مهرداد مشایخی -
این جنبش از اکثر جنبشهای اجتماعی و سیاسی متعارف متفاوت است؛ زیرا، سیال است و خواست و مطالبهی معینی آن را تعریف نمیکند. اگر در شروع، «رای من کجاست؟» و ابطال انتخابات خرداد ماه سیمای آن را تعریف میکرد، با بیاعتناعی بلوک قدرت (Power Bloc) و تاکید خامنهای بر حقانیت احمدینژاد، این جنبش، خواه ناخواه، در مسیری رادیکالتر از گذشته در حرکت است. اگر مطالبات اکثریت شرکت کنندگان را مجموعهای از خواستهای آزادی خواهانه و مدنی، با محتوای «حقوق شهروندی» بدانیم بسیار دشوار است که برای این جنبش صفت «رفرمیستی» یا «انقلابی» قائل شویم. زیرا، اکثریت شرکت کنندگان، در ابتدای امر، با یک درخواست معین اصلاحی وارد عرصه سیاسی شدند. امروز، مقاومت سبعانهی بلوک قدرت و کاربرد خشونت عریان، طبعا، امکان هرگونه اصلاح را از میان برده است. این جنبش، در چنین شرایطی، بهتدریج رادیکالتر میشود (بهویژه از بُعد مطالبات خود) و احتمالا وارد عرصههای تازهای نظیر خواست برگزاری انتخابات آزاد، تشکیل حکومت جمهوری سکولار و تغییر قانون اساسی خواهد شد. هر چقدر مقاومت جریان حاکم خشنتر و غیرقابل انعطافتر باشد، سمتگیری جنبش به تحولات ساختاری بیشتر خواهد شد. اینکه تحولات در شکل آرام و مسالمتآمیز و یا باخشونت انجام گیرند نیز، عمدتا، به رفتار و سیاست حاکمان امروز بستگی دارد؛ اگر چه رویکرد «سبز» مسالمتآمیز است.
اگر بتوانیم سیر تحولات این جنبش را در سه مرحله خلاصه کنیم: اول، برکناری دولت احمدینژاد و مجازات آمران و دست اندرکاران جنایات اخیر؛ دوم، حذف ولایت فقیه و نهادهای وابسته به آن از قانون اساسی کشور؛ سوم، تحولات ساختاری در مناسبات قدرت در راستای گذار به نظام دموکراتیک سکولار، از طریق برگزاری یک انتخابات بهراستی آزاد و با نظارت بینالمللی، باید به الزامات و تاکتیکهای هر مرحله توجه دقیق مبذول داشت.
در مرحله کنونی، جنبش سبز- که فعلا با رهبری نمادین موسوی، کروبی، و خاتمی شناخته میشود- روی عدم مشروعیت دولت احمدینژاد تمرکز کرده است. اما، پویش سیاسی روزمره در خیابانها (در تداوم این جنبش) میتواند، شعارها و مطالبات تازهای را طرح کند (مثل شعار "جمهوری ایرانی"). با توجه به توازن قوای موجود و قدرت سرکوب حکومتگران، میباید این تمرکز را تقویت کرد و دستکم از روشنفکران و فعالان سیاسی خواست که «رادیکالیزه کردن» جنبش را اجرایی نکنند. فراموش نکنیم که جناحهای مختلف جمهوری اسلامی قابلیتهای فرهنگی، سیاسی، تاریخی بسیاری برای مصالحه درونی دارا هستند. فردی مثل هاشمی رفسنجانی استاد مانور دادن و «جوش دادن» امور است، بهشکلی که حتی ولایت فقیه را نیز حفظ کند!
از سوی دیگر، پذیرش «رهبری» کنونی و خواست محوری آن نباید به بهای منافع «دیگران» حذف شده (زنان، اقلیتهای قومی، دینی، سکولارها و دگراندیشان، جوانان) تمام شود. در جریان کارزار انتخاباتی، آقایان کروبی و موسوی شعارهای بسیاری را در جهت ارتقاء شرایط این جنبشها ارائه کردند.
امروز که صحبت از تشکیل یک جبهه یا شبکه وسیع از سوی موسوی است، میباید بر این اصل به تشکیل یک «بلوک تاریخی» (بقول آنتونیو گرامشی) اقدام کرد:
سکولار- دموکراتها نمیباید بر سر کنار گذاشتن دولت احمدینژاد و مجازات آمران کودتا و جنایات اخیر به بازی یکسویه (صرفا بهنفع جناحهای معتدل نظام) دست زنند. مطالبات شهروندی آنها از طریق (حداقل) اصلاح قانونی اساسی، میباید از همین حالا مورد توافق رهبری جنبش قرار گیرد.
منبع : سايت گذار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر