۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

آیت الله امجد: علما باید بلند گوی حق طلبی باشند، اما دستمان بسته است

آیت الله امجد: علما باید بلند گوی حق طلبی باشند،  اما دستمان بسته است


در دیدار با خانواده زندانیان


جرس: جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی همزمان با اربعین حسینی با حضور در محضر استاد اخلاق، آیت الله امجد، ضمن تشریح وضعیت زندان ها و زندانیان سیاسی خواستار پیگیری علما در خصوص حقوق صنفی زندانیان شدند.


به گزارش  کلمه، آیت الله امجد ضمن ابراز حزن و اندوه عمیق برای خانواده های شهدا و اسیران بی گناه و کل ملت ایران از اتفاقات اخیر، تصریح کردند: چطور می شود کسی عالم اسلامی باشد و دم از اسلام بزند، بعد بی تفاوت باشد به اتفاقاتی که افتاده؟ چطور می شود طاقت آورد وقتی می شنوی نیمه شب به دانشگاه ها حمله می شود و دانشجویان معصوم کتک می خورند؟ من همه ی کارهایم را تعطیل کرده ام و جایی نمی روم، چون جوابی برای سوال ها ندارم. بگویم اسلام این است؟ اتفاقاتی که افتاده انسانی است؟

 

وی افزود: اصل روحانیت دفاع از مردم است اما این روزها انگار ما کاری نمی توانیم انجام دهیم و حتی پیش جوان ها زبان دفاع نداریم. ما باید بلند گوی حق طلبی باشیم اما دستمان بسته است، اگر چند لحظه فقط چند لحظه به بنده در تلویزیون جمهوری اسلامی وقت بدهند به مردم جامعه می گویم که این عمامه، یک عمر حامی عدالت بوده است، اصلا فلسفه ی آن همین است. اگر دیگر حامی عدالت نباشد باید بر زمینش گذاشت. این عمامه، مقدس است. علما آن را می بوسند و بر سر می گذارند. اگر این عمامه بر سرم نبود یک آدم معمولی بودم، اما الان که سرم هست مردم از من توقع دارند اما حالا دهانم بسته ست.


وی  در ادامه گفت: جمهوریت یعنی اینکه مردم در صحنه باشند و رسانه ها هم حامی مردم باشند. یعنی نقد وجود داشته باشد. اما الان وضع به گونه ای است که شما اگر لبخندی هم بر لب ما می بینید در ظاهر است. دلمان پر از درد است. فقط می توانیم گوش بدهیم و منتقل کنیم.


آیت الله امجد با یاد آوری فرازهایی از نهج البلاغه گفت: مالک می گوید بارها از پیامبر شنیده ام که می گفتند اگر در جامعه ای مظلوم نتواند بدون لکنت حق خود را بگیرد و مردم نتوانند انتقاد کنند، فاسد است.


این استاد اخلاق تاکید کرد: هدف، وسیله را توجیه نمی کند. این همه دکتر و مهندس برای این انقلاب و نظام خود را فدا کردند. الان داریم کاری می کنیم که مردم بگویند اف بر شما. این وضع زندگی و معیشت است؟ همه که همدیگر را دزد می خوانید. هم دیگر را جلوی دوربین کشف می کنید… به کجا رسیدیم؟!! مردم باید به چه چیزی دلشان را خوش کنند؟


آیت الله امجد ضمن تقدیر از همت ستودنی خانواده های زندانیان سیاسی اظهار کرد: بنده شرمنده ی صبوری شما خانواده ها هستم و این درد مرا کشت که با درد شناسان، درد دل خود گفتم و حرفی نشنیدم.


آیت الله امجد با ابراز تاسف از اینکه اطلاعات غلط و یک طرفه زیاد می رسد، اذعان داشتند، گاهی تصمیم هایی که گرفته می شود یا موضع گیری ها بر اساس آن اطلاعات است. گرچه من هم قبول دارم باید شنونده خودش بررسی کند و حقایق را استخراج کند. اما برخی افراد چشم هایشان را بستند به روی حقیقت. بعضی هم از اهل دیانت باور می کنند حرف ها را.

 

وی با ذکر خاطراتی از اساتید و علمای قم افزود: خدا رحمت کند آیت الله بهجت را که این اواخر در کلاس های خود می گفتند: خدا کند که دست هایمان را بر چشم نگذاریم و بگوییم روز، شب است. نقدهای ایشان کاملا مشخص بود به وضعیت، اما گاهی کسانی نمی خواهند درست منتقل شود. چرا این بزرگان این حرف ها را می زدند؟ من خودم در مجلسی در مشهد گفتم دروغ نگویید. آمدند گفتند شبهه ایجاد کردید.


در انتهای این جلسه که با حضور نمایندگانی از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات تشکیل شده بود، آنها به تشریح وضعیت خانواده ها و شرایط ناگواری که بخشی از حاکمیت برای آنان به وجود آورده اند از جمله برکنار کردن دیگر اعضای خانواده ها از شغل های خود به جرم نسبت خانوادگی، به زندان افکندن نان آور خانواده، قطع حقوق بازنشستگی زندانیان در برخی موارد و همچنین اخراج آنان از دستگاه های دولتی و حتی خصوصی پرداختند که آیت الله امجد تاکید کردند که وجوهات و سهم امام اگرا احراز شود، قابل پرداخت برای خانواده های زندانیان است.

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

محاصره امنیتی شرکت ایران خودرو در پی اعتراض کارگران به کشته شدن همکاران

محاصره امنیتی شرکت ایران خودرو در پی اعتراض کارگران به کشته شدن همکاران


 جرس: در پی تصادف مرگبار ناشی از سختی فشار کار بر روی کارگران که منجر به کشته و زخمی شدن گروهی از کارگران کارخانه «ایران خودرو» شد، کارکنان آن شرکت دست به تجمعی اعتراضی زدند که به برخورد خشونت بار نیروهای امنیتیِ مستقر در محل با آنها منجر شد و طبق آخرین گزارش ها، کارخانه در محاصره نیروهای امنیتی قرار دارد.


به گزارش کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری، به دنبال کشته شدن تعدادی از کارگران که در اثر برخورد یک خودرو با صف کارگران روی داد، وضعیت کارخانه ایران خودرو کاملا متشنج شد.

بر اساس این گزارش و منابع خبری کارگری، مسئولین آن کارخانه یکی از کارگران شیفت شب را، که در قسمت حمل و نقل داخل کارخانه کار می کرد، با وجود بیماری شدید، مجبور به کار کردند و این کارگر پس از این که با وضعیت جسمانی بد، چند سرویس کار کرد، حدود ساعت ۱۱ و نیم سه شنبه (۵ بهمن) با خودرو خود به کارگرانی که برای زدن کارت ساعت در محل جمع شده بودند، برخورد کرده و در نتیجه بر اساس آخرین گزارش ها، چهار کارگر کشته و ۱٣ نفر زخمی شدند.


پس از این حادثه، مسئولان کارخانه بلافاصله اجساد را با آمبولانس از محل حادثه جمع کرده اند. اما کارگران جنازه یکی از همکارانشان را که سر از تن اش جدا شده بود از دست آنان گرفته و با روی دست گرفتن آن در داخل کارخانه با شعار «مرگ بر نجم الدین» (مدیر عامل ایران خودرو) تظاهرات کرده اند. در پی این حرکت، بین کارگران و نیروهای حراست درگیری ایجاد شد. حراستی ها ابتدا کارگران را از کارخانه بیرون کرده اند، اما کارگران در بیرون کارخانه دست به تظاهرات زدند. حراست درها را بسته و مانع پیوستن کارگران داخل شرکت به کارگران بیرون کارخانه شد. چندین نفر از مدیران کارخانه توسط کارگران کتک خوردند.


تجمع و تظاهرات کارگران هم در داخل و هم در بیرون کارخانه توسط نیروهای ضدشورش، که بلافاصله از تهران و کرج و جاهای دیگر به محل کارخانه آورده شده بودند، سرکوب شد.

 

تا غروب چهارشنبه کارخانه ایران خودرو در محاصره کامل نیروهای ضدشورش گزارش شد و حتی به سرویس هایی که کارگران شیفت صبح را به کارخانه می آورده اند گفته شده است که آن ها را به خانه هایشان برگردانند زیرا کارخانه تعطیل است و عزای عمومی اعلام شده است.

همچنین از اوایل صبح هیچ کارگری را به داخل کارخانه راه نداده اند و برخی از کارگرانی نیز که از دیشب در کارخانه محبوس شده اند هنوز نتوانسته اند بیرون بیایند.

خبرگزاری کار ایران - ایلنا - وقوع این حادثه را تایید کرده و نوشته است "انحراف یک کامیون هووو حامل بار در محوطه کارخانه ایران خودرو منجر به کشته شدن کارگران و مصدوم شدن تعداد دیگری شده است."

و جهان نیوز نیز در گزارشی، از تجمع کارگران ایران خودرو در مقابل دفتر مدیرعامل شرکت خبر داد و فاش کرد که: مدیران شرکت برای منتشرنشدن اخبار داخل ایران خودرو امروز را برای تمام کارگران ستادی ایران خودرو و شرکت های تابعه تعطیل اعلام کرده و سرویس ها هم به دنبال کارگران نرفته اند.

بر اساس این گزارش، دکتر فولادی پزشک معالج اورژانس در این باره گفت: در ساعت ۲۳:۳۰ شب گذشته (سه‌شنبه) امدادگران شیفیت اورژانس از طریق تماس شهروندانی در جریان حادثه تصادفی در بلوار ایران خودرو مابین جاده مخصوص و جاده قدیم قرار گرفتند.

وی ادامه داد: امدادگران با حضور در صحنه حادثه دریافتند که یک دستگاه کامیون متعلق به شرکت ایران خودرو با پرسنل ایران خودرو که در محل سرویس ایستاده بودند، برخورد کرده که این حادثه چهار کشته بر جای گذاشته است.

