۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

ابراهیم یزدی از زندان به اتاق عمل منتقل شد -آزار و اذیت فائزه هاشمی‌ توسط بسیجی‌ ها

ابراهیم یزدی از زندان به اتاق عمل منتقل شد


در پی موافقت دادستانی تهران با مرخصی پزشکی دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران، به مدت ده روز با تودیع وثیقه ، ایشان برای عمل جراحی قلب باز در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده و به گزارش خانواده ایشان وضعیت پزشکی ایشان بعد از عمل رضایتبخش توصیف شده است.

کلمه: دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران که در دستگیری‎های پس از عاشورا دستگیر شد در پی صدور اجازه مرخصی از زندان اوین به بیمارستان برای اجام عمل قلب باز منتقل گردید.

به گزارش پایگاه خبری میزان خبر در پی موافقت دادستانی تهران با مرخصی پزشکی دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران، به مدت ده روز با تودیع وثیقه ، ایشان برای عمل جراحی قلب باز در یکی از بیمارستانهای تهران بستری شده و به گزارش خانواده ایشان وضعیت پزشکی ایشان بعد از عمل رضایتبخش توصیف شده است


حبس تعزیری سه دانشجوی دانشگاه صنعتی بابل

شبکه جنبش راه سبز(جرس): دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل را تایید کرده و تنها احکام صادر شده برای 5 دانشجوی این دانشگاه مبنی بر محرومیت از تحصیل در دانشگاه صنعتی بابل را از 5 سال به یک سال کاهش داد.

دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل پس از انتخابات 22 خرداد به مدت یک هفته شاهد اعتراض دانشجویان و مردمبابل و هجوم وحشیانه نیروهای انصار و یگان ویژه بوده است.نتیجه ی نهاییاحکام صادرشده برای 7 دانشجوی این دانشگاه به شرح زیر است:

 ایمان صدیقی ، محسن برزگر و نیما نحوی : 10 ماه حبس تعزیری و یک سال
محرومیت از تحصیل در دانشگاه نوشیروانی بابل.
علی تقی پور و سیاوش سلیمی نژاد : 10 ماه حبس تعلیقی به مدت 5 سال و یک
سال محرومیت از تحصیل در دانشگاه نوشیروانی بابل.
حمیدرضا جهان تیغ و حسام الدین باقری : 10 ماه حبس تعلیقی به مدت 5 سال

همچنین ضیاء نبوی دانش آموخته ی محروم از تحصیل این دانشگاه از سوی
دادگاه انقلاب تهران به 15 سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم شده است
که هنوز این حکم در دادگاه تجدیدنظر تایید نشده است.

به این ترتیب سه دانشجوی این دانشگاه که احکام حبس تعزیریشان تایید شده است.

http://www.rahesabz.net/story/10980/



مجری برنامه روبه فردا مدیر کل صدا وسیمای اصفهان شد

جنبش راه سبز (جرس) : مجری "روبه فردا" مدیرکل صدا و سیما اصفهان  شد.
به گزارش آخرین نیوز قرار است وحید یامین پور به عنوان مدیرکل صدا و سیمای استان اصفهان منصوب شود .
یامین‌پور فوق لیسانس دانشگاه امام صادق است  و قبلا سردبیرسایت خبری وابسته به دولت  رجا نیوز بوده است. او در جریان برنامه‌ها و مناظره‌های تلوزیونی قبل و بعد از انتخابات به عنوان یک فرد جنجالی مطرح شد.
وی را به عنوان دکتر یامین‌پور و استاد و مدرس دانشگاه و... در سیما خطاب می‌کردند. انتقادات فراوانی به مجری‌گری یامین‌پور در برنامه‌های «رو به فردا» و «دیروز امروز فردا» وارد شده است. برخی وی را از نزدیکان صفار هرندی، الهام و حتی مشایی می‌دانند.

http://www.rahesabz.net/story/10957/



تعیین وثیقه 30 میلیون تومانی برای احسان مهرابی

شبکه جنبش راه سبز(جرس): احسان مهرابی خبرنگار پارلمانی روزنامه فرهیختگان شب گذشته با خانواده خود تماس تلفنی گرفت.

 به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، این دومین تماس تلفنی این خبرنگار پارلمانی در طول مدت بازداشتش با خانواده خود است.

پیگیری‌های خانواده مهرابی برای ملاقات با او راه به جایی نبرده است.

این روزنامه‌نگار که از تاریخ 18 بهمن در بازداشت به سر می‌برد در این تماس تلفنی از تعیین وثیقه 30 میلیون تومانی به همسرش خبرداده و تاکید کرده است:« از زمان آزادی خود خبر ندارم.»

مهرابی همچنین در خصوص اتهاماتش به همسرش گفته است:«من هیچ جرمی مرتکب نشده‌ام و هنوز نمی‌دانم اتهامم چیست.»
http://www.rahesabz.net/story/10929/


آزار و اذیت فائزه هاشمی‌ توسط بسیجی‌ ها

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

متن پیاده شده سه شنبه 4 اسفند88 - محسن سازگارا


متن پیاده شده سه شنبه 4 اسفند88 - محسن سازگارا

سلام ۳شنبه ۴اسفند ۸۸، ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ میلادی

امروز در مورد چهار موضوع صحبت می‌کنیم و پیشاپیش هم عذر خواهی می‌کنم به خاطره بدی کیفیت صدا و تصویر، چرا که من در مسافرت هستم.

نکتهٔ اول اینکه خانوادهای زندانیان در جلوی زندان اوین همانند شب‌های قبل ادامه دارد که آزادی زندانیان را به دنبال آن داشتیم و همچنین تجمع روز گذشته در جلوی دادستانی انقلاب.

نکتهٔ دوم این که پخش فیلم حملهٔ وحشیانه  مزدوران رژیم به خوابگاه دانشگاه تهران توسط بی‌بی‌سی موج بزرگی‌ از نفرت و خشم در میان مردم بر انگیخته که به قول بعضی‌ها میشود فقط آن را با خشم و نفرت زمان قتل های زنجیرای  مقایسه کرد و به دنبال این ماجرا و برکناری سردار رجب زاده از ریاست پلیس تهران و نطقی که او در مراسم تودیع اش کرده بود که گفت بوده است که ما افتخارمان بر این است که کسی‌ را نکشتیم زمانی‌ که سر کار بودیم اما این قرار گاه ثار الله سپاه بوده است که مردم را کشته است و این نشان می دهد که اختلافات درون سپاه و پلیس بیش از گذشته وجود داشته است و فکر می‌کنم که آن هدفی‌ که کودتا چی ها و آن کمیته چهار نفرهٔ نوابغ یعنی‌ آقای نجار، نقدی، خامنه‌ای و طائب از برگزاری ۲۲ بهمن داشته اند که هم به دنیا نمایشی را نشان دهند و هم مردم را کوچک و سرکوب کنند و به مردم ایران نمایش دهند و هم جبهه‌ پشت سرشان را متحد کنند و به آقای خامنه‌ای هم بتواند دل بدهند، الان می شود گفت که تمام این اهداف شکست خورده چرا که دنیا آبرویشان را برد و آقای خامنه‌ای زمانی‌ که اخبار را شنیده است بیش از پیش حالشان بعد شده است و مردم هم که عصبانی و ناراحت از حکومت و وحشیگری های او بیش از پیش شده اند و جمع کردن جبهه‌ پشت سرشان هم بعد از شکست ۲۲ بهمن ، معلوم شده است که باعث تفرقه بین خودشان شده است.

نکتهٔ سوم این که آقای کروبی هم در همین راستا بیانیه‌ای منتشر کرده و به درستی‌ دست بر این مطلب گذاشته است که شما نیازی نیست که این نمایش را  درست کنید، خواستی که جنبش قبلان هم اعلام کرده بود  که یک جائی‌ را اعلام کنید که مردم بتواند جمع شوند که اصل ۲۷ قانون اساسی‌ هم این را صحه میگذارد، تجمع  مسالمت آمیز ببینیم به قول ایشان که وزن کشی‌ بکنیم که راه عاقلانه تر وزن کشی‌ رأی گیری زیر نظر سازمان سازمان‌های بی طرف و مستقل که معلوم می‌کند چه کسانی‌ در کشور اکثریت دارند و چگونه این کودتا چی ها یه اقلیت کمتر از ۸درصد هستند در کشور و ایشان به درستی‌ تاکید بر رفراندوم کرده است که یکی‌ از اشکال خوب و درست استفاده از صندوق  برای نشان دادن حاکمیت ملی‌ و نظر عموم مردم است .

اما نکتهٔ چهارم که می خواستم عرض کنم بحثی‌ است در مورد آنچه که در آفریقا ی جنوبی اتفاق افتاده است. توام شدن فشار بین المللی بر رژیم آپارتاید و عدم همکاری مردم با رژیم ، این دو عنصر دست به دست داد که سر انجام سفید پوستان طرفدار تبعیض نژادی  آن اقلیت را مجبور به عقب نشینی کرد و حاکمیت اکثریت سیاهپوست را در آنجا برقرار کرد.

این بحث را برای فردا میگذارم و مقایسه آن با آنچه در ایران است. اما از سلسله اکسیون هایی که پیشنهاد شده، دو پیشنهاد دیگر را هم مطرح می‌کنم برای ماه اسفند غیر از پیشنهاداتی که روزهای قبل مطرح کردم؛

یکی‌ رفتن به بهشت زهرا در آخرین پنج شنبه سال به عنوان فاتحهٔ اهل قبور که از سنت های ما است و تاکید بر راهپیمائی ۵شنبه‌ها راهپیمائی سبز  نزدیک غروب در خیابان آمدن که بعضی‌ از بچه‌ها مسیر هایی را هم مشخص کرده اند که در روزهای آینده ارائه می‌کنم و بوق زدن در خیابان ها که حضور جنبش را نشان دهد به اضافه اکسیون‌های دیگر که ما را آماده خواهد کرد برای آنچه که در ۴شنبه سوری و ۱۳ بدر و روز کارگر در پیش داریم و به اضافه آن بحثی‌ که ما چگونه داریم حکومت را به تنگنا می‌بریم.

تا فردا شاد ، پیروز، موفق و سر افراز باشید

به امید پیروزی ایران و ایرانیان

 


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

متن پیاده شده روز چهارشنبه 5 اسفند ماه 88 - محسن سازگارا

 

    متن پیاده شده روز چهارشنبه 5 اسفند ماه 88 - محسن سازگارا

     

سلام، چهارشنبه پنجم اسفند 88، 24 فوریه 2010 میلادی
 
امروز در مورد 6 موضوع صحبت می کنیم.
 
موضوع اول اعلامیه مادران عزادار است که در اعتراض به دستگیری هفت نفر از مادران داغدار که 14 روز در زندان به سر می برند صادر شده. اعلامیه ای است به غایت تکان دهنده و تاکید می کنند که مگر مادر بودن جرم است و مگر مادری که عزیزش را از دست داده می توان سرکوبش کرد و در سلولهای انفرادی او را شکست و یا پشیمانش کرد؟ به هر صورت در همین راستا تجمع روزانه پدرو مادرها و مردم در جلوی زندان اوین ادامه دارد، هر شب این تجمع با خواندن سرود یار دبستانی ادامه پیدا می کند و بچه هایی هم که آزاد می شوند با نشان دادن V روحیه بالای خودشان را همواره نشان دادند.
 
نکته دوم اینکه کار بسیار خوبی انجام شده و آن این است که بر روی DVD هایی خلاصه ای از جنبش، اخبار جنبش، جنایتهای رژیم ضبط شده و در سطح بسیار گسترده ای بچه ها در سطح کشور پخش کردند. این کار خیلی خوبی است در مقابل حکومتی که ماهواره ها را سانسور می کند، پارازیت می فرستد، اینترنت را می بندد، سایتها را فیلتر می کند، Gmail را می بندد. همانطور که قبلاً هم صحبت کردیم رفع مشکل اطلاع رسانی ما از طریق روشهای دیگر کار بجایی است که باید انجام شود بخصوص اینکه نوروز و سفرهای نوروزی هم در پیش است و بنابراین توزیع این قبیل DVD ها یا اعلامیه یا مطالب دیگر جنبش سبز در این سفرها می تواند در دور افتاده ترین شهرهای کشور هم رخنه بکند و به این ترتیب جنبش فرصت خوبی دارد که به تمام شهرها برود و اطلاعات درست را به گوش مردم برساند.
 
نکته سوم اینکه شرکت مهندسی سازه و شرکت مهندسی ناموران دو تا از شرکتهای بزرگ طراحی مهندسی، اولی 400 نفر و دومی 150 نفررا تا آخر سال ناچار می شوند که از کار بیکار بکنند برای اینکه پرداخت کارهایی را که کردند دولت ندارد و نکرده و این مشکلی است که اکثر شرکتهای پیمانکاری، مهندسی، مهندس مشاور و غیره با آن دست و پنچه نرم می کنند. همینطور کارکنان مخابرات راه دور فارس هم تجمع آنها برای گرفتن حقوق عقب افتاده خود ادامه دارد در جلوی فرمانداری و کارکنان فولاد مبارکه و ذوب آهن اصفهان هم با اعتصاب غذا اعلام کردند که از یازدهم و دوازدهم اسفند وارد اعتصاباتی می شوند که بتوانند حقوق های خودشان و حق خودشان را بگیرند.
 
نکته چهارم اینکه در همین حالیکه کارخانجات کشور با مشکل دست و پنجه نرم می کنند، ماه ها کارگران حقوق نمی گیرند، دولت آقای احمدی نژاد 400 میلیون دلار به حزب ا... لبنان کمک کرده که به قول دوستی می گفت که اگر کارگرهای ما حقوق نمی گیرند شب عیدی اما حقوق و دستمزد و عیدی اعضای حزب ا... به موقع پرداخت می شود و به نظر بنده لابد اضافه کاری آنها یی هم که به ایران آمدند و مردم را در خیابانها کتک زدند پرداخت می شود.
 
اما نکته پنجم اینکه حنا مخملباف فیلمساز جوان و مشهور ایرانی که به عنوان عضو هیئت داوران در جشنواره برلین شرکت کرده بود با کوششی که به عمل آورد موفق شد که تمام هیئت داوران را سبز کند و در مراسم اختتامیه و توزیع جوایز داوران با شالهای سبز به نشانه همبستگی با جنبش سبز ایران و مردم مبارز ایران روی صحنه ظاهر شدند و معمولاً در جشنواره های این چنینی وقتی این اتفاقات می افتد تاثیر خیلی خوبی در رسانه ها دارد و همه مردم را مطلع می کند.
 
اما نکته ششم و آخری که می خواهیم بحث بکنیم برگشتن به بحث آکسیونهایی است که درپیش روی ما قرار دارد. منتهی از آنجاییکه قرارمان براین است که کمی به تجربیات کشورهای دیگر هم نگاه کنیم همانطوریکه دیروز صحبت کردم آفریقای جنوبی، مبارزات سیاهان آفریقای جنوبی در مقابل رژیم نژاد پرست آن کشور یکی از مثالهای خوبی است که پاره ای از نکات آن برای ما خیلی قابل استفاده است. مثلاً از جمله اینکه آقای ماندلا سمبل این جنبش که به حبس ابد محکوم شده بود و در زندان بود، در اجرای جنبش و در رهبری عملی جنبش طبیعتاً نقشی را نمی توانست بازی کند اما به عنوان سمبل جنبش و شعار آزادی ماندلا تبدیل به شعاری شده بود که مثل جنبش سبز ما که رای من را پس بده به شکل خواسته محوری حرکت می کند و آن سازماندهی سیاهان در آفریقای جنوبی به شکل یک چتر کنگره ملی آفریقا و غیر متمرکز که حرکت می کرد، آن در واقع مدلی است که به نظر من در جنبش سبز ایران متکاملتر از آن در حال حرکت است یعنی شعار هر سرباز یک رهبر در جنبش سبز ایران به نحو بهتری در حال انجام است و به نحو بهتر در واقع و کاملتری در حال تحقق است. به هر حال در مبارزات سیاهان آفریقای جنوبی آن چیزی که نهایتاً دستهای رژیم آپارتاید را به نشانه تسلیم بالا برد دو موضوع بود یکی فشار بین المللی و تحریم های جهانی علیه حکومت نژاد پرست بود و از آن مهمتر گسترده شدن عدم همکاری مردم با حکومت آپارتاید بود، این عدم همکاری عملاً از یک جایی به بعد ادامه حکومت را ناممکن کرد و فشارهای بین المللی هم رژیم آپارتاید را در تنگنا قرار داد و نهایتاً تسلیم خواسته اکثریت مردم شدند و آقای ماندلا از زندان آزاد شد و بعد از آن هم در واقع براساس هر سر یک رای آن تبعیش نژادی و حکومت یک اقلیت سفید پوست بر اکثریت سیاه پوست پایان یافت. حالا یک بحثی هم یکی از دوستان راجع به خشونت در آرژانتین تهیه کرده که من آنرا هم فردا خدمت شما ارایه می کنم برای بررسی حرکتی که مردم آرژانتین در برابر کودتاچیان بسیار خشن و ژنرالهای آدمکش آنجا انجام دادند. اما در مورد بحث خودمان، آکسیونهای پیش روی ما در ماه اسفند. من برای اینکه این آکسیونها را توضیح بدهم یکبار دیگر یاد آوری می کنم که ما برای رسیدن به هدفمان که پایین کشیدن دولت کودتایی است، هدف مرحله ای ما یا کف مطالبات ما در واقع چهار دسته آکسیون داریم یعنی همه آکسیونها یا کنشهای سیاسی که می کنیم به یکی یا چند تا از این چهار هدف کمک می کند و این چهار تا کمک می کند که ما به هدف پایین کشیدن دولت نزدیک شویم. این چهار زیر هدف عبارت است از مشروعیت زدایی، تقویت مقاومت و همبستگی ملی، ایجاد شکاف و فرسایش در دولت و نهایتاً فلج سازی و حکومت ناپذیر کردنش. در بخش اول مثلاً فرض کنید وقتی ما تظاهرات در خیابان می گذاریم و حکومت گران خشونت ورزی می کنند و فیلم آنرا در همه دنیا می توانیم برسانیم و پخش کنند، به شدت از آنها مشروعیت زدایی می شود یا وقتی حرفشان را گوش نمی کنیم، تهدیداتی که می کنند و می آییم راهپیمایی پراکنده می گذاریم، ضمن اینکه فرسایش پیدا می کنند اما مشروعیت زدایی از آنها می شود و امکان حکومت کردن را از دست می دهند. یا فرض کنید در این ضمینه الان پیشنهاداتی که در دستور ما هست پنج شنبه ها بیایم در خیابان حضور داشته باشیم، ترافیک ایجاد کنیم، بوق بزنیم مثل مبارزین ونزوئلایی سرعت را کم کنیم یا اصلاً متوقف کنیم در خیابانها، این از آن کارهایی است که در واقع هم فرسایش می دهد کودتاچیان را و هم مقاومت و بسیج عمومی را بالا می برد و هم نشان می دهد که حکومت حرفهایش را کسی گوش نمی کند و کسی به تهدیدات حکومت اهمیت نمی دهد. یا فرض کنید در حوزه تقویت مقاومت و یکپارچگی این پیشنهاد خیلی خوبی که بچه ها کردند که زنگ موبایلها را بکنیم سرود ای ایران که در واقع سرود منتخب مردم هست از زمینه هایی است که هر کسی می تواند با یک زنگ موبایلش همبستگی خود را با جنبش سبز اعلام کند. و یا مثلاً همیاری اگر پیشنهاد می شود شب عید انجام بدهیم، برویم به سراغ فقرا یا پنج شنبه آخر سال برویم به بهشت زهرا و سایر قبرستانها برای بزرگداشت شهدایمان، این از زمینه هایی است که مقاومت و همبستگی عمومی را افزایش می دهد. در مورد ایجاد شکاف و فرسایش شاید موثرترین وسیله ای که از ابتدای جنبش تا الان داشتیم همان بحث افشاگریهاست یا در زمینه فلج سازی پیشنهادات دیگری هست که ادامه بحث را می گذاریم برای فردا.
 
 
تا فردا شاد، پیروز و سرافراز باشید.
 
 به امید پیروزی ایران و ایرانی.    
 

     

    --

    سبز مي مانيم، تا هميشه

     

آقای لاریجانی! دانشجو را از کلاس بیرون می کشند و بازداشت می کنند

آقای لاریجانی! دانشجو را از کلاس بیرون می کشند و بازداشت می کنند

در یک مورد که در تاریخ دانشگاه بی سابقه است دانشجو را از سر کلاس درس و در حضور استاد بیرون کشیده و بازداشت کرده اند. همجنین تعدادی از اساتید احضار قضایی یا امنیتی شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند و در یک مورد یکی از آنها را به یک سرباز وظیفه سپرده اند تا با چشمان بسته جابجایش کند و بیش از سه ساعت با چشم بسته در پشت اطاق دادسرا منتظر باز پرسی نگهش داشته اند در حالیکه بیماران وی در انتظار حضور او در مطب بوده اند.

کلمه: جمعی از اعضاء هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در نامه ای خطاب به ریاست این دانشگاه ، نوع رفتاری که با برخی از اساتید و دانشجویان صورت گرفته و می گیرد را موجب سرخوردگی و نگرانی دانسته اند. متن این نامه بدین شرح است:

بنام خدا

جناب آقای دکتر باقر لاریجانی

رئیس محترم دانشگاه

با سلام و احترام

بدون تردید حفظ و ارتقاء منزلت دانشگاه و دانشگاهیان در زمرۀ اصلی ترین وظیفه های آحاد دانشگاهی، بخصوص مدیران این حوزه است و این در تمام جوامع مدنی پذیرفته است که نهاد حاکمیت و نهاد ثروت که از ارکان قدرت در جامعه محسوب می شوند همواره حرمت منزلت دانشگاه را پاس بدارند، به حریم آن دست اندازی نکنند و در برابر آن تواضع کنند. همین منزلت است که به نیروهای دانشگاهی انگیزه می دهد که قانع باشند، برای پیشبرد و گسترش علم تلاش کنند و برای تربیت فرزندان این آب و خاک بکوشند.

فارغ از جهت گیری در رخدادهای سیاسی جاری که سایۀ آن بر تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی ملت سنگینی می کند و اذهان جامعه را به خود مشغول داشته است، نوع رفتاری که با برخی از اساتید و دانشجویان صورت گرفته و می گیرد موجب سرخوردگی و نگرانیست.

همانطور که لابد آگاهید اخیراً تعدادی از دانشجویان پزشکی که بعضاً پدرانشان اعضاء هیأت علمی همین دانشگاه هستند بازداشت شده اند و در یک مورد که در تاریخ دانشگاه بی سابقه است دانشجو را از سر کلاس درس و در حضور استاد بیرون کشیده و بازداشت کرده اند. همجنین تعدادی از اساتید احضار قضایی یا امنیتی شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند و در یک مورد یکی از آنها را به یک سرباز وظیفه سپرده اند تا با چشمان بسته جابجایش کند و بیش از سه ساعت با چشم بسته در پشت اطاق دادسرا منتظر باز پرسی نگهش داشته اند در حالیکه بیماران وی در انتظار حضور او در مطب بوده اند.

یقیناً شما به عنوان رئیس دانشگاه به اثرات سوء چنین اقداماتی بر جامعۀ دانشگاهی و عواقب و تبعات آن واقف هستید.

ما از شما می خواهیم اعتراض جامعۀ دانشگاهی را به گوش مسئولین کشور بخصوص قوۀ قضائیه که مسئولیت عمل ضابطان قضایی نیز با آنهاست برسانید و اجازه ندهید بیش از این منزلت دانشگاه فروکاسته شود.

جمعی از اعضاء هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

سنگهای کف رودخانه- حسن یوسفی اشکوری

سنگهای کف رودخانه

حسن یوسفی اشکوری

 در مجلس اول روزی با دکتر ابراهیم یزدی صحبت می کردم و از هر دری سخنی بود. از جمله از برخوردهای نامناسب و زشت و توهین آمیز برخی نمایندگان خط امامی و حزب اللهی مجلس با کسانی چون دکتر سحابی و مهندس بازرگان سخنی به میان آمد و بویژه از برخی مواضع و گفتارهای هاشمی رفسنجانی در مقام رئیس قوة مقننه و نحوة اداره مجلس گله هایی بود که گفته شد. سخنانی من گفتم و سخنانی دکتر یزدی گفت و شکوه هایی بود که مشترکا داشتیم.

 در این گفتارها و شکوه ها دکتر یزدی سخنی گفت که همواره آن را به خاطر دارم و آن را در همان زمان در دفترچه یادداشت های روزانه ام یادداشت کرده ام. او با اشاره به سوابق خود و تبار نهضت آزادی و رجال آن و مقایسه آنها با سوابق رقیبان و حاکمان و برخی گفتارها و رفتارهای ناصواب و غیر اخلاقی و غیر اسلامی آنان، گفت روزگار خواهد گذشت و زمان همه چیز را روشن و حل خواهد کرد و شما در حافظه تاریخی مردم رفتنی هستید و ما خواهیم ماند. آنگاه از تمثیل رودخانه و سنگهای کف رودخانه استفاده کرد و گفت: شما آبی هستید که از بستر رودخانه می گذرید و ما کف رودخانه و سنگهای آن هستیم که خواهیم ماند.

 اکنون حدود سی سال از آن زمان و آن سخنان گذشته است. در این زمان نه چندان کوتاه، که تقریبا برابر است با عمر جمهوری اسلامی و حاکمان فعلی، همان رفتارها و برخوردهای زشت و ضد انسانی و ضد اسلامی با تمام دگراندیشان و منتقدان و از جمله نهضت آزادی و اعضا و رهبران آن ( حتی با درگذشتگان شان ) به مراتب بدتر و زشت تر ادامه داشته و دارد.  به دلایلی، تا کنون کمتر متعرض دبیر کل نهضت آزادی  شده اما اکنون بی پروایی به جایی رسیده که نه تنها یزدی  کهن سال و بیمار بلکه دختران جوان  این جمعیت را به گروگان گرفته و به زندان برده اند.

 اکنون جای این پرسش است که دعوی یزدی گزاف بوده و « آنها » رفته و « اینها » مانده اند؟ آیا معکوس رخ نداده است؟ در این مورد دو نکته قابل توجه و تأمل است، یکی این که هنوز زمان تاریخی در جدال فکری و سیاسی نهضت و حاکمان زورمند به پایان نرسیده و به اصطلاح رقیبان به پایان خط مسابقه نرسیده اند و باید دید پایان بازی چگونه رقم می خورد، ثانیا قطعا منظور یزدی از رفتن حاکمان و ماندن خودشان ( و طبعا بسیاری دیگر ) رفتن فیزیکی و ماندن در قدرت نبوده و نیست، بلکه منظور رفتن و ماندن ارزشی و انسانی و اخلاقی بوده است. اگر از این منظر به سرنوشت یزدی و همفکرانش و سرگذشت و کارنامه رقیبان نگاه کنیم و مقایسه ای صورت گیرد، جای انکار ندارد که آنها رفته اند گرچه هستند و همچنان اعمال زور می کند و برای ماندن دست به هر کاری و جنایتی می زنند و اینها مانده اند و استوارتر از گذشته و سرفرازتر از پیش در آستانه تاریخ و دین و اخلاق و ارزشهای انسانی و مردم جهان و ایران ایستاده اند.

 روزی که یزدی آن سخنان را گفت نظام نوبنیاد جمهوری اسلامی در عصر طلایی و اقتدار خود بود و از رهبری محبوب و با نفوذ برخوردار بود و حمایت اکثریت مردم را به هر دلیل در پشت خود داشت و نهضت آزادی و حتی شخصیت های نامداری چون سحابی و بازرگان مورد طعن شمار زیادی از مردم و حتی روشنفکران و جوانان انقلابی بودند، اما اکنون در شرایطی قرار داریم که نظام بخش قابل توجهی از حامیان سنتی خود را نیز از دست داده و در افکار عمومی جهان و داخل کشور به کلی بی اعتبار شده و حتی تقریبا تمام جوانان و روشنفکران انقلابی صدر انقلاب امروز به منتقد و مخالف و حتی برانداز نظام تبدیل شده و از همه مهم تر بخش نوگراتر و دینی تر و مردمی تر نظام اکنون انشعاب کرده و به اپوزیسیون نظام متحول شده است. اکنون چه کسانی رفته اند و چه کسانی مانده اند؟ آن شیوه های نادرست و غلط در صدر انقلاب که مورد اعتراض کسانی چون سحابی و بازرگان و یزدی و همفکرانشان بود و دریغ که حاکمان تشنه قدرت نشنیدند، اکنون به نهایت گسترش طبیعی خود رسیده و در اوج ظلمت قرار دارد و امروز همگان و حتی بخشی از متحدان آن روز حاکمیت و مخالفان دیروز این بزرگواران را نیز به اعتراض واداشته است. اکنون افزون بر بی اعتبار شدن اصل تئوری ولایت مطلقه فقیه شخصیت هایی چون آیت الله منتظری و صانعی و طاهری اصفهانی نیز سخن از « ولی جائر » می گویند و دومین مقام ولایت را در نظامی که قرار بود الگوی تمام جهان اسلام باشد و حتی دموکراسیی بالاتر از جهان عرضه کند با معیارهای اسلامی و فقهی جائر می خوانند و مردم در کوچه وخیابان شعار ابطال ولایت می دهند. اکنون حتی از خاندانهای روحانیان انقلابی مؤسس نظام نیز کمتر کسی به شمار گستردة منتقدان ریز و درشت نظام ولایی نپیوسته است. راستی معنای زندانی شدن فرزند بهشتی در این نظام چیست و انتقادهای گاه گزنده و مهم فرزندان مطهری به چه معنا است؟ حمله به بیت بنیانگذار و در هم کوبیدن آن و کتک زدن نواده او چه تفسیری دارد؟ اگر نیک بنگریم از رجال نامدار انقلاب و نظام در این سی سال و خاندانهای مؤسس کمتر کسی با حاکمان کنونی مانده است.

 حال مشکل است باور کنیم که سخن دکتر یزدی در سی سال پیش درست بوده است؟ دیگر از نظام انقلابی و اسلامی سی سال پیش چه مانده است که دعوی ماندگاری آن باشد؟ زمانی که در سی امین سال انقلاب از شخصی چون مهندس بازرگان چنان تجلیل کم سابقه ای در داخل و خارج از کشور می شود و بسیاری از منتقدان دیروز آشکارا حلالیت می طلبند و حتی از آیت الله منتظری ( مهم ترین نظریه پرداز ولایت فقیه و قائم مقام رهبری سابق ) به دلیل نقدهای جدی به نظام ولایی چنین تجلیل می شود، تردیدی وجود دارد که حاکمان سرکوبگر نهضت آزادی و تمام آزادی خواهان رفته اند؟  گرچه یزدی و برخی یارانش ( حتی به طور خانوادگی ) در اسارتند و مردانه در برابر فشارها و آزارها مقاومت می کنند اما او و دوستانش چون سنگهای استوار و پایدار کف رودخانه مانده اند و خواهند ماند. اگر تردید دارید باز کمی صبر کنید

http://www.rahesabz.net/story/10903/!


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

سبز میمانم

?ui=2&view=att&th=1270341ae097503f&attid=0.1&disp=attd&realattid=ii_1270341ae097503f&zw



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

گفتگوی مریم شبانی با حاتم قادري: تجربه لمپنيزيسم ايراني


 گفتگوی مریم شبانی با حاتم قادري: تجربه لمپنيزيسم ايراني  
 
كارل ماركس براي اولين بار در كتاب « نبردهاي طبقاتي در فرانسه» واژه لمپن پرولتاريا را در مقابل پرولتاريا به كار برد. منظور ماركس از لمپن پرولتاريا طبقه‌اي بي هويت و فرودست بود كه به عنوان ابزار قدرت حاكم براي مقابله خياباني با نيروهاي معترض پرولتاريا عمل مي‌كند. ...?
... طبق گفته ماركس لمپن‌ها انسانهايي فاقد ابزار توليد هستند و اشتغالي هم به كار توليدي ندارند. اين گروه بيشتر به شبه كار اشتغال دارند و طبقه‌اي بي هويت و شناور در جامعه‌اند كه به دليل همين ويژگي امكان استخدام آنها توسط گروه و طبقه‌اي ديگر به سادگي فراهم مي‌شود....ما در ايران هم در معناي كلاسيك و هم در معناي مدرن خود پرولتاريا داشته‌ايم. پرولتر واژه‌اي لاتين به معناي كسي است كه كار زياد انجام مي‌دهد و سفره‌اش هميشه تهي است. بدين معنا در گذشته تاريخي خود با افرادي مواجه بوديم كه كارهاي صنعتي سختي انجام مي‌دادند اما فقير بودند. در معناي مدرن آن هم كه پرولتاريا در يك نظام صنعتي - كارخانه‌اي تعريف مي‌شود هم پرولتارياي ايراني داشته‌ايم.....آنچه ما در ايران نداشته‌ايم يك طبقه كارگر منسجم با آگاهي اجتماعي و خاستگاه طبقاتي است كه بتواند رهبري و انسجام داشته باشد.

يعني ما در ايران مي‌توانيم از لمپن پرولتارياي ايراني هم سخن بگوييم؟
در معناي ادبيات ماركسيستي خير.... 

پس لمپنيزمي كه ايرانيان در گذر تاريخ با آن مواجه بودند را چگونه مي‌توان تعريف كرد و چه صفاتي را بايد بر آن حمل كرد؟
در تاريخ قديم ايران با گروه‌هايي مواجه هستيم كه شايد گاهي به اوباشي گري اشتغال داشته‌اند اما لزوما اوباش نيستند. در ذيل اين تعريف مي‌توان عياران، داش‌ها و جاهل‌ها را قرار داد. اين افراد نسبت به شرايط محيطي و نيز خاستگاه‌هاي خانوادگي و فكري خود مي‌توانند هم وجوه منفي به خود بگيرند و هم وجوه مثبت. ...

لمپن‌ها معمولا عليه نيروهاي مردمي و در اختيار طبقه حاكم قرار مي‌گيرند و با اوباشي گري سعي در تهديد نيروهاي مردمي دارند اما عياري وجه مثبت داشت و در خدمت به مردم تعريف شده بود؟
شما گفتيد كه اين طبقه اوباش با حكومت‌ها همدست مي‌شوند و براي مقابله به نيروهاي آزاديخواه توسط حكومت‌ها به كار گرفته مي‌شوند. اما مطالعات و تجربيات تاريخي چيزي بيشتر از اين را نشان مي‌دهد.... ولي از آن جهت كه اين گروه‌ها عموما داراي زوال اخلاقي هستند و ثبات فكري ندارند و از اصول مشخصي تبعيت نمي‌كنند، آمادگي دارند كه توسط قدرت مورد استفاده قرار گيرند. به اين دليل كه قدرت، داراي ثروت و سازمان است و با هدايت شبكه پليسي خود مي‌تواند اين افراد را شناسايي و بسيج كند و با آنها وارد معامله شود. ...

اما چرا در تاريخ معاصر ديگر عياران را نديديم و بيشتر با داش‌ها و جاهل‌ها مواجه بوديم؟ چه چيز تغيير كرده بود؟
تحرك طبقاتي به ويژه بعد از انقلاب مشروطه در ايران و شكل گيري شهرهاي مدرن كه برآمده از اقتدار دولتي و رانت نفتي بود، نوعي وضعيت آنومي و بي هنجاري بر شهرهاي ما حاكم مي‌كرد. تهران به علت بزرگي‌اش هميشه اين استعداد را داشته است كه لات‌ها و داش‌ها و جاهل‌ها، كم يا زياد در حوادث اجتماعي حضور داشته باشند. گاهي همچون زمان رضاشاه قدرت حكومتي اين افراد را سركوب مي‌كند و گاهي هم همان حكومت آنها را به عنوان پليس و گزمه به استخدام مي‌گيرد. برخي موارد كه اقتدار حكومتي وجود ندارد و يا تعداد داش‌ها و لات‌ها آنقدر زياد است كه كنترل آنها از اختيار حكومت خارج مي‌شود، حضور آنها به شمشير دولبه تبديل مي‌شوند كه هم مي‌تواند براي حكومت نقش فرصت را ايفا كنند و هم نقش تهديد را. ... 

اواخر دوره قاجاريه كه رضاخان وزارت دفاع را عهده دار بود شاهد استفاده فراوان او از داش‌ها و جاهل‌ها به نفع خود و عليه مجلس و حكومت قاجار بوديم. اين استفاده اتفاقا جواب هم داد و رضاخان به حكومت رسيد. همين رضاخان به محض حكومت يافتن دست به سركوب گروه‌هاي جاهلي و لات‌ها زد و آنهارا به حاشيه راند. اما اواخر سلطنت رضاخان بارديگر شاهد حضور پررنگ جاهل‌ها در مناسبات سياسي - اجتماعي هستيم. تحليل شما از اين رويدادها چيست و به نظر شما فرهنگ جاهلي در دوران حكومت رضاشاه چگونه توانسته بود به رغم تمايل اصحاب قدرت آنچنان رشد كند كه دهه 20 و 30 را كاملا تحت الشعاع خود قرار دهد؟
در طول تاريخ ما همواره گروه‌هاي سياسي مختلف از داش‌ها و جاهل‌ها استفاده كرده‌اند. پس جامعه ما استعداد پروراندن چنين افرادي را داشته است..... بحران هويت در جامعه ما هميشه قوي بوده و اين عامل كمك بزرگي به رشد روحيه و حسيات جاهل‌ها مي‌كند. .... حقيقت اين است كه چون جامعه ايران هنوز به شرايط مدرنيته دسترسي نداشت، نيروهاي ساكن در حومه‌هاي شهر  كه از روستاها آزاد شده بودند، به مرور بيشتر مي‌شد. از طرف ديگر نظام‌هاي سياسي ما نيز عموما نظام‌هاي زورورزانه‌اي هستند و در عمل اين تجربه زورورزي به عنوان نوعي تربيت به انسانهاي مستقل منتقل مي‌شد. پس داستان از اين قرار بود كه موقتا يك نظام حكومتي با استفاده از ژاندارم‌ها، نيروهاي جاهل و لات‌ها را تحت تسلط خود گرفت و به محض برداشته شدن اقتدار حكومتي بلافاصله نيروهاي سركوب شده آزاد شدند. ... 

اصولا چه اتفاقي مي‌افتد و چه تغييري در ساخت قدرت ايجاد مي‌شود كه حكومت پهلوي اول و حتي دوم به دنبال استفاده از اين طبقه مي‌رود؟
پاسخ به اين سئوال از موارد راهگشايي است كه كاملا مغفول مانده است. اين سئوال را با مثال پاسخ مي‌دهم. ببينيد ما در تاريخ خودمان با گروهايي همچون سلجوقيان و غزنويان و مغولان مواجه بوديم كه قدرت را با چپاول غضب كردند اما به گاه تشكيل حكومت درپي نهادينه كردن و ساماندهي امور افتادند و به سراغ ادبا و دبيران رفتند و حتي براي خود دربار و تشريفات تدارك ديدند. بدين ترتيب از فضاي قبلي كنده شدند و فر شاهنشاهي به خود گرفتند. به ديگر سخن خاستگاه اجتماعي آنها تغيير كرد. پس بازهم تاكيد مي‌كنم كه هيات حاكمه در ايران دچار تاخر فرهنگي است و بعد از قدرت يافتن است كه ادب و فرهنگ مي‌آموزد. بنابراين صاحب حكومت فارغ از خاستگاه سابق خود دست به كار نظم دادن، ادب كردن و يا سركوب اوباش مي‌افتد. با اينهمه جامعه مداوما درحال بازتوليد اين نيروهاي فرودست و بي هويت است و شهرها همواره تحت تاثير حومه‌ها و گروه‌هاي مهاجري هستند كه اجازه نمي‌دهند مدنيت در آنها شكل بگيرد. تفاوت ما با غرب بعد از رنسانس در اين است كه در اروپا بعد از رنسانس شهرها بر حومه‌ها مسلط شدند اما در ايران عكس آن صادق است و لذا هميشه با افرادي مواجه هستيم كه هويت خاصي ندارند و قدرت هم به گاه نياز با آنها دادوستد مي‌كند. پس چون معمولا هيات حاكمه حتي در شهرهاي بزرگ و نيمه مدرن ايران به جهت فرهنگي نازل‌تر از شهروندان متوسط ما بوده‌اند لذا شرايط براي برقراري ارتباط وثيق هيات حاكمه با عيار – اوباش و اوباش – لمپن بسيار خوب فراهم مي‌شده است. البته در برخي جوامع ديگر همچون انگلستان هم بعضا مشاهده شده كه هيات حاكمه از اين گروه‌ها استفاده مي‌كند اما به علت شكل گيري نهادهاي مدني در اين جوامع اين استفاده بسيار نادر است و بيشتر در رده‌هاي پليسي تعريف مي‌شود ودر امر سياست كمتر چنين مساله‌اي ديده مي‌شود. نمونه نادر آن محدود به لباس قهوه اي‌ها و لباس مشكي‌هاي ايتاليا و آلمان مي‌شود كه البته زمينه و بستر استفاده از اين نيروها متفاوت است و اين استفاده در شرايط زوال اجتماعي صورت گرفته است. در ايران اما يكي از پايه‌هاي ايجاد حكومت پهلوي استفاده از گروه‌هايي بود كه حاضر بودند در خيابان‌ها دست به خشونت بزنند و خيابان‌ها را به نفع صاحبان قدرت تصرف كنند. گاهي هم اتفاق مي‌افتاد كه حكومت مي‌توانست سويه‌ايدئولوژيك به اين نيروها بخشد.....

آقاي دكتر قادري در جريان كودتاي 28 مرداد برخي معتقدند كه محرك اصلي شعبان جعفري در حمايت از شاه سويه‌هاي ايدئولوژيكي بوده كه او را به رغم حمايت‌هاي اوليه از مصدق، در حمايت از شاه به خيابان‌ها و اوباش گري مي‌كشاند. شما چقدر اين ويژگي را در جريان‌هاي لمپني منتهي به كودتاي 28 مرداد قوي مي‌دانيد؟
من البته نقش ايدئولوژي را چندان قوي نمي‌دانم و معتقدم كه سير مشخصي در اين مسير طي مي‌شود. همانطور كه گفتم در وهله اول همان ارضاي رانه‌هاي زورورزي و حضور اجتماعي فرد است. در وهله دوم است كه آنها شكل مي‌يابند و شايد به آنها ايده هم داده شود. بنابراين اينگونه نيست كه امثال شعبان جعفري ابتدا به ساكن به خاطر يك ايدئولوژي در خدمت قدرت قرار گرفته باشد. حتي انگاره‌هاي ديني و ملي آنها نيز پس قرار گرفتن در موقعيت برتري كه به دست آورده بودند پررنگ شد. اين افراد در جامعه شناورند و همچون آب رواني هستند كه هر چاله‌اي را پر مي‌كنند.  مي‌خواهم نتيجه بگيرم كه حتي به فرض وجود جهت گيري ابتدايي جاهل‌هايي همچون شعبان جعفري اما اين جهت گيري‌ها در رفتار آنها غالب نبوده است اما بازهم تاكيد دارم كه آنها در ابتدا ايده دار نيستند.....

اگر بخواهيم يك نگاه تاريخي از مشروطه به بعد داشته باشيم و با توجه به روند روبه رشد شهرنشيني آيا تغييري در رانه‌ها و باورهاي طبقه لمپن و يا حتي نوع استخدام آنها توسط حكومت ايجاد شده يا اينكه ظهور و بروز آن هميشه به يك شكل بوده است؟
توجه داشته باشيد كه افزايش جمعيت و افزايش ناهنجاري اجتماعي هميشه زمينه مثبتي براي ظهور و بروز اين افراد ايجاد كرده است. در گذشته شايد دو داش در تهران بودند كه همه مردم تهران آن دو را مي‌شناختند اما به مرور وضعيت به گونه‌اي شد كه تنها يك محله خاص بود كه يك داش و لمپن را مي‌شناخت. لذا داش‌ها و لات‌ها به لحاظ كمي بيشتر شده‌اند اما به نسبت كل جمعيت تعداد آنها رشد قابل توجهي نداشته است.

شايد به مرور جامعه با چند نام معروف مواجه نبود اما به نظر مي‌رسيد كه به مرور قدرت بسيج كنندگي لمپن‌ها توسط حكومت بيشتر شده بود؟
درست است. چون جامعه ايران هيچگاه جامعه مدني منسجم و قابل دفاعي نداشته است و بدين معنا قدرت تسخير خيابان‌ها را نيز درختيار نمي‌توانست داشته باشد لذا گروه‌هاي اندك لمپن چون قدرت بسيج شدگي بالايي دارند و درمقابل حكومت نيز ابزار بسيج را در اختيار داشته است لذا بهتر مي‌توانست از همان تعداد محدود به نفع خود استفاده ببرد. البته داستان كمي پيچيده است چراكه اين خطر همواره وجود داشته كه تعداد زيادي از شهرونداني كه از سطح فرهنگ و دانش بالاتري برخوردارند اما چون كار ندارند و دچار سرخوردگي‌هاي اجتماعي هستند وارد تقابل جدي با اين گروه‌هاي خياباني شوند.




--
سبز مي مانيم، تا هميشه

حسین زمان در آخرین نوشته وبلاگ خود به ماجراهای راهپیمایی ۲۲ بهمن پرداخته


حسین زمان:سبز هم ارزانی شما؛ما به بیرنگی خو کرده ایم


ما نیز گفتیم سبز هم ارزانی شما که ما به بیرنگی خو کرده ایم و به آن مفتخریم و اگر به سبز ارادتی داریم از سر قداستی است که در رنگ سبز سراغ داشته ایم . اما این را هم میدانیم که سبز در دل سیاهی نمودی ندارد و در مجاورت سپیدی و روشنی است که میدرخشد و زیباییش پدیدار میگردد .

کلمه: حسین زمان خواننده و از شخصیت های اصلاح طلب در آخرین نوشته وبلاگ خود به ماجراهای راهپیمایی ۲۲ بهمن پرداخته که به شرح زیر است:

مثل خیلی از مخالفین دولت و معترضین به شرایط کنونی کشور مردد بودم که در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال شرکت کنم یا نه؟ البته برای خودم مثل روز روشن بود که تحمل صدای مخالف از طرف دولتمردان و مسئولین نظام وجود ندارد و میدانستم حضور ساکت و خاموش در چنین روزی نمود چندانی ندارد و چه بسا از حضور مخالفان بعنوان سیاهی لشکر بهره جویی شود ولی این بار تصمیم گرفتم پشت سر نسل سومی ها یعنی پسر و دخترم حرکت کنم و چون تصمیم ایشان به حضور بود من نیز از ایشان تبعیت کردم و البته ناگفته نماند که همسرم به حضور پر رنگ معتقد بود و امید داشت تا مردم بتوانند حد اقل این بار به برکت روز ۲۲ بهمن با نماد خود در راهپیمایی شرکت کنند .

من تسبیح سبزم را ، همسرم شال سبزش را و فرزندانم دست بند های سبزشان را برداشتند و راهی شدیم . قرار گذاشته بودیم که اگر شرایط مناسب نبود نماد های سبز را ظاهر نکنیم .

به محض پیوستن به جمعیت در تقاطع بهبودی و خیابان آزادی متوجه جو امنیتی بسیار شدیدی شدیم که من در تمام دوران قبل و بعد از انقلاب نظیر آن را ندیده بودم . انواع و اقسام نیروهای ضد شورش ، لباس شخصی و غیر شخصی از همه نوع از سن حدود پانزده سال تا افراد مسن و با تجهیزات کامل و البته در کنار ایشان یگان های ضد شورش نیروی انتظامی حضور بسیار فعالی داشتند . هنوز چند دقیقه ای از حضورمان نگذشته بود که صدای جیغ و ناله زنی را شنیدیم و ده ها نیروی حاضر در صحنه که دور او را گرفته بودند . فشار جمعیت آنچنان زیادبود که نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد ولی به هر حال نگران کننده و ترسناک بود .

در خیابان آزادی مشغول حرکت شدیم مثل افراد خاموش دیگری که در صحنه حضور داشتند . همسرم شال سبزش را که برایش قداست خاصی نیز داشت بر گردن انداخت . دختر و پسرم خواستند دستبند هایشان را ببندند که من با توجه به جو موجود از ایشان خواستم این کار را نکنند و در عوض سه عکس از معلم شهید دکتر علی شریعتی را که عاشقانه دوستش داشته و دارم و او را مظهر اسلام ناب میدانم به دست فرزندانم داده و خود نیز در دست گرفتم . به آرامی در بین جمعیت حرکت میکردیم ، خاموش و بیصدا . نه شعاری میدادیم و نه رفتاری نامتعارف حتی نگاهمان به آسمان بود و شاید در آن لحظه به او و عظمتش می اندیشیدیم که به ما امید به آینده میداد .

خیلی سریع شاید بعد از حدود ده دقیقه چند نفر احاطه مان کردند و بلافاصله از ما خواستند تا همراهی شان کنیم . تحت الحفظ ما را به حیات خلوت مسجدی در آن نزدیکی بردند . من را در گوشه ای و همسر و فرزندانم را به فاصله از هم کنار دیوار قرار دادند . کیف های دخترم و همسرم را گشتند و از همسرم خواستند که شال سبزش را تحویل دهد . همسرم امتناع کرد و گفت چرا باید تحویل دهم ؟ پاسخ دادند چون مدرک جرم است !! . به ایشان گفتم عکس های دکتر شریعتی را چرا گرفته اید گفتند آن ها هم مدرک جرم است !! به نظرم رسید راست میگویند چه جرمی از در دست داشتن عکس کسی که عمری فریاد آزادی سر داده بزرگتر ؟ به ایشان گفتم شریعتی عشق من است او معلم من است و من الفبای انقلاب را و آزادی را از او آموخته ام چرا نباید در سالگرد انقلاب عکس او را به دست بگیرم ؟ پاسخی نشنیدم .

به همسرم حکم کردند که باید شال سبزت را بدهی و او پاسخ داد نمیدهم اگر میخواهید به زور از من بگیرید و آنها اکراه داشتند که این کار را بکنند البته دلیلش را نفهمیدم چون زشتی این کار بیش از آنچه تا آن موقع کرده بودند نبود . برای شکستن همسرم با مشت به سینه پسرم زدند و او را به گوشه دیوار و رو به دیوار قرار دادند . از همسرم خواهش کردم تا شال سبزش را به من بدهد و او که نگران خشونت بیشتر در مورد فرزندانش بود آن را به من و من نیز به ایشان دادم تا احساس سربلندی کنند و ضربه دیگری بر فرزندم وارد نکنند . پس از دقایقی به همسر و فرزندانم یعنی ابوذر زمان و زینب زمان چشم بند زدند . جالب بود که چشم بند ها همه تکه هایی از پارچه های سبز بود .

این صحنه به چند دلیل برایم بسیار دردناک بود . همسرم را که سال های زیادی از عمرش را برای اسلام و انقلاب جان فشانی کرده بود و هشت سال جنگ را بی حضور من با تمامی مشکلاتش تحمل کرده بود تا من به وظیفه سربازی و پاسداریم از کشور و انقلاب بخوبی عمل نمایم را در کنار دیوار مکانی مقدس یعنی مسجد و در هنگام اذان ظهر یعنی همان زمان که صدای الله اکبر از گلدسته های مسجد بگوش می رسید در اسیری میدیدم با چشمان بسته در مقابلم .

ابوذرم را جوان ۲۲ ساله ام را که همواره به او یاد داده بودم همچون ابوذر غفاری محکم و استوار و حق طلب باشد گوشه دیوار مسجد یعنی محل سجود و عبادت چشم بسته میدیم . زینبم را دختر ۲۵ ساله ام را نگران و آشفته به فاصله در کنار مادرش میدیدم با چشمان بسته . همواره به او گفته بودم به این نام زیبا افتخار کن و به زینب خواهر حسین اقتدا کن که الگوی ایثار و از جان گذشتگی است . خود را شرمنده ایشان میدیدم و دلم میخواست زمین دهان باز میکرد و مرا میبلعید تا شاهد چنین صحنه هایی نباشم .

ما نه برای آشوب رفته بودیم و نه فتنه ای در سر داشتیم . رفتیم تا حضور داشته باشیم ولی تنها میخواستیم بگوییم که حضورمان بنا بر میل و اراده خودمان است و نه اراده دیگران . ما سازمان دهی شده نرفتیم ، با حکم حکومتی نرفتیم ، برای خوش خدمتی نرفتیم ، رفتیم تا بگوییم این مملکت متعلق به ما نیز هست ولی گویا دیگران چنین تصوری ندارند . فکر میکردیم این حد اقل آزادی هنوز موجود است ولی نبود . پس از ساعاتی از ما خواستند فرم های موسوم به فرم های اغتشاش را پر کنیم و متعهد شویم که دیگر با نماد سبز در صحنه ظاهر نشویم و ما نیز گفتیم سبز هم ارزانی شما که ما به بیرنگی خو کرده ایم و به آن مفتخریم و اگر به سبز ارادتی داریم از سر قداستی است که در رنگ سبز سراغ داشته ایم . اما این را هم میدانیم که سبز در دل سیاهی نمودی ندارد و در مجاورت سپیدی و روشنی است که میدرخشد و زیباییش پدیدار میگردد . پس از تکمیل فرم ها به من اجازه دادند تا چشم بند ها را از چشم افراد خانواده ام باز کنم و سپس گفتند آزادید میتوانید بروید . آیا واقعا آزادیم ؟

http://www.kaleme.com/1388/11/30/klm-11676




--
سبز مي مانيم، تا هميشه

ابعاد جدید حمله به کوی دانشگاه

ابعاد تازه ای از جنایت حمله به کوی دانشگاه در جدیدترین فیلم منتشر شده
 
شبکه جنبش راه سبز(جرس): در آخرین فیلم منتشر شده درخصوص وقایع کوی دانشګاه ابعاد تازه ای از این حمله وحشیانه افشا شد . دو روز بعد از اعلام نتایج ریاست جمهوری نیروهای انتظامی به همراه لباس شخصی ها به کوی دانشگاه حمله کردند و خسارات فراوانی را به این مکان وارد آوردند . گاز اشک آور ، استفاده از گلوله های ساچمه ای ،ضرب و شتم دانشجویان و تخریب اموال آنها فاجعه ای را به بار آورد که مجلس محبور به دخالت شد و کمیته ای را برای بررسی این حوادث در نظر گرفت و قرار شد احمدی مقدم در مجلس حضور یابد . با گذشت هشت ماه از این رویداد تلخ که منجر به شهادت ۵ تن از دانشجویان شد هنوز هیچ محکمه ای برای عاملان آن برګزارنشده است.

این فیلم که توسط بی بی سی منتشر شد نشان می دهد که چگونه نیروی انتظامی و گارد ویژه با حمله شبانه به کوی دانشګاه تخریب اموال دانشجویان و شلیک ګاز اشک آور محیطی از رعب و وحشت برای دانشجویان ایجاد کردند.

 

 http://www.bbc. co.uk/persian/ iran/2010/ 02/100222_ iran_l19_ kooy_tehran_ university. shtml

بی بی سی می نویسد : بر اساس  این فیلم معلوم می شود که حمله به کوی دانشگاه بر خلاف ادعای حکومت کار عناصر خودسر نبوده و از پیش برنامه ریزی شده بوده است. مهاجمان می گویند سردار رجب زاده، رئیس وقت نیروی انتظامی تهران دستور حمله را صادر کرده بود.


روز 24 خرداد ماه و بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دانشجویان معترض به نتایج انتخابات از ساعت نه شب در داخل کوی دانشگاه تجمع کردند.
ساعاتی بعد محوطه اطراف کوی به محاصره گارد ویژه درآمد. فیلم رسیده به دفتر بی بی سی از ساعت 1.30 بامداد فیلمبرداری شده است.

درگیری ها در پشت میله های کوی و قبل از ورود نیروهای امنیتی به خوابگاه آغاز شده است. دانشجویان از بالای پشت بام سنگ پرتاب می کنند و گارد ویژه هم از پایین شروع به پرتاب سنگ و شلیک گاز اشک آور می کند.
در فیلم تصاویری از کپه های آتش به چشم می خورد که شاید دانشجویان در مقابل گاز اشک آور روشن کرده اند.

تحلیل واشنگتن پست از رفتار احمدی نژاد-ریچارد کوهن/ مترجم:علی رحمانیان

تحلیل واشنگتن پست از رفتار  احمدی نژاد  ریچارد کوهن/ مترجم:علی رحمانیان
 
 یک سوال در باره برنامه شک برانگیز تسلیحات اتمی ایران:آیا رئیس جمهور ایران مثل آدلف هیتلر دیوانه است یا   دیوانگی او از جنس جنون ریچارد نیکسون است؟

نیکسون اصطلاحی برای نوع دیوانگی خودش داشت. او به دستیارش باب هالدمن در خلال مبارزات انتخابی ریاست جمهوریش در سال 1968 میگفت:"من آنرا تئوری مرد دیوانه می نامم باب". او داشت درباره چگونگی برخورد با جنگ ویتنام صحبت میکرد."من میخواهم ویتنامی های شمالی باور کنند که من به جایی رسیده ام که ممکن است هر کاری برای متوقف کردن جنگ انجام دهم. ما این پیام را به آنها خواهیم داد که شما میدانید که نیکسون به خاطر کمونیسم به شدت نگران است. ما نمی توانیم وقتی او عصبانی است مهارش کنیم و دستش بر روی کلید اتمی است. استراتژی او اگرچه زیرکانه بود ولی در مورد ویتنام شمالی جواب نداد. شاید آنها دیوانه تر از نیکسون بودند.

 احمدی نژاد نوع خاصی از دیوانه هاست. انکار هولوکاست توسط او یا دلیلی برنوعی یاوه سرایی های دیوانه وار است یا نوعی از جنون نیکسون است که برای آنکه دشمنان و رقبا را در حالت عدم تعادل نگاه دارد طراحی شده است: این شخص در قدم بعدی چه خواهد کرد؟

احمدی نژاد همزمان با انکار هولوکاست،مکررا بر نابودی اسرائیل اصرار میکند. اگرچه برخی کارشناسان در ترجمه دقیق حرفهایش اختلاف دارند، هدف کلی او روشن است. اما آنچه روشن نیست آنست که او در حال اظهار آرزویی است یا اینکه وعده ایی جدی را بیان میکند: "رژیم صهیونیستی نابود خواهد شد"،"رژیم صهیونیستی رو به نابودیست"،"روزهای این رژیم به شماره افتاده است"،"خدایا شکر، خواست تو به زودی محقق خواهد شد واین جرثومه فساد ازصفحه روزگار محو خواهد شد" میتوانم ادامه بدهم همانطور که احمدی نزاد ادامه داده است.

در نوع خودش ، این حرفها میتواند چیزی جزلفاظی های یک هوچی با هدف خشنودی عوام نباشد.به هر حال احمدی نژاد باید بداند که هرتلاشی برای تبدیل نقطش به عمل، با زور مواجه خواهد شد. اسرائیل یک قدرت اتمی است و بدون جنگ عکس العمل نشان نخواهد داد. ایرانیان نمیتوانند آنطور دیوانه باشند . شاید آنها به روش نیکسون دیوانه اند و فقط دارند تلاش میکنند تاثیر بگذارند.

اما ادعایی که دنیا عقلانی عمل میکند خود غیر عقلانی است.نمونه هیتلر هم آموزنده است و هم هشدار دهنده. رهبر نازی تنها یک ضد یهود که به تئوری های احمقانه اش باور داشت نبود؛او همچنین تصمیماتی میگرفت که به خودی خود جنون آمیز بود. مثلا چرا او، پس ازحمله ژاپن به پرل هاربر، به آمریکا اعلان جنگ داد؟چرا او شوروی را قبل از شکست دادن انگلیسی ها اشغال کرد؟در هر دو مورد او دلائل خودش را داشت. و در هر دو حالت دلائلش جنون آمیز بودند.

اسرائیل، از میان همه کشورها، اعتقاد کمتری به عقلانیت بشر دارد.پس سوال از اینکه آیا احمدی نژاد نقش یک دیوانه را بازی میکند یا واقعا دیوانه است یک مساله آکادمیک نیست.این یک واقعیت و فوریت وحشت آور است که اغلب،در بسیاری از محدوده ها ،به عنوان شکلی از پارانویا بی اهمیت میشود. مثلا وقتی رهبران اسرائیل هشدار میدهند که ممکن است علیه ایران عمل پیشگیرانه انجام دهند—مثلا تلاشی برای بمباران تاسیسات اتمی ایران، آنطور که در مورد عراق در سال 1981 انجام دادند، این به عنوان یک نمایش پر طمطراق قدرت نظامی رد میشود. مشاور سابق امنیت ملی، زبگینیو برژینسکی، حتی پیشنهاد داد که حتی اگر اسرائیل چنین کرد ایالات متحده علیه آن به زور متوسل شود. دکترین برژینسکی در حال تازه کردن تهور غیر عقلانی معکوس است که: ما دوستانمان را میزنیم تا از دشمنانمان دفاع کنیم.

بمب ایرانی مساله ایی نیست که تنها اسرائیل را نگران کند. تعادل قدرت را در منطقه خاورمیانه برهم میزند و گروههای تندرو/تروریست نظیر حزب الله و حماس را تشویق میکند تا جنگ علیه اسرائیل را تشدید کنند. سایر ملل خاورمیانه به اتکا به چتر اتمی آمریکا رضایت نیمدهند وبه دنبال بمب خواهند رفت. یک منطقه ناپایدار اتمی خواهد شد. خواب خوبی داشته باشید!

من نمیدانم که آیا احمدی نژاد فقط دیوانه وار عمل میکند یا دیوانه است. ولی میدانم که به نظر میرسد ایران به دنبال دست یابی به سلاحهای هسته ایی و موشکهایی برای حمل آنهاست. من همچنین میدانم که آنچه ایالات متحده و متحدانش انجام داده اند احمدی نژاد (یا ملا ها یا سپاه پاسداران را ) از هدفشان منصرف نکرده است. ممکن است زمان آن باشد که براک اوباما تاکتیکی از نیکسون عاریه بگیرد و دیوانه وار با دیوانه بجنگد. آنطور که امور پیش میرود، دیوانه وار خواهد بود اگر نشود.  




--
سبز مي مانيم، تا هميشه

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

دشمن کیست؟ ابراهیم نبوی

 دشمن کیست؟ ابراهیم نبوی

سید ابراهیم نبوی

 اولین سووال برای کسی که مبارزه می کند این است که چه کسی دشمن ماست؟ چه کسی در مقابل ماست و چه کسی یا کسانی هدف برخوردهای ما هستند؟ وقتی مبارزه می کنیم طبیعتا با چیزی یا کسی مبارزه می کنیم. در جنبش سبز نیز همچون بسیاری از جنبش های سیاسی و اجتماعی این سووال مطرح است که ما با چه کسی مبارزه می کنیم و قرار است چه کسی در این مبارزه شکست بخورد؟

شاید داستان 1984 جورج اورول را به یاد داشته باشید، داستان مردمی که هر روز باید در یک فضای تعریف شده جمع شوند و علیه دشمنی که توسط برادر بزرگتر یا پیشوا تعریف شده است، مبارزه کنند. آنها باید دشمنی را فرض کنند و علیه آن دشمن شعار بدهند، باید دشمنی را تعریف کنند و چشمان شان را ببندند و با رویای نابودی دشمن از ته دل فریاد بکشند، دندانهای شان را به هم بفشارند و مشت های شان را تکان دهند تا دشمن بداند که مردم هستند و با او می جنگند و سرانجام روزی او را نابود خواهند کرد. در جمهوری اسلامی مردم باید با آمریکا و دشمنان قسم خورده بجنگند، در چین باید مردم با امپریالیسم و سوسیال امپریالیسم می جنگیدند، در کوبا مردم باید با آمریکا بجنگند، هیتلر می خواست با یهودیان بجنگد، خمرهای سرخ می خواستند با هر چیزی که اثری از تمدن غرب دارد، حتی یخچال و تلویزیون و هر کسی که برنج نمی کارد بجنگند و در بسیاری از کشورهای عرب و بخصوص در پیروان ناسیونالیسم عربی مردم می خواهند اسرائیل را نابود کنند. آیا جنبش سبز هم دشمن یا دشمنانی دارد؟ این دشمن کیست؟

بسیاری از مردم فکر می کنند دشمن اصلی مردم ایران احمدی نژاد است، اوست که ملت را به خاک ذلت نشانده است. اما برخی دیگر فکر می کنند که احمدی نژاد فقط یک عروسک در دستهای خامنه ای است و به همین دلیل خامنه ای به عنوان دشمن اصلی ملت باید از میان برود. اما برخی دیگر چنین نظری ندارند، آنها معتقدند در حقیقت سپاه و بسیج و حامیان دولت و نیروهای دولتی خیانتکار که پول نفت را می گیرند و مردم را نابود می کنند، دشمنان ملت هستند. البته دیدگاهی دیگر نیز وجود دارد، در آن دیدگاه دشمن اصلی لباس شخصی ها و نیروهای سرکوب هستند که باید هدف حملات جنبش قرار بگیرند. برخی دیگر معتقدند که اصلا دشمنان اصلی اینها نیستند، بلکه مافیایی که ما نمی شناسیم ولی پشت همه چیز هست دشمن ماست. برخی دیگر هم مطمئن هستند که دشمن اصلی ما آخوندها هستند که پشت سر آنها هم انگلیس است. واقعا کدام یک از آنها دشمن ماست؟ آیا فقط یک دشمن داریم یا در حقیقت طیفی گسترده از دشمنان در صف روبروی ملت قرار دارند؟

همواره در جامعه ما یک دشمن یا مجموعه ای از دشمنان فرض شده اند. اینطور راحت تر است. وقتی بتوانیم دشمنی را فرض و تصور کنیم طبیعی است که جنگ ما روشن تر و آشکارتر می شود. دائی جان ناپلئون معتقد بود کار کار انگلیسی هاست. آیت الله خامنه ای معتقد است آمریکا و عوامل داخلی آنها دشمن اصلی هستند. مجاهدین خلق معتقدند که رژیم دجال دشمن است و آقای بنی صدر زمانی ملاتاریا را دشمن ملت می دانست. در نگاه بسیاری از افراد دشمنان دیگری را هم می توان فرض کرد، برخی دشمن اصلی را روشنفکران می دانند، برخی دیگر حتی ملت ناآگاه را دشمن اصلی پیشرفت ایران می دانند.

ما کاری به دیگران نداریم، می خواهیم بدانیم دشمن جنبش سبز کیست؟ چه کسی یا کسانی هستند که دشمن جنبش سبز هستند و می خواهند جنبش را خفه کنند؟

من فکر می کنم دشمن اصلی ما احمدی نژاد نیست، اگر فرض کنیم که مشکل ما احقاق حقوق از دست رفته مردم است، طبیعی است که بپذیریم که قبل از احمدی نژاد هم حقوق ملت ما پایمال می شد. حتی می خواهم بگویم که خامنه ای هم که مانع مهمی پیش روی ماست، دشمن اصلی ما نیست. بسیاری از مردم در دوران خاتمی که خامنه ای در موقعیت رهبری بود، احساس خوبی نسبت به زندگی در ایران داشتند و از سوی دیگر قبل از رهبری آیت الله خامنه ای هم مشکل نقض حقوق ملت با جدیت وجود داشت. می خواهم بگویم که حتی نیروهای حکومتی و دستگاه تبلیغاتی حکومت هم که با تمام قوا روبروی مردم ایستاده اند، دشمن اصلی مردم نیستند. من مطمئنم که بخش اعظم کارکنان وزارتخانه های دولتی و حتی روزنامه کیهان و کارکنان سفارتخانه هایی که ما روبروی آنها تظاهرات می کنیم و بخش وسیعی از نیروهای سپاه که در سرکوب مردم نقش دارند، و بخش مهمی از نیروهای وزارت اطلاعات هم، نه تنها از دولت احمدی نژاد و وضعیت کنونی کشور خوششان نمی آید بلکه دوست دارند که در میان نیروهای سبزی باشند که برای آزادی و دموکراسی ایران تلاش می کنند.

یک کمی دقیق تر نگاه کنیم، حتی آن مردمی هم که حامی دولت احمدی نژاد به نظر می رسند، دشمنان ما نیستند، کسی که بخاطر فقر و یا ناآگاهی یا تبلیغات رسانه ای در تظاهرات نمایشی حضور پیدا می کند، فقط یک قربانی است. قربانی وضعیتی نامطلوب و ناعادلانه. وقتی از خانه یک مدیر دولتی معتقد به ولایت فقیه مثل روح الامینی پسری بیرون می آید که بخاطر جنبش سبز با تمام وجود تلاش می کند و بخاطر آن کشته می شود، مطمئنا در خانه های حامیان دولت نیز بسیاری از دوستان ما زندگی می کنند. یکی از دوستان من می گفت، در مسابقه فوتسال پسر یکی از کسانی که به طرفداری از دولت شعار می دادند و توسط سبزها متهم می شدند، در میان سبزها بود و وقتی می دید پدرش که بخاطر وضعیت خود در صف روبرو ایستاده است، توسط مردم به مزدوری متهم می شود، اشکش درآمده بود. نه می توانست علیه دولت شعار ندهد، نه می توانست علیه پدرش که طرفدار دولت نبود اما در موقعیت اتهام قرار داشت، چیزی بگوید.

ممکن است بگوئیم افراد مسوولند و فردی که مسوول است نمی تواند بخاطر حفظ وضع خود روبروی ملت بایستد، اما باز هم فرقی نمی کند. آنها هم دشمن ما نیستند، آنها در وضع بدی گرفتارند، دشمن اصلی ما وضعیتی است که در آن گرفتاریم، وضعیتی که به آسانی نمی تواند با خلاصه شدن در یک نفر یا یک گروه، محدود شود.

مشکل ما دشمن نیست، جنبش سبز خواسته هایی فراتر از یک فرد یا یک گروه اجتماعی دارد، ما آزادی و دموکراسی را برای همان سربازی که روبروی ما ایستاده است هم می خواهیم. آنهایی که در حکومت هستند و حکومت بخاطر عدم اعتماد به آنها مزدور استخدام می کند، نیروهای جنبش سبز هستند. همان هایی که کنسرت برگزار می کنند و وقتی علیه آنها شعار می دهیم سکوت می کنند. آنها در دل شان شعارهای ما را تکرار می کنند و آرزو می کنند که جنبش سبز پیروز شود تا آنها هم آزاد باشند.

صحنه جدالی وجود ندارد، کسی حر بن یزید ریاحی نیست، چرا که کسی یزید و امام حسین نیست. جنبش سبز خواسته ملتی است که می خواهند تغییر کنند، می خواهند وضع خودشان را تغییر دهند. بسیاری از دوستان آینده ما در میان کسانی هستند که فکر می کنیم امروز دشمن ما هستند. جنبش سبز به همین دلیل زنده است، به این دلیل که دائما گسترده تر و بزرگتر می شود و به این دلیل که مخالفانش روز به روز محدود تر و مشخص تر می شوند. آنچه خواهد شکست افرادی نیستند که ما آنها را باید در هم بشکنیم، چنین فرضی غلط است. همه آنها در فردایی که دور نیست در صف حامیان جنبش سبز خواهند بود و همه کسانی که برخی تصور می کنند برای نابودی ما نقشه می چینند، در حقیقت دارند برای پیروزی ما تلاش می کنند. مشکل اصلی نادانی و فقر است، مشکل اصلی استبداد و بی عدالتی است. یک جنبش اجتماعی زمانی پیروز می شود که زنده باشد و این زنده بودن به معنای رویش دائمی است. جنبش سبز زنده است و در همه جای ایران ریشه دارد. مساله این است.
 
--
سبز مي مانيم، تا هميشه

متن پیاده شده روز شنبه ۲۴بهمن ۱۳۸۸ محسن سازگارا

متن پیاده شده روز شنبه ۲۴بهمن ۱۳۸۸ محسن سازگارا

شنبه 24 بهمن 88، 13 فوریه 2010 میلادی

امروز درباره پنج موضوع صحبت می کنیم.

موضوع اول بازتاب جهانی 22 بهمن در ایران بود که باز هم روز گذشته ادامه داشت و من سعی کردم که یک جمع بندی کلی بکنم از صحبت ها و میزگردی که خبرنگار نیویورک تایمز درآن بود تا روزنامه کریستین ساینس مانیتور، و اشنگتون پست خبرگزاری هایی مثل فاکس، بی بی سی ، سی ان ان و بقیه. تقریبا همه این ها را کنار هم بگذاریم . اصلی ترین موضوعی که در دنیا منعکس شد این بود رژیم آدم هایی را ، همان چیزی که ما می گوییم آدم های اجاره ای را آورد و تظاهرات را برگزار کرد.

از دیگر موضوعات خشونت حکومت، سخت گیری و کتک زدن، وادار کردن خبرنگارهای خارجی به عدم ارسال خبرها، یا بستن اینرنت و سانسور اطلاع رسانی، رفتن به پیشینه انقلاب، و این که خشونت ورزی چگونه آمده تا به این روز رسیده، پاره ای از روزناهمه ها نظیر  کریستین ساینس مانیتور تقدیر از جنبش سبز کرده اند.

اما اگر من بخواهم در یک جمله خلاصه کنم این است که در سطح جهانی آن چه حکومت طراحی کرد در داخل ایران و نمایشی که حالا خودش دارد عددهایش را گنده تر می کند و دورغ هایش را بزرگ تر می کند و جالب این حاست که خودش هم باور می کند. این مجموعه در سطح دنیا شکست بزرگی را برای حکومت داشت حاصل اش هم این شقد که تمام دولت های دموکراتیک با حکومت ایران را محکوم کردند یا اخطارهای شدید اللحن دادند و یا سیاستمدارهای در سخن رانی هایشان به شدت نقض حقوق بشر و سرکوب را محکوم کردند.

نکته دوم این است که برگردیم به 22 بهمن، این عکسی است که شرکت گوگل ده دقیقه قبل از سخنرانی آقای احمی نژاد  منتشر کرد. حتما خیلی از شما این عکس را دیده اید. نکته جالب این جاست که یکی اردوستان می گفت وقتی با گوگل در می افتند و جی میل را تعطیل می کنند، گوگل هم می تواند این طوری افشا کند و نشان دهد چگونه ادعای حکومت خالی و پوچ است. لابد از این به بعد در کنار مرگ بر ضد ولایت فقیه و بقیه مرگ ها حکومت مرگ بر گوگل را هم اضافه می کند.

نکته جالب این است که با توجه به عکس هایی که صف طولانی و بلند اتوبوش ها در اطراف میدان آزادی و نیز جاده قدیم کرج را نشان می دهد و خالی بودن میدان آزادی و اخباری که از منابع مختلف به ما می رسد.

بر اساس اطلاعاتی که این منابع داده اند، سهمیه بندی که سپاه بر اساس استان های مختلف کرده بوده اند که من ریزاش را در روزهای آینده خدمتتان ارائه خواهم کرد، امیدداشته اند که 330 هزار نفر را با صرف هزینه های سنگین از سراسر ایران بتوانند بیاورند و این سقف کاری بوده می خواستند انجام بدهند.

اولا این عدد 330 هزار من را یاد یک عدد جالب دیگری می اندازد، در سال 56 بعد از این که در تبریز  ماجراهای انقلاب شروع شده بود و بعد از شلوغی در قم ، تظاهراتی که در قزوین انقلابیون کردند و تظاهرات سنگین و خشنی هم شد. شاه هم سعی کرد یک تظاهرات راه بیاندازد و اسنادی که هست جالب است که نشان می دهد که آن ها هم می خواستند 300 هزار نفر را در تبریز جمع کنند و تقریبا بزرگترین تظاهراتی بود که شاه موفق شد جمع بکند. البته تعداد اش را نمی دانم و در محکوم کردن خرابکار ها و فتنه گر ها تلاش کردند .آن ها هم همین لغت ها را استفاده می کردند . اگر آن آدم ها به درد شاه خوردند این آدم های اجاره ای هم به درد این حکومت خواهد خورد.

برگردیم به این بحث به نظر می رسد تاکتیک حکومت هم این بوده که غیر از میدان آزادی در مسیر های هفتگانه ای هم که داشته اند  آدم هایشان را تقسیم کنند برای آن که در مسیر هم با بچه های ما برخورد کنند و ضمنا پلیس از آن ها حمایت کند و سعی بکند بچه های ما را سرکوب کند. 

 این تصویر که چگونه آدم آورده اند خیلی گویا است نکته ای که فقط من می خواهم اضافه کنم از اخباری که رسیده و تصویر را تکمیل می کند این است که به دنبال این آدم جمع کردن که در دنیا هیچ حاصلی نداشته اما در ایران دائما دارد مسابقه تندروی می گذاردند آدم هایی مه در حکومت هستند و بهربرداری که می کنند این است که به خودشون و به خصوص شخص آقای خامنه ای روحیه بدهند و بگویند اکثریت ملت با آن هاست.

نکته سوم این که حرکت بچه ها در خارج از ایران در دهه مقاومت مدنی ملت کماکان ادامه دارد در لندن دیروز مثل خیلی شهرهای دیگر شلوغ شد و بازتاب خبری خوبی هم داشت.

نکته چهارم، در بررسی آن چه 22 بهمن انجام داده ایم که ظرف چند روز آینده راجع به آن حرف می زنیم دو نکته خودش را به خوبی نشان می دهد. یکی ارتباطات و اطلاع رسانی است. یعنی وقتی حکومت به شدت به سایت های ماهواره ای حمله کرد در حتی که روسای بی بی سی ، وی او ای و دویچه وله در نامه مشترکی اعتراض کرده اند به خکومت ایران بابت موانعی که در راه اطلاع رسانی ایجاد می کند در حالی که خود حکومت از ده ها ماهواره در سطح دنیا استفاده می کند و کسی مزاحم اش نمی شود، بنابراین اطلاع رسانی ما را دچار مشکل کرده و نیر ازتباطات داخلی ما با فشاری که روی بستن جی میل به وجود آمد سایر زمینه ها و یک نکته دیگری که من در بررسی مجموعه که آمده می بینم آن مسئله جنبش است که آن مسوله ابتکار در عمل آن نیروهایی است که کار می کنند.

هر دو موضوع را فردا بیشتر به آن می پردازم و هر دو موضوع را باید راه حل هایی را برای آن پیدا کرد به خصوص دومی که ضمن حفظ وحدت ابتکارهای جدیدی را داشته باشیم. 

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

تحریم های هدفمند امریکا علیه ناقضان حقوق بشر در ایران

تحریم های هدفمند امریکا علیه ناقضان حقوق بشر در ایران

شبکه جنبش راه سبز(جرس): سناتور جوزف ليبرمن يکی از تدوين‌کنندگان لايحه تازه در سنای آمريکا درباره ايران، گفته است که اين لايحه بر تحريم‌های تنبيهی عليه ناقضان حقوق بشر در حکومت جمهوری اسلامی ايران تمرکز دارد.
جزئيات لايحه‌ای که از سوی سناتور جمهوريخواه جان مک کين و جوزف ليبرمن، سناتور مستقل ايالت کنکتيکت، تهيه و تدوين شده و گروهی از سناتورهای ديگر از آن پشتيبانی کرده‌اند، روز چهارشنبه انتشار يافت.
اين لايحه تحريمی و تنبيهی، با لوايح تحريم‌های پيشين تفاوت عمده‌ای دارد و تمرکز آن نه بر مسئله اتمی دولت ايران که عليه مقام‌های  جمهوری اسلامی که در سرکوب‌ها و نقض حقوق بشر در ايران نقش داشته‌اند، است.
 به گزارش رادیو فردا سناتور ليبرمن يکی از دو تن تدوين‌کنندگان اين لايحه، درتوضيح مفاد آن به راديو اروپای آزاد – راديو آزادی می‌گويد: «اين لايحه، در مورد برنامه تسليحات اتمی ايران نيست. اين اقدام، افرادی را در دولت ايران هدف قرار می‌دهد که با ارتکاب نقض حقوق بشر، عليه مردم ايران عمل می‌کنند.»

وی در گفت و گو با رادیو اروپای آزاد افزود: «ما از جانب مردم آمريکا سخن می‌گویيم که آشکارا به نقض مکرر حقوق بشر توسط دولت ايران اعتراض می‌کنند و در همان حال به مردم ايران، به تظاهرکنندگان، به جنبش سبز می‌گويیم که ما کنش‌ها را می بينيم، صدای تظاهرکنندگان را می‌شنويم و در کنار آنها قرار داريم. به دولت ايران نيز که حقوق شهروندان ايرانی را زيرپا می‌نهد، تأکيد می‌کنيم که برآنيم تا عليه شما اقدام کنيم.»

اين لايحه به ويژه از رئيس جمهور آمريکا می‌خواهد تا دولت وی، فهرستی از کسانی که در حکومت ايران، حقوق بشر را ناديده انگاشته، تهيه و همواره آن را به روز کند و سپس تحريم‌های هدفمند عليه آنان اعمال نمايد؛ مانند منع صدور رواديد، محدود کردن مسافرت‌های برون‌مرزی آنها و جلوگيری از فعاليت‌های مالی اين افراد.

باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا، روز سه شنبه گذشته، از تحريم‌های جديد عليه جمهوری اسلامی سخن گفت که به خاطر تقابل جمهوری اسلامی با جامعه جهانی برسر برنامۀ اتمی ايران پيش بينی شده است.

دو مجلس نمايندگان و سنای آمريکا نيز پيش از اين، هر يک به طور جداگانه، دو لايحه تحريم صدور بنزين به ايران را تصويب کرده‌اند که به برنامه‌های اتمی دولت ايران مربوط است، ولی ماهيت و هدف‌های لايحه جديد پيشنهادی سناتورها، با آنچه تاکنون تصويب شده متفاوت است و بر مسئله حقوق بشر در ايران تمرکز و تأکيد دارد.

اين لايحه برای تصويب، بايد يک سلسله مراحل قانونی را طی کند و پس از تصويب سناتورها، در صورت توشيح آن از سوی رئيس جمهوری آمريکا، قانونی بر قوانين موجود تحريم‌ها می‌افزايد.
سناتور ليبرمن همچنين گفت: «سرنوشت رژيم بنيادگرا و سرکوبگری که سی و يک سال با خشونت فزاينده حکومت کرده است، هنگامی رقم خورد که با تظاهرات مردم ايران عليه انتخابات ناعادلانه برخورد کرد.»

آقای ليبرمن افزود: «ما به عنوان امضاکنندگان پيمان‌های بين‌المللی درباره حقوق مدنی و سياسی ملت‌ها، مسئوليت اصولی داريم تا عليه ديگر امضاکنندگانی که امروز مانند دولت ايران اين پيمان‌ها را زير پا می‌نهند، اعتراض کنيم.»
 
 سناتور جوزف ليبرمن همچنين در گفت‌وگو با راديو اروپای آزاد – راديو آزادی ضمن تحسين از مردم ايران گفت: مردم آمريکا در کنار ايرانيان هستند، ما صدای شما را می‌شنويم و از هر آنچه که در جهت کمک به تعيين سرنوشت‌تان بتوانيم انجام دهيم، دريغ نخواهيم کرد. بدانيد، سرانجام هدف شما که همانا آزادی جهانشمول شماست، پيروز خواهد شد.
 

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

بیانیه بیست و دوم خانواده زندانیان سیاسی به مناسبت ۲۲ بهمن

بیانیه بیست و دوم خانواده زندانیان سیاسی به مناسبت ۲۲ بهمن: به نیابت از عزیزان محبوس مان در راهپيمايي شركت مي كنيم

باری ما بیست و دومین بیانیه مان را برای بیست و دوم بهمن ماه امسال می نگاریم. برای مردم که مخاطبان همیشگی ما بوده اند حتی آن گاه که همه روزنه ها را برای اطلاع رسانی برویمان بستند و ما را نیز به نوعی دیگر زندانی کردند و در دهلیزهای تاریک خفقان و سانسور چپاندند تا فقط آن چه از تریبون های رسمی با صدایی به غایت بلند بیرون می آید ، شنیده شود.

در آستانه 22 بهمن ماه، خانواده هاي زندانيان سياسي، بيست ودومين بيانيه خود را به شرح زير صادر كردند:

بسم رب ا لمظلومین

به نام خدای مظلومان و محرومان و ستم دیدگان

به نام خدای انسان های پاک و وارسته دربند

به نام خدای پدر و مادران رنج کشیده از فراق فرزندان و فرزندان محرومیت کشیده در هجران پدر و مادر

به نام خدای در هم شکننده ظلم و به نام خدایی که بهترین داور است و باطل کننده همه نقشه های شیطانی به نام او که از حکمتش بی خبریم و به آن چه برایمان از سر مهر تقدیر کرده حتی اگر پسندِ حالمان نباشد راضی هستیم.

به نام هم او که ما را لایق امتحان دانست و لایق ابتلا و هم از او مدد می گیریم که جز خیر و صلاح برای بندگانش نمی طلبد.

خانواده های زندانیان سیاسی بادلی دردمند، بیست و دومین بیانیه خود را در آستانه بیست و دوم بهمن سال هشتاد و هشت می نگارند. سال هشتاد و هشت که آغازی نیکو و ادامه ای نامیمون داشت و ما برایش پایانی باز هم نیکو می طلبیم. سال هشتاد و هشت که جوانان آگاه ایران برای رقم زدن سرنوشتشان آن گونه که خود می خواستند، براساس آموزه های اسلام و انقلاب پای در میدانی گذاشتند که برای آن اندک مخاطره ای پیش بینی نمی کردند. همه چیز روشن و شفاف و در چارچوب قانون بود. ما و فرزندانمان سرسبزی و طراوت ناشی از حاکمیت قانون را برای کشورمان و شهروندان فهیم آن می خواستیم. اما ناگهان همه خواسته های به حق فرزندان ما و رفتارهای قانونی شان در نظر اهریمنان دسیسه گر گران آمد و شد آن چه نباید می شد.

بیست و دومین بیانیه خود را در آستانه بیست و دو بهمن هشتاد و هشت به پیشگاه ملت رشید ایران عرضه می کنیم در حالی که جوانانی عزیز به جرم فعالیت های قانونی در ستادهای قانونی کاندیداهای قانونی از جمله ستاد هشتاد و هشت، محبوس بودنشان و محروم ماندنشان از حقوق اولیه انسانی شان دارد هشت ماهه می شود و در حالی که صادق ترین و خادم ترین فرزندان انقلاب تنها به جرم خدمتگزاری، روزهای عمرشان را در اوین و دیگر زندان های خالی شده از زندانی سیاسی در سی و یک سال پیش در چنین روزهایی، می گذرانند. در حالی که مردان سالمند و بیمار و جوانان برنای محکوم به محروم ماندن از آزادی و روزنامه نگاران مستقل منتقد و زنان صلح طلب عدالت خواه در کنار هم زندان یوسف را تجربه می کنند و دیوارهای زندان را با حکمت هایی منقش می کنند که آئینه عبرت آیندگان خواهد شد، اگر محفوظ بماند. در حالی که مردان و زنانی محبوس و محروم از حقوقشان در چنگال بی عدالتی می مانند تا به زعم آقایان "آدم شوند". مهار شوند و به راه شوند و به دیگر سخن رام و آرام از زندان به استودیوی رسانه میلی بروند برای تکرار آن چه شب و روز آموخته اندشان. و اگر به راه نیامدند بمانند تا اراده انسانی که گاه بنده بودنش را فراموش می کند بر چیزی تعلق گیرد که معلوم نیست خیر او در آن هست یا نه. تریبون ها هنوز در اختیار کسانی است که تحت سخت ترین فشارها مهار شده اند و دیگران حتی اگر به مناظره طلبیده شوند و اعلام آمادگی کنند، محروم از تریبون هستند. و حالا پس از سی و یک سال، تک صدایی مولود شوم تخطی از قانون است آن هم به نام قانون!

باری ما بیست و دومین بیانیه مان را برای بیست و دوم بهمن ماه امسال می نگاریم. برای مردم که مخاطبان همیشگی ما بوده اند حتی آن گاه که همه روزنه ها را برای اطلاع رسانی برویمان بستند و ما را نیز به نوعی دیگر زندانی کردند و در دهلیزهای تاریک خفقان و سانسور چپاندند تا فقط آن چه از تریبون های رسمی با صدایی به غایت بلند بیرون می آید ، شنیده شود. اما مردم ما را دیدند و ما را شنیدند و از آن مهم تر، خدا ما را دید و شنید آنگاه که در اوج مظلومیت تنها او را صدا زدیم و حسبنا الله گفتیم. ما خانواده های زندانیان سیاسی که اینک حتی حضورمان در مراجع معتبرو موجه داخلی مانند کمیسیون حقوق بشر اسلامی از نظر آقایان مجاز نیست و رساندن صدایمان به گوش مردم، تشویش اذهان عمومی است و خوب می فهمیم که مصاحبه با رسانه های خارجی به دلیل اثربخشی آن در پی بی مخاطب ماندن رسانه ملی، حالا جرمی بزرگ به حساب می آید و می دانیم که سکوت مرگ همیشه مستبدان را خوش آمده و انتقاد و نقد همیشه بزرگان فهیم را نوازشی و هدیه ای درخور بوده است، آری ما اینک در آستانه بیست و دوم بهمن می خواهیم هم صدا با همه عزیزان دلسوز و علاقمند به اصلاح انحرافات موجود در سیستم حکومتی مان که تخطی آشکار از اصول قانون اساسی است و از جمله سلب آزادی های سیاسی و اجتماعی، دلبستگی خود را و وفاداری مان را به اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی اعلام نموده حضورمان را در راهپیمایی 22 بهمن امسال وظیفه ای تاریخی می دانیم چرا که باید به نیابت از عزیزان محبوسمان مان نیز( که بعضا برای اولین بار در راهپیمایی حضور ندارند) شعارهای انقلابی سردهیم و به جهانیان یادآور شویم که پس از سی و یک سال، شعار ما هنوز استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی است. با این تفاوت که امروز بیش از همیشه دشمنان اسلام و انقلاب را می شناسیم و بیش از همیشه نااهلان و نامحرمان را می شناسیم و بیش از همیشه به حفظ دستاوردهای انقلاب اسلامی مان و بویژه حاکمیت اراده مردم، پایبند و موظفیم.

والله المستعان



--
سبز مي مانيم، تا هميشه

گزارش اختصاصی یک شاهد عینی از خیابان های تهران

گزارش اختصاصی یک شاهد عینی از خیابان های تهران
حضور سبز مردم با ارعاب و تهدید تمام نمی شود

امروز تهران در سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب در سایه حضور پر شمار نیروهای امنیتی، نیشخند شرم و اندوه بر لب داشت.
در سالگرد 22 بهمن، در حاشیه اختلال گسترده در عرصه اینترنت و خبررسانی ، تصویر آنچه از تلویزیون وابسته به دولت پخش می شود مدعی است که دولت کودتا با بسیج نیروهای امنیتی و نظامی طی روزهای گذشته توانسته است امکان هر گونه تجمع مخالفان و حضور سبز مردم تهران را سد کند اما آیا این همه آن چیزی است که اکنون در خیابانهای تهران جریان دارد و آیا حضور میلیونی مردم آنگونه که بلندگوهای پرتعداد خیابان انقلاب تا آزادی تبلیغ می کنند جملگی هوادار وحدت با دولت مدعی پیروزی در انتخابات و تایید کننده سخنان احمدی نژاد هستند؟ روایت شاهدان عینی از خیابانهای تهران اما جور دیگری است.

به روایت شاهدان از میانه انبوه جمعیت حاضر در خیابان اما واقعیت سوای آن چیزی است که رسانه دولت ادعا می کند. به گفته شاهدان حاضر در جمعیت ، علی‎رغم آنکه دسته های مجزای حامیان دولت با پارچه ها و پلاکاردهای مختلف به سمت میدان آزادی در حرکت بودند ، این خیابان میزبان هزاران نفر از مردمی بود که در میانه فریاد بلندگوها ، در سکوت راهپیمایی می کردند.
از ساعات آغازین صبح ، در کنار دکه های صلواتی که از شب گذشته با اقلام تبلیغاتی و ساندیس و ... پر شده بودند ، خیابانها و کوچه های منتهی به خیابان آزادی مملو از نیروهای امنیتی و بسیج است که در کنار نیروهای گارد ویژه نیروی انتظامی تمام راههای ورودی به خیابان اصلی را سد کرده اند و بصورت محسوس و نامحسوس عبور و مرور مردم را کنترل می کنند و ضمن بازرسی بدنی، هر کسی که اقلام سبز به همراه دارد را بازداشت و به اتومبیل های مستقر در خیابانهای فرعی منتقل می کنند. بر اساس اظهار یک شاهد عینی از میدان انقلاب حجم نظارت امنیتی به اندازه ای بود که در مدت کمتر از 15 دقیقه بیشتر از 30 نفر بازداشت شدند و این در حالیست که از میدان صادقیه نیز خبر می رسد که اتومبیل حامل مهدی کروبی با حمله نیروهای لباس شخصی دچار صدمه شد و با بازداشت فرزند کوچکتر وی امکان ادامه حرکت از وی سلب گردید. این اتفاق در مورد سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق نیز تکرار شد و با بازداشت محمد رضا خاتمی و زهرا اشراقی در میانه تظاهرات ادامه پیدا کرد.


در سایر خیابانهای اصلی تهران نیز وضعیت مشابهی حکمفرماست. خبرهای رسیده از درگیری گسترده و پراکنده مردم با نیروهای لباس شخصی و گارد در مناطق مختلف تهران نظیر صادقیه ، اشرفی اصفهانی ، ملاصدرا، ونک ، آریاشهر و امیرآباد حکایت دارد و خبرهایی مداومی مبنی بر درگیری نیروهای ویژه پلیس و لباس شخصی ها با مردم می رسد و علی رغم همه تمهیدات شمال میدان آزادی مملو از جمیت سبزها بود و صدای همهمه جمعیت معترض از میان صحبتهای رییس دولت کودتا تشخیص داده می شد تا جایی که برای لحظاتی کوتاه صدای مرگ بر دیکتاتور نیز از خلال کادر بسته گزارش تلویزیونی شنیده می‎شد.


در حاشیه خیابان بهبودی اما بازداشتها ادامه دارد و دستگیر شدگان در احاطه نیروهای لباس شخصی به مدارس مجاور منتقل می شوند و به گفته شاهدان گاراژ متروکی واقع در ابتدای خیابان جمالزاده محل نگهداری تعداد زیادی از بازداشت شدگان است.


خبرهای تایید نشده مبنی بر کشته شدن یک نفر در حوالی میدان ونک وجود دارد و با خلوت شدن خیابان آزادی دهها موتورسوار نیروی ویژه پلیس در حال حرکت به سمت غرب تهران هستند.
اینها همه تصاویری است که نشانگر روایت دیگری سوای آنچه سیمای رسمی حکومت سعی در القای آن دارد ، هستند و طنین شعار الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور مردم تهران اگرچه امروز در زیر سایه چکمه نیروهای دولت کودتا کم رنگ تر می نمود اما ثابت کرد که حضور سبز مردم با ارعاب و تهدید تمام نمی شود و جلوگیری از داشتن نمادهای سبز چیزی از هویت و مطالبات مردم کم نمی کند و امتیازی جز خجالت بر سبد داشته های کودتاچیان نخواهد افزود.



--
سبز مي مانيم، تا هميشه