۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

نهضت بیداری مصر - سید عطاالله مهاجرانی

نهضت بیداری مصر

سید عطاالله مهاجرانی

صندوق های آزاد آراء نشان خواهد داد که پیروز این صحنه کسانیند که سال هاست نهضت مقاومت در برابر حکومتهای نظامی نیم قرن اخیر مصر را سازمان داده اند.


مصری ها دوست داشتنی ، لطیف و نکته دان و شکیبایند.  فقیرند اما نگاه ها عزیز  و درخشنده است. اگر گذارتان به شارع امام شافعی در قاهره افتاده باشد، دیده باشید که چگونه خانواده های فقیر در اتاق های قبرستان زندگی می کنند، برایتان چای درست کرده باشند و جوان اخوانی با شما حرف بزند...


اسم پسر نوجوانشان جمال بود. همان گمال. دفتر مشقش را روی سنگ قبری که درست مثل یک میز کوتاه در میانه اتاق بود گذاشته بود و مشق می نوشت. جوان اخوانی معلمش بود. گفت:

گمال اول شاگرد است. لبخند زد، رویای من است.


شانه گمال را فشرد. جوان اخوانی نامش انیس بود. اتفاقی در حرم امام شافعی با او آشنا شدم. صحبت در باره مصر بود. گفت بیا تا روی دیگر مصر را به تو نشان بدهم. انیس دانشجوی مهندسی بود. برای یک شرکت هم کار می کرد. وقت اضافه اش صرف آموزش دانش آموزان فقیر محله شافعی می شد. می گفت: آرامش روح و نشاط جانم همین درس دادن هاست. به دانشجویان  سال اولی هم درس می دهم. کتاب های درسی گران است. ما یک شبکه درست کردیم کتاب های درسی را پلی کپی می کنیم. مجانی به بچه ها می دهیم. برادران دیگر هم از نظر مواد غذایی به خانواده ها کمک می کنند. خودمان هم ثروتمند نیستیم...


به خانه دکتر محمد عماره متفکر مصری رفتیم. خانه اش از خانه بسیار متوسط یک معلم ساده ایرانی هم ساده تر بود. کتاب ها در کناره قفس های  انباشته بر زمین هم چیده شده بود.

 

خانه صافی ناز کاظم هم همین بود. با دوگربه حیرت انگیز. یکی در منتهای زیبایی  و دیگری نزار و ظاهرا زشت. گفت: زندگی می تواند مثل گربه های من باشد..


در هر گفتگویی مصریان با فرهنگ برایت نکته ای می گویند... و یا لطیف

مهمان حسنین هیکل بودیم. در رستوران هتل چهار فصل قاهره. هیکل شام نخورد با سالاد بازی کرد و سخن گفت:بیچاره مبارک! روزی را شاهد خواهد بود که هیچ کس در جهان به او غبطه نخواهد خورد.

دیشب که خبر های  مصر را پیگیری می کردم تمامی آن گفتگو ها در ذهنم زنده شده بود. بیش از همه همان اتاق قبرستان شارع شافعی و انیس و گمال... بی تردید خیابان های قاهره سرشار از همان جوانان محله شافعی و دیگر محله های فقیر نشین قاهره است. حتی فیلم ها را که می دیدم. انگار این چهره ها آشنا بودند...

شکیبایی مصری های لطیف و نکته دان به سر آمده بود. و گفته اند: از  غضب انسان بردبار باید هراسید.


سی سال از گرده مردم تسمه کشیدن، سی سال ماموران امنیتی را بر جان و مال و آبروی مردم حاکم کردن، سی سال اعتبار و عزت مصر را به آمریکا و اسراییل فروختن.  ...

وقتی هم مصری ها گفتند: دیگر بس است، سخن ها را نشنید و صدا ها را خفه کرد.


عبدالوهاب مسیری از زمره درخشانترین متفکران جهان اسلام بود. او را به دلیل این که گفته بود: مبارک دیگر بس است، کفایه! به زندان انداختند...

 

دیر وقت بود. شنبه در مصر شروع شده بود که مبارک نطق خود را آغاز کرد:


برای رسیدن به مردمسالاری بایست گفتگو کرد، خشونت راه به جایی نمی برد!


با خود گفتم این هم نکته امروز مردم مصر، مبارک از گفتگو سخن می گوید و خشونت را محکوم می کند. این پرده چگونه از جلوی چشمان او به کناری رفت؟


وقتی دید خود رو های زرهی پلیس مثل مقوا در دست مردم نرم می شود و مثل تکه ای کاغذ می سوزد و مچاله می شود، یادش آمد با مردم گفتگو کند. وقتی مردم مصر فریاد می زدند که بگذار زخمی های فلسطینی به مصر بیایند و راه را بسته بود، گمان می کرد  این مشت آهنین هیچگاه وا نخواهد شد. همیشه می شود با سرکوب حکومت کرد.  اکنون از مردم و فقر و بیکاری می گوید. اکنون کاسه و کوزه را بر سر دولت می شکند و خود با مردم همراه می شود. تکرار همان داستان در انقلاب اسلامی ایران... شاه صدای انقلاب ملت ایران را شنید و دولت نظامی تشکیل داد! مردم هم گفتند: ما می گیم شاه نمی خوایم نخست وزیر عوض میشه.


مصری ها، در بین مسلمانان عرب چهره شاخصی دارند. مصر گویی کانون سیاسی و فرهنگی است. دیدم روزنامه هاآرتض  روز شنبه  ۲۹ ژانویه در تیتر صفحه اولش نوشته است: انقلاب نوین مصر چهره جهان عرب را تغییر می دهد. البته مقالاتش هم هم جهت با صدای آمریکاست که می خواهد: نگاهی دقیقتر به رویدادهای جهان داشته باشد. همه می خواهند بگویند که اسلام گرایان در این میان  نقشی ندارند. آنان که مصر را می شناسند می دانند اخوان المسلمین سالهاست مثل یک شبکه در تار و پود جامعه مصری تنیده شده است ، مثل حماس در میان ملت فلسطین و مثل جبهه نجات اسلامی الجزایر. مگر صندوق رای نشان نداد که اکثریت آرا با آنان بود؟


صندوق های آزاد آراء نشان خواهد داد که پیروز این صحنه کسانیند  که سالهاست نهضت مقاومت در برابر حکومت های نظامی نیم قرن اخیر مصر را سازمان داده اند. مصر شناسان! برای نماز صبح به مسجد راس الحسین بروند تا  سیل جمعیت جوانانی را ببینند که  به نماز آمده اند. با آن ها حرف بزنند. و به عمق حوادث مصر وقوف پیدا کنند.


تردیدی نیست که حکومت دینی امری دیگر است. اما بنیه اصلی نهضت مقاومت در مصر متاثر از گرایش اسلامی است.


 البته مبارک در این سی سال  هر وقت غربی ها از او خواستند اندکی دموکراسی و آزادی بدهد گفت: اگر آزادی بدهیم اسلام گراها پیروز می شوند. مگر در الجزایر و فلسطین نشدند؟ پیروزی اسلام گراها هم یعنی پایان نفوذ آمریکا و غرب در مصر، پایان طرح صلح به روایت آمریکا و اسراییل..


به همین بهانه سی سال حالت فوق العاده را بر مصر حاکم کرد. اکنون مصر برخاسته است. شکیبایی مصریان تمام شده است ، نماد حکومت مبارک ساختمان حزب حاکم بود که جمال مبارک دبیر کل آن  بود. آن نماد تماما نابود شده است. جوانان در اسکندریه فریاد می زدند:

 

یالا مصر

برخیز مصر


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

با موسوی آن نکینم که سی سال پیش با بازرگان کردیم

با موسوی آن نکینم که سی سال پیش با بازرگان کردیم


برگرفته از وبلاگ: کوي مغان

 تا چشم کار میکند، جمعیت است، ....همه در انتظار سخنان یک مرد. مردی که برای نخستین بار پس از بیست و پنج سال، در برابر جمعی به این عظمت سخنرانی خواهد کرد. جمعیت در تب انقلاب میسوزد، قلبش سرشار از امید پیروزی است. بازرگان شروع به سخنرانی میکند. و نشان میدهد همان بازرگان دوران نهضت ملی کردن نفت است. در التهاب انقلاب، در شور پیروزی، در تب انقلاب، تحت تاثیر جو قرار نمیگیرد، هیجان زده نمیشود، سخنان میانه رو میگوید، و آن هم به جمعیتی که در انتظار یک اشاره اند تا به سوی نخست وزیری و وزارتخانه ها و مراکز نطامی بروند، تا دولت بختیار - اگر نه نظام شاه را- یکسره کنند.


 اما بازرگان، مرد اصول و اخلاق است، جمعیت و مردم را به آرامش و کار میخواند...شعارهای تند و انقلابی نمیدهد. به مصالح ملت می اندیشد. در برابر شور جمعیت، آنان را به شعور و صبر، و اندیشه میخواند. آن روزهای انقلاب آن شور کورکورانه، آن ولع برای آزادی، آن خشم و انتقام، رفت تا کسی بازرگان را تاب نیاورد، نوشتند او ترسو است، میانه رو است، با اعدام مخالف است، تیتر زدند بختیار از مرز بازرگان گذشت، گفتند از خودت دفاع کن.... 30 سال گذشت، تا امروز بفهمیم، چقدر حق با او بوده...


 این روزها، موسوی هم بر خلاف بسیاری به صبر، تعقل، آگاهی، مطالعه، کار میخواند...اما کو کسی تا گوش کند، در انتظار انقلاب و مبارزه خیابانی هستیم؟ به یک اشاره؟ تا باز بعد سی سال، دندان به لب بگیریم که کاش به حرف های موسوی گوش میکردیم...انقلاب و شور و شورش میخواهید؟؟ چرا هرگز درس نمیگیریم؟؟ چرا؟؟ چرا؟؟  چرا اینقدر این مردم، به دنبال شورهای کوتاه مدتند، به دنبال راه میانبر...بیایید یک بار هم که شده، از تاریخ درس بگیریم


با موسوی آن نکینم که بازرگان کردیم

اعتدلوا، و هو اقرب بالتقوا!!آ




فتنه در ایران، خیزش اسلامی در مصر : مصادره به مطلوب تا کجا؟


دیپلمات سابق ایران در فنلاند می گوید:‌ دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، آنچه در مصر رخ می‌دهد را خیزش اسلامی و آنچه در ایران رخ داد را فتنه می خواند.


حسین علیزاده دیپلمات سابق ایرانی در یادداشتی درباره اتفاق های اخیر مصر و موضع گیری های مقامات کشور نوشت: تحولات روزهای اخیر مصر، جمهوری اسلامی را ناگزیز به موضعگیری نموده است. اگر بیننده تلویزیون نداند گزارش های تلویزیونی از قاهره گزارش می شود، چه بسا آن را با حوادث پس از انتخابات ایران اشتباه بگیرد با یک تفاوت که تظاهرات مردم ایران به مراتب مسالمت آمیز تر از مصر بود و در مقابل خشونت به کار گرفته در ایران توسط دولت به مراتب بیشتر از مصر. به رغم این تشابه، اما، دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، آنچه در مصر رخ می‌دهد را خیزش اسلامی و آنچه در ایران رخ داد را فتنه نامیدند.


وی در بخش دیگری از این نوشته  به اظهارات احمد خاتمی خطیب جمعه تهران در ۸ بهمن اشاره می کند و می نویسد:  خطیب جمعه تهران با بیان این که مردم در این قیام‌ها با شعار الله اکبر به پیش می‌روند، این امر را نشانگر ماهیت اسلامی قیام بر شمرد و گفت:"این قیام یک قیام دینی است." مگر در جنبش سبز علاوه بر شعر الله اکبر ، یا حسین میرحسین شعار مردم نبود؟ پس چرا عضو خبرگان رهبری شعار مردم ایران را نشنید؟


علیزاده به بخش های دیگر اظهارات خاتمی اشاره می کند و می گوید:عضو هیات رییسه مجلس خبرگان رهبری پا را از این فراتر نهاد و برای مصریان نسخه نوشت وگفت: "آفرین بر آنها که به خروش خود ادامه می‌دهند و معتقدند که کشورشان باید از لوث وجود دیکتاتورها و اطرافیان آنها پاک شود." این خطیب فاضل! خروش بر علیه دیکتاتورها را در مصر در حالیکه دولت مصر قانون منع آمد و شد اعلام کرده است، توصیه می‌کند و حال آنکه برای حق اعتراض مردم ایران که قانون اساسی ایران آن را مجاز دانسته و سبزها برای راهپیمایی خود با مراجعه به وزارت کشور تقاضای مجوز کردند و مورد مخالفت قرار گرفت، هیچ نمی‌گوید.


علیزاده در بخش دیگری از یادداشت خود که توسط سایت سحام نیوز منتشر شده می گوید: انسان متحیر می‌شود وقتی می‌بیند که سخنگوی وزارت خارجه ایران طی توصیه‌هایی بلندبالا از دولت مصر می‌خواهد که به خواست مردم احترام بگذارد. کسی نمی‌تواند ایراد بگیرد که چرا دیگری دروغگو و فریبکار است ولی پرسش این است که چرا خود فریبکار و دروغگو نمی‌داند که آخر مردم را عقل و هوش است که تناقضات رفتاری و گفتاری آنان را در می یابند. پس با این حساب آیا نباید از خود بپرسند: نوبت ما کی فرا خواهد رسید؟

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

میرحسین موسوی: اتکای جنبش سبز به مردم را افتخار آن می دانم

میرحسین موسوی: اتکای جنبش سبز به مردم را افتخار آن می دانم


ندای سبز آزادی: میر حسین موسوی طی یادداشتی خبر سایت‌های وابسته به دولت مبنی بر اینکه محمود عباس، رییس تشکیلات خودگردان فلسطین، یک فعال اقتصادی را متقاعد کرده برای تاسیس یک ایستگاه رادیویی برای معترضان پس از انتخابات، میلیون‌ها دلار به میرحسین موسوی کمک کند را تکذیب کرد.


میر حسین موسوی ضمن تکذیب این خبر پراکنی، بر این موضوع تاکید کرد که اتکای جنبش سبز و همراهان آن به مردم کشور را جزو افتخارات جنبش می داند.

به گزارش کلمه یادداشت کوتاه میرحسین موسوی به شرح زیر است:


بسمه تعالی


پرونده سازان و اعتراف گیران به نقل از گزارشی آشفته، تیتر زده اند که  محمود عباس فلسطینی به یک مامور امریکائی گزارش داده است که سال گذشته به یک تاجرفلسطینی گفته است «به موسوی در ایران پنجاه میلیون دلار برای تاسیس رادیو کمک کند.» البته مطابق معمول دروغگویان همین خبر کذب را به شکلی تغییر داده اند که گوئی ابومازن معروف، که امروز کوس رسوائی او بر سر هر کوی و برزن زده شده، پنجاه میلیون دلار در این زمینه پرداخت کرده است.


بنده ضمن تکذیب هرگونه و هر مقدار استفاده ازکمکهای بیگانگان، اتکای جنبش سبز و همراهان آن را به مردم کشورمان جزو افتخارات جنبش می دانم. راویان دروغگوی این روایت سراپا کذب شبیه همان خطیب نماز جمعه ای هستند که ادعا کرد امریکا از طریق عربستان یک میلیارد دلار به سران جنبش سبز کمک کرده وتفرعن او هنوز به او اجازه نداده است که ازاین دروغ توبه کند.


میرحسین موسوی

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

تاج زاده: حزب پادگانی شهامت پذیرش خطا را ندارد

تاج زاده: حزب پادگانی شهامت پذیرش خطا را ندارد


ندای سبز آزادی: صفحه فیس بوک سید مصطفی تاج زاده در ادامه انتشار پاسخهای وی به سوالات مطرح شده از سوی هواداران این فعال سیاسی ، پاسخ تاجزاده پیرامون سئوالی دیگر در مورد انتخابات آزاد را منتشر کرد.


به گزارش تحول سبز، صفحه رسمی این زندانی سیاسی اعلام کرده بود که: "با توجه به ادامه ممنوع الملاقات بودن سیدمصطفی تاج زاده و عدم امکان بهره مندی از نظرات این فعال سیاسی در خصوص وقایع روز بر آن شدیم تا انتشار پاسخهای وی به پرسشهای هموطنان عزیز را از سر بگیریم.این مجموعه که به تدریج و در کنار مقالات تحلیلی نگاشته شده توسط تاجزاده منتشر خواهد شد، پاسخ این زندانی سیاسی به پرسشهایی است که از سوی هواداران صفحه فیس بوک وی مطرح شده. "


گفتنی است پیش از این پاسخ وی به دو پرسش، یکی در خصوص تقلب در انتخابات و دیگری در مورد روز قدس و آقای جنتی نیز منتشر شده بود. متن کامل چهارمین پرسش و پاسخ از این مجموعه در پی می آید:


پرسش: یک از شبهات اقتدارگرایان به انتخابات آزاد احتمال تصدی پست های حساس کشور توسط افراد نامناسب و بیگانه با آرمان هاو ارزش ها است شما در این باره چه نظری دارید؟

۱٫ در ایامی که مردم با اقدام تاریخی و شعار «رأی من کو؟» پرده ضخیم نظارت نظامی- استصوابی را از صندوق آرا کنار زدند و قدرت خود را به نمایش جهانیان گذاشتند، چشمان من نیز در زندان بر گوشه دیگری از این پرده گشوده شد. به این ترتیب که یکی از بازجوها درباره ضرورت حد و مرزی که انتخابات در جمهوری اسلامی ایران نباید فراتر از آن برود سخن می‌گفت و معترضانه از من پرسید اگر انتخابات آن طور که تو می‌گویی صد در صد آزاد برگزار شود و یک بهایی از دل صندوق آرا درآید، باز هم از انتخابات آزاد دفاع می‌کنی؟ در آن صورت چگونه می‌توانی مدعی حمایت از نظام شوی؟


در پاسخ گفتم اول اینکه اگر بعد از ۳۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، در یک انتخابات آزاد یک بهایی رأی بیاورد وای بر من و تو که نتوانسته‌ایم رضایت اکثریت این ملت را جلب کنیم. در آن صورت به جای زیر سؤال بردن تصمیم و رأی اکثریت مردم، باید از خود بپرسیم مگر ما در این ۳۰ سال با ملت چه کرده‌ایم که اکثریتشان حاضر نیستند به یک نامزد مسلمان رأی دهند؟ حال آن که مردم در زمان شاه یک مرجع تقلید شیعه را از کنج تبعید برکشیدند و در قلوب خود جای دادند. اکنون کار به جایی رسیده است که مقام بازجوی حافظ نظام از احتمال انتخاب یک بهایی در یک انتخابات آزاد می‌ترسد؟ سپس گفتم همین سؤال و نگرانی تو اعتراف به شکست همه از جمله خود شماست و نمی‌توان دلیلی واضح‌تر از این بر ناکامی جمهوری اسلامی ایران اقامه کرد. بگذریم از اینکه ادعا و در واقع ‌ترس فوق هیچ نسبتی با ادعای ۲۴ میلیونی آرای آقای احمدی‌نژاد ندارد. اگر واقعاً وی می‌تواند بیش از ۵۰ درصد آرای واجدان شرایط را به دست آورد، چه ترسی از رقابت با هر نامزد دیگر وجود دارد؟


دوم این‌که من هرگز تصور نمی‌کنم چنانچه هم اکنون انتخابات واقعاً آزاد برگزار شود یک بهایی رأی بیاورد، اما حتی به فرض صحت نگرانی شما، نمی‌توان به بهانه ترس از روی کار‌ آمدن یک بهایی، تیغ نظارت نظامی- استصوابی را همچنان بر فراز رأی ملت به پرواز درآورد. پرسیدم مگر آقای جنتی تا چند سال می‌تواند در مقابل ملت بایستد؟ مگر تجربه انقلاب اسلامی را فراموش کرده‌ایم که ملت اگر مطالبه واضحی را در دستور کار خود قرار دهد دیر یا زود و بدون سوخت‌و سوز به آن نایل خواهد شد؟ بحث فقط درباره زمان و نحوه رسیدن به این خواست و هزینه‌های آن است.


سوم اینکه اگر بعد از ۳۰ سال عملکرد ما کار را به جایی رسانده است که به قول شما از احتمال رأی آوردن یک بهایی باید ترسید، منطقاً باید گفت تداوم همان مدیریت برای چند سال دیگر، منجر به رای آوردن بیشتر یک «بهایی» خواهد شد! بنابراین اساس این منطق غلط است و نه احتمال یا عدم احتمال روی کار آمدن یک بهایی در یک انتخابات آزاد.


چهارم اینکه سؤالی که هیچ اقتدارگرایی تاکنون حاضر نشده است به آن جواب دهد این است: در شرایطی که در نوع کشورهای مسلمان، ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی و نیز طرفداران اشخاص و احزاب مسلمان رو به افزایش‌اند و اگر انتخابات آزاد برگزار شود، در اغلب قریب به اتفاق موارد نامزدها و احزاب مسلمان، دموکرات یا تمامت‌خواه، پیروز میدان خواهند بود و با وجود این که در این کشورها حجاب آزاد است، چرا پوشش اسلامی رو به گسترش است، اما در جمهوری اسلامی ایران عکس این روند مشاهده می‌شود؟ آیا پاسخ این پرسش را نباید در این موضوع دید که برغم تبلیغات ۲۴ ساعته به سود ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی، به علت اینکه در هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران از اسلام استفاده ابزاری نمی‌شود، نتیجه آن نیز قهراً دین گریزی نسل جوان و تردیدهای جدی در انتخاب آزاد مردم است؟ به بیان روشن استفاده ابزاری از دین و در واقع سوء بهره‌برداری از اسلام در کنار انسداد سیاسی و اجتماعی، بی‌کفایتی مدیریتی و فساد حکومتی موجب شده است که «آزادی» در هر عرصه‌ای به معنای خروج بسیاری از شهروندان از هنجارها یا گزینه‌های اسلامی باشد. بنابراین از نگاه شما چاره‌ای نیست جز این‌که «اسلامی» بودن را در هر حوزه‌ای با «زور» حفظ کنیم و این دور باطل را ارائه دهیم.

 

به باور من اصل مسأله این است که حزب پادگانی شهامت پذیرش خطا را ندارد و تفاوت اصلی ما و مدعیان حفظ نظام به شیوه نظامی این است. خدا را سپاسگزاریم که به ما شهامت پذیرش خطا را عطا نمود و این نیست مگر اجر پیوند و اتصال با خلق خدا و حساس بودن و هشیاری در قبال انتقادات و اعتراضات مردم. دقیقاً به دلیل همین پیوند و شهامت، یعنی پذیرش اصل خطاپذیری و تن نهادن به پاسخگویی در قبال ملت است که ما هرگز نگرانی‌هایی من درآوردی از قبیل رییس‌جمهور شدن یک فرد بهایی را نداریم. این قبیل سوءظن‌ها در قبال خواست ملت محصول زندگی در یک محیط بسته و در محافل درون‌گروهی است که به دنبال خود، اتخاذ روش‌های قیم‌ مآبانه علیه ملت را می‌آورد و توهم برگزیده بودن گروه خودی و شیطانی بودن جامعه غیرخودی را پوششی «دینی» و «خدایی» می‌دهد. سبزها به دلیل تمرین در یک محیط باز و بی‌‌کران اجتماعی و به دلیل گشوده بودن بر انتقادات مردم و لذت بردن از بمباران سؤال و اعتراض دلسوزانه ملت هرگز دچار آن ترس نیستند که حزب پادگانی را به محاصره درآورده است.


۲٫ شبهاتی که بازجوی من علیه انتخابات آزاد وارد می‌کرد یک بار دیگر و به گونه‌ای دیگر تفاوت بین تعریف و شناخت من از نظام جمهوری اسلامی ایران با «نظام» مورد نظر نظامیان مداخله‌گر در سیاست را به نمایش می‌گذاشت؛ نظامیانی که با زیر پا گذاشتن وصیت نامه امام خمینی، تهاجم نه چندان خزنده خود را به منظور تسخیر عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور آغاز کرده‌اند، هرگز نمی‌توانند «جمهوری اسلامی ایران» را با همه ابعاد اسلامی، ایرانی و جمهوریتی آن به طور یک جا تصور کنند. تصویر آن‌ها از «نظام» که غالباً به همین شکل مبهم «نظام» تلفظ می‌کنند و نمی‌توانند به طور مشخص هرسه وجه جمهوری اسلامی ایران را به سادگی بر زبان جاری کنند، در واقع یک «پادگان» گسترش یافته به سپهر جامعه است و همه ترس‌ها و سوءظن‌ها در قبال آزادی به خاطر مقاومتی است که اکثریت شهروندان در قبال پادگانی‌سازی سیاست، فرهنگ و اقتصاد از خود نشان می‌دهند. جمهوری اسلامی ایران البته بیش از پادگان و دستگاه بازجویی و شعبات قضایی و اقتصادی و سیاسی و تبلیغاتی حزب پادگانی است. همچنان که بارها تأکید کرده‌ام و از تأکید گذاری بیشتر بر آن خسته نمی‌شوم، من و بازجویان در مورد ضرورت حفظ اصل «نظام» اختلافی نداشته و نداریم. تفاوت این‌‌جاست که من گستره نظام را به مراتب وسیعتر از پادگان‌های نظامی می‌دانم و از امامی که به قول شهید مطهری ایمان به خدا را در طول ایمان به ملت قرار داده بود و نیز از تجربه سی سال فعالیت در جمهوری اسلامی، بویژه در عصر اصلاحات آموخته‌ام که اعتماد و ایمان به مردم و قرار گرفتن در زیر ستاره‌ باران اعتراض و پرسش آن‌ها چیزی از عمر نظام کم نمی‌کند، بلکه‌ بر عمر آن می‌افزاید. اگر دستاورد انقلاب اسلامی و رهبری آن را جمهوری اسلامی ایران بدانیم (نه نظریه ولایت فقیه که به عنوان یک نظریه فقهی قبل از امام وجود داشته است و پس از او نیز در میان انواع دیگر تئوری‌های فقهی حضور خواهد داشت) و حقوق مردم را پاس بداریم، دغدغه‌ای در خصوص رأی مردم نخواهیم داشت و حفظ اسلامیت نظام را منافی حفظ جمهوریت و ایرانیت نظام نخواهیم دانست.


۳٫ حقیقت این است که نفس حضور من و امثال من در زندان و نفس واکنش سرکوبگرانه در قبال مطالبه مردم برای شفاف‌سازی آرایشان و برپایی انتخابات آزاد و قانونی، حاکی از آن است که ترس اصلی حزب پادگانی رأی آوردن مفروض یک بهایی نیست، بلکه آنان نظام برخاسته از انقلاب و استمرار یافته در ۲۷ سال ماقبل خودشان را بیگانه با اهداف پادگانی خود می‌بینند و به همین سبب از بهایی- صهیونیستی نمایاندن جنبش مردمی و حتی نخست‌وزیر امام ابایی ندارند. سوءظن در قبال انتخابات آزاد و در قبال ماهیت رأی مردم، یک سوءظن فرضی و معطوف به آینده فرضی نیست، بلکه این سوءظن بنیادی است که نفس صندوق و انتخاب آزادانه مردم را نشانه گرفته است. به همین دلیل نه فقط می‌کوشند فرزندان انقلاب و امام را از گردونه رقابت‌های انتخاباتی حذف ‌کنند، بلکه تلاش وافری مبذول می‌دارند تا آنان را به جرم تلاش برای شرکت در انتخابات و اصلاح مدیریت کشور در زندان‌ها حبس ‌کنند.


این حربه‌ای نخ نماست که در همه رژیم ها کم و بیش به کار می‌رود که هدف از ایجاد محدودیت را ترس از به قدرت رسیدن کسانی می‌خوانند که اکثریت مردم علائق و سلایق آنان را نمی‌پسندند، اما در واقع اشخاصی را از حکومت حذف یا در جامعه سرکوب می‌کنند که همان اکثریت خواهان حضور آنان در عرصه مدیریت میهن و جامعه مدنی هستند.


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

مجید دری : خوشحالم دانشگاهی با چنین رئیسی و چنان وزیری از ادامه تحصیل محرومم کرد

مجید دری در نقد رئیس دانشگاه علامه: خوشحالم دانشگاهی با چنین رئیسی و چنان وزیری از ادامه تحصیل محرومم کرد


مجید دری دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه، که دوران حبس در تبعید خود را در زندان بهبهان می گذراند، با انتشار نامه ای به بررسی عملکرد ریاست دانشگاه علامه طباطبایی پرداخته است.

به گزارش دانشجو نیوز، مجید دری در قسمتی از این نامه مینویسد: " (صدرالدین شریعتی) در طول مدت مدیریتشان همواره مشغول سرکوب دانشجویان بوده و انگار غیر از امنیتی کردن کار دیگری نداشته است…"


متن نامه مجید دوری به شرح زیر است :

« دانشگاه علامه به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم اسلامی در پایگاه استنادی جهان اسلام I.S.C نتوانست رتیه ای را کسب کند و در همین راستا ۷۵ نماینده مجلس انتقادات شدیدی را نسبت به ضعف مدیریت دانشگاه متوجه وزارت علوم ساخته اند » روزنامه شرق ۲۱/۱۰/۸۹

گاهی خبرها چنان بیان می شود که انگار حادثه ای غیر مترقبه و ناگهانی چون سیل و زلزله رخ داده است و در تنگنایمان نهاده است . صرفنظر از اینکه این مسایل ، دست کمی از این جوادث ندارد اما نکته قابل تامل اینجاست که این رتبه و رده بندیها بر اساس عملکرد خودمان در سالهای گذشته انجام می شود و ناگهانی و غیر منتظره نیستند .


آقای صدرالدین شریعتی رئیس دانشگاه علامه که سال ۸۴ بر مسند ریاست این دانشگاه تکیه زد ، عملکرد درخشانی ارائه نمود که بد نیست شما هم بدانید :

۱- تغییر رئیس دانشکده ها بر اساس گرایش فکری ایشان و نه سواد علمی و آکادمیک

۲- بازنشست و بازخرید کردن اساتید

۳- تقویت و تشدید برخوردهای حراست و کمیته انضباطی

۴- تغییر معاونت های دانشگاه که دسته کمی از خود ایشان در برخوردهای غیر اصولی نداشتند

۵- به تعطیلی کشاندن نشریات دانشجویی و عدم صدور مجوز جدید جهت فعالیت

۶- غیر قانونی اعلام نمودن انجمن اسلامی دانشگاه علامه و پلمپ دفاتر آن

۷- برخوردهای چکشی با دانشجویان منتقد و خفه کردن هر صدایی با تهدید و سپس اجرای اجکام سنگین انضباطی و گرفتن ژست فاتحانه پس از اجرای این اعمال و به قول خود خفه کردن دانشگاه

۸- تنها در سال ۸۵-۸۶ ، ۳۲ نفر از دانشجویان تعلیق شدند و یک نفر هم در مقطع کارشناسی ارشد اخراج گردید

 

این تنها بخشی از عملکرد ایشان است . بارها و بارها با ارسال نامه ، برگزاری تجمع و … به ایشان تذکر داده شد که با این روند دانشگاه به قهقرا خواهد رفت و بار علمی – فکری و انتقادی افت خواهد نمود . در همین راستا بارها به وزارت علوم مراجعه کردیم اما هیچگاه پاسخی دریافت نشد و تلاشهایمان جهت رسیدگی به تخلفات ایشان با ذکر موارد تخلف و اثبات ناکارمدی در مجلس وقت هم چون وزارت علوم راه به جایی نبرد . در طول مدت مدیریتشان همواره مشغول سرکوب دانشجویان بوده و انگار غیر از امنیتی کردن کار دیگری نداشته است و با چتر امنیتی که برای خود بوجود آورده به هیچکس پاسخگو نیست . یادم می آید یکی از دوستان طی پیگیری هایی که از وزارت علوم کرد توانست حکم معلق شدن تعلیقش را از کمیته انضباطی وزارت علوم بگیرد و نامه اش را به دانشگاه علامه آورد اما کوچکترین رسیدگی نشد و عملا تعلیقش اجرا شد و در مراجعه بعدی که به وزارت علوم داشت جواب شنید که : "کاری از از دست ما ساخته نیست . ما زورمان به رئیس دانشگاه نمی رسد ."


آنگاه که ما فریاد می زدیم اشان کفایت جهت ریاست دانشگاه را ندارند انواع و اقسام تهمت ها را روانه مان کردند و هنگامیکه در مقابل این روند ایستادیم و ساکت ننشستیم ، به زندانمان افکندند و هیچگونه رسیدگی به کارمان از طرف هیچ مسئولی انجام نپذیرفت فاجعه از پیش اغاز شده بود


صد البته این زنگ خطر برای تمامی دانشگاه ها به صدا در آمده است که با ادامه روند نصب مدیران ناکارآمد و بی کفایت و سرکوبگر دانشگاه ها یکی یکی از رتبه بندی علمی حذف شوند و بعد از واقعه درصدد برآورد خسارتش برآیند . مگر غیر از این گفتیم که ما رئیس انتصابی نمی خواهیم . کجای این حرف ناحق بود که تعلیق شدیم ؟ مگر ما نگفتیم با تمام نادانیمان ، دانشگاه در حال سقوط است و شما با تمام داناییتان چه کردید ؟ و باز می گوییم تا وقتیکه سهمیه به افراد فاقد صلاحیت تنها به دلیل عضویت در بسیج و … داده می شود ، نه تنها پیشرفتی صورت نمی پذیرد که بدتر از این را باید انتظار داشته باشید . و تنها پز دهید که بزرگترین دانشگاه علوم اسلامی خاورمیانه هستیم.


حال به دنبال انقلاب فرهنگی دوم باشید و هی بگویید دختران باید فلان پوشش را داشته باشند و فلان پوشش و فلان لباس ممنوع است و برخود می کنیم . انگار تمام مشکلاتمان خلاصه شده است در رنگ کفش و اندازه مانتوی دختران !


باری ، صحبت اینجاست آیا با این عملکرد می توان حائز رتبه هم شد ؟ اصلا ما بیاییم و چون وزیر علوم بگوییم که ISI را به دلیل نمود شاخص های غربی قبوا نداریم و هکذا . آیا ISC را هم قبول ندارند ؟ ایشان بگویند پس چه را قبول دارند ؟ حتما رتبه بندی خودشان را البته بعد از تخریب و با خاک یکسان کردن دانشگاهها . کسی نیست به این آقای دکتر بگوید قبول داشتن و نداشتن جنابعالی اصلا مهم نیست و ملاک نمی باشد . نظرشخصی ات برای خودت، در جهان واقعی چه کرده ای ؟ کسی نیست به ایشان بگوید این ملاک های جهانی و تنها با گفتن قبول ندارم از اجرای درست وظایف تعیین شده نمی کاهد .

 

آقای شریعتی ! به گمانم زمان تکتازیت به پایان رسیده . بیا و پاسخگو باش و بگو چه ها که نکرده ای ؟ بگو که تمام هم و غمت اخراج و تعلیق و تهدید بود . بگو که تمام معاونانت را هم در راستای همین اصول انتخاب کرده ای . بگو که نشریات را بستی و دانشجویان را تعلیق و اخراج ، اساتید را بازنشسته و چنان کردی که دانشگاه علامه ، چون پادگان گردد . بگو که به همه چبز همت گماردی الا به وظایف اصلیت . وظایف تعیین شده ات و وظایفی که بر عهده هر رئیس دانشگاهیست . نکند شما هم چون رئیست این چیزها را قبول نداری و معیار شخصی تعریف کرده ای ؟


آقایان نماینده ! وقتی رئیس جمهورتان در مقابل میلیونها بیننده با وقاحت هرچه تمامتر دروغ می گوید و وجود دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل را منکر می شود و در مقابل این دروغ شرم آور ، ما که محروم از تحصیل و ستاره داریم زندانی می شویم ، بی گمان وزیر علومی انتخاب می کند که می خواهد و می گوید دانشگاه را با خاک یکسان نمایید و درنهایت فردی رئیس دانشگاه می شود که عملکردش آه از نهاد برآورد . حال بیایید پائین تر و ببینید وضعیت اعضای هیئت علمی و اساتیدش چیست . هرچند با عرض پوزش از دوستان – خلایق هرچه لایق – لایق این دانشجویان ( دانشجویلن بسیجی و سهمیه ای ) کسی جز این بی تدبیران نیست .


و در آخر اعلام می دارم ، شادم و مسرورم که دانشگاهی با چنین رئیسی و چنان وزیری محروم شدم و از ادامه تحصیلم جلوگیری شد . هرچند با هزینه ای سنگین ، زیر بار این بی کفایتها نرفتم و فریاد زدم و اعتراض نمودم .


ما زنده برآنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست


زنده باد آزادی

زندان بهبهان

بهمن ۱۳۸۹


--

سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

بیانیه جمعی از کارگران ايران خودرو

بیانیه جمعی از کارگران ايران خودرو

اخبار روز: بر اثر یک فاجعه در شرکت ایران خودرو چهار کارگر کشته و عده ای زخمی شدند. تظاهرات کارگران سرکوب شده است و کارخانه در محاصره ی نیروهای امنیتی قرار دارد.


در گزارش های اولیه تعداد کشته شدگان هشت نفر اعلام شده بود. در اطلاعیه ای که از سوی جمعی از کارگران این شرکت منتشر شده، ضمن اعلام یک روز عزای عمومی اسامی کارگران کشته شده به شرح زیر اعلام شده است:
ولی الله رحمانی فرزند رمضان؛ مصطفی خضری فرزند حسین؛ سعید شفیع خانی فرزند عزیز؛ میرمحسن حسینی فرزند میریعقوب

بنابر آخرین گزارش ها، کارخانه ی ایران خودرو امروز تعطیل بوده است. کمیته ی هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری در گزارش خود نوشته است: در پی حادثه جنایت بار دیشب در کارخانه ایران خودرو، که منجر به مرگ و مصدومیت بیش از
۲۰ تن از کارگران این کارخانه شد، مدیریت ایران خودرو شیفت صبح امروز (۶/۱۱/٨۹)
را تعطیل کرد و سرویس های حمل و نقل، کارگران را از نیمه راه به خانه هایشان بازگرداندند. کارگران شیفت بعد از ظهر با سرویس به کارخانه آمدند اما دست به اعتصاب زدند و تولید را به طور کامل متوقف کردند. مدیریت که دریافت کارگران شیفت شب هم همین کار را خواهند کرد، این شیفت را هم تعطیل اعلام کرد. به این ترتیب، امروز در سه شیفت هیچ خودرویی در ایران خودرو تولید نشد. علت تعطیل کردن کارخانه از سوی مدیریت در شرایط کنونی این است که حاضر است از سود سرشار یک یا دو روز کار صرف نظر کند اما کارگران دور هم جمع نشوند. زیرا خوب می داند که کارگران به محض تجمع، اعتراض و اعتصاب خواهند کرد و خواستار شناسایی و محاکمه و مجازات عاملان کشتار کارگران خواهند شد. مدیریت می خواهد زمان بگذرد و گذشت زمان آب سردی روی خشم کارگران بریزد.

عوامل جنایت باید محاکمه شوند
به دنبال حادثه ی شب گذشته در ایران خودرو، جمعی از کارگران این شرکت اطلاعیه ای را منتشر کرده و خواهان مجازات عوامل این جنایت شدند. در این اطلاعیه آمده است:

خبر تکان دهنده بود
در ساعت
۲٣.٣۰ مورخ ٨۹.۱۱.۵ یک دستگاه کمپرسی بنز حامل بار یکی از پیمانکاران در حال ورود از درب شماره ۹ ایران خودرو بود که بر اثر بریدن ترمز با تعدادی از همکاران برخورد و متاسفانه باعث کشته شدن ۴ نفر و زخمی شدن ۱
٣ نفر از همکاران گرامی شد
خبر تکان دهنده بود دلی هر انسانی به درد آمد
کارگری که برای بدست آوردن یک لقمه نان در روز تعطیلی مجبور به کار کردن شده است و بعد از تعطیلی برای دیدار خانواده راهی منزل می شد ناگهان با مرگ روبرو می شود و دیگر به خانه نمی رسد.
خیلی از همکاران تا صبح در جلو مدیریت تجمع کردند، تنها کاری که از دست شان بر می آمد...

خبر تکان دهنده بود
خبر انحراف کامیون
وانداختن گناه به گردن یک کارگر دیگر
راحترین کار ممکن
ولی کسی ازخود نپرسید چرا این کامیون در زمان تردد کارگران در این مسیر بود،
حراست کجا بود؟
حراستی که کوچکترین حرکت کارگران را کنترل می کند،
بعد از مرگ این کارگران ده ها مامور گارد ویژه به شرکت ریختند، نه برای نجات جان کارگران بلکه برای نجات منافع سرمایه داران.

خبر تکان دهنده بود.
ضمن اعلام همدردی با خانواده کشته شدگان و همبستگی با همکاران گرامی امروز چهارشنبه ششم بهمن ماه را اعلام عزای عمومی کرده و دست از کار خواهیم کشید و تا مشخص نشدن قاتلین این کارگران دست به کار نخواهیم زد.

این اولین بار نیست که جامعه کارگری ایران خودرو قربانی این کشتار و شاهد از دست دادن تعدای ازهمکاران خود میباشند.

از کشته شدن پیمان رضی لو تامرگ ده ها کارگر هر سال اشک می ریزد ولی هنوزهیچ کسی پاسخگو برای این کشتار ها پیدا نشده است.
مدیریت شرکت مثل روال گذشته مرگ این کارگران را بی احتیاطی راننده کامیون اعلام کرده است تا شاید ضمن فرار از مسولیت خود گناه این کشتار را به گردن یکی از دیگر کارگران بیآندازند.

ولی ما می دانیم که منافع شرکت در جهت رسیدن به سود بیشتر و بی مسولیتی سرمایه داران در مقابل جان کارگران عامل اصلی این کشتار و مرگ کارگران می باشد.

کشاندن کارگران به سرکار در روزهای تعطیلی و عدم استراحت کافی برای کارگران و هزاران مشکل اقتصادی هرگونه تمرکز را از کارگران گرفته است.

چر ا باید کامیون با بار چند تنی در زمان تردد کارگران از این خیابان عبور می کرد؟ حراست ایران خودرو که میلیاردها تومان سرمایه شرکت را برای سرکوب و کنترل ما کارگران به باد می دهد؛ چطوری نمی تواند از تردد وسایل حمل و نقل در زمان تردد کارگران جلوگیری کند.

ما هر روزشاهد این نا امنی در همه جای شرکت هستیم چه در داخل شرکت و چه در بیرون شرکت.

هر روز در زمان تردد کارگران ما شاهد عدم جلوگیری تردد وسایل حمل و نقل در مسیر حرکت خود می باشیم و رانندگان هم مجبورند این مسیر را برای رسیدن به کار خود ادامه بدهند. کارگران بارها خواستار توقف حرکت وسایل حمل ونقل در زمان تردد کارگران بوده اند ولی چه کسی پاسخگو بوده است؟ منابع انسانی و یا حراست و یا مدیریت روابط عمومی و یا مدیریت ارشد؟

تردد از خیابان و رسیدن به پارگینگ ها همیشه جان کارگران را تهدید می کند.

ما کارگران می دانیم که چه خطراتی جان ما را هنگام تردد از شرکت تا پارگینگها تهدید میکند. بارها اعتراض کردیم ولی چه کسی جوابگو بود؟
بارها اعلام کردند که برای راحتی کارگران پل درست خواهیم کرد ولی چی شد؟

آری همکاران گرامی
خودشیرینی مدیریت و منافع سرمایه اجازه نمی دهد تا مدیریت برای جان ما کارگران ارزش قایل شود. جان انسانها برای سرمایه پشزی ارزش ندارد.

زمانی که طرح ضد کارگری دولت برای حذف یارانه ها اعلام شد مدیریت به جای اعتراض به این طرح ضدانسانی اعلام کرد که قیمت محصولات ایران خودرو کاهش مییابد ولی نه گفت چطوری.

کاهش قیمت محصولات با کار بیشتر و گرفتن جان کارگران.

چهار انسان بی گناه کشته شدند
چه ایرادی دارد؟ مگر چهار انسان بی گناه در خاتون آباد کشته نشدند؟ کسی مجازات شد؟ مگر ده ها کارگر در ایران خودرو کشته نشدند؛ کسی مجازات شد؟

و روزانه ده ها کارگر در کوشه و کنار این کشور جان می بازند؛ چه اهمیتی برای سرمایه داران و حامیان انان دارد؟

مرگ مرگ است چه در زندان چه در اعدام و چه در تصادف و چه در حادثه.

و این مرگ همیشه به سراغ ما کارگران و طبقه زحمتکش می آید.

تا کی این وضع را تحمل خواهیم کرد؟

تا زمانی که ما کارگران آگاه نشویم و تا زمانی که سرنوشت خود را خود تعیین نکنیم وضع همین طور خواهد ماند. چون خود ما خواهان استمرار آن هستیم.

ما کارگران ایران خودرو خواهان مجازات فوری قاتلان این کارگران هستیم و قاتلان آن ها کسانی جزء حامیان سرمایه، مدیریت ارشد؛ روابط عمومی منابع انسانی و حراست نیستند.

ششم بهمن
۱٣٨۹
جمعی از کارگران ایران خودرو


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

كاریكاتور مردمك - يك چك تونسي



ابتدا شما را نادیده می گیرند. سپس به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند. آنگاه شما پیروز خواهید شد

(ماهاتما گاندي) 

 

كاريكاتور مردمك - يك چت تونسي

mardomak.jpg

پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز



سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

میرحسین موسوی: فراعنه زمانی صـــــدای ملــــت را می شنوند که دیر شده است


ابتدا شما را نادیده می گیرند. سپس به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند. آنگاه شما پیروز خواهید شد

(ماهاتما گاندي) 

 

میرحسین موسوی: فراعنه زمانی صـــــدای ملــــت را می شنوند که دیر شده است 

100708172143_mousavi_226x170_kaleme.org.jpg


میرحسین موسوی با انتشار اطلاعیه ای، از جانب ملت ایران به مردم آگاه و مبارز مصر و تونس و اردن و یمن ادای احترام و آرزوی پیروزی کرد.

به گزارش کلمه، موسوی در این اطلاعیه آورده است:"خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که با بازداشت ها، اعتراف گیری ها، پرونده سازی ها وغارت مردم از طریق باندها و اطرافیان، این شرایط انفجاری را در مصر ایجاد کرده اند توجهی نشان نمی دهند. اینان به روز "خشم مردم" مصر اشاره می کنند ولی نمی گویند که روز غضب، نتیجه ناکارآمدی و فساد در بالاترین سطح حکومت و حیف و میل کردن بیت المال و هم چنین بستن دهن ها و شکستن قلم ها و اعدام ها واعدام ها و اعدام ها و بر پا کردن چوبه های دار برای ایجاد خوف در میان مردم است. "متن کامل این اطلاعیه بشرح زیر است:

این روزها خاورمیانه در آستانه ی حوادث بزرگی ست که می تواند سرنوشت این منطقه و جهان و سرنوشت ملت های منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهد. مسلما آنچه در حال وقوع است در راستای به هم زدن نظام ظالمانه ایست که سرنوشت ملت های بسیاری را درمنطقه در چنگال خود گرفته است و بدون هیچی شکی نقطه ی آغازین آنچه در خیابان های تونس و صنعا و قاهره و اسکندریه و سوئز شاهد آن هستیم را باید در تظاهرات چند میلیونی ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد تهران جستجو کرد. روزهایی که مردم با شعار "رای من کجاست؟" به خیابان ها آمدند و مسالمت جویانه، حقوق از دست رفته ی خود را پی گرفتند.

امروز دامنه ی شعار "رای من کجاست؟" مردم ایران، به شعار "الشعب یرید اسقاط النظام" در قاهره و سوئز و اسکندریه رسیده است. برای کشف راز این پیوندها و مشابهت ها لازم نیست جای دوری برویم. کافی است شیوه ی انتخابات اخیر مصر را با انتخابات های خود مقایسه کنیم و اینکه رئیس شورای نگهبان از بی نیازی به آرا میلیون ها شهروند سبز سخن می راند. اگر به نظام های در حال سقوط جهان عرب و خاورمیانه با دقت نگاه کنیم، خواهیم دید؛ در همه ی این نظام ها به یک سان شبکه های اجتماعی وعرصه ی مطبوعات و فضای مجازی مورد حمله قرار می گیرند و به شکل حیرت انگیزی اس ام اس ها و تلفن ها و اینترنت قطع و قلم ها مشابه یکدیگر در هم شکسته و معترضین به زندان ها برده می شوند. و متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند.

خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که با بازداشت ها، اعتراف گیری ها، پرونده سازی ها وغارت مردم از طریق باندها و اطرافیان، این شرایط انفجاری را در مصر ایجاد کرده اند توجهی نشان نمی دهند. اینان به روز "خشم مردم" مصر اشاره می کنند ولی نمی گویند که روز غضب، نتیجه ناکارآمدی و فساد در بالاترین سطح حکومت و حیف و میل کردن بیت المال و هم چنین بستن دهن ها و شکستن قلم ها و اعدام ها واعدام ها و اعدام ها و بر پا کردن چوبه های دار برای ایجاد خوف در میان مردم است. و نمی گویند اگرحکومت به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود احترام می گذاشت و در انتخابات چند ماه پیش مصر آرای مردم را نمی دزدید، کار به شعار "اسقاط نظام" از سوی شعب عزیز مصر نمی رسید. و شاید هم متوجه نیستند که ادامه ی سیاست غلبه به وسیله ی ایجاد خوف، نهایتا در نقطه ای به ضد خود تبدیل و آنگاه آمدن "روز خشم" و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.

ملت ما به انقلاب عظیم مردم شجاع تونس و قیام حق طلبانه ی مردم مصر و یمن و دیگر کشورهای منطقه احترام می گذارد. ما به همه ی مردم دلیر و آگاه و مبارز مصر و تونس و اردن و یمن درود می فرستیم و از خداوند منان پیروزی آنان را در مبارزات حق طلبانه اشان آرزو می کنیم.

 



 پایان

گروه خبری دانشجویی موج سبز


سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

منصور اسانلو، پنج سال زندان بدون یک روز مرخصی

منصور اسانلو، پنج سال زندان بدون یک روز مرخصی


منصور اسانلو رئیس هیات مدیره سندیکای شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه پنج سال است که بدون گذراندن یک روز مرخصی در زندان رجایی شهر به سر می برد .


به گزارش کلمه، این در حالی است که زندانیان مطابق قانون باید از حق مرخصی استفاده کنند . شرایط زندان بدون مرخصی اکنون یکی از موارد غیر قانونی است که به شدت در زندانهای ایران رواج یافته است و منصور اسانلو نیز یکی از این زندانیان است که هرگز از این حق استفاده نکرده است .


به گفته همسر وی، اسانلو در حالی که در زندان به سر می برد و حکم محکومیت اش نیز به پایان رسیده بود، چندی پیش به دلایل نامعلوم دوباره به یک سال زندان محکوم شد.


اسانلو در شعبه یک دادگاه انقلاب کرج بدون داشتن وکیل مورد محاکمه قرار گرفت و اجرای این حکم از پایان محکومیت پنج ساله اش آغاز شد .


رئیس سندیکاری اتوبوسرانی تهران و حومه، در طول دوران زندانش دچار ناراحتی‌های قلبی، کمر درد و ناراحتی چشم شده است و تا به حال سه بار پزشک قانونی رای به عدم تحمل حبس برای او داده است . اما با این همه بازجوهای وزارت اطلاعات از دادن مرخصی به او خودداری می کنند .


منصور اسانلو، فعال کارگری در ده سال گذشته، بارها بازداشت شده است. اما هر بار مسوولان زندان با پرونده سازی های جدید و به بهلنه های واهی هرج و مرج در زندان برایش پرونده ای جدید باز می کنند تا او از زندان آزاد نشود .آنها این بار هم پس از پایان محکومیت اسانلو برایش پرونده ای جعلی ساختند تا اور ا در زندان نگهدارند.


منصور اسانلو با شرایط جسمی نامناسب اکنون در زندان رجایی شهر کرج نگهداری می شود.


--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

جزئیات تازه ای از قاچاق گسترده مواد مخدر به اروپا توسط سپاه پاسداران

جزئیات تازه ای از قاچاق گسترده مواد مخدر به اروپا توسط سپاه پاسداران


    چند ماه پیش که 25 عضو یک شبکه بزرگ قاچاق مواد مخدر در جمهوری آذربایجان دستگیر شدند دستکم 8 نفر از آنها کارمندان محلی سفارت ایران در باکو بودند که به عضویت در فعالیت های برون مرزی سپاه پاسداران اعتراف کردند و مدارک هویتی آنها هم بر این امر گواهی می داد. در همین حال دولت ایران با اصرار خواستار استرداد این متهمان به تهران شد تا آنان را به اشد مجازات محکوم کند و حتا وعده اعدام آنان را داد. دولت باکو سرانجام متهمان را به تهران تحویل داد اما چندی بعد همین افراد مجددا در جمهوری آذربایجان بازداشت شدند و هم پیمانی سپاه و سفارتخانه های ایران در قاچاق عمده مواد مخدر به اروپا از همیشه آشکار تر گردید.


خبرنگاران سبز/کارشناسان ایران سبز: خبر قاچاق گسترده مواد مخدر توسط باندهای وابسته به سپاه پاسداران ، برگ سیاه دیگری را به پرونده فساد سازمان یافته حکومت ایران اضافه کرد. پیش از این اخبار فراوانی از تجارت های غیر قانونی ، اسکله های مخفی، قاچاق سلاح و نیز پولشویی توسط سپاه پاسداران منتشر شده بود اما آشکارشدن نقش سپاه در تجارت کلان مواد مخدر پرونده جدیدی را در باره این گروه مافیایی می گشاید. همچنین بر اساس گزارش اخیرکارشناسان ایران سبز ، شواهد آشکار و غیر قابل انکاریدیگری از فعالیت های تبهکارانه سپاه پاسداران در توزیع مواد مخدر به دست آمده که در ادامه به آن اشاره می شود.

 

در گزارش کارشناسان ایران سبز آمده : ماجرا از آنجا آغاز شد که عکس های ماهواره ای نشان از افزایش 15 درصدی کشت خشخاش در افغانستان داشتند اما عرضه متفرقه مواد در بازارهای داخلی این کشور به کمتر از 60 درصد کاهش یافته بود. همین موضوع نشان می داد مشتری بزرگی به عرصه خرید و توزیع مواد مخدر افغانستان وارد شده که امکانات سیاسی و اقتصادی پیشبرد این تجارت فاسد را در اختیار دارد.

پیگیری های بعدی نشان داد که سپاه پاسداران خریدار بزرگ تریاک افغانستان است و با بهره گیری از 2 شبکه بزرگ قاچاق زمینی و هوایی درآمدهای میلیاردی را نصیب خود می سازد. به این منظور دو لابراتوار مجهزتولید هروئین در گناباد و گنبد کاووس راه اندازی شد و لابراتوار سوم

نیز در آذرشهر گشایش یافت.

 

نخستین گروه شبکه قاچاق ، مواد مخدر تهیه شده را از طریق خراسان به تاجیکستان منتقل می کرد و از آنجا با استفاده از چمدانهای بزرگ با باندرول های دیپلماتیک به قبرس و بخارست انتقال می دادند. شبکه دوم نیز با استفاده از کامیون ، مواد مخدر را از خراسان و استانهای شمالی به آذربایجان می رساند و از طریق جمهوری آذربایجان به شکل زمینی محموله را به اروپا منتقل می کرد.


اسناد موجود نشان می دهد که این دو مسیر از سالها پیش مورد استفاده قرار گرفته بود و از سال 2006 محموله های مواد مخدر تا 500 کیلو را بصورت هوایی و محموله های زمینی را تا 4 تن از این طریق به اروپا عبور داده بودند. همین امر سبب شد تا میزان قاچاق تریاک به اروپا از طریق جمهوری آذربایجان در سال 2009 به حدود 10 تن افزایش یابد و در سال 2010 سپاه پاسداران رکورد خود را شکست و توانست بالغ بر 2800 کیلوگرم مواد مخدر را از طریق هوایی وحدود 19 تن را از طریق زمینی به اتحادیه اروپا قاچاق کند. طبق برآورد کارشناسان اقتصادی سود ناشی از قاچاق این میزان مواد مخدر بالغ بر چهار و نیم میلیارد دلار تخمین زده می شود.


به گزارش کارشناسان ایران سبز نقش برخی سفارتخانه های دولت ایران در پشتیبانی از این اقدام سپاه کاملا آشکار است زیرا برای رشوه های پرداختی به بعضی واسطه ها که گاهی به 250 تا 300 میلیون یورو افزایش یافته از پوشش دیپلماتیک استفاده شده است. رشوه هایی که حتی باعث بروز تنش در بین مقامهای دولت باکو شد.


چند ماه پیش که 25 عضو یک شبکه بزرگ قاچاق در جمهوری آذربایجان دستگیر شدند دستکم 8 نفر از آنها کارمندان محلی سفارت ایران در باکو بودند که به عضویت در فعالیت های برون مرزی سپاه پاسداران اعتراف کردند و مدارک هویتی آنها هم بر این امر گواهی می داد. در همین حال دولت ایران با اصرار خواستار استرداد این متهمان به تهران شد تا آنان را به اشد مجازات محکوم کند و حتا وعده اعدام آنان را داد. دولت باکو سرانجام متهمان را به تهران تحویل داد اما چندی بعد همین افراد مجددا در جمهوری آذربایجان بازداشت شدند و هم پیمانی سپاه و سفارتخانه های ایران در قاچاق عمده مواد مخدر به اروپا از همیشه آشکار تر گردید. اینجا بود که دولت آمریکا با فشار به دولت آذربایجان از استرداد مجدد این مجرمان به دولت ایران ممانعت بعمل آورد.

 

همزمان با این رویدادها محموله های بزرگ متعلق به سفارتخانه های ایران در قبرس توسط گمرک هوایی این کشور کشف شد که توسط باندرول های دیپلماتیک پلمپ شده بود و حاوی دهها کیلو گرم هروئین خالص بودند. سفارت جمهوری اسلامی در آذربایجان که در این باره مورد پرسش قرار گرفت اتفاق پیش آمده را یک تقلب از سوی باندهای قاچاق عنوان کرد و مدعی شد که محموله سفارت در بین راه با این چمدانهای هروئین عوض شده است ! ادعایی که با توجه به بررسی های قبلی و شواهد موجود بیشتر به یک داستان مضحک شبیه است تا یک پاسخ سیاستمدارانه.


گزارش کارشناسان ایران سبز در ادامه می افزاید: سپاه پاسداران در حال حاضر به فعالیت در عرصه قاچاق مواد مخدر همچنان ادامه می دهد و منطقه نفوذ خود را به فیلیپین، مالزی و چین هم گسترش داده است . در همین چارچوب شبکه های موازی و مرتبط با سپاه پاسداران فعالیت های مختلفی را برای پولشویی بکار گرفته اند که از طریق ایجاد شرکت ها و موسسات صوری بویژه در امارات ، ترکیه و شرق آسیا منابع تامین درآمدهای میلیاردی خود را مخدوش سازند. گفتنی است سیتمهای کنترل اتحادیه اروپا هم اکنون در حال ردیابی فعالیت بیش از 80 تن از بازرگانان و شرکتهای بازرگانی ایرانی در اروپا هستند که خواسته یا ناخواسته با فعالیت های پولشویی سپاه پاسداران همراهی می کنند

--
سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!

پدر شهید روح‌الامینی: حضور مرتضوی در دولت، بی‌احترامی به شهدای کهریزک است

پدر شهید روح‌الامینی: حضور مرتضوی در دولت، بی‌احترامی به شهدای کهریزک است


پدر شهید محسن روح الامینی گفت: انتظار می رفت دولت به احترام خون کشته شدگان جنایت کهریزک از دادن پست به مرتضوی خودداری کند و واگذاری مسئولیت مهم دولتی به مرتضوی در واقع بی احترامی به خون کشته شدگان جنایت کهریزک بود.


عبدالحسین روح الامینی، پدر محسن روح الامینی از شهدای کهریزک، در گفت وگو با روزنامه خراسان با بیان این مطلب افزود: انتظار نداشتیم که قبل از رسیدگی به اتهام های مرتضوی در دادگاه و با توجه به تعلیق قضایی، وی در یک مسئولیت مهم قوه مجریه به کار گرفته شود اما با وجود تعلیق قضایی، مخالفت قوه قضاییه و افکار عمومی، به این شخص در یک پست بالای دولتی مسئولیت داده شد.


وی افزود: از دولت انتظار می رفت که به احترام خون کشته شدگان در جنایت کهریزک و به احترام افکار عمومی از واگذاری مسئولیت مهم دولتی به مرتضوی خودداری کند و در واقع این اقدام دولت بی احترامی به خون کشته شدگان در جنایت کهریزک بود.


وی با اشاره به این که دادسرای کارکنان دولت در حال رسیدگی به پرونده کهریزک است، گفت: در پیشگاه قانون همه باید حاضر شوند، در این مورد تفاوتی بین افراد وجود ندارد.


وی با بیان این که مهم ترین هدف ما اصلاح رویه هاست تا چنین ماجرایی برای دیگران تکرار نشود تاکید کرد: همین که دستگاه مسئول تقصیرش را پذیرفت نشان می دهد در بحث اصلاح رویه پیشرفت داریم، می دانید که یکی از پیشگامان بازجویی و معرفی مباشران نیروی انتظامی به سازمان قضایی نیروهای مسلح، بازرسی ناجا بود که همکاری اولیه باعث هوشیاری و اصلاح خیلی روندها در این تشکیلات شد.

به عقیده وی وقتی در قوه قضاییه به کسی قدرت قضایی داده می شود باید مسئولیت پذیری با پاسخگویی همراه باشد.


وی ادامه داد: پی گیری پرونده باعث شد افرادی که روزگاری در بالاترین سمت های قضایی مسئولیت داشتند تعلیق شوند و همین تعلیق شدن از مقام قضایی قابل تامل است، هر چند هنوز محاکمه صورت نگرفته است، ما مجدانه پی گیر محاکمه آمران هستیم ولی در نهایت حکم قانون را هرچه باشد می پذیریم چون نمی خواهیم ذره ای فراتر از قانون جلو برویم.


وی افزود: افرادی که حکم تعلیق را صادر کردند عضو دادگاه عالی انتظامی قضات هستند، دادگاهی که تنها مرجع رسیدگی به تخلفات قضات در کشور است و در بررسی حادثه کهریزک برای اولین بار در تاریخ فعالیت قوه قضاییه قبل یا بعد از انقلاب بود که دادستان مرکز به عنوان بالاترین مقام قضایی دستگاه دادستانی تعلیق شد البته در گذشته شکایت های زیادی از این افراد شده بود اما تنها شکایتی که ادله محکم و مستدل داشت و منجر به حکم تعلیق مقام قضایی شد، این مورد بود.


وی گفت: اگر این ماجرا برای افراد دیگر نیز اتفاق می افتاد می توانستند در احقاق حقوق موفق شوند چون خیلی از ابعاد پرونده روشن است به عنوان مثال سوالی که مطرح کرده و پیگیری می کنیم این است که فرزندان ما را ۴ روز قبل از شهادت شان به بازداشتگاه برده بودند در صورتی که مقام معظم رهبری موافق بردن افراد به کهریزک نبودند و چند روز قبل از جنایت پیغام داده بودند که حتی اگر مکانی برای نگهداری بازداشت شدگان ندارید آنان را آزاد کنید اما آقایان به موقع اقدام نکردندکه مراجع مربوط، باید این مسئله را پی گیری کنند.



سبز مي مانيم، تا هميشه

تجربه ای از برمه: تنها نبردی را می بازیم که رهایش می کنیم

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم
(دکتر فاطمی)
راي سبز من اسم سياه تو نبود!