یک منبع آگاه در ایران خودرو نیز گفت: رویه ای که ایران خودرو در سال های اخیر و به دلایل نامعلوم در پیش گرفته نشان می دهد که مسئولان این شرکت به بهانه افزایش تولید، کارگران را مجبور به کار در روزهای تعطیل رسمی کشور از جمله در روزهای اربعین و تاسوعای حسینی کرده اند. اقدامی که هم از نظر شرعی و هم ازنظر قانونی به نظر خلاف می رسد. و حادثه ای که شب گذشته در ایران خودرو رخ داد ناشی از همین نوع نگاه به کارگران بوده و نشان می دهد که مسئولان ایران خودرو به کارگر صرفا به عنوان یک عامل تولید نگاه کرده و برای وی ارزش انسانی قائل نیستند.



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

حلقه ترور

حلقه ترور

مهستی شیرازی


محمد جعفر بهداد در یک جمع خودی گفته است که «یک محفل» می‌خواهد حلقهٔ احمدی‌نژاد را «ترور» کند. بهداد به اندازهٔ کافی از اعضای این محفل «کد» داده است و ظاهراً باید سراغ آن‌ها را از مدیر مسئول کیهان گرفت. از طرفی دیگر، امیر عاملی شاعر مشهور کیهان هم، به فاصلهٔ چند روز همین ادعا را تکرار کرده است و گفته است شریعتمداری می‌خواهد احمدی‌نژاد را در مقابل رهبری قرار دهد تا « حکم قتلش» را بگیرد.


اگر «این‌ دو نفر» روزگاری نه چندان دور با حسین شریعتمداری سروسری نداشتند و اگر نام حسین شریعتمداری برای افکار عمومی یادآور قتل‌های زنجیره‌ای نبود، شاید می‌شد از کنار این ادعا‌ها و اسامی گذشت و آن را به حساب دروغ‌های رایج پروردگانِ دولت گذاشت. اما هم بهداد و هم امیر عاملی از زمرهٔ کسانی هستند که بر «سفرهٔ کیهان» نشسته‌اند و سال‌ها با حسین شریعتمداری دم خور بوده‌اند و لابد در عالم دوستی چیزهایی می‌دانند. حسین شریعتمداری هم – سهواً یا عمداً! – همواره افکار و منش و نوشته‌هایش را با عاملان قتل‌های زنجیره‌ای – مخصوصا سعید امامی – پیوند زده است، تا جایی که وقتی حجاریان ترور شد، در یک تیتر دو پهلو و زهردار نوشت «مگر سعیدِ ما چه کرده بود؟»


معلوم نیست – شاید هم فقط بر ما معلوم نیست! – که چرا مسئولین امنیتی و انتظامی کشور به راحتی از کنار این اظهارات می‌گذرند؟ مگر محمد جعفر بهداد معاون سیاسی دفتر ریاست جمهوری – با دفتر رئیس جمهور اشتباه نشود – نیست؟ مگر در یکسال اخیر شاهد چندین ترورِ پر سر و صدا در کشور نبوده‌ایم؟ بهداد و شریعتمداری و امیر عاملی که از اهالی فتنه نیستند و «بصیرت»شان هم بر کسی پوشیده نیست و عامل موساد و جیزه خوار انگلیس که نیستند؛ انگیزهٔ تغییر ناگهانیِ آنان هم بر کسی که پوشیده نیست! پس اگر اراده‌ای برای جلوگیری از ترورهای مورد ادعای حلقهٔ «نو اصولگرایان» وجود دارد بسم الله! از قدیم گفته‌اند «بز حاضر، دزد حاضر». قوهٔ قضائیه اگر از عهدهٔ برادر حسین و پیگیری «ترور‌ها» بر نیامد، دست کم بهداد و امیر عاملی را به‌‌ همان اتهام مشهور ِ «تشویش افکار عمومی» محاکمه کند تا قضات بی‌طرف!! هم از دخالت‌های مسئول دفتر احمدی‌نژاد بیشتر از این نرنجند.

 

شاید هم جعفر بهداد و امیرعاملی چندان بی‌خبر نیستند، که از دور دستی بر آتش دارند. گاهی شاهد از غیب می‌رسد. در یکی از همین هفته نامهٔ جدیدی که نَسَبش بر کسی پوشیده نیست، فردی «دقیقاً» با‌‌ همان «عنوان و سمتِ سعید امامی» پشت به مخاطب و روبروی گردانندگان سایت رجانیوز نشسته است و بر‌‌ همان نهج و مرام، در آمیزش راست و دروغ و تهمت زنی دستِ «حاج سعید» را از پشت بسته است.


در مصاحبه‌ای که این نشریه اقتدارگرا منتشر ساخته است و حاشیه‌هایش را به سخنرانی «سردار مشفق» آراسته است، کافی است «پروژه تهاجم فرهنگی» را بر جای «پروزه جنگ نرم» بنشاند، تا «روح سعید اسلامی» در  شخصی به نام «شکری» حلول کند. گردانندگان نشریه نیز ابایی نداشته‌اند که او را هنوز هم «تخریب چی» بنامند.


اما این تنها شاهد ماجرا نیست. سعید امامی، مشاور و معاون سابق وزارت اطلاعات بود و «شکری» نیز می گوید قبلاً معاون وزیر بوده است و هنوز هم! به مشاورهٔ وزیر مشغول است. رویکرد و ادبیات «باند قتل‌های زنجیره‌ای» برای «منافق سازی» در مصاحبهٔ شکری هویداست. او برای رسیدن به منظور خود – و لابد برای زنده نگهداشتن‌‌ همان باند – بروشورهای انتخاباتی را اسناد براندازی می‌داند و جلسات انتخاباتی را جلساتی برای براندازی نظام و فعالان انتخاباتی را سمپات مجاهدین خلق معرفی می‌کند. حتی جزوهٔ «الگوی زیست مسلمانی» را که برای ماه‌ها قبل از انتخابات برای بزرگان نظام و رهبری ارسال شده بود، سند توطئه‌ای می‌خواند که وزارت اطلاعات آن را از جاسازی منزل «کشف» کرده است.


پیشتر‌ها، مشهور‌ترین – و شاید تنها – مقام بلند بالایی که در وزارت اطلاعات بود و مثل آبِ خوردن دروغ می‌گفت، مرحوم سعید امامی بود. هر کس که یکبار سخنرانی سعید اسلامی را در دانشگاه همدان شنیده و یا خوانده باشد، بر این امر گواهی می‌دهد. معاون وقت وزارت اطلاعات، در آن سخنرانی مشهور به پشتوانهٔ جایگاه رسمی خود، بی‌محابا راست و دروغ را درهم و برهم می‌آمیزد و به یاری آن‌ها تحلیل‌های خود را به خورد مخاطبان می‌دهد. البته از مشهور‌ترین متهم قتل‌های زنجیره‌ای هم جز این انتظاری نمی‌رفت، به هر حال «پروژهٔ تهاجم فرهنگی» و «قلع و قمع» عاملانِ شبیخون فرهنگی، طرح توجیهی می‌طلبید و برای ارباب قدرت چه توجیهی بهتر از راست آمیخته با دروغ!


دوستی به مناسبت ۲۶ دی ماه، در فیس بووک نوشته بود «شاه که رفت، کاش سلطنت را هم با خود می‌برد»، همین آرزو را می‌شود به سعید امامی هم تعمیم داد. حالا که سعید اسلامی از میان ما رفته است، معلوم نیست این میراث اوست که بجا مانده است یا روح سرگردان سعید اسلامی است که هر روز در یکی از آقایان حلول می‌کند و تحلیل‌هایی از‌‌ همان دست را به خورد مخاطبان می‌دهد. تحلیل‌هایی که دستاویزی جز دروغ ندارند و تنها به اعتبار جایگاه رسمی گوینده، از پریشان گویی‌های یک ذهن معیوب، قابل تفکیک می‌شوند. بی‌خود نیست که عده‌ای باور دارند «سعید امامی زنده است» و بی‌علت نیست اگر بهداد و امیر عاملی از «قتل‌های محفلی» و «حذف فیزیکی» می‌گویند و هنوز کسانی از شبح سعید امامی می‌ترسند.


منبع: کلمه

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

فاصله مان با آنچه می خواستیم و برایش هزینه دادیم، دردهایمان را سنگین تر می کند

فاصله مان با آنچه می خواستیم و برایش هزینه دادیم، دردهایمان را سنگین تر می کند


نامه محتشمی پور به تاجزاده


جــرس: فخرالسادات محتشمی پور، در آستانه سی امین سالگرد پیوند ازدواجش با مصطفی تاج زاده، طی نامه ای به این زندان سیاسی، از تلخی ایام فعلی - بویژه روزهای اخیر- گله مندی خود را ابراز کرده و می گوید "از احوالات ما مپرس در این روزهای بهمنی حالمان هیچ خوب نیست در میان ذبح ارزش هایمان در میان گم شدن آرزوهای قشنگمان. تنها هجران تو نیست که جان ما را می سوزد و می گدازد بلکه افزون بر آن فاصله مان با آن چه می خواستیم و برایش رنج کشیدیم و هزینه ها دادیم، دردهایمان را سنگین تر می کند. "

به گزارش کلمه، همسر زندانی سیاسی مصطفی تاجزاده، با ابراز غصه از نحوه باخبر شدن خانواده هایی که عزیزانشان روز دوشنبه هفته اخیر اعدام شدند (جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی) می گوید: تو با آن هایی که همسرانشان، برگه ملاقات در دست، خبر اعدام عزیزشان را شنیده اند و ضجه هایشان به آسمان رفته، هم بند نبودی و گرنه مانند همه سیصد و پنجاهی ها روز ملاقات حالت خراب بود و این حال خراب را به ما منتقل می کردی، مانند حال بد همه خانواده هایی که در جلسه قرآن این هفته یک جور ماتم عجیبی را با خود آورده بودند از سالن ملاقات به خانه یک آزاده دربند! شاید اگر تو در بند ۳۵۰ بودی با دیگر عزیزان نماز لیلة الدفن می خواندی برای اعدامی های جدید و شاید…


به گزارش این سامانه خبری، متن کامل نامه محتشمی پور به همسرش به شرح زیر است:


به نام آفریننده عشق


سلام عزیزترین!

شب از نیمه گذشته و دل من هوای نوشتن دارد. امروز پانزدهمین روز بی خبری دوباره از توست. در آستانه سی امین سالگرد پیوند میمون و مبارکی که هرسال به آن بالیدیم و در باغچه دل هایمان پرورشش دادیم و آبش دادیم و در معرض نور و درخشش خورشید قرارش دادیم تا تر و تازه بماند. و چه با طراوت مانده این پیوند خجسته. انگار همین دیروز بود یادت هست؟

همین دیروز بود که با پدر و مادرت آمدی خانه ما و به همراه من و پدر و مادرم راهی جماران شدیم. فکر کنم با یک اتومبیل! و سر راه از شیرینی فروشی یکی از رفقایت یک جعبه شیرینی گرفتی به نیت شیرین کردن کام هایمان و …

عجب حکایتی است حکایت شیرین این پیوند زوجیت! نامحرم با شتاب رفتیم و محرم آرام و سنگین بازگشتیم. تو شدی داماد چهارم خانواده ما با همان یک «بله» که من بی معطلی و بی اجازه از بزرگترها که قبلا رضایتشان را اعلام کرده بودند، به زبان آوردم و با همان یک جلد کلام الله مجید و یک دوره ترجمه تفسیر المیزان که قرار شد عندالمطالبه به من هدیه کنی و بی مطالبه من، هدیه اش کردی و خندیدی و گفتی: بیا عزیزم این هم مهریه ات! یادت هست عاقد بزرگوار ما حاج آقا روح الله مرا توصیه به تعیین مبلغی نمود و من امر را به خود ایشان واگذار کردم و ایشان از بهره برداری من از ترجمه تفسیر اطمینان حاصل کردند و بی اصراری بیشتر به وکالت من صیغه عقد را جاری کردند. چه روز نیکو و مبارکی بود. و چه کلام مبارکی که برای همیشه در ذهن و یاد ما ماند: با هم بسازید! حالا کدام دست اهریمنی می خواهد این سازش، این همراهی و این پیوند ناگسستنی را میان ما بگسلد؟ ننگ و نفرین براو و بریده باد دستش.

عزیزم چهارشنبه در آستانه سالگرد سی ام، من به کوی تو رهنمون می شوم با شاخه های گل نرگس و با شیرینی به نیت شیرین شدن کام هایمان. چه فرق می کند این درب سنگین آهنین به روی من گشوده شود یا نه! من می آیم به سوی تو. می دانم که وقتی هوای منطقه اوین از عطر نرگس آکنده شود تو مرا حضور مرا حس می کنی همان جا در «نمی دانم کجا» یی که حبست کرده اند و دوست ندارند من نامی برایش بگذارم. چه فرق می کند کجا پنهانت کرده اند از دیدگان جستجوگر و مشتاق من! هرجا که نتوانم ببینمت نامش برای من کریه و زشت و منفور است حتی اگر بهشت باشد. بهشت؟!تو آیا بدون من به بهشت می روی ای بهشتی سیرت؟


عزیز روزه دار من!

کاش این ششمین روز بهمن ماه را در آستانه سالگرد سی ام پیوند مبارکمان روزه ات را افطار می کردی با شیرینی که به همین مناسبت می آورم آن سوها و با آب که مایه حیات است و برای تو لازم تا همه سموم موجود در تن عزیزت را خارج کند و دردهایت را جمله بکاهد و بمیراند. کاش می شد همه زندانی ها را شیرین کام کرد به این مناسبت به جای خرما و حلوای فاتحه! اما مهربانم چه خوب که تو در بند ۳۵۰ نیستی تا با آدم هایی هم صحبت و هم نشین شوی و خو بگیری که برای نشان دادن اقتدار حکومت روزانه به چوبه دار سپرده می شوند. چه خوب که تو یک هم اتاقی بیشتر نداری که تنها با غم او دمخور باشی و دل نازکت دائم برای دردهای هم بندی ها نلرزد و نشکند. چه خوب که تو با آن هایی که همسرانشان برگه ملاقات در دست خبر اعدام عزیزشان را شنیده اند و ضجه هایشان به آسمان رفته هم بند نبودی وگرنه مانند همه سیصد و پنجاهی ها روز ملاقات حالت خراب بود و این حال خراب را به ما منتقل می کردی مانند حال بد همه خانواده هایی که در جلسه قرآن این هفته یک جور ماتم عجیبی را با خود آورده بودند از سالن ملاقات به خانه یک آزاده دربند! شاید اگر تو در بند ۳۵۰ بودی با دیگر عزیزان نماز لیلة الدفن می خواندی برای اعدامی های جدید و شاید…

مرا ببخش عزیزم که در شادترین روز سال که یادآور بهترین واقعه زندگی ماست با تو از مرگ می گویم! این روزها مرگ از زندگی به ما نزدیک تر شده یک روز با آلودگی هوا و دیگر روز با تنفس هوای عفن دروغ و فریب و غبار رنگ و نیرنگ. مرگ هر روز با ما زاده می شود امید زندگی من! کاش تو کنار ما بودی و تسلایمان می دادی و مثل همیشه از امید می گفتی و انگشتانت آن دوردست های روشن و سبز و شاد را نشانه می رفت!


مرا ببخش نازنین!

مرا حلال کن که در بهاری ترین ایام زندگیمان دارم از خزان و زمستان می گویم. مرا ببخش و بر من خرده نگیر. بگذار حالا که نیستی تا مرهم دردهایم باشی این کاغذ سپید بشود سپر بلا برای پرتاب همه تیرهای مسموم آکنده از اخبار بد و شوم. خبر سخت گیری های بیشتر به دوستانت اهالی بند ۳۵۰ و دیگر عزیزان در رجائی شهر که برای رفع تبعیض امکان تماس تلفنی را در بند جدید که کثیف است و سرد است و غیرقابل تحمل است در زندان استانی دیگر. خبر منع ملاقات زوجین جوان و والدین و جگرگوشگانشان. خبر اعدام در ماه حرام در شب اربعین حسینی آن هم بی اطلاع خود زندانی و خانواده و وکیلش!


مصطفای من!

کاش هنوز در آستانه هفتم بهمن ۵۹ بودیم. من سال آخر دبیرستان بودم و تو همان دانشجوی تحصیل رها کرده بازگشته به وطن بودی با سودای انقلابی مردمی که من دوست داشتم سرم را بگذارم بر شانه ات و تو برایم آرام و شمرده شرایط موجود را تحلیل کنی و من یک سر و گردن از هم کلاسی هایم معلومات سیاسی ام بالاتر برود و به تو بنازم که همسرم شدی و همراهم و معلمم. به راستی چگونه این همه سال با چشم بر هم زدنی گذشت. بسان آذرخشی و تندری و ما باز هم به بهمن رسیدیم. بهمنی که خجستگی اش را هنوز چشم انتظاریم!

مهربانم!

از احوالات ما مپرس در این روزهای بهمنی حالمان هیچ خوب نیست در میان ذبح ارزش هایمان در میان گم شدن آرزوهای قشنگمان. تنها هجران تو نیست که جان ما را می سوزد و می گدازد بلکه افزون بر آن فاصله مان با آن چه می خواستیم و برایش رنج کشیدیم و هزینه ها دادیم، دردهایمان را سنگین تر می کند. از حال ما مپرس عزیز بهتر از جان. ما سعی می کنیم خوب باشیم و به یکدیگر امید را هدیه دهیم اما بهمن که می شود این احساسات متناقض در اندرون ما غلیان می کند. می دانم که تو هم همین حس و حال را داری در تنهایی و عزلتی که کینه توزان برایت ساخته اند اما تمنا دارم همان جا در خلوت عرفانی ات در شب زنده داری های منتهی به روزه داریت در هر سجده و رکوع و قنوت برای ایران سبزمان همه نیکی ها را طلب کنی و برای جوانانمان که دارند هزینه عدالت خواهی و آزادی طلبی شان را در سلول های سرد و تاریک زندان ها و یا در سلول های بزرگ تر زندگی روزمره تهی از عطر وجود یارانشان می پردازند. برای استقامت و پایداری همه ما دعا کن در هر نماز و نیازی که به درگاه کردگار و دادار متعال می بری. مبادا در عشق بازی ها با معبود ما را فراموش کنی! این بیرون دل های زیادی به یاد تو و صداقت و مردانگی ات می تپد. و تو شده ای قلب تپنده ما در حبس اهریمن. می دانم که گرمای ایمان، وجودت را آکنده و از تشعشع آن همه پیرامونت گرم است. خوشا به حال هر کسی که تو را می بیند و حس می کند و درک می کند در اوین خوشبخت. خوش به حال اوین که با نام تو و یاران و همراهانت معنایی دیگر یافته!


عزیزمهربان!

بهمن، ماه پیوند معنویمان برتو، بر من، بر ما مبارک!سی سالگی این عقد خجسته بر ما مبارک!

همه گل های زیبای عالم تقدیم تو باد و همه سروده های زیبای هستی. دل قوی دار که من برای همراهی تو تا دم مرگ پیمان بسته ام و این پیمان تا ابد ناگسستنی است چون خدای عشق این گونه برایمان تقدیر کرده است.

فخرالسادات محتشمی پور

ششم بهمن ۱۳۸۹

 

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

كاريكاتور مردمك - خانواده درگير - بخش 139-هر هشت ساعت يك اعدام


ابتدا شما را نادیده می گیرند. سپس به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند. آنگاه شما پیروز خواهید شد

(ماهاتما گاندي) 

 

كاريكاتور مردمك - خانواده درگير - بخش 139-هر هشت ساعت يك اعدام

mardomak-139.jpg

پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز

 



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

جنجال نمی کنم پس هستم-ابراهيم نبوي

جنجال نمی کنم پس هستم


دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹

شما کارت را بکن، ما هم قول می دهیم زیاد سروصدا نکنیم. مهدی هم که رفته لندن گل بچیند، فائزه هم که جلوی ماشین بازجویی پس می دهد، محمد آقا هم که ماهی یک بار حرف می زند. مرعشی هم که فعلا از او خبری نیست که نیست. فعلا داریم روزها را می شماریم که ببینیم آقا الحمدالله عقلش می رسد که طرف را تا روز 19 اسفند امسال نگهدارد توی مجلس خبرگان، یا از این سی تا چند نفر از دایناسورها را با پول و زمین و چیزهای دیگر جذب می کند و مجلس خبرگان می افتد دست یزدی و جنتی و بکلی باید کرکره عقل را کشید پائین و مغازه را تعطیل کرد و رفت رفسنجان. اکبر هاشمی گفت: " به دور از جنجال پیگیر مواضعم هستم." به نظرم ایشان جنجال نکند بهتر است، ما هم راضی نیستیم. شما راحت باش، فعلا که ما کاری نداریم، آقا هم فعلا تشریف دارند.

 دخالت با اعمال شاقه

 گاهی اوقات یک حرفهایی آدم می شنود که انگار عقلش جامانده روی تاقچه و انگار حافظه نداریم و اصلا کی بود کی بود دستم بود، تقصیر شورای نگهبان بود. لاریجانی گفت: " روسای قوا نمی خواهند در انتخابات دخالت کنند." یعنی قرار است مثل انتخابات قبلی رئیس قوه مجریه که هم بودجه اش را از دولت می گرفت، هم رئیس ستاد انتخابات سابقش شده بود وزیر کشور، هم رئیس ستاد انتخابات وزارت کشورش شده بود، رئیس ستاد انتخابات رئیس جمهور، هم صدا و سیمای ملی شده بود شبکه محمود پرس، و هم شهرداری دیوارهای تمام خیابانها را با احمدی نژاد کاغذدیواری کرده بود، و هزار تا کار دیگر، این دفعه قرار است دیگر رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه هیچ دخالتی در انتخابات نکنند، مشکل که این نیست. آقای لاریجانی از طرف قوه مجریه چطور می خواهد به مردم قول بدهد که در انتخابات تقلب و دخالت نمی کند؟ از انتخابات قبلی که خود ایشان تبریک پیروزی موسوی را می گوید و بعد اعلام می کند که یکی دیگر رئیس جمهور شده است. مگر قوای مملکت در انتخابات دخالت دارند؟ شورای نگهبان زورش از همه بیشتر است، قوه مهمی هم نیست. رهبر کشور هم که قبل از اعلام نتیجه انتخابات نتیجه را اعلام می کند، نه قوه است، نه مسوول است، نه جواب می دهد و نه سووال می کند. حرف هم بزنی ده تا شاعر جمع می کند، همه می گویند آقا قدش بلند است و گیسوش کمند است و جملاتش همه پند است. یک قوه دیگر می ماند در انتخابات که هم زورش زیاد است، هم تعداد اعضایش زیاد است، هم توپ و تانک و مسلسل دارد که اتفاقا اثر هم دارند.

 مشائی مشائی، تو نور چشم مائی، انجمن روشندلان

 البته هر جور فکر می کنم اگر قرار باشد بین قالیباف و مشائی یکی را انتخاب کنیم، من که به قالیباف رای می دهم. مشائی هنوز معلوم نیست بالاخره طرفدار کورش است یا طرفدار حضرت مهدی، فکر کنم خودش هم نمی داند، خیلی وقت هم هست هند نرفته و آقای مرتاضای هندی به او نگفته بالاخره پولش را روی شماره 12 بگذارد یا روی شماره 2500. بقول هاشمی آدمی که معلوم نیست طرفدار کورش است یا امام زمان، حتما در هر دو مورد دروغ می گوید. البته ما که در مورد دروغ واکسینه شدیم. باز خوبی قالیباف این است که رسما دروغ نمی گوید. همین است که هست. زیباکلام گفت: " قالیباف جدی ترین رقیب مشائی است."

 چه گواراست، محمود!

 همین یکی مانده بود که آن هم آمد. خدا دوازده میلیون بار رحمتش کند، آن اعلیحضرت را که درست است چند ماه دیر صدا را شنید، ولی در این یکی تشیخص اش اشتباه نکرد. بیخودی که نمی گفت اینها مارکسیت های اسلامی هستند. ما هم هی به او می خندیدیم. خدا رحمت شان کند مرحوم نخشب و دوستانش را که حزب " سوسیالیست های خداپرست" را ایجاد کردند و تخم لق مارکسیسم را توی دهان دانشجویان جبهه ملی کاشتند. قبلش هم نواب صفوی بود که در سن نوزده سالگی قانون اساسی نوشته بود، در سن بیست سالگی آخوند شده بود، در سن 21 سالگی تروریست، یاد گرفته بود از همسایه شمالی. بعد هم خدا رحمتش کند، مرحوم بازرگان که نصف عمرش را مصرف کرد که ثابت کند مارکسیسم علمی نیست، منتهی نصفه دیگر عمرش هزار تا شاگرد تربیت کرد که خدای شان لنین بود و فکر می کردند منفجر کردن ساختمان مهم ترین کار برای ایجاد عدالت است. و خدا بیشتر از همه رحمت کند مرحوم شریعتی را که زیباترین ترکیب میان دیکتاتوری استالینی و خداوند متعال را در امامت تعریف کرد و قسم حضرت عباس می خورد که محبوبه آلادپوش که خودش می گفت من مارکسیست هستم، دو برابر حضرت فاطمه نماز می خوانده، حالا چه فرقی می کند، نماز بخوانی یا شراب بخوری، وقتی با استکبار مبارزه نمی کنی. و خدا رحمتش کند مرحوم مطهری را که برداشت عین استالین برای اسلام جهان بینی درست کرد و بنی صدر هم که خارجی تر از همه بود، برداشت همه اصول دین را قاطی کرد با اقتصاد و فلسفه و استکبار جهانی و یک ایدئولوژی درآورد که روزی هفت تا مارکس از پهلوش در می آید شش تا لنین. آخرش هم سازمان مجاهدین علنا شد مارکسیست، توده ای ها شدند پیرو خط امام، چریکهای فدائی هم شدند همکار سپاه پاسداران. همین الآنش را نگاه کنید که سوسیالیست های پپه فرانسوی هنوز چشم شان به دست حسن نصرالله است، چاوز و مورالس و کاسترو با پول بیت المال دارند با امپریالیسم مبارزه می کنند، سپاه پاسداران هم که اگر سی سال قبل عکس چه گوارا را در ماه می دید، آن را به گلوله می بست از کامیلو پسر چه گوارا در وسط ماه رمضان دعوت می کند دعای جوشن کبیر در دانشگاه تهران بخواند، حالا با همه این احوال چه تعجبی دارد اگر عکس چه گوارا را در مراسم استقبال احمدی نژاد استفاده کنند؟ هر کسی سووالی دارد از دکتر فریبرز رئیس دانا سووال کند که هم دکتر است هم رئیس هم دانا، فقط قرار است اسمش را از فریبرز تغییر بدهد بگذارد ابوذر.

 سردار قلابی دستگیر شد

 حتما فکر کردید سردار نقدی دستگیر شده و با خودتان گفتید، خوب شد این مردک که نه ایرانی است، نه در زمان جنگ کارش ربطی به ایران داشته و فوق فوقش مثل مجاهدین خلق که علیه کشور خودشان می جنگیدند، علیه عراق می جنگید، و بعدش هم به عنوان رئیس باند کلاهبرداری و بجرم تجاوز به عنف رفت به زندان و در کهریزک هم هر کاری دلش خواست کرد، دستگیر شد، اما نه، سردار نقدی دستگیر نشده و همچنان مشغول کارش است. شاید هم فکر کردید سردار طائب که بخاطر قضایای بی ناموسی و این جور چیزها توسط خود آقا، برکنار شده بود و به او گفته شده بود، برو گمشو توی خانه تان بیرون نیا و این روزها فعلا دارد خوب خرش را می راند دستگیر شده، ولی نه، در مورد این یکی هم اشتباه کردید. شاید هم فکر کردید بالاخره این سردار جبهه نرفته ای که در تمام عمرش جز موقعی که فرماندار بود و موشک اینقدر گشت تا پیدایش کرد و خورد پنجاه کیلومتری اش و حالا شده رئیس جمهور دستگیر شده، نه بابا جان، اگر احمدی نژاد دستگیر شده بود که نمی گفتند سردار قلابی، می گفتند رئیس جمهور تقلبی. یا شاید هم فکر کردید سردار محصولی که میلیارد میلیارد رانت دوره استانداری و فرمانداری و شهرداری و بخشداری اش را برای بساز و بنداز به ملت صرف کرده و همه دوران خدمتش در بساز و بفروشی را هم به حساب سردار بودن گذاشته دستگیر شده، نه، بابا جان، آنها که دستگیر نمی شوند. حالا کو تا سفری بروند سنگال یا کسی از تونس بیاید اینجا که تقی به توقی بخورد. یکی دیگر بود، ما هم هر چه نگاه کردیم نشناختیمش.



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

كاريكاتور مردمك - خانواده درگير - بخش 138- حركت تونسي پدربزرگ



كاريكاتور مردمك - خانواده درگير - بخش 138- حركت تونسي پدربزرگ


mardomak-138.jpg

پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز

 



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

كاريكاتور مردمك - خانواده درگير بخش 137ترويج اباحه گري

كاريكاتور مردمك - خانواده درگير بخش 137-ترويج اباحه گري


mardomak-137.jpg

پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

كاريكاتور خانواده درگير - بخش 135 - شروع يك روز خوب


ابتدا شما را نادیده می گیرند. سپس به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند. آنگاه شما پیروز خواهید شد

(ماهاتما گاندي) 

 

كاريكاتور خانواده درگير - بخش 135- شروع يك روز خوب

mardomak-135.jpg

پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!