکری در زمینه فلسفه علوم اجتماعی که توسط گروهی از نئومارکسیستها در قالب یک مؤسسهٔ تحقیقات اجتماعی در شهر فرانکفورت تأسیس شد .

http://www.rahesabz.net/story/9716/


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

کدام پیروز است؟ بره زخمی یا گرگ وحشی

کدام پیروز است؟ بره زخمی یا گرگ وحشی


مسیح علی نژاد

 پنج شنبه، سی و یکمین  سالگرد انقلاب اسلامی ایران بود. باید یک راهپیمایی منظم بدون هیچ مزاحمتی در کشور برگزار می شد تا حاکمیت ایران فخر اقتدار خویش را به دنیا می فروخت. اساسا کارکرد راهپیمایی های این چنینی در نظام سیاسی ایران  یعنی تبلیغات برای جهان و نشان دادن جشن و پایکوبی یک ملت راضی از نظام جمهوری اسلامی.  اما چه اتفاقی افتاد؟ راهپیمایی در چه شرایطی برگزار شد؟ انتظارات از راهپیمایی چه بود و چه نصیب جنبش و حاکمیت شد؟

هشت ماه از انتخابات ایران گذشته است. نزدیک به صد نفر کشته  و زخمی در گوشه بهشت زهرا هستند، یا در اوج بیماری و افسردگی به سر می برند.  بیش از هزاران نفر، از مردم معمولی گرفته تا فعالان سیاسی  زندانی شده اند،  پاسپورت ها و سندهای ملکی بیش از هزاران ایرانی در مصادره حاکمیت است.  نزدیک به هفتاد روزنامه نگار در زندان هستند. بیش از چهارصد روزنامه نگار و فعال اینترنتی ناگزیر به ترک ایران شده اند.  ایران  به گوآنتاناموی مردم  خودش تبدیل شده است.

ایران یک جنبش زخمی و رنج کشیده را در متن دارد و یک حاکمیت خشونت طلب را در راس.

شب قبل از راهپیمایی به بسیاری از یاران باقیمانده جنبش تلفن زده و تهدید کرده اند که اگر در حوالی راهپیمایی دیده شوند یا خبررسانی اینترنتی کنند، پرونده شان سنگین تر و زخمی سنگین تر بر پیکره جنبش و اعضایش خواهند نشاند. با همین رویکرد روزنامه نگاران قدیمی را هم یک هفته مانده به راهپیمایی بازداشت کرده اند.

با این همه اما جنبش مثل یک بره زخمی، که گرگی در کمین نشسته او را رصد می کرد، خود را برای راهپیمایی آماده کرد. اعضای اصلی جنبش، مردمی  در داخل ایران هستند و اعضای یاری رسان این جنبش، ایرانیان همه جای دنیا هستند که همپای آنان میدان اعتراض را ترک نکرده اند.  معترضان و اعضای داخلی جنبش  همه چیزشان را در برابر خشونت طلبان در قدرت از دست داده اند، عزیزانشان، امینت جانی و روانی شان، اموال و اسنادشان و گاهی امیدشان را نیز.

حاکمیت، با بی رحمی و وحشی گری تمام، صدای هر مخالفی را با اتکا به خشونت و تجاوز و تعرض و تهدید ساکت کرده است( به زعم خویش) و تقریبا بر  چنین حاکمیتی آشکار بود که از این جنبش ضعیف شده هیچ باقی نمانده است و پس از این به آسانی می تواند یک راهپیمایی بزرگ را تدارک ببیند که در آن با حمایت نیروهای امنیتی و نظامی و ایجاد رعب و وحشت کامل ، حاشیه امنی بیابد تا بالاخره بعد از هشت ماه یک راهپیمایی همانند راهپیمایی های سالهای گذشته برگزار کند که در آن نه آدمی کشته شود، نه نماد سبزی به مزاحمت بر آید نه مجبور به استفاده از گاز اشک آور شود که در غیر اینصورت می پنداشت رسوای خاص و عام جهان می شود اگر کماکان مردم معمولی یک کشور را همچنان مقاوم و استوار در خیابان های تهران و در برابر یک دولت متقلب ببینند. 

کارکرد اصلی راهپیمایی که تبلیغات برای اقتدار نظام بود باز هم توسط همین جنبش زخمی و بی سلاح مخدوش شد.  اگر واقع بین باشیم و سطح انتظارات و توقعات خودمان را از جنبشی که هیچ نیروی نظامی و سازماندهی قوی در یک نظام دیکتاتوری در اختیارش نیست بالا نبریم، حاکمیتی که تا دندان مسلح است و به ابزار خشونت هم آراسته، در راهپیمایی بیست و دوم بهمن به یک بره زخمی باخته است. اینها  برای دلداری و ایجاد امید نیست.

به همان اندازه که برای جنبش سبز مهم بود تا راهپیمایی بیست و دوم بهمن را برنده باشد به همان اندازه برای حاکمیت هم مهم بود که این راهپیمایی را با دورخیزی که برای اعدام های افراد بی گناه برداشته بود، برنده باشد و اقتدارش را به رخ دنیا بکشد. 

به همان اندازه که اعضای معمولی جنبش سبز، شبهای قبل از راهپیمایی بی خوابی کشیدند و در خلوت نا امن خویش برنامه برای حضور تدارک دیدند، طرفداران حاکمیت و دولت  نیز در حاشیه امن خود برنامه داشتند، بی خوابی ها کشیدند، سطل آشغال ها عوض کردند، گاردها مستقر کردند تا مبادا دودی از مراسم جشن سی و یکمین سالگرد انقلاب بلند شود و رسوای جهان شان کند. 

اما چه شد؟ مجبور شدند  دوتن از روحانیون و سردمداران سابق قوه مجریه و مقننه کشور ، خاتمی و کروبی را به باد کتک بگیرند  تا بتوانند برای نظام اسلامی خودشان جشن  بگیرند. مجبور شدند گاز اشک آور و اسلحه را بار دیگر از غلاف بیرون بکشند و مردم را تنبیه و تحقیر کنند و ناگزیر  جشن شان بوی دود و اشک و زخم به خود گرفت.

آنها از یک راهپمیایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفتند وقتی با آن همه تدارکات امنیتی و نظامی ، باز هم ناگزیر شدند پشت دوربین های رسمی و دولتی، دندان های خشم خود را به مردم و معترضان نشان دهند تا دنیا باور کند که خنده ها و کلمات درشت رئیس دولت شان در برابر دوربین ها واقعی است. یعنی در چند قدمی خودشان قادر به کنترل خیابان های کشور نبوده اند اما برای جهان شاخ و شانه می کشیدند و پز تجهیزات هسته ای خود را می دادند.

با نصب هزاران بلندگو در سطح شهر باز هم از صدا و سیمای رسمی شان فریاد مرگ بر دیکتاتور مردم به گوش می رسید.  

جنبش از یک راهپیمایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفت؟ به گمانم توقع فتح صدا و سیما و بیت رهبری وسرنگونی  احمدی نژاد در یک راهپمیایی که برگزار کننده آن حاکمیت بوده است و نه جنبش معترضان، یک شوخی است که بعضی ها مطرح می کنند.  با مردم بی پناهی که به اندازه کافی در طی هشت ماه گذشته بی رحمی دیده اند، بی رحم نباشیم و حاصل حضور شان را با آیه های یاس خود نادیده نیانگاریم. آنها به اندازه بضاعت خود به نتیجه مطلوب دست یافته اند.

برای من مردمی که شب توسط گرگهای وحشی تهدید می شوند و روز به بیابان ناامن مراسم حکومتی شان پا می گذارند، پیروز هستند.  برای من که تقریبا تمامی همکاران و دوستان صمیمی ام را یا در اوین حبس کرده اند و یا در ایران  محبوس و ممنوع الخروج ، همین یک پیروزی بزرگ است که به ثانیه نرسیده خبر وحشی گری حاکمیت که لباس اسلامیت از تن روحانیون اش می کند تا سالگرد انقلاب اسلامی اش را جشن بگیرد به گوش دنیا می رسد. برای من همین که تک تک روزنامه نگاران را تهدید و حبس می کنند اما قادر نیستند خبرها را زندانی کنند، این بزرگترین پیروزی است. با خودمان بی رحم نباشیم .

مردم  ایران بعد از هشت ماه در یک راهپیمایی حقیقی نا امید نبودند و بعد از هشت ماه به خیابان آمده اند کاش برخی از کاربران دنیای مجازی هم با امید همین مردم همراه شوند و  تخم ناامیدی در مزرعه سبز و پر امید یک جنبش نپاشند. ما با دست های خالی بردیم و آنها با دست های پر باختند وقتی باز هم  در داخل شاخ و شانه کشیدند  و برای خارج لبخندهای مصنوعی حواله کردند تا بگویند هیچ خشونتی در مراسم سالگرد انقلاب اسلامی ایران وجود نداشت در حالی که دنیا دروغ آقایان را از زبان مردم معمولی شهر گزارش داده است.

 

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پزمی دن

یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پزمی دن

سید ابراهیم نبوی

 امروز، روز پیروزی سبزها و شیوه مسالمت آمیز مبارزه با حکومتی بود که تمام توان خود را به کار گرفت تا حضور سنگین سبزها را زیر لایه ای از تهدید و تطمیع و فریب خفه کند. اما، جنبش سبز بعد از هشت ماه فشار زیر چکش های قوه قضائیه، بلندگوی تبلیغات و گاز اشک آور و باتوم پلیس نشان داد هنوز زنده است، زنده است و می خواهد زنده بماند. زنده بماند تا با استمرار، ادامه مبارزه مسالمت آمیز و تاکید بر خواسته های خود، حق پایمال شده خود را پس بگیرد.

امروز، همه مردم به خیابان آمدند، حکومت نیز همچون 22 خرداد که رای مردم را دزدید، تلاش کرد تا تصویر آنان را نیز بدزدد، تلاش کرد تا حضور فراوان و زنده مردم را به نام خویش مصادره کند و این چیزی از ماهیت واقعه ای که رخ داده است، کم نمی کند. اگر صدای حکومت، بر تصویر مخالفان سبز دولت بنشیند، چیزی به دولت افزوده نمی شود و چیزی از مردم کم نمی شود. امروز، 22 بهمن 1388 را به یاد خواهیم داشت، آنچه امروز رخ داد بر مواردی چند تاکید می کند.

اول: هر آنکه می شناختیم، در بخش اعظم شهرها به خیابان آمدند و این یعنی جنبش سبز علیرغم همه فشارها، سرکوب سنگین خیابانی، احکام اعدام و زندان طولانی، شکنجه و فشار و اعتراف گیری های اجباری، صرف هزینه تبلیغاتی فراوان برای ربودن مردمی که حق شان را می خواستند و می خواهند، زنده است. جنبش سبز، زنده است و امروز در بسیاری از شهرها حضوری چشمگیر در خیابان داشت.

دوم: دولت هشت ماه است تلاش می کند تا جنبش را از خصلت مردمی سبز خود تهی کند، می خواهد جنبش بسوی خشونت کشیده شود تا در بن بست شورشگری و تندروی، بچه های ایران را گرفتار و سرکوب کند. می خواهد مردم تند بروند تا در این تندروی و تندخویی همراهی ملت بزرگ را از دست بدهند، و مثل همیشه وقتی مخالفان تندرو را از عموم مردم جدا کرد، آنان را در خیابان ها شکار کند، به ترور و خشونت متهم کند و از این طریق جنگ سی میلیون مخالف با دولت را به مجادله دویست هزار چریک با نیروهای امنیتی تبدیل کند. امروز جنبش توانست از مخمصه تندروی نجات یابد و همان مشی مسالمت آمیز را ادامه دهد. امروز می شد که مانند سی خرداد دهها نفر در خیابان کشته شوند، اما، سبزها توانستند هم جمعیت مردم و هم حکومت را کنترل کنند تا از حجم خشونت بکاهند.

سوم: مردمی که به خیابان رفتند، خود می دانند که مخالفان حکومت اند، حکومت هم می داند که مردمی که به خیابان آمدند، مخالفان حکومت اند. کسی نمی تواند به مردم اثبات کند که شما به خیابان نرفته بودید، و کسی نمی تواند به خود دروغ بگوید که حکومتی که برای کنترل سالگرد انقلاب خود، صدها هزار نظامی، دهها هزار نیروی امنیتی را به کار گرفته و بسیاری از رهبران و چهره های سرشناس را دستگیر کرد و مورد ضرب و شتم قرار داد تا نتوانند در میان مردم حضور یابند، حکومتی ملی و مردمی است. سخنران برنامه امروز، آقای احمدی نژاد که با صدایی لرزان سخن می گفت، بعد از پایان سخنرانی اش با هلی کوپتر بسرعت منطقه را ترک کرد، تا نمایش حکومتی با پایان تراژیک مواجه نشود، و مردم نیز خوشبختانه به جای دست زدن به روش های تند و خشونت آمیز، بعد از حضوری سنگین در سراسر کشور به خانه رفتند.

چهارم: این توهم که روز 22 بهمن باید روز سقوط جمهوری اسلامی باشد، تصور موهوم برخی از دوستانی بود که دل به این بسته بودند که شتاب برای سرنگونی حکومت، می تواند راه ما را کوتاه کند، اما برای نخستین بار در تاریخ مبارزات مدنی ایران، مردمی که به خیابان آمده بودند، به جای اینکه راههای میانبر را انتخاب کنند، به راههایی که به فردا ختم می شود، دل بستند. ما نمی خواهیم و نباید راهی را که در مدتی طولانی و با شیوه ای آرام طی کنیم، با شتاب به بن بست برسانیم و آنگاه در چنبره انقلابیگری گرفتار شویم. ممکن است تندروها از قطار جنبش پیاده شوند و سعی کنند تا راهی دیگر برای رسیدن به مقصودشان انتخاب کنند. به نظر نمی رسد این انتخاب چندان مشکلی برای جنبش سبز ایجاد کند. قطار جنبش سبز به سوی مقصد خود به مسیر ادامه خواهد داد و در این مسیر با پایداری، ماندن بر سر خواسته های خود و رها نکردن خیابان ها، به مقصد خواهد رسید. به نظر نمی رسد که راه دیگری برای رسیدن به مقصود وجود داشته باشد، ما راه خودمان را خواهیم رفت و مطمئنیم که سرانجام به نتیجه خواهیم رسید.

پنجم: جنبش سبز، جنبش احقاق حقوق پایمال شده مردم ماست، این جنبش که ماه هشتم خود را امروز به پایان برد، حالا توانسته است از زیر فشار استبداد پلیسی، تندروی و انقلابیگری، معامله و سازش به دور از چشم مردم، خارج شود و به همان راهی بازگردد که آغاز کرده بود. ما یک جنبش مدنی می خواستیم و هرگز حاضر نیستیم این جنبش را با انقلابی که نتیجه آن نامعلوم است عوض کنیم. مشکل ما تغییر حکومت نیست، مشکل ما رسیدن به حقوق پایمال شده مان است، برای رسیدن به این راه تغییر حکومت، چیزی را عوض نمی کند. مشکل ما تغییر جامعه ایرانی برای رسیدن به حقوق خود است. امروز جنبش سبز نشان داد که تمایلی به انقلابیگری ندارد، تمایلی به شتاب ندارد و نمی خواهد از شیوه های خود خارج شود. سرعت جنبش سبز همین است، ما به راه خود ادامه می دهیم، راهی که در اکثر جوامع سالها طول کشید تا به نتیجه برسد و ما نیز جز طی همان مسیر راهی نداریم. چند روز قبل در نوشته ای نوشتم که حکومت در سال آینده چنین خواهد کرد، برخی اعتراض کردند که یعنی تو می گوئی این حکومت تا یک سال دیگر هم خواهد ماند؟ این تفکر اندیشه ای خطرناک است، تصور این که بخواهیم خواسته های مان را در قتلگاه زمان، قربانی کنیم، تصور خطرناکی است. نومید شدن کسانی که برای پیروزی فقط تا دو ماه دیگر فرصت دارند، طبیعی است، اما ما چنین قصدی نداریم. ما سنگ های رودخانه ای هستیم که شاهد طغیان و گل آلود شدن و انحراف مسیر آب خواهیم بود، بی آنکه از مسیرمان منحرف شویم. امروز میلیونها ایرانی نشان دادند که همچنان سبز و همچنان استوار به مسیر سبز جنبش ادامه می دهند، اما بگویم تان که اگر این هم نبود و حتی اگر یقین داشتم که اکثریت مردم همراه جنبش نیستند، باز هم من می ماندم، تا جنبشی را که تنها راه ما برای رسیدن به وضع مطلوب است، ادامه دهیم.

ششم: دیروز صدای کسانی که الله اکبر جنبش سبز را در ساعت ده شب می دادند، ده برابر کسانی بودند که یک ساعت قبل از آن فریاد الله اکبر تبلیغات دولتی را سرداده بودند. این را دولت می داند و مردم هم می دانند، دزدیدن تصویر مردم و مصادره به نامطلوب آن توسط حکومت چیزی را عوض نمی کند. زدن رهنورد و دستگیری رضا خاتمی و حمله به ماشین کروبی چیزی را عوض نمی کند، کشاندن نیروی ضدشورش به خیابان نشان نمی دهد که دولتی که رای مردم را دزدیده است، حق دارد و اکثریت دارد. دولت رای مردم را دزدید و مردم هشت ماه است رهایش نمی کنند، مصادره تصویر مردم و نشان دادن آنان به اسم حامیان حکومت، چیزی را عوض نمی کند. ما می دانیم، شما هم می دانید، حق با ماست چون مردم حامیان بزرگ جنبش سبز اند.

هفتم: هشت ماه قبل حکومت نشان داد که رای مردم را می دزدد و آنان را می زند و باز می گوید حق با ماست، مردم را می کشد و باز می گوید حق با ماست، رقبای انتخاباتی را زندانی می کند و باز می گوید ما برنده انتخابات بودیم، در صدا و سیما اجازه حرف زدن درباره انتخابات را نمی دهد و باز هم می گوید ما در کمال آزادی برنده انتخابات شدیم، برای حکومتی که رای مردم را مصادره می کند، کار دشواری نیست که خود مردم و حضورشان را مصادره کند و با آن پز بدهد. شاید باید همان شعار را تکرار کنیم، اما این بار بگوئیم، " یک ملت رو دزدیدن، دارن باهاش پز می دن"

 


سبز مي مانيم، تا هميشه

جشن ملی؛ میرحسین موسوی در راهپیمایی ۲۲ بهمن کجا بود؟

جشن ملی؛ میرحسین موسوی در راهپیمایی ۲۲ بهمن کجا بود؟


میر حسین موسوی صبح امروز از خیابا ن آزادی و کنار سازمان حج و زیارت قصد پیوستن به خیل جمعیت را داشت که لباس شخصی ها ، گارد ویژه و افراد باتوم به دست نخست وزیرامام (ره) را محاصره کردند؛با این اقدام میرحسین موسوی نتوانست به خیل جمعیت مردم در میدان آزادی بپیوندد.این در حالی ست که نخست وزیر امام هر سال در راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی از خیابان آذربایجان تا میدان آزادی در کنار مردم شرکت می کرد.اما امسال با ممانعت افراطیون وی نتوانست مسیر هر ساله در راهپیمایی 22 بهمن را بپیماید.

کلمه:در حالی که  سایت رجا و دیگر سایت های افراطی خبراز عدم شرکت میر حسین موسوی و زهرا رهنورد در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال داده بودند، میر حسین  موسوی امسال هم همچون سالهای گذشته در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حاضر شد.

به گزارش خبرنگار کلمه میر حسین موسوی  صبح امروز از خیابا ن آزادی و کنار سازمان حج و زیارت  قصد پیوستن به خیل جمعیت را داشت که  لباس شخصی ها ، گارد ویژه و افراد باتوم به دست که از قبل آماده و مستقر بودند نخست وزیرامام (ره) را محاصره کردند؛با این اقدام  میرحسین موسوی  نتوانست به خیل جمعیت مردم  در میدان آزادی بپیوندد.

این در حالی ست که نخست وزیر امام  هر سال در راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی  از خیابان آذربایجان تا میدان آزادی در کنار مردم شرکت می کرد. اما امسال با  ممانعت نیروهای شبه نظامی وی نتوانست  مسیر هر ساله در راهپیمایی ۲۲ بهمن را بپیماید.

در همین حال خبرگزاری فارس  وابسته به  نهاد های فراقانونی در یک هرزگی آشکار و اهانت بی سابقه بعد از ظهر امروز نوشت موسوی با چادر از معرکه گریخت والبته پس از اینکه تعدادی از کارمندان میانی این خبرگزاری به مدیر خبرگزاری تذکر دادند که این خبر رسوایی زیادی را به دنبال خواهد داشت تیتر خود را عوض کردند و در عین حال ازادامه  اهانت  کوتاهی نکردند.

حضور بانوی سبز ایران در جشن ملی و ضرب و شتم توسط شبه نظامیان باتوم به دست

حضور بانوی سبز ایران در جشن ملی و ضرب و شتم توسط شبه نظامیان باتوم به دست


دکتر زهرا رهنورد که در مراسم راهپیمایی 22 بهمن از میدان صادقیه قصد شرکت در راهپیمایی را داشت با محاصره و حمله نیروهای لباس شخصی مواجه شد.نیروهای لباس شخصی با باتوم ، مشت و لگد به دکتر رهنورد حمله کرده و سر و کمر ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.دکتر رهنورد بعد از این حادثه با حمایت جمع کثیری از مردم و تشکیل حلقه انسانی خودجوش توانست از محاصره خارج شده و از محل دور شود.

کلمه: دکتر زهرا رهنورد با حمله لباس شخصی ها و نیروهایی با لباس نظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار کلمه دکتر زهرا رهنورد که امروز در مراسم راهپیمایی ۲۲ بهمن از میدان صادقیه قصد شرکت در راهپیمایی را داشت  با محاصره و حمله نیروهای لباس شخصی مواجه شد.

نیروهای لباس شخصی  با باتوم و مشت به دکتر رهنورد حمله کرده و  سر و کمر ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دکتر رهنورد بعد از این حادثه با حمایت وکمک  مردم  و تشکیل حلقه انسانی خودجوش توانست  از محاصره خارج شود. بانوی سبز ایران در ماههای گذشته بارها تحت تعقیب مزدوران لباس شخصی و حتی ضرب و جرح قرار گرفته بود.