۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

سیاست خارجی ایران در سال ۱۳۹۰؛ بر مدار انزوا

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


نادر مرزبان
  جرس: کشتی سیاست خارجی ایران در 365 روز گذشته روی آبهای ناآرام در حرکت بود. آبهایی که ایران را در مداری از انزوا،تحریم و تهدید جنگ قرار داده اند. سکان داران کشتی در این مسیر پیش رفته اند و می گویند که بازهم پیش خواهند رفت. بی اعتنا به این که کشتی در معرض بادهایی تندتر و موج هایی خروشان تر و در یک قدمی غرق شدن است. مسافران دل نگران و مشوش درگیر تکان های شدیدی هستند که زندگی شان را در معرض مخاطره ای بنیادی قرار داده است. آنها از غرق شدن قریب الوقوع این کشتی می ترسند. سکان داران اعتنایی به ترس آنها نشان نمی دهند. این گزارشی است درباره دلایل نگرانی نسبت به سرنوشت کشتی سیاست خارجی ایران.

 

تحریم پشت تحریم


تحریم تبدیل به یک واژه ای آشنا برای شهروندان ایرانی شده است. آنها هر روز کانال های تلویزیونی را بالا و پایین می کنند، سایت های اینترنتی را چک می کنند، خبرهای روزنامه ها را می خوانند و کمتر روزی است که خبری تازه درباره تحریم هایی تازه نبینند. تحریم هایی که روز به روز بر ابعاد آن افزوده می شود و دیگر در یک محدوده خاص نیست. تحریم ها حالا علاوه بر بانک ها و موسسات مالی و اعتباری به بخش های حساس و استراتژیک اقتصاد کشور یعنی نفت و پتروشیمی هم وارد شده است. این تحریم ها چنان پردامنه است که تا همین حالا اثرات خود را بر حیات اقتصادی جمهوری اسلامی گذاشته و نوسان های بی سابقه در بازار ارز و طلای کشور طی ماه های اخیر از محصولات مستقیم همین تحریم هاست. این اما پایان کار نیست. انتظار می رود که بر شدت تحریم ها در ماه های آینده افزوده شود و این زنگ خطری است که نه تنها دولت بلکه معیشت روزمره شهروندان را به شدت تهدید می کند. آهنگ رو به افزایش تحریم ها در ماه های اخیر به حدی در افکار عمومی نگرانی ایجاد کرده است که بسیاری از مردم در بهمن ماه و پس از تصویب تحریم نفت ایران از سوی اروپا به فروشگاه های بزرگ رفتند تا کالاهای اساسی را برای رفع خطر قحطی ذخیره کنند. ترس از قحطی هنوز به قوت خود باقی است. قدرت های غربی مدام هشدار می دهند که اگر تهران در سیاست های هسته ای خود تجدید نظر نکند، شدت دادن به تحریم ها امری گریز ناپذیر است. تهران می گوید که فعالیت های هسته ای اش را به هیچ وجه متوقف نخواهد کرد و این یعنی که شهروندان ایرانی باید در انتظار روزهای سخت تری باشند.


جنگ در یک قدمی!


شنیدن صدای شیپورهای جنگ حالا چندان سخت نیست. صدا به وضوح شنیده می شود. نگاهی گذرا به تیترها و خبرهای هر روزه پیرامون حمله احتمالی اسراییل به تاسیسات اتمی ایران برای نگران بودن نسبت به وقوع درگیری نظامی کفایت می کند. بازی وحشت عملا آغاز شده است. تهدیدها از جنس تهدیدهای سالهای پیش نیست. اسراییلی ها می گویند که ایران از خط قرمز رد شده است و آنها حتی منتظر پاسخ مثبت آمریکا نمی مانند و هر وقت که به تصمیم برسند بر اساس مصالح خود اقدام خواهند کرد. آمریکایی ها در وضعیتی تردید آمیز هستند. "باراک اوباما" رییس جمهوری این کشور علاقه ای به آتش افروزی در حال حاضر ندارد. او در آبان سال آینده باید خود را برای بار دوم در معرض انتخابات شهروندان آمریکایی قرار دهد و شروع یک درگیری نظامی دیگر در خاورمیانه مانعی در مسیر موفقیت اش است. اوباما در ماه های گذشته مدام به اسراییلی ها توصیه کرده که صبر پیشه کنند و اجازه دهند که تحریم ها علیه جمهوری اسلامی نتیجه بخش شود و مقام های ایران را به عقب نشینی از برنامه های هسته ای شان وادارد. ایران اما بر خلاف تئوری اوباما هنوز نشانه ای از عقب نشینی بروز نداده است بلکه برعکس، حالت تهاجمی به خود گرفته است. تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت تحریم خرید نفت ایران توسط قدرت های اروپایی یکی از مهم ترین جلوه های سیاست های تهاجمی ایران بود. آمریکا و انگلیس البته در مقابل این تهدید به شدت واکنش نشان دادند و تصریح کردند که در هیچ شرایطی به ایران اجازه بستن تنگه هرمز را نخواهند داد. با این حال مساله این است که در فضای تنش آلود کنونی امید و چشم اندازی برای مصالحه و آرام شدن فضا دیده نمی شود. ایران و طرفین مذاکره هسته ای اش البته قرار است که در اردیبهشت سال آینده دور تازه ای از مذاکرات را در استانبول ترکیه برگزار کنند اما این مذاکرات احتمالا یک نوع اتمام حجت هم هست و اگر بدون نتیجه ای مشخص پایان یابد عوارض خاص خود را بر معادلات نظامی در منطقه خواهد گذاشت. "لئون پانته‌ا" وزیر دفاع آمریکا چندی پیش گفته بود که اسراییل در بهار سال آینده به ایران حمله خواهد کرد. او البته بعدا این سخنان را تکذیب کرد ولی به قول " اتو فون بیسمارک" نخستین صدراعظم آلمان، هر چیزی که دولت تکذیب می کند پایی در واقعیت دارد.


نورافکن ها روی ایران


شورای حقوق بشر سازمان ملل در جلسه 21 خرداد خود به "احمد شهید" وزیر امور خارجه سابق مالدیو ماموریت داد که به عنوان گزارشگر ویژه بر اوضاع ایران نظارت کند و نتایج تحقیقات خود را با اعضای این شورا درمیان بگذارد. شورای حقوق بشر در انتخابات گزارشگر ویژه این ملاحظه را در نظر داشت که فرد انتخاب شده بتواند نظر مساعد مقام های تهران برای همکاری را جلب کند. آنها انتظار داشتند که احمد شهید به واسطه مسلمان بودنش قادر به جلب همراهی ایرانی ها باشد اما او قادر به این کار نبود. ایران نه فقط علاقه ای به همراهی با گزارشگر ویژه سازمان ملل نشان نداد بلکه او را عامل آمریکا و اسراییل برای تحت فشار گذاشتن جمهوری اسلامی نامید. احمد شهید ناامید نشد و درخواست خود برای دیدار از ایران و گفتگوهای با مقام های این کشور را چند بار تکرار کرد اما هر بار با پاسخ منفی روبرو شد. او در شهریور سال گذشته یعنی سه ماه پس از آغاز ماموریت اش نخستین گزارش خود از وضع حقوق بشر در ایران را منتشر کرد. گزارشی که در آن با استناد به نقل قول های شاهدان عینی به مصادیقی از سرکوب و شکنجه و اعدام اشاره شده بود. این گزارش در مجمع عمومی سازمان ملل نیز قرائت شد و قطعنامه ای در محکومیت اقدام های ضد حقوق بشری جمهوری اسلامی را در پی داشت. احمد شهید در نیمه دوم سال مشغول تهیه گزارش جامع خود درباره نقض حقوق بشر در ایران شد و این گزارش را در نیمه اسفند منتشر کرد. گزارشی که در آن اشارات جزئی تری به موارد سرکوب و شکنجه،بازداشت های خودسرانه و غیرقانونی، حبس های طولانی مدت و مواردی نظیر آن شده بود. ایران مفاد این گزارش را نیز رد کرده و سیلی از اتهام ها را متوجه احمد شهید و یافته های او کرده است. سوای واکنش جمهوری اسلامی، تاثیر این گزارش در نگاه سایر کشورها به ایران قابل ملاحظه است. گزارشهای شورای حقوق بشر گرچه ضمانت اجرا ندارد اما نورافکن های جهانی را بر پرونده یک کشور می اندازد و هزینه های بین المللی نقض حقوق بشر را برای آنها افزایش می دهد.


گفتگو با زبان ترور


یک داستان تخیلی جاسوسی یا یک طرح واقعی برای ترور؟ این سوالی است که پس از ادعای کاخ سفید مبنی بر تلاش ایران برای ترور سفیر عربستان سعودی در خاک آمریکا در مهر ماه گذشته طرح شد و هنوز جوابی برای آن وجود ندارد.دولت آمریکا در 19 مهرماه مدعی شد که دو متهم به نام های "منصور ارباب سیر" و "غلام شکوری" تحت هدایت سپاه قدس ایران در صدد بوده‌اند از طریق پرداخت پول به قاچاقچیان مواد مخدر، "عادل الجبیر"، سفیر عربستان درآمریکا را ترور کنند. به گفته مقامهای آمریکایی، نیروی قدس سپاه پاسداران برای انجام این عملیات در آمریکا مبلغ ۱۰۰ هزار دلار به حساب یک عضو کارتل مواد مخدر مکزیک فرستاده که وی مامور مخفی مواد مخدر آمریکا بوده است. این مبلغ بخشی از پیش پرداخت یک و نیم میلیون دلاری ایران برای هدف قرار دادن سفیر عربستان بوده است.مقام های ایران ادعای آمریکا را به شدت رد کردند و آن را ساختگی دانستند اما طرح این اتهام فضای روابط دو کشور را بیش از همیشه تنش آلود کرد و حالتی شبیه جنگ سرد را حکمفرما ساخت. نزدیک سه ماه بعد یک ترور به وقوع پیوست اما نه در واشنگتن بلکه در حوالی پل سید خندان تهران. قربانی آن معاون بازرگانی سایت هسته ای نطنز به نام " مصطفی احمدی روشن" بود. او چهارمین دانشمند هسته ای ترور شده ایرانی طی دو سال گذشته بود. ترورهایی که همگی به یک شیوه یعنی از طریق بستن بمب دستی به خودروهای آنان انجام شده بود.ایران انگشت اتهام را پس از این ترور به سوی آمریکا و اسراییل نشانه رفت.آمریکا این اتهام را رد کرد و اسراییل درباره آن سکوت کرد. این پایان کار نبود. برخی چهره های رادیکال محافظه کار ایران از ضرورت مقابله به مثل ایران در ترور اسراییلی ها تاکید کردند. در بهمن ماه گذشته طی یک هفته، عملیاتی تروریستی در گرجستان،هند و تایلند علیه اهداف اسراییلی صورت گرفت. مقام های جمهوری آذربایجان هم مدعی شدند که یک گروه تروریستی وابسته به ایران را که قصد حمله علیه اهداف اسراییل را داشته است دستگیر کرده اند. ایران همه این اتهام ها را رد کرد اما رد و بدل شدن اتهام های تروریستی میان ایران-آمریکا و اسراییل بر التهاب های روانی درباره بروز درگیری نظامی افزوده است به حدی که اکنون بهترین عبارت برای تعریف وضعیت فعلی" جنگ سرد" است.

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 

Things you can do from here:

 
 

نود و یک آرزو برای سال نود و یک! - محمد نوریزاد

محمد نوریزاد
آرزومی کنم سال نودویک شمسی، سال "خیزش"باشد. خیزشی نه آمیخته به عصبیت حنجره های فحاش ومعترض. ونه خیزشی که به خون و خون ریزی منجرشود. بل آرزو می کنم سال نودویک شمسی، سال خیزش "عقل" باشد. همان جواهری که متأسفانه دراین مُلک خاک می خورد. وما خود بهای واقعی اش را درسایه ی جهلی آذین یافته به حاشیه رانده ایم. شرمنده ام که بگویم: ما این روزها جهل می خوریم و جهل برمی آوریم.

 معتقدم مردمی که آرزو نداشته باشند، مردمی رنگ پریده ومحتضرند. مردمان بی آرزو، بی تپش وپوک مغزوپوک دل اند. همان مردمی که ریسمان تحرکشان را بخاطرچند روزچرک به اسم زندگی به دست جماعتی ازخدا بی خبرمی سپرند. مردمان بی آرزو، مردمانی بی فردایند. چه می گویم؟ مردمان بی آرزو مردمی فرسوده وپیردرروز تولدشان اند وچشمشان را حجمی ازتابوت پرکرده است.

گرچه خود به این مهم نیزباوردارم که: تنگناهای امنیتیِ حاکم بریک جامعه، به مرور مردمان آن جامعه را به سمت تخیل ودوربینی های کورمی راند. ظهورعرفان های درهم پیچِ تاریخ سرزمین ما، مرهون جوّ خفقان وبی بها شدن حق که نه، بی بها شدن خون مردمان بوده است. مردم دراین فضا، بجای آنکه به واقعیت های جاری جامعه ی خویش بیندیشند، ازآنها گریزمی کنند و به دل آرزوهای کورپناه می برند. این مصیبت عظما، آنجا غمبارودلخراش است که بدانیم: آن کسانی که بیش ازسایرین براین آتش پردود پف می کرده اند وتنورش را می گداخته اند، کارگزاران دینی ای بوده اند که برای بهشت و جهنم خدا ازهمین امروزخط ونشان می کشیده اند.

به همین دلیل، امروز درجوامع پلیسی وامنیتی ، چه درایران وچه درکره ی شمالی وچه افغانستان، ورود مردم به حوزه ی آرزوهای کور، بیش ازآنکه مرهون واقع بینی آنان باشد، محصول گریزازواقعیات رنج آوری است که به پروپای مردم پیچیده و روان آنان را می خراشد. کارکرد این آرزوها اگرهیچ نباشد الا فرارازرنج امروزوغلتیدن به فردایی که تهی ازرنج است، به صورت ظاهر خواستنی است. دربطن این گریزناگزیراما دامی به وسعت خود فریبی نهاده شده که: کارقیصربه قیصروکاردین به کلیسا واگذار. درست همان چارچوبی که قیصروکلیسا را درجای دلخواهشان می نشاند وچاقوی جراحی را به دستشان می دهد. موضوع تشریح؟ غارت مردم! باچه تمهیدی؟ آذین بستن جهل وفربه کردن جهل آن. برچه بستری؟ ترس! ترس ازچه؟ ازفردای نیامده. پس پیش به سوی ترسیم همین فردا درآرزوهایی که با واقعیتِ جاریِ جامعه هیچ نسبتی ندارند.

شاید پس ازخواندن آرزوهای من، به یک جمله، طومارآن افقی را که من برای سال نودویک سرزمینمان ایران ترسیم کرده ام درهم بپیچید وبگویید: باش تا صبح دولتت بدمد. من این طومارپیچی شما را تحمل می کنم، درعوض شما نیز به این افق ترسیمیِ من عنایت فرمایید. مخاطب من دراین نوشته، یک گوهرگمشده است. بگردید و آن را بیابید. این بگویم واز این مقدمه درگذرم که: مردمان بزرک را آرزوهایی است بزرگ. وآروزهای بزرگ، مردمانی بزرگ پدید می آورند.

آرزوهای ازیک تا نود من:

آرزومی کنم سال نودویک شمسی، سال "خیزش"باشد. خیزشی نه آمیخته به عصبیت حنجره های فحاش ومعترض. ونه خیزشی که به خون و خون ریزی منجرشود. بل آرزو می کنم سال نودویک شمسی، سال خیزش "عقل" باشد. همان جواهری که متأسفانه دراین مُلک خاک می خورد. وما خود بهای واقعی اش را درسایه ی جهلی آذین یافته به حاشیه رانده ایم. شرمنده ام که بگویم: ما این روزها جهل می خوریم و جهل برمی آوریم.

منظورمن ازخیزش عقل نه به این معنی است که ما صبح یک روزکه ازخواب برمی خیزیم، ناگهان خود را به لباس عقل ملبس ببینیم. نه، مرادم از این خیزش، رسیدن مردم به این واقعیت وحقیقت مطلوبست که: عقل چیزخوبی است. همین! وبعد ازآنکه به این حقیقت دست یافتیم، حالا به دریافت و گسترش آن خیزبرداریم ودرطول سال نود ویک مقدمات این گرایش ملی را فراهم آوریم. مارا بیش ازنان، به همین عقل گرایی محتاج است. عقل که باشد، نان ازآسمان نیزفروخواهد بارید. عقل که نباشد، همان یک لقمه نان خانه ی ما به تاراج می رود وبه تلخی می گراید.

مرا دراین عقل گرایی، بیش ازآنکه مخاطب مسئولین کشورباشد، مردمان ایران است. مردمی که ترجیح می دهند نه همیشه، که هرازگاه به عقل فردی و جمعی خود مراجعه کنند. وبیش ازعقل، پایبند احساس خویش باشند. گرفتاری مردمانی که دراحساس متوقفند این است که صبح به یک نجوای عاطفی زنده باد فلان می گویند و شباهنگام به یک تشر، مرگ برهمان. خورش مردمی که با احساس آمیخت، طعم عقل زهرشان می شود. تا بپرسی چرا، دست به چوب می برند. چرا که این"چرا" دورازه ی ورود به عقل است و احساس گرایان مشتاق بسته بودنِ مدامِ این دروازه اند.

ما را اگرعقل بود، عقلا را برمی گزیدیم. گرچه آنانی را که ازما وخویشان وهمفکران ما نباشند. راستی آیا دیدید رییس جمهوربا مجلس چه کرد؟ پای بردوسوی بام مجلس نهاد و برسرنمایندگان آنچنان بارید که مگرطنازان تاریخ به جمع آوریش حریف شوند. دیدید مجلسی که باید برج بلند عقلانیت یک ملت باشد، چه پخمه می نمود آن روز؟ مجلسِ آن روز، نماد عقل گریزی یک ملت بود. تجلی گزینشگری احساس، وطردِ عقل.

عقل که به خانه ی دل ما پای بگذارد، ازمدارس ما بجای روزمرگی، علم خواهد جوشید، وازدانشگاههای ما بجای تظاهربه عقل، فراورده های عقلانی سربرخواهند آورد، وازدستگاه قضایی ما بجای فریب وآلودن جمال عدل، انصاف وعدالت به جامعه نورمی افشاند، وحقوق مردم، خود را به زینت اجابت مزین خواهد فرمود، واززبان نمایندگان ما فهم جاری خواهد شد، وانگشت نشانه ی جامعه، فرداهای خوب را نشان ما خواهد داد.

مردمان عاقل بهنگام انتخاب، بجای جُبّه ی جهل، جادوی عقل را برخواهند کشید. انتخاب عقل، یعنی به کرسی نشاندن همه ی حاجت های بایسته. که دراین بایستگی، مفت خواری مردم و مسئولین، به یک چوب رانده می شود. وخطاکاری مردم و مسئولین، به یک قانون سپرده می گردد.

من با اطمینان می گویم: مردمان مفت خواروخطاکار، مسئولینی مفت خواروخطاکاررا برمی کشند، ومردمان نیک خواه و درستکار، مسئولینی همانگونه. این یک جمله، انشای دانش آموزی بود درآن مقطعی که من معاون پرورشی یک مدرسه درجنوب شهربودم: مردمان دزد، به مسئولان دزد محتاجند ومردمان درستکار، به مسئولان درستکار.

مردمان که عاقل باشند، فضا برای جهالت و فریب تنگ می شود. پول نفت، درپس پستوهای فریب، دست به دست نمی شود. وداستان دانه درشتی و ریزدانگی، به تفسیرصریح قانون معنا می گیرد. مسئولان بی حضورمردم، سنگی برسنگی نمی نهند. وسنگی نیز ازبنای اعتماد مردم برنمی دارند.

 مردمان عاقل، جامعه ای عاقل برمی آورند. جامعه ای که بخت واقبال خود را به حجاب و بی حجابی بانوان بند نمی کند. وشورجوانی را به اسم گناه ازجوانان جامعه دریغ نمی کند. وبقای خود را در نابودی وانزوای سایرنحله های فکری واجتماعی نمی بیند. درکنارسفره ای اگرکه عقل باشد، نان سنگگ، طعمی از طعام بهشت می گیرد، واگر نباشد، انباشت نادرترین خوردنیهای زمینی درآن سفره، تلخ وگس می نماید.

حاکمان درستکاریک جامعه، به عقل مردمان بها می دهند و حاکمان نابکار، به جهلشان. حاکمان درستکار، ازعقل نردبانی برای برآمدن وبرشدن می سازند، وحاکمان نابکار، ازجهل دخمه ای برای غارت و انجماد. باجولان عقل، مردم را می توان به درخشیدن فراخواند و با جولان جهل به فروکشیدن. حتی با جولان جهل می شود مردمانی را به تقاص پاره شدن یک عکس امام ازخانه ها بدرآورد و به خیابانها ریخت وازدهانشان مرگ براین وزنده باد فلان برآورد، وفردای همان روزبا ریختن خون عده ای معترض، درخانه ها نگاهشان داشت و"خون شان پای خودشان" را درمحفظه ی منطق و فهمشان جای داد.

مردمان جاهل، با یک بلندگوی مرکزی به چپ وراست می خزند. با صدای همان بلندگوی مرکزی، می نشینند و برمی خیزند. می خندند وگریه می کنند. فحش می دهند و به یک اشاره دست به چوب وچماق می برند. می زنند و می کشند. وبا تعجب، دستهایی را می بینند که به جیبشان فرومی رود اما درهمه ی این احوال یک"چرا" نمی پرسند. چرا؟ به این دلیل که چراهایشان پیش ازاین پاسخ داده شده: کمال شما دراطاعت محض است. بی چون وچرا. خدا اینگونه می خواهد. مگربهشت نمی خواهید؟

اگر به عقل جمعی یک جامعه بها داده شود، بی ریشگانِ جهل پرور، به مدارج عالی ورود نمی کنند، بعکس جامعه ای که جهل اگردراو بجنبد، بی ریشگان زیرک جهل پرور، خدا را نیزخرج مطامع خود می کنند. خروجی یک جامعه ی عقل گرا، نخبگی و فرزانگی و رشد و تکاپو و تولید است و خروجی یک جامعه ی جهل گرا، پخش دعای کمیل از پنج شبکه ی تلویزیونی و چندین شبکه ی رادیویی همزمان. والبته، درهمان حین پخش دعای کمیل های همزمان، دیلم به زیرخانه ی دانشمندان وعلمای معترض بردن.

یک جامعه ی عقل گرا، به رشد مردمان با رواج رسانه های فهیمانه ی جمعی بها می دهد، ویک جامعه ی جهل گرا، تا می تواند راه را بر رواج عقل وفهم می بندد. ظهورسانسوردریک جامعه ی جهل گرا، عین هوشمندی تلقی می شود و دریک جامعه ی عقل گرا: فاجعه! بله، این است تفاوت عقل وجهل. یکی هوشمندی را درسانسورمی بیند ودیگری فاجعه را درآن!

یک جامعه ی عقل گرا ازبیان خطاهای خویش شرم نمی کند وبا پوزشخواهی ازمردم، راه را بررواج هرچه بیشترخطا می بندد. یک جامعه ی جهل گرا اما، به ضرب شعارهای پوک برنکبت های خود سرپوش می نهد. می پرسی چرا زندان؟ چرا دادگاههای غیرعلنی واحکام ازپیش مشخص؟ چرا بیکاری؟ چرا اعتیاد؟ چرا بی تربیتی گسترده؟ چرا دزدی؟ چرا مصرف؟ چرا دروغ؟ چرا تزویر؟ چرا بی ادبی و لودگی؟ چرا بی کیاستی وبی تدبیری؟ می گوید: انرژی هسته ای. می گوید: ماهواره ی امید. می گوید: سلول های بنیادین. می گوید: آمار. کدام آمار؟ همان که خود ما اعلامش می کنیم.

می پرسیم: چه شد انرژی هسته ای؟ چه شد تولید برق ازنیروگاه هسته ای بوشهر؟ می گوید: به تولید برقش چکارداری؟ به چهاربرابرپولی که بابت این نیروگاهِ ازرده خارج داده ایم چکارداری؟ به این که با مدیریت همان روس های زیرک، به جان سیستم های نیروگاه ویروس افتاده و ازکارشان انداخته چکاردارید؟ به این کارداشته باشید که ما مقابل چشم ابرقدرتهایی که نمی خواستند ما به دانش هسته ای دست پیدا کنیم و پیدا کردیم بیندیشید. خوب اندیشیدیم. بعدش چه؟ بعدش دیگر به خود ما مربوط است. واینجا همان جایی است که جهل تاب پاسخگویی ندارد و دست به چوب می برد. که جهل اخیراً به شوکروماشین آب پاش نیز مجهزشده است. برای مقابله با که؟ با کسانی که تنها می پرسند: چرا؟ وجهل، می زند و می کشد وزندانی می کند که: نپرس!

رواج جهل، مردمانی مصرف کننده و تنبل و تن پرور وخوشگذران و اهل بخوروبنوش و دروغگو و اهل رشوه وزد وبند تربیت می کند. چرا که مردم به بالادستی هایی که همینگونه اند نگاه می کنند. این مردم، به هیچ نظمی منظم نمی شوند وبه هیچ قاعده ای تن نمی سپرند. مردمی که با خسارت زدن به اخلاق جامعه، از بالادستی ها انتقام می گیرند.

رواج جهل "خاوریِ" بانک ملی را جلوی چشم وزارت اطلاعات زیرک ما واز همین فرودگاه امام خمینی خودمان فراری می دهد تا بخش وسیعی ازپرسش ها درباره ی آن دزدی کلان بی پاسخ بماند. رواج عقل اما زمینه را برای دزدی های ریزودرشت می بندد. وزمینه را برای رواج درستی مهیا می کند. اگر گفتید چگونه؟ با بکارگرفتن پاکانِ عاقل. وحال آنکه جاهلان ناپاک، با بکارگرفتن هم طیفان خود، وهمزمان با شعارهایی که از پاکی برزبان می آورند، راه را برغارت خود وهمان هم طیفان خود می گشایند. کارکرد آن شعارهای تمام نشدنی، پروارکردن جهل مردمان است وبس. وگرنه، درنظام فکری و ایمانی ما کدام شعاردهنده است که پیش از دیگران مخاطب اصلی همان شعارها نباشد؟ چه تعداد امام جمعه را می شناسیم که پیش از آغاز سخن نگفته باشند: خودم را وشما را به تقوای الهی دعوت می کنم؟

بخشی ازمردم ما رُک بگویم اگر بی تربیت ودزد و رشوه گرا و ابن الوقت و اهل زد وبندند، تربیت شده ی بالادستی هایند. برای این جماعت ازمردم، حضورآن بالادستی ها برسرمسندها، مثل اکسیژن ضروری است. این دو، ازهم تغذیه می کنند. واین، همان جریان جهل درزیروبالای جامعه ای است که بردیوارمدارس خود می نویسد: "دانش، ستون روح است- امام باقر(ع)"

اگردراین جامعه، سخن عقل شنوده نمی شود، ومردم سربکارخود دارند و دزدان سربکارخود، رازش همان ارتزاق دوجانبه ای است که رواج جهل سخت بدان محتاج است. من آرزو می کنم سال نود ویک، سال رواج عقل باشد. می دانم این آرزو، به این سادگی ها محقق نمی شود. چرا که زدودن جهلی که اسلحه به کمربسته و برعرض وطول مناسبات مالی ما اشراف دارد، جز به نفس تنگی او نمی انجامد. این نفس تنگی همان است که دربرابرتحقق این آرزو سخت مقاومت خواهد کرد و با رواج هرچه بیشترجهل، راه گشایش خود را هموارتر خواهد ساخت.

دیروزبه کامله مردی برخوردم که زباله ی مغازه اش را به جوی آب می ریخت. به او گفتم: آقای محترم، شما بظاهرخود را ازشراین زباله رها می کنید اما کمی پایین تر، مغازه داردیگری را گرفتارآن می کنید. سخن من نه تنها دراواثرنکرد، بلکه اخم او را درهم بُرد و فحشی نثارباعث وبانی فلان معضلی فرمود که هیچ ربطی به زباله و جوی آب نداشت. کارنادرست این کامله مرد، تا کاری که رییس جمهوربا مجلس کرد و پخمگی جمع کثیری ازنمایندگان را برای هزارمین باربه نمایش گذارد، ازیک جنس است. همان رواج جهل. با این مردم و با این مسند نشینان، انتظار تحول درزیروبالای جامعه، یک آرزوی کورِ بی پشتوانه است. تنها راه مقابله با این جهلِ خیمه خوابانده، رواج عقل وجانبداری ازعقلانیت است. چرا؟ چون معضل جامعه ی ما بیش ازآنکه به نبود پول وسرمایه وواردات بی سرانجام ازچین وفرش شدن درزیرپای روسیه ودشمنی های تمام نشدنی آمریکا و اسراییل مربوط باشد، به فربگی جهل درمیان ما مربوط است. روفتن این جهل دامن گسترده، جز با راه گشودن برعقل وعقلانیت ممکن نیست. واین، به یک عزم ملی محتاج است. عزم ملی نیز به یک حرکت ناگهانی وهمگانی موکول نیست. می شود از هرگوشه ی این سرزمین ستمدیده شروع کرد و نهایتاً به یکدستی ملی انجامید.

آرزو می کنم درسال نود ویک، مسند نشینان ما، هرکه هستند، به این بیاندیشند که : با هرکاری که کرده اند و با هرچه که ازمردم برداشته اند وباهرچه که برجامعه افزوده اند، رفتنی اند. وبدانند: آنکه ماندنی است، درستکاری برآمده از فهم است. واین ماندگاری ممکن نیست مگر با رواج عقل. عقلی که درست درلحظه ی تحویل سال، به این می اندیشد که: جماعتی از مردان و زنان ما بی دلیل درزندان اند. زندانی که حقدها و حسدها و خودبزرگ بینی ها ومنفعت طلبی های ما برآورده و خداوکیلی هیچ ربطی به تیزهوشی ما و بصیرت ما و خدا باوری ما ندارد.

آرزو می کنم سال نود ویک، سال رهایی و آزادی باشد. رهایی از قید وبندهای بی دلیل دینی، وآزادی عاقلانه ای که دراو همه حتی لامذهبان ایران احساس امنیت کنند وبه شوق آبادانی سرمین شان ازهرکجا به سمت سازندگی ایران عزیز شتاب فرمایند.

آرزومی کنم سال نود ویک، سال فروکشیدن نگرانی های جهانیِ ما باشد. این که نکند آمریکایی ها و اسراییلی ها ودیگرماجراجویان جهانی دست به دست هم بدهند و به بهانه هایی که ما برای آنان آراسته ایم، برسرما بلا ببارند. من می گویم: نیروگاهی که آن همه پول ازما به جیب روسها ریخته واکنون توان روشن کردن یک لامپ را هم ندارد، شاید به این درد بخورد که اسرائیلی ها را برسرشوق آورد تا یک بمبی برسرش بیفکنند. این بمب دوفایده دارد. هم ما را از شرّاین نیروگاه فشل وروی دست مانده رها می کند و هم اسرائیل را باردیگردرسیبل دشمنی ما قرارمی دهد. مگرهمین اسراییلی ها چند تا بمب برسرتأسیسات هسته ای صدام نریختند و خیال او را با همین دوفایده راحت نکردند؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال همدلی همه ی ایرانیان باشد. وداستان خودی و ناخودی ازمیان برچیده شود. جوری که ما با نگاه به صورت هم، به هم لبخند بزنیم. نه این که ازهم روبگردانیم. آرزو می کنم سال نود ویک، سال آشتی ملی باشد. ای خدا ما آیا لیاقت آشتی نداریم؟ با این همه توصیه هایی که تو برای آشتی رو به ما فرموده ای؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال شرح صدرعلما ومراجع دینی ما باشد. وآنان، درتفکیک فکری مردم، ازخود خدا کمی عقب بنشینند و مثل خود خدا مردم را "عیال الله " بدانند وغم مردم را بخورند. آیا می شود درسال نود ویک بشنویم: مرجعی ازمراجع ما، ازسنیان وکلیمیان ومسیحیان وزردشتیان ودرویشان وبهاییان وکمونیست های کشورمان بخاطرآسیب های این سالهای پس ازانقلاب پوزش خواهی کند وبه آنان بگوید: به پیروبه پیغمبر این تنگناهایی که ما بر شما فروباریدیم هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی نداشته وندارد؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال اقبال ایرانیان درمجامع داخلی وجهانی باشد. سالی که نام ایران وایرانی احترام دیگران را برانگیزد و برخلاف این سالها تا هرکجا نام تندی و تنش و جاسوسی و ترور به میان می آید، نام ایران و ایرانی متبادر نگردد.

آرزومی کنم سال نود ویک، سال لبخند و شادمانی باشد. سالی که لباس شخصی های ما بجای چوب چماق و باتوم برقی به هموطنان خود گل محمدی هدیه بدهند و دستگاه قضایی ما بالاخره داستان کوی دانشگاه را یکسره کند و یقه ی خاطیان را بگیرد و به مردم بگوید: این خاطیان. اگر می توانید ببخشاییدشان.

آرزومی کنم درلحظه های تحویل سال، زندانیان سیاسی ما درکنارخانواده های خویش باشند. با نامه ای که رسماً ازآنان دلجویی شده. به خداوندی خدا "بصیرت" این است.

آرزوی نود ویکمین من: این که "دوستان" وزارت اطلاعات وسپاه، وسایل کاری ما زندانیان سیاسی را که ازسالها پیش برداشته وبرده اند، به ما بازبگردانند. بخداوندی خدا برداشتن وپس ندادن این وسایل طبق قانون و شرع "حرام" وجرم است وما نمی خواهیم دست دوستان ما به حرام آلوده باشد. 


--

امسال:«سال گسترش مبارزه مدنی و مقاومت در برابر جنگ طلبی»
دستاورد هر راهپیمایی سکوت: تحکیم ارتباط با عناصر جنبش
پیروزی بزرگ؛ محصول ده‌ها پیروزی کوچک است
 سبز مي مانيم، تا هميشه

۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه

تشریح بخش دیگری از دیدار فرزندان میرحسین موسوی با والدین خود

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: همانطور که پیش از این در خبرها منتشر شده بود هفته گذشته دختران دکتر رهنورد و مهندس موسوی بعد از مدت طولانی بی‌خبری با پدر و مادر خود دیداری داشتند که در آن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد ضمن تاکید بر مواضع پیشین مردم را به صبر و گذشت و استقامت دعوت کردند.

به گزارش کلمه، اما این دیدار خانوادگی که پس از چند ماه دوری برگزار شد با حاشیه و متن هایی همراه بود که بازگو کردن آن برای مردم مهم و امید بخش خواهد بود.

براساس گفته های دختران خانم رهنورد آن روز هنگامی که مادر وارد شد تنش هیجانی زیادی داشتند چرا که ماموران تا لحظه ورود به خانه به آنها نگفته بودند که به کجا منتقلشان می کنند. همچنین ایشان به شدت نگران رفتارها در این چند ماه با فرزندانشان بودند. ظاهرا در حالی‌که از این سو فشارهای پی درپی از جمله اخراج از محل کار و بازجویی و ممنوع الخروجی و تهدید و انواع مزاحمت ها بوده است در سوی دیگر و نزد پدر و مادر درباره این رفتارها تا جای ممکن غلو شده بود، به طوری که این دو شدیدا در بدو ورود نگران سلامت دختران بودند و تا دقایق طولانی این حالت وجود داشته است.

اما از نکات جدی و چشمگیر نگرانی این دو همراه جنبش مبنی بر رای دادن فرزندانشان بوده بطوری که از آنها پرسیده اند که آیا مطمئن باشیم که رای نداده اید؟ همچنین در پاسخ به نگرانی متقابل فرزندان خانم رهنورد گفته است واضح است که رای نداده ایم. چه چیزی عوض شده است؟ پرسش های مکرر پدر و مادر نشان و دلالت بر خلاف گویی ماموران به آن ها در این زمینه داشته است.

* دختران به مادرشان گفته اند که در غیاب شما موارد متعددی از مشکلات ایجاد شده توسط حکومت وجود دارد اما آنها مفتخرند که برای حق اینها را با سربلندی تحمل می کنند. اینکه دربند بودن آنها بهتر از آن آزادی است که در آن مصالحه ای برای نادیده گرفتن حق باشد.

* آنها در این دیدار از خانم رهنورد خواسته اند که حداقل بخشی از آنچه که به آنها می رود را بازگو کنند که مادر در جواب آنها گفته، از خدا بخواهید که ما مصداق آیه "إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التی کنتم توعدون" باشیم.

* خانم رهنورد این نکات را در پاسخ به دلنگرانی های اعضای خانواده نیز بیان کرده و گفته است که برای رستگاری شرط هایی در همین آیه هست و آن استقامت و «نه گفتن» به هر قدرتی است و اینکه حاضر نشدن به بندگی غیر خدا سخت است و کار سخت نتیجه اش این پاداش لطیف است.

* در این ملاقات محدود خانم رهنورد گفته اند که ماموران می گویند که شما (دختران) فعالیت زیاد دارید و فرزندان نیز با رد اظهارات خلاف واقع زندانبانان گفته اند که ما با توجه به دروغ پردازی هایی که این روزها از هر طرف در جریان است و ابهام در شرایط، با همه سختی هایی که بوده تنها کاری که کرده ایم رساندن بخشی از حرف ها و نظرات شماست که از شایعات جلوگیری کند و یا سلامتی جسمی شما را در همین شرایط غیر قانونی مورد توجه قرار دهد.

* مهندس موسوی با تاکید بر اینکه شرایط نگهداری و رفتار با آنها غیر قانونی است و هیچ امنیتی در این شرایط برایشان متصور نیست به دختران خود گفته است: پناه اصلی در هرحال و همیشه خداست. وی همچنین از اینکه فرزندان ایستادگی آنها بر مواضعشان را بگوش همدلان رسانده اند اظهار رضایت کرده و همچنان مسیر پیش رو را با همه سختیهای آن روشنی بخش و امیدوار کننده خوانده است.

* در انتهای گفتگو و در حالی‌که ماموران مدام صحبت ها را قطع کرده و می خواستند که مادر و پدر آماده رفتن باشند و مصر بودند که به گوش بچه ها برسانند که هیچ خبری ندهند، میرحسین به کنایه گفته است: اگر ایشان (زندانبان) تا این حد ناراحت است، سکوت خبری شما بیشتر نشان دهنده آن چیزی است که بر ما می رود.

* میرحسین همچنین تاکید کرده است: برای خدا و در راه حق باید صبر کرد. نه تنها صبر بلکه باید صبر و گذشت کرد.

* هنگام خداحافظی، وقتی که این دو همراه جنبش سبز توسط ماموران برده می شدند، دختران نیز مادر و پدر را به آرامش و صبر فراخوانده و به آنها گفته اند اگر ما مطمئن باشیم که آن چنان که تا امروز ذره ای تردید در این راه نداشته اید، اینهمه سختی را همچنان با قدرت روحی بالا تحمل می کنید، آن وقت ما هم می توانیم این وضعیت بی خبری ها و آزارها را راحت تر تحمل کنیم؛ خانم رهنورد در جواب دخترها گفته اند که نیازی به دلداری به ما نیست. ما خدایی داریم.

* این هنرمند برجسته کشورمان سپس با تاکید گفته است که من دختر لرستانم و از آن مهمتر اینکه خود را پیرو حضرت زهرا می دانم و معلم من برای مقاومت در این وضع این چیزها است که در این هنگام ماموران صحبت ها را قطع کردند…


 
 

Things you can do from here:

 
 

تقی رحمانی: چرا آمدم؟ یا چرا رفتم؟

خواندن متن زیر را به همه و بی کم و کاست توصیه می کنم

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/16/12

کوچ کردن؛ چیزی که در فرهنگ شریعتی، هجرت خوانده می‌شود

سحام نیوز: تقی رحمانی فعال سیاسی ملی- مذهبی، که ۱۴ سال از عمرش را به عنوان زندانی سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی به‌سر برده، ناچار به ترک وطن شد. او که همسرش نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و دوقلو‌های خردسالش در ایران مانده‌اند، در نامه‌ای دلایل ترک کردن وطن پس از سالها مبارزه را عنوان کرده است.

به گزارش زمانه، متن این نامه بدین شرح است:

این پاسخی است برای کسانی که مرا می‌شناسند. خود را موظف می‌دانم که به سوال آنان جواب دهم و شاید این توضیح خودم را نیز آرام کند.

کوچ کردن؛ چیزی که در فرهنگ شریعتی، هجرت خوانده می‌شود، در ۵۲ سالگی، چندان جذاب و آسان نیست. مگر اینکه جان به لب رسیده باشد یا وظیفه‌ای در پیش رو که رفتن را توجیه کند. تازه آن هم بدون نرگس و دوقلو‌ها یعنی علی و کیانا که دنیایی از دردسر و لذت هستند.

نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند.

چه سخت است دوری ازمادری که صبوری در پایش تجربه آموخته و زن و فرزند، اما زمانی که تحلیل و وظیفه و اعتقاد عملی ایجاب کند، باید انجام داد.‌‌ همان‌گونه که دشوار بود ۱۴ سال زندان کشیدن، اما تدبیر چنین نبود که جوان دوره انقلاب به تقدیر زندان مبتلا شود که شد.

موافقان و مخالفان کوچ من کم نبودند، با بسیاری سخن گفتم. موافقان رفتن من یا آمدن من دلایل شبیه به من داشتند. عده‌ای با لطف بیشتر به من، "خطر جانی که در داخل تهدید می‌شوی" را بیان داشتند، اما دلایل عمده این‌ها بود: "زندان رفتن تو حتمی است. در زندان آن‌قدر مفید نیستی که در خارج مفید خواهی بود. [آنها] به دلایل گوناگون این مفید بودن را برمی‌شمردند؛ ۱- تجربه طولانی ۲ – توان ارائه تحلیل ۳- توان کاری."

البته این دلایل را در حد توان من می‌خواستند و اغراق نمی‌کردند. اما جان تحلیل این بود که در خارج مفید‌تر از زندان هستی. چرا که محکومیت ۷ ساله ۱۳۷۹ه. ش آماده اجراست و همچنین پرونده آماده دستگیری بهمن ماه ۱۳۸۹ ه. ش که از دادسرا روانه دادگاه بود.

در بند ۳۵۰ زندان اوین یکی از زندانیان دانشجو که جوان پرشروشوری است، به من گفت که نباید به زندان می‌آمدی، باید به خارج می‌رفتی، زندان برای تو تکرار است

موافقان [کوچ] از بزرگان تا جوانان و میان‌سالان بودند و طیفی خاص را شامل نمی‌شد.
مخالفان، دلایل عام و خاص داشتند. جمعی مخالف رفتن به خارج بودند، آن را نادرست می‌دانستند، زندان رفتن و مقاومت کردن را صواب‌تر از خارج رفتن می‌دانستند و بر نظر خود دلایلی طرح می‌کردند.
دلایل «عام» چنین بودند:

"۱- داخل اصل است.
۲- در خارج اختلافات زیاد است.
۳- خارجی‌ها ذهنی هستند.
۴- ناامیدی و افسردگی در کمین مهاجران است. "

اما دلایل «خاصی» برای نرفتن‌ام مطرح می‌شد:
۱- کارآیی تو در داخل بیشتر است.
۲- تو زندان کشیدن بلدی.
۳- با رفتن تو عده‌ای ناامید می‌شوند.
۴- حتی در داخل بمان و کاملا سکوت کن، اما نرو. چون در شرایط خاص می‌توانی مفید باشی.

دلایل مخالفان مهم بود، همچنین دلایل موافقان صحیح. بودند عده‌ای پیشنهاد رفتن به خارج را مطرح می‌کردند. دلیل آنان این بود که زیستن جنینی و حداقلی برای تو کافی نیست و در زندان چیز جدیدی به خود اضافه نمی‌کنی، اما خارج عرصه جدیدی است که باید بیازمایی.

در برابر مقاومت، می‌‌گفتند که نباید بترسی و محافظه‌کار شوی. جالب این بود که در بند ۳۵۰ زندان اوین یکی از زندانیان دانشجو که جوان پرشروشوری است، به من گفت که نباید به زندان می‌آمدی، باید به خارج می‌رفتی، زندان برای تو تکرار است. تو برای ما حرف‌ها و عمل نو داشتی. نسل من از تو چیزهای نو و جدید دیده است. در خارج مفید‌تر هستی. سخنان او که در ۲۰/۲/۹۰ در اتاق ۹ بند ۳۵۰ به من گفت را در گوش دارم.

این‌ها شمه‌ای از نظر مخالفان و موافقان خروج من از کشور بود. اما دلایل من برای آمدن:
در سال ۱۳۸۱ در پاریس که بودم پیشنهاد تحصیل به من داده شد. اما هدی صابر، علیجانی و من با یکدیگر همکار بودیم.

هدی صابر حتی به مدت ماندن سه ماهه من انتقاد داشت. در نتیجه ماندن در پاریس منتفی شد. با این حال ذهنیت من از خارج منفی نبود. بلکه معتقد بودم که موقعیت افراد، شرایطِ در داخل یا خارج بودن را تعیین می‌کند.

نرگس آمدن را قبول نداشت، در پی راضی کردن او بودم که موفق نشدم. اما با توجه به آزادی هر فرد در تصمیم‌گیری ، او به عنوان فعال حقوق بشری با گرایش مذهبی و ملی که ریشه و تبار ترکی دارد، در ایران ماند

مهندس سحابی در آبان ماه ۱۳۸۹ پذیرفت که عده‌ای [از گروه ملی- مذهبی‌ها] به خارج بروند، منتها با حفظ اصول ملی- مذهبی. این تحلیل را پذیرفته بود که امکان کار و فعالیت کردن به ملی – مذهبی‌ها داده نمی‌شود، باید صدای خود را از خارج به گوش داخل رساند.

چون لزوم رفتن به خارج را من مطرح کرده بودم، مهندس سحابی به من گفت برو. آذر ماه ۱۳۸۹ او اصرار داشت که من از ایران خارج شوم. در حالی که او برای رفتن اصرار داشت، من دچار تردید بودم. به‌ویژه در مورد رفتن خودم. با مقاومت نرگس برای آمدن انگیزه من کمتر شد. نرگس بعد از آزادی، بیماری‌اش به کندی بهبود می‌یافت.

مهندس سحابی رفتن بعضی افرادی که م. م بودند را تایید کرد تا در صورت تمایل خود به خارج بروند و در چارچوب آرمانهای ملی-مذهبی فعال شوند.

در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ه. ش دستگیر شدم که خودش سرنوشتی بود. پرونده جدیدی به عنوان طراح تظاهرات ۲۵ بهمن و مشاور ارشد کروبی و فعالیت در جنبش سبز برایم تشکیل شد که عنوان آن محاکمه همه فعالیت‌های من از سال ۱۳۸۱ تا زمان دستگیری بود.

در سه ماه و چند روزی که در بازداشت بودم از ۹/۲/۹۰ تا ۲۷/۲/۹۰ در بند ۳۵۰ زندان اوین در اتاق ۹ بودم.
با هدی صابر روی بسیاری از کارهایی که می‌شد انجام داد و انجام داده بودیم، صحبت کردیم و به اشتراک نظری برای انتشار تعاملی منشور شش بندی، که در باره آن خواهم نوشت، رسیدیم.

کارهایی بود که می‌توانستم انجام دهم. برای زندان رفتن همیشه وقت هست. این جمله را به بسیاری از جوانان که در تب‌وتاب دستگیری می‌سوزند گفته‌ام

آزادی من از زندان خود حکایتی دارد. آن بازداشت یک روزه پس از آزادی و آزادی مجدد نه برای من و نه برای هدی قابل پیش‌بینی نبود. البته ما در سرزمین غافلگیری‌ها زندگی می‌کنیم. اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ به ماجرای طوفانی خرداد ختم شد.

پدر، خواهر و برادر در پی هم، در ادامه هم و در پیوند با هم رفتند. در ده روز که فاجعه [فوت] مهندس، تراژدی هاله و حماسه هدی رخ داد، آن‌سان سخت و تلخ و عجیب بود که بهت‌آور نمی‌نمود.

اما این همه ماجرا نبود. برخورد وزارت اطلاعات یا به قول خودشان تعامل آن‌ها شروع شد که مردم برای آن هشدار می‌دادند؛حکم ۵ ساله داری که باید بکشی، پرونده دوم هم وجود دارد. مواظب رفتار خودت باش، تو زن مریض در پای اجرای حکم و دو فرزند خردسال داری.

اما نتیجه این توضیحات این بود که؛ ملی – مذهبی نباید فعالیت کند، تو نباید مصاحبه کنی، مقاله بنویسی و موضع سیاسی روز بگیری. اما ملی – مذهبی نمی‌توانست بیانیه ندهد. برای هر بیانیه یک نفر را ‌زندانی می‌کردند؛ رجایی، پدرام، مدنی، احسان هوشمند و…

مصاحبه و مقاله نویسی من می‌توانست انجام نگیرد. منتها من قولی به آن‌ها ندادم. کارهایی مهم‌تر از بیانیه نوشتن و مصاحبه کردن بود که می‌شد انجام داد.

احضار یا تعامل به قول اطلاعاتی‌ها هر ۱۵ یا ۲۰ روز تکرار می‌شد. در آبان ماه ۱۳۹۰ فشار بیشتر شد. بعد از بیانیه ۱۴۳ نفر به خاتمی و بعد بیانیه ملی – مذهبی در باره شهادت هاله و هدی، پیام‌های اطلاعات سپاه هم برای زندان کشیدن رسید. آنان با وزارت اطلاعات روی نحوه برخورد با من تفاوت داشتند یا به‌ظاهر چنین بود. اما هدف یکی بود. توقف کامل ملی – مذهبی‌ها و فعالانی مانند من به هر شکل ممکن. منتها وزارت اطلاعات فنی‌تر برخورد می‌کرد.

با نزدیک شدن انتخابات اسفند ۹۰ فشار بیشتر شد. با اعلام حکم بدوی ۱۱ ساله نرگس در آذرماه، به ما ابلاغ [گفته] شد که اگر در تهران بمانید، هر دو دستگیر می‌شوید. پیام فرستادند که احتمال دستگیری شما بالاست اما اگر به شهرستان بروید احتمال دستگیری کمتر است.

کارهایی بود که می‌توانستم انجام دهم. برای زندان رفتن همیشه وقت هست. این جمله را به بسیاری از جوانان که در تب‌وتاب دستگیری می‌سوزند گفته‌ام.

امکان ارتباط دیگران با من به صفر رسیده بود. هر کس با من تماس تلفنی برقرار می‌کرد یا رابطه‌ای منظم با من داشت، تحت نظر قرار می‌گرفت، تلفنی یا حضوری احضار می‌شد و تهدید به اخراج از کار یا دانشگاه یا دستگیری می‌شد. روزی یکی از بچه‌ها گفت رابطه با خارج کشوری‌ها از ارتباط با تو ساده‌تر است.

تمام جلسات و دیدار‌ها باید تعطیل یا مخفیانه برگزار می‌شد. باز با این شرایط و حتی رفتن اجباری از تهران به شهرستان فشار را تحمل کردم. اگر چه در دی ماه با علی و کیانا در زنجان بسیار حال کردم، چون اوقات فراغت اجباری فراهم شده بود. آن‌ها را به پارک می‌بردم و برف بازی می‌کردیم.

کیانا بانوی قصر سنگی بود، علی سرباز قصر و من مفتخر به مقام نگهبانی از سوی کیانا شده بودم. علی و کیانا از روز تولد تا امروز همیشه در خانه‌های مختلف فامیل چون کولی‌ها روزگار گذرانده‌اند. نه اتاق مخصوص به خود و نه مهد کودک مشخصی. اگر چه این دو، شلوغ و پرسروصدا هستند، گاهی اعتراضشان این است که چرا ما خانه نداریم؟ البته زود فراموش می‌کنند. اما این هم از خاطرشان محو می‌شود؟

زیستن در اضطراب حق هیچ‌کس نیست. زندگی با استرس سزای هیچ‌کس نیست. اما این دو بچه دو بار دستگیری پدر و مادر خود را به چشم دیده‌اند آن هم شبانه و به شکل حمله و هجوم به خانه

زیستن در اضطراب حق هیچ‌کس نیست. زندگی با استرس سزای هیچ‌کس نیست. اما این دو بچه دو بار دستگیری پدر و مادر خود را به چشم دیده‌اند آن هم شبانه و به شکل حمله و هجوم به خانه. علی در آخرین تماس تلفنی اطلاعات سپاه که ناظر گفت‌وگو بود گفت: "کیانا باز ماموران امنیتی بابا را اذیت می‌کنند."

در اوایل بهمن‌ماه برخی شواهد، دال بر اجرای حکمم بود. روز ۱۷ بهمن اطلاعات سپاه زنگ زد و گفت که دو روز دیگر تهران باش که با تو کار داریم، من مخالفت کردم. گفتم که وزارت اطلاعات با من در تماس است و مدام احضار می‌شوم. گفت: "به ما ربطی ندارد. "

گفتم: "دو روز دیگر نمی‌توانم." گفتند: " باید بیایی." گفتم: "در عمل تبعید به شهرستان شده‌ایم، دیگر چه می‌خواهید؟" گفتند: " یک کلام می‌آیی یا اینکه می‌آییم جلو خانه منتظر باش. "

دو روز بعد از شعبه ششم اوین زنگ زدند که پرونده سال ۱۳۸۹ برای دادگاه آماده شده است. آخرین دفاع خود را انجام بده. گفتند که روز ۲۰ بهمن به اوین بیا، برای آخرین دفاع، در واقع اطلاعات سپاه سریع جواب امتناع من را داد.

شرح وضعیتم برای خروج از ایران را به قصد توجیه ننوشتم اما خودم را موظف دیدم که برای آنان که مرا می‌شناسند توضیح بدهم که چرا آمدم. بی‌گمان این شرح حال هزاران هزار نفری است که به اجبار ایران را ترک کردند

می‌دانستم که به اوین بروم بازداشت می‌شوم، از وزارت اطلاعات زنگ زدند، اوضاع را شرح دادم. گفتند: " تو کارهایی می‌کنی که آن‌ها (اطلاعات سپاه) حساس شده‌اند، چرا در چشم‌انداز ایران مقاله می‌نویسی.

کارهایی می‌کنی که ما می‌دانیم، اما آن‌ها تحمل نمی‌کنند، تو زیرآبی کار می‌کنی. "
گفتم که تبعید غیررسمی از آذر ماه از تهران، نه مصاحبه، نه مقاله. من چه کار می‌کنم؟ در حالی که حق دارم که فعالیت کنم.

فعالیت حق من است و تصمیم آن هم با من است. البته مامور وزارت همیشه می‌گفت که تو نباید هیچ فعالیتی کنی. مامور وزارت تاکید داشت که به شعبه ششم مراجعه کنم. باور من دستگیری بود، مراجعه من به اوین می‌توانست به اجرای حکم ۷ ساله منجر شود. همچنین پرونده جدید هم که سر جایش بود.

با توجه به این‌که تا حد توان سعی کردم که هم زندان نروم و هم این‌که کارهایی را انجام بدهم که باید انجام می‌شد، اما دیگر غیرممکن شده بود. حتی تبعید غیررسمی و ممانعت از هر فعالیتی اطلاعات سپاه را راضی نمی‌کرد.

تصمیم قطعی گرفتم که خارج شوم. این تصمیم را روز ۱۹ بهمن گرفتم. بعد از این‌که مجبور شدم شبانه در سرمای زیر بیست درجه زنجان به قزوین بروم.

شاید طنز تاریخ بوده برای کسی که بیش از ۱۴ سال زندان کشیده و سرباز جوان انقلاب بوده در فردای سی و سومین سال‌روز انقلاب ۲۲ بهمن باید مخفیانه از طریق کوه‌وکمر از کشورش خارج شود.

در نزدیک مرز جایی که خاک ایران بود، آرزویم این بود که انسان بمانم، به کشورم وفادار باشم و برای آزادی تلاش کنم. در حالی که جان وشیره‌های جانم با من نیامدند

اولین اعلامیه را در سال ۱۳۵۳ در دبیرستان محمدرضاشاه قزوین که بعد از انقلاب خودم نامش را "میهن دوست" گذاشتم و اکنون نامش پاسداران است، پخش کردم و بعد از خواندن کتاب "آری اینچنین بود برادر"، زندگی من هم چنین شد.

حال بعد از ۳۷ سال فعالیت ناچار شدم مخفیانه از ایران خارج شوم. در نزدیک مرز جایی که خاک ایران بود، آرزویم این بود که انسان بمانم، به کشورم وفادار باشم و برای آزادی تلاش کنم. در حالی که جان وشیره‌های جانم با من نیامدند.

شرح وضعیت و شرایط من برای خروج از ایران را به قصد توجیه ننوشتم اما خودم را موظف دیدم که برای آنان که مرا می‌شناسند توضیح بدهم که چرا آمدم. بی‌گمان این شرح حال هزاران هزار نفری است که به اجبار ایران را ترک کردند، اما بیان تجربه هر فرد به اشتراک گذاشتن درک و شرایط خود با دیگران است.

خوشحال خواهم شد تمام کسانی که نگران چگونه ماندن من هستند، مرا از نصایح و نقدهای خود بی‌نصیب نگذارند. مطمئن هستم که ایران آبستن حوادث جدیدی است که می‌تواند برای دموکراسی‌خواهی مغتنم باشد، اما مطمئن نیستم که جامعه بتواند از این واقعیت‌های جدید استفاده مفید کند.

می‌خواهم برای اطمینان و تقویت امکان استفاده از موقعیت‌های جدید در راه دموکراسی‌خواهی تلاش کنم پس همدیگر را کمک کنیم.

خالق رمان "جان شیفته" می‌گوید که روح‌های بزرگ در زمان‌هایی به یاری جان‌های قوی نیازمندند.
الگو‌های زندگی من که جان‌های شیفته بودند و راهنمایی‌های همه آنانی که دغدغه فردایی بهتر دارند، کمک خواهند کرد تا به سوی روزهای بهتر گام برداریم، ایران منتظر دموکراسی است.

اگر دل شوریده پردردی ازشرایط سخت وطن دارم، اما همراه کوشنده این کاروان دموکراسی‌خواهی خواهم بود.
در این باره یک سینه سخن دارم که به تعامل با شما خواهم گذاشت.

Taghirahmani59@gmail.com


 
 

Things you can do from here:

 
 

زیباکلام: به وزارت خارجه گفته اند از ملاقات هاشمی بامهمانان خارجی ممانعت کنند

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/16/12

سحام نیوز: صادق زیباکلام در گفت وگویی با خبرگزاری ایلنا در خصوص هاشمی رفسنجانی مطالبی را بیان نموده است. به گزارش سحام اهم سخنان زیبا کلام بدین شرح است:
*واقعیت موجود درباره هاشمی رفسنجانی این است که همیشه توسط گروه‌های مختلف و چهره‌ها با بهانه‌های مختلف مورد چنین هجمه‌هایی قرار گرفته و همچنان می‌گیرد. اصلا شاید به همین دلیل است که ترجیحشان این است که بیشتر یک حاشیه‌نشین باشند.
*اتفاقات این دو سال و اندی نشانگر این است که هاشمی رفسنجانی در سیبل قرار دارد و به همین دلیل او تصمیم گرفته است تا کمتر ظاهر شود تا بدرفتاری‌هایی که نسبت به خودش دید را دیگر مشاهده نکند.
*طبیعی و البته قابل انتظار است که گروهی نتوانند یا نخواهند هاشمی رفسنجانی را بربتابند. توانمندی‌های او و همچنین قدرت عملش به طور آشکارا ضعف ضعیفان را برجسته می‌کند و دقیقا به همین دلیل است که تحت هر شرایطی دنبال تخطئه‌اش هستند. البته سرسخت‌ترین منتقدان و مخالفانش هم به توانایی هاشمی رفسنجانی علم کامل دارند. اما با آگاهی از این مساله که «هاشمی حاشیه‌نشین» فرصت تصمیم‌گیری و دخالت نخواهد داشت، با اشکال مختلف به ستیز با او می‌پردازند تا بتوانند برنامه‌های خود را اجرایی کنند.
* البته هاشمی هم خود خواسته یا نا‌خواسته با سکوت خود به آن‌ها کمک می‌کند.
*افراد اگر ببینند که برنامه‌ریزی‌های گستردهای برای تخریبشان تدارک دیده شده است، خواه یا ناخواه به این نتیجه می‌رسند که به نوعی حاشیه‌نشینی را در اولویت قرار دهند و همین مساله دقیق مشخص هاشمی برای حاشیه‌نشینی و حتی ابراز علاقه از خداحافظی با سیاست است.
* دولت حاکم هیچ ابایی ندارد که از هاشمی فاصله بگیرد و خود را در نقظه مقابل او قرار بدهد و با توجه به موقعیتی که دارند توانسته‌اند به راحتی عرصه را به یکی از چهره‌های تاثیرگذار تاریخ انقلاب تنگ کنند. این در حالی است که هاشمی همچون ۵۰ سال گذشته دغدغه کشور و اسلام را به سایر دغدغه‌هایش ترجیح می‌دهد و هدف اصلی‌اش این است که اهداف و آرمانهای انقلاب به سرانجام مطلوبی برسند.
* در این شرایط به او باید حق داد که تحرک چندانی نداشته باشد. البته شنیده‌ها حاکی از آن است که به وزارت خارجه توصیه شده تا از ملاقات هاشمی با میهمانان خارجی تا حد امکان ممانعت به عمل آورد و همچنین استانداران را از استقبال‌های معمول و عرف منع کرده‌اند.
*هاشمی رفسنجانی که نزدیک به ۵ دهه در همه اتفاقات بزرگ و کوچک نهضت امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی مهره‌ای تعیین کننده و برجسته بوده، محکوم به وضعیتی است که می‌توان بر اساس آن او را بازنشسته دانست.
*شک نکنید که شخص وی تمایل زیادی برای عملی کردن تصمیمش به بازنشستگی دارد اما معذوریت‌هایی هستند که به او این اجازه را نمی‌دهد. از جمله اینکه بعد از اینکه انتخابات دهم ریاست‌جمهوری شرایط دشواری و البته خاصی را موجب شد، خیلی‌ها هاشمی رفسنجانی را متهم به این کردند که هم‌رای و هم‌نظر با مخالفان و معترضان بود. به همین دلیل او بیم این را دارد که در صورت کنار رفتن از سوی همین کسانی که محدودش کرده‌اند، به این متهم شود که با کناره‌گیری پشت نظام را در شرایط حساس فعلی خالی کرده است. پس باید به هاشمی حق داد که از چنین اتهام خطرناکی گریزان باشد.
*هاشمی در شرایطی است که از طرفی از بدرفتاری‌ها دلخور است و دوست دارد کنار برود و از سوی دیگر نگران قضاوت‌های غلط است که مبادا او را مهره‌ای معرفی نکنند که اهمیتی به نظام قایل نیست و به همین دلیل است که او ماندن در پست‌های بی‌ اثر را به رفتن و قید همه چیز را زدن ترجیح می‌دهد.
*مجمع تشخیص مصلحت نظام زمانی می‌تواند مهم تلقی شود و کارایی داشته باشد که توسط ارگان‌های دیگر به رسمیت شناخته شود. وقتی شورای نگهبان و همچنین دولت هیچ ابایی از نادیده گرفتن این مجمع ندارند، اثرگذاری خود را از دست می‌دهد و پس رییسش هم نمی‌تواند فردی تاثیرگذار تلقی شود.


 
 

Things you can do from here:

 
 

پلیس هند، از شناسایی سه ایرانی مضنون به شرکت در سوء قصد سفارت اسرائیل خبرداد

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: پلیس هند از مقامات قضائی کشور خواست که برای سه ایرانی مشکوک به شرکت در حادثه تروریستی انفجار بمب در کنار اتومبیل ماموران سفارت اسرائیل در دهلی نو ، حکم دستگیری صادر کند. دو نشریه هندی "تایمز آف ایندیا" و "ایندین اکسپرس" با افشای این خبر که از جانب منابع پلیسی و نیز مقامات امنیتی کسب شده است، در عین حال اضافه کرده اند که نام این سه ایرانی را برای دولت ایران فرستاده اند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، بنا به ادعای این نشریات این سه نفر با ویزای توریستی وارد هند شده اند و پس از واقعه تروریستی علیه سفارت اسرائیل در هند، که سیزدهم فوریه گذشته اتفاق افتاد ، کشور را ترک کرده اند.
هند از سازمان پلیس بین الملل (انترپول) کمک خواسته است که این سه نفر مشکوک به تروریسم را پیدا کنند.
ایندین اکسپرس از قول یک مقام امنیتی نقل کرده است که این سه ایرانی در زمان های متفاوتی وارد هند شده اند و هنگام خروج نیز با هم نبوده اند.
مقام امنیتی مدعی شده است که جزئیات سفر این افراد در اختیار آنها قرار دارد. این سه ایرانی دو هفته قبل از سوء قصد وارد هند شده اند و در یک هتل اقامت کرده اند.
باید یاد آوری کرد که هفته گذشته پلیس دهلی نو از دستگیری شخص دیگری خبر داد که مشکوک به شرکت در همین حادثه تروریستی بود.
مقامات پلیس –که نامشان ذکر نشده است- گفتند که فرد دستگیر شده ملیت هندی دارد و به عنوان روزنامه نگار برای شعبه خبرگزاری دولتی ایران "ایرنا" در دهلی نو کار میکرده است.
در حادثه تروریستی ماه فوریه گذشته، یک خانم دیپلمات اسرائیلی – که همسر وابسته نظامی سفارت اسرائیل نیز بود- بر اثر انفجار بمبی که یک موتور سوار به پشت اتومبیلش وصل کرده بود بشدت زخمی شد. همان روز در گرجستان نیز پلیس موفق به کشف بمبی شد که در اتومبیل یکی از کارکنان سفارت اسرائیل در تفلیس کار گذاشته شده بود. فردای آنروز نیز یک ایرانی در بانکوک بر اثر یک سلسله انفجار زخمی شد و پلیس تایلند اعلام که یک برنامه سوء قصد علیه دیپلمات های اسرائیل توسط چند ایرانی را کشف کرده است.
تهران تاکنون هر گونه دخالت در این حوادث را تکذیب کرده است.


 
 

Things you can do from here:

 
 

معارفه مرتضوی در تامین اجتماعی: شنبه ۱۰صبح !

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: پس از کش و قوس های فراوان و اعلام نظرهای تند موافقین و مخالفین انتصاب سعید مرتضوی به عنوان مدیر عامل صندوق تامین اجتماعی ، سرانجام این انتصاب قطعی شد و شنبه ساعت ۱۰ صبح وی معارفه خواهد شد.

به گزارش بازتاب امروز، پیش از این رحمت الله حافظی مدیر عامل این صندوق بود که پس از برکناری وی، مدت کوتاهی سید مجید موسویان به عنوان سرپرست، هدایت این مجموعه بزرگ خدماتی را به عهده داشت.
در روزهای گذشته شایعات فراوانی درباره حضور مرتضوی در تامین اجتماعی بر سر زبانها بود و این شایعات زمانی رنگ جدی تری به خود گرفت که شیخ الاسلامی وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی این انتصاب را تکذیب کرد.

در چند روز گذشته هم تعدادی از نمایندگان مجلس نیز استیضاح وزیر مربوطه را از عواقب این انتصاب دانسته بودند.
مرتضوی پیش از این دبیر و رئیس ستاد مبازه با قاچاق کالا و ارز بوده که گفته می شود ریاست این ستاد را همچنان حفظ کرده و دبیر این ستاد فرد دیگری خواهد شد.
شایان ذکر است مرتضوی، سعیدلو و علی آبادی گزینه های ریاست این صندوق بوده اند.
مراسم معارفه رئیس جدید صندوق تامین اجتماعی شنبه ساعت ۱۰ صبح در ساختمان اصلی این صندوق برگزار خواهد شد.


 
 

Things you can do from here:

 
 

تشریح بخش دیگری از دیدار فرزندان میرحسین موسوی با والدین خود

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: همانطور که پیش از این در خبرها منتشر شده بود هفته گذشته دختران دکتر رهنورد و مهندس موسوی بعد از مدت طولانی بی‌خبری با پدر و مادر خود دیداری داشتند که در آن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد ضمن تاکید بر مواضع پیشین مردم را به صبر و گذشت و استقامت دعوت کردند.

به گزارش کلمه، اما این دیدار خانوادگی که پس از چند ماه دوری برگزار شد با حاشیه و متن هایی همراه بود که بازگو کردن آن برای مردم مهم و امید بخش خواهد بود.

براساس گفته های دختران خانم رهنورد آن روز هنگامی که مادر وارد شد تنش هیجانی زیادی داشتند چرا که ماموران تا لحظه ورود به خانه به آنها نگفته بودند که به کجا منتقلشان می کنند. همچنین ایشان به شدت نگران رفتارها در این چند ماه با فرزندانشان بودند. ظاهرا در حالی‌که از این سو فشارهای پی درپی از جمله اخراج از محل کار و بازجویی و ممنوع الخروجی و تهدید و انواع مزاحمت ها بوده است در سوی دیگر و نزد پدر و مادر درباره این رفتارها تا جای ممکن غلو شده بود، به طوری که این دو شدیدا در بدو ورود نگران سلامت دختران بودند و تا دقایق طولانی این حالت وجود داشته است.

اما از نکات جدی و چشمگیر نگرانی این دو همراه جنبش مبنی بر رای دادن فرزندانشان بوده بطوری که از آنها پرسیده اند که آیا مطمئن باشیم که رای نداده اید؟ همچنین در پاسخ به نگرانی متقابل فرزندان خانم رهنورد گفته است واضح است که رای نداده ایم. چه چیزی عوض شده است؟ پرسش های مکرر پدر و مادر نشان و دلالت بر خلاف گویی ماموران به آن ها در این زمینه داشته است.

* دختران به مادرشان گفته اند که در غیاب شما موارد متعددی از مشکلات ایجاد شده توسط حکومت وجود دارد اما آنها مفتخرند که برای حق اینها را با سربلندی تحمل می کنند. اینکه دربند بودن آنها بهتر از آن آزادی است که در آن مصالحه ای برای نادیده گرفتن حق باشد.

* آنها در این دیدار از خانم رهنورد خواسته اند که حداقل بخشی از آنچه که به آنها می رود را بازگو کنند که مادر در جواب آنها گفته، از خدا بخواهید که ما مصداق آیه "إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التی کنتم توعدون" باشیم.

* خانم رهنورد این نکات را در پاسخ به دلنگرانی های اعضای خانواده نیز بیان کرده و گفته است که برای رستگاری شرط هایی در همین آیه هست و آن استقامت و «نه گفتن» به هر قدرتی است و اینکه حاضر نشدن به بندگی غیر خدا سخت است و کار سخت نتیجه اش این پاداش لطیف است.

* در این ملاقات محدود خانم رهنورد گفته اند که ماموران می گویند که شما (دختران) فعالیت زیاد دارید و فرزندان نیز با رد اظهارات خلاف واقع زندانبانان گفته اند که ما با توجه به دروغ پردازی هایی که این روزها از هر طرف در جریان است و ابهام در شرایط، با همه سختی هایی که بوده تنها کاری که کرده ایم رساندن بخشی از حرف ها و نظرات شماست که از شایعات جلوگیری کند و یا سلامتی جسمی شما را در همین شرایط غیر قانونی مورد توجه قرار دهد.

* مهندس موسوی با تاکید بر اینکه شرایط نگهداری و رفتار با آنها غیر قانونی است و هیچ امنیتی در این شرایط برایشان متصور نیست به دختران خود گفته است: پناه اصلی در هرحال و همیشه خداست. وی همچنین از اینکه فرزندان ایستادگی آنها بر مواضعشان را بگوش همدلان رسانده اند اظهار رضایت کرده و همچنان مسیر پیش رو را با همه سختیهای آن روشنی بخش و امیدوار کننده خوانده است.

* در انتهای گفتگو و در حالی‌که ماموران مدام صحبت ها را قطع کرده و می خواستند که مادر و پدر آماده رفتن باشند و مصر بودند که به گوش بچه ها برسانند که هیچ خبری ندهند، میرحسین به کنایه گفته است: اگر ایشان (زندانبان) تا این حد ناراحت است، سکوت خبری شما بیشتر نشان دهنده آن چیزی است که بر ما می رود.

* میرحسین همچنین تاکید کرده است: برای خدا و در راه حق باید صبر کرد. نه تنها صبر بلکه باید صبر و گذشت کرد.

* هنگام خداحافظی، وقتی که این دو همراه جنبش سبز توسط ماموران برده می شدند، دختران نیز مادر و پدر را به آرامش و صبر فراخوانده و به آنها گفته اند اگر ما مطمئن باشیم که آن چنان که تا امروز ذره ای تردید در این راه نداشته اید، اینهمه سختی را همچنان با قدرت روحی بالا تحمل می کنید، آن وقت ما هم می توانیم این وضعیت بی خبری ها و آزارها را راحت تر تحمل کنیم؛ خانم رهنورد در جواب دخترها گفته اند که نیازی به دلداری به ما نیست. ما خدایی داریم.

* این هنرمند برجسته کشورمان سپس با تاکید گفته است که من دختر لرستانم و از آن مهمتر اینکه خود را پیرو حضرت زهرا می دانم و معلم من برای مقاومت در این وضع این چیزها است که در این هنگام ماموران صحبت ها را قطع کردند…


 
 

Things you can do from here:

 
 

تشریح بخش دیگری از دیدار فرزندان میرحسین موسوی با والدین خود

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: همانطور که پیش از این در خبرها منتشر شده بود هفته گذشته دختران دکتر رهنورد و مهندس موسوی بعد از مدت طولانی بی‌خبری با پدر و مادر خود دیداری داشتند که در آن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد ضمن تاکید بر مواضع پیشین مردم را به صبر و گذشت و استقامت دعوت کردند.

به گزارش کلمه، اما این دیدار خانوادگی که پس از چند ماه دوری برگزار شد با حاشیه و متن هایی همراه بود که بازگو کردن آن برای مردم مهم و امید بخش خواهد بود.

براساس گفته های دختران خانم رهنورد آن روز هنگامی که مادر وارد شد تنش هیجانی زیادی داشتند چرا که ماموران تا لحظه ورود به خانه به آنها نگفته بودند که به کجا منتقلشان می کنند. همچنین ایشان به شدت نگران رفتارها در این چند ماه با فرزندانشان بودند. ظاهرا در حالی‌که از این سو فشارهای پی درپی از جمله اخراج از محل کار و بازجویی و ممنوع الخروجی و تهدید و انواع مزاحمت ها بوده است در سوی دیگر و نزد پدر و مادر درباره این رفتارها تا جای ممکن غلو شده بود، به طوری که این دو شدیدا در بدو ورود نگران سلامت دختران بودند و تا دقایق طولانی این حالت وجود داشته است.

اما از نکات جدی و چشمگیر نگرانی این دو همراه جنبش مبنی بر رای دادن فرزندانشان بوده بطوری که از آنها پرسیده اند که آیا مطمئن باشیم که رای نداده اید؟ همچنین در پاسخ به نگرانی متقابل فرزندان خانم رهنورد گفته است واضح است که رای نداده ایم. چه چیزی عوض شده است؟ پرسش های مکرر پدر و مادر نشان و دلالت بر خلاف گویی ماموران به آن ها در این زمینه داشته است.

* دختران به مادرشان گفته اند که در غیاب شما موارد متعددی از مشکلات ایجاد شده توسط حکومت وجود دارد اما آنها مفتخرند که برای حق اینها را با سربلندی تحمل می کنند. اینکه دربند بودن آنها بهتر از آن آزادی است که در آن مصالحه ای برای نادیده گرفتن حق باشد.

* آنها در این دیدار از خانم رهنورد خواسته اند که حداقل بخشی از آنچه که به آنها می رود را بازگو کنند که مادر در جواب آنها گفته، از خدا بخواهید که ما مصداق آیه "إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التی کنتم توعدون" باشیم.

* خانم رهنورد این نکات را در پاسخ به دلنگرانی های اعضای خانواده نیز بیان کرده و گفته است که برای رستگاری شرط هایی در همین آیه هست و آن استقامت و «نه گفتن» به هر قدرتی است و اینکه حاضر نشدن به بندگی غیر خدا سخت است و کار سخت نتیجه اش این پاداش لطیف است.

* در این ملاقات محدود خانم رهنورد گفته اند که ماموران می گویند که شما (دختران) فعالیت زیاد دارید و فرزندان نیز با رد اظهارات خلاف واقع زندانبانان گفته اند که ما با توجه به دروغ پردازی هایی که این روزها از هر طرف در جریان است و ابهام در شرایط، با همه سختی هایی که بوده تنها کاری که کرده ایم رساندن بخشی از حرف ها و نظرات شماست که از شایعات جلوگیری کند و یا سلامتی جسمی شما را در همین شرایط غیر قانونی مورد توجه قرار دهد.

* مهندس موسوی با تاکید بر اینکه شرایط نگهداری و رفتار با آنها غیر قانونی است و هیچ امنیتی در این شرایط برایشان متصور نیست به دختران خود گفته است: پناه اصلی در هرحال و همیشه خداست. وی همچنین از اینکه فرزندان ایستادگی آنها بر مواضعشان را بگوش همدلان رسانده اند اظهار رضایت کرده و همچنان مسیر پیش رو را با همه سختیهای آن روشنی بخش و امیدوار کننده خوانده است.

* در انتهای گفتگو و در حالی‌که ماموران مدام صحبت ها را قطع کرده و می خواستند که مادر و پدر آماده رفتن باشند و مصر بودند که به گوش بچه ها برسانند که هیچ خبری ندهند، میرحسین به کنایه گفته است: اگر ایشان (زندانبان) تا این حد ناراحت است، سکوت خبری شما بیشتر نشان دهنده آن چیزی است که بر ما می رود.

* میرحسین همچنین تاکید کرده است: برای خدا و در راه حق باید صبر کرد. نه تنها صبر بلکه باید صبر و گذشت کرد.

* هنگام خداحافظی، وقتی که این دو همراه جنبش سبز توسط ماموران برده می شدند، دختران نیز مادر و پدر را به آرامش و صبر فراخوانده و به آنها گفته اند اگر ما مطمئن باشیم که آن چنان که تا امروز ذره ای تردید در این راه نداشته اید، اینهمه سختی را همچنان با قدرت روحی بالا تحمل می کنید، آن وقت ما هم می توانیم این وضعیت بی خبری ها و آزارها را راحت تر تحمل کنیم؛ خانم رهنورد در جواب دخترها گفته اند که نیازی به دلداری به ما نیست. ما خدایی داریم.

* این هنرمند برجسته کشورمان سپس با تاکید گفته است که من دختر لرستانم و از آن مهمتر اینکه خود را پیرو حضرت زهرا می دانم و معلم من برای مقاومت در این وضع این چیزها است که در این هنگام ماموران صحبت ها را قطع کردند…


 
 

Things you can do from here:

 
 

خدمات بانکی سوییفت به ایران از روز شنبه قطع می شود

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 

via .: سحام نيوز :. by سحام on 3/15/12

سحام نیوز: «انجمن ارتباطات میان‌بانکی جهانی» که به اختصار سوییفت خوانده می‌شود روز پنجشنبه، در بیانیه‌ای اعلام کرد، کلیه خدمات خود را به آن دسته از بانک ها و نهادهای مالی ایرانی که مشمول تحریم‌های اتحادیه اروپا و آمریکا هستند، از روز شنبه ۲۷ اسفندماه قطع می کند.

به گزارش فردا و به نقل از خبرگزاری رویترز، لازارو کمپوس، مدیر اجرایی سوییفت، در این زمینه گفته است:«تصمیم اتحادیه اروپا سوییفت را مجبور به این اقدام کرد.»

وی اضافه کرده است:«قطع ارتباط بانک ها، گامی فوق العاده و بی سابقه ای برای سوییفت است. این رویداد نتیجه مستقیم اقدامات بین المللی و چند جانبه در راستای تشدید تحریم های مالی علیه ایران است.»

اقدام سوئیفت برای قطع ارتباط با نهادهای مالی ایرانی مورد تحریم پس از تصمیم اخیر شورای اتحادیه اروپا صورت می گیرد که توقیف اموال و دارایی های شماری از افراد و نهادها مرتبط با برنامه هسته ای ایران را تشدید کرد.

شورای اتحادیه اروپا اعلام کرده بود:« این شورا موافقت کرد که هیچ پیام های تخصصی مالی به آن دسته از افراد و اشخاصی که اموال و دارایی هایشان مسدود شده ارائه نشود.»

مقر «انجمن ارتباطات میان‌بانکی جهانی» در بروکسل است. سوییفت یک کد شناسایی ویژه برای بانک‌ها و موسسات مالی بین‌المللی است که از طریق آن می‌توانند نقل و انتقال پول برای خرید و فروش کالا و خدمات را انجام دهند. این کد بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سیستم ارتباط الکترونیکی جهان برای بانک‌هاست.

به گزارش رویترز، ایران یکی از استفاده‌کنندگان از این سیستم است و قطع ارتباط با سوییفت باعث خواهد شد که ایران یکی از مسیر های اصلی تجارت با دنیا را از دست بدهد. بانک های ایرانی بخش بزرگی از مبادلات تجاری خود را با استفاده از همین سیستم انجام می‌دهد.

طبق این گزارش در سال ۲۰۱۰ ، دستکم ۱۹ بانک و ۲۵ موسسه متعلق به ایران ۲ میلیون مبادله پولی و مالی برون مرزی را از طریق سوئیفت انجام داده اند.

بانک های صادرات، پست، ملت و سپه که توسط امریکا به دلیل ارتباط با برنامه هسته ای ایران و حمایت از تروریسم مورد تحریم قرار گرفته بود شامل اقدام قطع ارتباط با سوییفت خواهند شد.

طرح قطع خدمات سازمان سوییفت که برای ایران نقشی حیاتی دارد، نخستین بار توسط دو سناتور آمریکایی در کمیته امور بانکی مجلس سنای آمریکا مطرح شده بود.


 
 

Things you can do from here:

 
 

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

دادستان تهران: تصمیم بر حصر موسوی و کروبی، پیشگیرانه و در سطوح مختلف بررسی ش...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


جــرس: دادستان عمومی و انقلاب تهران، اقدامات انجام شده علیه رهبران جنبش سبز پس از بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ را اقدام "پیشگیرانه" خواند و اعتراف کرد که تصمیم برای حصر رهبران جنبش، "در سطوح مختلف بررسی و طراحی شده بوده است."


به گزارش تارنمای «الف»، عباس جعفری دولت آبادی، دریادداشتی تحت عنوان "وظیفه‌ دادستان در پیش‌گیری از وقوع جرم"، با اشاره به اقدامات نهادهای امنیتی درباره فراخوان رهبران جنبش سبز برای بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ اعتراف کرده که این نهادها ، فعالیت‌ها و ارتباطات سران جنبش سبز را در چهارچوب وظایف پیش‌گیرانه محدود کردند.


جعفری دولت آبادی همچنین اعلام کرده که این تصمیم در سطوح مختلف بررسی و طراحی شده بوده است.


این مقام ارشد قضایی با اشاره به اعتراضات درباره محدودیت ارتباطات و فعالیت‌های سران جنبش سبز نوشته است: با استناد به اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی، این اقدام قابل تبیین است. نگارنده معتقد است دادستان می‌تواند در مواردی که دلایل کافی برای ارتکاب جرم در آینده باشد، با اتخاذ تدابیر پیش‌گیرانه مانع از وقوع و استمرار جرم در آینده گردد.


در این یادداشت، دادستان تهران مدعی شده است: "در سال ۱۳۸۸ با برگزاری انتخابات ریاست ‌جمهوری عده‌ای با طرح ادعای تقلب در جریان انتخابات، امنیت ملی کشور را با چالش مواجه نمودند. به‌رغم هشدارها و انذارهای مقامات ارشد، اردوکشی‌های خیابانی آغاز شد. هشت ماه تمام کشور را در موقعیت آشوب، اغتشاش و شورش قرار دادند؛ نهادهای مسؤول برای دفع فتنه، ناگزیر به دستگیری عوامل آن و محاکمه‌ی مرتکبان ‌شدند؛ تظاهرات خیابانی که با نشانه گرفتن جمهوریت نظام آغاز شده بود، با هدف گرفتن اسلامیت نظام در روز عاشورا به اوج خود ‌رسید. نهادهای مسؤول تأمین امنیت کشور، برای کور کردن چشم فتنه، ناگزیر به اقدامات پیش‌گیرانه روی ‌آوردند؛ با فرا رسیدن روز نهم دی و با حضور مردمی، آتش فتنه خاموش ‌شد. با برگزاری تظاهرات پرشور مردم در بیست و دوم بهمن ۱۳۸۸، سران فتنه با طرحی نو به مقابله برخاسته و برای روز بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ برنامه‌ریزی کردند. نهادهای مسؤول برای دفع فتنه، فعالیت‌ها و ارتباطات سران فتنه را در چهارچوب وظایف پیش‌گیرانه محدود کردند. این تصمیم که در سطوح مختلف بررسی و طراحی شده بود، به موقع اجرا گذاشته شد. این اقدام پیش‌گیرانه، جریان فتنه را زمین‌گیر کرد."

وی با اطلاق لفظ "فتنه" برای قیام جنبش سبز مدعی شد: "جریان فتنه ظرف یک سال گذشته تلاش نموده است محدودیت ارتباطات و فعالیت‌های سران فتنه را به عنوان اقدامی به اصطلاح غیرقانونی جلوه دهد، حال آن‌که با استناد به اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی، این اقدام قابل تبیین است. نگارنده معتقد است دادستان می‌تواند در مواردی که دلایل کافی برای ارتکاب جرم در آینده باشد، با اتخاذ تدابیر پیش‌گیرانه مانع از وقوع و استمرار جرم در آینده گردد. در مثالی دیگر، یکی از روزنامه‌ها در جریان محاکمه‌ی مطبوعاتی شکایت از یک نشریه، بدون مجوز قانونی اقدام به انتشار گزارشی پیرامون تحقیقات دادگاه و محتویات پرونده نمود. به‌گونه‌ای که پیش از پایان محاکمه، گزارش منتشر شده بود. دادستانی تهران در یک اقدام پیش‌گیرانه مانع از انتشار یک شماره‌ی این نشریه شد. اعتراض‌ها بلند شد."


وی با اشاره به مکاتبات چالشی خود با غلامحسین الهام، عضو سابق شورای نگهبان و وزیر سابق دولت محمود احمدی نژاد و مشاور فعلی وی با عنوان «أین ‌عمار» و «أین‌الحق»، آنرا "یک دوئل حقوقی" نامید و نوشت: "اکنون که گرد و غبار آن حوادث فرو نشسته است، راحت‌تر می‌توان این اقدام را ارزیابی نمود. پرسش این است که آیا دادستان می‌تواند در مواردی که دلایل کافی برای ارتکاب جرم در آینده‌ی دور یا نزدیک باشد، اقدام کند؟ به نظر می‌رسد اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی تاب تحمل چنین تفسیری را دارد.

در حادثه‌ای دیگر، مدیرمسؤول یک روزنامه، پس از یک مصاحبه‌ی مطبوعاتی که به اعلام جرم علیه مدیرمسؤول و توقیف روزنامه منجر شد، درصدد اقدام مشابه برآمد. دادستانی تهران از مجاری رسمی به نامبرده اطلاع‌رسانی نمود تا فضای آرامش کشور حفظ شود. به‌رغم ابلاغ پیام، بار دیگر همان مطالب مطرح گردید. دادستانی در یک اقدام پیش‌گیرانه، قضاتی را به عنوان نماینده اعزام نمود، اما در عمل مشکلات دیگری رخ نمود. هدف اصلی دادستانی، جلوگیری از ارتکاب جرم احتمالی بود؛ اما با مقاومت در برابر دستور صادره‌ی قانونی، حوادثی رقم ‌خورد که در نتیجه، پرونده‌ای جدید شکل گرفت؛ بار دیگر حملات علیه دستگاه قضایی شدت گرفت؛ حال آن‌که دادستانی در چهارچوب یک طرح پیش‌گیرانه اقدام نموده بود."


دادستان تهران در خصوص فشارهای امنیتی – قضایی بر فعالان وب و سایت ها نیز مدعی شد: "عرصه‌ی دیگر، حوزه‌ی فرهنگ و رسانه‌ها و اقدامات پیش‌گیرانه در این میدان است. مبنای این‌گونه اقدامات، استناد به اصل یکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی است. شیوه‌ی جاری و مبنای اقدامات دادستانی در ابتدا، تذکر، احضارِ مدیرمسؤول و اخذ تعهد کتبی است. در برخی موارد؛ اگر چه تذکر و احضار، پس از وقوع جرم رخ داده؛ اما نقش پیش‌گیرانه‌ی خود را برای جلوگیری از ارتکاب جرایم احتمالی در آینده ایفا کرده و تلاش شده است توقیف مطبوعات به عنوان آخرین راهکار مورد توجه قرار گیرد. فیلتر کردن سایت‌ها، شیوه‌ی دیگری است که می‌تواند در عرصه‌ی سایت‌ها و وبلاگ‌ها به عنوان یک اقدام پیش‌گیرانه مورد توجه قرار گیرد. عده‌ای توقیف مطبوعات و فیلتر کردن سایت‌ها را به هر انگیزه‌ای محکوم کرده و آن را مخالف با حق آزادی بیان می‌دانند. با این همه، از یک منظر، آثار پیش‌گیرانه‌ی چنین اقدامی قابل توجه است. به طور مثال، در جریان اخلال اخیر در بازار سکه و ارز، یک سایت معروف که با اعلام نرخ ارز و سکه، بازار را به نفع سودجویی عده‌ای مدیریت می‌کرد؛ فیلتر شد؛ امری که کاهش قیمت ارز و سکه را موجب گردید."


وی مانع تراشی در راه برگزاری تجمعات و تحصن ها و اعتراضات را نیز، "اقدامی پیشگیرانه" از سوی حکومت ذکر کرد.



 
 

Things you can do from here:

 
 

شورای هماهنگی راه سبز امید: خیزش اعتراضی مردم سوریه، ضد دیکتاتوری و مورد حما...

 
 

Sent to you by Protester via Google Reader:

 
 


 جــرس: در پی تداوم کشتار معترضان در سوریه، شورای هماهنگی راه سبز امید با صدور بیانیه ای خطاب به مردم سوریه، مراتب همدلی، همدردی و همبستگی خویش و فعالان و حامیان جنبش سبز مردم ایران را به این مردم حق‌جو تقدیم کرده بر همراهی و حمایت از "مبارزات صبورانه و مجدانه‌ی آنها برای کسب آزادی، برقراری نظام دموکراتیک و مبتنی بر عدالت و حقوق بشر" تاکید کرده اند.

 به گزارش جرس، در بیانیه شورای هماهنگی راه سبزامید، با اشاره به قیام پیگیر مردم سوریه علیه استبداد حاکم آمده است: "ما در جنبش سبز ایران، خیزش اعتراضی مردم سوریه را حرکتی ضد دیکتاتوری و در جهت کسب آزادی و تحصیل حق غیر قابل چشم‌پوشی تعیین سرنوشت توسط همه شهروندان سوری (صرف‌نظر از تعلقات نژادی، قومی، طایفه‌ای، زبانی و مذهبی) در فرایند برپائی نظامی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر و تکالیف شناخته شده بین‌المللی کشورها می‌دانیم و آزادیخواهان ایران و همراهان جنبش سبز مشتاقانه برای پیروزی شهروندان سوری علیه ظلم، فساد و دیکتاتوری لحظه شماری می‌کنند."


متن کامل این پیام که همزمان عربی آن نیز منتشر و نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفته، به شرح زیر است:

به نام خدا

«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (قرآن مجید، سوره احقاف، آیه 13)

دموکراسی‌خواهان صبور و مردم آزاده‌ی سوریه

مشاهده‌ی صحنه‌های فجیع و ضدانسانی کشتار وسیع و بی‌رحمانه‌ی مردم بی‌پناه و معترضان آزادی‌خواه در سوریه توسط ماموران امنیتی و نظامی رژیم دیکتاتوری بشار اسد، موجب تأسف عمیق، نگرانی و انزجار هر بیشتر مردم آزادیخواه و همراهان جنبش سبز ایران از خودکامگان دمشق شده است.


بدینوسیله مراتب همدلی، همدردی و همبستگی خویش و فعالان و حامیان جنبش سبز مردم ایران را به یکایک شما مردم حق‌جو تقدیم کرده بر همراهی و حمایت از مبارزات صبورانه و مجدانه‌ی شما برای کسب آزادی، برقراری نظام دموکراتیک و مبتنی بر عدالت و حقوق بشر تاکید می‌نماییم.


رهبران جنبش سبز پس از شروع جنبش‌های ضددیکتاتوری در کشورهای عربی خاورمیانه، ضمن اعلام همبستگی و حمایت از این حرکت‌ها ، روز ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ (۱۴ فوریه ۲۰۱۱) را روز همبستگی با مردم منطقه اعلام و از مردم آزاده‌ی ایران برای انجام راهپیمائی حمایتی و اعتراضی، دعوت کردند. متاسفانه حاکمان ایران، با وجود شعارهای فریبکارانه و ادعاهای مزروانه‌ی خویش در حمایت از بیداری ملت‌های مسلمان، به سرکوب شدید این راه‌پیمائی مسالمت‌آمیز پرداختند؛ و علاوه بر آن از آن هنگام تاکنون، آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد را بازداشت و به شکلی غیرقانونی در خانه‌های خویش محبوس کرده‌اند.


ما در جنبش سبز ایران، خیزش اعتراضی مردم سوریه را حرکتی ضددیکتاتوری و در جهت کسب آزادی و تحصیل حق غیر قابل چشم‌پوشی تعیین سرنوشت توسط همه شهروندان سوری (صرف‌نظر از تعلقات نژادی، قومی، طایفه‌ای، زبانی و مذهبی) در فرایند برپائی نظامی مبتنی بر دموکراسی و حقوق بشر و تکالیف شناخته شده بین‌المللی کشورها می‌دانیم.


خواسته‌های انسانی و مشروع شما، با مطالبات جنبش سبز در ایران، یعنی تحقق حاکمیت ملی از طریق انتخابات آزاد و سالم و منصفانه، و برپائی حکومت قانون و مبارزه با فساد و خودکامگی، مشابه بوده و از وضع سیاسی مشابه حاکم بر کشورهای ما ناشی می‌شود. در این میان، ابراز تأسف عمیق خود را از حمایتهای متقابل حاکمان ایران و سوریه از یکدیگر در سرکوب معترضان، بدون توجه به نظر مخالف اکثریت ملت نوع‌دوست و آزادی‌خواه در دو کشور، ابراز می‌داریم.


سوگواریم که درخواست انسانی و مطالبات مشروع مردم آزادی‌خواه سوریه به بدترین شکل ممکن و با سرکوب ضدانسانی و توپ و تانک و گلوله و شکنجه، و با به خاک و خون کشیدن کودکان و نوجوانان و زنان و سالمندان و دیگر دموکراسی‌خواهان، پاسخ می‌گیرد. دیکتاتورها اگر حافظه‌ی تاریخی بلندمدت ندارند، حتی به رویدادهای نزدیک و اخیر این زمانه نیز بی‌توجه‌اند و از سقوط خودکامگان و فرجام دیگر نظام‌های اقتدارگرا عبرت نمی‌گیرند.


در مقابل، مفتخریم که ملت آزاده و صبور دیگری در منطقه، همچنان در حال مبارزه با دیکتاتوری، هزینه می‌کنند و پیگیری و استقامت نشان می‌دهند. مقاومت شما الهام بخش و موجب تقویت دیگر جنبش‌های حق طلبانه منطقه (ازجمله مبارزه شجاعانه مردم آزادی‌خواه بحرین) است.


آزادیخواهان ایران و همراهان جنبش سبز مشتاقانه برای پیروزی شهروندان سوری علیه ظلم، فساد و دیکتاتوری لحظه شماری می‌کنند. اطمینان داریم که ایران عاری از اقتدارگرایی و سوریه‌ی مستقل و دمکراتیک در عین اینکه از مناسبات برادرانه و عمیق‌تری برخوردار خواهند بود، نقش موثرتری در تحکیم صلح و امنیت و دفاع از حقوق انسانی و اساسی مردم منطقه بویژه ملت فلسطین خواهند داشت. به امید آن روز، و ضمن آرزوی صبوری و استقامت مضاعف برای ملت رنج‌کشیده و آزادی‌خواهان سوریه، از درگاه خداوند متعال پیروزی و بهروزی ملت سوریه را مسئلت می‌کنیم.


شورای هماهنگی راه سبز امید ایران
23 اسفند 1390

 

 




 
 

Things you can do from here: