۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه

فرهنگنامه سبز - سید ابراهیم نبوی

 

    فرهنگنامه سبز    ( ۹۰) دانشجو

     

    سید ابراهیم نبوی -

     

    دانشجو( Daneshjoo ): علم جو. کسی که به دنبال علم می رود و به زندان می رسد. مجموعه ای از علاقمندان صفار هرندی و رسایی که بلدند از خجالت آنها در بیایند( از خجالت در آمدن: شستن طرف و پهن کردن او روی بند رخت.) طالب علم. جویای فضل و معرفت. کسی که در مدارس عالی یا دانشگاههای ایران درس می خواند و هر ماه یک بار کتک می خورد. مهم ترین صادرات غیرنفتی کشور. محصل دانشگاه. مرد یا زن 18 تا 25 ساله ای که وارد دانشگاه می شود و می بیند اووووه چه خبر است. محل اصلی ایجاد مشکلات برای دولت و حل مشکلات ملی. کسی که فکر می کند می تواند مشکلات جهان را حل کند، اما همه می خواهند مشکل او را حل کنند. ج: دانشجویان. دانشجوی بسیجی: " اسم کلانتری گارد سابق دانشگاه." روز دانشجو: روز 16 آذر که در آن سه دانشجو کشته شدند. کاربرد در جمله زمان ماضی بعید: " روز دانشجو برگزار شد و رژیم سابق تعدادی از دانشجویان را دستگیر و زندانی کرد." کاربرد در جمله زمان گذشته ساده: " دانشجویان انقلاب را رهبری کردند و پس از آن مجازات شدند." کاربرد در جمله زمان حال استفهامی: " آیا ممکن است کسی دانشجو باشد و روز دانشجو برایش مشکل ایجاد نشود؟" کاربرد در حالت امری: " دانشجو بپاخیز، برادرت کشته شد." کاربرد در جمله حال استمراری: " دانشجویان هر سال روز دانشجو را برگزار می کنند و هر سال هم دستگیر می شوند." کاربرد در زمان آینده: " دانشجویان از زندان آزاد خواهند شد و مراسم روز دانشجو را برگزار خواهند کرد." کاربرد در زمان حال به هم زن: " رهبری وقتی حادثه کوی دانشگاه را شنید جلوی دوربین گریه کرد و گفت اوهو اوهو اوهو، بعدا که دوربین ها خاموش شدند خندید و گفت هاه هاه هاه."

     

    شعار روز دانشجو

     

    دانشجو می میرد، سازش نمی پذیرد.

    دانشجو بپاخیز، برادرت کشته شد.

    دانشجوی بسیجی همینه همینه.

    پیروز جنبش دانشجویی.

     

    کلمه ها و ترکیب

     

    دانشجویی: هر چیزی که به دانشجو مربوط بوده و مورد بازجویی قرار بگیرد.

    دانشجوی بسیجی: یک بسیجی با کار دائمی که فقط برای کتک زدن دیگران پول نمی گیرد.

    دانشجوی سوسول: همان دانشجوی عادی است که در کنار درس کار سیاسی می کند.

    دانشجوی چپ: همان دانشجوی عادی است که در کنار سیاست درسش را هم می خواند.

    دانشجوی مسلمان: نوعی دانشجو که در کنار مخالفت با دولت نماز هم می خواند.

    انجمن اسلامی دانشجویان: همانها که همیشه دستگیر می شوند.

    دانشگاه: محل اصلی حمله.

    کوی دانشگاه: محل حمله در ساعات نیمه شب.

    دانشگاهی: کسی که دلایل علمی برای مخالفت با دولت دارد.

    دانشمند: خیلی خیلی دانشجو که دلایل خیلی زیادی برای مخالفت با دولت دارد.

    دانش پژوه: کسی که در حال تحقیقات علمی با دولت مخالفت می کند.

    دانشجوی خط امام: یک نسل کمیاب دانشجو که مدتی راست، بعدا وزیر، بعدا زندانی، بعدا مخالف سیاسی، بعدا دوباره زندانی، بعدا رهبر حزب و مجددا زندانی شد، بجز اصغر زاده.

     

    دوبیتی کوی دانشگاه

     

    ز دست هر چه دانشجویه فریاد

    که دایم واکره هی داد و بیداد

    چو نقدی خنجری زد نیمه شب

    خودش زخمی زد و خود گریه سر داد

     

    دوبیتی بسیج دانشجویی

     

    خوشا آنان که هر از بر ندانند

    بسیجی گشته دانشجو بمانند

    بسیجی گشتی و هی می زنی سفت

    نزن محکم که جایش را بخوانند

     



--
شانزدهم آذر را زنده نگه داريم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر