۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

بیستمین نامه محمد نوریزاد به رهبر جمهوری اسلامی ؛ خیر شما در کناررفتن است

بیستمین نامه محمد نوریزاد به رهبر جمهوری اسلامی منتشر شد.

آقای نوریزاد که طبق روال جمعه شب ها، این نامه را منتشر کرده در نامه این هفته خود، بار دیگر آیت الله خامنه ای را به پندآموزی از سرنوشت رهبران دیکتاتور و مادام العمر فراخوانده و نوشته است: از بشاراسد سوری بپرسید این شبها را چگونه صبح می کند؟ از او بپرسید آیا از شبها و روزهای زندگی اش لذت می برد؟ ازاو بپرسید اگرزندگی اش بهمین منوال بدرازا بیانجامد و مثلاً سی سال دیگر نیزبا کشتار و رعب و زندانی کردن معترضان به حکومت خود ادامه دهد، آیا طعمی ازلذت وآرامش نصیبش می شود؟ ازاو بپرسید برای برقراری چه شرافتی هموطنان خود را ازپا درمی آورد؟

وی افزوده است: به او بفرمایید این قبول که مردمان معترض همگی آلت دست اجانب اند وجاسوس و فتنه گر، اما تو درادامه ی رهبری ات بنا داری چه تاج گلی به سرمردمت بزنی که تا کنون نزده ای؟ حالا به داخل قبر قذافی فرو می شویم وهمین پرسشها را بگونه ای دیگر از او می پرسیم. این که: اگر زنده شوی و مجدداً بدنیا بیایی چه خواهی کرد؟ ازاو می شنویم: من می توانستم با بکار بستنِ کمی تعقل هنوززنده باشم وبا آبرو درگوشه ای ازکشورم زندگی کنم.

نوری زاد در ادامه آورده است: اما لجوجانه خود نخواستم واکنون با هزار خسارتی که برای مردم لیبی ببارآورده ام، درگور خود چشم به راه عقوبت عقبایم. وباز از او می شنویم: آهای رهبران و حاکمان جهان، بگوش باشید، اگر طالب بقا و دوام و همراهی مردمید، با مردم خود یکی باشید. زبان لکنت مردم بگشایید. به خواست آنان بها بدهید. دست به جیب مردم نبرید. دوراز چشم آنان به هزار کار نابجا روی نبرید. واگر روزی همین مردم شما را نخواستند، ازعلیّ مرتضا بیاموزید و خود کنار بروید. و بدانید که خیر شما درهمین کناررفتن است. 

آقای نوریزاد در این نامه، تنها راه بازگشت به عرصه ی برقراری را عذر خواهی از مردم دانسته است.

به گزارش وبسایت رسمی نوری زاد، متن نامه بیستم این جهادگر به رهبر جمهوری اسلامی بدین شرح است:

به نام خدایی که شرم آفرید

یک خبرخیلی خیلی خوب!

سلام به رهبرگرامی جمهوری اسلامی ایران

پیش از آنکه این خبرخیلی خیلی خوب را به جناب شما تقدیم کنم، تقاضا دارم کمی صبوری بخرج دهید تا من به یک سخن کوتاه اشاره کنم. قول می دهم بلافاصله بعد ازطرح این سخن، به سروقت آن "خبرخوب" ومطول بازروم. آنجا که من خبرخوبی برای شما پدید آورده ام، چراخبرخوب شما ازمن وجمعی چون من دریغ شود؟ با این تفاوت که خبرخوب من به نجات وامنیت و رفاه رشد وآبادانی کل کشور و بقای خود شما منجر می شود، وخبر خوب شما اما تکان مختصری به زندگی من و عده ای دیگراز زندانیان درمی اندازد.

واما سخن کوتاه من:

تقاضا دارم به حجة الاسلامان مصلحی و طائب دستور فرمایید آن پنج دستگاه کامپیوترحرفه ای ولوازمی را که از دوسال پیش ازمن برداشته اند، و اقلام دیگری را که ازسایرین برده اند به ما باز بگردانند. اجاره ی دستگاههای خود من روزانه حداقل یکصد هزارتومان است. این یکصدهزارتومان را در دو سال ضرب کنید تا بدانید امثال من چقدر از اطلاعات و سپاه شما طلبکاریم. به این حجة الاسلامان بفرمایید: برداشتن اموال مردم اگر از هرسارق بی سروپایی پذیرفتنی باشد، ازکسانی که به لباس پیامبر فروشده اند پذیرفتنی که نیست، جزخسارت وآشوب و از هم دریدن شعارهای اسلامی وانقلابی بهره وفایده ندارد. بویژه آنکه این سرقت های بیشمار به تأیید کسانی صورت پذیرفته است که در مقام وزارت اطلاعات یک کشور اسلامی، و ریاست اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنا دارند از امنیت و اموال وآبروی مردم صیانت کنند.

به آنان بفرمایید: "هتک حرز" شهروندان، طبق قانون هرکشورکافروهربیقوله ای جرمی محرز است. پس شما دو تن و دستگاه عریض و طویلتان چرا ازاین گناه و جرم مستمردست نمی شویید؟ حالا داستان اسکله های قاچاق و هزار هزار فرصت روبیده بماند برای بعد.

خوب، این ازسخن کوتاه من. واما "خبرخوبِ" من از دل اوضاع شکننده ودرهم پیچِ امروزِ ما برمی خیزد.

شما نیک ترازهمه ی ما می دانید که حال و روز این روزهای ما اصلاً خوب نیست. شعارهای پوک ما و قرارگرفتن افراد نالایق بر مصادر امور اولاً، و حساسیت های جامعه ی جهانی ثانیاً، ودسیسه های کشورهایی که بهردلیل از ما خوششان نمی آید ثالثاً، ما را به تنگنایی سخت درافکنده است.

ما به کودک لجوجی می مانیم که ازآغوش مهرومعترضانه ی پدر و مادرخود بدر رفته. واکنون نه کسی را می شناسد، نه راه خانه می داند، نه وسعت نظری دارد، ونه جذابیتی که مردمان را بدو تمایلی باشد. سکه های توی جیبش نیز بیش از آنکه موجب رهایی او شود، دزدان راه را به وسوسه می اندازد. سرانجامِ این کودک لجوج چه می تواند باشد جز شیون وبه تاراج دادن دارایی اش و نهایتاً: تکدی گری؟

کسی که درهمان گدایی نیزمستقل نیست. و باید کل درآمدش را به حامیان گردن کلفتش بدهد تا لقمه نانی بدو بدهند.

بچشم خود می بینید که این روزها دیگر از شلتاق های رییس جمهور مطلوب تان خبری نیست. و شما نمی دانم چرا مجبورید این جنازه را تا پایان دوره اش به دوش بکشید؟ من بنا ندارم دراین نامه ای که بر"خبری خوب" مبتنی ست، برتلخی ها پای بکوبم و کامتان را برآشوبم. قراراست خبری با شما بگویم که ما را از این تنگنا بدر ببرد و دوام و بقای ما وشما را تضمین کند.

مقدمتاً از بشاراسد سوری بپرسید این شبها را چگونه صبح می کند؟ از او بپرسید آیا از شبها و روزهای زندگی اش لذت می برد؟ ازاو بپرسید اگرزندگی اش بهمین منوال بدرازا بیانجامد و مثلاً سی سال دیگر نیزبا کشتار و رعب و زندانی کردن معترضان به حکومت خود ادامه دهد، آیا طعمی ازلذت وآرامش نصیبش می شود؟ ازاو بپرسید برای برقراری چه شرافتی هموطنان خود را ازپا درمی آورد؟ به او بفرمایید این قبول که مردمان معترض همگی آلت دست اجانب اند وجاسوس و فتنه گر، اما تو درادامه ی رهبری ات بنا داری چه تاج گلی به سرمردمت بزنی که تا کنون نزده ای؟

حالا به داخل قبر قذافی فرو می شویم وهمین پرسشها را بگونه ای دیگر از او می پرسیم. این که: اگر زنده شوی و مجدداً بدنیا بیایی چه خواهی کرد؟ ازاو می شنویم: من می توانستم با بکار بستنِ کمی تعقل هنوززنده باشم وبا آبرو درگوشه ای ازکشورم زندگی کنم. اما لجوجانه خود نخواستم واکنون با هزار خسارتی که برای مردم لیبی ببارآورده ام، درگور خود چشم به راه عقوبت عقبایم. وباز از او می شنویم: آهای رهبران و حاکمان جهان، بگوش باشید، اگر طالب بقا و دوام و همراهی مردمید، با مردم خود یکی باشید. زبان لکنت مردم بگشایید. به خواست آنان بها بدهید. دست به جیب مردم نبرید. دوراز چشم آنان به هزار کار نابجا روی نبرید. واگر روزی همین مردم شما را نخواستند، ازعلیّ مرتضا بیاموزید و خود کنار بروید. و بدانید که خیر شما درهمین کناررفتن است.

وگرنه: این من. سرنوشت شما.

رهبرگرامی،

من که بنا دارم خبرخوشی را با شما بگویم، غلط بکنم جناب شما را با قذافیِ پلید همسنگ و هم طراز بدانم. او جفا کار بود و نتیجه ی جفاکاری اش را چشید و به جهنم پیوست. شما کجا و قدافی کجا؟ نه نه، زبانم لال اگر یک چنین نیتی با من باشد. مرا اگر یک چنین نیت شومی درسربود، هرگزاز "خبری خوب" با شما نمی گفتم. خبرخوب را با کسی می گویند که هنوز کور سویی از امید دراو بچشم آید. ما با شما دل به امید بسته ایم. بله، ما شما را اینگونه می بینیم.

گفتم: اوضاع زمینی و آسمانیِ این روزهای ما اصلاً خوب نیست. هم درزمین به تنگنا و آشفتگی درافتاده ایم، وهم بدلیل برزمین کوفتن بدیهی ترین سنتهای الهی، ازچشم و رحمت خدا دورمانده ایم. اگر دیر بجنبیم، بشاراسد سوری، فرشی از روزها و شب های تلخ خود را پیش پای ما خواهد گستراند. اما هنوز ما را فرصت اندکی مانده. ومن چتر"خبرخوب" خود را در همین فرصت اندک وا می گشایم. منتها "خبرخوب" من به ضروت های ظریفی محتاج است. وبرای اثربخشی تامّ وتمامش به همراهی کسانی دیگرنیزنیاز دارد. من یک چند نفری را که حضورشان برای دستیابی به آن "خبرخوب" حتمی است برمی شمرم و از جناب شما نیز می خواهم که یک چند نفری را خود شما براینها بیفزایید. من و شما و این چند نفر باید به یک جایی برویم که آن "خبرخوب" برای ملاقات ما پای می کوبد. به کجا؟ خواهم گفت. ابتدا باید همراهان خود را برای آن ملاقات شورانگیز برگزینیم. من شخصاً این افراد و این جمعیت ها را پیشنهاد می کنم:

یک: جناب هاشمی رفسنجانی، بدلیل سهم ونقشی که درهزارتوی انقلاب داشته است. ومی شود سر انگشتِ ایشان را درهر حادثه ای رصد نمود. وی شاید بیش از همه ی ما بداند قافله ای که برقوس یک دایره راه می پیماید، نه به گمگشتگی، بل به خود فریبیِ مؤکّد دچار است. چرا که هرچه راه برود، به نقطه ی عزیمت خود نزدیکتر می شود. نقطه ی عزیمتی که ازشادابیِ روز نخست تهی است. خستگی وبی سرانجام مسافران این می گوید.

دو: جناب سید محمد خاتمی، ازآن روی که هشت سال تمام اراده ی بسیاری از امور کشور بدست او بود. او می توانست کارها بکند، ونکرد. او می توانست آنچنان اوج بگیرد که برای پایین کشیدنش به نفس تنگی بیفتند. او می دانست: قطب مخالف آن کسی که دروغ می گوید، کسی نیست که راست بگوید. بلکه آن کسی است که به رغم راستگویی، راه بردروغ ببندد. وخاتمی این دومی را نادیده گرفت. خاتمی باید مسئولیت را می جوید و فرو می برد. که اگر مسموم بود، بالا می آورد، واگر گوارا بود، خود بالا می رفت. 

سه: جناب احمدی نژاد، از این روی که او تجلی عوامیت و برآمده از بُهت و بیماری ما ایرانیان است. برخی از آدمیانِ تاریخی غذا را می چرند. اینجا همانجاست که معده هایشان بهم لبخند می زند و احوال هم را می پرسند. معده هایی که باهم دست می دهند وبا هم روبوسی می کنند و بهم متلک می پرانند و زیر چشمی همدیگر را می پایند. ضیافت معده ها، یکی از رایج ترین های تاریخ بشربوده است. ضیافتی که درآن، حجم معده ها ملاک برتری است.

جایی که عقل به حاشیه می رود و جهالت آذین می پوشد. آقای احمدی نژاد ازاین روی که عقلانیت ما ایرانیان را به طعنه گرفت و برتن بسیاری ازما معده ای از جهالت پوشاند، درنوع خود پدیده ای کم نظیراست. ما که نه، تاریخ باید به تحلیل این پدیده ی نوظهور دورخیز کند. حضوراین پدیده درآن صحنه ی ملاقات ضروری است. حتماً!

چهار: همه ی مراجع تقلید فعلی، بخاطراین که برعمده ی فعل و انفعالات کشور چشم داشته اند وبا سکوت یا همراهیِ خود آنها را امضا فرموده اند. اینان نیک می دانند که پای تاریخ از بلاهت آدمیان آبله گون است. ومی دانند: بنای مرجعیت شیعه از ابتدا برروبیدن جهل و بلاهت پاگرفته است نه اینکه بربلاهت مردمان برج بسازد. مراجع ما آزمونی سخت و سهمگین را از سرگذرانده اند. آزمونی که جوانان ما را پیرکرد و پیران ما را فرسود. چه می گویم؟ روزهای سخت مراجع ما هنوز درپیش است. مراجع ما می دانند این جاذبه نیست که فرد را برمی کشد. گاه دوری و گریز است که آنان را به معرکه می خواند. علمای سابق ما چرا شجاعت را ضروری مرجعیت می دانسته اند؟ و گریز از دنیا را ضروری تر؟

پنج: همه ی نمایندگان مجلس درتمام دوره ها، که برای صیانت از حق مردم سوگند خوردند واین سوگند را صمیمانه بخاک افکندند. خیانت ها وغارت ها و قوانین خاک خورده را بچشم خود دیدند و دم برنیاوردند. برای شنودن آن "خبرخوب" حتماً آقایان روح الله حسینیان و احمد توکلی هم باشند. تا اولی اخلاق و ادب و امنیتی را که با لباس پیامبر آمیخته به نمایش بگذارد و دومی رنگهایی را که به صورت شعار افشانده صیقل دهد.

نمایندگان ما باید همانجایی که برصندلی نمایندگی نشسته بودند،  زمین زیر پا را می خراشیدند و خاکش را پس می زدند و به گودی گورخود فرو می شدند. به جنازه ی مدفونشان که می رسیدند، به صورتش تُف می کردند و بازازسرگورخود برمی خاستند تا وقتی دیگر. جنازه ی آنان باید از دستشان کلافگی می گرفت. نبش قبر، یکبار و دوبار نه هرروز و هرساعت. بله، جنازه ها باید از یقه درانی نمایندگان ما پای فرارمی جستند. نماینده ای که بخاطر حقوق تباه شده ی مردم، دم به ساعت یقه ی خود را نگیرد و ندراند وبه نبش قبرخود نپردازد، همان جنازه ی بی تکان نشسته برصندلی نمایندگی است ونه بیشتر. وما متأسفانه دراین سالها، قبرستانی از نمایندگان فربه و بی تپش برآوردیم. با سنگ قبرهایی مجلل و سیستم صوتیِ دِبش. قانون؟ شوخی نفرمایید.

شش: همه ی وزرا از ابتدا تا کنون، آنانی که برزمین ناهموار این سرزمین بی دروپیکرشکم ساییدند و بزعم خود سنگ برسنگ نهادند اما عجبا که بنای درستی از بلندای های و هویشان بالا نرفت. وزرای ما باید بدون آنکه هیچ پیش شرطی برای خود قائل شوند، هراز چندی به یک جزیره ی متروک می رفتند و بخش قابل توجهی از فضولات فکری خود را درآنجا دفن می کردند و درراه بازگشت کل جزیره را با فشاریک دکمه بهوا می فرستادند. بدا که وزرای ما همیشه هزار مسئله ی فردی و صنفی را بدوش می کشیدند و تنها یکی از مسائلشان مردم بود. وزرای ما همه چیز داشتند الا همان جزیره را. والبته این "رفاقت" بود که دراغلب وزارتخانه ها جای "لیاقت" را گرفت تا وزرای ما راه آن جزیره را نپیمایند.

هفت: همه ی قاضیان دستگاه قضا، وبویژه شیخ محمد یزدی و همین جناب آملی لاریجانی، که قانون را با ندانم کاری های خود دم در دستگاه پرآوازه اش روبه قبله خواباندند و گوش تا گوش سرش را بریدند تا عبرت تاریخ شود و هرگزدم ازحقوق مردم و حاجت های قضایی آنان برنیاورد. معتقدم نوازندگان با هرمهارتی که دارند، تنها بخشی از ظرفیت سازها را برمی کشند. روزی را تجسم کنید که سازها با   همه ی استعدادشان به صدا درآیند. بهشت نه مگر آنجاست؟ جایی که نغمه ها، فضای مناسب وگوش شنوا بیابند.

دستگاه قضایی ما نیز باید به یک چنین چشم اندازی دست می بُرد. که عدالت را از غربت بدر می آورد و غبارش می روبید و صدای دلنوازاورا بگوش جهانیان می رساند. نه این که براو زنگار بنشاند و جنازه اش را به گورعمیقی ازمذلت دراندازد و براو تلّی از تباهی فرو ریزد. برای خیلی ها رستگاری، زنگوله ای است تاهرکس به تناسب حال به آن تنه ای بزند و صدایی از او برآورد. برای دستگاه قضایی ما رستگاری درتعداد سنگهایی بود که می توانست از پیش پای مردمان بردارد که برنداشت. بلکه بالعکس، سنگ هایی سنگین به پای قانون ومردمان بست و به پایشان سنگ نیزکوفت.

هشت: روحانیان، که باید مثل کبریت، درهمجواریِ آتش، کمر به خاموشی می بستند. ونه چون چوبِ تر. که تا شعله ورشدن فاصله بسیار دارد. خاطره ای که یک چوب ترازآتش دارد، به اشتعال او نمی انجامد. وگرنه جنگلها با همین خاطره خاکسترمی شدند. دراین انقلاب، روحانیان ما خوش برآمدند اما بقدر همه ی عمرتاریخ، فرصت سوزاندند.

روحانیان ما به کجاها که می توانستند سربزنند و سرنزدند. دریغ که فرصت گذشت و روحانیان ما از قافله ی پرشتابِ شهامت و علم و فرصت سنجی و حق گویی و حق گرایی جا ماندند.

کمی دیر شده اما چرا نگویم: تجاوز، حتماً درمعنای جنسی و مالی و سرزمینی اش متوقف نیست. تجاوز می تواند حتی درهمین کلمه ها صورت پذیرد. یک نویسنده درهرکجا که دروغ می نویسد، به حقِ کلمه هایی که برمی گزیند تجاوز می کند. روحانیان ما، هم به حقِ صنفی خودشان تجاوز کردند و هم به آن رسالتی که عهده دارش بودند.

خلاصه این که: روحانیان ما هم خودشان را هدر دادند وهم دینی را که بنا برتبلیغش داشتند. شما یک منبرآزاد دراین سرزمین فلک زده نشان من بدهید تا من بدانسو شتاب کنم.  منبری که پایه های آن از حق باشد و پله های آن از ادب و انصاف و بلندای آن از علم. حیف که زمان سپری شد و رفت. مگراین "خبرخوب"ی که من بنای گفتن آن دارم چاره سازی کند وروحانیان ما را برسرقراری که با خدا بسته اند باز بگرداند. وگرنه اگر زمان گذرکند، واین نیم فرصت نیز بگذرد، روحانیان ما باید برای همیشه بجای آب افسوس بنوشند و بجای نان حسرت بخورند. مباد درحق روحانیانی جفا کنم که با همه ی سلامتشان، ناگزیردرامتداد روحانیان جفاکار قرارگرفتند وازآسیب آنان خراش خوردند. روحانیانی که بغض در گلو،مفری برای واگشودن فهمشان نیافتند.

نه: دستگاههای امنیتی، چه اطلاعاتی و چه سپاهی. ازاین روی که این دستگاهها دراین سی و سه سال علاوه بربایستگی های حرفه ای که جای تقدیر نیز دارد، توانستند به بازتعریف مشتقاتی از معارف دینی دست یابند که پیش از آن برای مردمان تاریخ نامکشوف بود. معتقدم دستاوردهای اینچنینی این جماعت که ازیک نظام دینی برآمدند وبرسراین کشورآوارشدند، باید درکتاب دستاوردهای بکرجهانی ثبت و ضبط شود تا مبادا دیگران اینهمه فراورده را به نام خود بالا بکشند. جماعتی که قانون را درپوزخند، حق مردم درخمیازه، پاکدستی را درطنز، انصاف را درخارش، آبروی مردم را درمستراح، حریم های خصوصی را دراستکان چای، ادب را درعطسه، واموال مردم را درجیب خود فرو فشردند وآنچنان برآیندی ازسکرات یک دین آسمانی برکشیدند که مگر انبیا عظام با آن اتصالی که به کانون وحی داشته اند به ترمیم اینهمه هرزگی حریف شوند.

ده: آن جماعت ازمردم که برسایرین جفا کردند. این جماعت با فریبکاری، با دروغ، با دورزدن قانون، با تطمیع دیگران، با ریاکاری، با بالاکشیدن حق این و آن، با رانت خواری و رابطه گرایی، با سکوت، با همراهی، وبا نفهمی های خود سهم تعیین کننده ای در تخریب شاکله ی کلی جامعه داشته اند. حضور اینان نیزدر جایگاه مخصوصی که من برای شنودن آن "خبرخوب" برساخته ام بسیارضروری است.

واما آن "خبرخوب"

حالا وقت آن رسیده است که ما و شما و این اشخاص واین جمعیت هایی که من پیشنهاد داده ام، و کسانی که خود جناب شما براینها افزوده اید به جایگاه برآمدنِ آن "خبرخوب" برویم. محل مورد نظرمن، یک سالن سرپوشیده مثل سالن های ورزشی است. همه برسکوها می نشینیم و شما ریاست جلسه را بعهده می گیرید. مقدمه ی "خبرخوب" اززبان جناب شما جاری می شود. این که: دوستان، بزرگان، هریک ازما درپدید آمدن نابسامانی های این سرزمین آسیب دیده دخیل بوده ایم. گرچه اوضاع زمینی و آسمانی این روزهای ما خوب نیست، اما ظاهراً خبرخوبی درراه است. ما هنوز به انتها نرسیده ایم. ما راهنوز امید هست. تا مگردرحد مقدور، آبِ رفته بجوی بازبگردانیم. صدا و تصویرما اکنون بطور زنده از شبکه های داخلی و خارجی پخش می شود. ما امروز درقدمگاه تاریخی خویش ایستاده ایم…..

کلمه ها نای بیرون خزیدن از گلوی مبارک شما را ندارند. ازادامه ی سخن بازمی مانید. به آقای هاشمی اشاره می فرمایید که رشته ی کلام را دردست بگیرد. شرمی غلیظ برچهره ی ایشان نشسته است. دل دل می کند اما او نیز پای برخاستن ندارد. به آقای خاتمی رو می کنید. که یعنی شما بیا و پشت این تریبون بایست وبا مردم ایران سخن بگو. آقای خاتمی چه بگوید؟ بگوید: ای مردم، من شرمنده ام که اوضاع کشور بدینجا انجامیده ومن بقدر سالهای مسئولیتم باید پاسخگو باشم؟ ازهرمرجع و روحانی و قاضی و وزیرومسئولی که می خواهید روبه مردم قرار گیرند و ازآنان بخاطرسالها خسارت پوزش بخواهند، کسی شهامت برخاستن و پای پیش نهادن ندارد. که اگر می داشت، تا کنون از مردم عذرخواسته بود.

نهایتاً منِ نوری زاد برمی خیزم تا این "خبرخوب" از گلوی من سرازیر شود و بقای ما و شما را تضمین کند وکشوررا ازهزار حادثه ی درکمین برهاند. ومن، اینگونه لب به سخن می گشایم:

سلام به مردمان سرزمینمان ایران

سلام به شما شیعیان و سنیان و مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان وبهاییان و درویشان و با دینان و بی دینان وبا حجابان و بی حجابان کشورمان ایران. سلام به شمایانی که با تبسم وهزار آرزو به روی ما آغوش گشودید و اداره این کشور را به ما سپردید و ما اما به امانت شما دست بردیم و تا توانستیم از آن برداشتیم یا امانت های شما را هدر دادیم و سوزاندیم و راه بجایی نیز نبردیم.

سلام به دختران و پسران

که تا چشم گشودید از ما ترشرویی و عصبیت و تحکم و محدودیت دیدید و ناگزیردم برنیاوردید. ای من فدای مظلومیت شما که بدست پرشقاوت ما جوانی تان ازکف رفت و ما مجالی برای سخن گفتن و اعتراض بشما ندادیم. ما شیعیان، مظلومیت را درکربلا می جوییم. وحال آنکه سالها شما مظلومانه درکنارما بوده اید وچشم ما لیاقت رؤیت جمال شما را نداشت. ای جوانان سرزمینمان ایران، این من، نوری زاد، مرا بگیرید و به تقاص سالها فریب و آسیب و غارت، بند از بندم بگسلید. بخاطرجوانی نابی که از شما ضایع کردم به صورتم تف کنید. بخاطرشادمانی و شادابی ای که از شما دریغ داشتم، گریبانم بگیرید و ازهم بدرید. بخاطرحقی که از شما در اجتماع ومجلس و دولت و دستگاه قضا تباه کردم، شماتتم کنید و از من روبگردانید.

من شما را بخاطر یک اعتراض ساده به زندان انداختم و درسلولهای انفرادی شما را بدست هیولاهای خود سپردم تا برشما شنیع ترین رویه های غیرانسانی فرو ریزند. من، نوری زاد، جوانی شما را سوختم. ای آتش برمن گوارا که سوختن شما را دیدم و ضجه های شما را شنیدم و از شما رو برگرداندم. آیا مرا می بخشایید؟ این من، قاتل و شکنجه گرو غارتگرو مانع رشد و شادابی شما، آیا می توانید به صورت من بنگرید و به من بگویید: بخشیدیمت؟ مرا ببخشایید ای دلسوختگان. من امروز ازهرخطایی که مرتکب شده ام پشیمانم. مرا به سرنوشت و بیچارگی ظالمان احالت مدهید. من خود برخطاکاری خویش معترفم. پوزش مرا بپذیرید و از من درگذرید. گرچه خود نمی دانم اگر بجای شما بودم، واینهمه آسیب از کسی دیده بودم، مرا آیا شجاعت بخشودن او بود یا نه. اما شما بزرگی کنید و مرا ببخشایید. شما را به جوانی ای که از شما تباه کردم سوگند، مرا نفرین مکنید. من امروز دلشکسته ام. از تجسم جفاهایی که برشما روا داشته ام. از آسیب هایی که برشما بارانده ام. به من رحم کنید. به کسی که به شما رحم نکرد.

سلام به بانوان این سرزمین زخمی

شما سرسلسله ی آسیب دیدگان این سرزمین زخمی هستید. ما بلافاصله پس از بعهده گرفتن سکان این کشور، به اول کسانی که جفا کردیم شما بودید. به اجبار شما را به رعایت حجاب مجبور کردیم و عبوس ترین چهره ها را برای برخورد با شما بکارگماردیم. شما را درامتداد یک باورغلط تاریخی، ناقص و رشد نایافته دانستیم وراه حضوردربخشهایی از جامعه ی علمی واجتماعی کشوررا برشما بستیم. از این که یک بانو با همه ی شرافت و علم و شایستگی اش به مقامی ومسئولیتی درآید تنمان لرزید. درمحافل رسمی و حکومتی، همه جا بانوان چادری را برسایرین برتری دادیم. و دراین میان، به سلامت فکری، وبه شرافت علمی، وبه برتری های مدیریتی بانوان کم حجاب اعتنایی نکردیم. اکنون این ما، این من، مرا و مارا ببخشایید. بخاطربزرگواری ای که درشما هست و درمن نوری زاد نبوده است. مرا از آن روی ببخشایید که اکنون پشیمانم. از جفاهایی که برشما باریدم. ازخطاهایی که مرتکب شدم. ازنسبت های ناروایی که به مقام شامخ شمایان روا داشتم. ازسنگهایی که پیش پای شما وانهادم. وازاین که قدر شمایان را ندانستم و راه را بررشد و برآمدنتان بستم. به صورت من بنگرید و حلالم کنید. مرا به آخرت و حساب و کتاب خدا حوالت مدهید. اگر می توانید درهمین دنیا، درهمین اکنون مرا ببخشایید.

سلام به پیروان سایر مذاهب و مسلک ها

آزادی و فراغت و حضور اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سالهای پیش از انقلاب شما بسیار بیشتربود. اما شما پا به پای ما درسرنگونی رژیم سابق همراهی کردید تا مگر به افق مطلوب تری چشم وا کنید. ما به شما فراوان ظلم کردیم. جوری که راه ورود شما را به دستگاهها و ادارات و سایر منصب ها بستیم. وشما را چاره ای باقی نگذاردیم الا پذیرفتن هرآنچه که ما به شما تحکم می فرمودیم. شما را واداشتیم که تمایلات دینی ما را رعایت کنید. وخود ما هرگز به شما اجازه ندادیم تمایلات دینی و سنتی خود را آشکار کنید. چهره ای که ما از دین خدا آراستیم، برخلاف شما که نرم و مصلحانه اید، خشماگین و عبوس و آکنده ازهیاهوبود. ما همسایگان دینی خوبی برای شما نبودیم. ما را بخاطر روح مصلحانه ای که از آسمان خدا دریافته اید، ببخشایید. ما دلهای شما را شکستیم. وراه ورود شما را به اجتماع مطلوبتان بستیم. ما هرگز شما را انسانهای انتقامجو ندانسته ایم. پس ازما انتقام مگیرید و از خطاهای ما درگذرید.

سلام به فرهیختگان و تحصیلکردگان و متخصصان و دانشجویان و اهالی فرهنگ و هنر

رفتارما با شما نیز خوب نبود. زاویه ی تنگی که ما از آن به جهان می نگریستیم، هرگز به ما اجازه نداد شما را بفهمیم و درکنار دغدغه های شما قرار گیریم. ما عرصه های حضور شما را درهم فشردیم. با گسیل اوباشان مذهبی به محافل علمی شما اجازه ندادیم فرزانگی و فرهیختگی دراین کشورپا بگیرد. چرا که درآن صورت، خود ما، با سواد کمی که داشتیم، از شما عقب می ماندیم و سخنی برای شما نداشتیم. ما جایگاه علم را درکشورمان خفیف ساختیم. وبه راهی که شما مشفقانه نشانمان می دادید درنیفتادیم. ومحیطی برای دانشگری و آراستگی های هنری نپرداختیم. راه گلوی دانش و هنرشما را بستیم و قدر شمایان را خوار فرمودیم. بخاطر بزرگی ای که درشما نهادینه است، وبخاطرخشمی که درشمایان نیست، وبخاطرادبی که ازشما برمی جوشد، وبخاطرفردایی که چشم به راه شماست، ازما درگذرید. ما خود بخاطر اخم یک نفر، سالها براو تنگ گرفتیم، پس به شما حق می دهیم که دربخشایش ما به تأمل بنشینید.

سلام به کارگران و کشاورزان و صاحبان مشاغل

جفای ما به شما کم نبود. ما شأن تولید را برزمین گرم ندانم کاری زدیم. انرژی و غیرت و توانمندی های شما را به حاشیه راندیم. شما را به آوارگی و مهاجرت از جایی به جایی و از این شغل به شغلی دیگر درانداختیم. محصولی را که شما به راحتی درهمین داخل تولید می کردید، جلوی چشم شما از خارج وارد کردیم واجازه دادیم دامنه ی ورشکستگی های شما گسترش یابد. درمسیراین بی تربیتی بزرگ، اکنون ما به چنان تنبلی ملی درافتاده ایم که مگر جوانان و پیران افغانی زیرپای ما را بروبند و دیوار کج خانه مان را راست کنند. مرا و مارا ببخشایید و از خطاهای بیشمار ما درگذرید تا مگر "فردا" با همه ی ظرافتهایش به روی بُهت زده ی ما لبخند بزند و ما را از این سردرگمی بدر ببرد.

سلام به پدران و مادران و خانواده های شهدا

ما فرزندان شما را فرسودیم. و گاه به بهانه های سست آنان را به زندان انداختیم و راه تحصیل و معیشت آنان را بستیم. جمعی از آنان را – بی آنکه فرصتی برای دفاعشان قائل شویم – کشتیم. قدرشهدای شما را ندانستیم. فرزندان شما برای برپایی برازندگی های جامعه به دل حادثه زدند تا این جامعه از دروغ و نفرت و دزدی تهی باشد. تجلیل ازمقام شهید به این نیست که با چند پوستر و چراغ چشمک زن به استقبال سالروز شهادتشان برویم. تجلیل از شهدا، روفتن زشتی از صورت جامعه است. همان که ما هم فراموشش کردیم وهم خود درتکثیرآن دخیل شدیم. می دانم انتظار بخشایش از شما دلشکستگان دشوار است. اما شما را به رفتگانتان سوگند، ازما بگذرید تا دیگران بیاموزند دراوج نفرت ازجماعتی که به شما ظلم کرده اند و به دل شما داغ نشانده اند، می شود درگذشت وبخشود و برای همیشه ریشه ی کینه های تمام نشدنی را برآورد و به دور انداخت. شما آموزگارآن برکتی باشید که ما شعارش را دادیم و بدان عمل نکردیم.  

سلام به کودکان و نوجوانان

به آنانی که ما بسیاری ازفرصت ها و شایستگی ها و سرفرازی ها وسرمایه هایشان را ازهمین حالا به باد داده ایم. به آنانی که قرار است مردان و زنان بالغ و رشد یافته ی فردای ما باشند. به آنانی که تا آمدند بخندند و کودکی کنند، با عصبیت های ما مواجه شدند و به لاک کودکی خویش فرو خزیدند. شما نیز دست بخشایش به سرما بکشید. شمایی که هنوز با لبخند و با دلهای صاف و صیقلین همجوارید. شمایی که هنوز با کینه و نفرت بیگانه اید.

سلام به قهرکردگان و مهاجران

جفای ما به شما کم نبوده و نیست. شما از کشورخود بیرون نرفتید، بلکه از مسیر طوفان جهل ما بدر شدید. کدام عاقل به کشورش پشت می کند؟ وکشورش را با هزار هزار کارِ برزمین مانده بجای می گذارد و به دیاری دیگر می کوچد؟ شما را تاب جهالت ما نبود. رفتید تا مگربعدها به میهن خود بازآیید. چرا که درهیچ کجا – گرچه دربهشت روی زمین – دلتان آرام نخواهد گرفت. ای من خاک پای شما درآن لحظه هایی که از سوزدلتنگی می سوختید و ما را فهم سوز شمایان نبود. عزیزان، ما شما را تاراندیم با صفت های گوناگون. از لامذهب و جاسوس و روشنفکر و بی وطن و اجنبی گرا و خود باخته و غربزده و بی غیرت، تاهرزه وهرجایی و خود فروش.

شرممان باد از این همه جفایی که برشما رفت و ما هیچ فرصتی برای ترمیم این همه جفا به شما ندادیم. اموال وسهم شما را ازاین کشوربالا کشاندیم و با اسلحه ها و زندانهایمان برای شما دخمه های مخوفی از ترس پرداختیم تا مگر خیال بازآمدن به ذهن شما خطور نکند. شما مگر از ما چه می خواستید؟ می گفتید: این حق قانونی هرایرانی است که درهمه ی دستگاهها حضورداشته باشد و به تناسب شایستگی هایش مسئولیت پذیرد. می گفتید: چرا باید کودن ها و نورچشمی ها برکشیده شوند و دیگرانی که برترند، عقب رانده شوند. شما آزادی می خواستید. می گفتید: این حق هرایرانی است که اعتراض کند. راهپیمایی کند. واعتراضش را به گوش مسئولین برساند. اکنون این ماییم. خستگان و جفاکاران و ترشرویان و غضب کردگان. آیا هنوز الفتی ازبخشایشگری با شمایان هست؟ حتماً هست. پس ازخطاهای ما درگذرید و راه آشتی واکنید تا مگر این فرصت های باقیمانده را با شما و با برآمدن شما مدیریت کنیم. چه با حضورما وچه بی حضورما.

سلام به بیکاران و معتادان

کشوری که برسرهزار ثروت ملی خیمه بسته، چرا باید اینهمه بیکار و معتاد و ورشکسته داشته باشد؟ سهم شمایان ازاین همه ثروت ملی کجاست؟ ما با سرمایه های شما چه کرده ایم؟ به کجاها به دست باد سپرده ایم؟ وچرا باید دست شما از معیشت وکارو سلامت تهی باشد؟ جزاین که دستیابی به مقام نخست اعتیاد درمیان همه ی کشورهای جهان تنها ازاین روی نصیب ما شده است که ما سرمان بجایی دیگر گرم بود و دلمان درهوای مطلوبی دیگر خوش بود. وگرنه کدام کشور به ذخایرانسانی اش ایچنین جفا می کند که ما کردیم. ایکاش درشما اینهمه نفرت پا نمی گرفت و می توانستید از خطای ما گذرکنید. اینک این ما، ورشکستگان واقعی. آنانی که سی و سه سال برشما سواربودیم و برگرده های شما بارنهادیم و به شخصیت انسانی شما چیزی نیفزودیم. بلکه از شخصیت انسانی و هویت این جهانی شما فرو کاستیم. راستی آیا از ما درمی گذرید؟

رهبرگرامی،

من به نیابت از جناب شما و همه ی مقصران این سالهای پس از انقلاب، با آسیب دیدگان سخن گفتم. "خبرخوبِ" من همین است. این که رخ به رخِ این مردم تحقیرشده و توسری خورده بایستیم و ازآنان پوزش بخواهیم و دلجویی کنیم. این تنها راه بازگشت ما به عرصه ی برقراری است. چه این که مردمان ما را بخواهند یا نخواهند. مهم فرابردن این رسم پوزشگری است. همان خصلت مؤکدی که انبیا برآن تأکید ورزیده اند. که اگر خطا کردیم، پوزش بخواهیم و درجهت پاکسازی خطا قدم برداریم. شما را بخدا از این خیرخواهی بزرگ عبور نکنید. واین سخن مرا به حساب سخن یک بریده و پشت کرده به نظام نگذارید. ما وشما روزهای سختی پیش رو داریم.  تنها راهی که ما را دراین بحران ویرانگر مدد می رساند، دلجویی ازمردمان است. کورشوم اگر شأن و منزلت شما را با این نوشته خفیف خواسته باشم. شما با بها دادن به این توصیه، قد می کشید و سربرمی آورید و به دلها پای می گذارید. مهم همان قدم نخست است.

یک یاعلی بگویید و ازجا بربخیزید. یاعلی!  

پنجم بهمن ماه سال نود
بدرود تا جمعه ای دیگر
با احترام و ادب : محمد نوری زاد


--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

کروبی در انفرادی به سر می برد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


فاطمه کروبی در عیادت از احمد قابل اعلام کرد
  جرس: همسر مهدی کروبی برای عیادت از احمد قابل، پژوهشگر دینی، به منزل وی در مشهد رفت.

 

به گزارش  سحام، در این دیدار فاطمه کروبی ضمن اطلاع از وضعیت جسمی آقای قابل، از مقاومت و پایداری ایشان برای دفاع از حقوق مردم و نیز پایداری و مجاهدت در راه حق تقدیر نمود.


در ادامه نیز احمد قابل متقابلا نگرانی خود را از وضعیت آقای کروبی اعلام کرد و ابراز امیدواری نمود تا مردم به زودی شاهد آزادی رهبران و سایر زندانیان سیاسی دربند باشند.


در ادامه این دیدار، خانم کروبی در خصوص آخرین وضعیت همسرش خاطرنشان کرد: " به دنبال اعلام نظر آقای کروبی مبنی بر عدم شرکت در انتخابات، ملاقات من با ایشان کاملا قطع شده است و مقامات امنیتی اجازه رفتن به منزل خودم را نیز از من سلب کرده اند."


فاطمه کروبی ضمن ابراز ناراحتی و نگرانی از ادامه این وضعیت، در پایان در خصوص رفتار ماموران امنیتی گفت: " ماموران طی این مدت متاسفانه برخورد بسیار بی ادبانه و هتاکانه با من داشته اند. "


همسر مهدی کروبی دقیقا یک ماه قبل در مصاحبه با سحام، نظر مهدی کروبی در خصوص انتخابات را به اطلاع مردم رساند. آقای کروبی یک ماه قبل در خصوص انتخابات گفته بودند: برای اینکه از این بیشتر آبروی اسلام و روحانیت نرود و مردم و فعالان سیاسی دلسوز نظام، مجددا گرفتار نشوند، بهتر است جمع اندکی که مورد قبول آقایان هستند؛ به عنوان شورای عالی انتخابات منصوب شوند و افرادی را به عنوان نماینده ملت انتخاب (منصوب) کنند و تیر آخر را به پیکره جمهوری اسلامی که در سال ۵۸ با رأی قاطع و بی سابقه مردم تصویب و تاسیس شد؛ بزنند تا انشاله مردم در فرصتی مناسب، ارزش های موجود در قانون اساسی سال ۵۸ را، البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می‌نماید؛ احیا کنند."


آقای کروبی در آن دیدار به همسرش گفته بود: "موضع‌گیری‌هایی که از دبیر شورای نگهبان و وزیر اطلاعات و برخی دیگر از مسئولان و مخصوصا صدا و سیما شنیده‌ام حاکی از آن است که به اعتقاد "آنان" دشمنان انقلاب و نظام می‌خواهند از فرصت انتخابات استفاده کنند و امنیت کشور را برهم زنند! من از این دیدگاه‌ها استنباط کردم که آقایان از تداوم قهر و نارضایتی مردم به خوبی مطلع‌اند و می‌خواهند انتخاباتی فرمایشی و دستوری ترتیب دهند و با رد صلاحیت و ابطال برخی حوزه‌ها و پرکردن صندوق‌های رای از رای‌های بدون صاحب، و سپس برخورد و دستگیری و به وجود آوردن رعب و وحشت و امنیتی کردن کشور، پروژه تکراری انتخابات ۸۸ را بار دیگر پیاده کنند."


با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات مجلس، و تلاش حکومت برای جذب حضور حداکثری مردم، و برگزاری یک انتخابات نمایشی؛ سران و حامیان جنبش سبز و اصلاحات، احزاب و گروه های اصلاح طلب و طیف های گسترده ای از فعالین مدنی و سیاسی ضمن تحریم انتخابات، از مردم خواستند دراین انتخابات نمایشی شرکت نکنند.

 

 

 

 

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

تقدیم به دکتر محمد ملکی شیر پیر ومبارز خستگی ناپذیر

دکتر محمد ملکی نخستین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب از طرف دادستان عمومی انقلاب تهران به زندان اوین فراخوانده شده است. بر پایه گزارشها روز دوشنبه در احضاریه ای از وی خواسته شده که طی سه روز خود را به بخش اجرای احکام زندان اوین معرفی کند.
محمد ملکی که 78 سال دارد، پس از رویدادهای خرداد 88 در منزل خود بازداشت شد و بیش از شش ماه را در زندان اوین گذراند. وی در دوران زندان بدلیل مشکلات جسمی و حمله قلبی چند بار در بیمارستان بستری شد.
در مرداد ماه سال جاری، دادگاه دکتر محمد ملکی بطور غیرعلنی برگزار شد که وی دراعتراض به غیرقانونی بودن آن، از خود دفاع نکرد. با این حال دادگاه، او را به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس تعزیری محکوم کرد.



--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

شورای راه سبز: حکومت مسوول ترورهای زنجیره ای است

شورای راه سبز: حکومت مسوول ترورهای زنجیره ای است

شورای هماهنگی راه سبز امید سلسله ترورهای اخیر را محکوم کرد و تاکید کرد: " تأمین امنیت شهروندان  از وظائف ذاتی حکومت‌هاست؛ و حاکمیت سیاسی در ایران باید در قبال انجام چنین تروزهایی مسئول و پاسخگو باشد."

در بیانیه این شورا آمده است: نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی که مدعی احاطه بر امور و متولی حفظ امنیت شهروندان هستند، باید توضیح مستدل و مستندی در خصوص این ترورها و اقدامات ضدانسانی مشابه به افکار عمومی نگران ارائه کنند.

در ادامه این بیانیه یادآوری شده: این نهادها بجای تلاش برای سرکوب منتقدان و معترضان وضع موجود و ارعاب مخالفان، موظف و مکلف به تأمین امنیت شهروندان (صرف‌نظر از عقیده، جنس، دین، نژاد، زبان و فرهنگ) هستند. افسوس که تلاش برای تداوم اقتدار نامشروع، جایی و مجالی برای توجه به جان انسان‌ها و توجه به امنیت و منافع و سرمایه‌های ملی، نگذاشته است.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

متاسفانه زمان چندانی از انجام عملیات تروریستی در تهران، که جان مصطفی احمدی روشن از مدیران تأسیسات هسته‌ای نطنز را گرفت نمی‌گذرد که سوگمندانه شاهد دو عملیات تروریستی دیگر، یکی در خرم‌آباد (با هدف قرار دادن افرادی از ارتش)، و دیگری در استان سیستان و بلوچستان (ترور یک روحانی اهل سنت) بودیم . این ترورها  در سالروز ترور دکترمسعود علی محمدی و دکتر مجید شهریاری، نشان‌دهنده‌ی تداوم ناامنی برای پژوهشگران و نخبگان هسته‌ای و دیگر شهروندان کشور است.

انجام این جنایات ضدانسانی و تمسک به ترور، از سوی هر شخص حقوقی و حقیقی که انجام شده باشد، اقدامی خلاف موازین اخلاقی، حقوق بشر، و غیرقابل توجیه است. ترور، مستقل از آن‌که با چه انگیزه و هدفی صورت می‌گیرد یا توسط کدام فرد یا گروه و کشوری مدیریت می‌شود، بازتولیدکننده‌ی چرخه‌ی غیرقابل دفاع خشونت و ناامنی در جامعه و عرصه‌ی بین‌المللی؛ و نیز مخدوش کننده‌ی روندهای مبتنی بر گفت‌وگو و تعقیب‌کننده‌ی صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز است.

شورای هماهنگی راه سبز امید با ابراز تأسف عمیق از وقوع اینگونه ترورها و جان باختن نخبگان و شهروندان ایران، و ضمن تسلیت به خانواده بازماندگان و هموطنان، امیدوار است با پیگیری و مشخص شدن ریشه‌های این ترورها توسط حاکمیت و مراجع بین‌المللی، گام شایسته‌ای برای مهار خشونت و رسوایی خشونت‌طلبان در هر کجای جهان، برداشته شود.

تأمین امنیت شهروندان  از وظائف ذاتی حکومت‌هاست؛ و حاکمیت سیاسی در ایران باید در قبال انجام چنین تروزهایی مسئول و پاسخگو باشد. نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی که مدعی احاطه بر امور و متولی حفظ امنیت شهروندان هستند، باید توضیح مستدل و مستندی در خصوص این ترورها و اقدامات ضدانسانی مشابه به افکار عمومی نگران ارائه کنند. این نهادها بجای تلاش برای سرکوب منتقدان و معترضان وضع موجود و ارعاب مخالفان، موظف و مکلف به تأمین امنیت شهروندان (صرف‌نظر از عقیده، جنس، دین، نژاد، زبان و فرهنگ) هستند. افسوس که تلاش برای تداوم اقتدار نامشروع، جایی و مجالی برای توجه به جان انسان‌ها و توجه به امنیت و منافع و سرمایه‌های ملی، نگذاشته است.

شورای هماهنگی راه سبز امید

۲ بهمن ۱۳۹۰



--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


دعوت دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در آستانه سالروز ۲۵ بهمن۱۳۹۰

دعوت دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در آستانه سالروز ۲۵ بهمن۱۳۹۰

چند این شب و خاموشی, وقت است که برخیزم
این آتش سوزان را با صبح در آمیزم
گر سوختنم باید افروختنم باید

ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

سالی را به تماشا نشسته ایم. وقت آن است که همراه شویم با یاد آلاله های عاشق, محمد مختاری و صانع ژاله که خونشان برسنگفرش خیابان به گل نشست و نوید ایستادگی و استواری را بر جان و دلهایمان حک کرد .
در سالروز ۲۵ بهمن بر آنیم که طرحی نو در اندازیم.می ایستیم در برابر سیاهی وآنچنان شهر را از فریاد خود پرکنیم که شب از ظلمت خود وحشت کند!!

ما دانشجویان با نقش محوری قشر آگاه و پیشقراولان جامعه در این روز به پا می خیزیم . و با رساترین صدا, در برابر چنین سیاهی و بی عدالتی و چپاولگری بی حد و حصری ,که مردم را بیش از بیش در تنگنای ماکزیمم قرار داده است, فریاد عدالتخواهی سر میدهیم.همچنان که در این سالیان نیز به جهانیان ثابت کردیم که با سیاهی و شب آشتی نداریم . و همه با هم برای آزادی ایران و ایرانی از این همه ظلم و سیاهی,که تا فراسوی طاقت انسانی آن را امتداد داده اند , پیش میرویم.. روزی دیگر می سازیم, روز آزادی و روز اعتراض … و به شب صفتان این پیام را می دهیم که پایان دیکتاتوری نزدیک است …

زنده باد آزادی
درود بر شهدای ۲۵بهمن

دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران -تیر ماه ۱۳۹۰


--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه


۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

وضعیت وخیم غذایی، قطع وسایل گرمایشی و کمبود دارو در زندان اوین

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 جـــرس: در حالی که شهر تهران روزهای سرد و برفی را سپری می‌کند در زندان اوین زندانیان با قطعی وسائل گرمایشی و نبود دارو مواجه شده‌اند و مسئولان زندان اوین قطعی وسائل گرمایشی مثل شوفاژهای زندان را به دلیل نبود گازوئیل و نداشتن بودجه کافی برای خرید آن اعلام کرده‌اند.


مقامات زندان گفته‌اند که این مسأله به زودی نیز حل نخواهد شد و تا مدت‌ها ادامه خواهد شد.


به گزارش «خانه حقوق بشر ایران» از ابتدای پاییز سال جاری و شروع فصل سرما این چندمین باری است که وسائل گرمایشی زندان اوین به دلیل نبود گازوئیل و سوخت کافی قطع شده و زندانیان را با مشکلات جدی مواجه کرده است.


بسیاری از زندانیان در زندان اوین به خاطر قطعی مداوم وسائل گرمایشی دچار بیماری شده‌اند، با این حال کمبود دارو در زندان اوین نیز موجب تشدید و طولانی شدن بیماری آن‌ها شده است.


بهداری زندان اوین نیز از رسیدگی پزشکی کافی به زندانیان خودداری کرده  و در بسیاری مواقع از معاینه بیماران نیز سرباز زده و پزشکان به خاطر نبود دارو از تجویز دارو نیز خودداری می‌کنند.


زندانیان محبوس در زندان اوین از تغذیه مناسبی هم برخوردار نیستند، به همین دلیل با عدم وجود وسائل گرمایشی و دارو فصل پاییز و زمستان را عمدتا با بیماری سپری می‌کنند.


این مشکلات در سال‌های گذشته نیز به کرات اتفاق افتاده بود، اما هیچ‌گاه این مشکلات به صورت جدی از سوی مسئولین زندان اوین پیگیری و برای رفع آن تلاش نشده است.


در ماده ۲۶ «قواعد حداقل استاندارد برای رفتار با زندانیان» مصوبه اولین گنگره «مجازات مجرمین و جلوگیری از جنایت» سازمان ملل متحد در ژنو در سال ١٩۵۵ و مصوبه شورای اقتصادی و اجتماعی در ژوئیه ١٩۵٧ و مه ١٩٧٧ آمده است که
مسئول مراقبت‌های پزشکی باید بطور مرتب بازرسی انجام داده و مدیرمسئول زندان را در جریان امور زیر قرار دهد:
(آ) کمیت، کیفیت، و پخت و سرویس غذا؛
(ب) بهداشت و تمیزی زندان و زندانیان؛
(پ) بهداشت، گرما، نور و تهویه زندان؛
(ت) مناسب بودن و تمیزی لباس و رختخواب زندانیان؛
(ث) رعایت مقررات مربوط به تربیت بدنی و ورزش، در مواردی که مسئول فنی برای چنین فعالیت‌هایی وجود ندارد.


مدیر زندان باید گزارش‌ها و توصیه‌های مسئول مراقبت‌های پزشکی را که براساس ماده ٢۵ بند ٢ و ماده ٢۶ به وی ارائه می‌شود، مورد توجه قرار داده و در صورتی که با توصیه‌های ارائه شده موافق باشد، بایستی بی درنگ اقدامات لازم را در راستای عملی شدن این توصیه‌ها انجام دهد؛ اگر انجام این توصیه‌ها در حوزه اختیارات وی نیست و یا وی با آنها موافق نیست، بایستی بی درنگ گزارش خود را همراه با توصیه‌های مسئول مراقبت‌های زشکی به مقامات بالاتر ارائه نماید.



 
 

Things you can do from here:

 
 

میرحسین موسوی بار دیگر در زندان خانگی عزادار شد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


تشییع جنازه یکشنبه خیابان مولوی تهران
 جـــرس: به گزارش منابع خبری، حاج میر عباس موسوی عموی بزرگ میر حسین موسوی، درگذشت.


به گزارش کلمه، مرحوم میر عباس موسوی از بزرگان خاندان موسوی بوده و روحیات عرفانی و معنوی و اخلاق وی زبانزد خاص و عام بوده است.


این گزارش می افزاید میرحسین موسوی در دوران جوانی، هنگامی که از آذربایجان به قصد تحصیل راهی تهران شد، حدود یک سال نزد خانواده میرعباس موسوی زندگی کرد.


مراسم تشییع عموی میرحسین موسوی، فردا ۷ صبح از خیابان مولوی در جنوب تهران برگزار خواهد شد.

 میرحسین موسوی پدر خود را نبز در حالی که به همراه همسرش در زندان خانگی بود از دست داد، که در جریان مراسم تشییع و تدفین وی که با محدودیت های زیادی همراه بود، داماد میرحسین موسوی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و تعدادی بازداشت شدند.

جرس مصیبت وارده را به میرحسین موسوی و خانواده محترم ایشان تسلیت می گوید.


 
 

Things you can do from here:

 
 

تحریم فعال انتخابات

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


محسن صالحی



در این نوشتار دو موضوع مورد برسی قرار می‌گیرد.

یک- چرا تحریم فعال انتخابات
دو- چگونگی‌ انجام این کار

یک .چرا تحریم فعال انتخابات ؟ مطالعات یک نظریه پرداز روسی نشان داده است که می‌توان با شاخص " رای دادن"، جمعیت را به دو بخش « جمعیت فعال» و «جمعیت غیر فعال» تقسیم کرد.

مبنای این نظریه مطالعه رفتار ۶۰۰۰۰ واجد شرایط رای دادن در شهر هایدلبرگ آلمان در ساله ۱۹۳۲ است. بر ای اساس :

جمعیت فعال:۵۰۰۰ نفری هستند که به صورت مرتب در جلسات سیاسی حزبهای سوسیال دمکرات،کاتولیک،لیبرال و نازی شرکت میکنند.
جمعیت غیر فعال شامل ۵۵۰۰۰ نفری میشوند که در خانه‌های خود نشسته و علاقه زیادی به سیاست ندارند. افرادی که در گروه غیر فعال قرار دارند در مرحله اول نمی‌دانند رای بدهند یا نه و در مرحله دوم نمی‌دانند به چه کسی‌ رای بدهند .

اگر این نظریه را با علمِ به اینکه آماری از جمعیت فعال و غیر فعال در کشور ایران در دسترس نیست، با شرایط حال حاضر تطبیق بدهیم ،جمعیت فعال شامل تمام کسانی‌ میشود که تصمیم خود را مبنی بر شرکت (موافقان رژیم) و یا عدم شرکت (مخالفان رژیم) گرفته و جمعیت غیر فعال شامل افرادی میشوند که هنوز هیچ تصمیمی نگرفته اند .

با توجه به این شرایط اگر فعالان سیاسی تحریم غیر فعال را انتخاب کنند در مثل به کسانی‌ می‌مانند که برّه را در اختیار گرگ قرار داده اند.


فعالان سیاسی موافقِ تحریم باید تلاش خود را انجام دهند تا جمعیتِ غیر فعال، تصمیم به عدم مشارکت در انتخابات بگیرد.


دو- چگونه این کار را باید انجام داد؟ باید به وسیله تمام رسانه‌‌هایی‌ که در اختیار است جمعیت غیر فعال را هدف اطلاع رسانی قرار داد و به شیوه‌های مختلف پیام های زیر را به آنها فرستاد:

1. تاکید بر این نکته که خواستار تحریم انتخابات نیستند، ولی‌ مسئولین کشور نمی‌خواهند انتخابات آزاد برقرار کنند و بر اساس تجربه انتخابات گذاشته ثابت شده آنها درست کار نیستند.

2. باید تمام مسئولیت عدم شرکت در انتخابات را متوجه حکومت کردو از خود سلب مسئولیت. با ذکر این موضوع که مسوول عواقب تحریم انتخابات نیستند.

3. نقاط ضعف سیاسی،اقتصادی و اخلاقی‌ رهبران حکومت را نشان داد. مانند: پخش نامه‌های اعتراضی به رهبر،تخلفات مالی و ....مساوی قرار دادن شرکت در انتخابات با تایید این تخلفات هزینه شرکت در انتخابات را بالا برد.

4. نشان دادن این موضوع که هدف تحریم، رسیدن به حق آزاد انتخاب کردن و حق آزاد انتخاب شدن است نه منافع شخصی‌.

5. اشاره به این حقیقت که حکومت به صورت سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده تخطی می‌کند از مفاد قانون اساسی‌(میثاق بین مردم و حکومت) و تاکید بر این نکته که ما برای اولین بار می‌خواهیم انتخابات را تحریم کنیم.

6.مردم را قانع کرد که حکومت از تمام ابزار که در اختیار دارد استفاده می‌کند برای فریب و کشاندن آنها به پای صندوق رای.

7. توجه به این نکته که کسانی‌ که در انتخابات شرکت نمی‌‌کنند چیزی را از دست نمی‌‌دهند،حکومت است که اعتبار و مشروعیت خود را زیر سوال میبرد.( هزینه عدم شرکت را پایین آوردن.)

8. اکثریت هنرمندان و روشنفکران جامعه با تحریم موافق هستند و از ارزش‌های مردمی دفاع میکنند.(تحریم کنندگان تنها نیستن،حکومت است که تنهاست.)

9.هدف تحریم را مقدس نشان دادن،در واقع تحریم برای بدست آوردن آزادی،برابری،حقوق بشر،ارزشهای اسلامی و ... است.

10.گرفتن مواضعی روشن در مقابل کسانی‌ که مخالف تحریم فعال انتخابات هستند،باید یک پیام واضح به مردم فرستاد و آنهارا دچار سردرگمی نکرد.


نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.


 
 

Things you can do from here:

 
 

در پاسخ به فراخوان دوم محمد نوری زاد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


بسيجي دهه شصت



آقاي حجت الاسلام صادق آملي لاريجاني قاضي القضات جمهوري اسلامي ايران :

با سلام:


نظر به وظيفه شرعي و قانوني شما بدينوسيله متن شكايت نامه يك بسيجي ٤٢ ساله و جانباز زمان جنگ از لشگر ١٠ سيدالشهداء (عليه السلام) از آقاي سيد علي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران به شرح زير ايفاد مي گردد. بديهي است بر اساس آموزه هاي علوي وسيره عملي اولياي الهي، همه ی آحاد ملت از ضعيف ترين مردمان، فارغ از رنگ پوست، دين و جايگاه اجتماعي با یکدیگر در برابر قانون مساوي بوده و هيچ مقام و مسند و جايگاهي باعث مصونيت افراد در پاسخگويي به شكايت شاكيان نخواهد بود. شما نيز بدون شك در برابر خداوند و مردم مسئول بوده وهرگونه سستي و اهمال و بي توجهي شما به انجام وظيفه شرعي، عرفي و قانوني تان از هيچ توجيهي برخوردارنمی باشد. شما در پيشگاه الهي در روز حسابي كه همين نزديكي هاست بازخواست خواهيد شد، باشد كه وجدان و خداجویی هنوز در وجودتان خاموش نشده باشد و شما را به نجات فراخواند!

 


خوانده: آقاي سيد علي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران


خواهان: بسيجي دهه ٦٠ وجانباز دفاع مقدس

 

خواسته: بازگرداندن اخلاق، كرامت انساني وآزادي به عنوان تنها بسترکمالات انسانی، به همه آحاد مردم وجوابگويي خوانده نسبت تبعات نامطلوب مديريت فرهنگي ايشان طي23 سال زمامداري به عنوان رهبر جمهوري اسلامي و فصل الخطابی در همه امور مهمه مملکتی به ویژه تدوین سیاست های فرهنگی کشور .


شرح:


شكي نيست كه انقلاب اسلامي مردم ايران با رهبري امام خمینی به منظور دستيابي به استقلال ، آزادي با هدف بنا نهادن نظامي الهي كه در آن كرامت انسان و اخلاق بزرگترين وجه قالبش باشد، يكي از ژرف ترين حركت هاي اجتماعي تاريخ معاصر بوده است. متأسفانه علي رغم رشادت ها و خون هاي پر بهايي كه براي استقرارش هزينه شده اكنون در اوايل دهه چهارم آن از منظر حصول اهدافش در حوزه اخلاق، ادب، آزادی و كرامت انسانی نه تنها به آن افق های زيبا نزديك نشده ايم بلكه دردمندانه نشانه های متعددي از سقوط ارزش های انسانی و اضمحلال فرهنگ و اخلاق در كشور شاهديم ،

- فاصله گرفتن پر شتاب جوانان از هنجارهاي اسلامي و هويت ملي

- گسترش تند خويي و خشونت

- برمصدر کارنشاندن فرصت طلبان و دروغگویان و اراذل اوباش بر جان و مال وناموس مردم

- افزايش آمار جرم وجنايت در كشور

- رواج فساد اقتصادي ، رشوه خواري، ربا، دروغ و تظاهر

- سست شدن پايه هاي خانواده، افزايش آمار طلاق وروگردان شدن بخش قابل توجهي از جوانان از ازدواج

- افزايش فساد جنسي وكاهش سن فحشاء در كشور

- افزايش آمار اعتياد به مواد افيوني ورواج انواع مختلف مواد مخدر در كشور

- .......


نيازي به ليست كردن بيشتر نيست كه مخاطب اين نامه خود بواسطه تكيه زدن بر مسند قاضي القضاتي و دسترسي به آمار هاي مربوط خود بيش از هر كسي واقف به اين دردهاي خانمان برانداز بوده و مي دانند وضعيت اخلاقي كشور در چه پايه اي است. هم اوست كه مي داند در قم كه قرار بود پايتخت معنوي كشور وهدايت مردم به ديانت و اخلاق باشد آمارهاي محرمانه ي قتل، طلاق، شرب خمر، مواد مخدر، سقط جنين غيرقانوني، لواط، كوري به دليل شرب الكل صنعتي و... چه حرفهايي براي گفتن دارد.


جناب قاضي القضات: براستي آيا شما انسان منصفي را مي شناسيد كه آگاهي از پيش از انقلاب داشته باشد و در مقایسه با زمان حکومت ستم شاهی وضعيت اخلاق و ادب روز جامعه مان را بهتر از گذشته بداند؟ آيا كسي را مي شناسيد كه عالمانه روندامروز جمهوري اسلامي و جامعه مان را رو به اخلاقي شدن و استقرارکرامت انسانی وعده داده شده در افق های ارزشی، ارزيابي كند؟


مگر نه اينكه ما براي انقلابمان اسلامی را مي خواستيم که ميوه استقرار آن گسترش نهايت اخلاق در جامعه بايد باشد؟ كه همان هدف بعثت رسول خاتم صلي الله عليه واله وسلم بوده و هست؟ كدام راه را غلط رفتيم؟ كه دين داريمان، اخلاق برايمان نياورده است؟ كدام مسئولی سياست هاي كلان فرهنگي جامعه مان را تدوين كرد كه به اينجا رسيديم؟ آيا بر آنچه بر اخلاق در جمهوري اسلامي آمده كسي مسئول تر رهبر نظام سراغ داريد كه بر اين وانفساي فرهنگي تأثير گذار بوده باشد؟

 

من از رویه به ظاهراسلامی و در باطن غير اسلامي جاري و ساري در روش وسياست گذاري رهبري فعلي جمهوري اسلامي طي بيست و سه سال گذشته شكايت دارم، رسيدگي به اين شكايت را حق خود مي دانم، جوابگويي به شكايتم وظيفه رهبري نظام بوده و شما هم به عنوان قاضي اسلامي مكلف به پيگيري هستید.


آقاي قاضي القضات؛


حريت بستر كمالات انساني است، آزادمنشي نقطه مقابل رقيت وبندگي است، انسان به هر اندازه كه از غير خدا آزاد شود به مرتبه ای از حريت دست پيدا مي كند و انسان به همان اندازه كه آزاد مي گردد اخلاق حاصل مي كند و هر چه حريت فراگيرتر شود انسان و جامعه صورتی اخلاقي تربه خود ميگيرند. حريت با عقل در ارتباط است و انسان با هر چه رابطه ى پست برقرار كند، نوعي اسارت است. انسان حتي اگر با نماز رابطه اي پست برقرار كند برايش اسارت مي آورد، نماز ريايي و يا اجباري "تنها عن الفحشاء" نيست كه نوعي اسارت است و ثمرش نه دين است نه اخلاق. حجاب اجباري هم مثل نماز اجباري است اخلاق نمي آورد، حيا و عفت نمي آورد، چون به انسان حريت نمي دهد........


در سياست گذاري آقاي خامنه اي سالهاست كه كرامت انساني و آزادگي جايي ندارد و اين امر علت العلل همه معضلات اخلاقي امروز ماست كه ثمري جز اضمحلال فرهنگ ادب در جامعه مان نداشته است، طبیعی است حريت با عقلانيت همراه است وعقلانیت جايي براي فرمانبرداري مطلقه نمي گذارد لذا تمامیت خواهان مستبد امروز رسما در تريبون هاي حكومتي رندانه آزادى را بي بند باري ترجمه مي كنند و آن را بي ديني تلقي كرده و ميكوبند غافل از اينكه بر سر شاخه نشسته و بن مي برند. و با حریت ستیزی و تحمیل می خواهند به زعم خود اسلام را مستقر سازند نا گفته محرزاست که تجربه این سالهای طولانی شکست سنگینی را برای این قرایت از دین رقم زده و ثمره ای جز اضمحلال ادب و اخلاق ودین گریزی مردم و جوانان را در پی نداشته است.


اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرموده اند:

"أيّها الناس؛ إن آدم لم يلد عبداً ولا أمة، وإن الناس كلهم أحرار؛

اى مردم، آدم هرگز كسى را بنده و كنيز نزاد؛ بى ترديد همه مردمان آزادند"

 


آقاي قاضي القضات:

امروز دامنه تحدید آزادی های قانونی و شرعی که از طرف گروه های فشار وابسته به رهبری آنچنان گسترش یافته که هیچ حد و محدودیتی برای خود قایل نیستند. سرکشی در امور خصوصی خانواده ها ، ممانعت از تحصیل دانشجویان ، شنود های غیر قانونی، زندان و فحاشی وشکنجه وحصررویه جاری شده و دیگرخواب شیرین قاضی القاضات را نمی آشوبد.

اين درد را كجا بايد برد كه در جمهوري اسلامي آزادي براي خواندن دعاي كميل و عزاداري سيداشهداء واحياي شب قدر وجود ندارد؟

تعطيلي اجباري شب هاي قدر حسينيه ارشاد وعزاداري محرم و صفر بيت الزهراء، هيات احياي فضيلت و... ايا شايسته نظام است؟

آيا ميليون ها نفر زاير امام غريبی كه الان در ايام شهادتش به سر مي بريم فقط و فقط مجبورند نمازشان را به امامت كسي كه ايشان را گاو و بزغاله مي خوانند يا مريدان او اقتداء كنند؟ عزيزي مي گفت در حرم امام رضا علیه السلام از خادم باصفای کفشداری پرسيدم كدام يك از امامان جماعت حرم حكومتي نيستند و مي شود به ايشان اقتدا كرد آن خادم امام غريب گفت هیچ کدام نمازت را فرادا بخوان!!!

اجبار هيات هاي حسيني به نصب عكس آقاي خامنه اي چه معني دارد؟

الزام دعا كردن امر و زيد به وعاظ و مداحان در مجالس عزای حسینی چه محمل شرعي دارد؟

از راندن اجباري بيش از ٨٠ درصد جوانان مملكت كه به آقاي خامنه اي انتقاد دارند، از مجالس مذهبي چه سودي عايد اسلام و نظام مي شود؟

از شبيه سازي سردار علايي محبوب به شمر و احمدي نژاد به مالك اشتر چه هدفي دنبال ميشود؟! جز تطهير شمر و تخريب مالك اشتر؟

......


تا زماني كه دين داري نظام و رهبريش بر اين پاشنه بچرخد و مریدان ایشان برداشت خود از دین را عین اسلام بدانند و چونان خوارج زمان مولای متقیان هر قرایتی جز برداشت خود را منکوب کنند و هر مخالفی را تکفیر، اميدي به بازگشت ادب و اخلاق و كرامت انساني به جامعه نخواهد بود و شما جناب قاضي القضات دراین ظلم بزرگ شريك خواهي بود مگراينكه به وظيفه ات عمل كني و .....

 

ای کاش شما به این حریت رسیده باشید و به جبران مافات و جرایمی که مهر تایید شما در بر دارد تا فرصتی برایتان باقی است به خود آیید و چشم طمع از دنیا برکشید و کمی به آخرت خود بیاندیشید.

عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْمِنْقَرِيّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ ع قَالَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْعَالِمَ مُحِبّاً لِدُنْيَاهُ فَاتّهِمُوهُ عَلَى دِينِكُمْ فَإِنّ كُلّ مُحِبّ‏ٍ لِشَيْ‏ءٍ يَحُوطُ مَا أَحَبّ

اصول كافى جلد 1 صفحه: ٥٨

امام صادق فرمودند: چون عالم را دنيا دوست ديديد او را نسبت بدينتان متهم دانيد (بدانيد دينداريش حقيقى نيست) زيرا دوست هر چيزى گرد محبوبش مى‏گردد،

والسلام

 

 

بسيجي دهه ٦٠ وجانباز دفاع مقدس


 
 

Things you can do from here:

 
 

محمدرضا معتمدی نیا از رفتن به بیمارستان، با دست بند و پابند خودداری کرد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


  جرس: محمد رضا معتمدی نیا، زندانی سیاسی حامی جنبش سبز که نیازمند درمان فوری پزشکی و اعزام به بیمارستان است، همچنان با ممانعت مسوولان زندان برای درمان خود روبرو است.وی 62 سال دارد و اوضاع جسمی اش چندان مناسب نیست.  

 

به گزارش منابع خبری جرس، مسوولان زندان اوین در اقدامی غیرقانونی قصد داشتند معتمدی نیا را با دست بند و پا بند به بیمارستان اعزام کنند که این زندانی سیاسی ضمن اعتراض شدید به نحوه برخورد مقامات و ماموران اوین و این رفتار غیرقانونی،  از رفتن به بیمارستان خودداری کرد.

 

محمد رضا معتمدی نیا، از اعضای ستاد میرحسین موسوی، از سوی قاضی پیرعباسی، رییس شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به یکسال حبس تعزیزی محکوم شده است.معمتدی نیا در تیرماه 1388 توسط سپاه پاسداران بازداشت و به مدت دو ماه در سلول انفرادی بند دو الف به سر برده است.وی سپس به قید وثیقه آزاد و شش ماه قبل برای گذراندن دوران محکومیت خود به زندان اوین احضار و به بند 350 اوین منتقل شد.

 

کارشکنی مقامات زندان اوین در اعزام زندانیان سیاسی به بیمارستان به تدریج تبدیل به یک رویه شده است.


 
 

Things you can do from here:

 
 

خواهان آزادی فوری احسان هوشمند و سایر زندانیان سیاسی هستیم

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


بیانیه جمعی از فعالان ملی و سیاسی

جـــرس: در پی ادامه بازداشت احسان هوشمند، پژوهشگر و روزنامه نگار، گروهی از فعالان ملی و کنشگران سیاسی، خواستار آزادی فوری وی و زندانیان سیاسی شدند.


بنا به گزارش جرس، احسان هوشمند با حمله چند مامور لباس شخصی شامگاه شنبه، هفدهم دی ماه در منزل مسکونی خود دستگیر شد.


بنا به گزارش های رسیده به جرس، متن بیانیه جمعی از کنشگران سیاسی جهت درخواست آزادی فوری احسان هوشمند به شرح زیر است:


اطلاع یافتیم که ماموران اطلاعات سپاه آقای احسان هوشمند کارشناس ارشد جامعه شناسی را در روز هفدهم دی ماه با حمله به منزل ایشان بازداشت نموده اند. آقای هوشمند آزادیخواه و از محققان برجسته قوم شناسی در ایران هستند و همواره قاطعانه برای همبستگی کردها و دیگر مردم ایران تلاش نموده اند. ما امضا کنندگان زیر خواهان آزادی فوری آقای هوشمند و سایر زندانیان سیاسی ایران می باشیم.


ابوالفضل اردوخانی، هومن اسکندری، علیرضا افشاری، کورش افطسی، اوژن اکبری، فرهاد باغبانی، امیررضا امیربختیار، تیرداد بنکدار، حسن بهگر، منوچهر تقوی بیات، مرتضی ثاقب ‌فر، محمد حسین جعفری، محمد حسیبی، محمود خادمی، اسفندیار خلف، محمدرضا، خوبروی پاک، احمد رناسی، غلامرضا شاهمرادی، شهلا شفیق، حسین شهریاری، محمد شیرزاد، حمید صدر، ابراهیم عبدالله زاده، رویا عراقی، منوچهر فاضل، محمد فرهادی، کامبیز قائم مقام، محسن قائم مقام، مهدی قاسمی، مسعود کاظم زاده، رضا کرمانی، عزیز کرملو، یوسف کریمی، محمد کسائی زاده، حجت کلاشی، آرش کیخسروی، بهمن مبشری، محمد علی متحیر، سرور متین، تراب مستوفی، روشنک مسیبیان، مهدی ملکی، حمیدرضا مسیبیان، فرید مصلحیان، محمد علی مهرآسا، محمود مهران ادیب، فریده مهمنش، همایون مهمنش، انور میرستاری، شیوا نوجو


اول بهمن 1390 بابر با بیست و یکم ژانویه 2012


گفتنی است؛ احسان هوشمند، زاده بیجار کردستان وکارشناس ارشد رشته جامعه شناسی است.


وی علاوه بر فعالیت های روزنامه نگاری، انجام پژوهش های فراوانی را در زمینه تحلیل و بررسی مسائل اجتماعی و به ویژه مسائل اقوام، هویت ملی، توسعه ایران و آسیب های اجتماعی در کارنامه خود به ثبت رسانده است.


هوشمند پیش از این نیز یک بار دیگر در دی ماه سال ۱۳۸۸ دستگیر شده بود.


هنوز از علت دستگیری مجدد، محل بازداشت و سرنوشت و وضعیت این فعال مطبوعاتی و محقق، خبری منتشر نشده است.



 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

نامه نوزدهم به رهبری - محمد نوری زاد

نامه نوزدهم به رهبری - محمد نوری زاد

اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. 

درد یک چیز است و غصه چیز دیگر.

دردِ جسمانی را اگر بشود تحمل کرد، تحملِ دردِ ناشی از غصه دشوار است. با این همه، لایه‌های دردِ ناشی از غصه، گاه آنقدر بر هم سوار می‌شوند که در یک جاهایی به لذت می‌انجامند. در این وضعیت، درد می‌پژمرد و لذت گل می‌کند. اینجاست که می‌بینید دیگر از درد خبری نیست. و این لذت است که مطالبه افزون‌تری دارد. که: «غم از هر دل که بستانی به ما ده». 

اینجا درست فصل زایمان است. اینجاست که آدم دردمند، می‌زاید. اما: بهتر از خود را. تولدی نه با درد، که با لذتی عمیق. همه به ظاهر درد می‌بینند و او لذت. مثل پرنده‌ای که خونین‌بال از یک قفسِ شکسته بیرون می‌زند. وقتی قفس دریده می‌شود، همه، پر و بالِ خونین می‌بینند، اما پرنده: پرواز.

جامعه ما نیز چنین شده است. کم کم از دردی که می‌کشد لذت می‌برد. فصل زایمان او فرا رسیده است.

قبول می‌فرمایید اگر رهبر شدن آسان باشد، رهبر ماندن حتماً به فرسودن می‌انجامد. بیست و سه سال پیش، جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشور برگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را بر شانه‌های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کار و کسب خود رفتند. شما تا رهبر نبودید، افق مسؤولیت‌هایتان در محدوده‌ای مختصر فرو می‌نشست، اما به محض رهبر شدن، آن افق مختصر، وسعت گرفت و به خانه تک تک ایرانیان و حتی نسل‌های برنیامده پای نهاد. بی‌خبری شما از هر آنچه که در این وسعتِ نفس‌گیر دست به دست می‌شود، شانه‌های شما را از حمل مسؤولیتی که به رویش آغوش گشوده‌اید، به در نمی‌برد. از آن روز تا کنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها در آن دنیا که در همین دنیا شما را به «عرصه مطالبه» فرا می‌خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب‌ها و فاجعه‌ها برائت بجویید و به همگان خبر بدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من در این خطا این است.

این نیز بگویم و بگذرم که: دستِ دستگاه اختراعی ما، کج است. دزدی‌های کلان به او این اختیار را داده که به هر خانه که داخل می‌شود، از اموال مردم بردارد و با خود به مخفیگاه ببرد. اکنون بیش از دو سال است که دستگاه اختراعی ما چه در اطلاعات و چه در سپاه، اموال شخصی مرا و بسیاری را برده‌اند و تا کنون، به ما بازنگردانده‌اند. لطفاً به این دستگاه‌ها بفرمایید حسابرسی از دزدی‌های کلان را به بعد از آن زایمان سرشار از لذت موکول می‌کنیم، فعلاً این بساطی را که از نوری‌زاد و دیگران برداشته‌اید و برده‌اید، به آنان باز بگردانید.

والسلام.
بدرود تا جمعه‌ای دیگر.

منبع : سایت نویسنده

--

تحریم فعال؛ راهبرد جنبش سبز در انتخابات

آیا برای آزادی موسوی و کروبی درخواست خودتان را ثبت کرده اید؟ اینجا
 سبز مي مانيم، تا هميشه