آنچه همه سبزها باید بخوانند و بدان عمل کنند
1:37 صبح شنبه، 11 مهر 1388
"مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است، زندگی است."
دوستی میگفت ماجرای این انتخابات یک جورهایی شاید کاریکاتوری از جامعه ما باشد.
کاریکاتوری که بدیها را به نهایت بزرگ کرده. یک جوری که دروغگویی و حق دیگری را خوردن آنقدر آمده توی چشممان که حالمان را به هم میزند.
چه استفادهای میشود از این با عرض معذرت حال تهوعی که ما گرفتیم کرد؟ چه جور میشود از این انزجار ما از دروغ و حق خوری به جای خوبی رسید؟
چند روزی توی خیابان به رانندگیهای مردم که نگاه میکردم هی این سوال توی سرم میچرخید. و این جمله بیانیه آخر موسوی، که به نظر من یکی از زیباترین بیانیه هایش بود، انگار تجسم این فکر شد.
باید این زندگی را شکلی زیبا داد.
باید اگر سبزیم از این انزجاری که هنوز با هر سخنرانی این مرد توی دلمان می افتد استفاده کنیم.
چه خواهد شد اگر ما که سبزیم جایی که راه بقیه را بند می آور پارک نکنیم؟
اگر ما که سبزیم ورود ممنوع نرویم؟اگر ما که سبزیم صف ها را به هم نزنیم؟
اگرما که سبزیم با آدمهایی که برای کاری سراغمان می آیند مهربان باشیم و کارشان را راه بیاندازیم؟
اگر ما سبزها که اینقدر دل پری از حق کشی داریم، حالا که می دانیم چقدر زیادیم، شروع
کنیم این بیماریهای کوچک را یکی یکی درمان کنیم؟
اگر ما هی به هم یادآوری کنیم بعضی کارهایی که در طول روز می کنیم همانی هاییست که پای اخبار که می نشینیم حالمان را به هم می زند؟
نمیشود این حواس جمعی را ادامه دهیم تا روز آن پیروزی که هیچ کس در آن شکست نمیخورد؟
نمیشود اصلا اسم این فصل را بگذاریم فصل سبزها و تمرین کنیم این حق نخوردن و دروغ نگفتن را؟
برگرفته از وبلاگ : امروز که باران ببارد ۱۸ ساله میشوم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر